خون شهید، متن تاریخ است

وطن امروز ۲۸ مرداد ۱۳۹۷

دست کج مقدمه دهان لق است! البته شکی نیست شبهات می‌توانند حقایقی را چند روزی در قلوبی وارونه کنند اما کارگزارانی که خود بهتر از همه مسائل را می‌دانند، تنها و تنها متأثر از لقمه حرام است که زبان علیه شهدای مدافع حرم باز می‌کنند! آری! دست‌کجی به دهان‌لقی منجر می‌شود! و این محکومیت اخیر، استعاره از محکومیت همیشگی این دست‌کج‌های دهان‌لق است نزد «الله» پاسدار حرمت خون شهیدان! واقعیت آن است که توهین به شهید هر عصری، در حکم اهانت به شهدای همه اعصار است! و جریان آلوده به چرب و شیرین دنیا، فقط این‌گونه نبوده که ناسپاس در برابر شهدای مدافع حرم باشد! اگر امروز علیه بلباسی‌ها و سیاهکالی مرادی‌ها و حججی‌ها، لوگو را با رنگ پرچم لعین تکفیری ست می‌کنند، دیروز هم لوله تانک را در کاری حقیقتا زشت و جرمی واقعا محرز، جاساز کردند در عینک شهید چمران! وقاحت را ببین که چه بی‌حد و عدد است؛ دست ببری در عکس شهید چمران که مثلا آن عارف فی سبیل‌الله را بدنام کنی با انگ خشونت‌طلبی! مسئلةٌ! آیا چمران هم در سوریه شهید شد؟! آیا چمران هم جنگ‌ندیده و جبهه‌نرفته بود؟! آیا چمران هم سپاهی یا سپاه قدسی بود؟! شگفتا! سخن بر سر شهیدی است که از فرط عرفان حتی زبان گل آفتاب‌گردان را هم می‌دانست و ناگاه می‌دیدی دقایقی دارد گلبرگ گلی را نوازش می‌کند! بدیهی است جریان ناسپاس در برابر خون مصطفای دهه ۶۰ قدردان خون مصطفاهای دهه‌های بعدی هم نباشد! پس خیلی هم بحث چمران و احمدی‌روشن و شهید دفاع مقدس و شهید مدافع حرم نیست! مشکل اساسی «فی قلوبهم مرض» همین قلب مریض‌شان است! قلب وقتی مریض شد، علیه عاشورا و زیارت عاشورا و معصوم هم می‌نویسد! خدا اما جای حق نشسته! ۲۰ سال پیش که بهار شبهه‌آفرینی علیه عاشورا بود و زنجیره‌ای‌ها رسما فرهنگ شهادت را خشونت‌آفرین می‌خواندند و از لزوم تجدیدنظر در عبارات زیارت عاشورا می‌نوشتند، چه کسی امروز را و زیارت باشکوه و جهان‌شمول اربعین را می‌دید؟! خواستند شور عاشورا کم شود ولی اربعین هم شورشی در خلق عالم پدید آورد! به محرم نزدیکیم! و اگر قرار بود کنایه‌ها مچ کتیبه‌ها را بخوابانند که خدا، خدا نبود! قریب ۴۰ سال پیش، فتوشاپ به جنگ چمران آمد تا نسل‌های بعدی، هرگز چمران و چمران‌ها را نشناسند اما شهید احمد کاظمی مبدل به الگوی شهید محسن حججی شد! این را خانواده معزز شهدای مدافع حرم بدانند! مشکل امثال کارگزاران، با اصل و اساس فرهنگ شهادت است! و الا جگرگوشه شما که در دیار غربت جنگید تا دشمن را در همان سنگر ابتدایی، متوقف نگه دارد، حتم دارم مظلوم‌تر از شهید دفاع مقدس است! راستش ما با جماعتی طرفیم که مظهر ناسپاسی است! فی‌المثل در نقد بسیجی و سپاه قدسی امروز، این طعنه را می‌زنند که اینان، خاک جبهه به تن‌شان نخورده است و سنی ندارند و جوزده‌اند و چه و چه! و کاش بگویند آیا سردار محاسن‌سپید سپاه اسلام هم متولد دهه ۷۰ بود که فردای شهادتش تیتر یک رفتند؛ «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد»؟! نه اما! ماندگاری نام و مرام شهید، بسته به این چیزها نیست! هزاری هم رنگ لوگو را با پرچم حرامیان ست کنند و هزاری هم متلک‌های درشت بار کنند، قادر نخواهند بود کنایه‌ها را در جنگ با کتیبه‌ها پیروز کنند! ما هر گل آفتاب‌گردانی می‌بینیم، یاد چمران می‌کنیم! و هنوز عید قربان نرسیده، یاد بابایی! و دهه فجر، یاد والفجر هشت! هر کجا که نگاه ایرانی به قله‌ای و به موفقیتی و فتحی هست، برای ما تداعی‌گر محسن حججی است! کجا ما می‌توانیم فراموش کنیم محمد بلباسی را که آخرین فرزندش بعد از شهادتش متولد شد؟! برای جاری شدن بعضی اشک‌ها، حاجتی به هیچ روضه‌ای نیست! دختری را فرض کن که از بدو تولد، محروم از نوازش پدر باشد! الساعه آیا حق همسر شهید بلباسی با ۴ یادگار قد و نیم‌قد از آقامحمد، این است که کارگزاران دارندگی و برازندگی، نمک بپاشند بر زخم این همه داغ؟! و این همه فراق؟! آحاد ملت البته قدردان این خون‌ها و این خون دل‌ها هستند، هم‌چنان که در تشییع باشکوه شهدای مدافع حرم نشان می‌دهند! درون تابوت دردانه‌های وطن، فرقی نمی‌کند که شهید، شهید چه نسلی و چه عصری باشد! القصه! روزهایی هست که شمالم! شمال غرب! غرب شمال! چه بسیار شهرها و روستاها که تا دیروز بلوارها و خیابان‌ها را فقط مزین به تصویر شهدای دفاع مقدس کرده بودند ولی امروز تمثال مظلوم شهدای مدافع حرم را نیز در هر کوی و برزن می‌بینی! و ۲۰ سال بعد، حتم دارم شهید جوانی را خواهی دید که در وصیت‌نامه‌اش، همین بلباسی و سیاهکالی مرادی و حججی را الگو گرفته! اگر فتوشاپ توانست چمران را از ما بگیرد، فضای مجازی هم خواهد توانست بلباسی و سیاهکالی مرادی و حججی را از ما بگیرد! ما در روزگار بدون سیم‌خاردار، امیدمان به خدا بود و الان هم که کوهی از موشک داریم، باز امیدمان به خداوند است! رشت و خلخال و اردبیل و سرعین و هر کجای ایران عزیز که می‌روی، فراوان شهید می‌بینی از همه روزگاران! سوگند به نام «الله» پاسدار حرمت خون شهیدان، ما آن‌قدرها هم تنها و غریب نیستیم که بعضی‌ها فکر می‌کنند! ما شهید چمران را داریم! امروز، بیش از دیروز! ما شهید املاکی را داریم! امروز، بیش از دیروز! ما شهیدان همدانی و بلباسی و سیاهکالی مرادی و حججی را داریم! امروز، بیش از دیروز! همین که رزمنده و سرباز و سردار ما جرعه‌نوش باده شهادت می‌شود، تازه گویا کارش و رسالتش و حیات طیبه‌اش آغاز می‌شود! و الا تا همین ۲ سال پیش، کدام ما بلباسی و سیاهکالی مرادی و حججی را می‌شناختیم؟! صبر کنید! خداوند هنوز هم بزرگ‌ترین نقشه‌هایش را با خون شهدا می‌کشد! و این است راز «بل احیاء»! می‌رساند خدایی که ما می‌شناسیم نگاه نافذ شهید سرجدا را به یوم‌العیار رهایی! می‌رساند خدایی که ما می‌شناسیم پرچم بلندبالای حاج‌احمد را به انتهای افق! می‌رساند خدایی که ما می‌شناسیم پیشانی حاج‌قاسم را به خاک مطهر قدس! محرم نزدیک است! می‌رساند خدا منتقم خون اباعبدالله را! کنایه‌ها یعنی همان حاشیه‌ها! یعنی همین حاشیه‌ها! متن تاریخ را اما خدا نخواهد نوشت، الا با خون سیدالشهدا! بی‌خود کنایه می‌زنند کارگزاران دنیا! خدا هوای کتیبه‌ها را دارد! و می‌شنود گریه‌های وقت و بی‌وقت دخترکی را که چندی بعد از شهادت پدر به دنیا آمد…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه

شرح عکس

ح‌سین ق‌دیانی:

نگاه کن مأمون! خوب این تصویر مقدس را نگاه کن! یادت هست امام رضا علیه‌السلام را از مدینه کشاندی طوس، بلکه خورشید را ذیل خودت تعریف کنی؟! چه ابلهانه توهم زده بودی سیاست را و کیاست را بیش از حضرت ثامن‌الائمه می‌فهمی! فکر کرده بودی با تبعید می‌توانی از اشعه‌های آفتاب هشتم بکاهی! و مدام نام «علی» را و لقب «رضا» را کوچک و کوچک‌تر کنی! و سلطان جان و جهان را ببری زیر نام خودت! الان اما تو کجایی و علی‌بن موسی‌الرضا کجاست؟! کی را می‌خواستی ولی‌عهد کی کنی؟! چه بزرگی را می‌خواستی حقیر کنی؟! چه عظمتی را می‌خواستی خرد کنی؟! چه ضامنی را می‌خواستی بلااثر کنی؟! چه شرطی را می‌خواستی بلاوجه کنی؟! چه سلسله‌ای را می‌خواستی قطع کنی؟! القصه! همان خدایی که زحمت بزرگ‌کردن موسی را عدل انداخت گردن فرعون، بار گسترش گرما و حرارت و نور و محبت و حکمت و معرفت و ولایت و امامت علی‌بن موسی‌ را عدل انداخت گردن مأمون! خود خود خود تو! زیادی که علیه خدا نقشه بکشی، خدا خودت را هم وسیله‌ی تحقق اهداف الهی می‌کند! هم شمس‌الشموس را جاودانه می‌کند، هم به‌واسطه‌ی تدابیر هشتمین امام در ۲ پهنه‌ی زمان و زمین- درست در عصر حکومت تو! و درست از مدینه تا طوس!- کاری می‌کند که بعد از امام رضا، دیگر شیعه‌ی چندامامی نداشته باشیم و هر که علی‌بن موسی‌الرضا را امام می‌داند، محمدبن علی را نیز امام بداند، علی‌بن محمد را نیز، حسن‌بن علی را نیز، حجة‌بن الحسن را نیز! جانم! دلم می‌خواهد دست مرتب بزنم برای خدا! نه! در مدینه نمی‌شد به این شکیلی، مچ مأمون را بخواباند امام رضا! آمد در کاخ خود مأمون! مثل موسی در کاخ خود فرعون! و بنازم این اوزان، بلکه مفاهیم مشترک را! موسی و موسی‌الرضا! فرعون و مأمون! پس نگاه کن مأمون! خوب این تصویر مقدس را نگاه کن! این‌جا یعنی بارگاه منور ضامن آه و آهو و مضجع مطهر حضرت ثامن‌الحجج، تنها جایی در عالم است که ولی امر مسلمین جهان، سر به نشانه‌ی گدایی کج می‌کند! در شجاعت، اقتدار و بزرگی خامنه‌ای، همین بس که حاج‌قاسم و سیدحسن نصرالله را در سپاه قدسی خود می‌بیند لیکن محل این تصویر را شرح دیگری است! این‌جا در این آستان، سر خورشید را و سر ماه را و سر ستاره‌ها را و سر تمام زمین و تمام آسمان را نمی‌بینی الا به حالت خضوع! و به شکل خشوع! و نه عجب که این‌جا در این آستان، حال امام زمان عجل‌‌الله فرجه هم همین حال نائب بر حق‌شان باشد! دقیقا! مچ امام رضا را می‌خواستی بخوابانی پس؟! فکر کنم فکر این‌جایش را نکرده بودی جناب مأمون! و من در این متن، به در گفتم که دیوار بشنود جناب ترامپ!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

چه خواهد شد؟!

وطن امروز ۱۴ مرداد ۱۳۹۷

این روزها پرسش بالا را خیلی‌ها از خیلی‌ها می‌پرسند اما اساس این سئوال، ریشه در ۲ ضعف ذاتی آدمی دارد؛ ترس و یأس! ترس و یأس اما همان مکر ابلیس است تا مؤمنین و مؤمنات را بیندازد در منجلاب سرخوردگی! پس اولا مراقب نقشه شیطان باشیم و ثانیا خدا را و این همه لطف و مدد الهی را فراموش نکنیم! واقعیت آن است که اول بار نیست که متأثر از خباثت دشمن و خیانت دشمن‌دوست و بلاهت دوست، گاه از خود می‌پرسیم «چه خواهد شد؟!» خوب است به یاد آوریم دیروز و دیروزها را! اولین ساعات روز ۱۲ بهمن ۵۷ که هنوز مطمئن نبودیم از آمدن امام، مگر نپرسیدیم «چه خواهد شد؟!» و حتی بعد از نشستن پرواز انقلاب، مگر باز نپرسیدیم «چه خواهد شد؟!» آری! این سئوال آشنای ما بندگان ضعیف است؛ وقتی که تحریم شدیم، وقتی که تهدید شدیم و وقتی که رسما جنگ شد! «چه خواهد شد؟!» روز سقوط خرمشهر؛ «چه خواهد شد؟!» شب شکست کربلای ۴؛ «چه خواهد شد؟!» فتنه ۱۸ تیر؛ «چه خواهد شد؟!» فتنه بزرگ‌تر ۸۸؛ «چه خواهد شد؟!» اولی اما ختم شد به سوم خرداد و دومی به کربلای ۵ و سومی به یوم‌الله ۲۳ تیر و چهارمی هم به یوم‌العیار ۹ دی! ما در ورای جنگ تحمیلی، با وجود همه حضورمان، درگیر «چه خواهد شد؟!» شدیم اما خدای بالاسر، از جنگ، گنج ساخت تا محسن وزوایی خودی نشان دهد! تا هر آنکه مرد است، عیار خودش را ببرد بالاتر! آیا بدون جنگ، باز هم آن دانشجوی پرشر و شور اصفهانی می‌توانست محمود شهبازی شود؟! اگر ما بندگان ضعیف هستیم، دلیل نمی‌شود خدا قادر نباشد از پیله کرم ابریشم، پروانه بسازد! «جنگ» پیله کرم ابریشم بود و «شهید ابراهیم هادی» پروانه! «ما عرضه نداریم» پیله کرم ابریشم بود و «شهید مجید شهریاری» پروانه! بلاشک بدترین جای دنیا برای زنده ماندن موسی، کاخ فرعون بود لیکن بنگر قدرت خدا را و حکمت خدا را که کلیم‌الله را عدل در همان کاخ فرعون بزرگ کرد! در شبی از شب‌های جبهه، تمام زحمات اروند و والفجر ۸ داشت به فنا می‌رفت اما خدا با رساندن یک بولدوزرچی روستایی به نام «شهید علی‌اشرف مظاهری» ورق معرکه را به نفع رزمندگان اسلام برگرداند! ترس از جنود شیطان است و یأس هم اما ما را امامی بود خداباور که وقتی جنگ شد، آن را تشبیه به سنگ‌اندازی دیوانه‌ای کرد و وقتی خونین‌شهر آزاد شد، آن را به تمامه نوشت پای «الله» پاسدار حرمت خون شهیدان! تو بگذار در این شهر و آن خیابان، عمال دشمن اصل‌کاری با سوءاستفاده از اعتراض مردم، چند تایی هم شعار نثار سیدعلی کنند ولی مگر تنها می‌گذارد خداوند، آن رهبری را که بارها از مردم خواست «دقت کنید به که رأی می‌دهید»؟! حرف، البته زیاد است، من‌جمله با عزیزان شورای نگهبان! اساس بعضی تأیید صلاحیت‌ها خواباندن صدای اعتراض همان جماعتی بود که مع‌الاسف این شب‌ها نشان دادند حتی با گلایه‌های مردم هم خوب بلدند کاسبی کنند و «نقد به قوه مجریه» را بدل به «ناسزا علیه اصل نظام» کنند! ولی مگر اول بار است که فحش ناکثین و قاسطین و مارقین را علی دشت می‌کند؟! از به کار بردن این جمله در رسانه رسمی مملکت، عذرخواهم لیکن فحش‌خور علی، همیشه ملس بوده! گنه کرد در پاستور، وزیری و به جرمش شهید محمد بلباسی باید توضیح دهد که چرا رفت سوریه! شهیدی با ۴ فرزند که آخری یعنی زینب، چند ماه بعد از شهادت پدر به دنیا آمد! واقعا جا دارد اینگونه بنویسم که اگر محمد بلباسی، زن و بچه و زندگی را رها نمی‌کرد تا دشمن در همان کشور دیگر، متوقف بماند و قدوم نحسش خاک پاک وطن را آلوده نکند، آیا باز هم اینقدر راحت می‌توانستیم به روحانی رأی بدهیم لیکن از نظام انتقاد کنیم؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸ دیدگاه

ضد نامه‌ای به متوسلیان

سلام حاج‌احمد! از صبح می‌خواستم برایت نامه‌ای بنویسم اما چگونه؟! نه مطمئن هستم هستی و نه مطمئن که رفته باشی آن‌سوی هستی! چنان معمایت بزرگ است که به زعم من، سخت‌ترین کار دنیا، نامه نوشتن به شما است! فرزندان شهدا راحت می‌توانند به پدران خود نامه بنویسند و‌ فرزندان غیر شهدا هم! به شما اما بعد از این همه سال بی‌خبری، چگونه باید نامه نوشت؟! از کجا شروع کرد و به کجا رسید؟! «سلام حاج‌احمد! امیدوارم هر کجا هستی، حالت خوب باشد!» چقدر ضایع! اصلا بیا و یک کاری کن! شما قلم بردار و برای من نامه بنویس! نه مشخصا من! برای ما! حتما داری آمار ما را! حتما می‌دانی چقدر دلتنگت هستیم! حتما می‌دانی سر تعصب به تو، چقدر متلک ریز و درشت شنیده‌ایم! حتما می‌دانی چقدر با دیدن تصاویر مادرت… آه! مادرت… خشک شد چشمش به در، پیرزن! تق‌تق در شد زنگ و زنگ شد آیفون تصویری و آیفون تصویری شد موبایل آیفون و… روزنامه شد وبلاگ و وبلاگ شد اینستاگرام و… این وزیرخارجه رفت و آن وزیرخارجه آمد اما بمیرم برای مادرت! هیچ خبری از تو به گوشش نرسید که نرسید! کلی غصه می‌خورد لابد هر روز بعد از تماشای اخبار تلویزیون! هر خبری در این همه سال شنید الا آنکه خبری از احمدش به دستش برسد! اصلا بیا و ما را بپیچان! اما آقایی کن و نامه‌ای بنویس برای مادرت! چه شهید شده باشی و چه نه، حتم دارم تو این توان را داری که به مادرت نامه‌ای بنویسی! حالا فرستنده، آسمان باشد یا زمین! شهید شده باشد یا اسیر! عقل می‌گوید؛ تو همان روز اول، از باده‌ی شهادت نوشیدی اما نمی‌دانم این کدام حس است و کدام عشق است و کدام زمزمه است که مدام به دل ما می‌اندازد که تو زنده‌ای هنوز؟! نکند بنا داری با «مهدی فاطمه» بیایی و از خدا هم قول گرفته‌ای؟! والله هیچ تعجب نمی‌کنیم هم‌چین باشد! اعجوبه‌ای بودی برای خود! هنوز هم هستی! هنوز هم انگار داری داد می‌زنی سر زمین و زمان! که این چه طرز جنگ است؟! که این چه طرز زندگی است؟! آخ که وقتی عصبانی می‌شدی، دلبری‌هایت بیشتر می‌شد! خواستنی‌تر می‌شدی! در ایران، یک جاده هست که اهواز را می‌رساند به خرمشهر! بگو خب! گفتم بگو خب! آفرین! برای ما، برق چشمان تو، نقشه‌ی جغرافیای این جاده است! و تو تا قدس هم می‌روی! به خدا می‌روی! فقط «نه» نیاور! قلم بردار و الساعه برای مادرت، نامه‌ای بنویس! سوی چشمانش کم شده ولی دست‌خط احمدش را می‌شناسد! موهایت بی‌خود سفید می‌شوند! چین و چروک صورت هم مهم نیست! مادرت خواهد شناخت تو را! فقط کافی است زنگ خانه را بزنی! نه! همان تق‌تق در بهتر است…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴ دیدگاه

ماشاءالله حزب‌الله

دشمن
با سوءاستفاده از دوست
و دشمن‌دوست
هدف گرفته
ایمان ما را
به درایت شما
و
امید ما را
به یاری خدا
اما حضرت آقا!
دشمن
کور خوانده
می‌مانیم پای انقلاب
و پای رهبر انقلاب
که شما باشی
سخت‌تر از شب‌های جبهه نیست
این روزها
بگذار از آسمان
آتش ببارد
بگذار روان‌مان را
نشانه بروند
بگذار نتانیاهو
علاوه بر نقاشی
کارگاه قصه هم راه بیندازد!
بگذار ترامپ
توهم بزند که پول خرید انقلاب اسلامی را هم دارد
بگذار مجازستان
ایمان ما را امتحان کند
اما باز قصه همان است
قمقمه‌ها شاید
خالی از آب شود
اما دل‌ها
خالی از امید نمی‌شود
گیرم حاج‌بخشی نیست
«ماشاءالله حزب‌الله» که هست
گیرم حاج‌حسین نیست
مستند «علمدار» که هست
گیرم آوینی نیست
«روایت فتح» که هست
تازه!
ما به زنده بودن حاج‌احمد هم امیدواریم
در انتهای افق
و تازه اول انقلاب است
اما این بار
حرمله
به جای گلو
فریاد علی‌اصغر را هدف گرفته
به آسمان پرتاب کن
خون دل ما را
یا حسین!
نوشتم «حسین»
یاد شهدا افتادم
در سه‌راهی شهادت
یاد لب‌های تشنه
یاد حنابندان
یاد بادگیرهای سورمه‌ای
یاد سربندهای سرخ
هیچ معلوم هست کجایید شهیدان؟!
دلم برادران دستواره می‌خواهد
برادران جمهور
دلم سخنرانی شما را می‌خواهد
حضرت آقا
در بالکن حسینیه‌ی امام خمینی
چقدر مصرع
زیاد شده علیه بیت
این روزها
چه تجهیزی
چقدر دشمن
چقدر نقشه
چقدر حیله
رسما شرق ابوالخصیب است
چقدر تیر
چقدر گلوله
چقدر خبر
چقدر درد
سلمنا!
به این می‌گویند امتحان الهی
از همه طرف می‌بارد
ببارد
ما خدا را داریم
خدای خنده‌های خرازی
خدای گریه‌های سلیمانی
خدای قایق عاشورا
خدای بچه‌های تخریب
خدای بسیجیان گردان حبیب
خدای صبحگاه دوکوهه
خدای پادگان حمید
به همین خدا قسم
ذره‌ای به تدبیر رهبرمان
تردید نداریم
ما آرامیم
در دل طوفان
و اگر قرار بود مشکلات
کمر انقلاب را خم کند
۴۰ ساله نمی‌شد
تنهاتر از عصر والفجر ۸ که نیستیم
هیهات!
مرد
از جزر و مد اروند
نمی‌ترسد
بی‌خود رجز می‌خواند ابلیس
نام عموی ما عباس است
مظهر وفاداری
می‌مانیم پای شما
حضرت آقا
زیر تیرباران دشمن
بیشتر می‌چسبد
دیروز
روزگار جنگ بود
و امروز
جنگ روزگار
و مگر در خیبر
چند تا بسیجی
خط مجنون را نگه داشتند؟!
و مگر در بدر
چند تا قایق عاشورا داشتیم؟!
خدا امروز هم معجزه را بلد است
«شرق» توهم زده
مشاوران خوبی دارد نتانیاهو!
غرب‌زده است دیگر!
چه می‌داند
رنگ سبز گنبد مسجدالاقصی
عالی می‌شود با رنگ سبز لباس سپاه
و‌ رنگ طلایی قبة‌الصخره
عالی می‌شود با پرچم طلایی حزب‌الله
سلام حاج‌قاسم
سلام سیدحسن
سلام حضرت سیدعلی
چفیه‌ات را عشق است…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴ دیدگاه