یک سال و نیم پیاده‌روی!

وطن امروز/ ۲۸ دی ۱۳۹۳

نماینده دائم ایران در سازمان ملل، مستقر در تهران!! این است نتیجه دیپلماسی پیاده! اعتبار پاسپورت ایرانی پیشکش، لطفا ویزای آقای سفیر را جور کنید! در سیاست خارجه باید سواره بود! حیرت‌نامه سفرا! بعضی‌ها حالا هی بروند در خیابان‌های ژنو و پاریس و وین و بروکسل و هر کجا که دل‌شان خواست پیاده‌روی کنند! الحمدلله هنگام لبخند به شیطان بزرگ، دیگر نماینده خون شهدا و سفیر خشم قدسی روح‌خدا نیستند اما ای‌کاش «علیرضا» این روزها کمتر تلویزیون ببیند. هزاری هم با وزیر خارجه آمریکا پیاده‌روی کنند، از خشم انقلابی ما نسبت به شیطان بزرگ کم نمی‌شود. من نمی‌دانم هدف از برخی کارها چیست لیکن اگر مقصود این است که یک چیزهایی برای ما عادی شود، نخیر! هرگز این اتفاق نخواهد افتاد. برای ما آمریکا همانی نیست که وزیر خارجه‌اش شانه به شانه وزیر خارجه دولت اعتدال پیاده‌روی می‌کند؛ همان است که در معیت اسرائیل، «آرمیتا» را از وجود نعمتی به نام پدر محروم می‌کند. برای بعضی‌ها فرانسه همان است که رئیس‌جمهورش در راهپیمایی علیه ترور شرکت می‌کند اما برای ما فرانسه هنوز هم طعم موشک‌های میتران را می‌دهد؛ اگزوسه، جنگ نفتکش‌ها، میراژهای صدام. اولاند برای ما یعنی حمایت از النصره، ارتش آزاد، یعنی سربریدن کودک ۳ ساله سوری جلوی چشم پدر و مادرش در حومه حلب، یعنی راهپیمایی علیه ترور با حضور اول تروریست عالم! برای بعضی‌ها آلمان همان است که وزیر خارجه‌اش در کنفرانس خبری اخیر، افراطی‌گری در خاورمیانه را محکوم می‌کند اما برای ما آلمان هنوز هم نمک روی زخم و تاول جانبازان مظلوم شیمیایی است. پیاده‌روی با جان‌کری، نه برای علیرضا پدر می‌شود، نه سبب می‌شود خشم مقدس خمینی و خامنه‌ای نسبت به آمریکا کم شود اما یک سؤال؛ یک سال‌ونیم به آمریکا و غرب لبخند زدیم و امتیاز دادیم و از چه و چه دست کشیدیم تا با سرعت لرزه بر ساختار تحریم بیفتد یا اینکه تازه به دستاورد باشکوه پیاده‌روی با دشمن برسیم؟! وقتی طرف دارد تو را تحریم می‌کند، چه می‌نویسم که رسماً جلاد تحریم است، چه جای تعجب اگر پیاده‌روی در دیپلماسی پیاده، پیاده راه رفتن روی مخ اقتدار و غرور ملی تداعی شود! حقیقت آن است که بعضی‌ها یک سال‌ و نیم است دارند با دشمن پیاده‌روی می‌کنند! بحث ۱۰ دقیقه و یک ربع نیست؛ یک سال‌ و نیم است عده‌ای دارند در بعضی چیزها با دشمن راه می‌آیند که این راه آمدن با دشمن، از راه رفتن با دشمن هم بدتر است! خب! چه شد نتیجه؟! تعارف که نداریم؛ کم و بیش در مواردی با دشمن راه آمدیم… لیکن راه آمدیم که تحریم‌ها برداشته شود و کمکی به اقتصاد شود یا تازه برسیم به افتخار راه رفتن با او؟! روزگار اگر مشغول امتحان غیرت ماست، بداند که ما با دیدن بعضی صحنه‌ها، اولاً خطوط قرمز برای‌مان عادی نمی‌شود، ثانیاً از خشم انقلابی‌مان کاسته نمی‌شود، ثالثاً هرگز گمان نمی‌بریم که جان کری هم وزیر خارجه‌ای است مثل وزیر خارجه دیگر کشورها! روزگار اگر مشغول امتحان غیرت ماست، بداند که ما عاشق محمد رسول‌الله(ص) هستیم و بی‌نسبت‌ترین مردمان با شارلی‌های داخلی که یک روز قصاص را می‌زنند، یک روز امر به معروف را، یک روز حجاب را، یک روز ابوذر و سلمان را… و دگر روز خود اسلام را! فلذا اف بر سانسورچی‌های اربعین ۲۰ میلیونی که چشم دیدن شکوه کربلا را ندارند! روزنامه‌نگارهای پیاده، کم نبوده که به مقدسات سنگ انداخته‌اند! پیاده‌روی با شیطان، یک جا «قدم» را آلوده می‌کند، یک جا «قلم» را. اما یکی با کاریکاتور شارلی‌ابدو حال می‌کند، یکی هم با نقاشی آرمیتا…

1122

خواهر خردسالم! چند روز دیگر بهمن که از راه برسد روح خدا می‌آید دوباره و تو باید دست به قلم شوی. نقاشی حق توست، نه آنها که قلم را به شیطان می‌فروشند. این فقط تفنگ داعش نیست که بوی باروت می‌دهد، جوهر قلم شارلی‌های داخلی هم عجیب تند و زننده است.

خواهر خردسالم! نقش و نقاشی از آن توست. تو وارثی! وارث خون سرخ پدرت… و روزگار اگر مشغول امتحان غیرت ماست، بداند که ما یک پری نقاشی تو را به کل دنیای غرب نمی‌دهیم.

آهای نمایندگان دائم داعش بعلاوه شارلی‌ در مطبوعات ایران، مستقر در تهران! این است نتیجه شارلاتانیسم مطبوعاتی که به جای همسخن شدن با نقاشی آرمیتا، همصدایی کنید با اهانت‌کنندگان به ساحت بهانه خلقت! بد خودتان را لو دادید، خیلی بد!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۲۹ دیدگاه

دست

وطن امروز/ ۲۰ دی ۱۳۹۳

دست‌های خالی، آستین‌های بی‌دست، دست‌های به دعا برآمده، قنوت‌های یک‌‌ دست، دست روح‌الله هنگامی که در بالکن حسینیه جماران برای رزمنده‌ها بالا می‌رفت؛ «من بر دست و بازوی شما بوسه می‌زنم و بر این بوسه افتخار می‌کنم»، دست مجروح علمدار حکیم انقلاب و شعار ناب ملت در حسینیه امام خمینی؛ «دست خدا بر سر ماست…» یعنی میان انقلاب اسلامی و دست، رابطه‌ای عاشقانه برقرار است؛ یک عاشقانه عاشورایی.

بین‌الحرمین را نگاه کن! همه پیکر علمدار کربلا یکجاست اما «کفین اباالفضل» هر کدام جای دیگری! اینگونه به امام و مقتدای خود دست باید داد؛ الی‌الابد، تا همیشه. جوری که دیگر، دست تقدیمی را برای بدنت نخواهی! گمانم دیگر راحت کرده باشم خیال آنهایی را که دنبال آرمان ما می‌گردند! آنکه به امام عاشورا دست دوستی داده، دست رد بر سینه امان‌نامه شمر می‌زند، زیرا «غیرت» دارد. هر که می‌خواهد آرمان حزب‌الله را بشناسد، قمر منیر بنی‌هاشم را بنگرد. آرمان ما در وفای به عهد است. ما فراموش نمی‌کنیم دست بیعت خود را با خامنه‌ای. دولت‌ها می‌‌آیند و می‌روند؛ آنچه باقی می‌ماند همین دست است. سربسته بگویم؛ بی‌بصیرتی ناشی از بی‌غیرتی است. علمدار شهید کربلای ۵، درس غیرت را در مکتب سقای آب و ادب آموخته بود. شرق ابوالخصیب، به حاج حسین خرازی می‌گفتی؛ «چرا آستین خالی را درون جیب اورکت کرده‌ای؟» ابتدا می‌خندید، آنگاه آه می‌کشید و می‌گفت؛ «دوست ندارم باد، حتی آستین بی‌دستم را هم تکان دهد!»

حضرات مستطابی که دست رد بر سینه سلمان‌ها و ابوذرهای کربلای ۶۵ هجری شمسی می‌زنند، چه جای تعجب که گمان کنند کربلای ۶۱ هجری قمری، درس مذاکره بود؟! زیادی که به دشمن، دست بدهی، توفیق دستبوسی لااله‌الاالله سپاه از تو سلب می‌شود. دست پاسدار عزیز ما در سپاه، جایگاه بوسه روح خداست؛ باد نباید هم آستین بی‌دست خرازی شهید را تکان دهد! این به غیرت علمدار کربلای ۵ برمی‌خورد! خزانه آنقدرها هم که بعضی‌ فکر می‌کنند، خالی نیست! اصلا خالی نیست! خزانه پر است از سرمایه‌ای به نام خون! به نام ایمان! به نام آرمان! به نام وفای به عهد! به نام غیرت! با پشتوانه آستین بی‌دست خرازی، یعنی همان دست که زودتر از خودش به شهادت رسیده بود، این همه دست نمی‌دهند به وزیرخارجه جلاد. گفت: «ای بسا ابلیس آدم روی هست، پس به هر دستی نباید داد دست». آیت‌الله جوادی‌آملی بنا به رعایت شأن والای علمی‌شان، خیلی مایل به اظهارنظر در هر مساله روزمره‌ای نیستند، لیکن چرا حضرت استاد هر از چندی متذکر بعضی‌ها می‌شوند که «پس از دست دادن به ابلیس، باید تعداد انگشتان دست خود را بازشماری کنید؟!» آقای دیپلمات! جلاد تحریم، انگشتان دستت را ندزدد، برداشتن تحریم پیشکش! من افتخار می‌کنم که عالم دین ما از موضع غیرت سخن می‌گوید و به این می‌بالم که در خیمه خمینی، خامنه‌ای به عنوان رهبر و رهنما، همچنان صحه بر همین راهبرد می‌گذارند؛ «غیرت». غیرت، نه تنها مخل اقتصاد نیست بلکه مشخصا به کار همین دنیا می‌آید. شهریاری شهید، غیرت داشت که در بومی کردن صنعت هسته‌ای نقش ممتاز ایفا کرد. فلذا «هسته‌ای را می‌خواهیم چه کنیم» و اراجیفی از این دست، حرف مفت عناصر بی‌غیرت است اما تو اگر به توهم ملک ری، بی‌غیرتی کنی و دست از یاری آرمان خود، امام خود برداری، به گندم ری هم نخواهی رسید، ملک ری پیشکش! دست دادن به دشمن، شاید باعث تحقیر شود لیکن تحریم را از بین نمی‌برد. در عوض کوتاه آمدن از یک آرمان، فقط یک آرمان، تحریمی برداشته نمی‌شود بلکه دشمن وسوسه می‌شود آرمان دیگری برباید. اگر «غیرت» این اجازه را به ما نمی‌دهد که دست از اصول‌مان برداریم بلکه تحریم‌ها لغو شود، «بصیرت» به ما می‌آموزد که اساسا در وعده دشمن آن هم از نوع آمریکایی، هیچ صداقتی نیست. ما پس از این همه شیطنت، دیگر شناخته‌ایم شیطان بزرگ خودمان را! و البته که مثل سگ دروغ می‌گویند این اوباما و جان‌کری! با این حساب، چرا بعضی‌ها جمع نمی‌کنند این بساط را؟!

یک سال و نیم است برخلاف پرنسیب جمهوری اسلامی، هم به دشمن دست می‌دهند، هم امتیاز می‌دهند، هم لقب مودب و باهوش می‌دهند، هم به خوشایند دشمن، دوست را حواله به جهنم می‌دهند؛ بفرمایند توضیح بدهند که چه شد نتیجه؟! اقتصاد، گل و بلبل شد یا تحریم‌ها یکجا لغو شد؟! یک سال و نیم با دست‌فرمان شما رفتیم، اینک نه فقط ساختمان تحریم به قوت خود باقی است، مع‌الاسف ساختمان تحقیر هم به آن اضافه شده! ما البته روادارنه فرض را بر این می‌گیریم که ان‌شاءالله نیت‌تان خیر بوده و واقعا تصور می‌کردید که در مذاکره با دشمن و توافق با اجنبی، خیر اقتصادی خوابیده است؛ اینک که بیش از پیش غلط بودن این دیدگاه ثابت شده، باید هر چه زودتر این بساط جمع شود، تمام!

newspaperimg_1507_1

دارد به غیرت آستین بی‌دست خرازی برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به بصیرت «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به معصومیت نگاه آرمیتا و علیرضا برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به ۲۲ بهمن ملت برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به «هیهات منا الذله» مطلع «روایت فتح» برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به خشم خمینی بت‌شکن برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟!

پدر گاه هست که با فلان کار فرزند مخالفت نمی‌کند بلکه او خود متنبه شود و مسیر غلط را اصلاح کند. ولایت‌اولی‌های تازه به دوران رسیده‌ای که یک سال و نیم تمام، سلمان و ابوذر را حواله به نهج‌الولایه خلف صالح خمینی دادند، اجرشان با خدا، اما خامنه‌ای این روزها دیگر با چه زبانی باید بگوید که جمع کنید این بساط را؟! نمی‌فهمید؟! سوگند به آن دست شهید علمدار کربلای ۵، هر عقل سلیمی می‌فهمد که مشخص‌کننده سیاست‌های کلی نظام طبق قانون اساسی، از این بساط راضی نیست! نمی‌فهمید؟! «حضرت آقا» به شما مجال داده که خودتان بفهمید؛ نمی‌فهمید؟! جمهوری اسلامی، جمهوری فهم و درک و اندیشه و تفکر و انصاف است. جمهوری اسلامی، جمهوری حکمت و درایت است. سید و سالار حکیم، فهیم، مدیر، مدبر و بصیر انقلاب، گمانم آن است بنا دارند قبل از آنکه خودشان بخواهند به پشتوانه ملت و قانون، این بساط را جمع کنند، شما خودتان بفهمید و خودتان این بساط را جمع کنید. نمی‌فهمید؟!

با این بساط، از قضا گوشت قربانی «اقتصاد» است. اگر قرار بود مرگ ملک عبدالله قیمت نفت را بالا ببرد، پس چه بود آن شعار تدبیر؟! خب! به جای کلید، کفن اخوک عبدالله را -که خدا مرگش را برساند- نشان ملت می‌دادید! دیپلماسی نفتی که می‌گفتند، به خیال‌مان ریشه در تدبیر اقتصادی خارجی داشت، نگو همه نگاه‌شان به دست ملک‌الموت است تا کی به جهنم واصل کند این شمر زمانه را! اگر قرار بود دست‌ سوی دشمن دراز کنیم و امید به لطف جلاد تحریم داشته باشیم، پس چه بود آن‌همه که در باب سوءمدیریت اقتصادی قبلی‌ها سخن می‌گفتیم؟!

دولتی‌ها، روی چشم ما، اما باید جمع کنند این بساط را! دولت باید دست روی زانوی خود بگذارد و اگر این توان را به هر دلیل در زانوی خود نمی‌بیند، زانوی ملت و جوانان غیور ایرانی هست! غنی‌سازی ۲۰ درصد، چرخش سانتریفیوژ، ماهواره امید، خیره‌ترین پیشرفت‌های پزشکی و هزار و یک خلاقیت دیگر را آقایان اوباما و جان‌کری تقدیم ملت ایران کرده‌اند یا همین جوانان خودمان؟! من واقعا متوجه بهانه بعضی‌ها برای این همه نگاه به بیرون نمی‌شوم! آیا ملت، کم گذاشته برای دولت؟! یا نکند جناب قالیباف و آن دیگران، به توهم تقلب، طرفداران‌شان را به خیابان کشانده‌اند؟! واقعیت آن است که دولت اعتدال، نه برای کم‌کاری بهانه‌ای دارد، نه برای نگاه به بیرون.

وقتی هنوز شورای محترم نگهبان، صحت انتخابات را اعلام نکرده، نامزدهای رقیب، نقش رفیق را برای فرد پیروز ایفا می‌کنند و از در تبریک وارد می‌شوند و دست دوستی به دولت روی کارآمده می‌دهند؛ این دولت، هیچ بهانه‌ای، نه برای کم‌کاری دارد، نه برای نگاه به بیرون. این فقط رای مردم نیست که حق‌الناس است؛ ریه مردم هم حق‌الناس است و باید محترم نگه داشته شود. ابتدای روی کار آمدن دولت اعتدال، شهردار تهران در پیشنهادی جسورانه که فقط از یک مدیر جهادی برمی‌آید، از دولت خواست امکاناتش را بدهد، مبارزه با آلودگی هوای تهران با شهرداری تهران اما یک سال و نیم از آن پیشنهاد گذشته، دولت ۵۰ بار با ۱+۵ دست داده، یک بار دست دوستی قالیباف را که برای حل تنگی‌نفس شهروندان به سوی دولت اعتدال دراز شده بود، وقعی ننهاده! شاید این بود آنچه به آن می‌گفتند اعتدال، خردجمعی، تدبیر، عقلانیت! لطفا رحم کنید به واژه‌ها که تهران، بهار امسال را از یاد نمی‌برد! در ریه مردم، باد سیاسی‌بازی بکاری، لاجرم توفان درو خواهی کرد! همان بادی که اجازه نداشت بلکه توان نداشت آستین بی‌دست خرازی شهید را تکان دهد، به خوبی تکان داد آنچه را باید! آهای سردار شهید! تو هم در کربلای ۵ نمی‌جنگیدی، با این بهانه که سیاسیون باید یارانه نظامیان را بدهند! تو اما مرد بودی. مرد میدان نبرد. آستین آدمی از دست خالی باشد باکی نیست؛ این بد است که با وجود چون تو علمداری، درس کربلا را وارونه بفهمند! و خیال کنند غیرت سلمان و بصیرت ابوذر، مخل اقتصاد صدر اسلام است! سردار شرق ابوالخصیب! مطبوعات ما جنگ را درشت بنویسند نه درست، بدتر است یا دولتی‌ها اقتصاد را؟! تمام دنیا را هم به ما بدهند، با یک قطره از خون تو عوض نمی‌کنیم. «آقا» نمی‌گذارند! خیال بعضی‌ها تخت! چهارشنبه، وقتی «حضرت آقا» با طعنه و کنایه گفتند «تا هر وقت می‌خواهند مذاکره کنند» مردمی که در حسینیه بودند، خندیدند! مردمی هم که در حسینیه نبودند، خندیدند! خامنه‌ای، حکیمانه حکومت می‌کند. ایشان گذاشت همه آحاد ملت بفهمند که خیری در مذاکره با آمریکا نیست. دولت باید به فهم ملت احترام بگذارد. دولت باید جمع کند این بساط را. تا قیامت هم با شیطان بزرگ مذاکره کنید، نتیجه‌ای ندارد! آمریکا آدم بشو نیست! آمریکا ملت ما را تحریم می‌کند اما در عوض از سران فتنه حمایت می‌کند! آمریکا ملت ما را تحریم می‌کند اما در عوض بودجه هنگفت تصویب می‌کند در کنگره‌اش تا حمایت کند از فتنه‌گران! جناب آقای دیپلمات! اگر سیلی زدن به صورت جان‌کری با اصول دیپلماسی در تضاد است، دست دادن به این حرامی نیز با آستین بی‌دست خرازی شهید در تعارض است. نمی‌فهمید؟! بعد از شهدا، هر که برای خود کاری کرده! شما هم یک سال و نیم است دارید به آمریکا دست می‌دهید، آن هم در سنگرهای ۵ ستاره! خسته نباشید! کارتان اما بی‌نتیجه بود! چیزی در مایه‌های هیچ! تحریم اقتصادی کم بود، دیپلماسی غیر حرفه‌ای مضراتی را هم به آن اضافه کرده! قیمت نفت هم که به جای تدبیر جناب زنگنه، بسته به دیدار جناب عزرائیل با ملیجک‌ اسرائیل است! ما اما غیرت داریم نسبت به انقلاب‌مان، مداد علمای‌مان، خون شهدای‌مان، عرق کارگران‌مان. جمع کنید این بساط را. خیلی دل‌تان به حال اقتصاد می‌سوزد، به جای راه‌انداختن جنگ مواضع، در زمین کارآمدی با منتقد کشتی بگیرید! سلمان اهل قلم و ابوذر عرصه خبر که داشتند از فساد نفتی وابستگان به طلحه و زبیر می‌نوشتند؛ خیلی دل‌تان به حال مبارزه با فساد می‌سوزد، چرا ممنوع‌القلم کردید سلمان و ابوذر را؟! باعث و بانی تحریم‌های جدید، سران فتنه‌اند. همان دشمنی که متاثر از ایستادگی و غیرت سردار قاسم سلیمانی با احترام از ملت ایران یاد می‌کند، ناظر بر فتنه ۸۸ تحریم می‌کند و ناظر بر دیپلماسی غلط، تحقیر. اگر نان تحریم در تنور فتنه گرم شد، نجنبید نان تحقیر در تنور این بساط گرم‌تر می‌شود. جمع کنید این بساط را. این بساط که برای ملت نان نشد اما دارد گران تمام می‌شود برای برند انقلاب. چهارشنبه «آقا» ما را خنداندند اما دل علمدار بهمن ۵۷ خمینی، از دست این زیاده‌خواهی‌های بی‌پاسخ گرفته! مگر می‌شود انقلابی بود و از دست این بساط، خشمی از جنس خروش خمینی نداشت؟! دیگر به چه زبانی باید به شما فهماند جمع کنید این بساط را؟! نمی‌فهمید؟! این نوشته با دست شروع شد، با دست هم باید تمام ‌شود. از دهه شصت، زخمی هست در دست رهبر. آرمان ما را همین دست معین می‌کند. این، همان دست شهید سردار کربلای ۵ است. این، همان دست خمینی است. میان انقلاب اسلامی و دست، رابطه‌ای عاشقانه برقرار است؛ یک عاشقانه عاشورایی. والفجر ۸ این سوی اروند، گردانی بود اما اروند آنقدر جزر و مد داشت که تا به آن سوی شط برسیم، دسته شدند بچه‌ها! در ساحل آن آب خروشان، رزمنده‌ای داشت برای «مسافر کوچولو» نامه نمی‌نوشت، چرا که نمی‌دانست فرزندش دختر است یا پسر! اروند، جزر و مدی داشت محتوای بعضی نامه‌ها! «شهید علی طاهری» لابد دوست می‌داشت دست دختر اینک ۳۰ ساله خود را بگیرد اما گرفتن دست پیر جماران واجب‌تر بود! پنجشنبه چه نوشتم؛ در والفجر ۸ رزمنده‌ای را می‌شناسم که وقتی دخترش به دنیا آمد، دقایقی از شهادتش گذشته بود، فقط دقایقی! در انقلاب اسلامی «شهید» از این دست، بسیار است، «شاهد» اما فقط و فقط دست مجروح «حضرت سیدعلی» است. این دست باید شهادت دهد به ایستادگی ما تا روز ظهور. تمام دنیا را هم به ما بدهند، دست از این دست برنمی‌داریم. «آقا» این را می‌دانند. قسم به خون شهدا، انقلاب ما با همین دست به منتقم خون حسین (ع) دست خواهد داد ان‌شاء‌الله. اباالفضل علمدار! خامنه‌ای نگهدار.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸۱ دیدگاه

یلدای نبوی

مسابقه بزرگ یلدای نبوی/ صفحه اینستاگرام یلدای نبوی

[ www.Patugh.ir ]

کار خوب، خوب است، کار بد، بد. همانقدر که تعارض انداختن میان رسم ایرانی و زیبای یلدا با عزای دهه آخر صفر را عملی نابخردانه می‌شمرم، بر این عقیده‌ام که ابتکار «حزب‌الله سایبر» در برگزاری مسابقه «یلدای نبوی» کاری درست و هوشمندانه بود. اولا از همه دوستان پای ثابت قطعه ۲۶ می‌خواهم در این مسابقه شرکت کنند، بلکه برنده شوند و از جوایز نفیس، معنوی و خانوادگی آن که حج عمره است، بهره کافی را ببرند. ثانیا از خود و مخاطب می‌خواهم دگر بار دقت کنیم که اصلا و اساسا چیست فلسفه شب یلدا؟! آیا اینکه در طولانی‌ترین شب سال، فریضه نیک صله‌رحم انجام شود و مادربزرگ، قصه‌ای برای جماعت تعریف کند، مخل کدام مبانی دین است؟! دست شیطان، فقط از آستین سیاست بیرون نمی‌آید؛ گاهی از آستین همین تعرضات ساختگی و تعارضات بی‌وجه بیرون می‌آید و از قضا، ضربه را کاری‌تر وارد می‌کند. چه خوب که ما کمک‌رسان شیطان نباشیم و به کسانی که قصد دارند میان «اسلام» و «ایران» و سنن این و آن، فاصله بی‌خود بیندازند، مدد نرسانیم. نه فقط یلدا، که هر رسمی از هر قومی اگر محبت را فزونی بخشد، دلها را به هم نزدیک کند، بنیان زندگی را تقویت کند و مقام خانه و خانواده را بالاتر برد، حتما و قطعا مورد قبول دین مبین اسلام است. ثالثا گیرم که یلدای امسال متقارن با رحلت رسول خدا نمی‌بود. آیا جز این است که در قصه مادربزرگ ایرانی، صلوات بر محمد (ص) و خاندان پاک او، جایگاهی بس بلندبالا دارد؟! مادربزرگ ایرانی برای ما کدام قصه را تعریف کرده که دست آخر، به مناره و گل‌دسته نرسیده باشد؟! مادربزرگ ایرانی، چه قصه خاستگاری بابابزرگ از خود را تعریف کند، چه افسانه تعریف کند، چه اسطوره بسازد، و چه هر قصه‌ای ببافد، دست آخر می‌رسد به خدا، به رسول خدا، به همین محرم و صفر… خلاصه کنم؛ به دین. حال آیا زیبنده است که در شعاری منهای بصیرت اجتماعی، ادعا کنیم؛ زنده باد عزا، مرگ بر یلدا؟! رابعا مادربزرگ قصه شب یلدا خودش رند دنیا دیده است؛ به غایت سرد و گرم چشیده روزگار. برای مادربزرگ، یلدا فرقی نمی‌کند مصادف با رحلت پیمبر شود یا میلاد پیمبر. اگر مادربزرگ، ساربان یلدای ایرانی است، همچین قشنگ شتر قصه‌اش را در کوی غم یا کوچه سرور می‌خواباند که بیا و ببین. یلدای ما ایرانی‌ها، چه به اشک بخورد، چه به خنده، مادربزرگ عزیز ما قصه هر جفت اینها را بلد است. اصلش را بخواهی ما در خلال قصه عزیز… و در یکی از همین یلداها بود که اول بار «آمنه» را شناختیم و فهمیدیم «حلیمه» کیست! اگر مادربزرگ برای ما قصه نگوید، پس که بگوید؟! و اگر مادربزرگ در شب یلدا برای ما قصه نگوید، پس کی بگوید؟! نه رسول خدا، نه امام حسن مجتبی (ع) و نه امام رضا (ع) هیچ یک از ما نخواسته‌اند یلدا را سانسور کنیم، بلکه جملگی ما را سفارش کرده‌اند به استفاده از تجربه‌های دیگران از قبیل همین مادربزرگ. یلدا اگر شب قصه باشد، مورد تایید اسلام است؛ اگر شب صله‌رحم باشد، مورد تایید اسلام است؛ اگر شب احترام به بزرگان قوم و قبیله باشد، مورد تایید اسلام است… و اگر شب جمع شدن همه گرد یک سفره باشد، باز هم مورد تایید اسلام است. و جز اینها، آیا چیز دیگری هم هست یلدا؟! حالا خامسا و سادسا و الباقی را بی‌خیال که یلدا شب پادشاهی مادربزرگ است! پدربزرگ هم البته بلد است قصه بگوید اما برای یک قصه دوخطی پدربزرگ، رمانی می‌سازد حضرت مادربزرگ! اصلا قصه است و آب و تابش… و آنکه خوب به قصه، آب و تاب می‌دهد همین مادربزرگ است. من هم مثل دیگر نوه‌ها به مادربزرگم «عزیز» می‌گویم. عزیز، دیروز که چادر به کمر بسته بود و داشت دیگ شله‌زرد را هم می‌زد، گفت: «فردا شب می‌خواهم قصه آن کریمی را برای‌تان تعریف کنم که خوانده‌ام چند بار، همه زندگی‌اش را به فقرا بخشیده، همه زندگی‌اش را… و دوباره از صفر شروع کرده است.» یا امام حسن مجتبی! تا امشب پای قصه مادربزرگ بنشینیم، چند ساعتی مانده. این چند ساعت، دل را می‌خواهم روانه کنم سمت بقیع… و به یاد بیاورم اگر از روضه‌های کربلا، «عبدالله» و «قاسم» را بگیری، گویی «حسن» را از «حسین» گرفته‌ای! چیز دیگری هم می‌ماند؟! یا امام حسن! تو آنقدر کریمی که کربلا را هم به حسین (ع) بخشیدی! و نسل امامت را! لیکن اگر ثمرات ازدواج حسن مثنی، فرزند تو با فاطمه بنت‌الحسین نبود، هیچ یاری برای امامت و هیچ یاریگری برای نسل امام نمانده بود. طرفه حکایت را نگاه کن در این قصه شیرین… که امشب، عزیز برای‌مان خواهد گفت چند امام آنسوتر، باز هم نسل امامت، به شما برمی‌گردد ای کریم اهل بیت. آقاجان! ما که آخرش هم نفهمیدیم دقیقا بر حسین (ع) چه گذشت، که تو خود گفته‌ای؛ «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» اما غیبت، مثل یک زهر جانسوز، جگر بشریت را خون کرده است. تا این زهر کشنده، نکشته آدمیت را، ای کریم! تو دعا کن برای ما… تو دعا کن که آفتاب بزند! یا امام حسن مجتبی! اصلش، گیرم که اعراب، این سنت را نداشتند که پدر را به پسر اولش بخوانند؛ شک نکن باز هم جهان، علی‌بن‌ابیطالب (ع) را در وهله اول به «ابالحسن» می‌شناخت. ای سرور جوانان اهل بهشت! ای که بر خون خدا هم امام بوده‌ای! ای امام ثارالله! ای که یکجا، برای حسین (ع) و عاشورا و کربلا، امامت کرده‌ای، امام بوده‌ای! یلدای غیبت به درازا کشیده، زهرآگین است کام ابنای آدم… کرم کن که حتی حضرت آفتاب از تو التماس دعا دارد؛ ماه، ستاره‌ها، همه ما. اینک چشم ما به «بقیع» است، به ساعاتی دیگر… به قصه مادربزرگ در «یلدای نبوی».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷۷ دیدگاه

احترام ایرانی لَنگ مذاکره نیست

«هیچ» هم از سرتان زیاد بود!

اگر من جای حاج‌قاسم بودم به منشی هادی العامری می‌سپردم که

همین امروز تلفن را بردارد و یک احوالی از ژنرال پترائوس بپرسد!

ظریف: «به‌ واسطه مذاکرات، ایران در یک سال اخیر امن‌تر شده است»!

کری: «در یک سال اخیر اسرائیل امن‌تر شده است»!

وطن امروز/ ۱۲ آذر ۱۳۹۳

چه می‌گوید آقای ظریف؟! آیا «مذاکرات یک سال اخیر، احترام ایران و ایرانی را در جهان بیشتر کرده است»؟!‌ یعنی احترام ایران و ایرانی لنگ مذاکره بود؟! دنیا آنجا به نشانه احترام سر تعظیم در برابر ایران و ایرانی فرود می‌آورد که حاج‌قاسم سلیمانی کیلومتر‌ها آن سوی مرزها به «قهرمان‌ جهانی مبارزه با تروریسم» بدل می‌شود، در خط مقدم مبارزه با تکفیری‌های اجیر شده توسط آمریکا و حکام منطقه، بدون جلیقه ضد گلوله! «بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد» مال قصه‌هاست! همیشه اینگونه نخواهد بود! فی‌الحال در شبکه‌های مجازی و البته واقعی، و نه‌ تنها در ایران، بلکه در عراق و سوریه و یمن و لبنان و بحرین و… چه می‌نویسم که حتی در بین ژنرال‌های پنتاگون، آن که برای ایران و ایرانی تولید احترام می‌کند، فرمانده سپاه قدس ایران است. کجاست ژنرال پترائوس؟! می‌گفتند رقیب قدر قدرت حاج‌قاسم است! براستی کجاست ژنرال چند ستاره جناب پرزیدنت؟!

اگر من جای حاج‌قاسم بودم به منشی هادی العامری می‌سپردم که همین امروز تلفن را بردارد و یک احوالی از این رقیب بخت‌برگشته بپرسد! عمر سلیمان که به درک واصل شد! هیچ! جمهوری اسلامی می‌گفت «غزه»، آمریکا می‌گفت «اسرائیل»! مردم جهان با کدام جبهه بودند، کدام جبهه را پیروز دانستند و به کدام احترام گذاشتند؟! حقیقت را چه وارونه فهمیده‌اند بعضی‌ها! اتفاقا اگر خیال کنیم دنیا یعنی اوباما و جان‌کری،  بعضی‌ها بگویند که در این یک سال اخیر، این دو بعد از کدام مذاکره، مولد کدام احترام برای ایران و ایرانی بوده‌اند؟!

شگفتا! این دو و رسانه‌های‌شان هر چه بعد از مذاکرات یک سال و نیم اخیر، زبان به تحقیر و ناسزا علیه ملت ما دراز می‌کنند، لیکن مابه‌ازای دلاورمردی‌های سردار سلیمانی، جز به احترام، هم احترام به شخص حاج قاسم، هم احترام به ملت ایران یاد نمی‌کنند! دشمنی‌شان سرجای خودش هست اما به نیکی می‌دانند درباره مالک‌اشتر جمهوری اسلامی چگونه سخن برانند! تولید احترام… نه جانم! عکس گرفتن با جان کری تولید احترام نمی‌کند که اگر می‌کرد، هیچ‌کس اندازه نتانیاهوی نقاش با جان کری و امثالهم عکس یادگاری ندارد!

تولید احترام… احترام ایران و ایرانی محصول مذاکره نیست، بلکه ریشه در خون دانشمند شهیری همچون شهید شهریاری دارد که با شاهکار غنی‌سازی ۲۰ درصد به بعضی‌ها این مجال را داد که در مذاکره با دشمن، امتیازی برای عرض‌اندام داشته باشند!

تولید احترام… آنجا بود که خمینی گفت: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» و آنجا بود که مردم یمن به تأسی از انقلاب اسلامی، کاخ علی عبدالله صالح را… آن‌هم کمی آن ورتر از شارع «ندی سلطان» فتح کردند!

تولید احترام… آنجا بود که حضرت روح‌الله فرمود: «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید». من به گمانم روز سه‌شنبه‌ای، جناب وزیر خارجه می‌خواست عاقبت جواب اراجیف همتای آمریکایی خود را بدهد اما در کمال تعجب، متوجه شدیم که ایشان فرمود: «به‌ واسطه مذاکرات، ایران در یک سال اخیر امن‌تر شده است»! جان کری هم که گفت: «در یک سال اخیر اسرائیل امن‌تر شده است»!

نکند این وسط گوشت قربانی، «منافع ملی» باشد! جل‌الخالق! امنیت این مرز و بوم را موشک‌های حی و حاضر شهید طهرانی‌مقدم افزایش داده یا «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست»؟! مردم خود بهترین قاضی‌اند! تولید احترام… نگاه من به دست آن مجاهد فلسطینی در کرانه باختری است که عن‌قریب با سلاح ایرانی، اسرائیل را ناامن‌تر از همیشه خواهد کرد.

12

«هیچ» همه تیتر ما بود بعد از تمدید کذا. بعضی‌ها اگر نفهمند احترام ایران و ایرانی در گرو چیست، «هیچ» هم برایشان زیاد است! آن روز، چه روادارانه تیتر زدیم ما!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱۵ دیدگاه

امان از این تفاوت‌ها و تشابه‌ها

به احترام آن که کیلومترها جلوتر از خط مقدم نبرد، جلیقه ضد گلوله به تن نمی کند

وطن امروز/ ۱۸ آبان ۱۳۹۳

وقتی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، هر توافقی را بهتر از عدم توافق می‌داند، آن هم در شرایطی که اوباما و جان کری دقیقا عکس‌ ایشان، بر منافع ملی آمریکا اصرار دارند و عدم توافق را بهتر از توافق بد با ایران می‌دانند، مع‌الاسف باید حق بدهم به جناب نوبری‌، آن عصر پاییزی که در راه‌پله روزنامه گرفتمش به حرف با این پرسش گمانم اساسی که «عاقبت آیا دیپلمات متعهد داریم یا نه؟»

- چرا نداریم، همین لاوروف و جان کری‌!

در این حدود ۱۵ سالی که از قلم‌زنی‌ام در مطبوعات می‌گذرد، هرگز و با هیچ بهانه‌ای به تعریف از دشمن نپرداخته‌ام لیکن این یکی را ناگزیر بودم. بگذریم که اساسا این پاسح، نه از آن من که از آن یکی از اصحاب دیپلماسی است که به محک تجربه، نقدهای جدی دارد به دست فرمان دیپلمات‌های مذاکره‌کننده با غرب. اگر جناب ظریف، تجربه السابقون دیپلماسی را قبول ندارد، من نگاه ایشان را جلب می‌کنم به نوشته سنگ‌ مزار شهیدی از همین بهشت‌زهرای تهران؛

«چرا دشمنان باید روی موضع باطل خود محکم باشند اما ما روی موضع حق خود سست و ضعیف باشیم؟»

واقعا چرا جناب ظریف؟! چرا منافع کاخ سفید برای اوباما و جان کری مهم است اما از نظر شما هر توافقی با ۱+۵ بهتر از عدم توافق است؟! آیا با این جمله که مع‌الاسف چکیده استراتژی شما در مذاکرات است، منافع ملی‌ جمهوری اسلامی استیفا می‌شود؟! شگفتا! آنکه باید متعهد به باطل باشد، سفت و سخت موضع شیطانی خود را چسبیده، نم هم پس نمی‌دهد، این سو که باید متعهد به حق مسلم ملت خود باشد، صرف‌نظر از این حق مسلم، در خاک دشمن، جلوی چشم دشمن، درددل‌های انتخاباتی خود را با خصم در میان می‌گذارد!

آه! چه مسرور می‌شدیم تفاوت میان وزیر خارجه آمریکا و وزیر خارجه جمهوری اسلامی در چیزهای دیگری دیده می‌شد، نه اینکه جان کری، آن را بگوید و جناب ظریف، این! آیا زیبنده است که برای طرف ایرانی، صرف توافق، اصل باشد و برای طرف غربی، نفع جبهه بطالین عالم، بویژه اسرائیل؟!

بامزه‌تر از این تفاوت، تشابه گاه و بی‌گاه رفتار و گفتار دو سوی میز مذاکره است. مستند به سخنان جان کری، اوباما و ایضا طرف ایرانی، بعضا شک می‌کنیم که هم این سوی میز مذاکره و هم آن سوی میز، دنبال رفع دغدغه‌های انتخاباتی خود هستند و این وسط، هسته‌ای بهانه است! قدر مسلم این تشابه، محصول آن تفاوت است. تفاوت که آنگونه باشد، تشابه هم می‌شود اینچنین.

***

از میدان دیپلماسی برویم به صحنه رزم. اینجا وضع‌مان بهتر است، خیلی بهتر است! اینجا وقتی می‌گویی «سردار متعهد» حتی خود دشمن هم یاد ژنرال بخت‌برگشته‌اش یعنی پترائوس نمی‌کند بلکه همه‌جا سخن از تعهد حاج‌قاسم سلیمانی بر منافع ملی است. تعهدی متمایز که البته با تخصصی ممتاز عجین شده است. فرمانده سپاه قدس، کیلومترها جلوتر از خط مقدم ام‌القری، زیرکانه دشمن را عقبِ عقبِ عقب نگه داشته تا بلکه دیپلمات ما از موضع عزت و غرور با دشمن سخن بگوید. افسانه‌هایی که درباره سردار چفیه‌به‌دوش سپاه خامنه‌ای ساخته شده، بعضا این تصور را در اذهان دامن می‌زند که این مرد هر چه می‌پوشد، جلیقه ضد گلوله است! لیکن عکس‌های حاج‌قاسم، چیز دیگری می‌گوید!

دشمن با همه بزرگی‌اش -آنگونه که بعضی‌ها هنوز هم توهم زده‌اند کدخداست!- در نظر فرمانده برون‌مرزی‌ ما حقیر است، حقیر. چرا که برای حاج‌قاسم، خدا بسیار بسیار بسیار بزرگ‌تر از کدخداست… و از این هم بزرگتر است. آن جلیقه ضد گلوله که حاج‌قاسم در اوج معرکه و جنگ نمی‌پوشد، یعنی که جناب دیپلمات! اندکی کمتر از کدخدایی که دیگر نیست بترس!

***

آن که دارد «مبارزه» می‌کند، کار خود را خوب بلد است. آن که دارد «مذاکره» می‌کند را به تخصص بیشتر دعوت می‌کنیم! یک شأنی دارد واژه «تعهد» که دیگر حیفم می‌آید هر جایی خرجش کنم! 

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۶ دیدگاه