مصیبت بدتر از زلزله

وطن امروز ۲۳ آبان ۱۳۹۶

زلزله، کام کرمانشاه و سرپل‌ذهاب و قصرشیرین را تلخ کرد و برای ما که فی‌المجلس، جز «قلم» امکان دیگری نداریم، می‌ماند عرض تسلیتی از صمیم قلب به هموطنان داغدارمان و اینکه ما را شریک بدانند در غم خود. صدالبته جا دارد تمنا کنیم از دست‌اندرکاران بویژه اجزای زیرمجموعه قوه مجریه و ایضا شهرداری‌ها که اقلا از پس این زلزله، درس‌های لازم من‌جمله مقاوم‌سازی بناها را جدی‌تر بگیرند. بله! حتی می‌توان گریبان دولت‌های سابق و اسبق را هم گرفت اما هم‌اکنون، آنکه دولت را و بیشترین امکان و اختیار را در دست دارد، دولت فعلی است. قدرمسلم ما نمی‌خواهیم مثل بعضی‌ها، از بلایای طبیعی برای گروکشی‌ سیاسی استفاده کنیم! دفعات پیش هم اگر چیزی مثلا ناظر بر برف سنگین شمال کشور نوشتیم، از آن‌رو بود که می‌دیدیم یک هفته از واقعه گذشته اما دولت هنوز آنچنان که باید در صحنه حاضر نشده! از قضا، حرف چند سطر بالاتر ما هم همین است؛ همین که دولت، حاضری بزند در صحنه حوادث و اینگونه نباشد که حکایت بلایای طبیعی قبلی، چند روز دیرتر از سایر ارگان‌ها و نهادها مثل سپاه و ارتش و بسیج، وارد گود خدمت شود. اینجا برای ما، آنچه موضوعیت دارد جان هموطنان‌مان است. اما مصیبت بدتر از زلزله آن است که بخواهیم از این قبیل حوادث، استفاده سیاسی کنیم! مثل تیتر یک بودار یکی از زنجیره‌ای‌ها در نسخه دیروز خود که اتفاقا ناظر بر شرایط حساس منطقه، واقعا اقدامی خلاف امنیت ملی بود! یا مثل آن کانال شهره به اخبار دروغ که خیلی سریع قصد کرد از آب گل‌آلود، ماهی بگیرد و جمله کذا را بچسباند به قشر متدین جامعه که البته همانطور که احتمالا می‌دانید، زودتر از آنچه فکرش را می‌کرد، رسوا شد و معلوم شد آن جمله، کار خودش بوده! یا مثل آن دیگری که به صرف آسیب‌دیدن جداره چند ساختمان از آپارتمان‌های مسکن مهر، بنا کرد به زدن اصل و اساس پروژه‌ای که به هر حال توانست شمار کثیری از مردم را با قیمتی بسیار پایین‌تر از قیمت روز، صاحب خانه کند! واقعا خوب است زلزله، به تخریب وجدان آدمی منجر نشود و اینگونه نشود که عده‌ای بخواهند از درد و غم مردم داغدیده هم بستری برای کاسبی سیاسی راه بیندازند! که حقیقتا مصیبتی بدتر از زلزله است اینکه مثلا بخواهیم از یک بلای طبیعی که مرز نمی‌شناسد، جوری تیتر یک بزنیم کأنه مرض داریم که میان ۲ دولت دوست و ۲ ملت دوست، گسل‌ و شکاف و دوگانگی و اختلاف ایجاد کنیم! ان‌شاءالله دلسوزان امنیت ملی کشور، دیروز خواب نبودند و این تیتر سراسر طعنه را دیده‌اند! در نهایت، باز هم از خداوند منان طلب صبر می‌کنیم برای هموطنان‌مان در همه مناطق زلزله‌زده. نیز از مخاطبان عزیز خود می‌خواهیم در صورتی که گروه خونی‌شان با گروه‌‌‌های خونی مورد نیاز اعلام‌شده توسط دست‌اندرکاران همخوانی دارد، حتما به اهدای خون خود مبادرت ورزند.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

لطفا بفرمایید کنار قبر میرپنج دوم!

وطن امروز ۱۱ آبان ۱۳۹۶

جمهوری اسلامی اگرچه خود را برآمده از نهضت حسینی می‌داند و اگرچه همیشه و همواره و با افتخار، پروبال به همه شئون قیام سرور و سالار شهیدان داده و اگرچه از حماسه و هنر و تبیین و تبلیغ گرفته تا اقامه روضه و عزا، علی‌الدوام پا به رکاب عاشورا بوده اما هر جا و هر وقت که متوجه بدعت و خرافه شده، علیه رفتار و گفتار دور از منش سیدالشهدا و دون‌ شأن شهدای کربلا، رک و صریح و البته صحیح، اعلام موضع کرده است. فی‌المثل گمان نکنم احدی اندازه رهبر فرزانه انقلاب، مداقه بر این امر مهم داشته که مبادا حقیقت راه حسین بن علی علیه‌السلام، متأثر از فلان عمل نادرست یا بهمان حرف ناپسند، آلوده به بیراهه بدعت و بن‌بست خرافه شود. برای جمهوری اسلامی، صدالبته فرقی نمی‌کند انحراف، رنگ و لعاب مذهبی داشته باشد یا ملی. همان نظامی که «نوروز» را گرامی می‌دارد و امنیت مردم در تفریح و تفرج آخرین روز تعطیلات سال نو را تأمین می‌کند و در تقویم رسمی خود، از آن با عنوان «روز طبیعت» یاد می‌کند و بر حفظ ابنیه تاریخی ایران عزیز، اهتمام می‌ورزد و مفاخر ملی را حقیقتا قدر می‌نهد و فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی را گرامی می‌دارد، نه عجب وقتی که می‌بیند به بهانه «ملی‌گرایی» ترویج خرافه و بدعت و انحراف و امور من‌درآوردی می‌شود، جلوگیری می‌کند از رفتار و گفتار آبروبر و از قضا، متضاد با راه و رسم پیشینیان موحد این سرزمین. تقریبا فکر می‌کنم همه رؤسای جمهور ما به تخت جمشید رفته باشند و حرمت تاریخ دیرین این دیار را حفظ کرده باشند اما آیا برای نظامی که خرافه را حتی در بزرگداشت نهضت حسینی برنمی‌تابد، قابل تحمل است آنچه در چند سال اخیر در محوطه پاسارگاد رخ داد؟! که جماعتی کورش را انسان‌دوست بخوانند و در عین حال، گرد مزارش شعار «نه غزه، نه لبنان» سر دهند! که جماعتی کورش را موحد بخوانند و در عین حال، سجده مقابل مقبره سرسلسله پادشاهان هخامنشی کنند! که طواف کنند گرد مزارش! که با وجود آن همه کتیبه از چهره مردان ایرانی آن زمان، شعار مسخره و زشت کذا را سردهند! که با وجود آن همه کتیبه از چهره زنان ایرانی آن زمان و با وجود «منیژه منم دخت افراسیاب، برهنه ندیده رخم آفتاب» دست به اعمالی بزنند که دانی و دانم! که با وجود ادعاهایی مبنی بر اهتمام کورش بر حفظ خاک وطن و حکومت‌داری مردم‌مدار او، به نام او، کام میرپنج اول و دوم را شیرین کنند که اصلا و اساسا هر دو با کودتای اجنبی سر کار آمدند! و در همان دوره سراسر نکبت‌شان، بدون هیچ جنگی «بحرین» از خاک ما جدا شد! و این انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بودند که هم به استناد اسناد و هم به اعتراف خود سران آن رژیم منحوس، به نفر اول مملکت ما خط می‌دادند! طرفه حکایت اینجاست که سالیان اخیر، سعی نظام بر برخورد روادارانه با موضوع بود اما جماعت، هر سال، بدتر و خرافه‌آمیزتر از سال پیشش، باعث برهم خوردن خواب آسوده کورش می‌شدند! آری! همان پادشاهی که بعضی موجهین، او را حکیم و بزرگ و موحد و یکتاپرست و وطن‌دوست و مهربان با مردمان دین الهی زمان خودش می‌خوانند، باید شاهد می‌بود که در جوار مزارش، آن اعمال انجام شود! و آن شعارها داده شود! و مع‌الاسف، آنقدر زشت و بد و ناپسند که همان دشمن که حتی در قالب فیلم و سینما، همین سلسله‌های پادشاهی را در بی‌رحمانه‌ترین حالت ممکن، تصویر کرده بود، مبلغ این حرکت جماعت «کورش‌اولی»‌ شود! و فراخوان پشت فراخوان! لذا آشکار بود که امسال دیگر باید جلوی این شوی مضحک گرفته می‌شد! و الحمدلله که گرفته شد! بعضی‌ها لطف کنند و نشانی غلط ندهند! جمهوری اسلامی همان نظامی است که فراوان شهید داد اما هرگز اجازه نداد ذره‌ای از خاک مقدسش؛ من‌جمله همین خاک پاسارگاد به دست دشمن بیفتد! آن دسته از آثار و اشیای تاریخی و ارزشمند ایران عزیز ما هم که در کمال تعجب، در موزه دولت‌های غربی نگهداری می‌شود، از صدقه‌سر بی‌غیرتی نظام‌های قبل از جمهوری اسلامی است! می‌دانید چرا شاهک زپرتی به معنای واقعی کلمه؛ بی‌کلاس، نگین خلیج همیشه فارس را دودستی تقدیم اجنبی کرد؟! برای آنکه «ایمان» نداشت! که «حب وطن» از نشانه‌های اصلی ایمان است! این چند سال اخیر، دیدیم تکفیری‌ها چه کردند با ابنیه تاریخی سوریه و عراق! پس «ملی‌گرایی» به حرکت ژانگولر در محوطه پاسارگاد نیست! به این است که چون همدانی و بلباسی و حججی، جان را کف دست بگیری، تا دشمن عاری از تمدن، در همان سنگر ابتدایی متوقف بماند! تا امن و امان این خاک و این مردم و این تاریخ، حفظ شود! تا یکی هم، مقبره موسوم به قبر کورش سالم بماند! و آنوقت تو ببین اوج فهم و شعور و معرفت جماعت را که در محوطه پاسارگاد، با سخیف‌ترین شعار ممکن، کنایه به همین مردان در ظاهر و باطن دارای محاسن می‌زنند! پس خرافه فقط قمه‌زنی نیست! و تنها مختص به مذهب نمی‌شود! این هم عاقبت، برای خود خرافه است که کنار قبر کورش، مدح میرپنج اول و دومی گفته شود که رسما و علنا با دین و دینداری مخالفت می‌کردند و اگرچه گاه با قدوم آلوده خود، مسبب آلودگی محوطه پاسارگاد می‌شدند اما الگوی واقعی‌شان، نه «کورش بزرگ» بلکه «آتاتورک حقیر» بود! بنابراین جماعت اگر خیلی اصرار دارند که همان رویه سالیان قبل را تکرار کنند و باز هم در زمین اجنبی بازی کنند، لطف کنند تشریف ببرند کنار قبر همان میرپنج دوم! که حقا و انصافا شاه همتراز با افکار برهنه‌شان، همان ملعون گوربه‌گوری است، نه کورش یکتاپرست! الحمدلله روزهای گذشته، رونمایی شد از اوج سواد جماعت! والله بدترین اهانت به کورش این است که جمله شکسپیر غربی را ببندی به ناف صاحب مقبره پاسارگاد که دودمان سلسله‌اش را مردی از همان دیار غرب به باد داد! و بامزه اینکه جماعت، مدعی ملی‌گرایی هم هستند! باورم هست بخش مهمی از این جماعت، از همان قبیله هستند که سالیان فتنه، دعوت می‌کردند مردم را به استفاده مضاعف از لوازم برقی در اوج ساعات مصرف! و از همان قبیله هستند که اگر من و توی هموطن، ناظر بر حمایت از کارگر ایرانی، برویم کالای تولید داخل بخریم، مورد تمسخرشان واقع خواهیم شد! و به‌زعم‌شان بی‌کلاس خواهیم شد! مسخره و بی‌کلاس اما خود این جماعت به معنای واقعی کلمه حقیر هستند که رگ آریایی‌شان فقط هنگام هجمه به اسلام می‌گیرد! همان اسلامی که حب وطن را نشانه ایمان می‌گیرد! و از همه جالب‌تر اینکه هنگام حرف ‌گذاشتن در دهان کورش، از جملات گهربار اولین امام همین دین مبین اسلام، مایه می‌گذارند! بله! همین قدر بی‌سواد و بی‌مقدار و نازل و ناقابل هستند این جماعت! قدرمسلم، ما هم به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم و هم به مسلمان بودن خود! و هرگز غلط زیادی ۴ تا کورش‌اولی را پای پادشاهی نمی‌نویسیم که قبل از هر چیز، شهره به پرستش خدای یگانه است! ما معتقدیم «خدمات متقابل اسلام و ایران» را و وحدت را و ملیت را و غیرت ملی را و عناصر مقوم اقتدار و هویت ملی را باید تقویت کرد، نه اینکه بر مزار پادشاه خوشنام ایرانی، تفرقه و خرافه و بدعت را رواج داد! به این دیار، هم یونانیان حمله کردند و هم مغولان اما چرا دین مردم ایران عزیز، نه دین اسکندر است و نه دین چنگیز؟! پس «اسلام» برای مردم این سرزمین، علاوه بر جذبه، جاذبه هم داشت! بگذریم که اغلب پادشاهان ایرانی، از جنس کورش نبودند! اگر در این دیار، هنوز نام بلند «محمد» و «علی» و «فاطمه» و «حسنین» بلند است و اگر هیچ کجای این خاک پاک، اندازه حرم بهشتی حضرت ثامن‌الائمه، زائر ندارد؛ یعنی اسلام و مفاهیم عالیه‌اش توانست قلب مردم ایران را فتح کند! احتمالا از اسکندر مقدونی و چنگیز مغول هم جملاتی به یادگار مانده اما همین که جماعت ضد اسلام، هنگام جمله تراشیدن برای کورش، متوسل به جملات گهربار امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌شوند، یعنی اذعان ناخواسته جماعت به اینکه گهر را باید در کلام صاحب‌کلام حضرت ابوتراب جست‌وجو کرد! لیکن درود بر فردوسی ایرانی که شاهنامه را با اختیار خود، با مدح اولیای دین شروع کرد! و درود بر حافظ ایرانی که با چهارده روایت، حافظ قرآن بود! و درود بر سعدی ایرانی که حتی در هر نفس، خدای احد و واحد را صاحب منت می‌دانست! و درود بر مولوی ایرانی که دل را به «بلاجویان دشت کربلایی» سپرده بود! ایرانی یعنی «شهید مطهری» که «خدمات متقابل اسلام و ایران» را نوشت! و یعنی «پروفسور سمیعی» که با آن همه تبحر و تخصص، وقتی نام امام رضا علیه‌السلام را می‌شنود، خضوع می‌کند! و یعنی «محمد بلباسی» که آخرین فرزندش، چندی بعد از شهادتش به دنیا آمد اما با تقدیم جان خود، اجازه نداد قدم ناپاک دشمن، حتی به نزدیکی مرز مقدس وطن برسد! و یعنی «سردار همدانی» که از جوانی تا آخر عمر، لحظه‌ای جامه جهاد را از تن جدا نکرد! و یعنی «محسن حججی» که با غرور نافذ نگاهش ثابت کرد ملتی که شهادت دارد، هرگز اسارت ندارد! و یعنی «قاسم سلیمانی» که بدل به مایه ترس دائم دشمن شده! و صدالبته یعنی «سیدعلی خامنه‌ای» که بعید می‌دانم هیچ رهبری اندازه ایشان، از مردمش مصرف کالای تولید داخل را تقاضا کرده باشد! آری! ایرانی یعنی «روح‌الله خمینی» که بساط میرپنج‌های با کودتا سر کار آمده تا خرخره وابسته به اجنبی را بهم زد! و الا با بت‌ساختن از مقبره پادشاهی که خودش موحد بود، کسی ایرانی نمی‌شود! این همه را نوشتم تا دوباره تشکر کنم از نظام، برای ایستادن مقابل همه مظاهر خرافه‌گرایی! باورم هست امسال جناب کورش، خواب آسوده‌ای داشت…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸ دیدگاه

به جای انگلیسی، فارسی‌تان را تقویت کنید!

وطن امروز ۳ آبان ۱۳۹۶

آنجا که دشمنی‌ها و دشمن‌دوستی‌ها و کج‌کاری‌ها و کم‌کاری‌ها و تنبلی‌ها و شبهات و شایعات و ساده‌لوحی‌ها و خیانت‌ها و خطاها، دست در دست هم انقلاب اسلامی و مهم‌ترین ثمره آن یعنی جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند، ناگاه می‌بینیم خون مطهر یک دهه هفتادی و سر نترس و نگاه نافذش چنان موج عظیمی در کشور درست می‌کند که تو گویی غالب است بر آن همه خباثت و دنائت! صدها نقشه شوم می‌کشد دشمن و تو می‌بینی به‌واسطه غفلت دست‌اندرکار دولتی، شماری از این توطئه‌ها هم می‌گیرد اما خون سرخ یک شهید مدافع حرم، با آن تشییع کم‌نظیر، همه این گنداب‌ها را می‌زداید و همه این آلودگی‌ها را پاک می‌کند و همه این فتنه‌ها را بی‌اثر می‌کند و همه این قصورها و تقصیرها را محو می‌کند! آری! آنجا که پای دشمنی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و خمینی و خامنه‌ای در میان است، ما عمدتا غافلیم از معجزه خون شهید اما لااقل بنا به تجربه این قریب به ۴۰ سال، به این اقل از فهم رسیده‌ایم که بی‌ثمر نیست خون شهید، بویژه در دفن نیرنگ‌ها! اگر «نیرنگ» این است که «اصلا و اساسا عراق و سوریه به ما چه؟!» خدا چنان جوششی به خون شهدای مدافع حرم می‌دهد و چنان به شهادت‌شان برکت می‌دهد که برای همیشه، بازار بعضی شایعه‌ها و شبهه‌ها کساد شود! در موضوعات عقیدتی هم همین است! ۱۰ ماه سال، علیه شئون مختلف دین و مذهب، همه رقم حرف باطل زده می‌شود و همه رقم فتنه‌پراکنی می‌شود لیکن کافی است دوباره محرم و صفر شود! به‌واسطه لطف الهی، چنان گرم و گیرا و بلکه گرم‌تر و گیراتر از سالیان قبل، مردم عزیز ما محرم و صفر را زنده نگه می‌دارند که انگار هیچ عداوتی با هیچ شأنی از شئون دین نبوده! با این مقدمات، چه می‌خواهم بگویم؟! و دست به دامان این چند خط شدم، برای بیان چه؟! الغرض! بدترین‌ و مؤثرترین دشمنی‌ها با یک ملت که مع‌الاسف خیلی هم به چشم نمی‌آید، دشمنی با زبان آن ملت است! استعمار بویژه از نوع انگلیسی آن، در سالیان ماضی هیچ کجا را نتوانست فتح کند الا آنکه اول، خنجر به زبان آن سرزمین وارد کند! کاری که هم با مردم شبه‌قاره شد، هم با مردم پاکستان، هم بعضا با مردم افغانستان و هم به نوعی وحشتناک‌تر با مردم ترکیه! اینکه معین‌کننده املای یک ملت، بیگانه باشد! و رسم‌الخط را او بدهد! و حدود و ثغور زبان را او تعیین کند! که چگونه بنویسید! و چگونه بگویید! و زبان مادری، هر چه کمتر، بهتر! و انگلیسی، هر چه بیشتر، بهتر! و «فارسی» با آن پیشینه شیرین و دور و دراز، نماد بی‌کلاسی! و «انگلیسی» نشانه فخر! و علامت سواد! و اسباب بزرگی! و من این را، بدترین مظهر «غرب‌زدگی» می‌دانم! و معتقدم همان اندازه که «هر توافقی ولو توافق بد، از عدم توافق، بهتر است» دردآور است و همان اندازه که ریختن سیمان، روی مظهر خودکفایی مملکت، دردآور است؛ این هم درد کمی نیست که وزیر خارجه خودمان در نشستی در همین کشور خودمان، به‌جای زبان خودمان، سخن با زبان غربی‌ها بگوید و تکلم با زبان غریبه‌ها کند و نه فقط این، در جایی هم کنایه بزند و گلایه کند از سفرا و رایزن‌های کشورمان در خارج- یعنی بندگان خدایی که عمدتا هم خودش استخدام کرده!- که چرا در انگلیسی، قوی نیستید؟! الحمدلله که معلوم شد مشکل دیپلماسی مملکت، از دید جناب ظریف! احتمالا به همین علت بوده که برجام را این است فرجام! و نه احیانا خشت اول به‌غایت کج ‌بنا شده «هیچ توافقی، بدتر از عدم توافق نیست»! و اوج درد اینجاست که حتی منتقد خیرخواه هم، مکرر درباره فاجعه بتن‌ریزی در قلب رآکتور اراک نوشته و می‌نویسد و این را هم می‌نویسد که «کاش ناظر بر بدعهدی مسبوق به سابقه دشمن، تنها بسنده به پلمب می‌کردید» اما غافل است از کوهی کلام اجنبی و بیان غیر و سخن به زبان از مابهتران و حتی سخنرانی در همین ایران خودمان با زبان فاخر بریتانیای کبیر! و انگار که سخن گفتن به زبان عزیز فردوسی و حافظ و سعدی و مولانا چقدر بی‌کلاسی است که حتی در تهران هم باید انگلیسی اعلام موضع کنی! و هیچ هوشیار نباشی که این کار، فقط این نیست که نیم‌ساعتی، زبان مادری خود را فدای زبان جک استراو کرده باشی و تمام! و هیچ نفهمی دارای چه عوارضی است! و پیش‌لرزه‌های چه زلزله‌ای است! و کدام عواقب فرهنگی را در پی دارد! نه آقای ظریف! بی‌خود طعنه بار همکاران خود در وزارت خارجه نکنید! اتفاقا مشکل دیپلماسی دولت فعلی، نه کم‌فهمیدن انگلیسی یا کم‌سخنرانی کردن به زبان روباه پیر، بلکه دوری از همین زبان فارسی خودمان است! والله سعدی، انگلیسی ننوشت که «دشمن، چو از همه حیلتی فروماند، سلسله دوستی بجنباند! پس آنگه به دوستی، کارها کند که هیچ دشمنی نتواند!» فارسی نوشت! آری! با همین «زبان فارسی» نوشت! و «حضرت آقا» هم با همین زبان فارسی، این تذکر تاریخی را برای شما بازخوانی کرد! و من و ما هم هکذا! شما اما با وجود درّ گرانقدر هسته‌ای، که خزانه‌تان را در مذاکره کاملا پر کرده بود، مکرر و با ادبیات مختلف بیان داشتید که برای‌تان، صرف توافق مهم‌تر است از محتوای آن! آن‌طرف، جان کری فقط دنبال یک توافق خوب برای آمریکا بود و عجبا که سران فعلی کاخ سفید، در پی خوب‌تر کردن آن برای ایالات متحده هستند، این‌طرف هم حضرتعالی، هر چه ما با همین زبان فارسی و از سر دلسوزی، متذکرتان شدیم، نفهمیدید که نفهمیدید که نفهمیدید! اگر، شما این روزها مرتب بیان می‌دارید که «مذاکره با آمریکایی‌ها، اتلاف وقت است» و «آمریکایی‌ها ثابت کردند مظهر بدعهدی در مذاکره هستند» و اگر با وجود آنکه دیروز اروپا را «بی‌اراده و آقااجازه» می‌خواندید، امروز در پی باور «جنباندن سلسله دوستی دشمن اروپایی» هستید، لاجرم شما را دعوت می‌کنیم به یادگیری بیشتر متون همین فارسی خودمان، بلکه متأثر از کارهای دوست جدیدتان که هیچ دشمن نتواند، دوباره کاسه چه کنم چه کنم دست نگیرید! لذا گیر بی‌خود به همکاران خود ندهید! مشکل، رسوخ غرب‌زدگی در شماری از حضرات است که با وجود ایرانی بودن، زبان فارسی را نمی‌فهمند و تذکرات فارسی را نمی‌فهمند و متأسفانه این را هم نمی‌فهمند که چه عوارض شومی در پی دارد وقتی وزیر مملکت، در خاک مملکت، پرچم زبان دشمنان بدعهد خود را بلند می‌کند و سخنرانی به زبان اغیار می‌کند! دشمن، متعصب و غیور و حساس، هم نسبت به تولید ملی خود و هم نسبت به زبان مادری خود؛ اینجا اما دولتمرد ما، در حوزه اقتصاد و با وجود این همه بیکاری کارگر ایرانی و رکود و تعطیلی کارخانه و کارگاه داخل، رکورد واردات را می‌زند و در حوزه فرهنگ هم و با وجود این همه هجمه رنگارنگ به زبان فارسی، در خاک خودمان، سخن به زبان بیگانه می‌گوید! کأنه عرق کارگر اروپایی، رایحه ادکلن‌های راسته شانزه‌لیزه دارد و این فقط عرق کارگر هموطن است که بوی بد می‌دهد! کأنه انگلیسی نه چندان ریشه‌دار در تاریخ، صاحب‌ مفاخر است و فارسی با این همه ریشه و پیشینه، هیچی به هیچی! کأنه هر چه نشانی از بیگانه داشته باشد، باید صدر بنشیند و قدر ببیند و هر چه جلوه‌ای از خود و به قول علامه اقبال «خودی» تحقیر شود و حقیر! و البته تمنا دارم که بعضی رسانه‌ها با شارلاتان‌بازی، برندارند حرف حساب این متن را اینگونه تحریف کنند که مخالفت «وطن‌امروز» با فراگیری زبان مثلا بین‌المللی! که از قضا، همین یادداشت را هم «فارسی» دارم می‌نویسم! و در نهایت وضوح! و ضمن تأکید بر این مهم که «زبان هر ملتی، از مهم‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده هویت و اقتدار ملی آن مردم است»! و خوب است همه داریم می‌بینیم که چقدر مداقه دارند رهبر فرزانه بر مقاوم‌سازی عناصر شکل‌دهنده هویت و اقتدار ملی! من‌جمله زبان فارسی! قدر مسلم وقتی دشمن به انحای مختلف، زبان فارسی را هدف حمله خود گرفته و حتی با لطایف‌‌الحیل، برای خاستگاه مفاخر این زبان، خاکی غیر از ایران امروزی می‌تراشد، آیا زیبنده است رفتار و گفتار دولتمرد ما، در نهایت منجر به سبزکردن زبان غربی‌ها حتی در خاک کشور شود؟! آقای ظریف! این درست که شما «وزیر امور خارجه» هستید اما وزیر امور خارجه ایرانی هستید که زبان ملی آن «فارسی» است؛ لذا بر شما فرض است که «سفیر زبان فارسی» باشید! آیا نمی‌بینید وزرای خارجه کشورهای ریشه‌دار را که چه اصراری دارند حتی‌المقدور و تا آنجا که ممکن است، سخن با همان زبان خود بگویند و به‌گونه‌ای مشی کنند که دست آخر، از حوزه اقتصاد گرفته تا فرهنگ، مقوم عناصر تشکیل‌دهنده هویت و اقتدار ملی کشورشان باشد؟! آیا «انگلیسی» فقط برای شما «زبان بین‌المللی» است و برای وزرای خارجه کشورهای دیگر نیست؟! پس ایراد اصل کاری، از عدم التفات به همین زبان فارسی خودمان است! شگفتا! بیتی از شاعر ایرانی باید آذین‌بخش ساختمان سازمان ملل در خاک آمریکا باشد و ما در کشور خودمان اینقدر بی‌توجه به زبان سعدی! و حافظ! جناب ظریف! خیلی اگر دوست ‌دارید به رخ جهانیان بکشید تسلط به زبان انگلیسی را، اولا مدام به خود تذکر دهید که الان خردسالان هم با چند ترم آموزش، زبان خارجی را عین بلبل می‌آموزند و ثانیا جای این به رخ کشیدن، فی‌الواقع هنگام بستن توافق و تنظیم مفاد آن است که مذاکره‌کننده یانکی برندارد بگوید آقای ظریف، متوجه معانی دیگر فلان عبارت انگلیسی نبودند گویا! آقای ظریف! جز اینها، وزیر خارجه کشور دیگری را هم آیا سراغ دارید که هنگام توافق بر سر موضوعی و مثلا با همین یانکی‌ها و در طول تاریخ نه چندان دور و دراز آمریکا، برداشته باشد بگوید با کاخ سفید «هر توافقی از عدم توافق بهتر است»؟! صدالبته که به قول آقای روحانی، شما در جهان برای خودتان یک «برند» هستید اما باید دید برند چه؟! «برند»! حالم از این واژه زمخت انگلیسی بهم می‌خورد! والله همین «برند» است که به این روزگار انداخته کارگر ما را! و بدبخت کرده اقتصاد و معیشت ما را! «برند»! والله همین «برند انگلیسی» است که زبان شیرین ما را و فرهنگ دیرین ما را مورد تخریب خود قرار داده! تو گویی بتن‌ریزی در قلب رآکتور خودکفایی بس نبود؛ سیاهه‌ای از سیمان هم باید سر زبان‌مان بریزیم! و البته، همچنان در تحریم‌های گذشته باقی بمانیم که هیچ، علیکی هم بگوییم به سلام «مادر تحریم‌ها»! جناب ظریف! دیپلماسی به درج «J.Z» بر گوشه آستین لباس آدمی نیست! به این است که بفهمی حرف حساب سعدی فارسی‌‌زبان را! و الا سخن به زبان انگلیسی، جبران عوارض «جنباندن سلسله دوستی دشمن» نمی‌شود! و من به این متن، به چشم یک سند مستند نگاه می‌کنم تا بیش از پیش مشخص شود که از همه ملی‌تر و از همه ملی‌گراتر، جناح انقلابی است! همان جناحی که در حوزه اقتصاد، دعوت به مصرف کالای تولید داخل می‌کند و در حوزه فرهنگ و رسانه، چنین یادداشتی می‌نویسد! آقای ظریف! تلخی این نوشته صادقانه را به شیرینی برخورد منافقانه «صبح بدون تحریم» برتری دهید! نه! زنجیره‌ای‌هایی که تیتر «پایان تحریم‌ها» را رفتند، خیر شما را نمی‌خواهند! آنها فقط دوست دارند شما همیشه انگلیسی صحبت کنید تا توهم بزنند چه وزیر خارجه باکلاسی دارند! «کلاس» اما در «مکتب سعدی» است! آنجا که به زبان فارسی و در نهایت ایجاز و اعجاز نوشت: «دشمن، چو از همه حیلتی فروماند، سلسله دوستی بجنباند»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

سیاستمداری زیر سایه خدا

وطن امروز ۲۹ مهر ۱۳۹۶

ح‌سین ق‌دیانی

امروز مصادف با سالگرد ارتحال آیت‌الله مهدوی‌کنی است و واقعا ناسپاسی است اگر یادشان گرامی داشته نشود، چرا که قبل، حین و بعد از انقلاب، شما هیچ مقطعی را پیدا نمی‌کنی، الا آنکه ایشان حقیقتا به تکلیف، عمل کرده باشد! و «تکلیف» همان امری است که «خدا» بر دوش آدمی می‌گذارد! اینکه بعضا مشاهده می‌شود بعضی‌ها خود و خاندان خود را از قانون و نتیجه‌ انتخابات و اسلام و ایران و انقلاب، بزرگ‌تر می‌دیده و می‌بینند و بر اساس همین شیفتگی نفس هم عمل می‌کنند، انجام «تکالیف نفسانی» است، نه «تکالیف الهی»! مرحوم مهدوی اما با آنکه به معنای درست کلمه «رجل» بودند و از وادی مبارزه گرفته تا میدان علم، انصافا برای خود، کسی بودند، لکن همیشه خود را و رجلیت خود را ذیل خداوند تعریف می‌کردند به این معنی که باید دید خدا از ما چه می‌خواهد! و حرکت دائم بر این مدار، البته «مرد» می‌خواهد که آیت‌الله عزیز ما مصداق مسلم آن بود! سیاستمداری که نه مقطعی، بلکه دائم در خدمت خدا بود و اهداف انقلاب اسلامی! مرحوم مهدوی ثابت کرد سیاست می‌تواند پدر و مادر هم داشته باشد! و سیاستمدار هم می‌تواند مهذب باشد! همه دیدیم در مقاطعی با اینکه ایشان مقام شیخوخیت و بزرگی داشت اما جایی اگر امور برخلاف خواست ایشان پیش رفت، هرگز قهر نکرد و هرگز خود را بزرگ‌تر از اهداف عالیه، مجسم نکرد! ایشان سیاستمداری بود که خوب می‌دانست در سیاست، قرار نیست همیشه، همه چیز مطلوب آدمی باشد! حرکت عاقلانه در همه‌ مراحل و نوعی آهستگی و پیوستگی البته انقلابی و غیرمحافظه‌کارانه، از جمله مشخصه‌های سیاست‌ورزی آیت‌الله مهدوی بود! و اینکه تکلیف و نتیجه را و آرمان و واقعیت را با هم بخواهند! مرحوم مهدوی هرگز داعیه‌دار «خط امام» نشد اما هرگز از «خط امام» جدا نشد! عمری سیاست‌ورزی کرد لکن حتی یک‌بار، این اذن را به دشمن نداد که ضمن سوءاستفاده از فلان گفتار یا بهمان رفتارش، انقلاب را تخریب کند! چرا؟! چون «عمار فقید انقلاب» رفتار و گفتار خداترس داشت! ترس از خدا اگر باشد، دیگر به این راحتی‌ها نمی‌توانی دروغ علیه ۴۰ میلیون رأی بگویی! اینکه آیت‌الله مهدوی تا لحظه آخر، پای امام و انقلاب و رهبر انقلاب و خون شهدای این مردم ماند و به بهانه‌ سیاست‌ورزی، وارد وادی براندازی و شاخ و شانه کشیدن‌های سرگشاده نشد، از برای همین خداترسی ایشان بود و الا، آن بزرگمرد بزرگوار، از همه آن فتنه‌گرها و این جوجه‌فتنه‌گرها، هم بزرگ‌تر بود، هم صاحب‌نظرتر و هم صاحب‌محضرتر! آری! آیت‌الله مهدوی نشان داد دوستی و همراهی با ولایت فقیه و سربازی برای ولی فقیه، به ادعا نیست؛ حتی به سابقه هم نیست! و البته فراموش نکنیم که ایشان خود از «السابقون» بود! اما از آن السابقونی که «حال فعلی‌» را هم مراقب بودند! از اینها گذشته، کم نبود مراحل و مقاطعی که دوستان انقلابی، خیلی متوجه راز و رمز هشدارهای ایشان نشدند اما برای آن سیاستمدار خداترس، مواردی از این دست، اصلا و ابدا بهانه گوشه‌گیری نشد! این نوشته، حتم دارم به بلیه «مرحوم‌پرستی» می‌افتد، اگر نهیبی ملموس بر سر امروز خود نزنیم و متنبه نشویم از بعضی تجارب! آیا ما الساعه، اصل سخن بزرگان را آنطور که باید و شاید می‌گیریم؟! و آیا نشده که اشاره‌ها به امری دیگر باشد و ما از فرط فهم غلط، دنبال اموری دیگر؟! و شگفتا! جوابگوی این «وارونه‌خوانی» باید همان بزرگی باشد که اصلا و اساسا، مراد و منظور دیگری از سخن خود داشت! بله! سال ۸۸ تقلب نشد و حتی به اعتبار سخن داعیه‌داران آن دروغ بزرگ «تقلب، اسم رمز آشوب» بود اما قبلش و البته قبل‌تر آن، اگر درک نادرست از سخن بزرگان صورت نمی‌گرفت و اگر خیرخواهی‌های امثال آیت‌الله مهدوی، برای بعضی از ما، هم‌ردیف اغراض بعضی مغرضان آلوده به چرب و شیرین دنیا قرار نمی‌گرفت و اگر سیاست‌ورزی ما ناظر بر دلسوزی سیاستمداران انقلابی، اندکی و فقط اندکی پخته‌تر و دوراندیشانه‌تر بود، یحتمل اوضاع بهتری داشتیم امروز! واضح‌تر بنویسم؛ آنچه جریان انقلابی، بهار ۹۶ و آن ‌هم متأثر از پاره‌ای فداکاری‌ها بدان رسید، سال ۸۴ بزرگان بدان رسیده بودند؛ هم بزرگان و هم بزرگی چون مهدوی! اما امان از آن روز که سخن‌ها، فهم وارونه شود! و پیام‌ها معکوس گرفته شود! حال که چند صباحی است آیت‌الله مهدوی را از دست داده‌ایم، کاش این فقدان دردآور، برای ما درس عبرتی باشد جهت سیاست‌ورزی بهتر! و حرفه‌ای‌تر! و همراه با فهم بهتر سخن بزرگان! و دریافت دقیق‌تر اشاره خوبان! قدرمسلم، ایران عزیز ما، نه با شعار عدالت، درست می‌شود؛ نه با شعار اعتدال! «کارآمدی» و «جهد جهادی در زمینه خدمت» است که می‌تواند همه شعارهای خوب را عملیاتی کند! منتهای مراتب «کارآمدی بی‌حاشیه» و «خدمت بی‌شر و دردسر»! واقعیت آن است که ۱۲ سال زودتر از همه ما «عمار انقلاب» اشاره «رهبر انقلاب» را گرفت! مهدوی هم بسی مظلوم زیست! اگر «بهشتی» بیشتر از دشمن ناسزا شنید لیکن مظلومیت مضاعف آیت‌الله مهدوی از آنجا بود که دوست و همین من و شما متوجه پند و اندرزهای ایشان نشدیم! و با آن همه سابقه خوب و حال فعلی خوب‌تر و آن همه اشراف در سیاست‌ورزی- که آخرین نمونه آن، حضور در رأس مجلس خبرگان بود- ایشان را و نظر ایشان را فروختیم به که و چه! بس کنم! صلواتی برای شادی روح آن عزیز که در اسم و رسم و نام و مرام، حقیقتا و واقعا «آیت‌الله» بود…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه

دیگر چرا سیمان؟!

وطن امروز ۲۷ مهر ۱۳۹۶

۲۶ دی ۹۴ را خوب یادم هست؛ روزی که ناظر بر رخداد دیروز واقعا تلخش، تیتر یک «وطن‌امروز» شد این: «دفن هسته‌ای»! البته با این روتیتر دردآورتر: «بزرگ‌ترین عملیات تخریب هسته‌ای دنیا در ایران و با تزریق سیمان به حفره‌های قلب رآکتور اراک تکمیل شد»! القصه! من آن روز بیرون بودم و روزنامه را در کیوسک مطبوعات دیدم! نسخه‌ای خریدم و همین‌طور زل زدم به صفحه یک! در مترو، تاکسی و آن یکی دو تا اداره‌ای که باید می‌رفتم! خوب یادم هست که مدام در این فکر بودم؛ «حالا چرا سیمان؟! و چرا بتن‌ریزی؟! آن‌هم اندازه یک کوه؟! فوق فوق فوقش پلمب می‌کردند دیگر! الحمدلله بازرسان آژانس هم که مرتب می‌آیند و می‌روند!» القصه! فکر می‌کردم تخریب بدین شکل و در این ابعاد و با این وضع، بیش از قلب رآکتور اراک، غیرت و غرور ملی هر ایرانی آزاده‌ای را نشانه رفته! و استعاره از مُهر تحقیر بزرگی است بر پیشانی نخبگان وطن! اینکه؛ «خوب تماشا کنید! زیادی بخواهید در زمینه‌ای و علمی و عرصه‌ای پیشرفت کنید و زیادی بخواهید خودکفا باشید، با همین نخاله‌های سیمان، دسترنج‌تان را سیاه‌ می‌کنیم! و نه فقط این، بلکه زیر خرواری از بتن، محصول همت‌تان را دفن می‌کنیم؛ الفاتحه!» نه! هر چه فکر می‌کردم، برآوردم این بود که این یکی دیگر «بودار» است و هرگز نمی‌تواند در خلال یک مذاکره عادی و منطقی و حتی نسبتا منطقی، حاصل آمده باشد! بله! آن‌هم با آن وضع تأسف‌انگیز و دردناک! فتأمل ایرانی آزاده! فتأمل نخبه ایرانی! راستش چند روزی است مدام در فکر آن روزم؛ روزی که قلب خودکفایی، متأثر از مشاهده آن حجم عظیم از سیمان، واقعا گرفت! کمک کنیم این قلب باز هم سالم بزند! که صدالبته با شعار درست نمی‌شود! تدبیر کاش کارنامه این دولت بود…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه