هر آنچه قانون می گوید

با من باشد، اتفاقا بدم نمی آید آقای رفسنجانی تایید صلاحیت شود، تا دگر بار توسط توده های مردم، و این بار در «دوگانه تنش و دعوا و پیری و معرکه گیری و ارتجاع و ناکارآمدی و تورم-همت جهادی و مدیریت و وحدت و توانمندی و روحیه بسیجی و آرامش و خدمت» رد صلاحیت شود، لیکن با من نیست! با شورای نگهبانی است که باید عمل به «مر قانون» کند.

من و ما اهل شوریم و شعف، جوانیم و سرشار از انقلابی گری آگاهانه و کری خوانی باشعور، بلکه کمی تا قسمتی تخس و ماجراجو، اما شورای نگهبان، این حرفها حالی اش نیست!

باری در وبلاگم جواب کامنتی را این چنین دادم؛ «شورای نگهبان باید عمل به مر قانون کند. اگر مر قانون می گوید؛ «فلانی باید رد صلاحیت شود»، باید بشود و اگر مر قانون می گوید؛ «فلانی نباید رد صلاحیت شود»، نباید بشود. البته حکم حکومتی و مصلحت هم سر جای خود محترم، اما دستور این هر دو، با رهبر عزیزی است که در منظر بلندش، قانون، والاترین مصلحت و بالاترین حکم حکومتی است». آری! شورای نگهبان قطعا به نوشته ها و داد و بیدادهای امثال من علیه جریان فتنه و فرقه انحراف کاری ندارد. آنچه برای شورا ملاک است، قانون است. قانون اگر به شورا بگوید که باید فلانی و بهمانی رد یا تایید شوند، شورا طبق قانون عمل خواهد کرد، چه ما خوش مان بیاید، چه نه.

القصه! آقای رفسنجانی، آقای رفسنجانی است. همو که انقلاب را فرزند خود می داند و دور کمی بردارد، بعید نیست ادعا کند؛ «امام خمینی گاهی که وقت می کرد، در به ثمر رساندن انقلاب، هی! بگی نگی کمک هایی به ما می کرد».

چنین عالیجنابی را اما می توان رد صلاحیت کرد؟! به راستی، بابای انقلاب را آیا می توان رد صلاحیت کرد؟! واقع گرا اگر باشیم و اندکی هم سیاست فهم، باید حق بدهیم که شورای نگهبان کار سختی در پیش دارد. قانون اما این کار سخت را آسان می کند. آقای رفسنجانی هم مثل همه، یعنی برای یک بار مثل همه! قانون را بگذاریم جلو… و ببینیم طبق قانون، آقای هاشمی باید رد شود یا تایید؟!… و هر چند می دانم دشوار است، لیکن اگر طبق قانون، باید جناب عالیجناب رد صلاحیت شود، خب بشود. اگر هم نه، نه!

در روزهای گذشته، فضولی کردم و رفتم سراغ قانون بررسی صلاحیت ها. آنچه من فهمیدم، حتی با لحاظ حداقل ها هم شکی در رد صلاحیت آقای رفسنجانی نیست، خواه ایشان بابای انقلاب باشد، خواه پدرناتنی انقلاب. البته دوست نداشتم این «پدرناتنی» را بنویسم، اما زیاد شده که عالیجناب، «های» گفته و ما به حرمت ایشان «هوی» نگفته ایم. تا این حد معفو است!

انقلاب اسلامی هرگز از عمل به مر قانون ضرر نکرده. تاریخ انقلاب را مرور کنید! هر جا عمل بر اساس مر قانون بوده، سود انقلاب همان جا بوده. زیاد شده که انقلاب، به خاطر حفظ حرمت آقای رفسنجانی، مصلحت هایی را در نظر گرفته، بعضا قانون را به نفع احترام ایشان و خاندان شان پیچانده، و ما هم با همه تخسی گری مان، ملاحظات انقلاب را درک کرده، به دیده منت گذاشته ایم. سئوال اینجاست؛ جواب این همه رواداری و محبت و حفظ حرمت چه بوده؟! این همه جمهوری اسلامی به نفع آقای رفسنجانی، قدم برداشته، قدم ایشان چه بوده؟! جز این است که هر چه ما از این ور کوتاه آمده ایم، بدترین پاسخ را از ایشان و خاندان شان دریافت کرده ایم؟! آیا حق این انقلاب مظلوم، با ۳۰۰ هزار خون، که فقط «شیرین زبانی آرمیتا» و «گوشه نشینی علیرضا» برای کباب کردن دل آدمی کافی است، دروغ تقلب و فتنه ۸۸ و نامه سرگشاده و «بریزید توی خیابان ها» است؟! ما تا کی قرار است ملاحظه کسی را بکنیم که فقط ملاحظه ناکسین بی بی سی و ناکثین فتنه را می کند؟! حد این حرمت کجاست؟!

حرف حسابم این است؛ یک بار طبق قانون درباره آقای رفسنجانی عمل کنیم تا ببینیم می شود طبق قانون هم با ایشان رفتار کرد. اتفاقا حفظ آقای هاشمی در مجموعه انقلاب، بیش از مصلحت، از کانال قانون می گذرد. مصلحت که داریم نتیجه اش را می بینیم، بلکه از کانال قانون، آقای رفسنجانی متنبه شود و قدر انقلاب و حرمت نگهداری اش را بداند. در نظام تعلیم و تربیت، هم تشویق آمده، هم تنبیه. گاه هست که تنبیه، بیشتر بچه ناآرام را رام می کند. با تنبیه است که بچه لجوج، ملتفت محسنات تشویق می شود و قدر خوبی ها را می داند.

بعله! من در فضا بحث نمی کنم. آمدیم و طبق قانون، اعلام کردیم که آقای رفسنجانی صلاحیت نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری را ندارد. با توجه به سوابق فوق العاده درخشان باند ایشان، هیچ بعید نیست عالیجناب دست به کارهایی بزند و اگر بتواند آتشی ولو مختصر دست و پا کند. حتم دارم که جمع کردن این آشوب، از خاموش کردن آتش فتنه محتمل بعدی آسان تر است. فتنه محتمل بعدی چیست؟!

فرض کنیم آمدیم و صلاحیت عالیجناب را تایید کردیم و ایشان هم طبق سنوات گذشته، انتخابات را باخت. جناب رفسنجانی، آن زمان که «آقای هاشمی» بود، انتخابات ها را می باخت، وای به حال الان که حتی ۲ ی خردادی ها هم کتمان نمی کنند که این سن و سال، مناسب برای ریاست جمهوری نیست! شما فکر می کنید روز ۲۵ خرداد، آقای رفسنجانی نتیجه انتخابات را می پذیرد و به نامزد پیروز تبریک می گوید؟! آن روز، آقای رفسنجانی بر خلاف الان، ستاد منظم و چند میلیونی رای و مقادیری پایگاه و فلان و بهمان دارد که بسیار محتمل است همه را بیاورد در خدمت بلوا و تنش. مهار کردن کدام آتش، آسان تر است؛ آتش بعد از رد صلاحیت یا آتش بعد از ۲۵ خرداد؟! کسانی که روی «فرضیه آشوب» کار کرده اند، جواب بدهند.

کتمان نمی کنم که نسبت به جناب عالیجناب، بغض دارم، اما نه بغض شخصی… و هر چند می دانم که شاید خوش باورانه باشد، گاهی به دوستان می گویم؛ خدا را چه دیدی؟! شاید این بار آقای رفسنجانی آمده تا آن همه خاطرات تیره و تار را پاک کند و این دم پیری، باز هم تداعی گر همان «آقای هاشمی» باشد؟!

گیرم که این فرض، با همه نادرستی اش، درست باشد. شک نکنید آنچه به عاقبت به خیری این پیر ۸۰ ساله کمک خواهد کرد، سخن گفتن با ایشان، از مجرای سفت و سخت قانون است. اگر باز هم قانون را به نفع مصلحت بپیچانیم، آقای رفسنجانی را در ادامه این روند فتنه گون کمک کرده ایم، نه بازگشت شان به دامان انقلاب.

آقایان! اگر قانون می گوید که «آقای هاشمی باید رد صلاحیت شود»، حتما ایشان را رد صلاحیت کنید. این در وهله اول، به مصلحت خود آقای رفسنجانی است.

این نوشته کامل نمی شود الا به ۵ نکته.

۱: گفت: «هر چه آن خسرو کند شیرین بود». خسروی انقلاب، چه قانون را ملاک بگیرد، چه در کنار قانون، مصلحت ها را ملاحظه کند، باز هم برای ما «شیرین» است. آنچه ما با «ولایت فقیه» بسته ایم، نه قانون است، نه مصلحت، نه حکم حکومتی و نه این حرفها. «عهد» است «عهد». ما از همان زاویه به «نهج البصیرت سیدعلی» عمل می کنیم که به «نهج البلاغه علی(ع)».

۲: خیلی هم برای ما فرقی ندارد که آقای رفسنجانی را آقای هاشمی صدا کنیم یا بابای انقلاب!! مهم این است؛ «تا یوم الله ۹ دی زنده است، دوره جام زهر گذشته است».

۳: آقای رفسنجانی! طنزی قرار بود بنویسم با این عنوان؛ «مصائب مناظره با نامزد ۸۰ ساله»!! با همه بغضی که نسبت به شما دارم، قلم را غلاف کردم، چرا که دیدم به صلاح نیست… و دیدم در کارنامه شما، علاوه بر فتن رنگارنگ و انحرافات دانه درشت، زندان ستمشاهی هم درج شده. می شود بگویید؛ بی بی سی چه نسبتی می تواند داشته باشد با بابای انقلاب؟! گفت: «خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش…»، نگفت که حتی «انقلاب»!!

۴: انتخابات باید در روز مقرر، باشکوه و مثل همیشه گسترده برگزار شود. ما خود صرف نظر از همه حرفهایی که زدیم، بر این باوریم که این مهم، هم قانون است، هم مصلحت، و هم حکم حکومتی. لذا آرمان گرایی مان سر جای خود؛ هر گونه تصمیمی که به نفع این مهم باشد، حتما می فهمیم.

۵: روی سخن با آقای رفسنجانی است. بزرگوار! شما که دروغ تقلب در کارنامه تان هست، اصلا به بررسی صلاحیت ها و عمل به مر قانون می رسید؟! شما که نه انتخابات را قبول دارید و نه نتیجه انتخابات را… حق این است که بیش از «نظر شورای نگهبان» و «رای مردم»، از «آه بلند ۳۰۰ هزار مادر شهید» نگران باشید. از آخرت تان…

وطن امروز/ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۵۰ دیدگاه

بابای انقلاب!

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ سروده ای از چشم انتظار

میان باب من، تا باب فتنه، تفاوت از زمین، تا آسمان است!
الف در اکبر من، حکم “آب” است، ولی در اسم او، “آتش” نهان است!
همیشه خطِ سرخِ خونِ بابا، یقین بر فتنه گر “آتشنشان” است!
ولیکن، ما چه غم در سینه داریم، چو فرزند رشیدش، در میان است
چه کم دارد حسین، از رسم بابا؟ قشنگ و خوش لباس و هم جوان است!
ولی کم کم، حنا بر سر گذارد! سفیدی سرش، بر ما عیان است!
برایش وان یکادی می فرستیم، که این آیه، محافظ از بدان است…

از بابااکبر تا بابااکبر/ کیهان ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲

خبرگزاری چیزنا/ گاهی یک حرف هایی می زنند بعضی ها ها!! به عنوان نمونه، اخیرا یکی از استوانه زاده ها در مصاحبه با یک سایت ضد انقلاب گفته؛ «بابااکبر، انقلاب اسلامی را فرزند خود می داند»! هیچ هم نگفته که انقلاب مظلوم ما را به نام زده اند یا حکایت دیگر اموال، به نام نزده اند! یعنی ببینی؛ انقلاب، از همان قبل انقلاب، فرزندشان بوده!! (جالب می شودها!!) یا صبر کرده اند انقلاب متولد بشود، بعد انقلاب را به فرزندی خود قبول کنند!! اون وقت «بابااکبر، انقلاب را فرزند خود می داند» دقیقا یعنی چی؟! یعنی اسم انقلاب در شناسنامه بابااکبر، قسمت فرزندان قید شده؟! ذکور یا اناث؟! فرزند چندم؟!… و این حرفا یعنی؛ بابااکبر از انقلاب بزرگتره؟! و اگه انقلاب، فرزند بابا باشه، یعنی ۹ دی که خودش فرزند ۲۲ بهمنه، می شه نوه بابا؟! یعنی بابااکبر جد اعلای بیداری اسلامیه؟!… یعنی بابا، از انقلابی با ۳۰۰ هزار شهید هم بزرگتره؟! یا یعنی اینکه؛ انقلاب با این همه عظمت و شکوه و جاودانگی و ملت و خمینی و خامنه ای و خون دل این همه مادر شهید، می شه بچه بابا؟! وانگهی، اگه بابا واقعا انقلاب رو فرزند خود می دونه، پس چرا فقط هوای اون یکی فرزندان شون رو داره؟! پس چرا فقط هوای «ف. ه» و «م. ه» رو داره؟! نکنه این انقلاب، فرزند خونده باباست؟! نکنه از نظر بابا، انقلاب با این همه شهید و جانباز و فرمانده، با این همه بچه رزمنده و جبهه رفته و درب و داغون و شیمیایی و… با این همه «علیرضا و آرمیتا»… و با این همه حسین جان غلام کبیری، فرزند پرورشگاهیه؟! نکنه بابا رفته و انقلاب رو از شیرخوارگاه آمنه تحویل گرفته؟! نکنه از نظر بابا، انقلاب بچه سر راهیه؟! یعنی اینجا هم تبعیض؟!… چطوره که بابا، چشم دیدن نی و ساندیس ۹ دی انقلاب رو نداره، اما چیزبرگر خوردن «ف. ه» با آشوبگرا توی همین خیابون انقلاب رو می تونه تحمل کنه؟!… چطوره که بابا هیچ وقت انقلاب رو نمی فرسته برای تفریح بره کیش؟! چطوره که به انقلاب می رسه، بابا یه دفعه شطرنج باز قهاری می شه و به بچه های «شط اروند و رنج بازی دراز» کیش می ده؟! چطوره که بابا، هیچ وقت انقلاب رو نمی فرسته لندن، بلکه شعبه دانشگاه آزاد اونجا رو رسیدگی کنه؟! چطوره که انقلاب رو می فرسته روی آنتن، اما اون یکی بچه هاش رو می فرسته تورنتو؟!… یعنی اینجا هم تبعیض؟!… و چه جالب! مگه می شه هم انقلاب رو فرزند خود دانست، هم با آمدن خود قند در دل  بی بی سی آب کرد؟! مگه می شه هم انقلاب رو فرزند خود دانست، هم با نامه سرگشاده و فتنه ۸۸ خون به دل انقلاب کرد؟! مگه می شه آدم هم بابای انقلاب باشه، هم پدر معنوی احزاب بی معنویت؟!

اوووووه! یادم رفت. قرار بود مثلا طنز بنویسم ها… قرار بود بنویسم؛ اگه واقعا انقلاب، بچه بابااکبر باشه، لابد باید نتیجه گیری کرد؛

- انقلاب، داداش کوچیکه «م. ه» است!!

- مرعشی، دایی انقلاب است!!

- «ف. ه» آبجی انقلاب است!!

- و لابد در سال ۸۸ انقلاب، عاق والدین شده!!!!

بگذار کتمان نکنم که حال طنز نوشتن ندارم! بگذار بگویم؛ ما را هم بابااکبری بود که انقلاب را فرزند خودش نمی دانست، بلکه خود را تا خرخره بدهکار انقلاب و ولی فقیه و این ملت می دانست که عدل تیر خورد به گلویش!! خون و خرخره… راستی که از بابااکبر ما تا بابااکبر بعضی ها خیلی تفاوته… بابااکبر ما چه وقتی که اومد، چه اون وقتی که رفت، چه اون وقتی که با لباس خاکی و خونی برگشت، هرگز تیتر یک بی بی سی نشد! اون بنده خدا حتی وقتی نامزد هم شد، تیتر یک بی بی سی نشد! نخیر عزیز! اتفاقا خوشا به حال من… من را بابااکبری بود که امام به چهره نورانی اش غبطه می خورد! نخیر عزیز! انقلاب، فرزند بابااکبر شما نیست. انقلاب، داداشی به نام بی بی سی ندارد… و تو بگذار بی بی سی در حسرت صورت های غیر نورانی بماند!!

آهای ثبت احوال! اگر در شناسنامه طرف، نامی از انقلاب نیست، بیا و روشنگری کن… با این دست فرمون، بعید نیست فردا بگن؛ «بابا، اسلام رو فرزند خود می دونه!»… اینایی که ما می بینیم، پس فردا می گن؛ «من داداش کوچیکه خدا محسوب می شم!!»

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۶ دیدگاه

سجده در محراب انتخابات

نه فتنه، نه انحراف هیچ‌ کدام سلایق انقلاب اسلامی نیستند
در انتخابات جمهوری‌ اسلامی، بی بی‌ سی نباید کاندیدا داشته باشد

یکم: !! آری، کم پیش می‌آید نوشته‌ای با علامت تعجب آغاز شود اما متحیرم از فهم کسانی که با ما سخن از «سوپر دو قطبی فتنه و انحراف» می‌رانند. ما «جنگ زرگری» شنیده بودیم، «سوپر دو قطبی تزویرگری» ندیده بودیم!! ما یک فتنه و یک انحراف نداریم. یک «فتنه و انحراف» داریم. انحراف به همان حرفی ختم می‌شود که فتنه با آن شروع می‌شود. انحراف… فتنه… «انحرافتنه»! اگر فتنه، انحراف از حق است، انحراف نیز، فتنه انداختن در جبهه حق است. آبشخور فتنه و انحراف، یکی است. منیت‌های شیطانی است. «منم منم» و «بگم بگم» ریشه در نفوس اماره دارند. صلاحیت بعضی‌ها برای آدم بودن رد است، وای به حال صلاحیت‌شان برای جلوس بر صندلی ریاست بر قوه مجریه. با عمل به «مر قانون» هم فتنه رد می‌شود، هم انحراف. ما گاهی با دشمن طرفیم، گاهی رسما با خود شیطان. به حضرات فتنه و انحراف برنخورد اما جفت‌شان از آدمیت مرخصی گرفته، تجسم شیطنت شیطان شده‌اند. حقا که عجب بساطی پهن کرده شیطان! شیطان عزم کرده با کمک اعوان و انصارش مچ امید ما را بخواباند. مچ حماسه‌سازی ما را بخواباند. مچ غرور ما را بخواباند. مچ وحدت ما را بخواباند. شیطان عزم کرده انرژی منفی تزریق کند به بچه‌های انقلاب. شیطان است دیگر! قسم خورده، هم مچ آدم را بخواباند، هم مچ آدمیت را، هم مچ بصیرت را، هم مچ انقلاب اسلامی را. شیطان که برای انحراف و فتنه نقشه نمی‌کشد! ابلیسک‌ها آنقدر نفس مساعدی دارند که شیطان نزده، اینها می‌رقصند! و علامت پیروزی نشان می‌دهند! فتنه و انحراف حتی چشمک شیطان را هم نمی‌خواهند! رام شیطان‌اند. آرام شیطان‌اند. شعبه شیطان‌اند. شعبده شیطان‌اند. جلوه شیطان‌اند. بی‌بی‌سی، الکی از آمدن کسی ذوق نمی‌کند! انقلاب اسلامی اما همان انسان خداباور و عارفی است که شیطان برای به دام انداختنش با بزرگ‌ترین غل و زنجیر خود آمده. غل تفرقه، زنجیر تنش و دعوا و ناکارآمدی. این البته ناشی از ضعف انقلاب نیست؛ قوت انقلاب را نشان می‌دهد. شیطان با فتنه و انحراف، انقلاب اسلامی با خدا، البته که مکر خدا بالاتر است. مکر خدا، یعنی فکر خدا، یعنی همین حلول ماه رجب. قسم به «این الرجبیون»، خدا دارد حرف می‌زند با بچه‌های انقلاب… «اگر شیطان به جنگ شما آمده، من خداوند، دست‌هایم را به سوی شما دراز کرده‌ام… از رجب بهتر، چه ماهی؟… بگیرید!» چه ماه به موقعی! در مصاف با ابلیس، چه به موقع خود را نشان دادی خدا! کور بودیم، نمی‌دیدیمت! کر بودیم، نمی‌شنیدیمت! باید خودت کاری می‌کردی! باید خودی نشان می‌دادی! انقلاب ما از محراب تو شروع شد… شیطان، ماه را می‌زند که الله را بزند! انقلاب ما را می‌زند که خدا را بزند! اگر شیطان، شیطان است، خدا هم خداست! اگر شیطان به میدان آمده، به خط زدن خدا دیدنی‌تر است. خرمشهر، خیلی از محورها لو رفته بود اما فرمانده خدا بود. آمد و آزادش کرد. ضعف از ما نیست که حرف از خدا می‌زنیم؛ بیچاره کسانی‌اند که پناه به شیطان می‌برند! ما مچ هیچ شیطانی را نتوانسته‌ایم بخوابانیم الا از کانال دعا و تضرع و راز و نیاز با خدا. نقطه قوت ما اصلا در همین ناحیه است. «ناحیه مقدسه اشک». «جامعه کبیره خشوع». در کوران هم آغوشی فتنه و انحراف، و هم‌اندیشی شیطان با دشمن، نه عجب که ماه زیبای رجب به دادمان رسیده. صورت‌های بارانی، بیشتر مستعد بصیرت‌اند. شانه‌های لرزان، نشانه‌های بصیرت‌اند. اگر بعضی‌ها پنهانی با شیطان می‌بندند، ما اما بیمی نداریم از این حرف‌ها. ما آشکار و هویدا می‌گوییم که با خدا بسته‌ایم. ما افتخار می‌کنیم که انقلاب اسلامی، سنت فراموش شده اعتکاف را احیا کرد. اعتکاف، ائتلاف با خداست. رفتن به جبهه نماز شب شهداست. هم سنگری با رزمنده‌هاست. ما بیم نداریم که علنی از خدا حرف بزنیم؛ نگون‌بخت کسانی‌اند که پنهانی با شیطان می‌بندند! الی بیت‌المقدسی‌ها ۲ اسلحه داشتند؛ یکی درب و داغان که در دست‌شان بود، دیگری گریه و اشک که در مشک‌شان بود… و خدا به این دومی، بیشتر عنایت کرد. روح‌الله هم اخلاق خدایی داشت. جماران، به بسیجی‌ها می‌گفت: «من به این چهره‌های نورانی شما غبطه می‌خورم.» فقط کدخدای آنهایی آمریکاست، که الله را در محاسبات‌شان راه نمی‌دهند. بعضی‌ها همچین با ابلیس بسته‌اند که انگار خدا رفته است! نخیر جانم! خدا هست! خدا نرفته است! طلوع آفتاب برای ما تکراری نشده! آیت‌الله ما «حضرت ماه» است! بعضی‌ها با طمع و آز می‌بندند، خداباوران با نماز و راز و نیاز. خط ما خط خود نیست، خط خداست. خط منیت نیست، خط بصیرت است. «ما منهای خدا» حریف آسانی هستیم برای خودنویس و روز آنلاین و بی‌بی‌سی. «ما منهای خدا» اما اصلا وجود خارجی نداریم! شکست ما آنجاست که خود را از خدا پررنگ‌تر ببینیم. اینگونه نخواهد شد! ما کدخدا نداریم، و جهان را «دهکده جهانی» نمی‌دانیم. ما را ناخدای با خدایی هست که علی‌الدوام می‌گوید؛ «خدا»… و نشانی خود را به ما نمی‌دهد، حرف از «خدا» می‌زند. او از خود گذشته است که «دست قدرت خدا» را می‌بیند.

دوم: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم! نه فتنه و نه انحراف، هیچ‌کدام سلیقه سیاسی انقلاب نیستند و قطعا شامل «همه سلایق سیاسی» نمی‌شوند. فتنه و انحراف، سلیقه سیاسی بی‌بی‌سی‌اند! سلیقه سیاسی شیطان‌اند! استغفرالله که ما نامزدهای انتخابات جمهوری اسلامی را «شیطان» بخوانیم! هنوز شورای نگهبان، نامزدی را تایید نکرده، امر بر بعضی‌ها مشتبه نشود که نامزد انتخابات ریاست جمهوری جمهوری اسلامی‌اند! شورای نگهبان یک «مر قانون» دارد و بس. کسانی که ریگ فتنه و انحراف در کفش‌شان است، تا ما سخن از «مر قانون» می‌رانیم، ناگهان دوستدار «آقا» می‌شوند! «ریگ فتنه‌ای‌ها» سخن از «مصلحت» می‌گویند و «ریگ انحرافی‌ها» حرف از «حکم حکومتی» می‌زنند! سلمنا! ما هم حکم حکومتی را قبول داریم، هم مصلحت را. بالاترین حکم حکومتی، نیز والاترین مصلحت، «عمل به مر قانون» است. «مر قانون» نه فتنه را تاب می‌آورد، نه انحراف را. این «مر قارون بی‌بی‌سی» است که هر ۲ را با هم تصدیق می‌کند! بعضی‌ها نیامده‌اند که نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شوند؛ آمده‌اند به نیابت از بی‌بی‌سی، بلکه شیاطین بر جمهور، ریاست کنند. حالا یا «شیطان اشراف» یا «ابلیس انحراف». این، با قوانین جمهوری اسلامی نمی‌خواند. کسانی که التزامی به نتیجه انتخابات ندارند و کسانی که ثبت‌نام نکرده، عناوین مجرمانه در پرونده‌شان درج می‌شود، بر اساس «مر قانون»، صلاحیت نشستن بر صندلی ریاست‌جمهوری را ندارند. آزادی در جمهوری اسلامی اگر آنقدر موسع و گل و گشاد است که حتی فتنه‌گران و منحرفان را وسوسه به ثبت‌نام می‌کند، آن اندازه نیز حرمت دارد که شورای نگهبان، صلاحیت‌شان را رد کند. این مهم، بیش از آنکه حق شورای نگهبان باشد، وظیفه این شوراست.

سوم: در آستانه هر انتخاباتی، رهبر انقلاب، مثل امام راحل، به جای معرفی مصداق، از «شاخصه‌ها» سخن می‌گویند. شاخصه‌ها و ملاک‌های «آقا» مال امروز و دیروز نیست، به قد انقلاب قدمت دارد. مردمی بودن، ساده‌زیست بودن، انقلابی بودن، محکم بودن، قانونمداری، دشمن ستیزی، مقاومت و… همه و همه مداقه‌های عمیق و قدیمی علمدار انقلاب است. در هر انتخاباتی اما ناظر بر مسائل روز، تاکید رهبر انقلاب روی بعضی شاخص‌ها بیشتر می‌شود. معطوف به همین امر است که می‌بینیم رهبر انقلاب می‌فرمایند؛ «نامزدهایی که وارد صحنه شده‌اند بدانند مدیریت اجرایی کشور یعنی چه؟!» این جمله یعنی همین تاکیدات خاص رهبر انقلاب روی شاخصه کار، کارآمدی، کارآیی و توانمندی. عمل به این ملاک‌ها ممکن نیست الا به رعایت ۲ ضرورت؛ اولا، پرهیز از تنش و اختلاف و چند دستگی، ثانیا، نگه داشتن حرمت قانون. ضرورت‌هایی که می‌بینیم و می‌شنویم این روزها مهم‌ترین امهات رهبر انقلاب‌اند.

چهارم: در هر انتخاباتی دوگانه‌ای شکل می‌گیرد. در راه‌اندازی دوگانه‌ها باید هوشیار بود و دقیق. بعضی دوگانه‌ها اگر چه وجود خارجی دارند و بسی آرمانی‌اند اما نمی‌توانند و نباید تبدیل به دوگانه انتخابات ریاست جمهوری شوند که یک امر درون خانوادگی است. طبعا ما منکر «دوگانه سازش-مقاومت» نیستیم، لیکن مگر بی‌بی‌سی هم داخل بازی است که اصولا گانه‌ای به نام «گانه سازش» داشته باشیم؟! انتخابات، انتخاب میان خیر و شر یا حق و باطل یا دوست و دشمن نیست که بخواهیم از این دوگانه‌ها داشته باشیم. انتخابات، انتخاب میان خیرالموجودین داخل خانواده نظام از همه سلایق سیاسی انقلاب اسلامی است. بنابراین ما از دوگانه‌ای سخن می‌گوییم که یک طرف بر کار و قانون و کارآمدی و پیشرفت و حرافی کمتر و وحدت و عدالت و روحیات مردمی اما غیر پوپولیستی تاکید دارد، طرف دیگر بر ازدیاد دعواهای داخلی، تنش، تفرقه، خط و خطوط و حال‌گیری. و مردم مخیرند به «کار و کارایی» رای دهند یا «تنش و دعوا». در این کارزار، هم نیاز انقلاب واضح است، هم نیاز مردم؛ «بیشتر شدن کار» یا «بیشتر شدن حرف»؟!

پنجم: بعله! انقلاب اسلامی اصلا آمده برای دعوا اما دعوا با شیاطین، نه دعوا با خودش!! ما اتفاقا برای برد فزون‌تر در جنگ با دشمن، چاره‌ای نداریم الا اینکه از دنده خدا و خدمت به خلق خدا بلند شویم. به خود مشغول شدن ما، شیطان را به همه ما مشغول، بلکه مسلط می‌کند. حرف حسابم این است؛ مهم‌ترین سم آرمانگرایی و انقلابی بودن، کاریکاتور کشیدن از آرمانگرایی و انقلابی بودن است! مُهر را برای سجده گذاشته‌اند، نه پرتاب!… و «محراب» هم که از ریشه حرب آمده، سنگر جنگ خداباوران با هم نیست؛ سنگر سنگ‌اندازی به سوی ابلیس رجیم است. تو برای خدا کار کن، چشم شیطان کور می‌شود. خیلی هم نیازی به سنگ نیست! فی‌الحال سنگ ما و اسلحه ما و جهاد ما، از کوی خدمت می‌گذرد. مباد که با تنگ‌نظری بن بست کنیم راه خدمت را.

دوستان! خواهران و برادران! در مصاف ما با شیطان و دشمن و ایادی‌اش، خدا دارد با «ایام‌الله رجب» با ما سخن می‌گوید. خدا ما را تنها نگذاشته! دست خدا همچنان هوای ما را دارد! دست خدا بر سر ماست…

وطن امروز/ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۳۷ دیدگاه

بی سیم پاستور، روی خط نیاوران

همچین هلهله می کند دشمن، انگار خرمشهر را پس گرفته! ما هنوز “ممد نبودی…” را نخوانده ایم. خمینی، امام فاطمیون بود، روح الله پابرهنه ها بود، مسیح بسیجیان بود.

ادخلوها بسلام آمنین! «امام آمد» بی بی سی ناراحت شد، اما خب! «هاشمی آمد» خیال بی بی سی راحت شد. آیت الله اما رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ماست. روزگار خیلی خیلی خیلی غریبی است نازنین! دیری است ما محافظ گذاشته ایم برای دوستان بی بی سی. محافظ و پاسدار و جلیقه ضد گلوله و بنز سورمه ای و شیشه دودی و مهلت ثبت نام و فرصت ناز و… صد البته رای مردم! انتخابات در هیچ کجای دنیا گمان نکنم به آزادی جمهوری اسلامی باشد. ما از خط مقدم دموکراسی، کیلومترها جلوتریم!

شبهه را یادتان هست؟! «انتخابات آزاد» را می گویم. هم بی بی سی می گفت، هم آقای هاشمی. این روزها هاشمی و بی بی سی ۱۸۰ درجه با هم اختلاف ندارند؛ فقط ۳۶۰ (!؟) درجه اختلاف دارند. ما به عالیجناب می گوییم «دامت برکاته»، خاندان اشراف به حضرت بی بی سی! رسانه روباه پیر پر شده از «بابابزرگ»، «بابا» و «هاشمی آمد»!

ما عادت کرده ایم به این چیزها. «عالیجناب سرخ پوش» سال هاست «پدرخوانده» شده! پدر معنوی بی معنویت ها را نگاه! این روزها آمار خواب عالیجناب، دست احمدی نژاد است! «فاطمی» با هم می آیند! نیاوران، پاستور، «تور فریب»! ترافیک متالیک ها! عبور و مرور لائیک ها! رابین هودی که نبود و آیت اللهی که نیست! دست در دست هم! با هم! هم زمان! هم زبان! هم مکان! همه سلائق که نه، بلکه همه سلائق مورد پسند بی بی سی! سوژه های روباه! جوجه های صدای آمریکا!

یادش به خیر! «فاطمیون» چگونه به صحنه می آمدند، انحراف و فتنه چگونه به صحنه می آیند؟!… و چه به هم می آیند؛ «احمدی رفسنجانی»! «رفسنجانی نژاد»! با یک شناسانه! المثنای منیت! انگشت اشاره های در چشم ملت!

ممد! نبودی ببینی…

راحت تان کنم؛ اشتباه بزرگی است اگر فکر کنیم احمدی نژاد فقط دست مشایی را گرفته. این دو با هم، دست هاشمی را گرفته اند. فتنه خواب بود؛ انحراف از قیلوله بیدارش کرد! این روزها بی سیم پاستور، نیاوران را خوب می گیرد! جبهه نیست، جنگ است. جنگ فتنه و انحراف با جبهه! فتنه، سن و سالی ازش گذشته بود، پیر شده بود، نا نداشت، عصا می خواست. انحراف جورش کرد!

گمانم دیگر باید خندید به این جنگ های زرگری! دود تکنوکراسی و لفت و لیس و اختلاس، این روزها از دودکش خانه رابین هود بیرون می آید! فتنه می گوید؛ «من به رای مردم احترام می گذارم» و انحراف می گوید؛ «اگر شورای نگهبان، رد صلاحیتم کند، به قانون احترام می گذارم». چه بچه های خوبی شده اند این از «قانون مرخصی داده ها»! احترام! آنهم به قانون!… و آنهم در شرایطی که دست بی قانونی را بالا برده اند!!… و احترام! اصلا مشکل ما با فتنه و انحراف، سر همین «احترام» است! «مرخصی داده های از احترام»، همان به بروند حرمت بی بی سی را نگه دارند! قضا می شود! ایران عزیز، استانی به نام «انگلیس» ندارد که رئیس جمهور… یعنی رئیس ستاد انتخاباتی انحراف، روزی چند بار به بی بی سی سفر می کند! به هر حال مجریان بی بی سی باید جبران کنند عدم استقبال مردم اهواز و اصفهان و آذربایجان و ساری را! برای انحراف، «جمهور»، بی بی سی است و برای فتنه، «رئیس» بی بی سی است. آه که چقدر عمیق است اختلافات فتنه و انحراف!

بار این سئوال روی دوش شماست آقای هاشمی، اصلا برای چه آمده اید؟! ثبت نام شما نیز غیر قانونی است؛ این بار قرار است متاثر از قانون گریزی شما، چه تعداد خون از چه تعداد جریان ریخته شود؟! شما که هنوز جواب خون شهید حسین غلام کبیری را نداده اید، کجا، با چه رویی و برای چه ثبت نام می کنید؟!

راه شما کی به این طرف ها افتاد آقای هاشمی؟! شور شما، این بار کدام عاشورا را هدف گرفته؟! و کدام خیمه ابالفضل (ع) را هواداران تان می خواهند به آتش بکشند؟! شما از این مردم، رای شان را می خواهید یا جان شان را؟! این بار می خواهید علیه مردم سالاری دینی، کدام نامه سرگشاده را بنویسید؟! این بار هم آیا، اول به بی بی سی می دهید یا صدای آمریکا؟! این بار می خواهید کدام فتنه را کلید بزنید، و بعد پیش گویی کنید؟!… حقا که رمالی را انحراف از شما یاد گرفته!

به ما از ثبت نام نگویید، از خواب تان بگویید! ثبت نام شما اگر قانونی بود، قند در دل بی بی سی آب نمی کرد. امام چگونه می آمد، شما چگونه می آیید؟! امام به مردم می آید، شما به بی بی سی. همین هفته پیش، همسرتان باز هم به جای شام شب شما، خوراک روز آن لاین و بی بی سی را جور کرد و گفت: «اصلا مگر انتخاباتی هم وجود دارد؟!… برای چه باید آقای هاشمی بیاید؟!… هر که را خودشان بخواهند رئیس جمهور می کنند…»!!

تو را به خدا، برای چه باید بیایید آقای هاشمی؟! جواب ما را نمی دهید، جواب همسرتان را بدهید! این از نوشتن بیانیه بهتر است!

با شما هیچ دعوایی نداریم الا دموکراسی. آقای هاشمی! همین ۸ سال پیش بود که حضرتعالی به جای پذیرفتن نتیجه انتخابات، به «خدا» نامه نوشتید، و همین ۴ سال پیش بود که باز هم به جای پذیرفتن نتیجه انتخابات، به «ناخدای با خدای سفینه انقلاب» نامه نوشتید.

زیر و بم و ساز و کار انتخابات را باید قبول داشت، بعد رهسپار ثبت نام شد… و شما که این همه با رای مردم، انتخابات، رای اکثریت، دموکراسی و… مشکل دارید، شما که تاب باختن ندارید، شما که سابقه تان پر از «شورش علیه رای توده ها» است، شما که هم صدا با بی بی سی از لزوم «انتخابات آزاد» سخن می رانید… و شما که جنبه مردم سالاری ندارید، می توانم بپرسم؛ اصولا چرا نامزد انتخابات شده اید؟!

روز ثبت نام، جنابعالی گفتید؛ «آمده ام برای خدمت». خدمت اما از کانال بی بی سی، معنایی جز خیانت ندارد. خدمت شما به مردم نیست، به روباه پیر است که با آمدن خمینی اخم کرد و به آمدن شما خندید!

گرگ های مجازی دارند با شما بازی می کنند آقای هاشمی. شما اگر کلاه وجدان (!؟) خود را قاضی کنید، اصلا به شورای نگهبان و تایید صلاحیت نمی رسید! اگر قبلا این ما مردم بودیم که شما را با «نه»، رد صلاحیت می کردیم، این بار، خودتان، خودتان را رد صلاحیت کرده اید. خودتان، خاندان تان، همسرتان… و محرم اسرارتان بی بی سی! گفتم که؛ «ثبت نام شما غیر قانونی است».

وطن امروز/ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۱۲ دیدگاه