«سپاه بدون تفنگ» آرزوی داعش است!

وطن امروز ۳ تیر ۱۳۹۶

حالا که اینگونه شده، خوب است دگر بار بررسی کنیم ببینیم سخنان آقای روحانی چقدر متناسب با شعار «اعتدال» است که اولین و مهم‌ترین شعار ایشان بوده و هنوز هم هست؟! فی‌المثل می‌توان جملات ایشان درباره سپاه و البته موشک‌های سپاه را کنار هم گذاشت بلکه بفهمیم چگونه می‌توان با شعار اعتدال و دوری از افراط و تفریط، سخن بگوییم ناقض سخن قبلی! و حرف بزنیم خلاف حرف قبلی! خوب یادم هست در مناظره دوم، آقای روحانی باری مدعی شد اولا دستیابی به بیشترین دستاوردهای نظامی در دولت یازدهم بوده! ثانیا دولت مدنظر توانسته با فلان توافق، سایه شوم تحریم را از سر کشور بردارد! ثالثا اصحاب نقد بگویند دقیقا کدام تحریم‌ها لغو نشده؟! این اولا و ثانیا و ثالثا را خواهش می‌کنم بروید یک بار دیگر بخوانید، تا نوبت بازنشر بخشی دیگر از سخنان آقای روحانی برسد، عدل در همان مناظره دوم! آنجا که بیان داشت: «وقتی شهر زیرزمینی نشان می‌دهند و روی موشک شعار می‌نویسند، معلوم است تحریم‌ها لغو نمی‌شود!» طرفه حکایت اینجاست که آقای روحانی، فقط در یک قلم، ۴ بار، ظرف ۴ سال، در مراسم روز ارتش، سخنران اصلی مراسمی بودند که بخشی از آخرین تجهیزات نظامی ما را به رخ دشمن می‌کشد! عاقبت خوب است ایشان بر ما معلوم کنند که کدام سخن ایشان درباره نیروهای نظامی ما و تجهیزات نظامی ما، درست است و کدام نادرست؟! و خوب است بر ما معلوم کنند که اگر همه تحریم‌ها ناظر بر فلان جمله ایشان، واقعا لغو شده، پس بهانه‌تراشی برای ابقای تحریم‌ها و زدن بر فرق سپاه و موشک‌های شهید طهرانی‌مقدم، دیگر چه صیغه‌ای است؟! و با این همه سخن متضاد، دست‌گرفتن شعار مظلوم «اعتدال» دیگر چه صیغه‌ای است؟! مع‌الاسف، این رویه عاری از اعتدال، در هفته گذشته، بیش از پیش خودنمایی کرد! بعد از حرکت غرورآفرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که این‌بار حتی بی‌بی‌سی‌نشینان هم با وجود آن همه قلب مریض، صحه بر درستی اقدام عملیاتی علیه داعش گذاشتند، آقای روحانی به‌زعم بعضی‌ها، کمی دیر و با تأخیر به این حماسه واکنش مثبت نشان داد! روزنامه «وطن امروز» اما طبق منطق و شاید هم رواداری، هرگز در این نقد، همراهی با جماعت نکرد! الحمدلله آقای روحانی هم واکنش مثبت خود را نشان داد! واکنش بعدی که توسط دیگر دولتی‌ها هم مکرر تکرار شد اما به قول معروف «بودار» بود! حقا که کم مانده بود حضرات مدعی شوند این موشک‌ها توسط آقایان آخوندی و زنگنه ساخته شده! و سپاه هم وزارتخانه‌ای زیر نظر قوه مجریه است! و همین که آقای روحانی در جلسه کابینه یا حالا بگو شورایعالی امنیت ملی، دستور حمله دادند، فرماندهان سپاه هم سمعا و طاعتا! همین جای متن اما جای درنگ و تأمل است! و جناب آقای روحانی باید بر ما معلوم کنند که از نظر ایشان، سپاه و موشک‌هایش، عاقبت آیا همان‌قدر «بد» هستند که در مناظره، آنگونه علیه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» موضع گرفتند یا اینقدر «خوب» و «مردم‌پسند» و «محبوب» که برداشتند حرکت «سپاهیان عزیز» را رسما و علنا به نام دولت خود و شخص خود مصادره کردند؟! تا آقای روحانی به این پرسش، پاسخ دهند، الباقی قصه را تعریف کنم! در طبیعی‌ترین اقدام ممکن، سپاه آمد و بیانیه داد که واکنش به اقدام تروریستی داعش در روز ۱۷ خرداد، کمافی‌السابق، سلسله‌مراتب فرماندهی را طی کرد! یعنی که «اقدامی نظامی» بود، نه «کاری دولتی»! قطع به یقین، «مجلس شورای اسلامی» یا هر نهاد و ارگان دیگری هم اگر مثلا این اقدام را می‌خواست به نفع خود مصادره کند، همین بود واکنش سپاه! بعد از این واکنش اما ناگهان باز هم سپاه شد «بدمن ماجرا» در ادبیات آقای روحانی! من البته به حرمت شأن و منزلت بالای «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و حتی به احترام جایگاه ریاست جمهوری، از تکرار ادبیات متأسفانه ناپسند و به دور از اعتدال آقای روحانی خودداری می‌کنم اما خوب است ایشان بر ما معلوم کنند که اگر ناظر بر این همه شکاف و شقاق و نیز ناظر بر این همه تخریب قوای نظامی کشور توسط رئیس‌جمهور کشور، شخصی آمد و مدعی شد فلان اقدام تروریستی، دقیقا ناشی از همین موضع‌گیری‌های ضد امنیت ملی بوده، چه باید جوابش را داد؟! خود آقای روحانی چه جوابی دارند به او بدهند؟! مردم چه جوابی دارند به او بدهند؟! ما چه جوابی داریم به او بدهیم؟! بله! آمدیم و یکی، این تحلیل را ارائه داد که اصلا و اساسا دشمن بیرونی، آنجایی وسوسه به اقدام خرابکارانه می‌شود که ببیند از جایی که قرار است صدای واحد به گوش برسد، صدای دوگانه مخابره می‌شود! و تخریب پاسداران امنیت مخابره می‌شود! و در یک کلام، همان مخابره می‌شود که لعین داعشی می‌پسندد! براستی چیست پاسخ شما به این تحلیل، آقای روحانی؟! آری! «اعتدال» شعار دولت شما هست اما باور بفرمایید رویه دولت شما و منش شخص شما، کیلومترها فاصله دارد با «اعتدال»! و الا ظرف کمتر از ۲ ماه، هرگز اینگونه نمی‌شد که این همه سخنان شما درباره سپاه و موشک‌هایش، مدام ناقض یکدیگر باشند! ما البته شما را درک می‌کنیم! نیست که دیگر کوبیدن بر سر «دولت قبل» صرف نمی‌کند و آن همانا «دولت خودتان» است، بالاخره باید قصور و تقصیرها را سر یکی خالی کنید! و کجا مظلوم‌تر از سپاه؟! کجا مظلوم‌تر از سپاه که اگر از خود دفاع کند، می‌شود «دخالت در سیاست»! و اگر از امنیت خانه ملت دفاع کند، می‌شود این تحلیل علیل «که کار خودش بوده»! و اگر از ملت در برابر داعش دفاع کند، می‌شود «اقدامی زیرمجموعه دولت»! و اگر در میدان اقتصاد، خدمت ملموس کند و پلی بسازد و جاده‌ای بکشد و باری از دوش دولت و ملت بردارد، می‌شود «مانع اصل ۴۴»! و خلاصه! اگر هر کاری کند، هم از رئیس‌جمهور آمریکا باید ناسزا بشنود و هم از رئیس‌جمهور خودمان! بله آقای روحانی! ما شما را درک می‌کنیم اما نه مصادره کردن اقدام سپاه، مشکلات شما را حل می‌کند و نه تخریب پاسداران مظلوم انقلاب اسلامی! لذا ما شما را دعوت می‌کنیم به انجام وظایف خودتان! و به سرانجام رساندن تکالیف خودتان! ما شما را دعوت می‌کنیم به همین شعار اعتدال! و پرهیز از این همه سخن ضد و نقیض! والله اگر طرف مذاکره شما، بدعهد و بدقول و سوءاستفاده‌چی از خوش‌خیالی شما آقایان بوده، این مسئله و مسائلی از این دست، تقصیر سپاه نیست که بد و بیراهش را به سپاه می‌گویید! جوری از «تفنگ سپاه» بد و وارونه سخن گفته‌اید که هیچ بعید نیست یکی بردارد بپرسد؛ «مگر در دیرالزور داعش‌نشین، نفعی داشتند حضرات که این همه از «تفنگ سپاه» زورشان گرفته؟!» چه می‌گویید آقای روحانی؟! هیچ متوجه هستید؟! والله «شیطان بزرگ» و همه آن بزمجه‌های تروریستی که در غرب و شرق و جنوب و شمال پرورانده، اندازه کافی دارند سپاه را می‌زنند! والله وظیفه شما چیز دیگری است!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

«قالیباف» زنده است، تا «خدمت» زنده است!

اینستاگرام ۳۱ خرداد ۱۳۹۶

خیلی خوش‌حالم که امروز، در آخرین روز بهار، برای اولین بار «محمدباقر قالیباف» را دیدم، آن‌هم در «بهشت»! حدود یک‌ ساعتی با هم حرف زدیم و الباقی ماند برای دیدار بعدی که قول داد به همین زودی‌ها باشد ان‌شاءالله! «قالیباف» برای من، اما همان «سلیمانی» جلوه کرد؛ با این تفاوت که اولی برای «خدمت» می‌جنگد و دومی برای «امنیت»! القصه! سخن‌ها گفتم با سردار که بعضا به وادی درد دل کشیده شد! بسی صمیمی‌تر و خاکی‌تر از آن بود که فکر می‌کردم! گمانم یقین داشت که غافل از خدمات بزرگش در سمت‌های مختلفی که داشته نبوده‌ام اما راستش شک داشتم که مدیری با این حجم از کار شبانه‌روز، هیچ وقت می‌کند آیا مکتوبات مرا بخواند؟! چیزی نگذشت که فهمیدم اغلب مطالب را می‌خواند! و با دقت هم! آن‌جا که در توصیف این قلم، تو گویی در قامت یک کارشناس این‌کاره ظاهر شد: «بی‌آنکه شلخته کنی، بی‌تکلف و راحت و از عمق دل می‌نویسی! و همین است حسن مندرجات تو»! برخورد دکتر با من، به‌گونه‌ای بود که فکر کردم سالیانی است مرا می‌شناسد؛ صمیمی و صریح! ولی بگذار اعترافی بکنم! چشمانش به شدت خسته بود، اما نه خسته‌ی خدمت، بلکه خسته از بی‌انصافی‌های اصحاب سیاست و قدرنشناسی‌های اعوان دولت! با این همه، مکرر از «کار برای خدا» حرف زد و این‌که خداوند منان، همیشه خیرخواه انقلاب و انقلابی‌ها بوده! قالیباف اما آن‌قدر با من راحت بود که خودم بحث را کشاندم به نقدهای دوران ماضی! توضیحاتش لیکن مرا قانع کرد که هیچ کجا صحنه را خالی نگذاشته! و البته این را هم گفت که بعضا با روش بعضی دوستان حزب‌اللهی زاویه دارد! این را که گفت، من هم از بعضی زخم‌‌اندازی‌های رفقای خودی گفتم که فی‌الحال، ذکر مصادیقش بماند! تمام کنم این مختصر را! قالیباف را مدیری دیدم که برای خدمت، درگیر بود و نبود میز و صندلی نیست! در «جبهه» هم خبری از این چیزها نبود اما آن‌که معامله با خدا کرده باشد، هر کجا باشد، آستین همت را بالا می‌زند! بهاری که برایم بد شروع شد و بدتر ادامه یافت، دست‌ آخر و در آخرین روز خود، خوب تمام شد برایم! آن‌جا که دیدم هنوز این آبادی، مردانی دارد که با وجود خسته‌ترین چشم ممکن، به هیچ چیز جز خدمت بیش‌تر و کار فزون‌تر نگاه نمی‌کنند! پس امروز برای قالیباف، آخرین روز خرداد ۹۶ نبود؛ سومین روز سومین ماه بهار ۶۱ بود! آزادی‌ات مبارک شهردار جهادی ام‌القرا! از فردا، این فقط «تهران» نیست که تو را می‌خواند؛ «قالیباف» زنده است، تا «خدمت» زنده است!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

آقای روحانی! اوصیکم به اقتصاد

حالا «رأی مردم» جایگاه پیدا کرد؟

وطن امروز ۳۱ خرداد ۱۳۹۶

در نقد جمله حسن روحانی، روزهای گذشته شاهد واکنش‌های متعددی بودیم که آخرین آن، تذکر آیت‌الله مکارم بود لیکن این همه، در عالم مباحث نظری و مبانی عقیدتی انجام شد تا عناوینی همچون «انتخاب» و «انتصاب» و مفاهیمی همچون «مقبولیت» و «مشروعیت» دگر بار تبیین شود و تدقیق. من اما در مقام یک «روزنامه‌نگار» بر جمله مذکور که گمانم اندازه کافی دیده شده و از تکرار در اینجا بی‌نیاز است، فقط این شرح مختصر را می‌زنم که سخن گفتن درباره رأی مردم و جایگاه آن در آرای حضرات معصومین علیهم‌السلام، قطعا در صلاحیت افرادی نیست که با فتنه‌گران علیه صندوق آرا و لگدپرانان به انتخاباتی با ۴۰ میلیون رأی، هرگز مرزبندی پررنگ نداشته‌اند و چه می‌گویم که گاه حتی از در رفاقت با این متمردین و مطرودین وارد می‌شوند. آری! من به عنوان یک «نویسنده روزنامه» نقد متفاوتی بر جمله مد نظر، فارغ از منظور و مقصود ناقل آن وارد می‌کنم و آن اینکه پروبال‌دهندگان به متوهمین ضد قانون و متوحشین ضد انتخابات را، اصلا و اساسا چه به سخن درباره اهمیت رأی مردم در منش سیاسی حضرت ابوتراب؟! صد البته آن کس که میان خود با حرامیان ۸۸ که هنوز انتخابات تمام نشده، اعلام پیروزی می‌کنند و آن غائله‌ها را بر پا می‌کنند، خط فاصله نمی‌کشد و بعضا چنان دوپهلو سخن می‌گوید که به مذاق جماعت خوش بیاید، واجد حتی اقل شایستگی برای اظهار فضل‌های عالمانه درباره شأن و جایگاه رأی مردم نیست و در این باره و در این باره‌ها، همان به سخن نگوید تا عیب و هنرش نهفته باشد! با همه این تفاصیل، حسن روحانی را دعوت می‌کنم به جای ابراز نظر درباره حوزه‌هایی از این دست، اندکی بیشتر به اقتصاد بپردازد! براستی چیست درس نهج‌البلاغه با حضرات دولتمرد؟! آیا اینکه قبل انتخابات، پیامک وصل مجدد یارانه و واریز دوباره برای مردم بفرستند و بعد که انتخابات تمام شد، تحقق آن را منوط کنند به پیگیری پرونده افراد؟! و آیا اینکه چند سال تمام، هر ماه، یارانه شماری از افراد جامعه را قطع کنند، بی‌آنکه یک بار، بله! حتی یک بار، ساز و کار این حذف را به مردم توضیح دهند؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه

مخاطب خاص

اینستاگرام ۳۰ خرداد ۱۳۹۶

سال‌ها پیش، با چراغ سبز پررنگ جمعی از دوستان که همگی هم بدبختی قرمز بودند، برای تماشای یکی از بازی‌های مهم پرسپولیس در لیگ برتر، رفتیم استادیوم! برویم، نرویم؛ رفتیم دیگر! دقیقه‌ی فکر کنم ۲۶ بود اما که پرسپولیس گل زد! همه‌ی دوستان بلکه می‌خواهم بگویم همه‌ی استادیوم پریدند هوا، الا من آبی! القصه! شادی بعد از گل جماعت که تمام شد، یکی از رفقا، رو کرد به من و خیلی آهسته در گوشم گفت: «می‌دانم با ما نیستی و دلت هم با ما نیست اما دوباره اگر پرسپولیس گل زد، الکی هم که شده بپر بالا! و ۲ تا هورا، همین‌جوری بکش! حالا نمی‌گویم دقیقا مثل ما، اما ی کوچولو و فقط هم برای حفظ ظاهر! این‌جوری که ساکت و مغموم نشسته‌ای، خیلی ضایع است پیش ملت!»
رونوشت: حسن روحانی

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

شیخ شب‌های قدر

اینستاگرام ۲۷ خرداد ۱۳۹۶

حضرت آقا، شهید آوینی و شیخ‌حسین را آن‌قدر مجنون‌وار گوش داده‌ام که به اذعان رفقا، هر ۳ صدا را خوب خوب خوب می‌توانم اجرا کنم اما امشب پای منبر خطیب خوش‌لهجه داشتم فکر می‌کردم چرا از بهار ۸۴ به این طرف، متنی، مدحی، چیزی برای انصاریان ننوشته‌ام؟! القصه! ۱۲ سال پیش که سردبیر «یاد ماندگار» بودم، با کمی پی‌گیری، شماره‌ی ایشان را پیدا کردم! خوب یادم هست صبح پنج‌شنبه بود و درخواست من از ایشان، مصاحبه‌ای مشروح! گفت: «من امشب مصلای چالوس، برنامه‌ی «کمیل» دارم؛ زمان اگر برایت مهم است، بیا این‌جا تا بعد از دعا با هم حرف بزنیم!» و من هم از خداخواسته، قبول کردم و ساعاتی بعد، با یکی از بچه‌های مجله، عازم شمال شدیم از جاده‌چالوس! در راه هم، تا همراهی حنجره بود، صدای شیخ را برای هم‌کار هم‌راه تقلید کردم، آن‌قدر که درآمد: «مصاحبه تمام شد، حلالیت بطلب از ایشان!» مصاحبه که تمام شد، همین کار را کردم و شیخ اما بعد از نثار متلکی آب‌دار علیه «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه‌ی زشت و بدترکیب وقت یانکی‌ها، خندید و گفت: «با صدای ما، جاده‌خاکی نزنی، حلال!» و بعد هم، ما را روانه‌ی خانه‌ی شیک یکی از مریدان چالوسی خود کرد که از قضا، خانمش عین ما، فرزند شهید بود! و عین ما [گلوی قلم را بگذار، صاف کنم!] دست‌پخت داشت به چه خوش‌مزگی! یادش بخیر اما آن مصاحبه! تیترش این بود: «کمیل در لباس ضد شیمیایی» که اشاره داشت به جبهه‌رفتن‌های شیخ! اساسا محور گفت‌وگو همین بود! همین که خطیب محبوب، هم‌واره پای کار انقلاب ایستاده! و ان‌شاءالله باز هم خواهد ایستاد! الغرض! ۸۸ و یکی‌دو سال بعدش و حتی می‌خواهم بگویم تا امروز، چه بسیار دست مریض، که می‌خواستند و هنوز هم می‌خواهند رابطه‌ی شیخ‌حسین عزیز ما را با انقلاب و انقلابی‌ها سرد کنند و در ظاهر هم، به یک چیزهایی نائل شدند لیکن خداوند منان را صدهزار مرتبه شکر که این نقشه‌ی نامیمون، هرگز نگرفت! این‌جا می‌خواهم اشاره کنم به قصور شخص خودم اما! چرا از ۸۴ تا الان، قلم را خرج خطیبی نکردم که هم دوستش می‌داشتم و هم دوستش می‌دارم؟! البته اشتباه شود! برای من، مثلا ماندن یا نماندن در صحنه‌ی انقلاب آن‌که ۷۶ به او رأی دادم و رقیبش یعنی فی‌الحال رفیقش، پشیزی ارزش ندارد! اساس موضع او و امثال او برایم فاقد اعتبار است، که دیری است گور پدر خواص و اتفاقا عامیانه، راهم را انتخاب کرده‌ام و هیچ هم مسئولیتی در قبال ابقای عناصری از این دست، روی دوش خود نمی‌بینم! که من «رهبر انقلاب» نیستم! الساعه به من خبر دهی که ناطق مد نظر، پیمان شهادت با بزرگان بسته، جوابت می‌دهم؛ «باشد!» و اگر خبر دهی که هم‌او، پیمان شقاوت با کوچکان بسته، ایضا! که بر هیچ پیمان هیچ پیمان‌شکنی، درنگ جایز نیست! با وجود این دیدگاه اما، خودم را در برابر «شیخ‌حسین» همان‌قدر موظف به خرج قلم می‌دانم که درباره‌ی «حاج‌منصور»! و این درست که از ۸۴ تا امروز، ناظر بر شیخ‌حسین دوست‌داشتنی، کوتاهی‌ها کرده‌ام اما خود به خدایی اصل نگاهم همان است که گفتم! بگذار اعترافی کنم! با وجود این همه سخن‌ران و مداح جدیدالورود، هنوز هم مراسمی از بیت حضرت آقا را عاشق‌ترم که سخن‌ران، شیخ‌حسین بود و مداح، حاج‌منصور! اوووووف! ال‌کلاسیکویی بود برای خودش! حساب کن! نائب امام زمان نشسته باشند کنجی به دل‌بری و خطیب هم انصاریان باشد و مداح هم ارضی! غذا هم سه نفر، یک دیس! بی‌خود نیست می‌گویم ال‌کلاسیکو! ال‌کلاسیکو چیست؟! عیش تمام بود آن سالیان بیت! و هنوز هم البته هست اما دعادعا می‌کنم باز هم آن ترکیب محشر به مراسم بیت برگردد! خیلی ریز نیستم در حواشی اما دعادعا می‌کنم اگر میان «شیخ‌حسین و حاج‌منصور» کدورتی هست، این ۲ عزیز، به برکت همین لیالی عزیز، باز هم با هم بخوانند! والله من و خیلی‌ها چون من، دل‌شان لک زده برای تجدید آن ترکیب رؤیایی! که در یک مراسم و ترجیحا بیت، خطبه با شیخ‌حسین باشد و نوحه با حاج‌منصور! واقعا ترکیب «به محمد و علی و فاطمه» و «می‌کشی مرا حسین» زوجی را تشکیل می‌دهد که مستمع را مست می‌کند! و به امید تجدید این ترکیب، بسی خدا را شاکرم که در روزگار نوجوانی، بارها و بارها در مجلسی حضور یافته‌ام که شیخ و حاجی، سخن‌ران و مداح آن بوده‌اند! به حکم این متن اما می‌خواهم از شیخ‌حسین بیشتر بنویسم! صرف‌نظر از لحن ممتاز و صوت متمایز که خدا ارزانی حنجره‌ی شیخ کرده، ایشان خطیبی کاملا حرفه‌ای و سخن‌وری کاملا قهار است، با رعایت جزئی‌ترین موارد! این‌که در شب قدر، ذکری کنند از ناخدای کشتی‌ها، از راننده‌ی کامیون‌ها، از سربازهای وظیفه، از مامای بیمارستان‌ها، از خلبان طیاره‌ها! و تو بگو از همه! این‌که خود، هم‌راه مخاطب اشک بریزند و واقعا هم اشک بریزند! نه تباکی، که بکای واقعی! این‌که یاد محافظان امنیت و سپاه و بسیج را در حالی گرامی بدارند که دست‌های مریض، خوب می‌دانم چه نقشه‌ها کشیده‌اند! و این‌که آلوده‌ترین گنه‌کاران را، امثال مرا هم، مستند به آیه و روایت و حدیث، امیدوار کنند به بخشش الهی! هان ای شیخ عزیز! اگر چه از ۸۴ تا امروز، متنی درباره‌ی شما ننوشته‌ام اما اولا پس این متن چیست؟! و این‌ ارادت، از سر چیست؟! ثانیا از آن اجازه‌ی البته مشروط چالوسی، کمتر روزی بوده که صدا را در فلان‌جای گلو، نیندازم و نگویم: «بسم‌الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب‌العالمین» تا «اباالقاسم مصطفی محمد»! آری! سلام و صلوات خدا بر شما که گنه‌کار سراپاآلوده‌ای چون مرا هم، امیدوار می‌کنی به قبول توبه از سوی حضرت دوست! به حسین بن علی! اصلا این فراز «به حسین بن علی» را جور دیگری می‌گویی! جوری که هم‌الان هم به اشک بگذرد! نم اشکی گوشه‌ی چشم، که اذیت کند نویسنده را! که نگذارد کلمات را خوب ببیند! امان از این اذیت! اما از این اذیت، چه چیز بهتری در این دنیا؟! از گریه برای «حسین» چه گریه‌ی بهتری در این دنیا؟! باری یادم هست گفتی: «شب قدر یعنی دانستن قدر و منزلت «حسین» و گریه برای حسین»! «شیخ شب‌های قدر» اگر تو باشی و صدا اگر صدای تو باشد و سیما اگر مستقیم، مشغول پخش زنده‌ی لرزش شانه‌های تو، باید هم نام زیبای «حسین» را برایت می‌گذاشتند؛ حضرت شیخ‌حسین انصاریان! راستی! یادت هست در مصلای شهر شمالی، همین که مرا دیدی، گفتی: «آشنایی! پای منبر، فکر کنم دیده باشمت!» چه بود جوابم به شما؟! درست فکر می‌کنی شیخ! بازار، می‌آمدم جلوی جلوی جلو؛ مسجد امیر، می‌آمدم جلوی جلوی جلو؛ هیأت انصارالعباس، می‌آمدم جلوی جلوی جلو؛ مسجد جامع قلهک، می‌آمدم جلوی جلوی جلو! منی که مدرسه‌ی شاهد را برای فوتبال می‌پیچاندم، تمرین فوتبال را می‌پیچاندم بلکه خطیب محبوبم را درست از پای منبرش ببینم! شاید… شاید یکی از آن دانه‌های اشک بر «حسین» سر خورد و سر خورد و سر خورد؛ افتاد روی سر پسرک بازی‌گوشی که شب‌ها زیر پتو، هدفون واکلمن را می‌گذاشت در گوشش تا درست عین خودت بگوید: بسم‌الله الرحمن الرحیم… نه، نشد! بسم‌الله الرحمن الرحیم… هان! هان ای شیخ! ما را با تو عالمی است! «به حسین بن علی»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷ دیدگاه