از طنز تا نطنز

طنز/ بازتاب تظاهرات آمریکا

خیلی جالب است ها! در بانک های ایران، اختلاس می شود، اما مردم آمریکا در اعتراض به سیاست های بانکی کاخ سفید، می ریزند به خیابان! خدا کند که این مسئله، ناشی از این باشد که مردم ایران، هم اعتقاد دارند به مسئولین، و هم اعتماد. لیکن دلیل اعتراض های زنجیره ای مردم آمریکا به کاخ سفید، یحتمل جز این نیست که کاخ سفید، به خاک سیاه نشانده ایشان را. جور بلندپروازی های روسای جمهور آمریکا را نمی کشند، که می کشند. پول فتنه سبز از بیت المال شان تامین نشد، که شد. خرس گنده های شان به اسم سرباز، راهی افغانستان و عراق نشدند، که شدند. مهم ترین قشر آسیب پذیر متاثر از سقوط بی سابقه ارزش دلار نیستند، که هستند. دم به ساعت مشغول خیمه شب بازی هایی مثل ۱۱ سپتامبر نمی باشند، که می باشند. زرسالاران را حاکم بر ثروت شان نمی بینند، که می بینند. مصالح خود را قربانی منافع مسیحی صهیونیست ها مشاهده نمی کنند، که می کنند. این البته حال و روز مردم آمریکا و تگزاس ایناست، اما می بینی که در یونان، یعنی پایتخت تمدن غرب قدیم، نسل فیثاغورس، ضمن فتح اتاق وزیر کار، گرد هم آمده، نشست مطبوعاتی برگزار می کنند. این البته حال و روز مردم آمریکا و یونان است، ولی می بینی نتانیاهو، مثل سگ از موشک های وظیفه شناس جمهوری اسلامی ترسیده و در یک مصاحبه کوتاه، دست کم ۶ اعتراف بزرگ می کند که ما حریف ایران نمی شویم. بگذریم که قبلا هم همین خاک بر سر، گفته بود؛ این روزها حتی وقت ندارم که سرم را به دیوار بکوبم! این البته حال و روز مردم آمریکا و یونان و اسرائیل است، ولی در ایتالیا برای مردم این پرسش پیش آمده؛ برلوسکونی، نیست که خیلی هوس باز تشریف دارد و به خاطر اتهامات توامان مالی و اخلاقی، دم به ساعت در دادگاه است، پس کی وقت می کند امور مملکت را اداره کند؟! این البته حال و روز مردم آمریکا و یونان و اسرائیل و ایتالیاست، اما در انگلیس، می بینی که منچستری ها، ول کن معامله تظاهرات نیستند و اعتراض را به دیدن بازی شیاطین سرخ، ترجیح می دهند. باز هم خیلی جالب است ها! اول انقلاب اسلامی خود ما چه کسی فکر می کرد که روزی در فلان آسمان خراش تهران، بستنی ۴۰۰ هزار تومانی سرو شود، اما در انگلیس، فلان جوانک به جرم گاز زدن یک بستنی، می بایست ۱۶ ماه زندان تحمل کند؟! من البته دقیقا نمی دانم که خدا کند این مسئله ناشی از چه چیزی باشد، یا بهتر است نباشد، و حتی اصلا نمی دانم این مقایسه که کردم، خوب بود یا نه! از بس هم زیاد می نویسم، الان درست یادم نیست که این نوشته مثلا قرار بود طنز باشد یا جدی! به هر حال همچین است که من هر وقت کم می آورم، رجوع می کنم به بازتاب یک رخداد و مثلا می روم سراغ ادیب منجمان که چه نظری درباره اوضاع شلم شوربای آمریکا دارند.

جهرمی: به خاطر کشف اوضاع وال استریت، مردم آمریکا باید از بانک صادرات متشکر باشند!
فرماندار همدان: اوضاع امروز آمریکا، شب شام غریبان کاخ سفید است، اما اوضاع منچستر، یوم الشک!
حاج منصور: تا آخر سپتامبر، هر کسی دیک چنی را بکشد، پولش با من!!
هاشمی رفسنجانی: از بریز و بپاش های فرزندان اوباما ناخشنودم!!
حسین شریعتمداری: تظاهرات کنندگان وال استریت، کمپلت خبرنگار کیهان بودند!
روابط عمومی مجمع تشخیص: نگاه آقای هاشمی به اوضاع آمریکا، انتخاباتی نیست!!
قذافی: هنوز زنده ام!!!
علی لاریجانی: گرانیگاه حاصل از وال استریت، نقطه اپتیمم نظارت بالادستی است که دارد در مجلس، پخته می شود!!
باهنر: وزیر ارشاد گفت که درباره اوضاع وال استریت هم زورم به جریان انحرافی نمی رسد!!
ذوالنور: پسرخاله یکی از عمه های میشل اوباما، عامل جریان منحرف در وال استریت است!
جواد لاریجانی: علی مون، ساعات اول تظاهرات آمریکا به خیالش، این درگیری ها، دعوای اوباما بود با جرج بوش، بعد از «۹ دی» فهمید چی به چی بود!
علی مطهری: تظاهرات مردم آمریکا علیه کاخ سفید، به خاطر حرف هایی بود که سارا پیلین در مناظره با هیلاری کلینتون زد!!
زنده یاد، زهره کوهنورد: چون اوباما داماد ماساچوست است، پس اهالی بادرود به مهندس رای داده اند!!!

نطنز/ خوش به حال بادبادک

هفته گذشته در راه روستای قشنگ ابیانه، از نطنز گذشتم. خلوتی شهر برای من ترافیک زده اهل دود و ماشین، از همه چیز قشنگ تر بود. در یکی از میادین این شهر اما پدری را دیدم که داشت بادبادک هوا کردن را به دختر خردسالش می آموخت. صحنه قشنگی بود که مجبورم کرد دمی توقف کنم و با این پدر و دختر، ایضا بادبادک بزرگ شان هم کلام شوم و چند تایی هم ازشان عکس بگیرم. القصه! بادبادک به آن بزرگی، وقتی در اوج آسمان، قرار گرفت، شده بود یک ذره کوچک. بادبادکی که نخش دست پدر بود و دخترک داشت با سئوالات خاص خود، شیرین زبانی می کرد برای پدر. از میان همه حرف های دخترک که بعد فهمیدم اسمش ساراست، سئوالی از همه جالب تر و فطری تر بود. دخترک چشم بر آسمان داشت و از پدر پرسید؛ بابا! نخ بادبادک که دست توست، پس نخ خورشید دست کیست؟! جواب پدر هم انصافا تمیز بود؛ دخترم! خورشید هم مثل ماست؛ نخ نمی خواهد، خدا دارد! دخترک اما تمامی نداشت شیرین زبانی هایش. دوباره پرسید؛ پس چرا خورشید در آسمان است و ما در زمین؟! چرا خورشید نمی افتد و چرا ما نمی توانیم پرواز کنیم و برویم پیش آفتاب؟! دخترک این را که گفت، آهی کشید و ادامه داد؛ خوش به حال بادبادک! 

روزنامه جوان/ ۱۶ مهر ۱۳۹۰

این نوشته در یسار ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله…

  2. سیداحمد می‌گوید:

    “فرماندار همدان” را خیلی عالی گفتید، خیلی… :)

    “زنده یاد، زهره کوهنورد”
    یادتان هست؟ چه روزگاری داشتیم با منورالفکر!

  3. به یاد سید سجاد می‌گوید:

    زنده یاد، زهره کوهنورد: چون اوباما داماد ماساچوست است، پس اهالی بادرود به مهندس رای داده اند!!!

    خیلی باحال بود

  4. ف. طباطبائی می‌گوید:

    هم طنز جالب بود و هم گفتگوی پدر و دختر نطنزی.
    قسمت اول طنز، جالب تر بود. خداقوت.

  5. سلاله 9 دی می‌گوید:

    احسنت بر “موشک های وظیفه شناس جمهوری اسلامی” که کارشان را خوب بلدند و وظایف بزرگی دارند و فکر کردن درباره شان هم، خواب و خوراک نگذاشته است برای ترسوهای تل آویو.

    چند وقت قبل یکی از مقامات شان گفته بود که « تنها ۱۲ دقیقه فرصت داریم تا از زمان شلیک موشک از سوی ایران به وسیله سیستم دفاع ضد موشکی خود با آن مقابله کنیم و ابراز نگرانی کرده بود» یک ساعت و یک شبانه روز هم که به شما فرصت دهیم باز نمی توانید مقابله کنید و محو و نابودتان می کنیم از جغرافیای هستی.

    بین اسامی، “قذافی” و نقل قولی که از او شده بود، هم خیلی غیر منتظره بود و هم خیلی جالب.

  6. ابوالفضل می‌گوید:

    خوش به حال بادبادک!….

  7. پاییز می‌گوید:

    فرماندار همدان: اوضاع امروز آمریکا، شب شام غریبان کاخ سفید است، اما اوضاع منچستر، یوم الشک!
    حاج منصور: تا آخر سپتامبر، هر کسی دیک چنی را بکشد، پولش با من!!
    هاشمی رفسنجانی: از بریز و بپاش های فرزندان اوباما ناخشنودم!!

    «««حسین شریعتمداری: تظاهرات کنندگان وال استریت، کمپلت خبرنگار کیهان بودند!»»»

    روابط عمومی مجمع تشخیص: نگاه آقای هاشمی به اوضاع آمریکا، انتخاباتی نیست!!
    قذافی: هنوز زنده ام!!

    خداییش جالب بود.ممنون
    من که قدرتِ قلمِ شمارو میبینم کلی خدارو شکر میکنم به خاطر حضور ماه و آشنایی بااین همه ستاره

    وهر چه بنگریم قدرتیِ خــــــــــــداســـــــــــــت…

  8. پاییز می‌گوید:

    خوبه دنیایِ پاکِ کودکی

    ای هفت سلگی
    بعد ازتو هرچه رفت،در انبوهی از جنون و جهالت رفت…
    بعد ازتو ما صدای زنجره ها را کشتیم
    وبه صدای زنگ،که از روی حروف های الفبا برمیخاست
    وبه صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی دل بستیم
    بعد ازتو که جای بازیمان زیر میز بود
    از زیر میزها
    به پشت میزها
    واز پشت میزها
    به روی میزها رسیدیم…
    بعد ازتو ما به هم خیانت کردیم…

  9. حی علی الجهاد می‌گوید:

    جدا و عمیقا و از ته دل: خوش به حال بادبادک …

  10. م.طاهری می‌گوید:

    خدا را شکر که با وجود اینکه زیاد می نویسید حواستان به همه سبک ها هست که هرکدامشان قشنگی خاص خودشان را دارند

    بازتاب ها ساده ولی قشنگ هستند

  11. شاهد می‌گوید:

    سلام
خوش به حال داداش چون ابیانه خیلی قشنگه به نظر من یکی از شهرهای هفت شهر عشقه.

  12. چشم انتظار می‌گوید:

    خوش به حال بادبادک!
    این جمله تمیز بود، جدید بود، عمیق بود.
    ذوالنور: پسرخاله یکی از عمه های میشل اوباما، عامل جریان منحرف در وال استریت است!

  13. چوک دیریا می‌گوید:

    با حسین شریعتمداری و حاج منصور و کوهنورد زیاد حال کردم و خندیدم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>