دیروز را به اوراق سررسیدت اضافه کن، شمایی که زیاد «خاطره» می‌نویسی…

پشت عدالت گرم است

sss

وطن امروز/ ۲۵ اسفند ۱۳۹۳

عاقبت حکمش صادر شد تا همه بفهمند وقتی کار به دستگاه قضا می‌کشد، احدی پشتش گرم نیست! احکام صادره برای متهمان فساد ۳ هزار میلیاردی، آن قبلی و همین دیروزی حکایت از آن دارد که قوه‌ قضائیه اولا دنبال مصلحت و مصلحت‌سنجی نیست، ثانیا مصلحتی را هم اگر برای خود فرض کند، آن مصلحت هیچ نیست الا فریضه بلند‌بالای عدالت. قوه‌ قضا باید در دادگاه عدل الهی پاسخگوی خدای داور باشد، او را چه کار به آنچه ما در جراید اصولگرا می‌نویسیم یا دیگران در رسانه‌های مدعی اصلاح‌طلبی؟! قوه البته از نقد مستدل استقبال می‌کند لیکن بیش از نقد این یا آن جناح، از استقلال خود استقبال می‌کند. چه قاضی، چه قاضی‌القضات محترم، چه کلیت دستگاه قضا، فی‌الواقع خود را پاسخگوی «جناح الله» می‌دانند، آن هم در یوم‌العیار محشر. با این حال آیا زیبنده است از قوه بخواهیم صرف‌نظر از رضایت پروردگار، حکم به خوشایند دل این جناح یا آن جناح دهد؟! مگر یک نهاد سیاسی است قوه‌ قضائیه که از آن، به جای عدالت‌ورزی، مطالبه سیاست‌ورزی و مصلحت‌سنجی داشته باشیم؟! باری بعد از صدور حکم اعدام برای متهم اصلی پرونده فساد اقتصادی ۳‌ هزار تایی نوشتم که سیاسی نبودن، اتفاقا حسن رئیس‌ قوه‌ قضائیه است. زیادی که سیاسی باشی، لاجرم «تشخیص مصلحت» را بر «سنجش عدالت» تفوق ‌‌خواهی داد اما در دستگاه قضا عدالت، هم بر سیاست و هم بر مصلحت، سیادت دارد. برای دستگاه قضا هیچ فرق نمی‌کند که طرف دیروزی نزدیک به چه جناحی یا احیانا فرزند کدام بزرگوار است، همچنانکه هیچ فرق نمی‌کرد طرف پریروزی در کدام دولت، چه کاره بود. این قبیل مسائل، شاید برای ما روزنامه‌نگاران جذاب باشد اما قاضی با استناد به پرونده پیش رو حکم صادر می‌کند، نه مندرجات مطبوعات. خط و ربط و دار و دسته بر فرض محترم بودن هم، باز منشأ انشای حکم قاضی نیست. آرمان دستگاه قضا، مرّ عدالت است، نه حتی مطالبه چون من آرمانگرایی! چه ما که از دستگاه قضا، مطالبه عدالت داریم، چه دیگرانی که احیانا با این مطالبه و اساسا با خود عدالت، عداوت دارند، جملگی باید بیاموزیم که «مفاد پرونده» حکم قاضی را مشخص می‌کند، نه دل ما! با روزنامه‌های زنجیره‌ای باشد، متهم محکوم فساد ۳ هزار تایی ‌باید به‌عنوان «کارآفرین نمونه» تشویق می‌شد اما خیلی هم این خبرها نیست، چرا که پشت عدالت، گرم است! همین طرف دیروزی، خیلی جاها و پیش خیلی عناصر، پشتش گرم بود، عجیب پشتش گرم بود! او لابد پشتش گرم بود که ۲ دهه گردن‌کلفتی کرد، ۲ دهه قانون را به هیچ گرفت، ۲ دهه به ریش همه خندید لیکن دیروز، روز مهمی بود در تاریخ دستگاه قضا. کاش دیروز ۲ دهه زودتر حادث می‌شد اما همین را هم باید به فال نیک گرفت و مطمئن شد که اگر کسی در فلان جا و بهمان جا پشتش گرم است، دلیل نمی‌شود که در قوه قضا هم پشتش گرم باشد! معلق‌بازی اگر بعضی جاها جواب دهد، پیش قاضی جواب نمی‌دهد! ما ملتفت بر فشار وارده بر دستگاه قضا، به صورت مضاعف از قوه قضائیه حمایت می‌کنیم و از بیان آن هم خجالت نمی‌کشیم. خجالت را باید کسانی بکشند که طرف،‌ پشت‌گرم به آنها ۲ دهه از عدالت تمرد کرد! اگر ما در کنار همه نقدهایی که از زاویه حق و منطق و منافع ملی به قوه مجریه داریم، اقدام درست دولت را در صفحه نخست خود تیتر می‌گیریم، پس چرا تنها بگذاریم دستگاه قضا را؟! خجالت را باید کسانی بکشند که همصدا با توافق خوب مدنظر نتانیاهو، هر توافقی را از عدم توافق بهتر می‌دانند، در عین حال کار مثبت دولت را، پرتاب ماهواره را سانسور می‌کنند! خجالت را باید کسانی بکشند که از داخل دولت، به وزیر کوشای دولت، بد و بیراه می‌گویند! خجالت را باید کسانی بکشند که خیانت را مدح می‌کنند و خدمت را مسخره! خجالت را باید کسانی بکشند که در روزنامه‌های‌شان به جای آنکه مفاد پرونده را به رخ قاضی بکشند، از فک و فامیل طرف بر سر دستگاه قضا چماق بلند می‌کنند! عکسش هست! سندش هست! با کمال وقاحت، دم از «رسالت روزنامه‌نگاری» می‌زنند اما از قوه قضائیه به جای آنکه عدالت را مطالبه کنند، رسما تمنا می‌کنند که «شتر دیدی، ندیدی»! اصحاب جمل و جمل‌زاده‌ها را ۲ دهه تمام سعی کردند با سعه صدر و رواداری و بزرگ‌منشی نبینند، نتیجه چه شد؟ هیچ الا اینکه قطر گردن طرف، کلفت‌تر شد! اینک اما هر آدم عاقلی فهمیده که مصلحت در اجرای عدالت است و بس. دیروز به سبب هزار و یک فشار، ۲ دهه دیر به تقویم قوه قضائیه اضافه شد اما هر چه بود، اضافه شد. هنر اما برای دستگاه قضا از قضا آن است که در کنار این همه فشار، حکم به عدالت بدهد. گمانم هست که اصرار برای اجرای عدالت، ‌ارزشی بالاتر از ابرام برای حفظ خاک دارد که خاک رفته خرمشهر را اگر بعد از ۲ سال می‌توان پس گرفت، پس گرفتن عدالت نه یک سال و ۲ سال، بلکه ۲ دهه زمان می‌برد! بسم‌الله الرحمن الرحیم! در نظام مقدس جمهوری اسلامی، حکمی که قاضی به عدل دهد، هیچ کم از وصیتنامه شهید ندارد. تو بگذار گرم باشد پشت طرف به چیزهایی، به کسانی، اما زنده‌ باد دستگاه قضا که اهل کوفه نیست، عدل تنها بماند! آری، پشت عدالت گرم است. گرم به دستگاهی که «قضا» را می‌سنجد، نه «فضا» را، «عدالت» را، نه «مصلحت» را، «قضاوت» را، نه «سیاست» را، «عدل» را، نه «جمل» را، «علی (ع)» را، نه «طلحه و زبیر» را، «پابرهنگان» را، نه «ناکثین» را، «سلمان و ابوذر» را، نه «فلانی‌زاده»ها را، «نظام» را، نه «استوانه»ها را. استوانه برای خود استوانه است؛ استوانه دستگاه قضا «عدالت» است و لاغیر! دیروز را به اوراق سررسیدت اضافه کن، شمایی که زیاد «خاطره» می‌نویسی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۹ دیدگاه

می‌خواهد نفسی بکشد قلم

سخنی با مخاطبان؛     با این جماعت چه کنیم؟!

وطن امروز/ ۱۲ اسفند ۱۳۹۳: شباهنگام ۹ اسفند وقتی داشتیم صفحه یک روزنامه فردا را می‌بستیم هیچ فکر نمی‌کردیم تیتر یک «بیمار سعودی» در کنار تصویری از «سلمان بن‌ عبدالعزیز» موجب تذکر گرفتن ما از هیات نظارت بر مطبوعات و دادگاهی شدن‌ دوباره‌مان شود اما در کمال ناباوری «بیمار سعودی» همان راه «خبر مرگش» را پیمود! فی‌الحال چشم گشوده‌ام بر «وطن امروز» مورخ ۱۰ اسفند ۹۳ بلکه بفهمم به چه جرمی و مستند به چی از هیات نظارت بر مطبوعات تذکر گرفته‌ایم آخر؟! به عکس نگاه می‌کنم که همانا عکس خبرگزاری رسمی عربستان «واس» است و به تیتر و روتیتر که صددرصد مستند به رسانه‌های عربی و غربی و در یک کلام «دوستان عربستان» است. خود عربستان با آن همه بگیر و ببند، هیچ کاری با این عکس و این عکاس ندارد -به این معنا که اساسا این تصویر هیچ موردی ندارد- آن وقت هیات نظارت بر مطبوعات در ایران خودمان به ما بابت انتشار مجدد و انعکاس دوباره عکس و خبر رسانه‌های دوست عربستان تذکر می‌دهد! گویی در نظر ایشان، عامل مرگ عبدالله بودیم کم بود، سبب بیماری سلمان هم هستیم! عاقبت ناظر بر پادشاهان شبه‌جزیره، چنان فی‌الفور یقه قلم بچه‌های وطن را می‌گیرند کانه در شمار مقدساتند ملک عبدالله و سلمان بن‌ عبدالعزیز! ان‌شاءالله اینگونه نباشد لیکن اگر جماعتی نگران حال بی‌حال حکام سعودی‌اند، لطف کنند این وسط برای آزادی بیان و ایضا آزادی پس از بیان حد و حدود بی‌مبنا ایجاد نکنند. آقاجان! گناه ما چیست که به نقل از رسانه‌های دوست عربستان، سلمان بن‌ عبدالعزیر بیمار است؟! و گناه ما چیست که به نقل از عکس خبرگزاری رسمی سعودی، بیماری پادشاه عربستان، یکی دو تا به نظر نمی‌رسد؟! «شاهی که نیست» قبل از آنکه روتیتر «وطن امروز» باشد، تیتر رسانه‌های حامی عربستان و حرف دل مردم شبه‌جزیره اعم از سنی و شیعه است؛ این وسط گناه ما چیست؟! نه آقایان!  خود را به آن راه نزنید. «خبر مرگش» و «بیمار سعودی» وحدت شیعه و سنی را خراب نمی‌کند که شاید اهل سنت، بیش از دیگران، دل خون از پادشاهان سلفی داشته باشند. وحدت شیعه و سنی، بیش از من و شما، دلسوزی چون خمینی حکیم و بت‌شکن داشت، همان ابرمرد دشمن‌شکن که بسی صریح‌تر از ما علیه دم و دستگاه سعودی سخن می‌گفت! آن وحدت که البته ما اعتراف می‌کنیم و افتخار می‌کنیم مشغول زدن آن هستیم وحدت حکام تکفیری مرتجع با سران اسرائیل است! و من حالا با مشاهده این همه تذکر و نشان دادن درِ دادگاه بهتر پی می‌برم که چرا خمینی آن همه بغض داشت از «آخوندهای دربار اسرائیل». آری! امثال عبدالله و سلمان، بیش از آنکه سران دولت همسایه ما باشند، بیش از آنکه پادشاهان کشور دوست ما باشند، بیش از آنکه شیوخ حاشیه‌ جنوبی خلیج همیشه فارس باشند و صد البته بیش از آنکه بزرگ و رئیس جماعت اهل سنت باشند، همان‌اند که حضرت روح‌الله گفت. شگفتا! حضرت روح‌الله به امثال این بشکه‌ها، لقب «آخوند درباری» می‌داد، آن وقت بعضی‌ها از داخل، متذکر ما می‌شوند که چرا همان عکس و همان خبر رسانه‌های دوست عربستان را بازتاب داده‌ایم؟! ‌نه آقایان! حج خونین از یاد ما نمی‌رود… و هر سال، موسم حج، غم و داغ خانواده‌های عزادار حج خونین از یادها نمی‌رود. حکام عربستان پادشاهانی‌اند که در یک خوش رقصی کاملا سلفی با اسرائیل، قیمت نفت را -یکی هم علیه همین دولت محترم اعتدال- تا حد ناچیزترین کالا پایین می‌آورند، آن وقت هیات نظارت بر مطبوعات، آیا رواست که ناظر بر ایشان، متذکر قلم ما شود؟! حالا اهل قلم هیچ، لااقل من‌باب دل دولت -آن هم با این نفت ارزان- تذکرات خود را تنظیم کنید! گمان ما بر این بود که «خبر مرگش» و پس‌لرزه‌هایی که داشت، مایه تجربه‌اندوزی دوستان شود اما بخواهند یا نخواهند، حکام عربستان نزد ملت سلحشور ایران -از هر تیره و طایفه‌ای- منفورترین و محکوم‌ترین حکام منطقه‌اند. نزد ملت ایران، اگر اسرائیل، غاصب قبله اول است، حکام مرتجع هم غاصب خانه امن و امان الهی محسوب می‌شوند. در ۸ سال جنگ تحمیلی، کدام همراهی را حکام عربستان با صدام جنایتکار نکردند؟! در همان زمان، سوریه مظلوم با آنکه یک کشور عربی بود و اساسا توسط حزب بعث شاخه شام اداره می‌شد، مکرر طرف ملت ما را گرفت. خدا رحمت کند حافظ اسد را… و درود خدا بر فرزندش بشار که خط مقدم مقابله با صهیونیست‌ها، داعش لعین و همین حکام تکفیری را برای یک لحظه رها نکرده است. در جبهه مقاومت منطقه، همانقدر که حکام عربستان با صهیونیست‌ها همراهی کرده و می‌کنند، سران سوریه مظلوم، از گذشته تا امروز همپا و همپیمان ملت رشید ایران بوده‌اند. در این منظومه،‌ اساسی‌ترین سوال از هیات نظارت بر مطبوعات این است: «تذکر را به کدام مطبوعات باید بدهی؟! روزنامه‌هایی که هر روز علیه بشار مقاومت قلمفرسایی می‌کنند یا قلم به‌دست حزب‌الله که در امتداد راه روح‌الله، بغض از حکام تکفیری در سینه دارد؟!… ما یا رسانه‌هایی که رنگ لوگو را با پرچم لعین داعشی و تروریست‌ها ست می‌کنند؟!» آه و فغان از این زمانه ناسازگار! ما هی می‌خواهیم با یک رواداری فوق مضاعف و خارج از تعریف، بر آن جمله معروف سید شهیدان اهل قلم ماده و تبصره بزنیم اما ظاهرا همان است که آوینی گفت: «در این مملکت، آزادی برای همه هست الا حزب‌اللهی‌ها». حزب‌اللهی‌ آن هم به نقل از دوستان خود عربستان می‌نویسد «بیمار سعودی»، تذکر می‌گیرد و دادگاهی می‌شود، دیگری علیه خود دین قلمفرسایی می‌کند، شهادت و شهید و سیدالشهدا را می‌زند، سلمان و ابوذر را می‌زند، جمله مقدسات را می‌زند؛ انگار نه انگار! هیات نظارت بر مطبوعات کجاست وقتی این همه روزنامه، به نفع همین حکام سعودی، به نفع همین لعین داعشی، به نفع همین جان‌ کری و نتانیاهو و همین پرزیدنت «مودب و باهوش» و دقیقا علیه شیرمرد همه این سالیان ما حاج قاسم سلیمانی، علی‌الدوام محور مقاومت در میدان شام را می‌زنند؟! چطور عربستان با این همه جنایت و خیانت، کشور دوست و همسایه است اما سوریه با این همه مقاومت و مظلومیت، نه؟! ما در زمینه نقدهای‌مان بر سازمان محیط‌زیست، نه ۹۹ درصد که صددرصد خود را محق می‌دانیم اما کاش هیات نظارت بر مطبوعات، ناظر بر خانم ابتکار که دست آخر یک ایرانی هموطن است، به ما تذکر دهد، نه معطوف بر پادشاه سعودی! این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است. ما در زمینه نقدهای‌مان بر توافق کذا، نه ۹۹ درصد که صددرصد خود را محق می‌دانیم اما کاش هیات نظارت بر مطبوعات، ناظر بر «آنچه مرقوم می‌دارند» به ما تذکر دهد، نه معطوف بر حکام تکفیری شبه‌جزیره! این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است. ما کاملا پای عواقب نقد خود بر فلان قرارداد نفتی و گازی هستیم اما کاش ناظر بر جناب زنگنه به ما تذکر دهند، نه معطوف بر آخوندهای درباری! این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است. به خدا سوگند، این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است ولو اساسا مسلمان نباشد!

*** *** ***

این نوشتار سخنی بود با توی مخاطب. با این جماعت چه کنیم؟!…. براستی ما با این جماعت چه کنیم؟! راهی جلوی ما بگذار… سریع‌القلم بودن پیشکش! در این هوای آلوده‌، فقط می‌خواهد نفسی بکشد قلم، نفسی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۴۳ دیدگاه

پرواز انقلاب را نشانه رفته‌اند

نجوایی با حضرت روح‌الله در یوم‌الله دوازدهم بهمن ماه

Capture

وطن امروز/ ۱۲ بهمن ۱۳۹۳

index

اگر خمینی آنقدر مسائل شاه را زیاد کرد که دیگر دژخیم پهلوی مانده بود کدام مساله را حل کند و کدام بماند، جانشین شایسته او اما استاد مساله‌سازی برای آمریکا و اسرائیل است.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، امروز دوازدهم بهمن است… و خمینی می‌خواهد راس ساعتی که خدا مقرر کرده، ایران باشد. کوچه‌ها را با گل بیارایید! کدخدا به درک که راضی نیست! مهم رضایت روح خداست. مهم رضایت خداست. این چیزها به آمریکا ربطی ندارد. «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» طیاره به زمین خواهد نشست! به ضمیر دل ما. خمینی خواهد آمد… اما آن ابرمرد دشمن‌شکن انقلاب نکرد و آن همه تبعید را تحمل نکرد که ما برای چرخیدن چرخ کارخانه‌های وطن ـ از نانو گرفته تا صنعت و هسته‌ای و… ـ نظر یانکی‌ها را جویا شویم! آمریکا اگر می‌خواست در خلال مذاکرات به ما امتیاز اقتصادی بدهد اساسا تحریم‌مان نمی‌کرد! خداوند به کسانی که خیال می‌کنند از لوله اسلحه جلاد تحریم، به جای گلوله، گل بیرون می‌آید یک جو عقل بدهد! «آنها که خواب آمریکا را می‌بینند، خدا بیدارشان کند.» جمله از آن خمینی است. امروز دوازدهم بهمن است. «یا مرگ یا خمینی»! گروه خونی انقلاب خمینی به این بساط نمی‌خورد. جمع کنید این بساط را! اصلش را بخواهی، خمینی در فرودگاه پاریس، به جای پاسپورت، چیز دیگری به دنیای ابرقدرت‌ها نشان داد! افق دیگری. آینده دیگری.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، هنگام حضور امام در فرودگاه مهرآباد، سرود «خمینی ای امام» خوانده شد که هیچ جایش باب میل غرب و غرب‌زده‌ها نبود. حنجره‌ها کار خود را بلد بودند و کلمات، عاشق انقلابی‌ترین جای جملات. هر حرفی سر جای خودش بود! هر مصرعی. هر بیتی. فرمان انقلاب دست خدا بود.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، امروز خمینی می‌خواهد در جنوبی‌ترین نقطه شهر، بهشت زهرا(س) با پابرهنه‌ها سخن بگوید علیه دولتی که کدخدا را بزرگ‌تر از خدا می‌پنداشت. شاه عقل نداشت و خیال می‌کرد لابی‌ با شیطان، روح خدا را از امتداد راه خدا بازمی‌دارد! شاه پاسپورت به دوش در هر جهنمی با هر ابلیسی بگویی قدم زد اما چون عقل نداشت آخرش هم نفهمید «صدای انقلاب ملت ایران» را؛ شنید اما نفهمید!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، انقلاب اسلامی، انقلاب دیروز نیست؛ انقلاب همین امروز است… و بهمن ۵۷ تاریخ ما نیست، هویت ماست. انقلاب اسلامی به عنوان یک جریان سیال و ممتد، مادام که آمریکا، شیطان بزرگ باشد، دشمن او باقی خواهد ماند. انقلاب اسلامی حتی از روستاهای حومه منامه هم برای اتاق بیضی مساله امنیت ملی درست کرده. شیخ نمر هم در عربستان، مساله انقلاب اسلامی برای کاخ سفید است. اگر خمینی آنقدر مسائل شاه را زیاد کرد که دیگر دژخیم پهلوی مانده بود کدام مساله را حل کند و کدام بماند، جانشین شایسته او اما استاد مساله‌سازی برای آمریکا و اسرائیل است. حزب‌الله لبنان را بنگرید! فراتر از مساله، به مصیبت شیاطین عالم بدل شده. من به غیرت و عقل رهبر عربی، سیدحسن نصرالله سوگند می‌خورم خون سرخ و همواره جوشان عماد مغنیه، آن مساله‌ای نیست که با شهادت فرزندش «جهاد» برای صهیونیست‌ها حل شود. بچه سوسول‌هایی که سال ۸۸ می‌خواستند در قیطریه، برای اول اپوزیسیون عالم یعنی نظام دشمن‌شکن و انقلابی جمهوری اسلامی مساله درست کنند، مساله درست کردن را باید از شیربچه‌های گردان شهدای قنیطره در جبهه شبعا بیاموزند!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، پترائوس چند ستاره می‌خواست تحت فرماندهی پرزیدنت اوباما، ژنرال مساله‌ساز جمهوری اسلامی در جبهه مقاومت باشد! اینک سالیانی است پترائوس نگونبخت، خود به یکی از مسائل جلاد تحریم تبدیل شده! اما تو حاج‌قاسم سلیمانی را بنگر! و او را یکی هم از لباس بدون جلیقه ضدگلوله‌اش بشناس! که چگونه از کربلای پنج تا همین کربلای فعلی… و تا دیالی، به مصیبت روسای‌جمهور ادوار آمریکا بدل شده! هیچ مهم نیست در آمریکا چه کسی رئیس‌جمهور باشد! هر که می‌خواهد باشد، ما کار خودمان را می‌کنیم. لازم باشد چون مردان والفجر ۸ از عرض وحشی اروند ناآرام رد می‌شویم، لازم باشد تا آخرین قطره خون از عرق کارگر ایرانی دفاع می‌کنیم تا ضمن هم قدمی با دوست ان‌شاءالله اثر تحریم را بشکنیم.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، ابتدا باید احترام عرق کارگر را نگه داشت، حرمت خون شهید را، آنگاه از پاسپورت سخن گفت! هر عقل سلیمی می‌فهمد که قند در دل دشمن آب کردن، برای اقتصاد این ملت نان نمی‌شود! احترام ایرانی به تحویل گرفتن پاسپورت او در فرودگاه لندن و نیویورک نیست، اما بعضی‌ها که آمده بودند تا به زعم خود ال کنند و بل کنند، یک سال تمام، آن‌هم برای یک ویزای ساده، آن‌هم برای سفیرشان در سازمان ملل، آن‌هم بعد از توافق ژنو، آن‌هم بعد از آن همه امتیاز که به دشمن دادند، حتی «مؤدب و باهوش» خطابش کردند، دیدیم چگونه سنگ روی یخ کدخدا شدند! و از این بدتر! به خاطر یک ویزا مجبور شدند سفیرشان را هم عوض کنند! واقعاً خدا باید عقل بدهد که غیرت محصول عقل است.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، تا قیامت هم با دشمن پیاده‌روی کنند، تحقیر ممکن است رخ دهد لیکن بر ساختار تحریم لرزه نخواهد افتاد. ما راستش قبل از هر چیز، منتقد پیاده راه رفتن روی مخ اقتصاد ملی، استقلال ملی، منافع ملی و اقتدار ملی هستیم و الا اگر نبود که بعضی‌ها مسؤولیتی در نظام دارند، اساساً شأن قلم بسی بالاتر از نوشتن درباره ایشان است.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، مذاکره را هم دیپلمات‌ها باید از انقلابی‌ها بیاموزند! حزب‌الله لبنان هم با غرب مذاکره می‌کند اما در ازای ۲ تا جنازه، ده‌ها آزادمرد تحویل می‌گیرد. سؤال می‌پرسم؛ دشمن برای قاسم سلیمانی بیشتر احترام قائل است یا سفیر یک سال مستقر در تهران بعضی‌ها؟! عقل می‌گوید راه جلب احترام دشمن، امتیاز دادن به او نیست، خنده به او نیست، قدم زدن با آمال او نیست، اعتماد به او نیست، بلکه باید روی موضع حق خود با تدبیر بایستی. وقتی در ازای امتیازات فراوانی که به دشمن می‌دهی، از او چیزی در مایه‌های «هیچ» می‌گیری، انصاف بده در عقل چه‌کسی باید شک کرد!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، ما از موضع ۱۲ بهمن ۵۷ یک ذره عقب نمی‌نشینیم. انقلاب برای ما تازه تازه است… و تردید باید در عقل آن جماعت کرد که در آستانه سی‌ و ششمین سالگرد انقلاب خمینی، خیال می‌کنند انقلاب اسلامی برای صدور نیاز به پاسپورت دارد!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، پای شعار «یا مرگ یا خمینی» نسل ما هم جوان داده است. ما نسل به نسل پای مکتب ولایت فقیه شهید نداده‌ایم که شاهد این بساط باشیم. امسال ۲۲ بهمن شعار «مرگ بر آمریکا» را دوست و دشمن از ما سنگین‌تر از همیشه خواهند شنید… خیلی سنگین‌تر! به حدی که حساب کار دست هر دو سوی میز مذاکره بیاید.

index

اماما! ما صراحت را از تو آموخته‌ایم؛ غیرت را، عقل را. خسته‌شده‌های از آرمان انقلاب تو، به ما می‌گویند «تندرو» اما وقتی صحیفه‌ات را باز می‌کنیم، با مشاهده آن همه خشم و غضب، تازه متوجه اوج رواداری خود می‌شویم!

اماما! قرار ما امروز همان ساعتی که خدا مقرر کرده… غربزده‌ها به خیال خام خود می‌خواهند روح خدای ما را با کدخدا جمع کنند اما شعار ما این است: «یا مرگ یا خمینی».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۳۳ دیدگاه