«۹۰» با «مصطفای شهید» چهره شد

مصطفی! این اولین بهار ماست بی تو، اما این بهترین بهار ماست با تو…

سلام مصطفای شهید! دلم برایت تنگ شده. می خواهم به مناسبت بهار، بهاریه برایت بنویسم. در عوض، تو هم از اولین بهارت بگو در بهشت. تو برای ما از «آن سوی هستی» بگو، ما برایت حرف ها داریم از سال ۹۰ که چند قطره خون تو، عجب چهره کرد سال ۹۰ را میان این همه سال. تو بهترین چهره سال ۹۰ نیستی! این حرفها شان تو را پایین می آورد. تو سال ۹۰ را چهره کردی، با خون سرخت، در میان قرون و اعصار، با مادرت، با پدرت، با همسرت، با چشمان خرمایی رنگ علیرضا که نیستی ببینی چه دلی برده از ما. مصطفای شهید! نخستین سالگرد شهادت تو، دی ماه سال ۹۱ است. تو تازه داری آغاز می شوی، که ۹۰ گنجایش همه عظمت خون تو را ندارد. سالیان دیگری لازم است. فاصله لازم است. اگر ما همت و باکری را از همرزمان شان، بیشتر دوست می داریم و در «راهیان نور»، غوغا می کنیم؛ فرزندان ما، گوی سبقت را خواهند ربود از ما، آنجا که پای جوشش خون تو در میان باشد. آری مصطفی! از ۹۰ به بعد، تازه سال های تو آغاز می شود. آنچه در ۹۰ گذشت، از نتایج سحر است؛ باش تا سال های بعد، صبح دولت خون تو بدمد. مصطفای شهید! امسال می خواهیم با اسم و رسم قشنگ تو، «روشن» کنیم سفره ۷ سین مان را. بهار، بی تو به سر نمی شود. امسال، پلاک خانه ما در دوکوهه، اسم توست. ما بچه های «گردان مصطفی» ایم. خون تو زبان یک نسل را باز کرد. جنگ نبود، بسیجی اما «شهید هسته ای» داد، تا همت و باکری، افتخار کنند به نسل ما. مصطفی! در این مملکت، می رسد سال هایی که فرزندان ما، خاک محل شهادت تو را توتیای چشمان شان کنند. مگر ما خاک «مجنون» را سرمه جزیره چشمان خود نکرده ایم؟! مگر در آب هور، شقایق قایق عاشورا نبوده ایم؟! مصطفی! من از ۳۰ سال بعد از دهه ۶۰ دارم از باقری و دستواره و قوجه ای و… به به! حاج احمد متوسلیان، حرف می زنم. عمر سال های زیادی از ۹۰ باید سر آید، که بشود از تو قشنگ نوشت. با عشق نوشت. من قبول ندارم این نوشته را. ضعیف است! فرزندم باید تو را وصف کند. مصطفای شهید! دیگر چه بگویم از سال ۹۰؟! تا دی ماهش که خودت بودی و دیدی، اما همین که از میان ما پر کشیدی، غوغا کرد خون تو. اگر سال ۸۸ به ۹ دی خود می نازد، ناز ۹۰ هم چه خوب، که در دی ماه، خریدار دارد. ناز ۹۰ خون تو بود. رمز و راز حماسه ۱۲ اسفند، خون تو بود. مصطفای شهید! جبهه ما، جبهه خون شهداست. اگر روزگاری در این مرز و بوم، جنگ، دانشگاه بود، اما الان دانشگاه، جبهه ای است که بدون جنگ، شهید می دهد. مصطفی! پس از تو، به شدت روزگار با تو بودن است. بگذار از مادرت بگویم که در «مکتب شهادت» معلمی کرد تا معلوم شود که «زینب» هنوز هم سلاله دارد. در رشادت مادرت، همین بس که حتی «آقا» به او اجازه اشک داد، اما مادر تو، پیش دشمن گریه نکرد! هیچ کس اشک هایش را ندید. سال ۹۰ را یکی هم «علیرضا»ی تو چهره کرد با معصومیتش، و «آرمیتا»ی شهید رضایی نژاد، با نقاشی اش. هر سالی برای خودش چهره هایی دارد، اما چهره های امسال، سال ۹۰ را چهره کردند. «پری» شاهکار نقاشی آرمیتا، سر از رسانه های آمریکا درآورد و تصویر تو و علیرضا، از ۹۹ درصد مردم جهان، جایزه گرفت. مصطفای شهید! من چه خوش خیالم که دارم برای تو، برای شهید، برای شاهد، قصه سال ۹۰ را تعریف می کنم! ول کنم این حرفها را، که الان نوبت توست، تا برای ما از «بهار بهشت» بگویی. بی معرفت اگر نباشی، لابد می رسانی سلام ما را به «حسین». گمانم ارزش داشته باشد؛ آدمی بگذرد از جان خود، به این قیمت که در آستان دوست، دستش در دست دستان بریده باشد. بی معرفت اگر نباشی، لابد می رسانی سلام ما را به «علمدار». راستی مصطفی! شنیده ام عاشق «روضه عباس» بوده ای. «ابالفضل» چهره «سال کربلا» نبود؛ کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب، به آب برگرداند.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

مصطفی! این اولین بهار ماست بی تو، اما این بهترین بهار ماست با تو…

وطن امروز/ ۲۴ اسفند ۱۳۹۰

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    بسم الله…

    ره صد ساله را، چقدر زود رفت این مصطفای شهید…

  2. انتظار می‌گوید:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    کاش بهار ۹۱ باشد بهار زمین و زمان، هردو با هم… به برکت خون شهدای هسته ای و تمام شهدای راه اسلام و قرآن.

  3. ردپاکلیپ می‌گوید:

    به روزیم با:
    ۱) به مناسبت سالروز شهادت عبدالحسین برونسی؛
    * ۹ خاطره از شهید عبدالحسین برونسی/
    * گالری عکس‌های شهید برونسی با بیش از ۵۰ عکس/
    * خاطره شهید برونسی از شب عملیات/
    ۲) سرداری که در حلبچه جاودانه شد (گزارش تصویری از سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده، فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه مقدم جنوب)

    http://Www.RadepaClip.com

  4. ف. طباطبائی می‌گوید:

    “«۹۰» با «مصطفای شهید» چهره شد”

    عالی بود آقای قدیانی.
    متن های این روزهاتون فوق العاده شده.
    خدا قوت.

  5. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    زیبائی اش غیر قابل وصف بود.
    شما فوق العاده اید آقای قدیانی.

    “تو سال ۹۰ را چهره کردی، با خون سرخت، در میان قرون و اعصار، با مادرت، با پدرت، با همسرت، با چشمان خرمایی رنگ علیرضا که نیستی ببینی چه دلی برده از ما.”

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

  6. باران می‌گوید:

    اوباما در نشست آیپک پس از سیلی که در انتخابات از ملت ایران خورد، در آستانه ی چهارشنبه سوری عنوان کرد:
    ملتی که می تواند در یک شب، شب چهارشنبه آخر سال این همه آتش بازی کند، اگر هسته ای شود، دنیا را به آتش می کشد!

  7. سیداحمد می‌گوید:

    سلام خدا بر شهیدان…

    “«ابالفضل» چهره «سال کربلا» نبود؛ کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب، به آب برگرداند.”

    مصطفای شهید!
    “تو سال ۹۰ را چهره کردی، با خون سرخت…”

  8. سنگرگاه می‌گوید:

    سلام حاج حسین!
    داداش متنت بوی شهادت میداد….کلی حال کردیم.
    خدا آقا مصطفی و بقیه شهدای هسته ای و جهاد علمی و همه شهدای جنگ رو با اربابشون اباعبدالله محشور کنه…انشالله.
    و دو صد البته یاد پدر موشکی ایران شهید حاج حسن تهرانی مقدم رو هم گرامی میداریم.
    و یادمون هم نره که شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون اند …
    دعا میکنم همگی ما شهید شیم……
    یا حق

  9. چشم انتظار می‌گوید:

    شیرینی جملات پایانی تان، همیشه وصف ناشدنی است:
    راستی مصطفی! شنیده ام عاشق «روضه عباس» بوده ای. «ابالفضل» چهره «سال کربلا» نبود؛ کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب، به آب برگرداند.

  10. بی نشان می‌گوید:

    “ما بچه های «گردان مصطفی» ایم. خون تو زبان یک نسل را باز کرد.”
    با این جمله خیلی احساس غرور کردم.

    و می خواهم بگویم:
    “مصطفی شهید” حقا که نسل ما با خون تو، بیش از پیش “روشن” شد.

  11. بی نشان می‌گوید:

    در باغ شهادت باز باز است حتی در اروپا…

    http://www.jahannews.com/vdcaoenuy49n6y1.k5k4.html

  12. هوشنگ می‌گوید:

    بیائید امسال زودتر از آقا، سال را نامگذاری کنیم.
    مثلا یکی از اینها:
    سال اطاعت از ولایت
    سال اطاعت دولت از ولایت
    سال اطاعت بی چون و چرا از ولایت
    سال اطاعت بی چون و چرای دولت از ولایت
    سال اطاعت بی چون و چرای مجلس و دولت از ولایت
    سال…

    آقای قدیانی بنظرم جای یک متن در این حول و حوش قبل
    از تحویل سال، در قطعه خالی نباشه، بهتره!

  13. سلام آقای قدیانی؛
    ۲ سالی می شه که با وبلاگ شما همیشه همراهم هر چند همیشه نظر ندادم.
    امشب می خوام بعد از دو سال از شما یه درخواستی بکنم، که حتما در آستانه ی عید اگه اجابت کنید بسیار خوشحال می شم.
    وبلاگ من قدمتش از وبلاگ شما چند سالی بیشتره هر چند غنای مطالب شما چندین سال جلوتر!
    بعد مدت ها حالا که توستم پایان نامم دفاع کنم آپ کردم با «گربه ی اژدهایی» خیلی دوست دارم این مطلب بخونید و بقیه ی وبلاگم یه نگاه بندازید و ضعف و قوت قلم منو با نظراتتون مورد نوازش قرار بدید. http://spiyanechartopart.blogfa.com/
    لبخند بزن رزمنده! :)
    با تشکر…
    حسین قدیانی: «گربه اژدهایی» را خواندم. خوب بود. موضع انتقام گیری که حق مسلم ماست را خوب طرح کرده بودید. در نوشته های کوتاه این چنینی، استفاده بیشتر از کنایه و ایهام، خیلی کمک می کند به غنای نوشته.

  14. سنگربان می‌گوید:

    تیتر و متن هر دو زیبا و تلنگری بود……
    خصوصاً این قسمتش؛ “«ابالفضل» چهره «سال کربلا» نبود؛ کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب، به آب برگرداند.”

  15. حنظله می‌گوید:

    بهاریه زیبا و دلنشینی بود.

    باز هم بگو برادر! باور دارم هنوز هم حرف های ناگفته مانده است با سال ۹۰، هنوز هم درد و دل داریم با امسال.
    “امسال” هم مثل همه سال های عمرمان بدهکار است به ما؛ جوانی مان را ، دوستان پرکشیده مان را، غصه هامان را ، دردهامان را .
    “امسال” هم مثل همه سال های گذشته بدهکار است به ما یوسف زهرا را.
    بگو برادر، باز هم بگو!

  16. م.طاهری می‌گوید:

    دوازدهم اسفند مردم ادای احترام کردند به خانواده محترم احمدی روشن که عید اولشان بود.

  17. میلاد پسندیده می‌گوید:

    اولاً عکس اولت خیلی قشنگ بود.

    ثانیاً وقتی از یک موضوع، چند متن برای چند روزنامه مختلف می نویسی… می خواستم بگویم تکراری می شود… اما یادم آمد که دروغگو سگ است!… سگ هم که دشمن خداست!! (مغالطه از نوع فردوسی پوری)

    ثالثاً طرحی زده ام برای چهارشنبه سوری… ببینید:
    http://miladps3.mihanblog.com/post/95
    حسین قدیانی: سوزوندی بدبخت رو که!!

  18. میلاد پسندیده می‌گوید:

    خیلی وقت است که مخصوص قطعه مقدس بیست و شش، یک طرح جانانه نزده ام… مسابقه بهاریه نمی گذارید؟!!
    حسین قدیانی: نه وقتی مانده و نه رمقی…

  19. برف و آفتاب می‌گوید:

    جنگ نبود، بسیجی اما «شهید هسته ای» داد، تا همت و باکری، افتخار کنند به نسل ما.

    الان نوبت توست، تا برای ما از «بهار بهشت» بگویی.

  20. م.اشرف می‌گوید:

    سلام به همگی
    ———————————————-
    خداوند بار دیگر به ما لطف کرد و روز شانزدهم یه پسر کاکل زری بهمون داد- که ان شاء الله عاقبت به خیر بشه- خلاصه سرمون شلوغ شد. امروز که مقداری فراغت بال پیدا کردم، اومدم متن های ۱۶ م تا امرو زو یه نفس خوندم(ماشاءالله به نفس!!!). مثل همیشه رسا بود و بیش از همیشه شهدایی. دست مریزاد!
    حسین قدیانی: تبریک! بسی تبریک…

  21. سایه/روشن می‌گوید:

    در “اولین بهارِ بی تو”،
    “به شدت روزگار، با تو بودن” را تجربه می کند.
    آن زمان که چهره ی معصومت را به آسمان بخشیدی؛ نیش خند می زدی به چهره های منتخبِ سال، به اعدادِ فانیِ سال های گذشتنی.
    تو چهره ات را به ابدیت، به “آن سوی هستی”، به جاودانگی پیوند زدی.

  22. سیداحمد می‌گوید:

    داداش حسین؛

    تشکر بابت زحماتی که در این چند روز کشیدید.
    مطالبتان یکی بهتر از دیگری است!

    سالاری به خدا…

  23. سیداحمد می‌گوید:

    “شهادت در رکاب امام خمینی زیباست، اما دفاع از ولی فقیه حاضر، از آن هم زیباتر است. خون دادن برای امام خمینی زیباست، اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن هم زیباتر است.”

    {حسین قدیانی}

  24. سایه/روشن می‌گوید:

    “و چه زیبا به ما و بازی های امروزمان می خندند …”
    http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/76436507881371782169.jpg
    .
    .
    .
    از وبلاگِ: خاطرات جبهه.
    http://davodabadi.persianblog.ir/tag/

  25. سیداحمد می‌گوید:

    “بسیج ، مرد این میدان است (یادداشت روز)”

    http://www.kayhannews.ir/901224/2.htm#other201

  26. قاصدک منتظر می‌گوید:

    آقا مصطفی! خون تو ضامن ضربان رگهای این انقلاب شد. اسلام نیازمند شهداست و انسانیت نیازمند تزریق خون. در سال ۹۰، از خون تو چه نیازها که برآورده شد. آقا مصطفی! خون تو بر پیکره سال۹۰ همچون نهری جاری شد و چهره این سال از شما روشنی یافت. آقا مصطفی! خون تو با خون امام حسین(ع) در کربلا و خون دستان بریده قمر بنی هاشم آمیخته شد. آقا مصطفی! تو با شهادتت ثابت کردی که آزادگی نمرده و هنوز پسر مظلوم علی(ع) یاور دارد و مادرت به خواهر حسین(ع) مژده داد که صدای اذان علی اکبر هنوز به گوش می رسد… گوش کنید… می شنوید…

  27. سیداحمد می‌گوید:

    “مصطفای شهید! امسال می خواهیم با اسم و رسم قشنگ تو، «روشن» کنیم سفره ۷ سین مان را. بهار، بی تو به سر نمی شود.”

    “ناز ۹۰ خون تو بود. رمز و راز حماسه ۱۲ اسفند، خون تو بود. مصطفای شهید! جبهه ما، جبهه خون شهداست.”

    مصطفای شهید!
    افتخار مایی…
    انکار نمی کنم که زیاد به شما حسودی کرده ام.
    ما به یادت، در قنوت نماز، دعای فرج می خوانیم.
    شما هم به یاد ما باش و دعایمان کن…

  28. قاصدک منتظر می‌گوید:

    شهید خداوردی قنبری:
    شهادت پایان مرگ و مردگی‌هاست. ما با خون خود به این مردگی‌ها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگ‌های امت اسلامی خواهیم شد، اسلام نیازمند به شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون، ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت.

  29. سیداحمد می‌گوید:

    قاصدک؛

    همیشه کامنت هایت خوب است ولی اخیرا، کامنت های خیلی زیبائی می گذاری.
    ممنونم…

  30. به جای امیر می‌گوید:

    خسته ! (گفت و شنود)

    گفت: آیا قتل عام مردان و زنان و کودکان افغانی توسط نظامیان آمریکایی نقض حقوق بشر نیست؟!
    گفتم: بر منکرش لعنت!
    گفت: تیراندازی نظامیان آمریکایی به مردم افغانستان و عراق برای تفریح! و سر بریدن آنها و گرفتن عکس یادگاری با قربانیان چی؟!
    گفتم: از جنایتکاران محکوم به اعدام که ارتش آمریکا برای آدمکشی استخدام می کند انتظاری غیر از این نمی رود.
    گفت: موشک پرانی و بمباران هوایی مردم مظلوم غزه و قتل عام کودکان «بی پناه» فلسطینی توسط اسرائیل و صدها و هزاران جنایت دیگر از این دست نقض حقوق بشر نیست که سازمان ملل درباره آن سکوت کرده و می کند؟
    گفتم: چه عرض کنم؟!
    گفت: ولی با وجود سکوت سازمان ملل در مقابل اینهمه جنایت، دبیر کل سازمان ملل از زحمات نماینده آمریکا در این سازمان تشکر کرده است!
    گفتم: یارو سوار الاغ بود، یکی از رهگذران گفت؛ خسته نباشی! و یارو گفت؛ می بینی که من سوار الاغ هستم و خسته نمی شوم! و طرف گفت؛ منظور من هم الاغ بود!

  31. قاصدک منتظر می‌گوید:

    آقا سید احمد!
    در کلاس درس قطعه ۲۶ و در محضر استاد، درس پس می دهیم.
    اجر شما با حضرت عباس

  32. بهنام می‌گوید:

    مصطفی! در این مملکت، می رسد سال هایی که فرزندان ما، خاک محل شهادت تو را توتیای چشمان شان کنند. مگر ما خاک «مجنون» را سرمه جزیره چشمان خود نکرده ایم؟! مگر در آب هور، شقایق قایق عاشورا نبوده ایم؟!
    فرزندم باید تو را وصف کند. مصطفای شهید!
    بگذار از مادرت بگویم که در «مکتب شهادت» معلمی کرد تا معلوم شود که «زینب» هنوز هم سلاله دارد. در رشادت مادرت، همین بس که حتی «آقا» به او اجازه اشک داد، اما مادر تو، پیش دشمن گریه نکرد! هیچ کس اشک هایش را ندید.
    مثل همیشه: قوت قلب بسیجی ها

  33. بهنام می‌گوید:

    قایق عاشورا . . .

    شادی روح مطیع ولایت، فرمانده دلاور لشگر عاشورا، آقا مهدی باکری صلوات
    حسین قدیانی: شهید مهدی باکری/ ولایت، محور اصلی جامعه ماست… یعنی همه چیزها بر حول محور ولایت شکل می گیرد…

  34. سایه/روشن می‌گوید:

    سکوت و سنگینیِ نگاهِ این چهار تن را با هم و در یک زمان بر نمی تابم.
    بسم رب الشهدا: باکری، همت، زین الدین و شوشتری.
    http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/96367133720732821289.jpg

  35. بسیجی دانشجو می‌گوید:

    چند روز پیش مهمان شهدا بودیم. روی همه ی اتوبوسهای اردو عکس مصطفای شهید را زده بودیم، یک نسل سومی را…

  36. ممنون از حضور گرمتون آقای قدیانی خیلی خوشحال شدم.
    به هر حال هرچند کوتاه و مفید اما مهم تر از همه متبرک کردن وبلاگ ما بود با قدم و قلمتون.
    یا علی

  37. نصف شبی خوب اشکمون رو درآوردی فرزند شهید قدیانی
    شهد شیرین شهادت بر شهیدان مبارک باد.
    و چقدر فاصله است بین شما و ما فاصله ای بیشتر از زمین تا ثریا
    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

  38. شهاد شهد شیرین زمان است
    شهادت انتهای افتخار است
    خوشا آن بی دلان مست سرمست
    کجایند بی، خودان در خدا مست
    دلا سودای یاران در سرت هست
    گرفتی تنگ و باران در سرت هست
    به یاد بوذر و سلمان و تمار
    به یاد آن همه عمار و عمار
    دلا نی سوز دارد نغمه سرده
    که وقت شادمانی و سرور است
    که در قعر سیاهی های ایام
    نه دور است، آنچه نزدیک است نور است

  39. محصل می‌گوید:

    خدا قوت! انشاالله که زیر سایه حق و آقا امام زمان (عج) همیشه استوار و با رمق باشی.
    کی خستس؟

  40. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **یا حی و یا قیوم**

  41. م.اشرف می‌گوید:

    ممنون بابت تبریک…

  42. پیام فضلی می‌گوید:

    #زنجیره ی پیامکی برای فیلم تحسین شده رهبر انقلاب؛ قلاده های طلا
    http://sms88sms.persianblog.ir/post/1196/

  43. پیرمرد می‌گوید:

    ……………………

  44. شاهد می‌گوید:

    سلام
    مهمترین و به یادماندنی‌ترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۰ از نظر شما

    در سالی که گذشت بیش از ۶۰ صفحه از صفحات پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب به متن سخنان و پیام‌های ایشان اختصاص پیدا کرد. مرور این سخنان می‌تواند نکات و زوایای جدیدی از این سخنان و پیام‌ها را پدیدار کند. اگر شما نظراتتان را درباره مهم‌ترین و به یادماندنی‌ترین جمله رهبر انقلاب در سال ۹۰ بیان کنید، نتیجه‌ی این ابراز نظرها، جالب توجه و حاوی نکات ارزشمندی خواهد بود.
    حال، به نظر شما مهم‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین جمله‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سالی که گذشت، کدام جمله است؟
    نظرتان را از طریق همین صفحه ارسال و یا به شماره ۱۰۰۰۱۰۲۸ پیامک کنید تا در ذیل همین نوشته منتشر شود.
    برای سهولت در انتخاب می‌توانید از صفحات «بیانات»، «پیام‌ها» و جستجو عبارت مورد نظر خود را بیابید.
    آدرس این پست در سایت معظم له
    http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=19243

  45. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    تقریبا یک ماه پیش که دو تا از جوان های فامیل و هم سن و سال خودم، از شهرستان، آمدند تهران، تا رسیدند؛ ازم پرسیدند: از اینجا، چه جوری میشه رفت بهشت زهرا؟
    تعجب کردم، معمولا هربار که می آیند، آمار فلان فروشگاه و مرکز خرید را می گیرند. گفتم: بهشت زهرا؟! چه خبره؟
    گفتند: می بری مون سر مزار احمدی روشن؟ گفتم: بهشت زهرا نیست که! امامزاده علی اکبر چیذره. گفتند: خب همین جایی که میگی، می بری ما رو؟
    فردا صبحش که رفتیم چیذر، پدر شهید احمدی روشن هم، سر مزار فرزندش بود. تا ما را دید، حرفی زد که خیلی به درد ماها می خورد. خیلی تمیز و به بهترین نحو ممکن.
    گفت: جوانی را سراغ ندارم که مثل مصطفی، خدمت پدر و مادرش را کرده باشد. این بچه، خیلی احترام والدین اش را داشت. می خواست برود کربلا، من و مادرش، راضی نبودیم و نگران اش می شدیم. گفتیم: نرو! نرفت. به خاطر ما، قید کربلا رفتن را زد…
    ____________
    می خواهیم مثل مصطفای شهید، باشد آخر و عاقبت مان، گمانم باید از “خانه” های مان شروع کنیم و اصلی از اصول عاقبت به خیری و “و بالوالدین احسانا”.
    ____________

    “الان نوبت توست، تا برای ما از «بهار بهشت» بگویی…لابد می رسانی سلام ما را به «حسین»”

  46. لبیک یاحسین می‌گوید:

    وقتی با یک شهید هم سن و سال باشی یا فاصله ی سنی کمی با اون داشته باشی، حرف زدن از او و نوشتن در مورد او لذت و زیبایی خاصی داره.
    این حس در متن های زیادی که در مورد مصطفی شهید نوشتین کاملا به خواننده منتقل میشه و حس مخفی دیگه اون حسرتی است که پنهان در کلمات شماست، “حسرت شهادته” اللهم الرزقنا توفیق الشهاده…

  47. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۱۷۳* امیرالمومنین علی علیه السلام در پایان عهدنامه خود به مالک اشتر:

    من از خدا به گشایش رحمت و بزرگی قدرت اش، (بر آنکه هر چه بخواهد، عطا می کند) می خواهم که پایان زندگی من و تو را به نیک بختی و شهادت قرار دهد.

    (نهج البلاغه نامه۵۳)

    انشاءالله این دعای امیرالمومنین، شامل حال همه مون بشه…

  48. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    امروز، سالروز شهادت شهید عبدالحسین برونسی است.

    *قطعه ۲۶ و سردار کار؛ اوس عبدالحسین برونسی”

    “نمی دانم از این شهید در سنگر جنگ، چند قطره خون تقدیم اسلام شد، اما می دانم که مقدس تر از خون سرخ و مطهرش، قطرات عرقی بود که می ریخت روی پیشانی اش، تا با افتخار، “کارگر انقلاب اسلامی” باشد.
    http://www.ghadiany.ir/?p=6801

    http://www.ghadiany.ir/?p=6849

  49. چشم انتظار می‌گوید:

    حضور استاد، (محمد حسین صفار هرندی) با حکم زعیم عالیقدر، و مرجع شیعیان جهان، امام خامنه ای (حفظه الله) در مجمع تشخیص مصلحت نظام، مبارک باد.

  50. سلام؛
    فکر کنم دیشب دکتر یه سر به وبلاگ شما زده بود، وقتی گفت که «آیا درسته تلویزیون ایام انتخابات بره سراغ بی حجابا و بعد بگیر بگیر بشه؟ این تناقض یه روزی کار دست ما می ده ها».
    زود یاد قطعه ی ۲۶ افتادم!
    امروز جوابای دکتر ۷۰ درصد خوب بود، بویژه اینکه دلمو خنک کرد از بعضی نماینده های…

  51. بانو می‌گوید:

    نوشته های اخیرتان، عجیب بوی کربلا می دهد…
    کربلایی باشید.

  52. سیداحمد می‌گوید:

    پروین اعتصامی… یادش به خیر که امروز سالگرد اوست!

    روزی گذشت پادشهی از گذرگهی… فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
    پرسید زان میانه یکی کودک یتیم… کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
    آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست… پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
    نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت… این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
    ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است… این گرگ سالهاست که با گله آشناست
    آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است… آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
    بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن… تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
    پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود… کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

  53. ستاره خرازی می‌گوید:

    سوال اول و دوم رو که نماینده میپرسه، میگم اینا دیگه چه سوالاییه!!!!!!
    جواب سوالای دوم به بعد رو که رییس جمهور میده، میگم اینا دیگه چه جواباییه!!!!!!!!
    به خصوص ماجرای اون یازده روز، شده ماجرای هاله نور! (عزیزم سندش موجوده میخوای بگم بیست و سی یادآوری کنه).
    خوب خدا رو شکر می کنیم که نماینده های عزیز دل خودشون، تونستن در این روزهای آخر نمایندگیشون یه قدم اساسی باسه مشکلات کشور بردارن، به خصوص برادر خلاق،
    خوش فکر، باسابقه، مجاهد فی الارض، جناب پرسنده سوال!
    (از دو تا نماینده عزیز دل همدیگه، بیشتر از اینم نمیشه توقع داشت!).
    و از پاسخ دهنده تشکر می کنیم بابت جوابهای دقیق و روشنگرانشون، به خصوص در مورد همه سوالا!
    حسین قدیانی: کمی پایین آمده شان بعضی از قوای نظام جمهوری اسلامی. روزگاری در همین کشور، خامنه ای رئیس جمهور بود و دیالمه نماینده مجلس… گمانم اگر مصاحبه من و بچه های قطعه ۲۶ را دگربار مرور کنید، خیلی شکیل تر از آن چیزی بود که در مجلس گذشت… علی مطهری مثل پسربچه ها سئوال می کرد، احمدی نژاد مثل دختربچه ها جواب می داد!!

  54. ستاره خرازی می‌گوید:
  55. سیامک می‌گوید:

    سلام، یک سؤال!
    مشایی به درد معاونت اولی نمیخورد؛
    ولی
    هاشمی به درد ریاست مجمع تشخیص میخورد!؟
    با همه اینها، هرچه آن خسرو کند شیرین بود…
    حسین قدیانی: از آنجا که جریان منحرف ادعا دارد؛ حتی اگر خامنه ای امر کند، زنمان را هم طلاق می دهیم(!!) لذا پرسیدن چنین سئوالی، بر فرض ضرورت، اصلا حق اهل و عیال انحراف نیست. «هر چه آن خسرو کند، شیرین بود»، شعر گنده تر از دهانی است برای منحرفان شیرین عقل!! انگار ما منتظر بودیم شما تایید کنید کار رهبر را!! این از این، و اما، «آقا» کار حکیمانه می کنند. فعلا تغییر رئیس مجمع، ضرورت بالفعل ندارد…

  56. سیداحمد می‌گوید:

    “علی مطهری مثل پسربچه ها سئوال می کرد، احمدی نژاد مثل دختربچه ها جواب می داد!!”

    واقعا وضعیت امروزِ مجلس همین بود که گفتید!!!

  57. به جای امیر می‌گوید:

    هیچی ! (گفت و شنود)

    گفت: روزنامه واشنگتن پست می نویسد؛ تحریم نفتی ایران نتیجه معکوس داشته و آمریکا را با بحران افزایش فلج کننده قیمت بنزین و گازوئیل روبرو کرده است.
    گفتم: مردم فرانسه هم دولت این کشور را به خاطر تحریم نفتی ایران عامل گرانی سوخت می دانند و سارکوزی را در جریان نطق انتخاباتی با گوجه فرنگی و لنگه کفش و تخم مرغ گندیده بدرقه کردند!
    گفت: دولت انگلیس هم به همین علت با فشار شدید مردم و اعتراض و اعتصاب روبرو شده است.
    گفتم: چه عرض کنم؟!
    گفت: یک هفته نامه انگلیسی نوشته است اگر اتحادیه اروپا دست به یک تحریم دیگر علیه ایران بزند، اعتراض ها در کشورهای اروپایی و آمریکا به جنگ خیابانی مردم با دولت ها تبدیل می شود.
    گفتم: در آن قدیم ندیم ها یارو دو تا کیسه پر از شیشه بار قاطر کرده بود، دروازه بان شهر با چوبدستی روی یکی از کیسه ها کوبید و پرسید بارت چیه؟ و یارو گفت؛ اگه یکی دیگه بزنی، هیچی!

  58. سیامک می‌گوید:

    این سؤالات و شبهه ها را اگر در جمع حزب اللهی ها و قطعه ۲۶ مطرح نکنیم پس برویم در جمع فتنه گران و انحرافیون مطرح کنیم؟
    بعد هم متهم به اهل و عیال انحراف و شعر گنده تر از دهن و این چیزها شویم!
    من که هستم که کار رهبری را تائید کنم یا تائید نکنم.
    آقای قدیانی از اینکه به بنده ابراز لطف فرمودید ممنون.
    حسین قدیانی: بر فرض، کنار گذاشتن هاشمی از تخت مجمع، فرض باشد؛ آیا رهبر به پشتوانه جناب ۱۱ روز دورکاری، باید قید هاشمی را بزند؟!! نه عزیز! از صراحتم ناراحت نشو، که قصه این است: احمدی نژاد اصلا ارزشش را ندارد که «آقا» بخواهد در این مقطع، تعامل مد نظر را با هاشمی داشته باشد. بگذریم که هاشمی در تخت مجمع، هم مهار می شود و هم بی خطر!! زیاد جدی نگیر تخت مجمع را!!

  59. سیامک می‌گوید:

    ضمن تشکر از همه آقایان اعضای محترم، ریاست و دبیرخانه مجمع، برای دوره ی پنجساله جدید شخصیت های حقوقی و حقیقی نامبرده در زیر را با ریاست جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای هاشمی رفسنجانی تعیین می کنم.
    خوشم میاد که آقا بهش نمیگه: آیت الله هاشمی!
    حسین قدیانی: دربند این حرفها هم نباش! «آقا» نیازی به اعتنا یا بی اعتنایی یا مثلا تحقیر آقای هاشمی ندارد!! مثل من و خودت فرض نکن نائب امام زمان را.

  60. سیامک می‌گوید:

    تحقیر نیست، اصلا مگه ایشان آیت الله است؟
    مثل صانعی که مرجع نیست، میگن هست!
    لقب خودساخته و اعوان و انصار ساخته به جایی میرسد که رسانه ملی و مجری نمازجمعه و… میگن آیت الله هاشمی.
    بابا الکی لقب آیت خدا را خرج هر کس و ناکسی نکنید، بگذریم که در حجت اسلام و مسلمین بودنشان هم محل تردید است.

  61. سیداحمد می‌گوید:

    این جملۀ داداش حسین، واقعا حرف حق است:
    “آیا رهبر به پشتوانه جناب ۱۱ روز دورکاری، باید قید هاشمی را بزند؟!!”

    ضمنا چقدر بد و زشت است که دروغ، عادی شود!

    احمدی نژاد و دور کاری؟
    نه پس! من بودم ۱۱ روز نرفتم پاستور!!!

  62. برف و آفتاب می‌گوید:

    از احمدی نژادی که تو مناظره، اونجور رقیب هاش رو با استدلال های قوی، ناکار کرد، انتظار شنیدن جواب های درست و حسابی داشتیم. خیلی آبکی جواب داد. آدم که جواب نداشته باشه بده، همین می شه دیگه!

    در مورد خانه نشینی هم، پیچوند جوابشو. فقط گفت من تعطیل نکردم کارمو. یعنی همون “دورکاری” دیگه!

  63. محصل می‌گوید:

    آقای احمدی نژاد؟
    بله بفرمایید:
    اینها که گفتی همه شوخی بود و میخواستی شب عیدی مردم رو خوشحال کنی؟
    پ نه پ!!!! فکر کردی جدی بود؟

  64. میلاد پسندیده می‌گوید:

    ساعت ۰۴: ۰۹
    افراد آنلاین: ۶۳ نفر

    خبریه؟!

  65. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۱۷۴* امیرالمومنین علی علیه السلام:

    حکمت و فرزانگى، از خزینه‏ هاى غیب،‏ ظهور و بروز یابد.

    (غررالحکم، باب حکمت)

  66. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    “قطعه تکانی آقای ۲۶”

    http://www.ghadiany.ir/?p=5644

  67. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **لا اله الا الله الملک الحق المبین**

  68. سیداحمد می‌گوید:

    میلاد؛

    خبر این بوده که مطالب اخیر داداش حسین، مثل همیشه برای بالاترینی ها خیلی جذاب بوده!!!

  69. عاشق حسین قدیانی می‌گوید:

    ممنون از جواب هایی که به کامنت ها می دهی… داداش حسین عزیز!

  70. بهنام می‌گوید:

    قایق عاشورا . . .
    پیشنهاد: یه متن با همین عنوان خوب میشه اگه بنویسین!
    سالروز شهادت شهید مهدی باکری گرامی باد.
    http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/30593463756494180013.jpg

  71. فاطمه می‌گوید:

    ما بچه های “گردان مصطفی” ایم …

  72. فاطمه می‌گوید:

    چه جمله ی زیبایی، به به!!

    “… کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب،
    به آب برگرداند.”

  73. یاسر می‌گوید:

    سلام!
    دوکوهه، السلام ای خانه ی عشق…
    ابراهیم در را باز کرد در حالی که دانه های درشت اشک از چشمان آسمانی اش به پایین سرازیر می شد دستی بر شانه ی مصطفی زد و گفت، بیا داخل، وارد که شدند دیگر ابراهیم تمام پهنای صورتش خیس شده بود، رو به مصطفی کرد و گفت، خوش آمدی فعلا جای حاج احمد بخواب تا احمد برگردد…

  74. حسن می‌گوید:

    به خاطر مطالب، تشکر!!

  75. ناشناس می‌گوید:

    بسم رب الشهدا و الصدیقین
    سلام. خداقوت بسیجی!

    این جمله را شنیدی که میگن بسیجی خستگی را خسته کرده؟ هیچ ربطی نداشت! بماند. خواستم یه پیشنهاد بدم. تا آخرش باهام باش. تازه دیروز adsl را وصل کردم و نشستم برای گشت و گذار در دنیای اینترنت. اول چند تا سایت باز کردم و از اون سایت ها به قول خودشون سراغ همسنگرانشان؟! رفتم. خیلی طول کشید. مدام پنجره جدید باز میکردم. گذشت… امروز داشتم توی خیابون میرفتم و با خودم فکر میکردم. ناگهان به ذهنم اومد (البته قبلش توی دو تا وبلاگا دیدم یه طرح زدند با چنین مضمونی که به مناسبت روز شهدا ۴تا گرافیست عرصه سایبری به طور همزمان از شهدا طرح زدند.) که به تموم بچه بسجیا که توی عرصه جنگ نرم و سایبری فعالیت میکنند پیام بفرستم که بیایم یه سایت واحد جامع از تموم چیزایی که کار میکنند اعم از (عکس، فیلم، کاریکاتور، متن و….) راه اندازی کنیم. اینطوری چندتا مزیت داره. اگه گفتی چه مزیتهایی!؟ نمیخاد، خودم میگم!
    ۱٫ بهتر و بیشتر با کمک هم میتونیم کار کنیم.
    ۲٫ اگه کسی دنبال یه مطلبی بخاد بگرده باید خیلی وقت بذاره و هزار تا گراف و گروف و نمیدونم سایبر و از اینجور پسوندا بگرده تا بتونه پیدا کنه اگه پیدا کنه! اینجوری زودتر و با سرعت بیشتر میتوند مطالب را پیدا کند.
    ۳٫ وقتی همفکری باشه بهتر میتونیم جلوی جنگ نرم دشمن بایستیم.
    ۴٫ نقاط قوت و ضعف را بهتر میشناسیم.
    ۵٫ بعضیا فکر خوبی دارند و بلد نیستند چه جوری پیاده کنند، و بالعکس. اینجوری میتونیم پیوند بخوریم و کارهای جالبتری انجام بدیم.
    ۶٫ اینجوری هرکس یه فکر داره و کار میکند ولی اونجوری هرکس چند تا فکر داره و کار میکند. ببین کدومش بهتره
    ۷٫ مزایای دیگه که فعلا به ذهنم نمیاد؟!
    به هرحال ما بسیجی هستیم و دنبال نام و آوازه نیستیم و قصد داریم که در جنگ نرم و بیداری اسلامی پیروز بشیم و از امام خامنه ای دفاع کنیم. این کار مستلزم اینه که از خودمون بگذریم مثل شهدا که خیلی ازشون دم میزنیم. و بیایم یه سایت جامع و کامل از همه طرحا راه اندازی کنیم و جلو بریم. قصد دارم این پیام را به تعداد خیلی زیادی از شهدای زنده عرصه سایبری بفرستم. امیدوارم که قبول افتد. این فعلا فقط یه طرحه. ممکنه اجرایی بشه و ممکنه اجرایی نشه. بستگی به احساس نیاز و یکدلی تموم بچه بسیجیای عرصه سایبری داره. خواهشا یه کم روش فکر کن و خبرشا به ایمیلم بفرست که موافقی یا نه؟ و اگه طرح یا نظری در موردش داری برام بفرست. برای همنسگریات هم بفرست.
    m_eb110@YAHOO.COM

    یازهرا سلام الله علیها
    ابراهیمی

  76. م می‌گوید:

    شهدا را گزینشی انتخاب می کنید؟ چرا از بقیه شهدای هسته ای مطلب نمی نویسید؟
    مطالبتان در اعتراض خسته کننده شده؛ فقط نقاط ضعف را می بینید، پس نقاط قوت چی؟

  77. جامونده می‌گوید:

    سلام آقا حسین

    دلتنگ نوشته هاتون بودم خیلی … تو نت همش دنبالتون … دوستاتون تو یه وبلاگ از دادگاهتون گفته بودن و ما نگران خیلی … ولی به روز نشدن که خبر دوباره اومدنتونو بگن …
    التماس دعای شدید

  78. آزاد اندیش می‌گوید:

    بوی بهار می آید بوی جوانه های حیات بر سر برگهای زندگی.
    این بهار است که می داند بعد از موت زنده می شویم
    و سر انگشتان آفتاب بر سر و صورت خاک دست نوازش می کشد و
    باد گیسوی طبیعت پریشان میکند
    نغمه ی حیات در رگهای خیس طبیعت جاری میشود
    ابر چمشمه های منت خداوند را بر سر غرور و بی عاطفگی سرازیر میکند
    خدایا تو را سپاس که نجوای طبیعت را میشنوم
    تو را سپاس برای آنچه تو میدانی و من نمی دانم
    در این هیاهو صدای چک چک قلب های منتظر را می شنوم که با کاروان بهاری
    به سوی دریا شدن در حرکت است
    تا جوانه های به خاک روییده را از چنگال تیغ ظلم نجات دهد
    بهار می آید اما دیر ، بهار دنیا زودتر آمد
    انگار همه ی عالم شنیدند و از خواب مرگ بیدار شدند
    یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
    وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ (روم ۱۹)
    بهار می آید در شکوه نفس هایش نقش جاودانه دارد ،
    آنگاه که مردانی از جنس خاک تبلور آفتاب می شوند
    آنگاه که آسمان دست در دست کودکی می نهد
    بهار می آید و بهار بشریت ماه هاست که آمده است
    ولی بهار حقیقت نیامده است
    الهم عجل لولیک الفرج
    عیدتون مبارک

  79. آزاد اندیش می‌گوید:

    بدون اجازه لینکتون کردم.

  80. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم!

    داداش حسین در نمایشگاه کتاب امسال، ۴ عنوان کتاب جدید خواهد داشت…

    به زودی مقدمه ایشان بر کتاب مجموعه طنز فتنه ۸۸ با نام «آر. کیو ۸۸» را در «قطعه ۲۶» خواهید خواند، که اولین متن ایشان برای وبلاگ، در سال ۹۱ همین مقدمه است…

    «آر. کیو ۸۸» گلچینی از بهترین طنزهای مرتبط با فتنه ۸۸ داداش حسین است در ۵۰۰ صفحه که شماری از این طنزها مال زمانی است که این وبلاگ هنوز درست نشده بود و احتمالا شما هم نخوانده اید…

  81. کلام می‌گوید:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام
    آه
    کلام

  82. شریفی می‌گوید:

    چهره شهید روشن چقدر مظلوم بود؛ خدا رحمتش کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>