شعله زد بر افق نور قرآن

وطن امروز ۱۹ بهمن ۱۳۹۴

آن کلاه سرخ گنبدی، آن ردای چند لایه که روی دوش می‌انداخت، آن دستی که هر از گاه بالا می‌آورد تا عرق پشت گوش را پاک کند، آن رقصی که به انگشتانش می‌داد، آن اهتمام عاشقانه‌ای که داشت تا قرائت در نهایت شکوه، هم‌آهنگ با معنای آیه باشد، آن پهنای اعجاب‌انگیز صدا، آن تنظیم صوت با دور و نزدیک کردن خود به میکروفن، آن نفس گرم و گیرا، آن تعویض دستگاه هنگام عبور از آیه‌ای به آیه دیگر… و آنجا که در اوج زیبایی می‌خواند «فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا» هرگز از یادها نمی‌رود. کجاست آن ماه رمضانی که با عمو محسن و دوست قرآنی‌اش محمد هاشمی رفتیم مسجد بلال؟! خاطره مال دوره راهنمایی من است. استاد غلوش اما چنان تکنیک‌های جذاب و بعضا ناب و منحصربه‌فرد در قرائت داشت که طفل‌گریز پایی چون مرا هم مجذوب جلسات قرآنی می‌کرد. نه فقط من، که گمانم در علاقه‌مند کردن نسل جوان و نوجوان آن زمان به تلاوت قرآن، نقش بسیار پررنگی داشت تلاوت‌های خاص این قاری پرآوازه مصری. آن سال‌ها در میدان جمهوری، دیوار به دیوار «پایگاه مقداد» دارالقرآن کوچکی بود که نوار کاست تلاوت‌های استاد عبدالباسط و استاد مصطفی اسماعیل را کرایه می‌داد. خیلی زود مشتری ثابت آنجا شدم و علاوه بر این دو استاد، طلبه نوار کاستی از راغب مصطفی غلوش هم شدم که ابتدا هیچ نواری از غلوش نداشت اما وقتی علاقه مفرط من و دیگر جوانان به گوش دادن قرائت‌های غلوش را دید، از قرائت این استاد هم چند تایی کاست خوب و ماندگار زد. آقای فروشنده باری به خودم گفت که خاصیت قرائت‌های غلوش در همین مقوله جذب است، جذب جوانانی به قرآن که لااقل در چهر‌ه‌شان خیلی خبری از این حرف‌ها نیست! در چهره من که البته هیچ خبری نبود! این عکس کوچک کنار این متن را نگاه نکنید! سر و وضعی داشتیم! آن روزها عشق و علاقه امثال من و هم‌نسلان من به قرآن دارای ۳ ضلع محبوب بود؛ یکی استاد پرهیزکار که البته به ترتیل شهره بودند و کاست‌های ایشان جان می‌داد برای مبحث حفظ، آنقدر که ظرف چند ماه چند جزء حفظ کردم. بعدها البته آنچه در روند این حفظ کردن قرآن مانع به وجود آورد، دویدن شبانه‌روزم بود دنبال توپ گرد. عیب که نه! این هم حسن دیگر فوتبال است که اگر در درس به جایی نرسی، خیلی راحت می‌توانی توپ را بهانه کنی! و اگر در مقوله حفظ قرآن هم به جایی نرسی، باز خیلی راحت می‌توانی توپ را بهانه کنی! دومین ضلع اما جواد فروغی بود که این یکی اساسی یادش بخیر! خوشبختانه برخلاف استاد پرهیزکار، جواد فروغی هم‌سن و سال خودمان بود؛ سر همین، همین که تلویزیون تلاوت‌هایش را می‌گذاشت، می‌نشستیم نزدیک‌ترین جای ممکن به تلویزیون، دست را کنار گوش می‌گذاشتیم و بنا می‌کردیم خواندن «تکویر». لیکن ضلع سوم… که همین چند روز پیش درگذشت. خوب یادم هست آن شب ماه رمضان، چه غوغایی به پا کرد در «بلال» و آنقدر داغ و پرحرارت که تو گویی آیات قرآن را با ذره ذره وجودش می‌خواند! مراسم که تمام شد، آنهایی که مثل ما از قبل دوربین آورده بودند خواستند با استاد عکس بگیرند لیکن تعداد متقاضیان و پیشنهادها برای محل مشخص عکس، آنقدر زیاد شد که استاد خودش پیشنهاد داد عکس‌های یادگاری با ایشان کنار دیواری باشد که مزین بود به تصویر امام و حضرت آقا! به همین منوال، ما هم چند تایی عکس با استاد انداختیم. برگشتنی داشتم به این فکر می‌کردم که با این عکس‌ها، چقدر می‌توانم پز بدهم به معلم قرآنم در مدرسه! و حالا که فکر می‌کنم می‌بینم به چه علت مسخره‌ای! و سر چه چیز بی‌خودی! فردای آن شب رفتم و فیلم دوربین‌ را دادم عکاسی. گفت: ۳ روز دیگر ظاهر می‌شود. ۳ روز دیگر دوباره رفتم عکاسی و… یعنی بدتر از این نمی‌شد! همه فریم‌های مربوط به استاد غلوش سوخته بود!

*** *** ***

پنجشنبه آخر ماه رمضان همان سال، افطاری دعوت بودیم مدرسه. من زودتر رفته بودم. دقایقی قبل از اذان، معلم قرآن را کشیدم کنار، غرورم را زیر پا گذاشتم و موضوع را با ایشان درمیان گذاشتم! معلم قرآن گفت: «شیطان از دل یک عکس قرآنی هم می‌تواند وارد شود. خدا را شکر کن! آن که خدا خواست بسوزد و سیاه شود «کید شیطان» بود و الا یادگاری اصل کاری با استاد غلوش یعنی این»! «این» را گفت و یک نوار ۶۰ دقیقه‌ای از تلاوت استاد به من هدیه داد. دارمش هنوز!

*** *** ***

مستدام باشد بر سر ما سایه رهبر قرآنی انقلاب که بلاشک «بنیانگذار انقلاب قرآنی» در این سرزمین هستند. اینکه حضرت آقا ساعت‌ها وقت می‌گذارند برای شنیدن تلاوت قاریان پیر و جوان از گوشه‌گوشه کشور، تنها صورتی از قضیه است! باید در این عرصه پیشگام باشی تا عمق تحول ایجاد‌ شده را بفهمی. خدایا! در این ایام فرخنده دهه فجر، تو را به صورت مضاعف بابت نعمت «انقلاب اسلامی» و «انقلاب قرآنی» سپاس می‌گوییم!

ح

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۹ دیدگاه

خدای دریا همان خدای شن‌هاست

وطن امروز ۵ بهمن ۱۳۹۴

«بهمن» را دوست دارم با تمام آن سروده‌های خدایی: «الله الله، الله الله، لا اله الا الله…». باید هم نام آن ابرمرد بت‌شکن، آن خار چشم شیطان و آن انقلابی سازش‌ناپذیر «روح‌الله» می‌بود که انقلاب نکرد الا به نام خدا و برای خدا. خمینی یعنی «خدا بود و دیگر هیچ نبود» و خامنه‌ای هم که در هر حادثه‌ای، در هر حماسه‌ای، دست قدرت الهی را به ما نشان می‌دهد یعنی «خدا هست و دیگر هیچ نیست». الحمدلله که رهبرانی خداباور، رهبر این انقلاب بوده و هستند. منیت یعنی خود را دیدن اما دعوت ولی‌فقیه، دعوت به سوی خداست. دعوت انقلاب اسلامی هم دعوت به سوی خداست. سیاستمداران که هیچ بدیشان امیدی نیست مگر از سوی دشمن، عمدتا خاطرات خود را بر محور «من» می‌نویسند لیکن مردان الهی، جز خدا، نه حرفی دارند و نه خاطره‌ای‌. بعضی بر این گمانند که «وحدت وجود» تنها به درد پر کردن صفحات سفید کتب فلسفی یا عرفانی می‌خورد اما یکی مثل خمینی هم بود که از قضا در وسط کارزار، بهترین تمثال این وحدت خود با خدا -توافق خود با خدا- می‌شود و ناگهان می‌گوید: «خرمشهر را خدا آزاد کرد». وحدت خود با خدا اما ممکن نمی‌شود الا آنکه عبد صالح، خود را فدا و فنای فی‌الله ببیند و این چیزی بسیار بالاتر از صرفا حرکت «فی‌سبیل‌الله» است که حتی «سبیل‌الله» هم از آن خداست. این چند خط را نوشتم تا بگویم باید هم خدا هوای این انقلاب را داشته باشد، هوای آبروی انقلاب روح‌الله را داشته باشد. ۲ سال تمام و ناظر بر دست فرمان غلط تیم دیپلماسی دولت رکود، همه سعی دشمن بر این مهم استوار شده بود که تصویری وارونه یعنی ذلیلانه از انقلاب اسلامی ارائه دهد که عاقبت، مجبور شد دست خود را در برابر شیطان بزرگ، به نشان تسلیم بالا آورد! که عاقبت، پذیرفت کدخدا بودن آمریکا را! خدا… همان خدای «الله الله، الله الله، لا اله الا الله» همان خدای «فتح خرمشهر» و همان خدای «۹ دی» اما این را نخواست برای آبرو و حیثیت انقلاب اسلامی. خدا… همان خدای «صحرای طبس» این بار و در عرض چند دقیقه، به دست فرزندان غیور سپاه، زد و همه آن تصاویر را به زباله‌دانی انداخت بلکه هم پرزیدنت بی‌ادب و بی‌هوش آمریکا آدم شود، هم دیگرانی که فکر می‌کنند با دو تا لقب، اوبامای جلاد تحریم بزک می‌شود! آری! خدا اگر خداست برایش هیچ کاری ندارد که در عرض چند دقیقه، محصول ۲ سال دست دادن بعضی‌ها با ابلیس را دود کند و به هوا بفرستد تا تنها تصویر واقعی به جا مانده از مصاف انقلاب اسلامی و شیطان بزرگ، همین تسلیم شدن سربازان کدخدا نزد سربازان خداباور سپاه باشد. در برابر خدا، سرباز سوپرمجهز کدخدا هم که باشی، دریا و خشکی ندارد؛ عاقبت از تو همین تصویر تسلیم شدن یعنی همین تصویر ترس و ذلت مخابره می‌شود. بعضی‌ها البته باز هم می‌توانند با بهانه و بی‌بهانه به جناب آقای کری دست بدهند اما خدای انقلاب اسلامی در عرض چند دقیقه کاری ‌کرد که مصاف جمهوری اسلامی و شیطان بزرگ، حتی نزد رسانه‌های غربی، هیچ تصویری نداشته باشد، الا زانو زدن سربازان ابلیس در برابر سربازان اسلام. پس اول حامی انقلاب اسلامی، حضرت احدیت است. دشمن می‌خواست با آتش دیپلماسی، همه آبروی انقلاب و همه برند خمینی را بسوزاند اما این اولین‌بار نبود که خدا آتش را بر ابراهیم گلستان کرد! خدا هست و به کوری چشم کدخدا و کدخدادوستان همچنان خواهد بود، همچنان «خدا» خواهد بود و همچنان هوای آبروی این انقلاب را خواهد داشت.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۹ دیدگاه

اصلا چرا انتخابات برگزار کنیم؟!

وطن امروز ۳ بهمن ۱۳۹۴

۵۶ روز مانده به عید، در شرایطی که ماه‌هاست نه چرخ سانتریفیوژها می‌چرخد، نه چرخ بعضی کارخانه‌های بزرگ و نه چرخ اکثر کارگاه‌های تولیدی کوچک و در روزگاری که حتی مغازه‌داران نیز به علت کسادی بازار مجبورند اجناس خود را تا پاسی از شب، در فلان خیابان و بهمان پیاده‌رو به حراج بگذارند، بلکه لااقل کالای خود را ولو به قیمت ضرر بفروشند، زنده‌ باد «دولت رکود» که در عیدی دادن زودهنگام به ملت رکورد زد؛ «سیاست و حرف» باورم هست عیدی زودهنگام دولت اعتدال به ملت است! نیست ملت از نظر «اقتصاد» تکمیل است، آقایان مدام «سیاست» به خورد ملت می‌دهند! و آنچنان غلیظ که می‌توان از آن به عیدی زودهنگام دولت رکود به ملت یاد کرد! منتهای مراتب و به عبارتی، حتی این را هم می‌توان گفت سلمنا! جمهوری اسلامی اصلا برای چه انتخابات برگزار می‌کند اگر قرار است اصل بدیهی تفکیک قوا به هیچ گرفته شود و بعضی‌ها توهم بزنند که مجلس و دستگاه قضا و شورای نگهبان و نیروهای مسلح و حتی کمیته جست‌وجوی ابدان مطهر شهدا و ملت شهیدپرور آماده برای ادای احترام به وفادارترین سربازان امام، طفیلی قوه مجریه هستند؟!

واقعا جمهوری اسلامی برای چه انتخابات برگزار می‌کند اگر قرار است فتنه‌گران علیه همین انتخابات، با تأیید شورای نگهبان مواجه شوند و بشوند نامزد انتخاباتی که بارها و بارها لگد به ساز و کار آن زده‌اند؟! اگر قرار بود مجلس، نه باب دل قانون و نه باب دل رأی ملت، که باب دل بعضی‌ها تشکیل شود، چرا دیگر جمهوری اسلامی، این همه هزینه مادی و معنوی کند برای برگزاری انتخابات؟! عالیجنابان بفرمایند دوست دارند چه کسانی وارد مجلس شوند، همان‌ها را هم بفرستند بهارستان! دیگر چرا انتخابات؟! واقعا اگر قرار بود بررسی صلاحیت نامزدها، بنا به دل فلان قوه باشد، چرا شورای نگهبان؟! چرا انتخابات؟!

الحمدلله خوب موقعی ماه بهمن فرا رسید! اگر بنا بود انتخابات، در بستری غیر از قانون برگزار شود و مرجعی جز رأی مردم باشد و اگر قرار بود آن‌طور باشد که خودشان نزدیک ۳۰ سال پیش گفته‌اند، یعنی طوری باشد که در نبود شورای نگهبان، قوه مجریه بخواهد دیکتاتوری کند، اصلا امام چرا انقلاب کرد؟!

«جمهوری اسلامی اصلا برای چه انتخابات برگزار می‌کند اگر قرار است…» سئوال خوبی است اما بهتر هم می‌شود اگر این سئوال هم بدان اضافه شود؛ «جمهوری اسلامی اساسا برای چه تشکیل شد اگر قرار است مجری انتخابات، تکرارکننده همان حرف‌های دشمن انقلاب و حرافی‌های ضد انقلاب علیه ناظر انتخابات باشد و به شورای نگهبان بد و بیراه بگوید که چرا فتنه‌گران علیه رأی جمهور را رد صلاحیت می‌کند؟!»

واقعا اگر قرار بود شورای نگهبان، قانون اساسی را همان‌طور تفسیر کند که مرضی رضای اصحاب فتنه و ضد انقلاب باشد و در این تفسیر، خدا را به نفع دوستان بی‌کفایت کدخدا بپیچاند، اصلا چرا روح‌الله آن‌هم به نام «الله» انقلاب کرد؟! واقعا اگر قرار بود قوه مجریه در مقام عمل -بخوانید مقام حرف!- بدل به «قوه حرفیه» شود و علی‌الدوام اقتصاد را قربانی سیاست -این را هم بخوانید سیاست‌بازی، که کاش سیاست!- کند، جمهوری اسلامی آیا بهتر نبود به جای برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، خودش یک سخنران انتصاب می‌کرد؟! مگر آقایان مدعی نیستند تحریم‌ها بالکل لغو شده؟! خب! چرا باز سیاست را صدر اقتصاد می‌نشانند و این همه معیشت ملت را می‌پیچانند؟! به‌راستی از چه می‌ترسند؟! و از چه فرار می‌کنند؟! ما که حتی ناظر بر بعضی سخنان هم نوشتیم سلمنا، اما زیبنده نیست آقایان از فرط جایگزینی حرف به جای عمل، کاری کنند که ملت، این ‌همه بی‌ارتباط با تبریکات دولت باشد!

متأسفانه آقایان حتی سیاست و حرف زدن را هم از اینی که هست، بدنام‌تر کرده‌اند! حرف می‌زنند ‌ای کاش حرف حساب، نه تکرار همان حرافی‌های ۳۰ سال پیش دشمن علیه شورای نگهبان! حرف می‌زنند ‌ای کاش حرف درست، نه علیه حرف درست ۳۰ سال پیش خود در دفاع از نهادهای قانونی! درون قلب صنعت هسته‌ای کشور، سیمان ریختید، آن را گفتیم از مفاد برجام است؛ آیا این هم از مفاد برجام است که سیمان روی مواضع اصولی‌تان در اول انقلاب بریزید؟!

لااقل باکلاس باشید و شبهات جدیدی علیه شورای نگهبان اقامه کنید، نه همان شبهات کهنه پاسخ داده شده! نه همان شبهات دشمن بی‌حیا! و صدالبته، ناخن نو انداختن بر چهره نهادهای قانونی کشور هم وظیفه دستگاه اجرا نیست که اگر بود، جمهوری اسلامی به جای برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، مشتی ضد انقلاب را به سمت چنگ جدید انداختن بر چهره نهادهای قانونی کشور منصوب می‌کرد!

چند خط قبل نوشتم: «ما که حتی ناظر بر بعضی سخنان هم نوشتیم سلمنا» اما دولت اگر مرد یارانه دادن به ملت نیست و آنقدر برایش سخت است که آن شب را به عزا می‌نشیند، خب یک کلام بگوید یارانه بی‌یارانه! و بعد در ادامه بیفزاید: «دولت رکود، جز سیاست، هیچ یارانه دیگری قرار نیست به ملت بدهد و جز حرف، هیچ عیدی دیگری بنا نیست به ملت بدهد!»

اصلا کاش می‌شد از ابنای ملت تمنا کرد که شما را به جان مقدسات‌تان، جدی بگیرید تبریکات دولت رکود را! شما جدی نمی‌گیرید، آقایان، بد و بیراهش را نثار نهادهای قانونی می‌کنند! وقتی سیاست، صدر اقتصاد می‌نشیند و حرف، میدان را از عمل می‌رباید، در تحریم دشمن هم که نباشیم، بی‌کفایتی دوست، کار دوصدتحریم را قادر است انجام دهد! در چنین شرایطی، ملت چرا باید تبریک دولت را جدی بگیرد؟! اولا به شهادت تحریم‌های جدید، چرا باید باور کند افه لغو تحریم‌ها را؟! و ثانیا به شهادت این همه سیاست‌بازی و این همه حرافی، چرا باید باور کند با لغو فرضی همه تحریم‌ها و عدم فرضی هیچ تحریم جدیدی، می‌تواند از دولت، به جای «حرف و سیاست»، «کار و خدمت» یعنی «اقتصاد» عیدی بگیرد؟!

ملت با خود می‌پرسد؛ «آیا این هم تقصیر تحریم است که ما فی‌الواقع «قوه حرفیه» داریم، نه قوه‌ای که باید؟!» بعضی‌ها سنگ بر فرق نهادهای قانونی کشور نکوبند؛ اجرا کردن مدل برجام در داخل، پیشکش! بگذریم که برجام خارجی اگر خیلی تحفه بود، این همه سرد نمی‌شد واکنش ملت! تعلیق همین تعداد از تحریم‌ها را هم البته بهتر بود به جای ملت، تبریک عرض کنند به «کاسبان برجام»! به کسانی که با ورود و خروج هیأت‌های اقتصادی غربی، شکم‌باره‌تر می‌شوند! به کسانی که اگر تحریم باشد، با تحریم کاسبی می‌کنند و در انتخابات، دوگانه‌های صوری می‌آفرینند تا از نردبان زخم ملت، بالا و بالاتر روند و فربه‌تر از قبل شوند و اگر هم تحریم فرضا نباشد، باز کاسبی کسب و کارشان است، این بار با برجام! و این بار هم روی زخم ملت! آنچه مخل چرخیدن چرخ کارخانه‌ها بود، چرخش سانتریفیوژها نبود! صنعت هسته‌ای نبود! خون شهید شهریاری نبود! شعار «مرگ بر آمریکا» نبود!

من با افتخار اعلام می‌کنم که این نظام را تا حد جان قبول دارم اما شورای محترم نگهبان اگر بخواهد قانون اساسی را به نفع کاسبان دروغ و دغل تفسیر کند و لگدپرانان به ۴۰ میلیون رأی ملت را اذن نامزدی دهد، واقعا چرا باید در انتخابات شرکت کنم؟!

شورای مظلوم اما مقتدر نگهبان، اگر بنا داشت قانون را به نفع طاغوت فتنه تفسیر کند، همان رژیم طاغوت بود و هیچ لازم نبود بهمن خمینی بر سرش آوار شود! حتی این هم لازم نبود که در جوار مزار شهدا، آن ابرمرد بت‌شکن بانگ برآورد: «من توی دهن این دولت می‌زنم»! شورای نگهبان، یکی از وزارتخانه‌های دولت نیست! دولتی نیست! عهد این نهاد دشمن‌شکن قانونی، با خمینی و خامنه‌ای، با ملت، با خون شهدا و با خدای احد و واحد است، نه با آن دولتی که امروز هست و فردا نیست! انتخابات اگر دل‌بخواهی بود، مجلس اصولگرا هرگز دوست نداشت یک پیروزی ناچیز هفت‌دهم درصدی برنده انتخابات را معین کند اما اصولگرایان از همه زودتر نتیجه انتخابات ۹۲ را به نامزد مذکور تبریک گفتند! و با همه نقدهای سفت و سختی که داشتند، در موضوع برجام هم همه رقم همکاری را با دولت کردند! یعنی از این هم بیشتر می‌خواهند بعضی‌ها؟! حتی آنقدر بیشتر که مجلس را رسما بدل به «خانه دولت» کنند؟! لذا باید هم جلوی دیکتاتوری را بگیرد شورای نگهبان، همانطور که ۳۰ سال پیش نظر درست بعضی‌ها بود! رئیس قوه مجریه، رئیس همان قوه است فقط! رئیس بیژن زنگنه و چند وزیر دیگر! «پاستور» نام همه خیابان‌ها نیست! تندروی ارابه سیاست در خیابان اقتصاد، معیشت ملت را زیر گرفته! با سرعت مجاز حرکت کنید! اینجا محل آمد و شد ملت است! اینجا دارد آدم زندگی می‌کند! حالا ۵۶ روز مانده به عید! زود بود، خیلی زود حک شدن خط لاستیک زمخت سیاست روی دنده‌ نحیف اقتصاد!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۸ دیدگاه

تقصیر خودتان است

وطن امروز ۳۰ دی ۱۳۹۴

بهار سال پیش بود که همراه جماعتی از دوستان رفتیم دیدن خار چشم ضد انقلاب، آیت‌الله جنتی. به کوری چشم دشمن، بیفزاید خداوند بر عمر ایشان، آنقدر طولانی که آرزوی رد شدن از فیلتر شورای نگهبان را به گور ببرند فتنه‌گران متوهم. به یک عبارت، در جمهوری اسلامی، هیچ مسئولی اندازه ایشان فحش و ناسزا از دشمن و ایادی‌اش نشنیده و ناظر بر آن جمله معروف حضرت امام، دقیقا همین است ملاک درستی راه آیت‌الله. شک و شبهه در صحت راه جنتی دلاور، آن روز محلی از اعراب می‌داشت که BBC  و VOA و همین زنجیری‌های زنجیره‌ای مدح ایشان را می‌گفتند. برعکس ایشان، جناب عالیجناب است که سالیانی است دراز، هیچ فحش و ناسزایی از دشمن نشنیده! واقعا کی بود آخرین‌بار که دشمن انقلاب و ضد انقلاب، متلکی بار عالیجناب کرده باشند؟! اگر خمینی می‌گفت: «هر وقت دشمن از شما تعریف کرد در درستی راهتان شک کنید» حقا که باید گفت: «زنده باد آیت‌الله جنتی» و البته چیز دیگری عکس این و خطاب به دشمن‌دوستان هم باید گفت که خودتان زحمتش را بکشید! القصه! در آن روز گرم بهاری، آیت‌الله را پیرمردی رئوف، مهربان و دوست‌داشتنی دیدم که هیچ در تکلف صندلی و میز نبود. پیرمرد را «چشم انقلاب» دیدم. امین و بصیر و آرام اما در عین حال دشمن‌شکن و باز در عین حال امین و بصیر و آرام! آیت‌الله هرگز آنی نبود که دشمن تصویر کرده بود! موج می‌زد فروتنی و تواضع در رفتار و گفتار ایشان. جلسه که تمام شد، به دوستان گفتم: «انگار نه انگار ایشان خار چشم ضد انقلاب است، انگار نه انگار ایشان دبیر شورای نگهبان است که ملاکی جز مر قانون نمی‌شناسد». حتی خوب یادم هست یکی از بچه‌ها گفت: «چهره جمالی آیت‌الله غلبه محسوس دارد بر چهره جلالی‌ا‌ش». واقعا هم همین بود. فی‌الحال باورم هست اگر با خود این پیرمرد دوست‌داشتنی باشد، ذاتا هیچ علاقه‌ای به ردصلاحیت هیچ نامزدی ندارند، همچنان که هیچ معلمی فی حد ذاته دوست ندارد پای ورقه امتحان شاگرد خود بزند صفر! از قضا، معلم دوست دارد به همه دانش‌آموزان ۲۰ بدهد و بعد، پز بدهد به این همه ۲۰ لیکن معلمی مثل آیت‌الله جنتی وقتی می‌بیند شاگرد تنبل متوهم دروغگو در برگه امتحان خود، خودش ایضا خاندانش را از ۴۰ میلیون رأی بزرگ‌تر نوشته و در مصاف ۲۴ و ۱۳ علامت کوچک‌تر و بزرگ‌تر را جابه‌جا زده، واقعا چه کار کند؟! لذا اگر در کارنامه بعضی‌ها «استناد رد صلاحیت» هست، حضرات نباید مدعی شوند که شورای نگهبان بر نام ما تیغ رد صلاحیت زده، بلکه باید حداقلی از وجدان را داشته باشند و ضمن تبعیت از قانون، اعتراف کنند «از ماست که بر ماست»! اگر دست بعضی‌ها بخصوص در مواجهه با منتقد خیرخواه «داس» است لیکن دست آیت‌الله جنتی هرگز «تیغ» نبوده و نیست. تیغ دست دروغ بزرگ تقلب است! و این، رفتار و گفتار جماعت متوهم است که در بررسی صلاحیت‌ها، کارکرد تیغ را پیدا کرده! هیچ معلمی دوست ندارد به هیچ شاگردی نمره مردودی بدهد الا آنکه شاگرد با ارائه بدترین جواب‌ها به آسان‌ترین سوالات، سوالاتی از قبیل «۲۴ بزرگ‌تر است یا ۱۳» خودش به خودش نمره مردودی بدهد! عجیب وقیح و واقعا عرض می‌کنم بی‌شرم و حیا هستند این جراید زنجیره‌ای! تیغ بر چهره یک انتخابات باشکوه ۴۰ میلیونی کشیدند و حالا همان تیغ، کار دست کارنامه همپالکی‌های‌شان داده، آن وقت در اوج وقاحت، بد و بیراهش را به آیت‌الله جنتی می‌گویند! پیرمرد مهربانی که هنگام خداحافظی، نهج‌البلاغه‌ای به هر کدام از ما داد و جداگانه، برای نهج‌البلاغه هر یک از دوستان، مختصری نوشت.

آری! اگر جز این نیست که آیت‌الله جنتی دقیقا به خاطر دفاع‌شان از انقلاب خمینی دارند متحمل بدترین بد و بیراه ممکن از دشمن و ضد انقلاب می‌شوند، ننگ بر معرفت قلم، اگر این خار چشم ضد انقلاب را تنها رها کند. خمینی گفت: «اگر ولایت‌ فقیه نباشد دیکتاتوری می‌شود» اما این هم هست که طبق قانون، مهم‌ترین بازوی ولی فقیه برای جلوگیری از دیکتاتوری، شورای نگهبان است. آن حرف که در سطور ابتدایی یادداشت درز گرفتم، گمانم بلااشکال باشد اینجا به نوعی که قابل چاپ باشد بیاورم و بانگ برآورم: «مرگ بر دیکتاتور».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۹ دیدگاه

مشک آن است که خود ببوید!

برجام به «سیدخندان» هم نرسیده، چه رسد به «فرجام»!
حرف‌های یک راننده تاکسی

وطن امروز ۲۹ دی ۱۳۹۴

نیست بازار تبریک گرم است، من هم تبریک عرض می‌کنم به آحاد ملت، ورود نیم ساعته خود را به جرگه مرفهان! برای اولین بار در عمرم سوار تویوتا کمری شدم! فقط حیف که توئیت‌ موئیت ندارم و الا این پیروزی بزرگ را باری هم آنجا تبریک می‌گفتم به ملت ایران!

القصه! همین چند ساعت پیش، ایستاده بودم تقاطع خیابان سجاد و ابوذر که از بخت خوش، شیک‌ترین تاکسی ممکن برایم ایستاد! تاکسی فرودگاه امام بود و چقدر هم باکلاس! به راننده گفتم: «دربست نمی‌خواهم‌!» گفت: «تا سر نواب می‌روم!» سوار شدم! سوار شدم و روزنامه را باز کردم و هنوز گرم خواندن نشده بودم که جناب راننده نیم‌نگاهی به تیتر یک انداخت و درآمد: «چیه این دولت هر ۲ روز در میان یک چیز را بهانه می‌کند تا به ملت تبریک بگوید؟!»

جواب دادم: «حالا البته هر ۲ روز در میان هم تبریک نمی‌گوید!» گفت: «چرا دیگر! فقط در موضوع مذاکرات، تا به حال فکر کنم ۱۰ بار شخص آقای روحانی به ملت تبریک گفته‌اند!»

گفتم: «دفعات قبلی را کار ندارم اما این بار به خاطر رفع تحریم‌ها، شاید فکر می‌کردند تبریک هم می‌خواست! بگذریم که آقای اوباما اجازه نداد این تبریک، یک روز هم دوام بیاورد!» گفت: «شنیده‌ام دوباره تحریم کرده‌اند!» صفحه یک را نشان راننده دادم که یعنی خودت ببین دیگر!

راننده دوباره گفت: «چه جالب! صبح روحانی تبریک می‌گوید، بعد از ظهر اوباما تحریم می‌کند!» و باز هم گفت: «هسته‌ای را که شوهر دادیم رفت، این‌بار برای چی تحریم کردند؟!» گفتم: «البته دولت معتقد نیست هسته‌ای را شوهر دادیم رفت!» ترش شد؛ «ندادیم؟ مگر سیمان نریختند داخل نیروگاه اراک بود، کجا بود؟!»

گفتم: «حالا ان‌شاءالله نیت آقایان این بوده که سایه شوم تحریم از سر ملت برداشته شود، ولو با دادن هزینه‌ای  گزاف»! گفت: «دوباره که تحریم کرده‌اند!» گفتم: «چه بدانم!» گفت: «من گیر این تبریک‌های آقای روحانی هستم!» گفتم: «شاید ایشان فکر کرده‌اند آمریکا آدم شده و دیگر ما را با هیچ بهانه‌ای تحریم نمی‌کند، سر همین لغو تحریم‌های قبلی را به ملت تبریک گفته!» باز گفتم: «ایشان معتقد است که برجام به فرجام رسید!»

گفت: «برجام به سیدخندان هم نرسیده، چه رسد به فرجام!» و پرسید، یعنی صدایش را یک جوری کرد و پرسید: «تو به روحانی رأی دادی؟!» گفتم: «نه! البته با افتخار!» گفت: «با افتخار چی؟!» گفتم: «افتخار می‌کنم که به ایشان رأی نداده‌ام!» گفت: «من اما به روحانی رأی دادم!» و ادامه داد: «کاش من هم می‌توانستم به این رأی افتخار کنم!» و باز ادامه داد؛

«ملت، گیر هزار جور مشکل است. از یک طرف گرانی، از یک طرف رکود. آن‌وقت دم به ساعت به مردم تبریک می‌گویند! الان با این قیمت نفت، تحریم‌های قبلی را که کمپلت بردارند، جدید هم هیچی تحریم نکنند، باز فروش نفت، اصلش ضرر است! این تبریک دارد؟! شما ۲ تا بزن تو سر این عربستانِ […] نفت را با قیمت درستش بفروش! حتی آن موقع هم نیا به ملت تبریک عرض کن! یعنی نباید بیایی تبریک بگویی! داری وظیفه‌ات را انجام می‌دهی دیگر! تبریک چی؟ مگر من که مجبورم علاوه بر کار در فرودگاه، در مسیر خانه هم با این ماشین لوکس، مسافر بزنم بلکه جهیزیه دختر دم بختم را جور کنم، می‌آیم این موضوع را به دولت تبریک بگویم؟ واقعا آن ماشین‌هایی که اون‌جور کردند در آستین ملت، تبریک داشت یا اینکه برای یک وام کوفتی ازدواج، یک سال است بچه را معطل کرده‌اند؟!»

مانده بودم چه بگویم؟! دیگر رسیده بودیم سر نواب. گفتم: «من همین جا رفع زحمت می‌کنم!» کرایه را دادم و روزنامه را هم! خود راننده خواسته بود! پیرمردی بود با موهای جوگندمی پرپشت، حدود ۶۰ شاید! کمی کمتر البته حالا که فکر می‌کنم! خلاصه! از آنها بود که زندگی را، هم با عرق جبین می‌گذرانند، هم با کدّ یمین!

*** *** ***

فی‌الحال در دفتر روزنامه هستم و این‌بار دارم به این فکر می‌کنم که چرا مردم نباید حتی با بزرگ‌ترین تبریک دولت، اندک ارتباطی برقرار کنند؟! گفت: «مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید».

تبریک هم حکایت مشک! آن مشک، آن تبریکی که خود عطر خوش داشت «فتح خرمشهر» بود! سوم خرداد سال ۶۱ شهدای «الی بیت‌المقدس» توئیت تبریک برای ملت ننوشتند! اصلا اینترنتی در کار نبود! ساختمان اجلاس سران هم هنوز سال‌ها مانده بود ساخته شود! ملت اما به شادی و شور ریختند در خیابان! این به آن تبریک می‌گفت، آن به این! وه که چه دیدنی بود رقص برف‌پاک‌کن‌ها!

برجام اگر فتح‌الفتوح بود، این نبود که فی‌الواقع، دولت برای خودش تبریک بگوید و ملت هم هاج و واج بماند که به راستی! چه جای تبریک است؟ سیمان ریختید در قلب صنعت هسته‌ای، دل آرمیتا و علیرضا را شکستید، در عوض، هنوز امضای لغو تحریم‌های قبلی خشک نشده، تحریم جدید اجرایی شد! کجای این مهم، تبریک دارد؟!

ملت با «نقطه‌های خیالی» شاد نمی‌شود و با حلواحلوا گفتن دولت، کامش شیرین نمی‌شود! تعارف که نداریم! آقایان اعتدال، جوری مهره‌ها را چیدند و جوری در مقوله تبریک، سنگ تمام گذاشتند که ملت باید لااقل در چند شهر بزرگ، جشن خیابانی برپا می‌کرد! کاری که البته ملت نکرد! کام ملت با توئیت در نیمه شب و تبریک مجدد در ساختمان اجلاس و تبریک مشدد در مجلس و تبریک سوپرمشدد در مصاحبه و هی تبریک و هی تبریک، شیرین نمی‌شود! عاقبت، حتی همین عرض تبریک هم آدابی دارد برای خود!

*** *** ***

این ملت را کار واقعی دولت شاد می‌کند؛ کار واقعی، خدمت، خدمت بی‌مزد و منت، نه صرف توافق با کدخدا! هنوز هم وزیر خارجه ترکیه بیشتر از آقای ظریف، با وزیر خارجه آمریکا عکس دارد! دیگر ملت‌ها به بلوغ رسیده‌اند. شادی هیچ ملتی، بسته به نگاه مات و مبهوت و از سر شیفتگی تیم دیپلماسی دولت خود به آقای جان کری نیست! هر دولتی اگر زیاده از حد، چشم به صدقه اجنبی بدوزد، خیلی زود سیلی از تحریم بعد از ظهر اوباما می‌خورد! اوباما گرگ‌تر از آن است که چهره‌اش نشان می‌دهد! جلادتر! آیا جوری عمل کنیم که اوباما توهم بزند به جای دولت جمهوری اسلامی، با کشوری در حد و اندازه جیبوتی طرف است، تبریک دارد؟! درس‌هایی هست که یک راننده تاکسی فرودگاه امام، بهتر از هر مشاور ارشدی می‌تواند به دولت بدهد؛

«ملت، گیر هزار جور مشکل است. از یک طرف گرانی، از یک طرف رکود. آن‌وقت دم به ساعت به مردم تبریک می‌گویند! الان با این قیمت نفت، تحریم‌های قبلی را که کمپلت بردارند، جدید هم هیچی تحریم نکنند، باز فروش نفت، اصلش ضرر است! این تبریک دارد؟! شما ۲ تا بزن تو سر این عربستانِ […] نفت را با قیمت درستش بفروش! حتی آن موقع هم نیا به ملت تبریک عرض کن! یعنی نباید بیایی تبریک بگویی! داری وظیفه‌ات را انجام می‌دهی دیگر! تبریک چی؟ مگر من که مجبورم علاوه بر کار در فرودگاه، در مسیر خانه هم با این ماشین لوکس، مسافر بزنم بلکه جهیزیه دختر دم بختم را جور کنم، می‌آیم این موضوع را به دولت تبریک بگویم؟ واقعا آن ماشین‌هایی که اون‌جور کردند در آستین ملت، تبریک داشت یا اینکه برای یک وام کوفتی ازدواج، یک سال است بچه را معطل کرده‌اند؟!»

*** *** ***

من لگد اوبامای مؤدب و باهوش به «روزگار بدون تحریم» را لگد به تمام «زنجیره‌ای‌های آمریکاپرست» می‌دانم! این همه در مدح کاخ سفید نوشتند، این همه دشمن را بزک کردند، آن وقت این بود واکنش پرزیدنت مبادی آداب! حتی برداشتند رنگ لوگوی خود را با پرچم تکفیری‌های دست‌پرورده آمریکا ست کردند، حتی از گل نازک‌تر هم به اوباما نگفتند، حتی علیه سردار شهید جبهه مقاومت «حاج حسین همدانی» درشت‌گویی کردند اما این بود همه جواب جلاد تحریم! بلکه متنبه شوند و بدانند این قاعده تاریخ را هیچ استثنایی نیست؛ «دشمن‌دوستی‌، مجوز خوردن از گندم ری نمی‌شود!» آری! وظیفه دولت، تبریک عرض کردن به ملت نیست؛ خدمت به ملت است! شامه درست و درمانی دارد این ملت شهیدپرور! آقایان! اجازه بدهید مشک تبریک خود ببوید!

*** *** ***

این همه را نوشتم تا فقط همین را بگویم که جناب استاندار! جناب رئیس! جناب دولتی! تا این ملت، شهیدپرور است، شما نگران این نباش که تابوت شهدا زمین بماند! در این مرز و بوم عاشورایی، هر جا شهیدی هست و هر جا تابوتی از نور، قیامتش با ملت! مگر همه‌اش چند سال از کربلای ۵ گذشته که شما نگران عدم استقبال ملت از مراسم تشییع «شهدای شرق ابوالخصیب و شب‌های امن یجیب» شده‌اید؟! امت حزب‌الله نمرده… و دیدید که نمرده تا مراسم مشایعت پیکر پاک شهدای جبهه و جنگ، سرد برگزار شود! آنچه ملت، سرد برگزار کرد، مراسم دیگری بود، مراسمات دیگری بود! ملت مثل آن فرد دولتی نیست که بی‌معرفت باشد نسبت به جایگاه شهید. ملت، تمام دولت را، تمام انتخابات را، تمام این امن و امان را، از صدقه سر همین ۴ تکه استخوان‌ شهدا می‌داند. به این ملت، حقا که برای شهدایش باید تبریک گفت، نه برای آبکی‌ترین توافق ممکن، با کمترین عمر ممکن! به این ملت، حقا که برای «حاج حسین خرازی» و «حاج قاسم سلیمانی» باید تبریک گفت، نه برای دیپلمات‌هایی که فکر می‌کنند دیپلماسی قادر است شیطان را هم آدم کند! گمانم نشناخته‌اند این ملت را که علی‌الدوام توهم باطل می‌زنند؛ «مراسم تشییع پیکر شهدا سرد برگزار می‌شود»! البته سرد برگزار شد، لیکن مراسم دیگری! وه که خدایا! چه جای حقی نشسته‌ای…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۱ دیدگاه

سؤال «صالحه» از سال‌های غیبت

وطن امروز ۱۵ دی ۱۳۹۴

1451205079783958

تسلیت یا صاحب‌الزمان… که هیچ رو به راه نیست اوضاع روزگار! بشریت، در فراق تو، آنقدرها هم که می‌گویند جان سخت نیست! چه زمین آلوده‌ای! چه زمان آلوده‌ای! چه هوای آلوده‌ای! جاهلیت محض! هنوز آدم‌ها را بر اساس رنگ‌شان طبقه‌بندی می‌کنند! سیاه و سفید! زمانه‌ای شده بی‌تو… حرمت یک برج فلزی، از مومن بیشتر است! و ژورنالیست‌های دنیا، نوشتن از «شیخ زکزاکی» را بی‌کلاسی می‌دانند!‌ این روزها گاهی فکر می‌کنم «آدم» چه رنگی بود؟! و چند سال گریه کرد تا توبه‌اش پذیرفته شد؟! این روزها گاهی فکر می‌کنم چرا خدا ندبه ‌هزار ساله ابنای آدم را نمی‌پذیرد؟ و چرا تو را نمی‌فرستد؟! آه! دستان خود را در برابر خداوند، به علامت تسلیم بالا برده‌ایم! کاش خدا توبه ما را بپذیرد! بدون تو نمی‌توانیم زندگی کنیم! جهان به بن‌بست رسیده! زمین و زمان هم! فغان از این جاهلیت محض! زنده به گور کردن زندگی! سنگینی‌کردن سایه بت‌های چند طبقه بر سر خانه خدا! ببین کلید کعبه دست چه کسانی افتاده! فریاد یا محمدا! دلم اذان بلال می‌خواهد! اشهد ان‌لااله‌الا‌الله! کشته شدن ۷ هزار نفر در سرزمین امن الهی! امن‌ترین سرزمین الهی! جاهلیت محض! قیمت جان «شیخ شهید» ارزان‌تر از قیمت نفت! این روزها گاهی فکر می‌کنم خدا چقدر در خانه‌اش غریب است! علمای اسلام! به داد اسلام برسید! یا صاحب‌الزمان! برس به فریاد ما… که جز تو ما را پناهی نیست! این بتکده‌ها را فقط تو می‌توانی ویران کنی! می‌خواهم ببینم عشاق سفارتخانه که فکر می‌کردند آل‌سعود با نامه بعضی‌ها، از شهادت «شیخ حجاز» می‌گذرد، تو را هم می‌توانند محکوم کنند؟ توافق با شیطان، برای بهتر کردن روزگار! چه توهم بزرگی! حتی حق اعتراض هم نداریم! جاهلیت محض! خیال می‌کنند سفارتخانه بشکه‌های سعودی، بخشی از ساختمان کعبه است! سال ۸۸ چه طوافی کردند آقازاده‌ها دور این سفارتخانه! طواف ضرار! و اصلا روزگار ضرار! و زمان پرضرر! راستش را بخواهی آقاجان! دیشب «صالحه» داشت در عالم بچگی، سال‌های غیبت شما را حساب می‌کرد! و مدام سؤال می‌پرسید؛ «یعنی از عمر نوح هم بیشتر است؟!» ناگهان چنبره زدم در فکر! آری! از عمر نوح هم بیشتر است! و ما نفهمیدیم! ندانستیم! و نخواستیم بدانیم! مدام خودمان را زدیم به آن راه! به آن راه تا محکوم‌مان نکنند! تا جرأت نکنیم چون خمینی، انقلابی باشیم! تا بترسیم! تا خیال کنیم دنیا به همین وسعت میز توافق با ابلیس است! حالا بفرمایند ابلیسک‌های منطقه را جمع کنند! جاهلیت محض! یا صاحب‌الزمان! گمانم بعضی‌ها ظهور تو را مخل توافق با ۱+۵ می‌دانند! و به این فکر می‌کنند که بعد از ظهور، تکلیف مذاکرات چه می‌شود؟! گاهی البته می‌گویند «صاحب‌الزمان» اما نمی‌خواهند چیزی دنیای‌شان را تکان دهد! وصیتنامه شهیدی را می‌خواندم. شهید مدافع حرم. «شهید حمید اسداللهی» وصیت کرده بود اگر شهید شدم، سلامم را به مهدی فاطمه برسانید. آقاجان! برای آمدن چون تویی، این همه قربانی می‌ارزد.

*** *** ***

خدایا! دستان‌مان را به نشانه تسلیم در پیشگاه تو بالا می‌بریم… به حق خون مطهر این نازنینان، از آن شیخ شهید تا این بسیجی‌ترین شهدای ساکن در کوچه‌های تنگ جنوب شهر، بگذر از گناهان ما. خدایا! خود می‌دانیم که لیاقت آن دردانه هستی را نداریم اما عاقبت، یکی باید سایه نحس این بتکده‌ها را از خانه تو بردارد؟ راستی! چه انتظاری می‌کشد کعبه برای آن لحظه رویایی!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۳ دیدگاه