از قضا سخنی با شجریان

وطن امروز ۷ مهر ۱۳۹۵

سپیده‌دم دیروز که در جست‌وجوی متنی قدیمی از آرشیو سایت «وطن امروز» ناگهان چشمم به مصاحبه با شجریان افتاد، مرغ سحر ناله سر کرد و داغ مرا تازه‌تر کرد؛ «از هم دور افتاده‌ایم!» این سخن اما بیش از آنکه تیتر یک آن روز ما باشد، گله خود ایشان بود از روزگار! و شکایت از جدایی! القصه! رفتم به روزهای دور! دورتر! دهه ۶۰! و آن شب‌هایی که با کاست شجریان سپری می‌شد! در آن ضبط‌‌صوت‌ قدیمی! شب‌هایی که شجریان گوش می‌دادیم و تازه صبح، اول دعوا بود! دعوا با جماعتی که ما را رسما مسخره می‌کردند! نیز موسیقی سنتی و اصیل را! کد می‌دادند به ما که برویم مبتذل‌های آن‌سوی آب را گوش دهیم! یا که هم غربی! اساسا جامعه متدینی که انسی با موسیقی داشت، عمدتا شجریان و ناظری و از این دست گوش می‌داد! و این علاقه آنقدر عمیق بود که حتی اصحاب موسیقی سنتی را در منازعات موسیقایی دهه ۶۰ تنها نگذارد! فی‌الحال سوال! آیا من و ما که آن روزها، این همه از سنتی‌خوانان در برابر حامیان موسیقی عاری از ادب و خالی از هنر «ای قشنگ‌تر از پریا» یا سینه‌چاکان موسیقی غربی دفاع می‌کردیم، من‌باب این بود که شجریان مثلا موضع سیاسی مطابق با جریان مورد علاقه ما اتخاذ می‌کرد؟! قطعا نه! نه خودش به این معنی سیاسی بود و نه ما او را برای این معنی می‌خواستیم! قصه این بود که اولا شجریان، موسیقی را اصیل و سنتی اجرا می‌کرد، ثانیا برای همه می‌خواند! نه برای خوشایند تنها فلان گروه! دقت شود! داریم درباره یک «چهره هنری» حرف می‌زنیم، نه یک «عنصر سیاسی»! جناب پروفسور سمیعی عنصر سیاسی نیست، پس چه باک اگر ایشان را همه آحاد ملت دوست داشته باشند؟! مثال از این دست بسیار است! جناب استاد فرشچیان! یا بازیگر توانمند عرصه سینما، علی نصیریان! این عزیزان را همه ملت، صرف‌نظر از اختلاف سلیقه و عقیده، دوست می‌دارند، چرا که «چهره فراگیر» محسوب می‌شوند! و صدالبته خود ایشان مراقب هستند که همچنان اینگونه باقی بمانند! از این رو وارد «سیاست‌بازی» نمی‌شوند! این عدم ورود، قطعا به معنای «تنزه‌طلبی» نیست! و ناظر بر وحدت کلمه آحاد ملت، اتفاقا بد هم نیست چهره‌هایی همه‌پسند داشته باشیم! چهره‌هایی محبوب هم من، و هم آن روزنامه‌نگار مخالف خط من! سال ۸۸ امثال من هرگز از شجریان متوقع نبودیم که چون روزگاری «دود عود» گوش می‌دادیم و علاوه بر این، دفاع هم از امثال او می‌کردیم، ایشان هم من‌باب جبران، به صحنه بیایند و موضع کذا اتخاذ کنند لیکن متوقع این هم نبودیم که به واسطه شماری از افراد سوءاستفاده‌چی، به ورطه همراهی و همصدایی با دشمن تمام این مرز و بوم بیفتند! ما با فهم دقیق ماجرا، از قضا قائل بودیم به فرق میان «چهره‌های هنری» و «عناصر سیاسی» و لذا کی و کجا خرده بر مثلا استاد مشایخی گرفته‌ایم که چرا فتنه را عینا مثل جوانان انقلابی محکوم نکرده‌اند؟! باورم هست در آن مقطع، اشتباه بزرگی مرتکب شدند آقای شجریان! و ان‌شاءالله که ناخواسته! عاقبت، جمع و جماعتی را از خود رنجاندند که در منازعات دهه شصتی، کم در مقام دفاع از موسیقی سنتی و اصحابش بلند نشده بودند! طرفه حکایت اینجا بود؛ همان‌ها که پیش از این، حتی از در تمسخر هم بلند شده بودند و «هاهاهاها» می‌کردند و همان‌ها که در مواجهه با موسیقی مبتذل و موسیقی غربی، مدام به من و ما بد و بیراه می‌گفتند، ناگهان شدند مرید شجریان! ضمن طلب شفای عاجل برای ایشان، از خواننده‌ «ایران، ‌ای سرای امید» می‌پرسیم ما شما را برای چه می‌خواستیم، سینه‌چاکان سیاست منهای ‌صداقت، شما را برای چه می‌خواستند؟! آیا جز این است که ما شما را، نه برای مطامع سیاسی، که تنها و تنها برای همه مردم می‌خواستیم؟! و می‌خواهیم؟! مگر «ربنا»ی حضرتعالی در خط جناح مورد علاقه ما در میدان سیاست بود؟! در خط خدا بود ان‌شاءالله! ما نمی‌خواستیم شما را با نیرنگ، تنها به یک رنگ خاص درآورند، بلکه می‌خواستیم حکایت خسرو شکیبایی هر رنگی و هر طیفی و هر طایفه‌ای، شما را دوست داشته باشند. آری! حکایت «خسرو شکیبایی»! لیکن آیا جریان «شجریان‌اولی» هم همین قصد را داشت یا ضمن سوءاستفاده از جایگاه شما، مسبب بعضی دورافتادگی‌ها شد؟! آیا شما را برای همه خواستن بد بود یا اتفاقا این بد بود که شما را بردارند هزینه کنند برای دشمن همه این مردم؟! آیا حیف آن «نوا» نبود که مصاحبه با «صدای دشمن» کند؟! آنهم با آن محتوا؟! آیا حیف آن «ربنا» نبود که برود اباطیل «رسانه‌های کدخدا» را باور کند؟! شما به واسطه بعضی شیطنت‌ها، دروغ بزرگ دشمنی را باور کردید که این روزها حتی کدخداشمارندگانش هم گله‌های بلندبالا از بدعهدی‌ و عدم صدق او دارند! واقعا علت چیست که از هم دور افتاده‌ایم؟! علت گمانم آن است که فتنه حتی برای شما هم «نقشه» کشیده بود! نقشه جدایی! نقشه دورافتادگی! که به جای اجماع بر سر صدای شما، دعوا باشد روی موضع سیاسی شما! آقای شجریان! سرکشی من به آرشیو روزنامه، اصلش به مقصد دیگری بود لیکن مشاهده «از هم دور افتاده‌ایم» شما را گرفتم به فال نیک! و از نوشته مد نظر خود گذشتم، بلکه بعد از دورانی دورافتادگی، ناظر بر تحبیب قلوب، چند کلامی با شما سخن گفته باشم! قطع به یقین ما مثل آن نامزد انتخابات نیستیم که از صدای شما، برای خودمان خرج کنیم! مخلص کلام! همه باید برگردیم به «ربنا»! «همه از خداییم، به سوی خدا برویم»! ربنا لاتزغ قلوبنا… خدایا! دل‌های ما را به باطل میل مده، پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشاینده بی‌منت.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۳ دیدگاه

ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند

وطن امروز ۲۹ شهریور ۱۳۹۵

از واقعه غدیر تا ماجرای کوچه بنی‌هاشم چند ماه فاصله بود؟! و از آن ظهر گرم که پیامبر در حجةالوداع، دست علی را به عنوان جانشین بعد از خود بالا برد تا ظهر عاشورا چند سال فاصله بود؟! و چیست راز این تلنگر معنا‌دار تقویم که تنها با ورق زدن چند صفحه، اعظم اعیاد امت پیامبر، به «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» ختم می‌شود؟! اگر یوسف نبی را فرزندان یعقوب به چاه انداختند، چه بسیار شب که حضرت ابوتراب، به اراده خود رهسپار نخلستان می‌شد، چرا که برای آه خود، مونسی جز چاه نمی‌یافت! و این است تفاوت مظلومیت علی که خلیفه ختم‌المرسلین بود لیکن غدیردیده‌ها، به اسم پیامبر به مصافش می‌رفتند! که «قرآن ناطق» بود اما آیات الهی را به رخش می‌کشیدند! من واقعا متحیر و مات و مبهوت مانده‌ام که آخر چه نسبتی دارد با واقعه غدیر، اینکه تا سالیانی حتی قبر امام مظلوم ما معلوم نبود! و تا به امروز، قدر او! «وحدت» آنقدر برایش موضوعیت داشت که لاجرم ۲۵ سال، قید حق خود را بزند اما فی‌الحال فریاد از این طرفه حکایت که برای حفظ وحدت، باید آهسته‌تر نام مبارک علی علیه‌السلام را بر زبان جاری کنیم! شگفتا! امروز هم بعضی‌ها دوست می‌دارند ملت ما، عینا مثل امت زمان پیامبر رفتار کند! که در یک کلام! دوباره تنها بماند علی! ما ذوالفقار می‌خواهیم چه کار؟! کربلا درس مذاکره بود! هدف این است! ما به جای عبرت گرفتن از تاریخ، بسنده کنیم به تکرار آن! و برای علی، نه عمار، که روزی حکایت ناکثین باشیم! دگر روز حکایت مارقین! و هر روز در کار پر کردن جدول قاسطین! آخر از اعتدال به دور است که مالک را فقط دار و دسته معاویه تخریب کنند! از داخل هم باید او را زد! هم پهن کردن تور صندلی! و هم پهن کردن تور تحریم! آهای جماعت! «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند»! و به جهنم که از این شعار بدتان می‌آید! «به جهنم» را باید درست مصرف کرد! جایش همین‌جاست! اگر خمینی بت‌شکن، ملت ما را از امت صدر اسلام بهتر می‌دانست، یکی هم از آن رو بود که غدیر برای ما تنها یک واقعه تاریخی در آخرین حج پیامبر گرامی اسلام نبوده و نیست! ما دقیقا همین امروز، دست علی را در دست پیامبر می‌بینیم! و مشخصا همین امروز، ولایت فقیه را ولایت رسول‌الله می‌خوانیم! اصحاب کدخدا، از کل واقعه غدیر، تنها به این بسنده کرده‌اند که جلورفته‌ها برگردند عقب! یعنی که عقبگرد! فهم تاریخ در حد اکابر! به آن جلورفته‌های حجةالوداع اما از این رو امر برگشتن داده شد که صحنه بالا رفتن دست علی توسط پیامبر و به عبارت بهتر، صحنه تکمیل رسالت حضرت رسول را مشاهده کنند و ببینند. در نامه اخیر سردار جبهه مقاومت، علی‌الظاهر هیچ اشاره‌ای به واقعه غدیر خم نشده بود لیکن میان آن چند خط کوتاه، هزاران کتاب بلند، حرف و سخن و نکته وجود داشت! یک جمله‌اش این بود: «نه یک قدم و صد قدم، که صدها کیلومتر جلوتر از مرزها دارم می‌جنگم و از قضا همین است سند همراهی من با ولایت و مردم عزیزتر از جانم!» یک جمله دیگرش این بود: «علی دیگر به مالک نمی‌گوید برگرد!» یک جمله دیگرش این بود: «ما هرگز اجازه نمی‌دهیم باز هم آه علی گره به سینه چاه بخورد!» یک جمله دیگرش این بود: «برای عمار، دست علی، تنها در ظهر روز غدیر خم بالا نیست!» یک جمله دیگرش این بود: «غدیر، دیگر به ماجرای کوچه بنی‌هاشم نمی‌رسد!» یک جمله دیگرش این بود: «ما اهل صندلی نیستیم، علی تنها بماند!» یک جمله دیگرش این بود: «سربازان علی در میدان سیاست هم باید همین‌گونه زیرک و کیس باشند!» یک جمله دیگرش این بود: «اگر می‌خواهید نااهلان و نامحرمان بر صندلی‌های ریاست تکیه نزنند، راهش سیاست‌ورزی صحیح است، نه خالی کردن سنگر مقاومت!» یک جمله دیگرش این بود: «شب و روزت را هم اگر من‌باب امنیت همه این مردم با هر گرایشی، داری هزینه می‌کنی، حق منت‌ نداری!» یک جمله دیگرش این بود؛ «من آنقدر جنگیدن برای امنیت این مردم را دوست دارم که همین لباس خاکی مرا بس!» یک جمله دیگرش این بود؛ «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین!»

*** *** ***

اعظم اعیاد امت است! اعظم اعیاد امت شما یا بقیةالله! بی‌قرارمان کرده اینکه هیچ نمی‌دانیم کجایی! نمی‌بینی که در هر فصلی، بهانه وصل تو را می‌کنیم؟! یعنی همین دوری و جدایی است سهم ما؟! کاش ابنای آدم، از تو «پادشه خوبان» می‌توانست «ظهور» را عیدی بگیرد! کاش می‌آمدی و دستی بر سر روزگار می‌کشیدی! و بر سر زمان! سالیانی است دور و دراز که دارد دوران یتیمی خود را طی می‌کند! یا صاحب‌الزمان! فردا غدیر است و فرداتر عاشورا! هل من ناصر ینصرنی؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۲ دیدگاه

روز آمدن تو؛ پادشاه فصل‌ها

وطن امروز ۲۵ شهریور ۱۳۹۵

متولد «آذر» هستم که باشم! خیلی حال نمی‌کنم با پاییز! غمش را جلوتر از خودش می‌آورد! تولد من مصادف شده با مرگ برگ‌ها! و عجله آفتاب برای غروب! و کوتاهی نور! و بلندی تاریکی! و خوب می‌دانم دارم با این دل‌نوشت، عشاق فصل برگ‌ریزان را از خود می‌رنجانم، لیکن اگر جماعت حق دارند که یک هفته مانده به سومین فصل سال، فرش قرمز برایش پهن کنند، بگذار من هم آسوده حرفم را بزنم که فقط از نگاه شاعر «پاییز، پادشاه فصل‌هاست»! کلا ۴ تا فصل داریم، پادشاه هم برایش تراشیده‌اند! کاش معلوم می‌کردند اگر «پاییز، پادشاه فصل‌هاست» پس سمت «بهار» چیست؟! و اصلا چه کسی می‌گوید سیستم حکومتی این ۴ فصل سال «پادشاهی» است؟! گفت: «ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی؛ دل بی‌تو به جان آمد، وقت است که بازآیی»! آری! به آن وقت می‌گویند «پادشاه فصل‌ها»! به وقت آمدن یار! به وقت بهار! تا پاییز چند روز مانده؟! اجازه دارم پشت سرش «غیبت» کنم؟! غیبت آفتاب! غیبت نور! و هر چه می‌کشیم، از همین «غیبت» است! و مگر نه آن است که پاییز، ساعات شب را بر ساعات روز، برتری می‌دهد! مصداقی از غلبه تاریکی بر نور! حالا مگر بوی ۴ صفحه از اوراق «حسنک کجایی» و «تصمیم کبری» اینقدر ارزش دارد که کوتاه شدن زمان حضور خورشید در فصل پاییز را فراموش کنیم؟! چه طرفه حکایتی! «پادشاه آسمان» فی‌الواقع «خورشید» است لیکن عنوان «پادشاه فصل‌ها» عدل باید تعلق بگیرد به آن فصل که از زمان حضور خورشید می‌کاهد! مثلا چه لذتی دارد این ریختن برگ درختان؟! اول مهر یعنی دقیقا اول بی‌مهری! رفتن بچه‌های آدم به مدرسه، لیکن مدرسه بی‌‌آموزگار! و بی‌آدم! و بی‌نوح! و بی‌روح! برای من پاییز، استعاره از غیبت خلاصه همه اولیا و عصاره همه انبیا و مظهر همه خوبی‌هاست! پاییز برایم تجلی غیبت است! و اینگونه است که از غیبت کردن پشت سر این فصل سرد، واهمه‌ای ندارم! آهای سینه‌سپرکرده‌های سومین فصل سال، شلاقم بزنید! اگر قرار است شلاق پاییز، برگ سبز زیبا را زرد کند، خشک کند، از شاخه بریزاند و بمیراند، چرا من تنزه‌طلبی پیشه کنم؟! اگر بهار روح‌افزا، انقطاع سرما و سردی است، امان از این پاییز دلگیر که بین آدمی و گرما و حرارت و نور فاصله می‌اندازد! «فاصله» از «فصل» می‌آید؛ از «فصل پاییز»! این کلمه لعنتی «فصل»، نمی‌دانم چرا اینقدر به «پاییز» می‌آید! شاید چون خود پاییز مظهر فصل و جدایی است! جدایی برگ از شاخه! جدایی شاخه از درخت! جدایی درخت از لباس سبز! و جدایی ما از نور! یعنی ۴۰ طیف مختلف از ۴ رنگ زرد و نارنجی و قهوه‌ای و کبود، اینقدر زیباست که به کوتاه شدن سایه خورشید از سر بنی‌آدم بیارزد؟! این تصاویر خوشگل پاییزی را نخواستیم! زیباست اما نخواستیم! هفته‌ای بیش به پاییز نمانده! به من تسلیت عرض کنید! و به «کوکب‌خانم»! و به «حسنک»! و به «کبری»! و به همه آن طفل معصوم‌هایی که می‌روند «الفبا» بیاموزند! الفبای بی‌آموزگاری! الفبای فراق! الفبای فاصله! اجازه خانم‌معلم! ما بابای خود را گم کرده‌ایم! و نمی‌دانیم صاحب‌مان کجاست! ۱۱۷۷ سال و ۲۷۰ روز است! یعنی آقای ما کجا رفته؟! و در کدامین وادی خیمه زده؟! وقتی گمش کرده‌ایم، چه فایده از نوشتن «بابا»؟! و نوشتن «آب»؟! و نوشتن «نان»؟! اول مهر، فقط قصه برگ درختان نیست؛ بنی‌آدم هم دارد می‌ریزد! پاییز، پادشاه هیچ چیز نیست الا غم دوری! فصل‌ها هنوز پادشاه خود را پیدا نکرده‌اند! و زمین و زمان هنوز صاحب خود را! و ابنای آدم هنوز امام خود را! غریبانه است چقدر این آخرالزمان! هم محرومیم از خانه خدا! و هم محرومیم از خلیفه‌اش! هست و نیست! کاش به جای نوشتن «بابا»، می‌شد پدر را ببینیم! و کاش می‌فهمیدیم «پادشاه فصل‌ها» آن روز است که او بیاید! روز وصل! یعقوب دوباره باید یوسف را ببیند! و آتش دوباره باید بر ابراهیم گلستان شود! باید برگردیم به اول ابتدایی! به نقطه بای بسم‌الله! ما هنوز معلم خود را ندیده‌ایم! و هنوز درسی فرانگرفته‌ایم! «اولین روز مهر» اولین روزی است که او بیاید! و من این همه را نوشتم تا بگویم عاشق پاییزم! آنجا که تلاقی می‌کند با عاشورا! آنجا که رنگ «آدم» به خود می‌گیرد! پاییز در راه است اما عاشورا نیز! و سرخی هنوز هم بالاترین رنگ است! خدایا! «عرفه» گذشت و ما اما هنوز «آدم» را پیدا نکرده‌ایم! دلبسته‌ایم به عاشورای پیش رو! و به ناحیه مقدسه ظهور! و به کعبه و کربلا! و قدس! کدخداباوران بر این پندارند که زمان همه چیز را حل می‌کند لیکن اعتقاد ما این است که صاحب‌الزمان همه چیز را حل می‌کند! همان امام غایب از نظر! سالیانی فراتر از عمر نوح است که او را ندیده‌ایم، در حالی که تمام تاریخ، قدومش را به انتظار نشسته! تا او نیاید، نام هر فصلی «پاییز» است! از این خزان آخرالزمانی، جز تو شکایت به که بریم؟! «یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم؛ رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۵ دیدگاه

آری! «جگرمان سوخت»

وطن امروز ۱۸ شهریور ۱۳۹۵

رئیس دولت اعتدال بنا به اعتراف خود، مبلغ اسلامی است که پسوند «رحمانی» را یدک می‌کشد. یعنی مثلا چند پله مهربان‌تر از «اسلام انقلابی» که بزرگ‌ترین مبلغش شخص امام راحل عظیم‌الشأن بود. حال بیاییم ببینیم این «اسلام رحمانی» فی‌الواقع چند پله مهربان‌تر از «اسلام انقلابی» است یا نه؛ حکایت آن مثل معروف است که «ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمکاری بود بر گوسفندان»! القصه! دیروز که داشتم محتوای تیتر یک «وطن امروز» چهارشنبه را می‌خواندم، بیشتر متوجه عمق معنای اسلام رحمانی مدعیان اعتدال شدم! اسلام رحمانی در مقام عمل یعنی شجره ملعونه سعودی، از حجاج وطن اعم از شیعه و سنی کشته بسازد و آنقدر زیاد که از این کشته، پشته بسازد، آنوقت این باشد درددل همسر شهید جگرسوخته ما که «آقای ظریف مصاحبه کرد و گفت ما با اینکه ۵۰۰ شهید دادیم ولی رابطه‌مان با سعودی دچار مشکل نشده است!… ما درباره شهدای‌مان هیچ حمایتی از دولت ندیدیم!… به آنها می‌گویند «برادران سعودی»! آنها برادر می‌شوند؟!… اگر واکنش قاطع رهبر معظم انقلاب نبود، امکان بازگشت ابدان شهدای ما وجود نداشت…»! و این یعنی «اسلام رحمانی»! البته معنای دقیق‌تر این اسلام، حقا که «اسلام غیر رحمانی» است! طرفه حکایت اینجاست؛ شجره ملعونه سعودی برای دیوار سفارت خود گریبان چاک می‌کند، لیکن مبلغان اسلام غیر رحمانی رحمانی(!) ناظر بر جان‌باختن نزدیک به ۵۰۰ هموطن خود، چنان بی‌مایه و سرد، مایه می‌گذارند که خانواده این قربانیان جملگی دل پردرد داشته باشند از دست حضرات! بخوانید: «اگر سیاست دولت این است که در روابط با سعودی‌ها تنش ایجاد نشود، باید گفت در شرایطی که آنها ۵۰۰ ایرانی را کشته‌اند، ما نباید پیگیری کنیم؟! به نظرم اگر حادثه تعرض به ۲ نوجوان ایرانی یا حادثه جرثقیل، بدرستی پیگیری می‌شد، شاید حادثه منا پیش نمی‌آمد. بالاخره سعودی‌ها می‌فهمیدند ایران نسبت به حقوق اتباعش حساسیت ویژه‌ای دارد ولی وقتی می‌بینند پس از تجاوز به نوجوانان ایرانی، وزارت امور خارجه واکنش درستی نشان نمی‌دهد و به دنبال آن چند ایرانی در مسجدالحرام شهید می‌شوند و باز وزارت امور خارجه واکنشی نشان نمی‌دهد، حادثه منا را هم با خیال آسوده پیش می‌آورند». اینک گمانم وقت مناسب‌تری برای طرح این پرسش است که آیا واقعا «اسلام رحمانی» چند پله مهربان‌تر از «اسلام انقلابی» است؟! البته هست و نیست! اسلام رحمانی در مواجهه با آن خون‌آشامان بی‌رحمی که «برادران سعودی» می‌خواندشان، چند پله ناقابل که چه عرض کنم، هزاران پله مهربان و اهل مماشات است، لیکن آنجا که به جان بی‌جان هموطن خود می‌رسد، آنقدر مهربانی یادش می‌رود که خانواده قربانی حج، با دلی خون بردارد بگوید: «جگرمان سوخت!» خواهرم! ‌ای شیرزن داغدار! راستش را بخواهی ما هم سوختیم وقتی درددل‌های تو را خواندیم! منتهای مراتب، این را بدان که تو تنها نیستی! مادر شهید مدافع حرم هم دل خونی دارد از دست حضرات مبلغ اسلام مثلا رحمانی! آنجا که خودتحریمی شیربچه‌های قاسم سلیمانی در سپاه قدس را کلید زدند، دولت اعتدال، خیلی خوب مزد صبر این مادر شهید را داد! سرکار خانم دکتر روح‌افزا! اگر شما از همصدایی آقایان با شجره ملعونه سعودی غمگینی، مادران شهید مدافع حرم هم از همصدایی حضرات با لعین داعشی دل خونی دارند! همصدایی با تروریست‌های تکفیری، آیا مصداقی جز این هم دارد که بردارند با دست خود، سرباز خط مقدم نبرد با حرامی‌ترین حرامیان تاریخ را اینگونه تحریم کنند؟! من حالا می‌فهمم چرا «بانک» دقیقا باید بر وزن «تانک» باشد! شلیک از جناح پول بیت‌المال یعنی پول خود مردم، آنهم به قلب بچه‌های همین مردم که غریبانه دارند در جبهه شام می‌جنگند، بلکه پای اجنبی اصلا و اساسا به خاک پاک وطن نرسد! آری! قصه این است… و دیروز معلوم شد که بزرگان هم از دست این اسلام مثلا رحمانی و این دست‌فرمان بی‌رحم آقایان، چقدر گله دارند! مهربان و رئوف و رحمانی، نه اسلام رحمانی، بلکه علمدار انقلاب اسلامی و پرچمدار اسلام انقلابی است؛ آنجا که نه از حق ایرانی می‌گذرد، نه از حق اسلام.  شگفتا از این همه حکمت و دوراندیشی ولی امر مسلمین جهان، آنجا که در نهایت بصیرت، متذکر می‌شوند که فاجعه حج سال گذشته، نه به نزاع عرب و غیر عرب ربط دارد، نه به دعوای شیعه و سنی! شجره ملعونه سعودی، همه احرار را از خود رنجانده؛ خواه عرب باشد، خواه غیر عرب و خواه شیعه باشد، خواه سنی! سلام و صلوات خدا بر شهدای حج! سلام و صلوات خدا بر روح خدا و حضرت سیدعلی! سلام و صلوات خدا بر اهل صبر و بصر، بر بازماندگان فاجعه فراموش‌نشدنی حج! خدایا! زودتر ماه محرم را به ما برسان! مگر اشک ما، جاری بر علم علمدار کربلا شود که تسلا یابد! سقای دشت کربلا! غریبیم، غریب! روزگار دست رد به سینه ما زده! دست ما را بگیر… و دست تاریخ را… و دست زمین و زمان را! گفت: «الان انکسر ظهری».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۹ دیدگاه

وعده عذاب روحانی!

وطن امروز ۱۴ شهریور ۱۳۹۵

رئیس قوه مجریه هفته گذشته آب پاکی را روی دست همگان ریخت: «دولت اگر کاری جز برجام نکرده بود، برای دستاورد ۳ ساله‌اش کافی بود»! وی در ادامه این جمله قصار، ضمن «نعمت» خواندن برجام و دستاوردهای بی‌شمارش(!) گفت: «اگر کفران نعمت کنیم، عذاب الهی نازل می‌شود»! طیب‌الله! طرفه حکایت اینجاست؛ از سویی خود اعوان و انصار دولت اعتدال راه‌به‌راه اعتراف کرده و می‌کنند «برجام تقریبا هیچ دستاوردی برای ملت ایران نداشته» و «بنا به هر دلیل، نتوانسته در زمینه لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرا موفق باشد»، از دیگر سو رئیس کابینه یازدهم مدعی می‌شود: «دولت اگر کاری جز برجام نکرده بود، برای دستاورد ۳ ساله‌اش کافی بود»! یعنی اساسی طیب‌الله! جا دارد برویم گران‌قیمت‌ترین کت‌وشلوارمان را بپوشیم و خوش‌بوترین ادوکلن‌مان را بزنیم و یک کف مرتب نثار دولت اعتدال کنیم! صدالبته این جمله پرمغز «دولت اگر…» یک معنای مهم در خودش مستتر دارد و آن اینکه آهای ملت! لطفا از دولتمردان محترم یازدهم، نه کار بخواهید و نه خدمت، و نه اقتصاد و نه معیشت! یعنی همینی هست که هست! و این درست که برجام، بنا به روایت خود این عزیزان، تقریبا هیچ سودی برای ملت ایران نداشته اما نداشته که نداشته! صرف اضافه شدن همین کلمه ۵ حرفی «برجام» به فرهنگ لغت، برای دستاورد دولت یازدهم کافی است! لیکن اینکه می‌گوید «کافی است» یعنی چه؟! توضیح می‌دهم! یعنی توی منتقد، بیجا می‌کنی از این دولت، بهبود اوضاع اقتصاد را تمنا می‌کنی! یعنی توی کارشناس، بیجا می‌کنی به کرسنت و قراردادهای جدید نفتی نقد وارد می‌کنی! یعنی همینی هست که هست! از نظر دولت محترم، همین یک قلم برجام برای ملت کافی است! دیگر کدام دستاورد؟! برجام دست کدخدا بر سر ما است و خیلی هم عالی! و نه‌تنها عالی، بلکه کافی! بس! تمام! آوردن برجام توسط دولت اعتدال برای ملت، یعنی اتمام رسالت خدمت! و منتهای منت! حالا اینکه بیکاری و رکود و ورشکستگی کارخانه‌ها و نچرخیدن توأمان چرخ زندگی مردم و چرخ سانتریفیوژها هست؛ هست که هست! چرا مردم برجام را نمی‌بینند؟! حالا اینکه برجام در زمینه لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرای توافق، موفق نبوده؛ نبوده که نبوده! خودش که بوده! برجام که هست! و از قضا، همین کافی است برای دستاورد دولت یازدهم! حقا که باید گفت طیب‌الله! نه معمولی، بلکه غلیظ! غلیظ طیب‌الله نگویی، خطر در کمین است! کدام خطر؟! خطر نزول عذاب الهی! یعنی کفران نعمت برجام، مسبب نزول عذاب الهی می‌شود! نزول عذاب الهی! وعده‌ای دیگر از آقای روحانی! من حالا برایم پرسشی به‌وجود آمده: رئیس قوه مجریه دقیقا از طرف چه کسی وعده نزول عذاب الهی می‌دهد؟! خوب است اگر ایشان دستی در عوالم بالا دارند، به ما هم بگویند! و بر ما معلوم کنند که عاقبت، متکی به کدام تکیه‌گاه، وعده عذاب الهی می‌دهند؟! البته پرسش دیگری هم دارم! آیا این وعده عذاب الهی حکایت همان وعده اصلاح ۱۰۰ روزه اقتصاد کشور است؟! و حکایت همان وعده لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرای برجام است؟! اگر هست که طیب‌الله! اگر هم نیست، باز طیب‌الله! دگر بار چند خط اول این یادداشت را مرور کنید! خلاصه‌ می‌کنم برای‌تان حالا! بنا به فرموده آقای روحانی، ایضا بنا به فرموده شرکای ایشان در کابینه یازدهم، «دولت اگر کاری جز «تقریبا هیچ» نکرده بود، برای دستاورد ۳ ساله‌اش کافی بود!» چقدر خوب! ما چقدر خوشبختیم! و چند ماه دیگر لابد خواهند گفت که «دولت اگر کاری جز برجام «تقریبا هیچ» نکرده بود، برای دستاورد ۴ ساله‌اش کافی بود!» هم‌الان پرسش دیگری در ذهنم مطرح شده! اگر برجام برای دولت یازدهم، کافی است به عنوان دستاورد، چرا آقایان نمی‌روند تعطیلات؟! والله ما اینقدر هم راضی به زحمت نیستیم! و دیگر اینقدر هم راضی به خدمت نیستیم!

اینک اما نوبت برگرداندن ورق این نوشته است! این ۳ سال و ۴ سال، وقت این دولت نیست که دارد مثل ابر می‌گذرد! نیک اگر بنگری «وقت و سرمایه این ملت» است! و «۴ سال از عمر نظام مقدس جمهوری اسلامی» که برایش خون سرخ و مطهر داده شده! چه می‌گویید آقایان؟! می‌خواهید «در حد اعتدال!» دولتمردی کنید، عیبی ندارد اما نه آنقدر که دودش برود در چشم وقت و سرمایه این مردم بی‌گناه! آیا چیست گناه این مردم که «تقریبا هیچ» برای‌شان کافی است؟! این شد تجدید میثاق با آرمان‌های حضرت روح‌الله؟! این شد تجدید بیعت با شهیدان رجایی و باهنر؟! این شد پیمودن راه شهدا؟! این شد رسم دولتمردی؟! که منت «تقریبا هیچ» بگذاریم بر سر ملت؟! و همین را کافی بدانیم برای خدمت؟! در بزرگ‌ترین دروغ ممکن و وقتی که می‌بینند برجام در تنها هدفش یعنی لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرای توافق، توفیقی جز «تقریبا هیچ» نداشته، مدعی می‌شوند «برجام سایه شوم جنگ را از سر کشور برداشت»! من به این کار ندارم که دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد، باورش راحت‌تر می‌شود یا نه، بلکه حرفم این است: دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد، رفتن به جنگ بزرگ‌تری با خداوند منان است! اگر «دروغگو دشمن خداست» آنکه دروغ را بزرگ‌تر می‌گوید، بیشتر دشمن خداست! برجام که در تنها هدفش مانده، غلط زیادی و دروغی بزرگ است اگر مدعی می‌شوند توانسته سایه شوم جنگ را از سر کشور بردارد!

از «احساس» بخواهم مایه بگذارم، باید بنویسم سایه شوم جنگ را از سر این کشور، گرد یتیمی بر چهره فرزند شهید مدافع حرم «تقی ارغوانی» برداشته، نه یک توافق لنگ در هوا! از «شرف» بخواهم مایه بگذارم، باید بنویسم سایه شوم جنگ را از سر این کشور، سردار قاسم سلیمانی به‌همراه شیربچه‌هایش در سپاه قدس برداشته، نه یک توافق لنگ در هوا! از «معرفت» بخواهم مایه بگذارم، باید بنویسم سایه شوم جنگ را از سر این کشور، رهبری حکیمانه و در عین حال دلیرانه و دشمن‌شکن امام خامنه‌ای برداشته، نه یک توافق لنگ در هوا! از «طرف مذاکره خود آقایان» بخواهم مایه بگذارم، باید بنویسم به اعتراف خود یانکی‌ها، آمریکا اصلا و اساسا تاب و توان راه‌اندازی یک جنگ دیگر، آنهم با کشوری در قد و قامت ایران عزیز ما را ندارد که اگر داشت، یک لحظه در حمله تردید نمی‌کرد! از «استدلال و اقامه برهان» بخواهم مایه بگذارم، باید بنویسم مع‌الاسف برجام، چیزی به‌مراتب بزرگ‌تر از آنچه در حمله نظامی آمریکا علیه ایران نصیب کاخ سفید می‌کرد، ارزانی شیطان بزرگ کرده! و باید بنویسم متاسفانه برجام، آمریکا را به دستاوردهایی رسانده که عمرا در جنگ نصیبش می‌شد! با این حساب، آیا مضحک و شرم‌آور نیست که در بزرگ‌ترین و بدترین دروغ ممکن، برای برجام نقش بازدارنده از جنگ تراشیده می‌شود؟! این چند جمله آخر را اما به تلویح بگذرانم و تمام! از یک طرف، شیربچه‌های دلاور همین مردم، در جبهه سخت، نفسگیر و آخرالزمانی شام، مشغول جنگ غریبانه و جهاد مظلومانه با یزیدیان زمانه‌اند، از طرف دیگر، بعضی‌ها در بدنه همین دولت، پا روی گلوی این سرداران بی‌ادعا و سربازان گمنام گذاشته‌اند، بلکه «تحریم از ناحیه دوست» به «تحریم از ناحیه دشمن» هم اضافه شود! برای چنین امری اما گمانم هنوز واژه‌ای آفریده نشده! خیانت، خباثت، وطن‌فروشی… نه! این عناوین هیچ‌کدام دربرگیرنده معنای ماجرای مدنظر نیست! فقط این را می‌دانم که در هر کشوری برای چنین عناصر رذل و بی‌مایه‌ای، نه دادگاه که فی‌الواقع «دادگاه صحرایی» برگزار می‌کنند! آقایان! اگر هر چه زودتر به اتمام این روند که خود حتما در جریان آن هستید مبادرت نکنید، لاجرم موضوع را با وضوح بیشتری با مردم در میان خواهیم گذاشت! دیگر قرار نیست فرزند وطن، در جبهه عجیب شام، هم از روبه‌رو تیر بخورد، هم از پشت خنجر! لطفا تیغ اسلام رحمانی‌تان را از حلقوم جگرگوشه‌های ملت بردارید! لطفا اندکی شرف! و کمی حیا!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۱ دیدگاه

«مسأله اول» در «سال چهارم»!

حاشیه‌ای بر یک تذکر تلخ
وطن امروز ۷ شهریور ۱۳۹۵

????? ??????? ????

حدیث «اغتنم الفرص» گمانم حالاحالاها باید تکرار شود که این بلا را بر سر تدبیر ما و اعتدال ما، هیچ چیز نیاورده الا همین دوری از نهج‌البلاغه. «اغتنم الفرص فانها تمر مر السحاب؛ فرصت‌ها را مغتنم بشمارید که همچون ابر می‌گذرند». حدیث از جنس «تذکر» است، بلکه فرصت‌های گذرا همچون ابر را مغتنم بشماریم. مغتنم نشماریم، همین تذکر تبدیل می‌شود به یک «تذکر تلخ»! فرصت‌ها را مغتنم نشمردی، همچون ابر گذشت و از کف رفت! باورم هست تفاوت است میان صرف یک تذکر و تذکر تلخ! اگر شهریور ۹۲ بزرگان در دیدار اعضای کابینه متذکر این مهم ‌شدند که «اولویت اول کشور مساله اقتصاد است» تنها و تنها یک «تذکر» بود، متأسفانه تکرار همین تذکر در سال آخر دولت یازدهم، یعنی «تذکر تلخ»: «برای حل مشکلات و گره‌های اقتصادی کشور باید کارها از «روال روزمره» خارج شود… اقتصاد مساله اول کشور است… نباید از قضیه حقوق‌های نجومی به آسانی عبور کرد… دولت نباید خود را سرگرم مباحث انتخاباتی کند». فی‌الحال برمی‌گردیم به زمانی که فرصت بود اما مغتنم دانسته نشد و تذکر بود اما آنچنان که باید جدی گرفته نشد. برمی‌گردیم به ششمین روز شهریور سال ۹۲! دقیقا ۳ سال پیش! دوباره می‌خوانیم تذکرات حضرت آقا را به آقایان: «ما باید اولویت‌ها را رعایت کنیم. شما تازه‌نفسید، وارد کار شده‌اید، در عین حال امکانات‌تان نامحدود نیست، همت‌تان نامحدود نیست، وقت‌تان نامحدود نیست. باید نگاه کنید ببینید اولویت‌ها چیست. به همه‌ امور باید رسید. نمی‌شود یک اموری را معطل گذاشت تا یک کار دیگر تمام بشود، لیکن آنچه نگاه اصلی را به خودش متوجه می‌کند، آن را باید پیدا کرد. به نظر من ۲ مساله است که اقتضا می‌کند ما نگاه‌مان را به اینها توجه بدهیم. اول مساله‌ اقتصاد است… اقتصاد مقاومتی به معنای ریاضت اقتصادی نیست، به معنای در لاک خود رفتن نیست؛ یک معنای کاملا معقول‌تر و عمیق‌تری دارد که قابل فهم و قابل دفاع است و علاج هم همین است. ما باید بتوانیم یک اقتصادی را در کشور به‌وجود بیاوریم که در مقابل بحران‌ها و جزر و مدهای بین‌المللی مقاوم باشد و آسیب نبیند… شاخص بعدی، سلامت اقتصادی و مبارزه‌ با فساد است. ببینید! منصب حکومتی، جایگاه قدرت و منابع مالی است؛ وسوسه‌ها در اینجا انسان را راحت نمی‌گذارد… در درجات پایین ممکن است در مقابل این وسوسه‌ها نتوانند مقاومت کنند. شما باید مراقب باشید. شما باید چشم بصیر بینای خودتان را بر سرتاسر این دستگاهی که زیر اشراف شماست و تحت مدیریت شماست، آنچنان بگسترانید که نگذارید در یک گوشه‌ای ناسلامتى اقتصادی به‌وجود بیاید و این وسوسه‌ها کارگر شود، حتی قبل از آنکه دستگاه‌های نظارتی وارد شوند… بنده گاهی برای این دوستان و مدیرانی که با اینها می‌نشینیم صحبت می‌کنیم، مثال می‌زنم، می‌گویم مثل این نورافکن‌هایی که ملاحظه کرده‌اید در بعضی از قلعه‌ها و مانند اینها، نورافکن نگاه شما هم باید دائم دور بزند. یعنی هیچ خلأیی برای نفوذ وجود نداشته باشد. دائم باید نگاه کنیم، مراقبت کنیم. واقعا فساد مثل موریانه است؛ نگذارید فساد و رشوه و پارتی‌بازی و اسراف و تجمل و خرج‌های زیادی در دستگاه‌تان نفوذ کند». تاریخ: ۶ شهریور ۹۲! ۳ سال پیش! حقا که تدبیر اگر بخواهد «در حد اعتدال!» متوقف بماند، چه کسی می‌گوید سال ۹۵، سال ۹۵ است؟! نخیر! سال ۹۵ می‌شود سال ۹۲! و تکرار همان تذکرات سال ۹۲! یعنی درجا زدن! و بدتر! عقبگرد! عقبگرد ۳ ساله! حالا به عقبگرد N ساله کار نداریم! اینکه خاک‌خوردگان صنعت نفت، ناظر بر قراردادهای نفتی آقای زنگنه و شرکا، خطر بازگشت به دوران قبل از مرحوم مصدق را گوشزد می‌کنند! کار ما با همین نصایح و تذکرات ۳ سال پیش است! تذکراتی که ۳ سال بعد هم تکرار شد! و تلخ شد! آه از تذکر، وقتی که تلخ می‌شود! وقتی که شنونده مراقب «اغتنم الفرص» نیست! وقتی که سیاست هست و خبری از اقتصاد نیست! وقتی که «حقوق نجومی» هست و خبری از «تکلیف نجومی» نیست! وقتی که خیانت هست و خبری از خدمت نیست! دگر بار بخوانید تذکرات روز ۶ شهریور ۹۲ را! تذکراتی به دولتی که در سال اول فعالیت خود است! و تکرار آن تذکرات در سال آخر همان دولت! نمایشی دیگر از واژه اعتدال! دریغا! فرصت‌ها همچون ابر گذشتند و تذکر علی علیه‌السلام شد «تذکر تلخ»! یک تذکر تلخ هم تذکر سیدعلی است، آنجا که در سال آخر دولت یازدهم… آری! در سال آخر فعالیت یک دولت، باید به ایشان دوباره متذکر شوند «اقتصاد مساله اول کشور است»! من سئوال می‌پرسم و فقط هم سئوال می‌پرسم؛ «اگر سال ۹۵، سال ۹۵ است، پس چرا تکرار همان تذکرات سال ۹۲؟!» صد البته «اقتصاد مساله اول کشور است»، اگر در سال اول فعالیت یک دولت به دولتمردان گوشزد شود، هر چه باشد مصداق «تذکر تلخ» نیست لیکن در دیدار هفته دولت سال چهارم قصه فرق می‌کند! خیلی هم فرق می‌کند! طرفه حکایت اینجاست؛ میز و صندلی ریاست بر جمهور، چه به دولت اعتدال وفا بکند، چه نکند، قدر مسلم «دولت یازدهم» در سال آخر فعالیت خود قرار دارد! و نیک اگر بنگری، از یک سال هم کمتر! دولت می‌تواند این فرصت باقی‌مانده را هم کمافی‌السابق غنیمت نشمارد یا نه، عزم را بر جبران قصور و تقصیر جزم کند! این «تصمیم کبری» اما گرفتن یا نگرفتنش با خود آقایان است که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». بحثم سر قضاوت آن مخاطبی است که شاید چند بار تذکرات شهریوری رهبر انقلاب را به آقایان در لابه‌لای سطور این یادداشت مرور کرده! حتم دارم آن مخاطب حتما خواهد پذیرفت که تأکید بر مقوله اقتصاد به عنوان «مساله اول کشور» چقدر تفاوت دارد اگر در سال نخست فعالیت یک دولت طرح شود یا در سال آخر! شهریور ۹۲ رهبر حکیم انقلاب، ذیل مقوله مبارزه با فساد، تبعیض و بی‌عدالتی به حضرات متذکر شدند نورافکن‌های‌تان را روشن کنید! این همه حقوق نجومی یعنی عوارض خاموشی نورافکن‌هایی که باید روشن می‌بود اما نبود! و مگر جز این بود که ما نیز پیشنهاد دادیم برای یافتن «کاسب تحریم» هر جور که خود آقایان صلاح می‌دانند، هم بر اموال من و ما نورافکن انداخته شود، هم بر اموال امثال صفدر حسینی؟! صدالبته آن را که حساب، ناپاک است، باید هم از محاسبه باک داشته باشد! لیکن این هم هست که «آینه چون روی تو بنمود راست؛ خودشکن، آینه شکستن خطاست»! حمله به منتقد بس است! حمله مشاور ارشد رئیس‌جمهور به وزیر کابینه بس است! حمله سیاست به اقتصاد و صنعت و معیشت بس است! سیاست «این گوش در و آن گوش دروازه» بس است! عقبگرد بس است! توهین و اهانت به شعور جمهور بس است! دولت یازدهم در سال آخر عمر خود بسر می‌برد! در چند ماه آخر! زمانی نمانده! آقایان! «اغتنم الفرص» را جدی نگیرید، تاریخ نمره‌ای به‌مراتب بدتر از نمره خواننده این سطور به شما خواهد داد! مباحث انتخاباتی یعنی سیاست! درد مردم اما از ناحیه اقتصاد است! و اقتصاد مساله اول کشور! هر چند در سال آخر، تذکر تلخی بود اما لااقل در همین فرصت باقی‌مانده، اندکی خود را درگیر «مساله اول کشور» کنید! دیگر گمانم بس است سیلی سیاست بر صورت اقتصاد! رجایی خدمتش نجومی بود! باهنر تکلیفش نجومی بود! تجدید بیعت با آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی و شهیدان رجایی و باهنر، حتی به فریضه واجب بهشت زهرا رفتن هم نیست! به «خدمت» است! توجه به «مساله اول کشور» است! توجه به مساله اول کشور، آن هم در سال آخر دولت! چه تذکر تلخی! و چه حقیقت تلخی! دولت خیلی عقب است! ۳ سال عقب‌تر از تذکرات! خود این هم یک «تذکر تلخ» دیگر! آهای جماعت! اغتنم الفرص…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۴ دیدگاه