ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم…

روزنامه جوان ۳ اسفند ۱۳۹۶

در عزاداری‌های بیت رهبری به مناسب عاشورا و فاطمیه، رسم معروفی دارند جوانانی که زودتر به حسینیه می‌روند! همین که نماز و دعا تمام می‌شود، این شعار را خطاب به رهبر انقلاب، سر دست می‌گیرند که «ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم» و آن‌قدر هم گرم و گیرا و بلندبالا که هیچ بعید نمی‌دانم فریادِ از سر شور و شعور جماعت، حتی به گوش حضرت آقا هم برسد؛ ولو آن‌که آن دقایق، نه در محوطه‌های اداری بیت، که در خانه‌ی‌شان باشند که خب! کمکی آن‌ورتر است! و حالا خودت حساب کن وقتی سید و سالار انقلاب، وارد حسینیه می‌شوند، چه غوغایی، چه قیامتی، چه شور و حالی و چه عشقی برپا می‌شود! و اما، چون خودم از ادامه‌ی نوشته و جهت متن، باخبرم، از هم‌الان چشمم گرم شده! الغرض! فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله علیها را پسر دیگری هم هست که مولای مولای ما و آقای آقای ما و سید و سالارِ سید و سالار ما و امامِ امام ما و فرمانده‌ی فرمانده‌ی ما و زعیم و مقتدای زعیم و مقتدای ماست… آری! «حضرت مهدی» را می‌گویم که علی‌رغم میل بدخواهان، هم‌چنان هدایت می‌کنند انقلاب ما را و رهبر انقلاب ما را! که حتی از پشت متراکم‌ترین ابرها هم، باز خورشید، هم نور دارد و هم گرما! مکرر شده شگفت‌زده بشوم از این همه صبر و‌ بصر و‌ آرامش و امید و ایمان و یقین رهبر مقتدر، حکیم و البته مظلوم انقلاب اما همین که به یاد آورده‌ام؛ دست‌گیر و مددرسان «این پسر فاطمه»، «آن پسر فاطمه» است که اصلا و اساسا «منجی عالم بشریت» است، بر خودم نهیب زدم که چه جای تعجب است؟! اگر زمان خمینی توانستیم از اروند رد شویم و اگر زمان خامنه‌ای توانسته‌ایم از میان این همه نامردی‌ها و تجمیع فتنه‌ها و فرقه‌ها، جز برای این نبوده و نیست که امام زمان عجل‌الله، فاطمیون را و پیروان خط سرخ فاطمه را هرگز تنها نمی‌گذارند! بله که «صاحب‌الزمان» هم هوای «روح‌الله» را داشتند و هم هوای «سیدعلی» را دارند! و الا قاسم سلیمانیِ کربلای ۵ کی و کجا می‌توانست به این معنی و این‌چنین فاتحانه، قدم در وادی نینوا بگذارد؟! و همین است راز اشک‌های زلال «حضرت ماه» هنگام نجوا با سید و مولای خودشان! گفت: «ای سید ما! ای مولای ما…»! چه نوشتم اول متن؟! الا آن‌که؛ «ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم»؟! باوری هست مرا! هروقت حضرت آقا این شعار را می‌شنوند، خودشان نیز، با دلی البته مشتاق‌تر و سینه‌ای صدالبته پرسوزتر، نجوا می‌کنند که ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه

نیروی مظلوم انتظامی

فتنه و فرقه؛ ۲ لبه یک قیچی

وطن امروز؛ ۲ اسفند ۱۳۹۶

نیروی انتظامی! یا به عبارت بهتر «نیروی مظلوم انتظامی»! همان نیرو که در مصاف با فتنه‌ها و فرقه‌ها، همیشه مظلوم واقع می‌شود! لب مرز و وسط شهر ندارد؛ مظلومیت، شاه‌بیت قصه این نیروی حافظ امنیت است! هم شهید می‌دهد، هم متهم می‌شود به خشونت! هم عمدتا با بسته‌ترین دست ممکن به نبرد با حرامی‌ترین فتنه‌گران و وحشی‌ترین فرقه‌ها می‌رود، هم مواجه می‌شود با مغرضانه‌ترین تحلیل‌ها! و کنایه‌آمیزترین عکس‌ها! چگونه از یاد ببریم دفاع عناصر همین فرقه سراسر فتنه حقیقتا وحشی را از بعضی‌ها و در همین انتخابات اخیر؟! چگونه از یاد ببریم که تا همین چند وقت پیش، مدام توئیت می‌زدند علیه نیروی انتظامی و له فرقه مذکور؟! چگونه از یاد ببریم به بهانه انسان‌دوستی و رعایت حقوق اقلیت، عالیجنابان مدعی اصلاحات و داعیه‌دار نرمش، با سران همین فرقه تروریست، عکس یادگاری می‌انداختند و طلبکارتر و پرروتر و وقیح‌تر می‌کردند این نابخردان دشنه در دست را؟! گرای جان جوان ۲۰ ساله نیروی انتظامی را چه تصاویری و چه تفاسیری و چه تحلیل‌هایی و چه توئیت‌هایی دادند به این آدمکشان بی‌رحم که این فجایع را آن هم در پایتخت مملکت به‌بارآورند؟! جماعت، توهم زده‌اند که با ابراز ۲ تا نظر، مخالف نظرات قبلی‌شان، ما فراموش می‌کنیم آن همه تصویر را و آن همه تفسیر را و صدالبته آن تیتر یک را که با افتخار، از حمایت سرکرده این فرقه از سران فتنه، منتشر شده بود! در ورای این رخدادهای بسیار تلخ شب‌های گذشته، شاهد تمنایی عمومی و خواهشی ملی از مقامات دولتی بوده‌ایم که واقعا دیگر بس است جوان مدافع امنیت شاغل در نیروی انتظامی را این همه دست‌بسته به مصاف وحشی‌ترین فرقه ممکن فرستادن! قطعا در این‌باره، شورای تأمین و اساسا دولت محترم، با جدی‌ترین پرسش‌ها روبه‌رو هستند و باید برای آحاد جامعه توضیح بدهند که چرا با وجود تکرار مکرر و سابقه دنباله‌دار وحشی‌گری و زبان‌نفهمی فرقه مدنظر، باز هم در مصاف ۲ شب پیش، بچه‌های مظلوم نیروی انتظامی را آن همه مظلوم و غریب، به دل نبرد با این داعشی‌های مثلا وطنی فرستادند؟! پرسش البته بسیار است؛ چرا آمریکای مدعی حقوق‌ بشر، از داعش خارجی و داعش داخلی و ایضا از جماعت موسوم به اصلاح‌طلب، دفاع همزمان می‌کند؟! و چرا داعش خارجی و داعش داخلی، سر بزنگاه‌ها به دفاع از جماعت مدعی اصلاحات، بلند می‌شوند؟! و چرا سران اصلاحات و سیدحسن خمینی و امثالهم، آن همه علاقه داشتند که رجالگان فرقه مورد بحث را تحویل بگیرند؟! غیر از این است که پیام آن همه تحویل گرفتن‌ها و آن همه تصاویر و آن همه تفاسیر به سران فرقه وحشی مدنظر، این است که «نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم»؟! آری! فتنه و فرقه ۲ لبه یک قیچی هستند که اولی با قلم، قدم می‌زند و دومی با قمه! و این وسط، گوشت قربانی، نیروی مظلوم انتظامی است که همیشه خدا هم بدهکار است! مظلومانه، شهید می‌دهد و غریبانه، امنیت را برقرار می‌کند؛ در حالی که به‌خاطر کم‌لطفی دولت یا ناظر بر شارلاتان‌بازی زنجیره‌ای‌ها و سران اصلاحات و حتی می‌خواهم بگویم؛ ناشی از جبر روزگار، هرگز مصاف برابری با جبهه مشترک فتنه و فرقه ندارد! که می‌بینیم سگ‌های هار، رها هستند و سنگ‌ها بسته‌اند! که نیروی انتظامی، شهید می‌دهد و همین ۲ شب پیش دیدیم در حالی امنیت را دوباره مستقر کرد که حتی به یک نفر از افراد فرقه مذکور، آسیب جانی وارد نکرد! و آنوقت مظلومیت نیروی انتظامی را ببین که حتی من و ما هم در هزاران متن شهدایی که می‌نویسیم، عمدتا شهدای مظلوم و غریب نیروی انتظامی را فراموش می‌کنیم! و این در حالی است که به شهادت آنچه در بالا نوشتم، گاهی جنگ با داعش داخلی از جنگ با داعش خارجی سخت‌تر است! که اینجا عناصری با پرچم اصلاحات- چه واژه غریب و مظلومی!- اندک ترسی از فالوده خوردن با سران فرقه کذا ندارند هیچ، نام این دغل‌بازی خود را حمایت از حقوق چه و چه هم می‌گذارند! گویی «حقوق» اینها، اذن قمه‌کشی و آدم‌کشی و ارعاب می‌دهد! لطفا بردارید این لقب «اصلاح‌طلب» را از روی خود! شما همان جماعتی هستید که رنگ لوگوی روزنامه خود را با پرچم تکفیری‌ها ست کردید؛ حتی سمت و سوی تیتر یک‌تان را با زردی سبیل این آدمکش‌ها! و افتخار کردید به حمایت آنها از خودتان و ایضا به حمایت خودتان از آنها! و اگر این همه بی‌شرفی در رفتار و گفتار شما موج می‌زند، نه عجب که فردای شهادت سردار نیروی قدس سپاه ما، آن تیتر وقیحانه را بزنید و «شهید» را «کشته» جا بزنید! و اما سخنی با دولت! اقتصاد را که ظاهرا ول کرده‌اید به امان کدخدا؛ اقلا مراقب امنیت این ملت باشید! والله مایه ننگ است که در موسم انتخابات، به گونه‌ای سخن بگویید که از گروهک منافقین تا داعش خارجی و تا همین داعش داخلی، دوره بیفتند در حمایت از شما! این جانیان، در آخرین نمونه از جنایات خود، ندیدید که چگونه در خیابان پاسداران، پاسداران امن و امان این مردم را به شهادت رساندند؟! والله مایه ننگ آدمی است چنین جانیانی، حامی‌اش باشند! خدایا! گویا مرز و شهر و فتنه و فرقه ندارد؛ ما هر کجا که شهید می‌دهیم، در اوج مظلومیت است! خودت هوای خون بچه‌های ما را داشته باش که به قول «روح خدا» ما جز تو، کسی را نداریم و جز تو، نخواسته‌ایم هم کسی را داشته باشیم! بشنو! این حکایت غریبانه شهادت یاران باوفا و سربازان باصفای امن و امان این آبادی است! سلام و درود تو‌ ای خدا، ‌ای خدای علی مظلوم و ‌ای خدای زهرای مظلومه، بر شهدای نیروی مظلوم انتظامی که شر تأمین امنیت در شهر، مظلوم‌ترشان کرده…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

برائت از «منیت» شرط انقلابی‌گری

وطن امروز ۲۸ بهمن ۱۳۹۶

انقلاب اسلامی روز ۲۲ بهمن ۵۷ به پیروزی رسید، نه به پایان! حتی روز ۱۲ فروردین ۵۸ هم هرگز انقلاب اسلامی تبدیل به جمهوری اسلامی نشد، بلکه جمهوری اسلامی میوه انقلاب اسلامی شد! انقلاب اسلامی، نهضتی ادامه‌دار است که با رفتن شاه و آمدن امام و پیروزی و روز جمهوری اسلامی و یوم‌الله سوم خرداد و فتح فاو و پایان جنگ تحمیلی و متجاوز خواندن صدام و راهپیمایی تماشایی ۲۲ بهمن ۹۶ تمام نمی‌شود! پس هم انقلاب ادامه دارد و هم انقلابی بودن ما! از قضا، ما از دریچه همین انقلابی‌گری است که بدی‌های دولت‌ها را متذکر می‌شویم! گاهی در لابه‌لای نوشته‌های بعضی‌ها، کاملا حس می‌کنم که چقدر عصبانی از این امر هستند که ۴۰ سال بعد از انقلاب اسلامی، هنوز هم از محاربان که خیر سرشان دنبال انقلاب- بخوانید براندازی!- هستند، با عنوان «ضدانقلاب» یاد می‌شود، نه «انقلابی»! و حالا بهتر می‌فهمم چرا خمینی و خامنه‌ای این همه تأکید داشته و دارند بر حفظ روحیات انقلابی! حفظ روحیات انقلابی اما تنها به قبول داشتن قانون نیست! این درست که هرج و مرج و تمرد از قانون و فی‌المثل لگدزدن به سازوکار انتخابات و اعلام پیروزی، در حالی که هنوز رأی‌گیری تمام نشده، از مصادیق ضدانقلابی‌گری است، لیکن قانون‌گرایی، تنها یکی از مؤلفه‌های انقلابی‌گری است، نه همه آن! حسن روحانی در مراسم راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، جمله حقیقتا قصاری گفت؛ «هر که قانون را قبول دارد، انقلابی است»! ایشان البته مثلا می‌خواست بر شعاع انقلابی‌ها اضافه کند که فی‌نفسه کار خوبی است اما ناظر بر مسائل روز و البته دیروز، کاش جمله خود را جور دیگری ایراد می‌کرد! اگر تنها ملاک انقلابی بودن، قبول داشتن قانون باشد، قطعا نمی‌توان انقلابی خواند کسانی را که سال ۸۸ اعتراضات خود را به جای مجاری قانونی، از کانال فتنه و آشوب و دروغ و آبروریزی پیگیری کردند! با همین معیار، بازنده‌های ۲ انتخابات ۹۲ و ۹۶ که اعتراض خود را آن هم ناظر بر آن همه تخلف گسترده بی‌سابقه، جز از راه قانون دنبال نکردند، می‌توانند مسرور باشند که انقلابی هستند اما همانطور که اشاره شد، قانون‌گرایی فقط یکی از شاخصه‌های انقلابی‌گری است! من در این نوشته، دست می‌گذارم بر شاخصه‌ای دیگر که «تولی و تبری» باشد! بدون ولایت و بدون برائت، مردم‌گرایی تبدیل می‌شود به مردم‌نمایی و انقلابی‌گری هم به انقلابی‌نمایی! اگر سال ۸۸ ما علیه سخن مخدوش علیه دولت وقت و رئیس دولت وقت، موضع گرفتیم؛ حالا هم ترسی از موضع علیه کسانی نداریم که روی پله‌های دادگاه، علیه قوه‌ قضائیه، لجن‌پراکنی می‌کنند! هم سال ۸۸ قوه مجریه، معصوم نبود و هم این سالیان، قوه‌ قضائیه اما حرف شلوغ و سخن دروغ، فقط وقتی بد نیست که علیه رئیس‌جمهور سابق باشد! حتما دستگاه قضا بی‌ایراد نیست لیکن چگونه است که تا قاضی مملکت، دست روی عناصر فتنه و انحراف می‌گذارد، هر دو با هم و در یک خط مشترک، دست به تخریب محکمه می‌زنند؟! تولی و تبری که از مشخصات انقلابی‌گری است، حکم می‌کند؛ اگر ما وقت حمایت، حمایت کردیم، وقتی که مرزبندی لازم شد هم، مرزبندی کنیم! و الحمدلله که جریان انقلابی، از اول انقلاب تا الان، خواص را به حق سنجیده، نه بالعکس! در کارنامه جریان انقلابی، از دفاع از بازرگان دیده می‌شود تا منتظری تا رفسنجانی تا همین فرد حقیقتا بی‌صفت این روزها؛ لیکن بر اساس قاعده تولی و تبری، حد و مرز دفاع ما معلوم بود! و الان هم معلوم است! سر همین، جریان انقلابی با افتادن هیچ‌کدام از این خواص، نیفتاد! و باز هم نخواهد افتاد! قدرمسلم، آنکه منتظری را برای حتی کارهای ناپسندش هم تمجید می‌کرد، انقلابی نبود! امروز هم اگر توهم بزنیم که دفاع از «جریان فتنه‌گر انحراف» یا دفاع از «جریان منحرف فتنه» با انقلاب و انقلابی‌گری قابل جمع است، حتما خطایی نابخشودنی خواهد بود! چه اینکه، برخی تحرکات، بیشتر با منش ضدانقلاب‌ها سازگار است تا روحیات انقلابی! و نه عجب که دشمنان انقلاب، تیتر یک رسانه خود می‌کنند ژانگولربازی بعضی‌ها را! بگذار فاش بگویم؛ «من‌گرایی» یک چیز است و دفاع از آزادی و عدالت، یک چیز دیگر! آن روز که فلانی مثل متوهم‌ها، خود را زودتر از پایان مسابقه، فرد پیروز اعلام کرد، بوی بد «منیت» می‌داد! امروز هم که بهمانی، حرمت قانونی هیچ نهادی را نگه نمی‌دارد و رسما از مفسد حمایت می‌کند، بوی بد «منیت» می‌دهد! و همه فتنه‌ها و انحراف‌ها ناشی از همین «من» است! و دقیقا به‌خاطر همین است که از میان هزاران صفحه کتاب دفاع مقدسی، حضرت آقای حکیم و دوراندیش ما، عدل دست می‌گذارند روی این عبارت که «ابتدا باید از سیم‌خاردار نفس خودت رد شوی!» تو بازرگان را خیلی دوست داری؛ باشد! اما تا کجا؟! و منتظری را تا کجا؟! و این را تا کجا؟! و آن را تا کجا؟! نه! انقلابی، خانه در ناکجاآباد بنا نمی‌کند! و تا هر کجا، با خواص نمی‌رود! آقای فلانی! ما انقلاب کردیم؛ در وهله اول، برای تخریب منیت! و صدالبته هر که خود را قهرمان‌تر و سوپرمن‌تر بداند و به هیچ صراطی هم مستقیم نباشد، از همه ضدانقلاب‌تر است! وقتی دشمن دارد چپ و راست، موضع ما را در بوق می‌کند، این ادعا که «من دارم هم از چپ می‌خورم، هم از راست» یعنی حرف مفت! سخن آخر؛ خدمت به ملت، از دیگر مشخصه‌های انقلابی‌گری است لیکن به ملت، نه به منیت! و نه به خود! بعضی‌ها همین که دوره‌شان تمام می‌شود، می‌روند در جلد مخالف‌خوان! پس درد میز و صندلی دارند، نه درد مردم!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴ دیدگاه

حاتمی‌کیای وابسته؛ ابراهیم وارسته

وطن امروز ۲۴ بهمن ۱۳۹۶

اگر وابستگی به بچه‌های والفجر ۸ باشد و اگر به مردان اروند و اگر به نخل‌های سرجدا و اگر به شیران بهمن‌شیر و اگر به بچه‌های سه‌راهی شهادت و اگر به سپاهیان کربلای ۵ و اگر به طلبه و دانشجو و کارگر لیالی شلمچه و اگر به قایق عاشورا و اگر به بسیجیان مجنون و‌ اگر به دردکشیده‌های بدر و اگر به خبرگان خیبر و اگر به چشمان همت و اگر به خنده‌های خرازی و اگر به خشم و غضب حاج‌احمد و اگر به اخلاص دستواره‌ها و اگر به خاک گرم دهلاویه و اگر به چمران و دوران و باکری و صیاد و شیرودی و اگر به دیروز و امروز و فردای حاج‌قاسم و اگر به مدافعان حرم و اگر به سردار شهید؛ حاج‌حسین همدانی و اگر به سپاه مقدس قدس و اگر به لباس سبز عمار و اگر به آرم پر از معنای «لا» و اگر به شعائر «لا اله الا الله» و اگر به ارتفاعات‌ الله‌اکبر و اگر به شاخ شمیران و اگر به جبهه‌های غرب و جنوب و اگر به پیشانی سیدحسن نصرالله و اگر به نسل مغنیه و اگر به خون سرخ فتحی شقاقی و اگر به کودکان قبةالصخره و اگر به مقاومت و اگر به جهاد و اگر به صبر و بصر و اگر به گریه دخترک بلباسی شهید و اگر به نظام ۳۰۰ هزار شهید و اگر به انقلاب خمینی و اگر به چفیه خامنه‌ای و اگر به رهبری حکیمانه حضرت آقا و اگر به گلیم‌های ساده بیت رهبری و اگر به شیرمردان و شیرزنان بیت‌جالا و اریحا و غزه و فکه و صحرا و کوه و جنگل و دریا و اگر به شن‌های طبس و اگر به قطرات کارون و اگر به دوکوهه و اگر به مالک و قاسم و حبیب و اگر به پر چادر مادر چند شهید و اگر به کوچه‌ لاله‌ها و اگر به نوحه حاج‌صادق و اگر به وعده صادق ظهور و اگر به نور و اگر به انتهای افق و اگر به سحر و سپیده و صبح و اگر به امامت مهدی موعود؛ عین «وارستگی» است این «وابستگی»! تقدیم تو باد این متن، کارگردان معترض که بنا به فرموده فرمانده‌ات؛ «مرتضای آوینی» جز برای شقایق‌ها نخواندی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

از آدم‌برفی تا آدم‌حرفی!

ح‌سین ق‌دیانی

وطن امروز ۹ بهمن ۱۳۹۶

دلم تنگ شده بود برای برف! برای این مرواریدهای سفید که عجیب عطر خدا را دارند! برف که می‌بارد، انگار خدا نقل می‌پاشد بر سر ما آدم‌ها! سفیدبخت می‌شویم! پیام هر دانه برف، این است که خدا هست! فدای دل توحیدی آن کشاورز روستایی که هنگام برف، حمد خدا را می‌کند! فدای مردمانی که همین چند روز پیش، برای باز شدن دل آسمان، نماز خواندند! فدای آن سردار که در برف کردستان، به نیروهایش دستور خیز می‌داد! حتی برف هم آمد اما باز خبری از سردار انتهای افق نشد! مادرت، برف که می‌آید، گمان می‌کند تو با برف می‌آیی! و باران که می‌بارد، با باران! و بهار که از راه می‌رسد، با بهار! کجایی حاج‌احمد؟! کجایی تا بخروشی علیه فیش حقوقی آدم‌حرفی‌ها؟! حرف، الی‌ماشاءالله؛ کار، تقریبا هیچ! وعده و ادعا و منم‌منم، فراوان؛ خدمت و تلاش و تدبیر، در کمترین میزان! باز «آدم‌برفی» کمی ما آدم‌ها را شاد می‌کند اما «آدم‌حرفی» همه‌اش حرف می‌زند و حتی رأی‌دهندگانش را هم پشیمان می‌کند! آدم‌حرفی‌های مکتب بخور و بخواب، استاد غافلگیر شدنند! و عوض «مدیریت بحران» مدیریت‌شان بحران دارد! اما آدم مکتب ولایت‌فقیه، حتی دست دشمن هم که بیفتد، با برق نگاه نافذش، دشمن را غافلگیر می‌کند! نه! ملتی که شهادت دارد و بلباسی و حججی دارد و حاج‌قاسم را دارد، هرگز اسارت ندارد! ببار‌ ای برف! ببار و با ما حرف بزن! و بگو که از کدام آسمان می‌آیی! و همسایه‌ کدام شهیدان بوده‌ای! آه! شهرداری از جنس مهدی باکری می‌خواهم! و قایقی که نامش «عاشورا» بود! می‌خواهم سوار این قایق شوم و بروم اروند تا از نزدیک، به بچه‌های والفجر ۸ سلام کنم! شیربچه‌هایی که جزر و مد آن رود وحشی هم نتوانست غافلگیرشان کند! دلم روایت فتح می‌خواهد! بادگیر آبی بسیجی‌های نخلستان! ببار ‌ای برف! ببار و با من، قصه دستواره را بگو! معاون لشکری که ناشناس، می‌رفت شمال‌شهر و داد می‌زد: «برف پارو می‌کنیم!» و پولی هم نمی‌گرفت! می‌گفت: «امام و رزمنده‌ها را دعا کنید!» و عجبا! چکمه و پوتین هم به پا نمی‌کرد! می‌گفت: «من دوست دارم در راه خدمت به این مردم، ولو شمال‌شهری‌اش، کمی بیشتر درد سرما را حس کنم»! و باز هم عجبا! خود «محمدرضا دستواره» بچه‌ جنوب‌شهر بود! می‌گفت: «بالای شهر، برفش بیشتر است! و اقلا الان، کمک بیشتری می‌خواهد آنجا!» و این است انسان انقلاب اسلامی! و اینانند خمینی‌زاده‌ها! و همین گونه است که سردار سلیمانی می‌گوید: «ما برای امنیت همه شهرها و همه جای شهرها می‌جنگیم!» لابد دیده‌اید تصاویر خانه ساده پدری حاج‌قاسم را! این نگاه، کوبنده‌ترین جواب به کسانی است که توهم زده‌اند بسیجی و سرباز و سردار ما دنبال دامن ‌زدن به جنگ میان مردم و اینجای شهر و آنجای شهرند! لیکن هیهات! شهید مدافع حرم، مدافع حریم امنیت همه است؛ همه حتی آن مدیری که طعنه می‌زند به رزمندگان ما! پس ببار ‌ای برف! ببار و بگو قصه «مسیح کردستان» را که حتی در بیش از یک متر برف پاوه هم نیروهایش جا نزدند! سلام بر شهدای قله‌های غرب کشور که خودشان متحمل سرما شدند اما اجازه ندادند گرمای امنیت از بین برود! سلام بر خمینی به‌خاطر خمینی‌زاده‌ای چون بروجردی! و سلام بر خامنه‌ای به ‌خاطر خمینی‌زادگان دیگری چون همه مدافعان حرم! و اما بهمن است و دل را مجدد باید سپرد به دریادلان والفجر ۸ که حتی خروش اروند هم هیچ نتوانست آرامش دل‌شان را برهم بزند! ایمان اگر به خدای موسی باشد، همیشه راه نجات هست، ولو آنکه همه فراعنه با تو دشمنی کنند! اگر دیروز عبور از عرض اروند، مسئله سپاه ما بود، امروز را بنگر که از جوان عراقی گرفته تا رزمنده یمنی و از مبارز فلسطینی گرفته تا نوجوان سوری، افتخار می‌کنند به اینکه قاسم سلیمانی، سردار همه منطقه است! و ما این نفوذ را از اروپایی‌ها نگرفته‌ایم که برای ادامه آن، منتظر نظر اروپا باشیم! اروپا در جنگ، حامی صدام بود و به آن جلاد، همه رقم کمکی کرد اما امروز در عراق، صدام نیست و قاسم سلیمانی هست! چرا؟! چون خداوند نمرده است! خدا گاهی خود را در بلورهای برف نشان می‌دهد، گاهی در قطرات اشک حاج‌قاسم؛ آنجا که در فراق احمد کاظمی، اشک می‌ریزد! و‌ ما بندگان ضعیف خدا هستیم لیکن مادام که ایمان‌مان به خدا باشد، خدا ما را قوی می‌کند در چشم دشمن! روزگاری در همین ماه بهمن، محل درگیری ما اروند بود اما اینک دشمن، شاکی است که چرا ما در همه منطقه، قدرتِ برتر را داریم! کجایی آقای میتران؟! دیدی خدای ما از موشک‌های ساخت فرانسه، قوی‌تر است! اشتباه بزرگ غرب در این است که فکر می‌کند در ایران، همه اراده‌ها مثل اراده آدم‌حرفی‌ها، سست است و همه عمرها مثل عمر آدم‌برفی‌ها، کوتاه! لیکن این پیام خدا به همه دشمنان و دشمن‌دوستان است؛ بخواهید «حسین فهمیده» را حذف کنید، یک قهرمان دیگر، رو می‌کنم؛ «محسن حججی»! پس ببار ‌ای برف! بلور پشت بلور! مروارید پشت مروارید! که نسل سفیدبخت ما را هرگز خدا قطع نخواهد کرد! ما تازه داریم آماده می‌شویم برای روز موعود! ما چشم به راه سپیده‌ایم! این حق مسلم مردمان مقاوم انقلاب اسلامی است که ظهور امامی را ببینند که خلاصه همه انبیا باشد! و این را خدا به ما وعده داده! روزگاری در همین بهمن، امید وافر داشتیم به عبور از عرض اروند! و امروز، امید وافر داریم که در گذر از این پیچ تاریخی، عصاره همه خوبی‌ها را در جمال «مهدی فاطمه» ببینیم! شرط است که باز هم استقامت کنیم؛ درست مثل شیران بهمن‌شیر و مردان اروند! خدایا! ما در رکاب دین تو، همچنان می‌مانیم! در این راه رهایی‌بخش، باز هم مددرسان ما باش! و کفی بالله حسیبا…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷ دیدگاه