یک: گوشت قربانی، «اصول گرایی» است!
صحنه های بدیعی دارد این نظام مقدس جمهوری اسلامی که حتما واژه «دموکراسی» از درکش عاجز است. شاید باید مدد از ترکیب قشنگ «مردمسالاری دینی» بگیریم، که دنیای امروز، دموکراسی را بیشتر با بمب و دروغ و ترور و تزویر می شناسد تا مثلا رای مردم. از این صحنه های بدیع، یکی هم آنجاست که نظام ما، انتخابات برگزار می کند و تو می بینی هنوز ۲ ساعت مانده به آغاز رای گیری، پیرزنان و پیرمردانی که مادر شهید و پدر شهیدند، دقایقی بعد از نماز صبح، آرام آرام می روند و صف تشکیل می دهند جلوی در مساجد یا مدارس.
خرداد ۸۸ رفتم سراغ شان جلوی در مسجد بزرگ میدان هفت حوض، عجبا! که زودتر از آفتاب، آفتابی شده بودند! چند تایی شان اما با عکس جگرگوشه های شان آمده بودند. مردان والفجر ۸ و کربلای ۵ و بازی دراز و ارتفاعات قشنگ الله اکبر. همان جا به من گفت مادر شهیدی که؛ مگر ممکن است بدون اینها زندگی کنیم. نفس ما بسته به نفس بچه های شهیدمان است!
«نفس ما بسته به نفس بچه های شهیدمان است». این جمله آن پیرزن، یعنی «شهیدان زنده اند الله اکبر».
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
از پدر شهیدی که داشت تسبیح شاه مقصود، به چه بزرگی می چرخاند، پرسیدم: حالا پدر جان! خیلی مانده تا آغاز رای گیری؟! که جوابم داد: تکلیف است، تکلیف! بعد شاید بغضش را فروخورد و گفت: جخت بلا پسرم محسن، هنوز خیلی مانده بود به شروع والفجر ۸ که رفت اروند اما هنوز پیکرش برنگشته که برنگشته. محسن هم مثل من، هنگام تکلیف، عجله داشت! به پسرم رفته ام.
در خاطرم زنده شد هم الان، آن مصاحبه ای که با مادر شهیدان اسماعیلی کردم. پیرزن می گفت: بچه های ما، بیشتر از زندگی و زن و بچه، مرخصی می گرفتند و به جبهه می رفتند، تا اینکه از جبهه بخواهند مرخصی بگیرند و بیایند و سری به ما بزنند!!
دیگر چه بگویم از صحنه های بدیع نظام مان؟! یادم می آید روزگار نه چندان ماضی، که مثل امروز، عقلا داشتند اصول گرایان را دعوت به وحدت می کردند، مردم با مدد عقلای قوم، آمدند و کار کارستانی کردند. آن ایام البته انتخابات ریاست جمهوری بود و تعدد نامزدهای اصول گرا، بوی تفرق آرا می داد.
القصه! مردم و معتمدین شان که می دیدند گوش نامزدها بدهکار توصیه ها نیست، طرح قشنگی درانداختند و جور قصور نامزدها را کشیدند. آن طرح، این بود که ببینیم کدام نامزد، رای بیشتری دارد، همه به خاطر جلوگیری از پراکندگی آرا، به همان رای بدهیم! و این شد که «سوم تیر» شد روزی ماندگار در تاریخ ما، و الا نمی شد!
حالا گمانم بد نباشد باز هم مردم(در اینجا منظور، مردم تهران است) و معتمدین شان که حتما معتمد هر ۲ لیست اصلی جریان اصول گرایی هم هستند، اگر لازم شد، دوباره همان طرح را اجرا کنند تا جلوی خطر پراکندگی آرای اصول گراها گرفته شود. یعنی اگر لازم شد، لیستی تهیه شود از مجموع بهترین های هر ۲ لیست، که ۲ حسن بزرگ دارد این کار. یکی اینکه جلوی تفرق آرا را می گیرد و دیگری اینکه حتی المقدور، بهترین اصول گرایان را می فرستد بهارستان. این کار، خوبی دیگرش این است که هم دغدغه های «متحد»ها را در زمینه «وحدت» حل می کند، هم دغدغه های اصحاب «پایداری» را در زمینه تمایز میان اصول گرایان خوب تر از اصول گرایان خوب. پیشنهاد بدی به نظر نمی رسد، البته اگر لازم باشد، و البته اگر بی خود کش ندهند بعضی ها بحث را و کلام توی کلام نیاورند!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
راستی! چقدر خون بر خاک جبهه های غرب و جنوب ریخته شد، تا امروز، ما این همه جبهه سیاسی داشته باشیم؟! خوب است سیاسی ها، اعم از اصول گرا و اصلاح طلب و منتقد و معتقد و چه و چه، روز رای گیری، اندکی زودتر از خواب بلند شوند و از نخستین نفرات صفوف به هم فشرده رای گیری، «درس تکلیف» را به گونه عملی فرا بگیرند.
گفتم که! صحنه های بدیعی دارد این نظام مقدس جمهوری اسلامی. گاه حتی در فهم سیاسی، ملت ما جلوتر از خواص اند. می دانید چرا؟! چون ملت، بیش از اصحاب سیاست، این نظام را مال خود می دانند و خون ها داده اند برایش و خون دل ها خورده اند. چون ملت، فقط ۲ جبهه می بیند و می شناسد؛ جبهه انقلاب و جبهه نظام سلطه.
در این کارزار، فرصت انتخابات، فرصت خوبی است برای ضربه زدن به دشمن اصلی، یا احیانا زدن بر سر و کله همدیگر؟! آقایانی که این همه تکلیف تکلیف می کنند، اینجا بگویند که تکلیف چیست؟! و اینجا بگویند که چه می کرد اگر «جناب عمار» بود؟! «گفتمان اصول گرایی»، همان به که بوی حمالی برای ملت بدهد، یعنی عطر خدمت. به حرافی اگر می خواستند رای بدهند مردم، اصلاح طلبان بودند! نبودند؟!
میان اصول گرایان، دعوا اگر زیاد شود، باورم هست گوشت قربانی، هیچ نخواهد بود الا اصول گرایی.
روزنامه کیهان/ ۲ اسفند ۱۳۹۰
دو: مردود پیچ تاریخ!
از اختلاف میان اصول گرایان، منهای دشمن اصل کاری، ۲ کس، بیش از همه مسرورند؛ پنهان هم نمی کنند! یکی این سوی میز مناظره و دیگری آن سوی میز مناظره! این سوی میز، هر چند که شروع دولت مردی اش را، از همان پست شهرداری، مدیون اصول گرایان است، کتمان نمی کند که اصلا خودش را اصول گرا نمی داند، اما آن سوی میز، رئیس خاندان اشراف، بارها و بارها پیغام داده که دوست دارد حوادث طوری رقم بخورد که اصلا نامی از اصول گرایی باقی نماند! یعنی همان بلایی که بر سر اصلاح طلبی رفت، کلاه قشنگی شود بر سر کلیت جریان اصول گرایی!
عجبا که همگان، آن یک بار مناظره را به خاطر دارند، اما چشم بسته اند بر این همه اتحاد، آنهم از سوی هر ۲ سوی میز مناظره! اما خوش گفته اند اهل حکمت که: «رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود». مراقب نباشیم، ما همه، به سان این سوی و آن سوی میز مناظره ایم!!
روزگاری بود در همین دیار، که مجمع روحانیون مبارز، «مبارز» حساب نمی کرد جامعه روحانیت مبارز را. آن روزها مهدی کروبی، اسلام مهدوی کنی را آمریکایی، اشرافی، غیر مبارز و… می خواند، اما این روزها بهتر می توان درباره مصداق اسلام آمریکایی و اشرافی و مرفهین بی درد، نظر داد و از تماشای سران فتنه، در آغوش نظام سلطه و ارتجاع عرب، پندها گرفت از تاریخ. مهدوی کنی، رهروی آهسته و پیوسته بود که خیلی ادعا نداشت، هر چند رجلی بود و به قول طعنه زنندگانش، «انا رجل»، اما شاید متاثر از اثر همین آهستگی و پیوستگی بود که مهدوی کنی، آنهم در سن پیری و اوج رجلیت(!) کار کارستانی کرد برای انقلاب اسلامی، کاری که از پس هزار جوان آتشین مزاج مثل من برنمی آید. آری! تاریخ باید قضاوت کند که چه کرد مهدوی کنی، آن روز که سخت و غیر ممکن می نمود پایین کشیدن بعضی ها از تخت خبرگان ملت. کمکی که اینجا، مهدوی کنی به انقلاب اسلامی، ملت و اهل ولا کرد، اگر چه فهمش از عقل زمان حال، عاجز است، اما متاثر از هیچ نبود، الا آهستگی و پیوستگی. با این همه جناب مهدوی، هنوز هم آهسته و پیوسته است. ژست فتح الفتوحی نمی گیرد و تند نمی رود. حتی به دلایل کاملا منطقی، احترام سابقه آقای هاشمی را نگه می دارد، بر شعاع دایره اصول گرایی اضافه می کند، دعوت به اخلاق و وحدت می کند، حتی تر! گله می کند که چرا فلانی و بهمانی در لیست جبهه متحد اصول گرایان حضور ندارند! و البته با اینکه در صدر نشسته است، نظرش را تحمیل نمی کند!
در مذمت افراط و تفریط، چه بسیارند مصادیق. همان گل سرسبد دولت اصلاحات، که علی الدوام، دم از دموکراسی می زد، دست آخر رفت و جیره و مواجب گرفت از دیکتاتور آل سعود! اما اصلاحات و جریان اصلاح طلبی، بیخ ریش صاحبش، که موضوع ما نیست. ما نگران داشته خودمان، مال خودمان، موضوع خودمانیم.
چیست مانیفست اصول گرایی این روزها؟! و چه باید باشد؟! تا به این مانیفست برسیم، نکته هاست:
یک: اگر روزگار فتنه ۸۸ مصداق بی بصیرتی، هم صدایی با مردود فتنه یا حتی ساکت فتنه بود، امروز، مصداق بی بصیرتی، ندیدن این پیچ مهم تاریخی، و ندیدن دشمن اصل کاری و پررنگ کردن خط کشی های داخلی، حتی با اصول گرایانی است که به هر دلیل، بر ایشان نقد داریم. گمانم «مردود پیچ مهم تاریخ» شدن، هیچ کم از مردود شدن در فتن رنگارنگ زمانه نداشته باشد.
دو: «وحدت»، امتیاز دادن به ساکتین فتنه نیست، بلکه در شرایط امروز، امتیاز گرفتن از دشمن اصل کاری است. اگر همه می دانند ماجرای فتنه را و همه مردود و ساکت و عمار و حق و باطل را می شناسند، «نبش قبر دیروز»، گمان نکنم کمک به ولی فقیه باشد. همان ولی فقیه که اتفاقا «آفت بصیرت» را هیچ چیز ندانستند الا غرور و خودبزرگ بینی… یعنی خط کش گذاشتن میان همدیگر! من بودم که ۹ دی را آفریدم! من بودم که فتنه را جمع کردم! من بودم و همین چند تایی که دور و برم هستند!
سه: اینکه عده ای از وحدت، قصد شومی دارند، چه ربطی دارد به دعوت به وحدت عقلای قوم اصول گرایی؟! آیا این عقلا هم مردود چیزی هستند؟! آیا شان گروه ما از شان کلیت جریان اصول گرایی بزرگ تر است؟! یا حتی از خود انقلاب اسلامی؟! آیا دیروز که با هم بودیم، نمی توانستیم و نمی شد که همدیگر را مثلا در خلال فتنه ۸۸ نقد تند و تیز کنیم؟! پس چرا خط کش را به جای اعمال قابل نقدمان، گذاشته ایم بین خودمان؟! آیا انحرافی ها و فتنه گران و همه و همه را می توانیم به سادگی از زشتی و پلشتی شان عبور کنیم، الا جماعتی از خودهای مان را؟! با این روند، از کجا معلوم، فردای روزگار، به صرافت تنگ کردن همین گروه خودمان نیفتیم؟!
چهار: بخواهیم با واژه ها بازی کنیم، چیزی که زیاد است، مردود فلان جا شدن است! مردود فتنه اگر بد است، مردود انحراف شدن هم بد است. مردود دوم خرداد ۷۶ شدن هم بد است. مردود وحدت شدن هم بد است. ایضا مردود خدمت و مردود تواضع و مردود بصیرت و مردود پیچ تاریخ! این وسط و با این همه مردود، چه می ماند از پیکر اصول گرایی؟! چطور است که بنی آدم می توانند اعضای یک پیکر باشند، اما چهار تا گروه اصول گرا نمی توانند؟! بحث دفاع از ولایت است یا حب و بغض و منیت؟! و آیا هر کس، بر ما نقدی وارد کرد، لزوما آدم آن طرف است؟! چرا این همه «این سو و آن سوی میزی» فکر می کنیم؟! چرا تا این حد، «اخلاق احمدی نژادی» پیدا کرده ایم؟! با من اگر نیستی، پس با هاشمی بستی!! و با من اگر نیستی، پس با «متحد» هستی!!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
من نمی دانم با چه کسی هستم و با چه کسی بسته ام، اما خوب می دانم جریان اصول گرایی اگر نباشد، نه متحدی می ماند و نه پایداری و نه هیچ گروه اصول گرای دیگری. سفره و ظرف از غذا مهم تر است. این را نیز خوب می دانم که دود دعوای «یت» و «یون» در عصر ماضی، از همه بیشتر توی چشم رزمندگانی می رفت که در خط مقدم جبهه های نبرد، مانده بودند با بعثی ها بجنگند، یا جنگ چپ و راست را تحمل کنند!! آقایان! من کوچک ترین افسر جنگ نرم خامنه ای ام. اگر کمتر سر و کله هم بپرید، به ما بچه بسیجی ها رحم کرده اید تا بلکه بتوانیم با دشمن اصل کاری، با فراغ بال بجنگیم. بسته است دعوای شما، دست و پای ما را. دعوای شما دارد روی مخ همه ما راه می رود. خجالت از ما نمی کشید، از خون شهدا شرم کنید!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
راستی! حواسم را به دعوای تان پرت کردید، نزدیک بود یادم برود بنویسم که مانیفست اصول گرایی، فقط یک کلمه است: «خدمت»! که حتی ولایت فقیه هم از ما، همین «خدمت» را می خواهد. کاش به عنوان تبلیغ، هر اصول گرایی، خدمات خودش را روی میز بگذارد. بیاییم خودمان خراب نکنیم کارنامه خودمان را، که بعد از ۱۲ اسفند، انتخابات ریاست جمهوری است. آن روز، هستند جماعتی که دعوای امروز ما را روی میز بگذارند و به طعنه بگویند؛ شما به اعتراف خودتان، فقط مردود بوده اید؛ مردود فتنه، مردود انحراف، مردود وحدت، مردود خدمت، مردود پیچ تاریخ، و البته مردود اصول گرایی!
مگر اینکه نگذاریم تاریخ، گوش ما را بگیرد و الا آن روز، مثل روز، جلوی چشمم است…
روزنامه وطن امروز/ ۲ اسفند ۱۳۹۰
سه: اصول گرایی زنده است، چون خدمت زنده است
گیرم فردا ۱۲ اسفند باشد و روز انتخابات. گیرم اصول گرایان، بنا به هر دلیل، به وحدتی که توصیه عقلا بود، نرسیده باشند و با ۲ لیست اصلی و چند لیست فرعی در صحنه حاضر باشند. آیا همین «تفرق» را می توان دال بر این گرفت و مدعی شد که سرنوشت اصلاح طلبی، در انتظار اصول گرایی است؟!
واضح است که مرادم از «سرنوشت اصلاح طلبی»، فقط این نیست که رای و نگاه مردم، برای مدتی از این جماعت، روی گردان شد، بلکه مراد، بلای بزرگی است که اصلاح طلبان با هزار و یک ندانم کاری، بر عاقبت جریان اصلاح طلبی، وارد آوردند. باید اصلاح طلب باشی و اندکی عاقل، تا بفهمی آخرین دسته گل گل سرسبد این جریان، آنجا که رفت و از «آل سعود» گدایی به معنای دریوزگی کرد، چه ها که نمی کند با مفهوم اصلاح طلبی. همین چیزهاست که درآورده صدای عاقل ترهای قوم اصلاحات را. مگر نمی بینی و نمی شنوی و نمی خوانی که این روزها، بیشترین ناسزا را به امثال مهاجرانی، امثال خاتمی و حجاریان می دهند؟! طرفه حکایت اینجاست: تندروی امثال خاتمی و حجاریان در جریان فتنه ۸۸ به نوبه خود آنقدر فجیع بود که در خلوت و جلوت، درآورد صدای دیگر اصلاح طلبان را! به سبب آنچه در این همه سال بر جریان اصلاحات رفته است، بعضی شان، بی عقلی سران فتنه را لعنت می کنند، بعضی شان شیر خر خوردگی اپوزیسیون را، بعضی شان، خودشان را، بعضی شان، خاتمی را، و همه شان، همه شان را… و بدین سان هنوز هم سر و کله زدن اصلاح طلبان با هم، بیش از منازعات عمدتا مقطعی اصول گرایان است که متاسفانه قبل از هر انتخاباتی، پررنگ می شود.
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
اما چه باید جواب داد پرسش فوق الذکر را؛ آیا سرنوشت جریان اصلاحات در انتظار جریان اصول گرایی است؟! الحق که چه سئوال مهمی!
نگارنده به این سئوال، هم جواب «بله» دارد و هم جواب «خیر».
بله! چرا که خدا حتی به انقلاب اسلامی هم چک سفید نداده و ضمانت نداده، که شما یعنی ما هر کار که دل مان خواست بکنیم، خدا اما هوای مان را دارد!! پس وای به حال اصول گرایی، اگر که اصول گرایان، بر مداری غیر از اصول خود بچرخند. اینجا به جز خدا، باید سخن از خلق خدا، یعنی رای مردم هم گفت، که مگر مردم، عاشق چشم و ابروی اصول گرایانند؟! چیست اما اصول اصول گرایی؟! به این سئوال، نمی توانیم جواب بدهیم، الا اینکه به یاد بیاوریم، اصلا و اساسا برای چه پا گرفت جریان اصول گرایی؟! و چه شد که مردم استقبال کردند از این جریان؟!
هیچ شکی نیست که اسلام و امام و رهبری و خون شهدا و انقلاب اسلامی و نظام سلطه ستیزی و عدالت طلبی و روحیه جهادی و مبارزه و… از اصول مسلم اصول گرایی است و جز این نمی تواند باشد، اما کم و بیش، همه این شعارها را همه جریانات سیاسی می دهند. از یاد نبریم که مهم ترین تفاوت برجسته جریان اصول گرایی و جریان اصلاح طلبی، صرف نظر از همه این شعارها، «کار، به جای شعار» بود، «حمالی به جای حرافی» و «خدمت، به جای قدرت» که خوش گفته اند: «دو صد گفته، چون نیم کردار نیست». یعنی برای یک اصول گرا، صندلی و پست و میز و مقام، آنجا ارزش دارد که گره های زندگی مردم را در ۲ مقوله «پیشرفت» و «عدالت» باز کند. به همین سیاق، باید گفت: روز مرگ اصول گرایی، آن روز است که از «گفتمان اصول گرایی»، همه جور شعاری شنیده شود، حتی میل به قدرت شنیده و دیده شود، اما بویی از «خدمت» به مشام نرسد. مع الاسف چندی است از گفتمان اصول گرایی، صدای خدمت به گوش نمی رسد و خدمتی اگر هست -که هست!- گم شده در لا به لای این همه دعوا و منازعه. این غصه، آنجا تشدید می شود که اصول گرایان، به جای دیدن نقاط قوت هم، انگشت روی نقاط ضعف هم بگذارند و علیه هم، علی الدوام اسناد رنگارنگ، رو کنند. یکی «مردود فتنه» است، یکی «ساکت فتنه» است، یکی آنقدرها که باید و شاید «عمار» نیست، یکی اما زیادی «عمار» است و کمی افراطی، یکی «مردود وحدت»، یکی «مردود خدمت»، یکی «مردود انحراف»، یکی «مردود اشراف ستیزی» و «عاشق هاشمی» و… بله دیگر! این وسط گوشت قربانی، «عباس خدمت رسانی» است. یعنی «عباس اصول گرایی».
نه! اشتباه نشود. نمی خواهم تقلیل بدهم و بگذرم از خبط و خطای جماعتی از اصول گرایان که در فتنه ۸۸ نمره خوبی نگرفتند، حتی نمره بدی گرفتند. وانگهی! چون منی، هنوز هم دارد این بندگان خدا را می نوازد! اما حرفم این است که فراموش نکنیم به فرموده ولی فقیه؛ «آفت بصیرت، خودبزرگ بینی است». لذا دعوت به وحدت اصول گرایان، هیچ تنافری با نقد اعمال منفی ندارد. ما می توانیم با هم باشیم و همدیگر را نقد کنیم، نه اینکه با هم نباشیم و احیانا با هم دشمنی کنیم. ما می توانیم خط کش را نه بین خودمان، که بین اعمال منفی خودمان بگذاریم. هم همدیگر را نقد کنیم و هم اصل مسلم «وحدت» را خدشه دار نکنیم، که به هر حال، وحدت، میسر نمی شود، الا با کمی گذشت و مدارا و نیم من شدن! ما «حق نقد» همدیگر را داریم، اما «حق نفی» یکدیگر را نداریم. ما حق نداریم تنگ کنیم دایره اصول گرایی را و خود را تافته جدابافته بخوانیم. البته نقد، تنها وظیفه ما نیست. وظیفه، بلکه تکلیف مهم تر ما، فراهم آوردن فضایی است که باعث شود قطار اصول گرایی از ریل خدمت خارج نشود. در این باب، ما موظفیم، حتی در مقام رقابت با دیگر اصول گرایان، خدمات دار و دسته خودمان را برشماریم، نه اینکه دیگری را بکوبیم. یکی چون من که بی نسبت است با همه این دار و دسته ها، و فقط نسبت خود را با کلیت جریان اصول گرایی جست و جو می کند، شاید بد نباشد هر از گاهی، اشاره کند به نقاط قوت همه اجزایی که جریان اصول گرایی را بر مدار خدمت، تشکیل داده اند. چه اشکالی دارد برجسته کنیم و بیشتر بگوییم از خدمات دولت؟! و کاری کنیم که گم نشود آخرین دستاورد هسته ای در لا به لای این همه هیاهو؟! چه اشکالی دارد برجسته کنیم و بیشتر بگوییم از خدمات قالیباف در شهر تهران؟! چه اشکالی دارد برجسته کنیم و بیشتر بگوییم از نقاط قوت مجلس؟! از اینکه حتما و لابد علی لاریجانی اصول گرا، در مقام رئیس مجلس، بهتر از روسای مجلسی است که از مجموعه اصلاحات بیرون آمده اند. از اینکه حتما و لابد احمد توکلی اصول گرا، از آن سنخ نمایندگانی است که بر وظایف حرفه ای وکالت در خانه ملت، آگاه است و فعال، گیرم نپسندیم برخی مواضعش را! از اینکه حتما و لابد اعضای عزیز و اصول گرای «پایداری»، بر سر بزنگاهی چون فتنه ۸۸ مردانه تر از دیگران به صحنه دفاع از انقلاب اسلامی آمدند. از اینکه حتما و لابد اعضای محترم و اصول گرای «متحد»، اغلب مصداق رهروی آهسته و پیوسته اند. از اینکه حتما و لابد، اصول گرا با اصول گرا، کمتر اختلاف دارد تا اصول گرا با اصلاح طلب، تا اصول گرا با فتنه گر، تا اصول گرا با منحرف.
آری! جریان اصیل اصول گرایی، آنقدر دور اندیشی و عاقبت بینی دارد، که نخواهد دچار شود به سرنوشت جریان اصلاح طلبی. کارنامه اصول گرایان در اغلب بخش های منبعث از اصول، درخشان است و دقیقا باید روی همین کارنامه، تمرکز کرد. پس جریان اصول گرایی، اجازه نمی دهد گوشش را تاریخ بگیرد! تفرقه خود را نقد می کند، اما اجازه نمی دهد حتی به بهانه تفرق، نفی شود جریان اصول گرایی. اصول گرایی زنده است، چون خدمت زنده است. اصول گرایی، اعضای یک پیکر است، که آفرینشش محصول «گوهر خدمت» است… و مگر جز این است؛ چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار؟!
روزنامه جوان/ ۲ اسفند ۱۳۹۰