لعنت خدا بر همصدایان با اسرائیل

وطن امروز

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

جوری جماعت افسادطلب، جناح مقابل خود را و آن‌هم در یک مغلطه بزرگ «همصدا با نتانیاهو» می‌خوانند، کأنه حضرات، صبح خود را با شعار «مرگ بر اسرائیل» آغاز می‌کنند! و در هر فتنه‌ای، همه خط ‌قرمزشان این است که مبادا رفتار و گفتاری باب دل صهیونیست‌ها داشته باشند! و عاشق این هستند که هر وقت دانشگاهی دعوت می‌شوند، زیر پای‌شان پرچم رژیم جعلی نقاشی شده باشد، بلکه از موهبت لگدمال کردن نماد شیطان بی‌نصیب نمانند! یعنی آخر وقاحت هستند این افسادطلبان! سال ۸۸ از بس تکرار کردند دروغ بزرگ تقلب را که به اذعان سران صهیونیسم، شدند «سرمایه‌های اسرائیل در ایران» اما حالا منتقدان فلان توافق لنگ ‌در هوا را متهم به همصدایی با نتانیاهو می‌کنند! چیست اما مصداق واقعی همصدایی با حرامزاده‌های غاصب قدس شریف؟! الا دمیدن در تنور دروغ بزرگ تقلب؟! الا فتنه و آشوب و اغتشاش، آن‌هم در روز عاشورا؟! الا سردادن شعار «نه غزه، نه لبنان»؟! الا ست کردن رنگ لوگوی روزنامه با پرچم لعین تکفیری؟! الا نکوهش عاری از شرف سردار سلیمانی؟! الا تیتر وقیحانه «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد»؟! الا کوچک جلوه دادن صنعت هسته‌ای؟! الا بتن‌ریزی در قلب رآکتور اراک؟! الا در روز قدس، هر شعاری دادن به جز «مرگ بر اسرائیل»؟! الا در روز ۱۳ آبان، هر شعاری دادن به جز «مرگ بر آمریکا»؟! الا شعار من‌درآوردی و پوپولیستی «جمهوری ایرانی»؟! الا مساعی آشکار و پنهان برای تضعیف سپاه؟! الا سعی در تخریب وحدت نیروهای مسلح؟! الا تلاش در بستن دست نیروی قدس سپاه؟! الا تشکیک در توان دفاعی کشور؟! الا بیان این اباطیل که ما موشک می‌خواهیم چه کار؟! الا بزک دشمن و نمایش وارونه دوست؟! گفت: «کافر همه را به کیش خود پندارد!» این همه همراهی با اسرائیل کرده‌اند و حتی در دوگانه «اسد- نتانیاهو» بارها رئیس‌جمهور قانونی سوریه را به جرم «مقاومت» مورد تاخت و تاز قلم بی‌وجدان خود قرار داده‌اند، اینک «کی بود، کی بود» راه انداخته‌اند تا ده‌ها مورد از همصدایی افسادطلبان با رژیم غاصب قدس مظلوم، حتی‌المقدور دیده نشود! حکایت دزدی که فرار می‌کرد و داد می‌زد: «آی دزد!» الغرض! آنچه واقعا ما را خوشحال می‌کند، این است که چه در سیاست داخله و خارجه و چه در اقتصاد و فرهنگ، دولت محترم، حواسش به شأن و منزلت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و امام و رهبر و خون شهدا و این ملت دلاور باشد و الا برجام اگر «تقریبا هیچ» است و تحقیقا سرشار از سوراخ، نه بودن آمریکا در آن، مایه ناراحتی ما است و نه خروج آمریکا از آن، مسبب خوشحالی ما! احساسات ما درگیر این نیست که کی در توافق هست و کی نه، بلکه درگیر این است که آیا عوض سیمان ریختن در قلب رآکتور خودکفایی، عاقبت لغو شد تحریم‌ها یا آن همه اعلام ظفر، فقط نمایش بود؟! آری! آنچه ما را ناراحت می‌کند «مردم‌فریبی» است! و الا زمان حضور آمریکا در برجام یا اصلا زمان اوباما، ما مکرر نوشتیم که دولتمرد ما و دیپلمات ما باید قدردان درّ گرانقدر هسته‌ای باشد و به شکرانه این نعمت، اقلا درست و حرفه‌ای وارد مذاکره شود! بله! هیچ شکی در خباثت و بدعهدی آمریکا نیست اما «هر توافقی از عدم توافق بهتر است» که شعار آقای ظریف بود، هر کشوری را جری‌تر می‌کند برای امتیازگرفتن بیشتر و امتیازدادن کمتر! اگر نتانیاهو از سران کاخ سفید، توافق بهتری به نفع دشمن و به ضرر ما می‌خواست، خواسته ما از آقایان، دقیقا عکس تمنای این مردک بود: متأثر از نعمت هسته‌ای، دست بازی دارید برای گرفتن تضمین‌های عملی و ان‌شاءالله توافقی متضمن لغو تحریم‌ها و اگر نه، چرا توافق نامتوازن میان داده‌ها و ستانده‌ها؟! براستی! این همصدایی با اسرائیل است یا بتن‌ریزی در قلب رآکتور اراک، آن‌ هم با حفظ و بلکه تشدید تحریم‌ها که اصلا و اساسا آرزوی نتانیاهو بود؟! جالب است! ما خویشتنداری می‌کنیم و این حرف‌ها را عمدتا نمی‌نویسیم؛ یک چیزی هم بدهکار افسادطلبان می‌شویم! و متهم به همان اتهام که انصافا زیبنده خودشان است! و اما روزنامه «وطن امروز» کمتر از واژه «دلواپس» استفاده کرده، چرا که الطاف خدای خون این همه شهید، بیشتر مایه امید و دلگرمی است تا دلواپسی اما انکار مگر می‌شود کرد که اگر دست‌اندرکار ما، مدام در فکر حاشیه‌سازی و تقابل و سخن کذب و وعده بی‌وجه باشد، مجال نگرانی را فراهم می‌کند؟! و نگرانی ما بابت کسانی است که توهم زده‌اند با نسخه ذلت، می‌توان دشمن را وادار به عقب‌نشینی کرد! همان‌ها که حتی این روزها هم حاضر به عبرت‌گیری نیستند! خب! قطعا انقلاب و انقلابی‌ها تماشاچی نیستند که مدام حضرات، باب دل دشمن برقصند و مدام جلوتر بیاورند او را! چند صباحی آمریکا را و حالا اروپای آقااجازه را! اینکه زین پس چه باید کرد تا اروپا هم وسوسه به همان کلاهبرداری آمریکا نشود، تدبیری است که عقلای قوم حتما و قطعا آن را لحاظ خواهند کرد، بویژه با وجود رهبری حکیمانه، انقلابی و البته ممزوج با صبر و بصر حضرت آقا! نه! ما را بیمی از فردای انقلاب نیست! ۱۰ اردیبهشت ۶۱ هم که باشد و جاده اهواز ـ خرمشهر، پر از شهید هم که باشد، باز حاج‌احمد متوسلیان، زنده به امید است، چرا که خوب می‌داند مقاومت مدبرانه همیشه نتیجه می‌دهد! و دیدیم که نتیجه داد! و دیدیم که در مسجدجامع خرمشهر، نماز فتح خوانده شد! به کوری چشم صهیونیست‌ها، ما در مسجدالاقصی هم نماز فتح خواهیم خواند ان‌شاءالله! خدا حاج‌قاسم سلیمانی را و صدالبته فرماندهان جبهه‌رفته و جنگ‌دیده سپاه و ارتش را از کوران آن ۸ سال، زنده نگه داشته برای مأموریت‌هایی بس بزرگ‌تر! پس ناظر بر مقاومت مدبرانه پیشکسوتان جهاد و شهادت، از قضا ما هیچ نگرانی نداریم! روزی که سردار شهید محمد بروجردی، احمد متوسلیان را و همت را و خیلی دیگر از دردانه‌های دفاع‌مقدس را کشف کرد، چه کسی اینان را می‌شناخت؟! اینک اما سالیانی است که حتی شیربچه‌های حزب‌الله لبنان هم، حاج‌احمد ما را الگو گرفته‌اند! و همت ما را! و بروجردی ما را! الساعه از بروجرد، رهسپار دره‌گرگ هستم! شهر بروجرد، دهستان اشترینان، روستای دره‌گرگ! کجاست مگر این روستا؟! چه دارد مگر؟! بسم‌الله الرحمن الرحیم! می‌خواهم زادگاه مسیح کردستان را زیارت کنم! و پیدا کنم خانه پدری سردار شهید سپاه اسلام را! با همان نیت «راهیان نور»! ما نه فقط همصدا با نتانیاهو نیستیم که همصدا با اوباما و هیلاری و ترامپ و مکرون و هیچ حاکم غریبه غربی هم نیستیم! ما وقت شنیدن نام ایفل، آب از دهان‌مان سرازیر نمی‌شود! ما دله جوایز اجنبی نیستیم! ما عاشق همین دره‌گرگ هستیم که محل تولد بروجردی بود! یا آن‌ور ایران؛ درگز که محل تولد صیاد شهید بود! پس «جانم فدای ایران» به شعار و افه و ادا و اطوار نیست! والله غربزدگی در پوست و خون و استخوان همه افسادطلبان است! ما اما هدیه خود را از شهدا می‌گیریم! همین که دیارشان می‌رویم و همین که آزادی قدس را می‌بینیم ان‌شاءالله! به کوری چشم همه ناکسانی که همصدایی و بلکه همدلی می‌کنند با نتانیاهو، سردار شهید محمد بروجردی زنده است و در محضر خداوند متعال، بهترین روزی را می‌خورد! هر عضو سپاهی که ما داریم، یعنی تپش قلب بروجردی! و هر عضو ارتش بابصیرت‌مان، یعنی ضربان قلب صیاد! کور باد آن چشم که تاب دیدن وحدت و همصدایی و همدلی و همراهی و هم‌آهی خار چشم اسرائیلی‌های غاصب را ندارد! و چون مرا از این لعن، بیمی نیست، می‌نویسم که لعنت خدا بر همصدایان با سران رژیم غاصب قدس! تمام کنم این متن را! بنا دارم زودتر دره‌گرگ را ببینم! والله از دهه ۶۰ زنده‌تر است بروجردی شهید! سلام خدا بر شهیدان! و بر زادگاه شهیدان! یا علی!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

تاریخ با تو آغاز می‌شود

نجوایی با حضرت صاحب‌الزمان

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

یوم‌الله ۱۰ اردیبهشت ۶۱ با آن ‌همه شهید در همان روز اول عملیات «الی بیت‌المقدس» و با آن‌همه بگومگوی بیسیم‌ها و با آن ‌همه قیچی‌شدن‌ها، چه کسی فکر می‌کرد در سوم خرداد منجر به فتح خونین‌شهر شود؟! آن جهنم سوزان جاده اهواز- خرمشهر، در آن روز اردیبهشتی، چه کسی فکر می‌کرد ابتدای راه بهشت رهایی مسجد جامع باشد؟! اما محسن وزوایی که از شهدای همان روز تاریخی است، نه فقط به فتح شهر خون، ایمان داشت، بلکه با تمام وجود می‌گفت: «ما کربلا را برای خودمان نمی‌خواهیم؛ برای نسل‌های آینده می‌خواهیم»! آن ‌روزها این جمله به شعاری صرف می‌مانست و عجیب طعنه‌خورش ملس بود، لیکن مگر نه آن است که باز کرد راه کربلا را خون شهدای دوران دفاع مقدس؟! و مگر نه آنکه قاسم سلیمانی از کربلای ۵ به خود کربلا رسید؟! اگر دیروز، خون شهدای جنگ تحمیلی، سبب‌ساز کربلا شد، شکی نیست که در فردای امروز، محصول خون شهدای مدافع حرم، مددرسان راه ظهور خواهد شد! احسنت بر نویسنده جبهه و جنگ که تذکر می‌دهد مدام: «نگویید بیت‌المقدس، بگویید الی بیت‌المقدس»! آری! حق با حسین بهزاد است و نام دقیق عملیاتی که دهم اردیبهشت ۶۱ آغاز شد «الی بیت‌المقدس» است! و این «الی» یعنی نه فقط کربلا، که منتقم خون امام کربلا هم ظهور خواهد کرد! اگر دهه ۶۰ کربلا شکل و شمایل یک آرزوی مقدس را داشت، منظور از این غیبت، جغرافیای کربلا بود، نه معنی و مفهوم و معرفت کربلا! و کیست که نداند برای محسن وزوایی‌ها، وجب به وجب خاک جبهه، حکم کربلا داشت؟! القصه! در نگاه نافذ شهید محسن حججی یا در قطرات خون مطهر شهید محمد بلباسی یا در چشم همیشه عاشق شهید حمید سیاهکلی، کجا غایب بود مهدی فاطمه؟! فردا عید بزرگی است اما عید بزرگ‌تری هم در راه است که بیراه نیست آن را بزرگ‌ترین عید تمام تاریخ بخوانیم! و ایمان به آمدن آن عید است که اینچنین مقاوم نگه داشته خامنه‌ای را! حاج‌قاسم را! نصرالله را! ملت یمن را! بی‌گمان پرچم مقاومت بالاست و «الی بیت‌المقدس» به آخرین مرحله خود نزدیک‌تر از هر روزی است! می‌آیی شما،‌ ای تک‌سوار غریب تاریخ! و دوباره آدم را به بهشت بازمی‌گردانی! غیبت شما از عمر نوح هم بیشتر شده اما ما یادمان نرفته که امامی داریم! و آقایی که منجی عالم بشریت است! بیا مهدی‌جان! بیچاره کرده ما را غیبت شما! خسارت‌زدگانیم! والله آن‌روز که بیایی، تازه یعقوب، یوسف را می‌بیند! و تازه موسی، بر فرعون پیروز می‌شود! و تازه عیسی، زنده خواهد کرد مردگان را! این همه روز غیبت، اشتیاق ما را به ظهور شما، بیشتر کرده یا بقیةالله! ما دیری است تسلیم شده‌ایم! و پذیرفته‌ایم بی‌شما، نمی‌چرخد چرخ روزگار! چو فردایی، روز میلاد شماست آقاجان! اما فردایی که برای همیشه بیایی، روز میلاد همه پیامبران و همه امامان و همه شهیدان و همه ابنای آدم است! والله ظهور شما، دوباره زنده می‌کند زمان را! چیست این عقربه‌های لعنتی؟! چیست این ثانیه‌های ستم؟! چیست این تازیانه‌های ساعت؟! بیا مهدیا تا باز زمین، احیا بگیرد! تا باز زنده شویم ما! گناه داریم آقاجان! گفت: ‌ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

ع‌ل‌ی‌اک‌ب‌ر

تقدیم به امام خامنه‌ای

۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
ح‌سین ق‌دیانی

دل زمین
برای سیمای زیبای رسول‌الله
تنگ شده بود
که اراده کرد خدا
دوباره «محمد» را به دنیا آورد
اما با نام «علی»
درست‌تر بنویسم؛
«علی‌اکبر»
الله اکبر!
چه شب آشنایی است
برای ستاره‌ها
ماه
اصلا همان شب میلاد پیام‌بر است
که این‌همه آفتاب
منتظر طلوع است
حالا لیلا
همان حال آمنه را دارد
و اباعبدالله
همان حال عبدالله را
و فرشته‌ها
همان حال شب ۱۷ ربیع را
عجب لیلة‌القدری است امشب
کائنات
منتظر میلاد نوزادی نشسته‌اند
که خوب می‌دانند
از همان بدو تولد
تا دم آخر
شبیه رسول‌الله است
عطر
همان عطر پیام‌بر
صورت
همان صورت پیام‌بر
صوت
همان صوت پیام‌بر
سیرت
همان سیرت پیام‌بر
یعنی
آن‌قدر شبیه پیام‌بر
که در کربلا
همه متعجب شوند؛
«این‌که همان رسول‌الله است!»
آری!
این همان رسول‌الله است
که همیشه می‌گفت:
«حسین منّی و انا من حسین»!
و تجلی این شعار
علی‌اکبر شد
اگر «حسین از من است»
و «من از حسین»
این‌هم شاهدش
تماشا کنید
علی‌اکبر را
مو نمی‌زند با من
که رسول خدا باشم
یا رسول‌الله!
هرگز ح‌س‌ی‌ن را
این‌همه شاد دیده بودی که امشب؟!
اما فردا
از امشب هم
شادتر است حضرت ثارالله
کافی است
نوزاد خود را در آغوش بگیرد
و ببوسد
قطعه‌قطعه
بدن علی‌اکبر را
دست، جدا
پا، جدا
سر، جدا
قلب، جدا
و مدام
استشمام کند
شما را
از نفس گرم علی‌اکبر
شاه جوانان بنی‌هاشم
پادشاه جوان‌مردی
نورتر از نور
ماه‌تر از ماه
ماه‌پاره‌ی رسول‌الله
آه!
یک شب امشب است
برای اباعبدالله
اما
یک شب هم
شب عاشورا بود
برای سیدالشهدا
لابد امام عاشورا
آن شب
چشم از علی‌اکبر برنمی‌داشت
و تداعی می‌کرد
وداع با شما را
الوداع یا رسول‌الله
وای از فردای آن شب
وقتی نوبت
به علی‌اکبر رسید
وای از بوسه‌های قطعه‌قطعه
وای از پیکر تکه‌تکه
فرمود:
«جوانان بنی‌هاشم! بیایید…»!
بیایید…
بیایید…
بیایید…
خدا امشب
نعمت را بر من
تمام کرده
دوباره می‌خواهم
پیام‌بر را ببینم
در سیمای علی‌اکبرم…
نام: علی
علی اکبر
علی‌اکبر
مرام: محمد
یا محمد!
یا علی!
غوغایی است به پا
امشب
در دل زمین و زمان و آسمان
و چه سلامی می‌کنند
ماه و ستاره‌ها
به حسین
به یمن شب میلاد علی‌اکبرش
اصلا بگو پیام‌برش
السلام علیک یا اباعبدالله
یا اباعبدالله
ما را نیز
اضافه کن
به جوانان بنی‌هاشم
ما نیز
صدای «هل من ناصر» شما را شنیده‌ایم
به شهادتِ شهدای‌مان
که خود را
سرباز علی‌اکبر می‌دانستند
و به گواهی
حضورمان
در همه‌ی جبهه‌ها
امشب اما
شما فقط باید شاد باشی
خدا بنای معجزه دارد
اگر دل‌تان
برای رسول‌الله تنگ شده
و اگر
باز می‌خواهید «محمد» را ببینید…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه

آقایان افساد‌طلب! «مأمون» امروز کجاست؟

وطن امروز ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

ح‌سین ق‌دیانی

سلطان مهربانی! پادشاه میهمان‌نوازی! ذات نور! منبع گرما! آفتاب‌تر از آفتاب! تجلی طلوع! صاحب کرامت! مولد جود! سرچشمه رضا! شرط توحید! قلعه دین! ضامن آه و آهو! حضرت خوبی‌ها! اصلا دلم صحن انقلابت را خواست آقاجان! و مگر نه آنکه پناه را باید از ولی‌نعمت جست؟! و مگر نه آنکه شما، ولی‌نعمت مایی؟! یا ثامن‌الائمه! سال‌ها پیش، در صحن انقلاب، از فرمانده جانبازی می‌شنیدم که می‌گفت: «زمان جنگ، هروقت گره به کار جبهه می‌خورد، خرجش یک مشهد بود! با همان لباس خاکی، می‌آمدیم اینجا، درست همین‌جا و مشکلات را به ولی‌نعمت خود می‌گفتیم! کنار همین سقاخانه، با چند تا رفیق عکس داشته باشم که بعدها به شهادت رسیدند، خوب است؟!» الان که پای این متن نشسته‌ام، شاید آن جانباز هم شهید شده باشد! ویلچری بود و قطع نخاع اما یا شمس‌الشموس! ولی‌نعمت اگر شما باشی، قطع امید ممکن نیست! الحق که برای نعمت رضایت خداوند از آدمی هم، شما ولی هستی که مالک مقام رضایتی! و چقدر منت الهی بر سر ما بلند است که از تمام اهل بیت، رضای ایشان قدم به این سرزمین گذاشته! باشد که استعاره‌ای باشد از رضایت اهل بیت از ما! از ما، که چه وقت جنگ و چه غیر از آن، پناهگاهی جز صحن انقلاب نداشتیم؛ «السلام‌ علیک یا علی‌بن موسی‌الرضا»! نمی‌دانم در این «سلام» چه رازی نهفته است که این‌همه دل آدمی را تنگ می‌کند برای مشهدالرضا! برای سقاخانه! برای پنجره فولاد! برای صحن قدس! برای دارالولایه! و برای صوت دلنشین قرآن که همیشه خدا در مسجد گوهرشاد، جاری است! آقاجان! هم آفتاب‌تر از آنی که ما عاشقانت بشناسیمت، هم بالاتر از آنی که مغرضان بتوانند خاک بر بلندای معرفتت بنشانند! آقاجان! ما اصحاب چرخ ویلچر همان جانبازیم و اعلام برائت می‌کنیم از هتاکان! شما خود بهتر از ما می‌دانی که چقدر عاشقت بوده‌ایم! قصه برمی‌گردد به دوران کودکی! به همیشه! به دیروز و امروز و فردا! و به سلام‌های‌مان و عرض ادب‌های‌مان در باب‌الجواد پر از خاطره! اصلا بگذار دوباره بنویسم؛ «السلام علیک یا علی‌بن موسی‌الرضا»! آقاجان! هدف گرفته‌اند این مهر و محبت را لیکن نمی‌دانند ما حتی ماه و خورشید و ستاره‌ها را نیز در سایه شما می‌بینیم! هر سحر، اول از همه، این آفتاب است که با دیدن بارگاه رضوی، تاب از دست می‌دهد و مجنون می‌شود و از اشراقی‌ترین جای مشرق، عرض می‌کند؛ «السلام علیک یا علی‌بن موسی‌الرضا»! آقاجان! اگر قرار بود دسیسه‌ها کارگر افتد، گمانم مأمون، سیاستمدارتر از این جماعت پلید افساد‌طلب بود! اما خدای شما، همان خدایی بود که موسی را در خانه فرعون بزرگ کرد! آری! مأمون در کاخ لابد بزرگ خود، نه فکر بزرگ‌تری خدا را کرده بود، نه فکر زیرک‌تری شما را! بیچاره توهم‌ زده بود شما ولیعهد اویی اما شما ولی‌عهد آدمی! تمام آدم! و تمام آدمیت! از ازل تا ابد! کجاست الان مأمون؟! این، عاقبت تبعید نور است! و جنگ با روشنایی! از مدینه تا مشهد و از جنوب تا شمال و از غرب تا شرق و از زمین تا آسمان، هر جا ندای توحید بلند است، یعنی «السلام علیک یا علی‌بن موسی‌الرضا»! تحویل‌بگیر جناب مأمون، فرجام کارت را! دقیقا می‌خواستی از شعاع همین عشق بکاهی! الان هم نقشه همین است، لیکن قطعا عاقبتی جز عاشق‌تر شدن ما نسبت به امام رئوف در پی ندارد! پس این‌بار عاشقانه‌تر می‌نویسم؛ «السلام علیک یا علی‌بن موسی‌الرضا»! دعا کن برای ما آقاجان! بد دردی است تنهایی! شما چشیده‌ای غم غربت را! دیری است امام خود را ندیده‌ایم! گره افتاده در کار بشر! دعا کن برای ظهور، آقاجان…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه

محمد و محبوبه

تقدیم به زینب بلباسی

وطن امروز ۳۰ فروردین ۱۳۹۷

ح‌سین ق‌دیانی

بخوان!
بخوان، سیدی!
در گوش من
اذان بخوان!
اشهد ان علی ولی‌الله
من فرزند شهید شامم
که امروز
«شهید شام»
خوانده می‌شود
و فردا که امام زمان ظهور کرد
«شهید روشنایی»
من به پدرم افتخار می‌کنم، سیدی!
سیدی و مولای…
آقای من!
خدا اراده کرده که با وجود تو
گرد یتیمی
بر صورتم ننشیند
چه خوب که بابای ما، تویی
چه تکیه‌گاه محکمی
خیال پدرم «محمد»
و مادرم «محبوبه»
راحت است، سیدی!
آقاجان!
پدرم از بس مرد مردستان بود
از بس غیرتی بود
از بس برای شهادت عجله داشت
و از بس عاشق بود
حتی وقت نکرد مرا ببیند
من
آری! من
زینب بلباسی
به دنیا آمدم اما
چند ماه بعد از شهادت بابا
و دست نوازشی که نبود
آه…
آقای من!
پدرم رفت
و آنقدر عاشورایی
که حتی فقط برای یک‌بار هم
نتوانم ببینمش
نتوانم خودم را برایش لوس کنم
عروس کنم
دخترانگی کنم
اما بابا
هر شب
مرا ناز می‌کند
با خواب خوش عروسک‌ها
با خنده دختر همسایه
با امنیتی که هست
با حس خوش قهرمان بودنش
وقتی هنوز
صدای بوق ماشین عروس می‌آید
یعنی پدرم هست
وقتی هنوز
پسرها پلیس می‌شوند
و دخترها
خاله‌بازی می‌کنند
یعنی پدرم هست
و وقتی تو هستی
سیدی!
یعنی پدرم هست
پدری با نام محمد
وقت اذان
نام «محمد»
آن‌هم با صدای شما
چقدر خوب کرد
حالم را
اشهد ان محمد رسول‌الله
محمد
چه نام قشنگی
محبوبه
چه اسم زیبایی
سیدعلی
چه بابای مهربانی
هیچ می‌دانستی
صوت اذانت
بازی می‌کند با دل آدم؟!
پدرم عاشقت بود، آقاجان!
عاشق این مردم
عاشق دامادها و عروس‌ها و عروسک‌ها
عاشق صدای بازی بچه‌ها
لب ساحل
عاشق صلح و صفا
و الا نمی‌رفت
خون پدرم
جواب داد به پرسش‌های روشنفکران
نه! اتفاقی نیست امنیت
«پایتخت»
بخش‌بخش می‌شد
عوض پخش شدن
اگر بابامحمد
نگه نمی‌داشت داعش را
در همان بیرون مرزها
بازیگران
با خون سرخ شهیدان
گرفتند جواب پرسش‌های خود را
جز آنها که نابازیگرند!
ناهنرمندند!
نامردند!
بخوان، سیدی!
اذان تو
اذن رهایی من است
به‌خصوص
وقت رسیدن به نام نامی محمد
خوش به حال مادرم محبوبه
خوش به حال من
که روی دست تو
نام محمد را می‌شنوم
چه شهادتین زیبایی
مثل شهادت زیبای پدر
صبر کن، سیدی!
تو باید بزرگ شدن مرا ببینی
و آن روز را
که پدرم
ملقب به «شهید روشنایی» می‌شود
در جاده ظهور
راه نور
من به نماز خواندن در قدس فکر می‌کنم
در تمام مساحت مسجدالاقصی
با سربند «یا زینب»
بیچاره صهیونیست‌ها
که حریف خون شهدا نمی‌شوند
همچنان که کشت حرمله را
خون علی‌اصغر
و من
یا سیدی!
با صدای بلند خنده‌هایم
خرد می‌کنم
اعصاب اسرائیل را…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه