دوهزارمین متن وبلاگ «قطعه ۲۶»

ح‌سین ق‌دیانی: هنوز ۱۰ ساله نشده‌ای که برایت ۲۰۰۰ مطلب نوشته‌ام! ۲۰۰۰ مطلب، عدد کمی نیست؛ آن‌هم مطالبی عمدتا مطول و بلندبالا! فکر می‌کنم با هر متن، مثل یک مادر برایت لالایی خوانده‌ام که خوب بخوابی در آغوش گرم کلمات! حق بده که هرگز برایت کم نگذاشته‌ام، چه وقتی ۱۰۰۰ تا کامنت داشتی، چه وقتی ۱۰ تا! اسم خوبی هم برایت گذاشتم؛ «قطعه ۲۶» تا هروقت خواستم صدایت بزنم، با عشق باشد! یادت هست با کوفتی‌ترین نت ممکن، کلی صبر می‌کردم تا رفرش شوی؟! یادت هست شب حمله‌ی سبزها که تا صبح، بیدار بودم تا مبادا احساس تنهایی کنی؟! یادت هست کامنت خصوصی «سیداحمد» را برای شب میلاد حضرت عیسی؟! یادت هست مخاطبی داشتیم به اسم «مهساسرخ‌پوست» که باری در جواب کامنتش درآمدم: «این چه اسمیه؟! این چه کامنتیه؟!» الان اما راستش را بخواهی آن شور قبلی را ندارم! تو همان «قطعه ۲۶» باقی مانده‌ای ولی من هم اگر چه همان «حسین قدیانی» باقی مانده‌ام لیکن افتاده‌ام در سراشیبی! با روحی مجروح! اجازه بده تو را از بعضی‌ها بیشتر دوست داشته باشم! تویی که با صبرت، همیشه مرا تحمل می‌کردی! و هنوز هم تحمل می‌کنی! و هنوز هم درک می‌کنی و می‌فهمی که فی‌المثل چرا در مقطع فعلی، این همه خطرناک می‌دانم دمیدن در تنور دوگانه‌ی باحجاب و بی‌حجاب را! راستش دیگر برایم مهم نیست که زیر متن‌هایم «به» می‌گذارند یا «اح»! مهم که هست اما مهم نیست! هیچ منت‌شان را نمی‌کشم! و عین آب خوردن، بلاک‌شان می‌کنم! خیلی نامردند! هر چه هست، نام‌شان! حزب‌اللهی یا حزب‌اللهی‌نما! کم یا زیاد! من برای دل خودم مطلب می‌نویسم، نه حتی برای خدا! چرا ریا؟! حالا ولش کن! این، سلام دوهزارم من است به تو که وبلاگم باشی! قطعه‌ی دوست‌داشتنی ۲۶ که برایش ۲۰۰۰ بار غش کرده‌ام تا حالا! ۲۰۰۰ بار رقصیده‌ام تا حالا! کمی رنجور شده‌ام این روزها! کاش حالم بهتر بود برای این جشن بی‌ریا! جشن ۲ نفره‌ی من و خودت! یک چند روزی اما دوست دارم نباشم! تا به حال از تو مرخصی نگرفته بودم؛ پس قبول کن! قبول کن و از یک تا دوهزار بشمار تا ببین همین شمردنش چقدر طول می‌کشد! بیا نزدیک‌تر! دوست دارم بوسم کنی! دوست دارم بغلم کنی! دوست دارم الان گریه را در آغوش گرم تو! اشک‌هایم را بشمار و همین که به قطره‌ی ۲۰۰۰ رسید، خیلی آرام در گوشم بگو؛ «دوستت دارم عزیزم!»

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

باید به شریعت برگردیم

وطن امروز ۲۳ تیر ۱۳۹۷

حریت بسیار خوب است اما آفتی هم دارد؛ ضدیت ناخواسته با حق و تعارض باز هم ان‌شاءالله ناخواسته با شریعت! مراقبت از این آفات، آنقدر مهم است که باری رهبر انقلاب حتی آفت بصیرت را هم برشمردند؛ غرور! القصه! ناظر بر دست‌فرمان صریح اما ناصحیح شماری از دوستان که خود را دلسوز دین هم می‌دانند، سئوالی می‌پرسم از حضرات: «پس چرا وقتی دولت فعلی، آن هم با سست‌ترین ادله مکرر من و ما را روانه محکمه می‌کند، مدعی نمی‌شوید تا وقتی دزدی و اختلاس هست، چرا گیر دادن به اصحاب نقد؟! و چگونه است که فقط هنگام دست‌گذاشتن روی مفاسد اخلاقی، سروکله دزدی و اختلاس پدیدار می‌شود؟! آیا وقتی فلان روزنامه‌نگار متعهد یا بهمان خبرنگار منتقد روانه دادسرا و دادگاه می‌شود، احیانا هیچ غارتگر بیت‌المالی نیست که محاکمه‌اش در اولویت باشد؟!» در نقد قوه‌ قضائیه و صداوسیما صدالبته سخن بسیار است، همچنان که درباره مفاسد اقتصادی اما خوب است به بهانه آزادگی، ریل‌گذار مفاسد اخلاقی نشویم، گناهی عمومی و فسقی علنی را کوچک نبینیم و فقط یک بخش از اسلام را برجسته نکنیم! وکیل‌مدافع رقاصه‌ها شدن به اسم جذب حداکثری، نه حریت که دوری توأمان از هویت و شریعت است! حریت یعنی آنکه علم نقد بر سر دست‌اندرکاران بلند کنی که کاسبی با غرائز جوانان هم آیا شد کار؟! تو از مردم، رأی و از نظام، آن هم نظامی اسلامی، امکانات گرفته‌ای که برای جوان جامعه، زمینه اشتغال و ازدواج را فراهم کنی و او را در مسیر بندگی خدا ماندگارتر کنی یا همان را تکرار کنی که رسانه دشمن می‌خواهد؟! گمانم همه باید به شریعت برگردیم! از آن روحانی دلسوز که بعضا دچار افراط و تفریط می‌شود و در کشاکش این همه دعوت به «بی‌حجابی اجباری» دغدغه‌مند «حجاب اجباری» می‌شود، تا من نویسنده و توی خواننده و آن مقام کشوری! والله خوب است هر از چند گاه، به جای سیاست، از شریعت بنویسیم؛ از اینکه احکام الهی متکی به خیرخواهی خالق برای مخلوق است! آری! «حجاب» خیرخواهی خدا برای زن و زندگی و جامعه و خانواده و صدالبته مرد است! همچنان که «حفظ چشم» خیرخواهی خدا برای مرد و زندگی و جامعه و خانواده و صدالبته زن است! اگر طلاق زیاد است و اگر فساد زیاد است و حتی اگر دست‌اندازی به بیت‌المال زیاد است، یعنی دوری جامعه از شریعت! شریعت اگر مبنای کار باشد، نه مسئولی حقوق نجومی می‌خواهد، نه جوان جامعه آزادی را با فسق و فجور عوضی می‌گیرد! دلسوز دین هم نمی‌آید مدعی شود تا حقوق نجومی هست، چرا ال و بل! وزیر مملکت هم نمی‌آید ماله‌کش همه‌رقم فساد؛ اعم از اقتصادی و اخلاقی شود! اینکه با وجود آستینی خالی، حاج‌حسین خرازی باز هم در شرق ابوالخصیب، دنبال نگه‌داشتن خط بود، علت آن بود که ابتدا خط شریعت را و خط بایدها و نبایدهای دین را در دلش زنده نگه داشته بود! اسم این نظام، جمهوری خالی نیست؛ جمهوری اسلامی است! «اسلامی» یعنی در حوزه اقتصاد باید دنبال عدالت باشیم و در حوزه فرهنگ باید دنبال هدایت! رها کردن جوان در منجلاب فساد و سخن بر مدار خوشامد نفس، آیا خدمت به جوانان این دیار است؟! واقعا اگر قرار بر توجیه هر گناهی بود و اگر قرار بود یک در هزار هم دستگاه قضا نتواند مانع برهنگی‌های هدایت شده از سوی دشمن باشد، اولا چرا انقلاب کردیم؟! ثانیا چرا می‌گوییم جمهوری اسلامی؟! ابتدای متن گمانم خوب گفتم! آیا قاضی از امثال من، این دفاع را محکمه‌پسند می‌بیند که وقتی دزد هست، چرا قلابت روی قلم حقیر گیر کرده؟! پس حرف را زیاد نکنم و مجددا بنویسم که تا وقت هست، خوب است همه به شریعت برگردیم! دین وقتی از مسئول مملکت، چیزی می‌خواهد و اگر از زن و اگر از مرد و اگر از اهل قلم و اگر از کارمند و کارگر، همه و همه بیانگر مهربانی خداوند منان است! خیلی از ماه رمضان نگذشته! قول نداده بودیم آیا به خدا در لیالی قدر که خط بکشیم دور گناه را؟! قول نداده بودیم آیا به خدا در آن شب‌های روشن‌تر از روز که حواس‌مان بیشتر به شریعت باشد؟! دم آن مسافرکش موتوری خیابان شریعتی گرم که تا دید وقت اذان است، وضویی ساخت و رفت دنبال نماز، در حاشیه همان خیابان! چیست حالا وظیفه نظام و تکلیف دولت در قبال دختر و پسر و زن و زندگی این موتوری؟! آن هم نظام اسلامی و دولت جمهوری اسلامی؟! و آیا زیبنده است که مسئول مملکت، خودش بلندگوی شبهه باشد؟! و آن ملبس دلسوز هم به نوعی دیگر؟! نکند توهم زده‌ایم ما از خدا و شریعت الهی هم بیشتر می‌فهمیم؟! طرفه حکایت اینجاست؛ توهم فهم بیشتر، این بلاها را بر سر ما آورده! پس بیاییم به جای «تَکرار سیاست» اندکی هم دل‌مشغول «تکرار شریعت» شویم تا هم خدمت میسر شود و هم هدایت! پولش را ندارم و الا با وجود نظر نه چندان مساعدم نسبت به این همه همایش، یک همایش بزرگ برگزار می‌کردم با این عنوان: «خدا خیر ما را می‌خواهد!» هان ‌ای زن جامعه! نامردانی که تو را برای هوس خود می‌خواهند، خیر تو را نمی‌خواهند! خیر تو را آن خدایی می‌خواهد که اول، انسان می‌بیندت، بعد زن! نه ناجوانمردانی که فقط تن! بیاییم برگردیم به شریعت! قول داده بودیم به خدا! به خدا قول داده بودیم! دیر نیست کاسه عمرمان لبریز شود و ما بمانیم و اعمال‌مان! وای از آن روز! وای از لحظه مرگ…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۲ دیدگاه

شرمنده شماییم یا حضرت صادق

وطن امروز ۲۰ تیر ۱۳۹۷

گمانم هدف همه توطئه‌ها و حرمت‌شکنی‌ها این است؛ ابتدا دل‌مان را بشکنند، آنگاه امیدمان را و در نهایت ایمان‌مان را! و در این صورت، انسان مأیوس گیرم دغدغه‌مند، چه سودی برای خدا دارد، چه نفعی برای جامعه؟! ۴۰ سال بعد از انقلاب اسلامی و قریب ۱۴۰۰ سال بعد از انقلاب عاشورا اما باید گفت که ما نیز، آن نوگل بهاری نیستیم که با بادی بشکنیم! آن روز که آن پیامبر الهی در زمین خشک، مشغول ساختن کشتی بود، اینستاگرام نبود ولی تمسخر و توهین و هرزگی و سخن شلوغ و حرف دروغ، آن روز هم بود! و ما اگر قرار بود گناه فرزند را پای پدر بنویسیم، به گواهی قابیل باید ضد آدم می‌شدیم و مستند به پسر نوح، مخالف نخستین پیامبر اولوالعزم! فلان کسکی که نسبتکی با امام دارد، ما را از چه چیز می‌ترساند؟! آیا ما عاشق خمینی شدیم، به خاطر نوادگانش؟! که حالا تداوم عشق ما به روح‌الله، گیر کرده باشد در دست‌انداز زندگی اشرافی بعضی‌ها؟! این درست که آخرالزمان است و به مدد همین مجازستان، پیچیدگی فتنه‌ها، هر روز بیش از روز پیش می‌شود لیکن ایمان و اراده‌ و صبر و بصر ما هم آنقدر سست نیست که دشمن‌دوستان توهم زده‌اند! ما ماندگارتر از این حرف‌هاییم پای ولایت! و ماندگاری ایمان ما را از رقص در شب شهادت نترسانید! اینکه خب! بی‌حرمتی است و قطعا محکوم است و واقعا جا دارد معطوف به دست‌اندرکارانی که عوض انجام کارشان من‌جمله فراهم کردن زمینه اشتغال و ازدواج جوانان، خواسته یا ناخواسته مروج بی‌حیایی‌ها و مبلغ بی‌حرمتی‌ها می‌شوند، پناه به خدا ببریم بلکه زودتر بقیةالله را بفرستد، لیکن ما شاهد عاشقانه‌ترین رقص‌ها هم بوده‌ایم؛ در سه‌راهی شهادت کربلای ۵ که همه‌ شب‌هایش شب شهادت بود، هیچ شهیدی بر زمین نمی‌افتاد الا آنکه قبلش، لحظاتی پیش معشوق برقصد! گفت: «ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم، در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم!» رقص پروانه با بال سوخته، نزد شمع محبوب کجا و بی‌عفتی کجا؟! خسته از محافل عیش و نوش، دلم «محفل عاشقان» می‌خواهد! کجایید شب‌زنده‌داران گردان حبیب؟! کجایید سواران قایق عاشورا؟! کجایید بچه‌های کمیل؟! کجایید مردان بی‌ادعا؟! والله کار از حسرت گذشته است؛ رسما داریم به شما حسادت می‌کنیم! و با دلی غمگین اما هنوز هم امیدوار ادامه می‌دهیم راه‌تان را ان‌شاءالله! نوشتم «دلی غمگین» چرا که کار این حرمت‌شکنی‌ها، شکستن دل است و از «امیدواری» نوشتم، چرا که احتیاج دل شکسته به امید، فزون از هر دلی است! و از قضا هنر آن است که دل محزون، سرشار از امید باشد! و ما تجسم امیدیم، آن هم در عصری که اسلحه یأس مدام تیر می‌اندازد! شعار هم نمی‌دهیم! شور و شعور عاشورا اگر بند چهار تا شبهه و تحریف و متلک بود، در همان مجلس یزید، حسین بن علی علیه‌السلام باید برای همیشه می‌مرد اما خدا چنان نگاه بصیری ارزانی چشم اهل معرفت کرده که حتی در ورای جور زمان و زخم زبان نیز، جز زیبایی چیزی نبینند! با افتخار، الگوی ما یک زن است! یک شیرزن! بانویی که کوهی از مصیبت و رشته‌کوهی از حرمت‌شکنی هم نتوانست خللی در اراده‌اش وارد کند! بانویی که ایمانش به خدا بود! و خدا اینگونه تقدیر کرده بود که سیدالشهدا با شهادتش نه‌تنها نمیرد، بلکه غوغا کند در عالم! واقعیت آن است که علیه هیچ روزی اندازه‌ روز عاشورا، دشمنی نشده اما خدا جواب شیاطینی را که عاشورا را و زیارت عاشورا را نمی‌خواستند، با اربعین و زیارت اربعین داد! تا خدا خداست، مصاف با معصومین دیگر هم، تنها نور آفتاب‌شان را بیشتر می‌کند! اگر قرار بود سنگ ابلهان، نورافشانی صوت و صورت امام را خاموش کند، دیگر خبری از نام «محمد» صلوات‌الله علیه نبود! کم سنگ خورد پیامبر خاتم؟! کم بی‌حرمتی دید محمد امین؟! کم دشنام شنید؟! کم زخم زبان خورد؟! بگذار فاش بگویم که «امام صادق» نام تمام مساجد ما است و اگر قرار بود با حرمت‌شکنی، قال‌الصادق علیه‌السلام به گوش ما نرسد، زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس، مناسب‌تر بود! امامی که هم‌عصر با هر دو حکومت بنی‌امیه و بنی‌عباس بود، تا امروز که آخرالزمان باشد، سفره درس و بحث‌شان دائر است! و جنگ‌ با چنین خورشیدی، تنها مایه روسیاهی بیشتر هتاکان می‌شود! اما خدایا! شکایت را نزد تو می‌آوریم که تمسخر و توهین و افترا و دروغ و حرمت‌شکنی هست اما دست‌مان از دامان نوح کوتاه است! کاش تاریخ، داستان ما را با غم و غربت و درد و رنج مضاعف بنویسد! قابل عرض برای توی مخاطب این سطور اینکه از یاد نبریم توطئه معاویه کاری‌تر و مکرش پیچیده‌تر بود اما امام معصوم از آن‌رو علیه یزید دست به قیام زد که فسق او را علنی‌ و فساد او را آشکار می‌دید! پس نگاه روشنفکرانه اما لوس یا دیدگاه کمونیستی ممنوع! فساد، فساد است! تخلف، تخلف است! راننده‌ای که چراغ قرمز را رد کرده، نمی‌تواند مدعی باشد چون در مملکت، دزد و هرزه و عیاش و هیز و بدکاره هم هست، پس با او برخورد نشود! اینجا، هم جا دارد گله‌مند از بعضی دولتمردان باشیم، هم از بعضی دوستان که با تشخیص غلط مسئله، به جای رفع شبهه، شبهه‌افکنی می‌کنند! شگفتا! قوه‌ قضائیه با مفسد اقتصادی برخورد می‌کند، وزیر دولت، طوری جبهه می‌گیرد کأنه وکیل‌مدافع زالوصفتان است! آن‌وقت همین قوه، خدا نکند یک در هزار، دست روی فلان هرزگی بگذارد! همه جا را پر می‌کنند که تا وقتی دزد هست، چرا رقاصه؟! BBC هم می‌آید کمک‌شان! کمک کی؟! بعضا وزیر دولت! بعضا وکیل ملت! یعنی همان کسانی که از آنان توقع کار و خدمت می‌رود، نه خیانت و دشمن‌شادکنی! آیا خجالت‌آور نیست که محصول کار و ماحصل کارنامه بعضی‌ها رشد فساد و اباحه‌گری باشد؟! بعد هم که گله‌ای می‌کنی، عینا همان موضع اپوزیسیون را تحویلت می‌دهند! در بسیاری از پرونده‌های اقتصادی که جرم طرف آشکار است، دستگاه قضا را می‌زنند و مجرم مربوط را تا حد کارآفرین هم بالا می‌برند! در پرونده‌های اخلاقی و اجتماعی اما هروقت قوه قضا را مشغول رسیدگی می‌بینند، فی‌الفور دور برمی‌دارند که قر کمر را نبین و اختلاس را ببین! روی صندلی همین نظام، سخن دشمن را رله می‌کنند و عوض خدمت، به خیانت مشغولند و در ضمن، با کمال وقاحت، شاکی هم هستند که چرا آزادی نیست! گویی آزادی یعنی اینکه مدیر مملکت به جای انجام تکالیفش، هم در بوق همه رقم فساد بدمد، هم مقابله با هر فسادی را به نحوی تخطئه کند، هم خوراک بدهد به دشمن! من این را مستند به برخی اظهارات بعضی وزرا می‌گویم؛ آیا نظامی هم مظلوم‌تر از نظام جمهوری اسلامی پیدا می‌شود؟! واقعا در کدام نظام از نظام‌های موجود، این همه اجازه می‌دهند به مدیر و وزیر و وکیل که رسما و علنا همان را بازی کند که دشمن می‌خواهد؟! و دقیقا سر همین مسائل است که ما گاه حتی منتقد نظام می‌شویم که خب! کمی سفت‌تر بگیر! یا نقدهای‌مان به شورای نگهبان! آیا دولت جمهوری اسلامی، کرسی آزاداندیشی دانشگاه است که عوض خدمت، فقط داریم نظریه می‌بینیم؟! آن هم همان نظرات دشمن! پرسش اساسی این است: آیا در مقابله با فساد اخلاقی و ترویج بی‌بندوباری، میان نظام اسلامی و نظامات دیگر، احیانا قائل به هیچ فرقی هستید یا نه؟! و مرا باش که توهم زده‌ام توی وزیر مثلا، این چیزها را نمی‌دانی! و به خیال خودم دارم شبهاتت را رفع می‌کنم! صدالبته جمهوری اسلامی در مواجهه با مسائل اخلاقی، همیشه سخن از اعتدال گفته و مکرر دیده‌ایم که افراط و تفریط در این زمینه، عمدتا راست کار حضرات چپ بوده؛ روزی دیوارکشی در کلاس درس دانشگاه اما امروز، شاباش هم می‌دهند با مواضع شاذشان به رقاصه‌های عریان مجازی! مأموریت شما فراهم کردن زمینه کار و خدمت و پیشرفت و رفاه و ارتقای مادی و معنوی نسل جوان است یا کاسبی با غرایزشان؟! وظیفه شما فراهم کردن شرایط اشتغال و ازدواج برای جوان است یا هموار کردن بساط فساد و انحراف؟! آیا از تنبلی و بی‌مسئولیتی و ناکارآمدی به هرزگی پناه می‌برید؟! دولتمرد اگر این است، خدایا! پناه به تو می‌بریم! و آری! هر چند این چیزها را پای نظام نمی‌نویسیم، لیکن شدیدا و اکیدا متوقعیم از نظام که بعضی از این شبه‌دولتمردان را سر جای خود بنشاند! در مثل مناقشه نیست! وارد هر قهوه‌خانه‌ای هم که بشوی، عاقبت ۴ تا مقررات می‌بینی! این را بکن و آن را نکن می‌بینی! اینجا اما در اوج صدمه مردم از مفاسد اقتصادی، وزیر مملکت عوض آنکه هوای عدل و عدلیه را داشته باشد، نگران جان و آبروی مفسدان است! بعد همین‌ها، وقت مقابله محکمه با مفسد اخلاقی، قوه را حواله می‌دهند به این جمله گوهربار که تا دزد هست، چرا رقاصه؟! تو که تا دیروز داشتی برای خوش‌رقصی دزدها هم شاباش می‌دادی! چندچندی با خودت؟! چندچندی با خون شهدا؟! نظاما! رونوشت این متن، با تو عزیز است و الا ما به صم بکم عمی بودن بعضی‌ها هیچ‌ شکی نداریم! گیر اینها پست و سمت نیست! با پست و سمت، اپوزیسیون‌تر هم می‌شوند! گیر جماعت، در وجدانی است که ندارند! خدایا! به حق خون مطهر شهدا، پرده از تزویرشان بکش! به خودت قسم، همه میل ما این است که هرچه فریاد داریم بر سر دشمن بکشیم اما وای از آن روز که دشمن، نفوذ کرده باشد در دل بعضی حضرات! گاهی جمله‌شان را که می‌خوانیم، حتم می‌کنیم از «صدای آمریکا» باشد ولی به گوینده که توجه می‌کنیم، مع‌الاسف صدای آمریکا را در حلقوم و حنجره مسئول خودمان می‌بینیم! و من، این همه را نوشتم، فقط برای همین جمله آخر! اگر ما نیز مروج فسق علنی و فساد عمومی باشیم؛ چه اقتصادی و چه اخلاقی، چه فرقی داریم پس با بنی‌امیه و بنی‌عباس؟! این، شرح مشروح شرمندگی ما پیش شماست یا شیخ‌الائمه! بر ما ببخش…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه

ما اسیرتریم!

ح‌سین ق‌دیانی:

از بس زنده‌ای، حُسن پرستیدنت این است که به انگ «مرده‌پرستی» ختم نمی‌شود! اما خب! حق می‌دهم به این که جماعت، هیچ تلاشی برای آزادی‌ات نمی‌کنند! دیروز نکردند و امروز هم نمی‌کنند! وزارت خارجه، سپاه، شمخانی، ولایتی، ظریف، هیچ کس! آزادی تو، حاشیه‌ی امنیت خیلی‌ها را به خطر می‌اندازد! و البته که ما هم ترجیح می‌دهیم تو همان در بند اسرائیل باشی تا کنج اوین! نه! در یک جوی نمی‌رفت آب تو، با این روحانی! هیچ رقمه! و در هیچ موقعیتی! این را همه می‌دانند! نمی‌بینی که حتی یک خیابان درست‌حسابی هم در پایتخت جمهوری اسلامی به نامت نیست؟! نمی‌بینی در فیلمت، هیچ اشاره‌ای نشد به بغضت علیه بنی‌صدر؟! و بگذار فاش بگویم که هنوز هم در سپاه، از همه جا مظلوم‌تری! مثل همان روزگار جنگ! آری! مثل همان روزگار جنگ که سرداران شهرستانی، هیچ با تو حال نمی‌کردند! این درست که ناظر بر «زندگی» امکانات تهران را هیچ کجا ندارد اما ناظر بر «جنگ» قصه فرق می‌کرد! آن‌قدر که حتی تو هم، چوب تهرانی بودن را مکرر خوردی! و هنوز هم داری می‌خوری! بزرگ‌راه وصل‌کننده‌ی شرق و غرب تهران به هم، اگر از شرق تا مشهد برود و از غرب تا تبریز، باز هم در هیچ حدفاصلی، نام تو را نمی‌گذارند! و این مهم، قالیباف و نجفی ندارد! اجازه دارم دعا کنم که هیچ وقت آزاد نشوی؟! اجازه دارم هوای اعصابت را داشته باشم؟! اجازه دارم دوست نداشته باشم که مثل روزگار جنگ، مجبور باشی یک روز هم‌لباسی‌هایت را بزنی و دگر روز ملبسین به لباس روحانیت را؟! اجازه دارم تنها و تنها خدایی را بپرستم که شیر را در زنجیر دشمن، بیش‌تر می‌پسندد تا اسارت دوست؟! پس همان به متوسل بمانم به سرداری که نیست؛ سرداری در «انتهای افق» که هرگز دست عوضی‌ها را نبوسید! غرور مقدس بچه‌ی کف بازار تهران را عشق است که آخرش هم راضی به ازدواج نشد! و من، فرزند شهیدی از شهدای پا به رکابت، عمدا این متن را جوری نوشتم که جز مادرت، به همه بربخورد! به قول حضرت پرزیدنت که «مرگ بر اسرائیل» روی موشک‌های تولیدی «دولت با تفنگ» را مانع لغو تحریم‌ها خوانده بود، «به جهنم»! سردار! قریب ۴۰ سال است این‌جا نیستی! خیلی چیزها تغییر کرده! بعید می‌دانم سکه‌ات خریدار داشته باشد! دیگر بنی‌صدرها، بنی‌صدرهای ۴۰ سال پیش نیستند! فرار نمی‌کنند؛ فراری‌ات می‌دهند! چقدر دروغ! چقدر نفاق! چقدر وعده! چقدر مصلحت! هر جا هستی، سنگرت را خوب حفظ کن سردار! این‌جا خبری نیست، جز حباب! ۲۰ تومانی‌های آبی جهاد سازندگی را یادت هست؟! کشاورزانش له شدند زیر لاستیک BMW نوادگان امام! حالا ما اسیرتریم یا تو؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

به نام خدای یکتا

دشمن در «روزگار جنگ» چشم حاج‌حسین را هدف گرفت تا کور شود اما خدا همان دیده‌ها را بدل به دیده‌بان «جنگ روزگار» کرد تا راوی مهربان جبهه، محرم درد مردم کف بازار نیز باشد! آری! به کوری چشم دشمن، رزمنده‌ی دیروز و امروز و فردای انقلاب اسلامی، نه فقط با چشمان خود می‌بیند، بل‌که دیده‌بان بینای مشکلات ملت هم شده است! با خود می‌گفتم؛ حاج‌حسین‌های انقلاب، چقدر ناب و زلال و مردمی و بصیرند! اگر دیروز در شرق ابوالخصیب، آستین بی‌دست حاج‌حسین خرازی، دل آوینی را ربوده بود، امروز در خط مقدم بازار، این مردمک چشم همیشه روشن حاج‌حسین یکتا است که از من و ما دل‌ربایی می‌کند! خدایا! تو را سپاس بابت نعمت حاج‌حسین‌های انقلاب اسلامی که حتی با وجود جان‌بازی هم، همیشه سنگر را حفظ می‌کنند! کجا خامنه‌ای تنهاست، وقتی خداوند، همان چشم مورد غضب دشمن را از کوران جنگ حفظ می‌کند و بصیرتر از قبل، هم در اختیار جبهه‌ی حق قرار می‌دهد، هم در خدمت جعبه‌ی جادو؟! اما نه! جادوی اصل کاری، چشم حاج‌حسین است! چشمی که در جنگ، تیر خورد لیکن هنوز هم می‌بیند تا دیده‌بان فتنه‌های گرم و آتشین تیر باشد! الساعه دلم مارش «روایت فتح» می‌خواهد! صدای ماندگار طپش قلب! آهنگ آهنگران! سرود «اسوه‌ی شب‌شکاران»! والله تکرار حزب‌الله، دیدنی‌تر و مردمی‌تر است؛ آن‌جا که «حسین یکتا در بازار» تکرار «حسین خرازی در کارزار» می‌شود! و کیست که نداند «تِکرار خدمت» بسی مؤثرتر از «تَکرار سیاست» است! برخیز سید شهیدان اهل قلم! برخیز قاسم! برخیز رضا! برخیزید و ببینید که جنگ هنوز تمام نشده! و هنوز دارد تیر می‌خورد چشم‌های مجروح رزمنده‌ی انقلاب از ضدانقلاب! نه! ما حاج‌حسین‌های انقلاب اسلامی را تنها نمی‌گذاریم! برای ما «قاسم سلیمانی» در هر روزی و در هر جبهه‌ای، همان حاج‌قاسم جبهه‌ی کربلای ۵ است! و هنوز هم این بسیجی است که دل به دریای بازار می‌زند تا به هزینه‌ی طعنه شنیدن از منافقین، مردم را با دردشان تنها نگذارد! این روزها می‌دیدم که تیر گروهک بدکاره، چه نانجیب، چشم حاج‌حسین یکتا را نشانه گرفته! فحش پشت فحش! دروغ پشت دروغ! لیکن چه باک؟! تو بگذار چشم هم‌چنان بینای حاج‌حسین، کور کند و عصبانی کند منافقین را! قدرمسلم، خدا از فتنه‌های تیر، بالاتر است! این همان خدایی است که در مسجدی به نام «ابوذر» و دقیقا در همین ماه «تیر» نگه داشت آن دستی را که باید! حاشا که با جراحت، دست از کار بیفتد! و با زخم، چشم از دیده‌بانی! و با شهادت، بهشتی از بت‌شکنی! هنوز هم «ای آمریکا! از ملت ما عصبانی باش و از این عصبانیت، بمیر!»

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵ دیدگاه