احترام ایرانی لَنگ مذاکره نیست

«هیچ» هم از سرتان زیاد بود!

اگر من جای حاج‌قاسم بودم به منشی هادی العامری می‌سپردم که

همین امروز تلفن را بردارد و یک احوالی از ژنرال پترائوس بپرسد!

ظریف: «به‌ واسطه مذاکرات، ایران در یک سال اخیر امن‌تر شده است»!

کری: «در یک سال اخیر اسرائیل امن‌تر شده است»!

وطن امروز/ ۱۲ آذر ۱۳۹۳

چه می‌گوید آقای ظریف؟! آیا «مذاکرات یک سال اخیر، احترام ایران و ایرانی را در جهان بیشتر کرده است»؟!‌ یعنی احترام ایران و ایرانی لنگ مذاکره بود؟! دنیا آنجا به نشانه احترام سر تعظیم در برابر ایران و ایرانی فرود می‌آورد که حاج‌قاسم سلیمانی کیلومتر‌ها آن سوی مرزها به «قهرمان‌ جهانی مبارزه با تروریسم» بدل می‌شود، در خط مقدم مبارزه با تکفیری‌های اجیر شده توسط آمریکا و حکام منطقه، بدون جلیقه ضد گلوله! «بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد» مال قصه‌هاست! همیشه اینگونه نخواهد بود! فی‌الحال در شبکه‌های مجازی و البته واقعی، و نه‌ تنها در ایران، بلکه در عراق و سوریه و یمن و لبنان و بحرین و… چه می‌نویسم که حتی در بین ژنرال‌های پنتاگون، آن که برای ایران و ایرانی تولید احترام می‌کند، فرمانده سپاه قدس ایران است. کجاست ژنرال پترائوس؟! می‌گفتند رقیب قدر قدرت حاج‌قاسم است! براستی کجاست ژنرال چند ستاره جناب پرزیدنت؟!

اگر من جای حاج‌قاسم بودم به منشی هادی العامری می‌سپردم که همین امروز تلفن را بردارد و یک احوالی از این رقیب بخت‌برگشته بپرسد! عمر سلیمان که به درک واصل شد! هیچ! جمهوری اسلامی می‌گفت «غزه»، آمریکا می‌گفت «اسرائیل»! مردم جهان با کدام جبهه بودند، کدام جبهه را پیروز دانستند و به کدام احترام گذاشتند؟! حقیقت را چه وارونه فهمیده‌اند بعضی‌ها! اتفاقا اگر خیال کنیم دنیا یعنی اوباما و جان‌کری،  بعضی‌ها بگویند که در این یک سال اخیر، این دو بعد از کدام مذاکره، مولد کدام احترام برای ایران و ایرانی بوده‌اند؟!

شگفتا! این دو و رسانه‌های‌شان هر چه بعد از مذاکرات یک سال و نیم اخیر، زبان به تحقیر و ناسزا علیه ملت ما دراز می‌کنند، لیکن مابه‌ازای دلاورمردی‌های سردار سلیمانی، جز به احترام، هم احترام به شخص حاج قاسم، هم احترام به ملت ایران یاد نمی‌کنند! دشمنی‌شان سرجای خودش هست اما به نیکی می‌دانند درباره مالک‌اشتر جمهوری اسلامی چگونه سخن برانند! تولید احترام… نه جانم! عکس گرفتن با جان کری تولید احترام نمی‌کند که اگر می‌کرد، هیچ‌کس اندازه نتانیاهوی نقاش با جان کری و امثالهم عکس یادگاری ندارد!

تولید احترام… احترام ایران و ایرانی محصول مذاکره نیست، بلکه ریشه در خون دانشمند شهیری همچون شهید شهریاری دارد که با شاهکار غنی‌سازی ۲۰ درصد به بعضی‌ها این مجال را داد که در مذاکره با دشمن، امتیازی برای عرض‌اندام داشته باشند!

تولید احترام… آنجا بود که خمینی گفت: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» و آنجا بود که مردم یمن به تأسی از انقلاب اسلامی، کاخ علی عبدالله صالح را… آن‌هم کمی آن ورتر از شارع «ندی سلطان» فتح کردند!

تولید احترام… آنجا بود که حضرت روح‌الله فرمود: «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید». من به گمانم روز سه‌شنبه‌ای، جناب وزیر خارجه می‌خواست عاقبت جواب اراجیف همتای آمریکایی خود را بدهد اما در کمال تعجب، متوجه شدیم که ایشان فرمود: «به‌ واسطه مذاکرات، ایران در یک سال اخیر امن‌تر شده است»! جان کری هم که گفت: «در یک سال اخیر اسرائیل امن‌تر شده است»!

نکند این وسط گوشت قربانی، «منافع ملی» باشد! جل‌الخالق! امنیت این مرز و بوم را موشک‌های حی و حاضر شهید طهرانی‌مقدم افزایش داده یا «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست»؟! مردم خود بهترین قاضی‌اند! تولید احترام… نگاه من به دست آن مجاهد فلسطینی در کرانه باختری است که عن‌قریب با سلاح ایرانی، اسرائیل را ناامن‌تر از همیشه خواهد کرد.

12

«هیچ» همه تیتر ما بود بعد از تمدید کذا. بعضی‌ها اگر نفهمند احترام ایران و ایرانی در گرو چیست، «هیچ» هم برایشان زیاد است! آن روز، چه روادارانه تیتر زدیم ما!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱۴ دیدگاه

امان از این تفاوت‌ها و تشابه‌ها

به احترام آن که کیلومترها جلوتر از خط مقدم نبرد، جلیقه ضد گلوله به تن نمی کند

وطن امروز/ ۱۸ آبان ۱۳۹۳

وقتی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، هر توافقی را بهتر از عدم توافق می‌داند، آن هم در شرایطی که اوباما و جان کری دقیقا عکس‌ ایشان، بر منافع ملی آمریکا اصرار دارند و عدم توافق را بهتر از توافق بد با ایران می‌دانند، مع‌الاسف باید حق بدهم به جناب نوبری‌، آن عصر پاییزی که در راه‌پله روزنامه گرفتمش به حرف با این پرسش گمانم اساسی که «عاقبت آیا دیپلمات متعهد داریم یا نه؟»

- چرا نداریم، همین لاوروف و جان کری‌!

در این حدود ۱۵ سالی که از قلم‌زنی‌ام در مطبوعات می‌گذرد، هرگز و با هیچ بهانه‌ای به تعریف از دشمن نپرداخته‌ام لیکن این یکی را ناگزیر بودم. بگذریم که اساسا این پاسح، نه از آن من که از آن یکی از اصحاب دیپلماسی است که به محک تجربه، نقدهای جدی دارد به دست فرمان دیپلمات‌های مذاکره‌کننده با غرب. اگر جناب ظریف، تجربه السابقون دیپلماسی را قبول ندارد، من نگاه ایشان را جلب می‌کنم به نوشته سنگ‌ مزار شهیدی از همین بهشت‌زهرای تهران؛

«چرا دشمنان باید روی موضع باطل خود محکم باشند اما ما روی موضع حق خود سست و ضعیف باشیم؟»

واقعا چرا جناب ظریف؟! چرا منافع کاخ سفید برای اوباما و جان کری مهم است اما از نظر شما هر توافقی با ۱+۵ بهتر از عدم توافق است؟! آیا با این جمله که مع‌الاسف چکیده استراتژی شما در مذاکرات است، منافع ملی‌ جمهوری اسلامی استیفا می‌شود؟! شگفتا! آنکه باید متعهد به باطل باشد، سفت و سخت موضع شیطانی خود را چسبیده، نم هم پس نمی‌دهد، این سو که باید متعهد به حق مسلم ملت خود باشد، صرف‌نظر از این حق مسلم، در خاک دشمن، جلوی چشم دشمن، درددل‌های انتخاباتی خود را با خصم در میان می‌گذارد!

آه! چه مسرور می‌شدیم تفاوت میان وزیر خارجه آمریکا و وزیر خارجه جمهوری اسلامی در چیزهای دیگری دیده می‌شد، نه اینکه جان کری، آن را بگوید و جناب ظریف، این! آیا زیبنده است که برای طرف ایرانی، صرف توافق، اصل باشد و برای طرف غربی، نفع جبهه بطالین عالم، بویژه اسرائیل؟!

بامزه‌تر از این تفاوت، تشابه گاه و بی‌گاه رفتار و گفتار دو سوی میز مذاکره است. مستند به سخنان جان کری، اوباما و ایضا طرف ایرانی، بعضا شک می‌کنیم که هم این سوی میز مذاکره و هم آن سوی میز، دنبال رفع دغدغه‌های انتخاباتی خود هستند و این وسط، هسته‌ای بهانه است! قدر مسلم این تشابه، محصول آن تفاوت است. تفاوت که آنگونه باشد، تشابه هم می‌شود اینچنین.

***

از میدان دیپلماسی برویم به صحنه رزم. اینجا وضع‌مان بهتر است، خیلی بهتر است! اینجا وقتی می‌گویی «سردار متعهد» حتی خود دشمن هم یاد ژنرال بخت‌برگشته‌اش یعنی پترائوس نمی‌کند بلکه همه‌جا سخن از تعهد حاج‌قاسم سلیمانی بر منافع ملی است. تعهدی متمایز که البته با تخصصی ممتاز عجین شده است. فرمانده سپاه قدس، کیلومترها جلوتر از خط مقدم ام‌القری، زیرکانه دشمن را عقبِ عقبِ عقب نگه داشته تا بلکه دیپلمات ما از موضع عزت و غرور با دشمن سخن بگوید. افسانه‌هایی که درباره سردار چفیه‌به‌دوش سپاه خامنه‌ای ساخته شده، بعضا این تصور را در اذهان دامن می‌زند که این مرد هر چه می‌پوشد، جلیقه ضد گلوله است! لیکن عکس‌های حاج‌قاسم، چیز دیگری می‌گوید!

دشمن با همه بزرگی‌اش -آنگونه که بعضی‌ها هنوز هم توهم زده‌اند کدخداست!- در نظر فرمانده برون‌مرزی‌ ما حقیر است، حقیر. چرا که برای حاج‌قاسم، خدا بسیار بسیار بسیار بزرگ‌تر از کدخداست… و از این هم بزرگتر است. آن جلیقه ضد گلوله که حاج‌قاسم در اوج معرکه و جنگ نمی‌پوشد، یعنی که جناب دیپلمات! اندکی کمتر از کدخدایی که دیگر نیست بترس!

***

آن که دارد «مبارزه» می‌کند، کار خود را خوب بلد است. آن که دارد «مذاکره» می‌کند را به تخصص بیشتر دعوت می‌کنیم! یک شأنی دارد واژه «تعهد» که دیگر حیفم می‌آید هر جایی خرجش کنم! 

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۶ دیدگاه

محرم را بد شروع کردید

{ب ا ز ا ی ن چ ه ش و ر ش ا س ت ک ه د ر خ ل ق ع ا ل م ا س ت}

eshgh_58c37

وطن امروز/ ۳ آبان ۱۳۹۳:

به یک عبارت، فهم آنچه سال ۶۱ هجری قمری در کربلا گذشت، خیلی هم نیازمند مطالعات عمیق و پیچیده نیست؛ «مردی به نام حسین بن‌علی(ع) در راه هدفی والا، نه فقط از قطعه قطعه جان گرامی خود، بلکه حتی از خون طفل ۶ ماهه‌اش هم گذشت، آنچنان غریبانه و مظلومانه، لیکن آنچنان باشکوه و زیبا که الی‌الابد تجلی ایثار شد. مبارزه با بطالین آنقدر برای این مرد، موضوعیت داشت که در نهایت، این رخصت را به تقدیر داد تا عصر عاشورا سر از بدنش جدا کنند و… تازه! از اینجا به بعد شاهد قصه اسارت اهل بیتش باشد».

گمانم واضح‌تر از این، هیچ قیامی در تاریخ پیدا نمی‌شود. از همین زاویه است که می‌بینیم فلان رمان‌نویس برجسته دنیا، با آنکه اساسا و اصولا اعتقادی به خدا ندارد، از «خون خدا» سخن به نیکی می‌گوید، جمله‌اش را که درباره سیدالشهدا می‌خوانی، حتم می‌کنی او هدف حسین(ع) را فهمیده! باری ۲ پاراگراف از بهمان سیاستمدار برجسته غربی درباره قیام عاشورا آنقدر با دل تو بازی می‌کند که یک آن فکر می‌کنی با یک عالم شیعه طرفی اما بعد در می‌یابی که او از قضا قائل به هیچ دینی نیست!

علت چیست که حسین(ع) از همگان دل برده؟ گمانم وضوح کارش! و اینکه خیلی واضح و روشن، در راه هدفی که داشت، مبارزه کرد و جنگید، بی‌هیچ هراسی از هیچ زخمی و بی‌هیچ ترسی از هیچ تیری ولو آنکه تیر سه‌شعبه باشد و جز گلوی علی‌اصغرش هدفی نداشته باشد. حرف‌های مختصر و مفید مشاهیر عالم درباره کربلا که عمدتا از یک یا ۲ پاراگراف تجاوز نمی‌کند، مکرر در مجموعه‌هایی منتشر شده است.

می‌خوانی می‌بینی هر کدام از یک زاویه به قیام عاشورا و مدح حسین(ع) پرداخته‌اند اما همه درست، همه رسا، همه دقیق و همه منطبق بر واقعیت. من واقعا در این نوشتار بنا ندارم اسامی این مشاهیر را فهرست کنم اما از این نامداران بگیر تا علمای آگاه، خلاصه همه سخن‌شان درباره حضرت حسین(ع) این بوده و بس که «عاشورا درس مبارزه و ایستادگی در برابر دشمن؛ در یک کلام درس مقاومت است».

برای من، اشخاص موضوعیتی ندارند، بیم از منزلت گرانقدر جمهوری اسلامی دارم؛ هنگام قیاس سخن رئیس‌جمهور درباره کربلا و سخن چارلز دیکنز درباره عاشورا!‌ خنده‌دار نیست؟ گریه‌دار نیست؟ راستی که کاش می‌شد بعضی جملات را مخفیانه نوشت… و نوشت: «آیا باید درباره کربلا هم امیدوار به سخن رئیس‌جمهور زن کشور آرژانتین باشیم؟!» من واقعا نمی‌دانم چه توافقی قرار است با دشمن بسته شود، فرض هم می‌کنم توافق نکرده‌اند، لیکن عالیجنابان! چکار به کربلا دارید دیگر؟! آن هم در شرایطی که کربلا، درس یک چیز نباشد، همانا «درس مذاکره» است! برای توافقی که نه حتی زیرمجموعه صلح، بلکه فی‌الواقع ذیل ضعف تعریف می‌شود، پشت سنگر عاشورا مخفی نمی‌شوند! «هر که دارد هوس کرب و بلا…» زیبنده آن سرباز و سرهنگ اسلحه به دوش است، نه ملتمسان کدخدا! آن روز که بعضی‌ها در مناظره، سرهنگ‌ها را بدل از جنگ و خون و مبارزه نشانه گرفتند، می‌شد فرض کرد نگاه امروزشان را به کربلا! وقتی وزیر امور خارجه‌شان هر توافقی را بهتر از عدم توافق می‌داند، چه استبعاد که خودشان هم اینگونه به واقعه کربلا نگاه کنند؟! وقتی کدخدایی که دیگر نیست را، همچنان کدخدا می‌دانند و از این بدتر، او را «مودب و باهوش» می‌خوانند و باز هم از این بدتر، با دشمن مهربان‌ترند تا دوست، قابل فرض است که تحریف کنند کربلا را! هر چند این وجیزه آخری که صادر نمودند، بیش از «تحریف» به «لطیفه» می‌مانست!

کربلا اگر واقعا درس مذاکره بود، «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» رخ نمی‌داد! کربلا اما درس مبارزه بود، آن هم تا آخرین قطره خون طفل ۶ ماهه! عجبا! گاندی هندو بعد از آزادی کشورش از چنگ استعمار انگلیس،‌ الگوی مبارزاتی خود را واقعه کربلا و مبارزه جانانه حضرت اباعبدالله الحسین‌(ع) می‌خواند؛ آن‌وقت بعضی‌ها در ام‌القرای عزای‌ حسینی، هنگام امتیاز دادن به دشمن، یاد کربلا می‌افتند! حقا که جای حیرت دارد! کربلا از آنجا که فراتر از خط قرمز، «خط سرخ» ماست، مدعی‌العموم نباید این نوشته را تند بخواند، بلکه باید من‌باب رعایت شأن والای جمهوری اسلامی، ‌متذکر عده‌ای دیگر شود.

از جمله شهدای دشت خونین کربلا «حضرت حر بن یزید ریاحی» بود. بعضی‌ها چگونه این آزاده در خدمت امام حسین(ع) را با سران فتنه‌ای قیاس می‌کنند که در خدمت شمر و یزید زمانه‌اند؟! سران فتنه فقط قابل قیاس با «اشقیای تاریخ»اند، نه «احرار عالم». کسانی هم که با دشمن، توافق ضعیف می‌‌بندند، بهتر است به جای وارونه‌نمایی کربلا، درس عبرت از ابوموسی اشعری بگیرند! آغاز محرم است؛ این وسط باید ناز کربلا را کشید! ناز این خاک، آنقدر خریدنی است که حتی عشاق کدخدا هم هنگام تلاش برای بستن توافق -ولو به اشتباه!- مایه از خون خدا می‌گذارند! قصدی برای روضه خواندن ندارم اما چه بد مذاکره‌ای بود مذاکره تیر سه شعبه با گلوی علی‌اصغر(ع). عالیجنابان! حواستان هست چه می‌گویید؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸۳ دیدگاه

اتوبوس آمد

برای قرار پنجشنبه‌ها

پنجشنبه پیش از ظهر در فلان کانون خیابان ابوذر منطقه ۱۷ تهران با جمعی از دوستان به بحث نشسته بودیم درباره بلای فضای مجازی که همه به آن مبتلاییم. ساعت گمانم نزدیک ۱۴ بود که بحثمان تمام شد. خیلی زود از کانون زدم بیرون و کمی آنسوتر از مسجد پرخاطره ابوذر، چشمم افتاد به چند پیرزن که روی سکوی گوشه پیاده‌رو نشسته بودند.

مجالی دست داد بلکه ایشان را خوب نگاه کنم و دقیق بفهمم که یکی‌شان گفت؛ «اتوبوس آمد.» همانکه گفت «اتوبوس آمد» از همه زودتر بلند شد و رفت آنسوی خیابان، سوار اتوبوس شود. همانکه گفت «اتوبوس آمد» دستش زنبیل قرمز مشبکی بود سراسر خاطره. همانکه گفت «اتوبوس آمد» دسته زمخت زنبیل را با دستمال‌کهنه پوشانده بود که انگشتان دستش احیانا آسیبی نبیند. همانکه گفت «اتوبوس آمد» برخلاف چند تایی دیگر از پیرزن‌ها، عصا نداشت، اما از همه پیرتر به نظر می‌رسید. همانکه گفت «اتوبوس آمد» مقنعه سپید را چنان با چادر مشکی زیبا ست کرده بود که دل می‌برد از آدم. همانکه گفت «اتوبوس آمد» قشنگ دیدم زنبیلش را. فلاکس چای، قند، خرما، نان و پنیر، گلاب، زیرانداز، شاید هم جانماز.

همانکه گفت «اتوبوس آمد» همه دنیا را درون زنبیلش جا داده بود. همه زندگی را. همه دل را. همه عشق و محبت و صفا را. همانکه گفت «اتوبوس آمد» رفت و از در عقب اتوبوس، سوار شد. دیگر پیرزن‌ها هم. راه، دیگر باز شده بود. گوشه‌ای از خیابان، ایستادم به تماشای یکی از ناب‌ترین، بلکه بکرترین صحنه‌های مخصوص این نظام مقدس و شهدایی. آنچه روبه‌رویم رخ می‌داد «جلوه ویژه»ای بود که نمونه‌اش را در هیچ جای جهان نمی‌توان مشاهده کرد. آخر، همانکه گفت «اتوبوس آمد» از ماشین پیاده شد و رفت در پیاده‌رو و از آنطرف سکو که من نمی‌دیدم، قاب عکسی برداشت! خود قاب، طلایی‌رنگ بود؛ از این قدیمی‌ها. درون قاب، آن بالا عکس خمینی بود، بعد هم عکس یک شهید و چند خطی وصیتنامه. یک قاب با ۳۰ سال قدمت لابد، بلکه هم بیشتر. القصه! همان پیرزن که گفت «اتوبوس آمد» دوباره رفت و سوار اتوبوس شد. به دقیقه نرسید که اتوبوس راه افتاد اما همانکه گفت «اتوبوس آمد» همچنان قاب عکس اولادش را در دست گرفته بود و زبر و زرنگ، جایش را کنار پنجره محفوظ نگه داشته بود. آ…..ه! خیلی وقت بود چنین صحنه‌ای را ندیده بودم. زندگی در فضای مجازی، چشم آدم را به چه واقعیت‌هایی که نمی‌بندد. یک چیزهایی هست که در گوگل نباید سرچ کرد، بلکه باید در همین خیابان‌های شهر، دنبالش بگردی. تا بدانی هنوز «مادر شهید» هست، باید پنجشنبه‌ها دقت مضاعف کنی در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر. رد عشق را در اینترنت نمی‌توان گرفت لیکن در کوچه‌های شهیدداده، هنوز هم خبرهایی هست. فضای حقیقی اینجاست؛ جایی که «حقیقت» با همه وسعتش درون زنبیل یک مادر شهید جا می‌شود. در جست‌وجوی «انسان» گاه باید دنبال یک اتوبوس راه افتاد، اتوبوسی که جز «بهشت» مقصد دیگری ندارد. حساب کن چند پنجشنبه، این مادر شهید به بهشت زهرا‌(س) رفته است؟ آنهایی که به «چله» می‌نشینند، بیایند اینجا! گاه هست که معرفت را باید درون زنبیل یک پیرزن جست‌وجو کرد! و درون دل داغدارش! لطفا بشمرند پنجشنبه‌های این پیرزن را، آنها که معتقدند خاک سرد است! آری! اینجا سن و سال از عشق کم می‌آورد! اینجا گذر زمان از عشق کم می‌آورد! اینجا فاصله‌ها از عشق کم می‌آورد! اینجا همه چیز مطیع عشق است! توافق با دل داغدار مادران شهیدداده باید داشت! تو به صفا و سادگی آن پیرزن که گفت؛ «اتوبوس آمد» نگاه نکن! تو به چادر خاکی‌اش نگاه نکن! تو به وصله کفش رنگ و رورفته‌اش نگاه نکن! تو به اتوبوس قراضه پنجشنبه‌های بهشت زهرا(س) نگاه نکن! تو به کهنگی دستمال‌کهنه دسته زنبیل پیرزن نگاه نکن! تو به اینکه شیرزن داستان ما بادیگارد ندارد، نگاه نکن! مادری کردن برای جمهوری اسلامی، بسته به این چیزها نیست! و این مادر، تو مپندار که فقط مادر یک شهید بوده است و بس، بلکه برای همه جمهوری اسلامی، مادری کرده این مادر شهید! گاه فکر می‌کنم دشمن متاثر از شهادت دلیرانه شهداست که فقط خواب حمله به ایران را می‌بیند اما نه! آنچه از سرخی خون شهدا، محکم‌تر صورت دشمن را می‌نوازد، قرار پنجشنبه‌های مادران شهدا در بهشت زهراست. این را تو فقط یک قرار ساده نبین که مادری بر سر مزار جگرگوشه‌اش حاضر می‌شود! این یک نماد و نشانه است از عشقی والاتر. چیست آن عشق؟ عشق به نظام الهی جمهوری اسلامی… که جمله «اتوبوس آمد» را مادران شهدا، بیش از خود شهدا گفته‌اند! اتوبوس، اتوبوس است! زنبیل، زنبیل! آنچه به این همه ماده، «معنی» می‌بخشد، قرار گرفتن در منظومه‌ای است که بنیان آن را «روح خدا» گذاشت. حقا که خدایی است این نظام مظلوم جمهوری اسلامی… و این «چفیه» که روی دوش امام خامنه‌ای است هم روح از خدا گرفته است که این همه حرف می‌زند با آدمی. آری! ما زندگی با «معنی» می‌کنیم و فضای مجازی، از این معنی تهی است. تهی هم نباشد، اصلا مال این حرف‌ها نیست! مادر شهید اگر گرد و غبار از سنگ مزار شهیدش برمی‌دارد، به این نشانه است که دشمن اگر بخواهد بر چهره انقلاب، گرد بنشاند، سیلی از مادر شهید خواهد خورد. فتنه ۸۸ را ندیدید؟! یوم‌الله ۹‌دی را ندیدید؟! مادران شهدا را ندیدید؟! چادرهای مشکی را ندیدید؟! قاب‌های آسمانی را ندیدید؟! آقایان راستگو! حالا باز بروید از روی صندلی جمهوری اسلامی، دروغ ببندید به جمهوری اسلامی، بلکه دشمن را شاد کرده باشید! لابد برای بعضی از شما، خنده اوباما، حتی از اشک چشم مادران شهدا هم ناموسی‌تر است. عرق کارگر، کم از خون شهید نیست! به چه حقی یک سال تمام، مدعی تقلب شدید در دسترنج کارگر ایرانی و بنزین محصول عرق جبین او را سرطان‌زا معرفی کردید؟! نه شرم از خون شهدا می‌کنید، نه حیا از عرق کارگر! لااقل بترسید از آهی که مادران شهدا… چه بلند می‌کشند! تمسخر عرق کارگر یعنی تمسخر خون شهید. و این هر دو یعنی، تمسخر قرار پنجشنبه‌ها!

لگدخورده‌های از روباه پیر! لگد به عاقبت خود نزنید که عدم توافق با اتوبوس پنجشنبه‌ها جای ترس دارد. جناب آقای دیپلمات! شما در «غرب» بودی، آن روز که در «جنوب» غوغا بود. شما اصلا ما را نمی‌فهمید و نمی‌فهمید که تا قرار پنجشنبه‌ها به قوت خود باقی است، جنگ هم ادامه دارد. من اما به شما از سر خیرخواهی توصیه می‌کنم این همه به دشمن لبخند نزنید، این همه با دشمن قهقهه نزنید! این، کمترین سهم پنجشنبه‌هاست. والله «شهدا با قهقهه مستانه‌شان، عند ربهم یرزقون بودند.» این مملکت «مادر شهید» دارد. نزد ابلیس که این همه نمی‌خندند!

وطن امروز/ ۲۰ مهر ۱۳۹۳

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۵۵ دیدگاه

خطر در کمین برند جمهوری اسلامی

IMG_1334

درست برخلاف آنچه می‌پنداشتند که سیاست خارجه با دست فرمان وزیر امور خارجه، مهم‌ترین نقطه قوت این دولت است، اتفاقا باید گفت دیپلماسی جناب آقای ظریف به مهم‌ترین نقطه ضعف قوه مجریه بدل شده است. من البته این را قبول دارم که برخی بیش از آنکه نگاه به درون و اتکا بر عزم ملی داشته باشند، چشم به بیرون دوخته و متکی بر صدقه موهوم دشمن‌اند، منتهای مراتب تو وقتی بیشترین وقت خود را وقف بدترین قرائت از سیاست خارجی یعنی وقف کرامت خیالی دشمن کنی، هرگز به معنای موفقیت در سیاست خارجه نیست. موفقیت در سیاست خارجی آنجاست که چه توافق ببندی، چه توافق نبندی، حافظ منافع ملی باشی. اصل را منافع ملی قرار دهی؛ حال ببینی با توافق به این مهم می‌رسی یا عدم توافق. ما نه توافق و نه عدم توافق، هیچ کدام را ذاتا ارزش نمی‌دانیم بلکه دنبال استیفای مضاعف منافع ملی هستیم که همانا ارزش در همین حفظ و بسط منافع ملی است. اگر منافع ملی از راه توافق حاصل می‌شود زنده باد توافق اما مرگ بر آن توافقی که بر پیکر مظلوم منافع ملی، چوب حراج می‌زند و به جای ساختار تحریم، فی‌الواقع ساختار منافع ملی را مخدوش می‌کند، چه می‌گویم که دشمن را بلبل‌زبان می‌کند تا بی‌سابقه، سخن بر مدار تحقیر براند. مع‌الاسف آقایان به جای اصل قرار دادن منافع ملی، خود توافق را اصل قرار داده‌اند. گویی توافق، بهشت است و عدم توافق، جهنم! و دقیقا همین‌گونه فکر می‌کنند عده‌ای که برمی‌دارند می‌گویند؛ «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست». آنهم نزد دشمن! در خاک دشمن! نزد دشمن، در خاک دشمن، آدمی آیا اینگونه سخن می‌گوید؟! به بعضی‌ها بربخورد یا نخورد و سردبیر محترم حذف کند یا نکند برای من یکی اصلا و اساسا شخص دکتر ظریف، اندک موضوعیتی ندارد که بخواهم له یا علیه ایشان چیزکی بنویسم، چه کنم که ایشان وزیر امور خارجه است، آن هم وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی! وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و این حرف‌ها که «هر توافقی بهتر از عدم توافق است»؟! واقعا اگر بنا بود آن همه بچرخیم که به اینجا برسیم، پس دیگر چرا این همه شهید داده‌ایم؟! بالغ بر ۳۰۰ هزار شهید داده‌ایم که حتی بدترین توافق با اجنبی هم بهتر از عدم توافق باشد؟! با چنین جمله‌ای و اساسا با چنین دیدگاهی، هر کس دیگری هم جای آقای اوباما بود، دقیقا همینگونه می‌تازاند! با این وضع، مگر که ابله باشد دشمن، امتیاز درست و درمان به آقایان بدهد! واقعا چرا باید جناب جلاد تحریم به بعضی‌ها امتیاز دندانگیر بدهد وقتی طرف آنهم در خانه اجنبی، پیش چشم دشمن اعلام می‌دارد؛ «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست»؟! با وجود چنین جمله جمیله‌ای، متحیر مانده‌ام برخی چگونه خود را «خدای دیپلماسی» می‌دانند و هیچ نقد متقنی را بنده نیستند؟! تو وقتی اینگونه سخن می‌گویی یا وقتی بدتر از این، در خانه خصم، بی‌خود و بی‌جهت، پای انتخابات آینده مجلس را پیش می‌کشی، توقع داری دشمن، امتیاز به‌دردبخور هم بدهد؟! باورم هست با این دست‌فرمان، آنچه استیفا نمی‌شود «منافع ملی» است. سیاست خارجه بعضی‌ها، در وهله اول، احتیاج مبرم به توافق با «الفبای دیپلماسی» دارد و آنگاه، احتیاج مبرم به توافق با «منافع ملی». تا این ۲ توافق حاصل نشود، توافق متضمن منافع ملی حاصل نخواهد شد. بیم از آن است که در پس جمله «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» خبرهای مشکوکی نهفته باشد! آری، بیم از آن است که در پس این جمله، نیز در پس استفاده ابزاری از هنرمندان عزیز برای جا انداختن این جمله نزد آحاد ملت، اخبار بدی مستتر باشد! نکند آقایان -برخلاف ادعایشان که می‌گویند هنوز توافق نکرده‌ایم!- آنقدر توافق بد و ضعیفی با دشمن بسته‌ باشند که مجبورند با بیان جمله «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» افکار عمومی را آماده اعلام آن توافق کنند؟! و الا به قول مجید مجیدی «عقل سلیم آیا می‌پذیرد چنین جمله‌‌ای را»؟! که وسط مذاکره، اظهار لحیه کنیم؛ «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست»؟! سردر وزارت امور خارجه، این شعار شهدایی را نوشته‌اند؛ «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». مانده‌ام خون ۳۰۰ هزار شهید این مرز شیدایی، چه هیزم تری به بعضی‌ها فروخته که درون میهن، غالبا خشک و اخم‌آلودند، لیکن جلوی لنز چشم‌آبی‌ها، از فرط خنده، غش و ریسه می‌روند؟! من از همه دلسوزان انقلاب اسلامی خواهش می‌کنم بروند فیلم سخنان وزیر امور خارجه را در محفل شورای روابط خارجی آمریکا ببینند. والله اخم را برای دشمن گذاشته‌اند، خنده را برای دوست. با این وضع، بیم آن می‌رود که هنگام دلتنگی برای موضع انقلابی یک دولتمرد، ناچار گوش به سخنان رئیس‌جمهور زن کشور آرژانتین دهیم!

***** ***

ایام، ایام مسلمیه است. به گمانم همچنان که حضرت مسلم بن عقیل، سفیر نهضت عاشورا بود، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی نیز سفیر آرمان بلند بالای انقلاب اسلامی باشد. من اما چه خون دل‌ها خوردم وقتی دنبال نسبت جمله «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» با آموزه‌های خمینی بت‌شکن گشتم! این یادداشت، تقصیر تو بود حضرت روح‌الله! بار آورده بودی ما را که اولا، آدم حساب نکنیم «شیطان بزرگ» را و ثانیا، آدم حساب نکنیم «عشاق شیطان بزرگ» را.

وطن امروز/ ۱۵ مهر ۱۳۹۳

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۷ دیدگاه