روز قدر

وطن امروز ۶ تیر ۱۳۹۵

گمانم «روز قدر» هم داریم و آن روزی است که تو بیایی. آن روز، از هزار ماه بالاتر نیست، از همه روزگار بالاتر است. تمام این مدت، آدمی‌زاد چه خوش‌خیال، فکر می‌کرد کلید قفل مشکلات بشریت، مثلا دست نهادی است به نام «سازمان ملل»، جایی که عالم بشریت را از دست بطالین نجات دهد! دیگر به اینجای قصه فکر نکرده بودیم که یکی را می‌خواهیم ما را از دست همین سازمان ملل نجات دهد! «سازمان ملل» یعنی همین روزگار! همین روزگاری که فرمانش دست شیطان است؛ آدم می‌خرد، آدم می‌فروشد! چه ارزان شده قیمت آدمی‌زاد! سمساری بزرگی به نام یونیسف! پیراهن عثمان!‌ خنجر شمر! کاش یکی آن شعر سعدی را از ورودی سازمان ملل بردارد! آقای بان کی‌مون! بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟! من تحلیلی بر خروج فلان کشور از بهمان اتحادیه ندارم اما کاش کشورها یکی‌یکی از این سازمان غیر ملل می‌آمدند بیرون! سازمان! کدام سازمان؟! سازمانی هم دارد این دنیا؟! لعنت خدا بر کسانی که فکر می‌کنند دوره انقلابی‌گری گذشته! این جماعت این‌گونه می‌اندیشند، چون هم‌کاسه با کدخدا هستند و هم‌پیاله با شیطان بزرگ! نخیر آقا! وقت، وقت انقلاب است! انقلاب علیه جامعه جهانی! و علیه این نظم بی‌نظم ظلم‌آلود! امشب شب قدر است! باید احیا را انقلابی گرفت! خداوندا! خلاص کن ما را از این جهنم شیطانی! ما بنده تو هستیم! و تنها تو را می‌پرستیم! و حمد و ستایش را تنها مخصوص تو می‌دانیم!‌ خداوندا! روزگار با همه بدی‌هایش هرگز نتوانسته ذائقه ما را عوض کند! اذان ما، همان اذان بلال است! اذان همان شیخ نیجریایی! ما شهادت می‌دهیم که «علی» ولی و حجت تو برای ابنای آدم است! منشور حقوق بشر، بلای بزرگی بر سر بچه‌ها آورده! طفل سوری را زنده می‌گیرد، مرده پس می‌دهد! بی‌خود نبود که مرغابی‌ها دامن آن ابرمرد انقلابی را چسبیده بودند! دنیای بی‌علی یعنی دنیای بی‌عدالت! یعنی همین دنیا! «لات» دیگر تنها یک مجسمه ساکن نیست! حرف می‌زند! امر می‌کند! آدم می‌کشد! آن وقت می‌گویند وقت انقلابی‌گری نیست! شگفتا! به شمشیر ابن ملجم راضی‌ترند تا ذوالفقار علی! نخیر آقا! دنیا با این وضع، انقلاب می‌خواهد! یک انقلاب جهانی! گشایش از راه سازش نمی‌گذرد! مکه را فتح دوباره‌ای لازم است! فتحی برای همیشه! و رأیت الناس یدخلون فی دین‌الله افواجا! یونیسف، خانه خدا را همین‌گونه که هست دوست دارد! که سنگینی کند سایه بت‌ها و سایه برج‌ها و سایه بشکه‌های مشبک بر سرش! کعبه را از این مظلومیت، مگر حضرت منتقم بیرون بیاورد! الیوم، یوم‌الانتقام! هاجر دوباره باید «سعی» کند! و زمزم دوباره باید بجوشد! زمان، امام می‌خواهد! دوباره آدم، دوباره نوح، دوباره ابراهیم! دبیر کل سازمان ملل وارث آدم نیست! این صندلی را از نفر قبلی به ارث برده! خسته شده‌ایم از این خیمه‌شب‌بازی! بزک کردن ابلیس! مؤدب خواندن جناب جلاد! توافق با خنجر شمر! خدایا! ما به این وضع معترضیم! جهان به کام ابنای آدم نیست! این می‌رود، آن می‌آید! زمان اما همچنان در جست‌وجوی امام خویش است! دنبال مردی از تبار ابوتراب! مردی که اهل معامله نباشد! و برگرداند قیمت آدمی را به آدمی! نخیر آقا! انتظار یک مفهوم انتزاعی نیست! یک مفهوم انقلابی است! گرگ، خود یونیسف است! و از همه‌جا بدتر، سازمان ملل است! دنیا انقلاب می‌خواهد! کدخدا مشروعیت حکومت بر جهان را ندارد! کدخدا از همه جلادتر است! وارث فرعون! وارث نمرود! خداوندا! فرعون هست و نمرود هست و اما ما همچنان بی‌سرپناهیم! رحمی، رحمی که شمر با خنجرش برگشته! و حرمله با تیر سه‌شعبه‌اش! و این‌بار می‌خواهند همه آدم را به اسیری ببرند! اینجا هیچ‌کس، آدم را دوست ندارد! وحشی شده‌اند نهادهای بین‌المللی! حقوق اشقیا را سر برج می‌دهند! سر برج‌الابراج! و این قصه تلخ همان آدمی است که تو آن را آفریدی! مپسند بر ما این روزگار را! روزگار دیگری باید! از بهشت رانده‌شدگانیم! روزگار دیگری باید! کاش مبارک سحری باشد انتهای شب قدر! کارمان رسیده به ادعیه انقلابی! به اشک‌های انقلابی! شنیده‌ایم مقدرات ما در شب قدر رقم می‌خورد! خداوندا! قرآن ناطق را بر ما بفرست که بی‌معصوم، هیچ تعریفی ندارد حال و روز آدمی! این بار همه جهان باید فتح شود! جهنمیان، دنیا را جهنم کرده‌اند بر آدم! اسماعیل برای قربانی شدن آماده است! در جبهه شام، عطر سپیده می‌زند! بوی پیراهن یوسف! امشب شب قدر است! وه که چه مصیبت عظمایی! امام زمان داشته باشیم و ندانیم کجا مشغول شب‌زنده‌داری است؟ من اما گمانم «روز قدر» هم داریم! آن روز که مردی از تبار علی، تکیه بر دیوار کعبه زند! ما دوباره به بهشت برخواهیم گشت! تو وعده داده‌ای به ما خدایا…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۸ دیدگاه

این همان جامعه جهانی است!

وطن امروز ۲۲ خرداد ۱۳۹۵

واقعا تکان‌دهنده است. تکان‌دهنده و بی‌سابقه. اظهارات یا به عبارت بهتر اعترافات بان کی‌مون را می‌گویم؛ «حذف نام عربستان از فهرست سیاه دردناک بود. احتمال قطع بودجه برنامه‌های سازمان ملل وجود داشت»! این همان دنیا، همان سازمان ملل و همان جامعه جهانی است که آقایانی از تبار روحانی و ظریف، دم به ساعت، ما را دعوت به آن می‌کنند! جامعه جهانی جایی است که دبیرکل سازمان مللش امروز اعلام می‌دارد عربستان در لیست کشورهای تروریستی قرار دارد و فردا، نام عربستان را از این فهرست بیرون می‌کشد و پس فردا، گویی عذاب وجدان گرفته باشد توضیح می‌دهد؛ «حذف نام عربستان از فهرست سیاه دردناک بود. احتمال قطع بودجه برنامه‌های سازمان ملل وجود داشت»! آری! به بودجه سازمان ملل بستگی دارد اینکه مهم‌ترین حامیان تکفیری‌ها توسط جناب دبیرکل، تروریست خوانده شوند یا نشوند! همان بودجه‌ای که قطع و وصلش با آمریکاست! و آن‌وقت، دم این مجانین جامعه جهانی، این عشاق سینه‌چاک نظم نوین، گرم که ما را رهنمون به چنین جنگلی می‌کنند! اگر مراد از جنگل، جایی است که قانون ندارد، هیچ جنگلی بی‌قانون‌تر، بدتر و رسواتر از همین جامعه ‌جهانی نیست. من بنا بر تطویل این متن مختصر ندارم لیکن ناظر بر اعترافات بان کی‌مون، خطاب به رئیس حقوق‌خوانده قوه اجرا عرض می‌کنم این همان جامعه جهانی است که شما ما را دعوت به هضم شدن در آن می‌کنید! به هر عبارت که نگاه می‌کنی مهم‌ترین نهاد جامعه جهانی، همین سازمان ملل است. وقتی کشوری در مایه‌های عربستان می‌تواند براحتی و تنها با صرف مقداری پول، فلان حرف و بهمان نظر این سازمان، بلکه دبیرکل این سازمان را بخرد، وای به حال دل‌خوش کردن به توافق با کدخدای این جامعه جهانی! مع‌الاسف دولت محترم، همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد جامعه جهانی گذاشته تا ذیل توافق با اجزای این جامعه، گشایش اقتصادی برای مردم به ارمغان آورد!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۷ دیدگاه

یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌مبند…

دعا می‌کنم شهید حاج‌احمد متوسلیان

مادام که هیچ سند متقنی، دال بر شهادت حاج‌احمد و آن ۳ تن دیگر نباشد، راه درست و کار درست، همین است که اخیرا ۲ تن از دست‌اندرکاران، اعلام کردند؛ «حاج‌احمد متوسلیان زنده است و ما لحظه‌ای از پیگیری احوال او و یارانش دریغ نخواهیم کرد». در این باره البته جا دارد نهادهای دیگر هم اندازه یک سر سوزن، وجدان داشته باشند و خیال نکنند جز لاس زدن با سران تگزاس، وظیفه دیگری ندارند! هر چند یاسین در گوش چیز خواندن است، اینکه از بعضی‌ها فهم این نکات را بخواهیم! اگر چند صباح زندگی کردن سیدحسن نصرالله و آن شیخ نیجری در ایران تحت زعامت ولی فقیه، از این آزادگان، از این احرار، «عشاق خمینی و خامنه‌ای» ساخته، مع‌الاسف، عکس آن هم در پاره‌ای موارد ولو نادر کاملا صادق است! زندگی زیادی در آمریکا، به معنای «زندگی جانانه در آمریکا» کاری با بعضی حضرات کرده که می‌بینیم غیرت‌شان بیش از دوست، به دشمن است! و هر چه بیشتر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که همین‌گونه است! آمریکا خلف وعده می‌کند؛ آقایان گویی عشاق مجسه آزادی باشند، چنان ماله می‌کشند کأنه دل داده‌اند به او! خدایی غیر از این است؟! و غیر از این است که روی دشمن، بیشتر احساس تعصب و غیرت می‌کنند تا روی دوست؟! من از ساحت بزرگان عذرمی‌خواهم و البته این هم یک متن راحت و بی‌تکلف وبلاگی است، آنهم در یک رسانه بیشتر شخصی تا عمومی، اما آقای فلانی کجا و فهم «جهاد کبیر» کجا؟! آقای فلانی کجا و فهم این مهم کجا که تو مسئول مملکتی هستی که پیگیری ماجرای بزرگترین گروگان‌گیری تمام تاریخ، از اهم تکالیف توست؟! فلانی «جهاد» را چه می‌فهمد که حالا بخواهد «مجاهد دربند» را بفهمد که حالا بخواهد «جهاد کبیر» را بفهمد؟! آری! بعضی تنها با جسم خود در جایی زندگی می‌کنند لیکن این چند سال اخیر به خوبی روشن کرد که جناب فلانی، با جان خود در آمریکا زندگی کرده! و اگر سیدحسن، عاشق روح‌الله است، این هم هست که طرف، به شکل زمختی عاشق آمریکاست! و اگر «مرگ بر آمریکا» بگویی، به او هم برمی‌خورد! تعارف که نداریم حضرت دیپلمات! و اگر یکی بردارد این متن وبلاگی را به تو نشان دهد و تو باز هم بخواهی «ننه من غریبم‌بازی» درآوری، حتم به تو خواهم گفت: «اگر به یکی در مایه‌های من «عاشق آمریکا» بگویند، حتما به من برخواهد خورد اما به شما چرا باید بربخورد؟! شمایی که با آن همه بزک، حتی عزم کرده بودی از من و ما هم «عشاق آمریکا» بسازی! کشوری که به مفاد توافقش با دیگر کشورها، چنان بر مدار وفا عمل می‌کند که! غیر از این است؟!» غیر از اینها اما چند خط دیگری هم هست که می‌نویسم و تمام! با حفظ احترام به موضعم در چند خط اول این نوشته، اما دعادعا می‌کنم حاج‌احمد به شهادت رسیده باشد! گفت: «یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌مبند، این‌بار می‌برند که زندانی‌ات کنند»! زندانی چه؟! زندانی همین فیش حقوقی ۸۰ میلیونی مدیر مملکت! زندانی چه؟! زندانی خیلی چیزها! آیا لازم است یکی یکی بشمارم؟! هیهات! حاج‌احمد به مردی از تبار «اصحاب کهف» می‌ماند که بیشتر ترجیح می‌دهم در غارش یا آسمانش، راحت به خواب یا راحت‌تر، به شهادت و روزی خوردن از خداوند منان مشغول باشد تا اینکه بخواهد برگردد و علی‌الدوام سیلی بخواباند توی گوش این مسئول بی‌مسئول و آن مسئول بی‌مسئول! و مدام بخواهد برود زندان! آهای حضرات اتوکشیده عصا قورت داده سرشار از اخم و تخم که کنار بزرگان می‌نشینید اما دل‌تان با آمریکاست! من اتفاقا دعا بر شهادت حاج‌احمد می‌کنم، تا اینکه بخواهم او برگردد و طرف شود با مشتی بی‌شرف که جلوی چشم فقر و نداری فلان مادر شهید مدافع حرم، فیش حقوقی خود را به رخ این عزیزان می‌کشند! ان‌شاءالله تو به شهادت رسیده باشی سردار! تویی که نفاق بنی‌صدر را تاب نمی‌آوردی، اگر بیایی از غصه دق خواهی کرد! و تو را خواهند کشت! به جرم بزرگ حاج‌احمد بودن! می‌دانی سردار! این جماعت، خیلی منافق‌اند، خیلی منافق‌تر از آن رئیس جمهور فراری! من که دعا می‌کنم شهید شده باشی، چون نمی‌خواهم روزگار برای فرمانده محبوبم، درد سر درست کند! می‌فهمی که؟! وقتی نیستی، فیلم تو، فیلم اول جشنواره فجر می‌شود، چون نیستی! اگر باشی، اگر بیایی، اگر برگردی، بلاشک قهرمان «جشنواره زجر» خواهی شد! و من، دوست ندارم اعصاب فرمانده محبوبم را درب و داغان ببینم! می‌فهمی که؟! الساعه بر من خرده خواهند گرفت که چرا از حاج‌احمد، فلان چهره را تصویر کرده‌ای؟! بگذار بگیرند! بگذار خیال کنند من چهره تو را یادم رفته! بگذار راحت باشند! اصلا بگذار فرض کنم که تو در اسرائیل، درون یک چاهی و قرار است به زودی آزادت کنند! آه! چه فرض وحشتناکی! «یوسف! به این رها شدن از چاه دل‌مبند، این‌بار می‌برند که زندانی‌ات کنند»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۵ دیدگاه

زندگی، نان غیرت شما را می‌خورد!

عکس زیر متعلق به همین امروز است. عکاس عکس هم «علی خارا» از «خبرگزاری فارس». از قرار «به همت نخستین جشنواره فیلم مدافعان حرم، جمعی از موتورسواران به یاد شهدای مدافع حرم، صبح جمعه هفتم خرداد، از دهکده مقاومت تا قطعه شهدای مدافع حرم بهشت زهرا رژه رفتند» که در طول مسیر، لنز دوربین علی خارا این عکس زیبا را شکار می‌کند.

13950307181819172_PhotoL

و اما در توضیح این یکی عکس، این‌گونه نوشته‌اند؛ «به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه خبر به نقل از فرادید، «ندا مرحی» عروس ۱۸ ساله و همسرش «حسن یوسف» ۲۷ ساله همراه با عکاس مراسم ازدواج‌شان به میان ویرانه‌های حمص رفتند و عکس یادگاری خود را با شهر جنگ‌زده گرفتند».

این ۲ عکس را کنار هم قرار دادم که خطاب به رزمندگان مدافع حرم، تنها بسنده کنم به جمله‌ای؛ «زندگی، نان غیرت شما را می‌خورد!» الباقی جملات و باقی حرف‌ها را، صرف قیاس این ۲ تصویر، بهتر از هر نویسنده‌ای دارد بیان می‌کند! نیست؟

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

لاله‌های شام، چشم به راه سپیده‌اند

وطن امروز یکم خرداد ۱۳۹۵

بسم‌الله الرحمن الرحیم. آدم در فراق بهشت بود اما به استعاره! یعقوب منتظر یوسف بود لیکن به کنایه! و یحیی در سر، سودای دیدن تو را داشت! برای قیام چون تو منتقمی، این همه انتظار می‌ارزد! از ازل، از نخستین حرف غزل، همه منتظر تو بوده‌اند! این «کلبه احزان» فقط قصه ما آخرالزمانی‌ها نیست! این ریسه‌ها ریشه‌ در دل تاریخ دارد؛ صبر ایوب! ‌برای قیام چون تو منتقمی، این همه صبر می‌ارزد! تو صاحب زمان هستی! همه زمان! تمام دوران‌ها! تمام دوران‌هایی که بی‌تو، تنها به درد پاس‌کردن درس تاریخ می‌خورند! درس تویی! و تاریخ هم! مهم‌ترین درس تاریخ این است که تا نیایی، هیچ دورانی بر بشریت نگذشته! «ما هنوز به دوران نرسیده‌ایم!» اگر تاریخ، تنها و تنها با آمدن تو آغاز می‌شود، ما گذاشته‌ایم با ظهور آفتاب، تازه به دوران برسیم! عاقبت که خواهی آمد! ‌ای عصاره تاریخ! خلاصه خلقت!‌ ای صاحب ما! حسرتی شده این آمدنت برای آدمی! از آدم تا به امروز! اما زمان هیچ‌گاه مثل امروز در تمنای آمدنت نبوده است!

براستی این داغ را کجا باید برد که تو امام مایی، لیکن نمی‌دانیم کجایی؟! کجایی و در کدامین وادی خیمه زده‌ای؟! بر ما ننگی هم آیا سنگین‌تر از این ننگ هست که حی و حاضر، امام داشته باشیم و هیچ ندانیم کجاست؟! وه که چه جفایی! صاحب داشته‌ باشی و بی‌خبر باشی از صاحبت!‌

آقاجان! دل ما که ارزشی ندارد؛ غیبت تو کمر زمان را هم شکسته! نه می‌فهمیم کی بهار آمده است، نه می‌فهمیم کی بهار رفته است! ‌خراب‌ اندر خراب است وضع آدمیزاد! خنده‌های شیطان بزرگ، روی گونه دختران کوچک یمنی! گریه خون! صورت زخمی! سینه پردرد! ‌ای امام ما! این همه جراحت، التیام می‌خواهد! انتقام تو را!‌ که خون علی‌اصغر هنوز به زمین برنگشته!‌ ای صاحب هستی! تو از دیدگان ما پنهانی و بعضی‌ها اصل بودنت را منکر شده‌اند! پنهان بودن تو از دیدگان ما، هیهات که باعث شود فراموشت کنیم! این دیده لعنتی، بی‌لیاقت هم که باشد، چشم به راه سپیده دارد! چشم ما به عنایت شماست! از نسل آدم، هیچ زیبنده نیست سجده کند به پای شیطان بزرگ! این، نه فقط تمرد از عقل، که تمرد از آدمیت است! از ازل تا به امروز، ما این همه انتظار نکشیده‌ایم که در دوگانه نور و ظلمت، طاغوت را به امامی بگیریم! ما حواریون ماه هستیم! شب‌پرستان خوب بدانند که تا سر زدن خورشید، از جانب نور تکان نخواهیم خورد!

«انتظار» یک مفهوم انتزاعی نیست که تنها به درد کتاب‌ها بخورد! مگر نمی‌بینید حرامیان را؟! که برگشته‌اند و می‌خواهند دنیا را برای آدم رانده‌شده از بهشت، جهنم کنند؟! «چشم به راه سپیده» به آن رزمنده‌ای می‌گویند که به مصاف سیاهی می‌رود! و با تقدیم جانش «روضه عباس» می‌خواند! شهید رحیم کابلی، شهید بهمن قنبری، شهید حسین مشتاقی، شهید سیدجواد اسدی، شهید سعید کمالی، شهید محمود رادمهر، شهید محمد بلباسی، شهید حسن رجایی‌فر، شهید سیدرضا طاهر، شهید علی جمشیدی، شهید علی عابدینی، شهید جواد بریری و شهید رضا حاجی‌زاده. «گلبرگ سرخ لاله‌ها در کوچه‌های شهر ما بوی شهادت می‌دهد»! بوی تو را! ‌ای شاه‌بیت تمام وصیتنامه‌ها! قربان قدمت، بهترین جوانان‌مان را داده‌ایم! من اما گمان بر مرگ لاله نمی‌برم که هنوز هم لاله‌های شام، چشم به راه سپیده‌اند! چشم به راه تو! در این نیمه شعبان شهدایی! سلام حضرت صاحب‌الزمان!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۴ دیدگاه

رسوایی پسابرجام!

وطن امروز ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

اعتراف وندی شرمن مبنی بر اینکه «حتی در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی در دستور کار نبود» یک دلیل واضح بیشتر ندارد که آن را هم خود این «روباه نقره‌ای» در نهایت اختصار توضیح می‌دهد؛ «استفاده از گزینه نظامی، مشکلات آمریکا را بیشتر می‌کرد». لذا هر چند از قبل معلوم بود که ادعای اوباما درباره روی میز بودن گزینه نظامی، لافی بیش نیست لیکن این «اعتراف تاریخی» بیش از پیش لاف بودن آن ادعا را مشخص کرد. ایضا لاف بودن ادعای دیگری را که نه دشمن، بلکه دشمن‌دوستان علی‌الدوام در تنور آن می‌دمند؛ «اگر برجام نبود، حمله آمریکا به ایران حتمی بود»! بندگان کدخدا برای «برجام بی‌دستاورد» این دروغ بزرگ را نگویند، دیگر چه بگویند؟! واقعیت اما آن است که برجام هرگز مانعی برای حمله فرضی شیطان بزرگ به ما نبوده. نوشتم «فرضی» برای آنکه اساسا قرار بر حمله‌ای نبوده! صدالبته استفاده از گزینه نظامی علیه ایران، خواب هر روزه یانکی‌هاست اما با خواب و رویا که قرار و مدار حاصل نمی‌شود! آمریکا اگر توانش را می‌داشت و اگر مقرون به صرفه می‌دید، یک ثانیه در حمله نظامی به ایران تردید نمی‌کرد. اینکه شرمن می‌گوید، یک ترجمه دیگرش هم می‌شود این؛ «اگر استفاده از گزینه نظامی، کاهنده مشکلات آمریکا بود و نفعی در پی می‌داشت، حتما به ایران حمله می‌کردیم»! این همه نشان می‌دهد برجام اگر چه در افزایش طول عمر، قد، قطر بازو، میزان بینایی و کاهش خطر ابتلای ایرانیان به آرتروز ناحیه گردن، ایضا بهتر شدن سیستم ABS پراید بسیار مؤثر است (!) لیکن هرگز نمی‌تواند اندک منتی بر سر امنیت این مرز و بوم بگذارد. به این مهم، هم می‌توان از زاویه یک عقل سلیم پی برد، هم از دریچه اعتراف وندی شرمنی که طرف مذاکره آقایان بوده و ابواب جمعی همان پرزیدنت مبادی ادب و هوش! براستی چیست برجام؟! هیچ الا آنکه قرون ماضی، شیخ اجل در نهایت زیبایی شرحش داد؛ «دشمن چو از همه حیلتی فروماند، سلسله دوستی بجنباند. پس آنگاه به دوستی کارها کند که هیچ دشمن نتواند». برجام یعنی همین! و دقیقا یعنی همین! حقا که باید دید یانکی‌ها در ورای جنگ فرضی با ایران دنبال چه امتیازاتی بودند که مثلا از ما بگیرند؟! آیا جز این است که برجام، همه آن امتیازات را به دشمن ارزانی داشته، آنهم بدون آنکه خصم قداره‌بند را به زحمت استفاده از گزینه نظامی بیندازد؟! قطع به یقین و با توجه به مشکلات روزافزون کاخ سفید که خیلی نمی‌توانست دنبال حمله نظامی حداکثری به ایران، نیز اهداف حداکثری از این حمله باشد، استفاده از گزینه نظامی، تنها می‌توانست مثلا منجر به ویرانی فلان تأسیسات هسته‌ای ما بشود با این هدف که فلان بخش هسته‌ای تعطیل و بهمان بخش هسته‌ای تعلیق شود و در عین حال، تحریم‌ها هم کماکان ادامه داشته باشد! آیا برجام، همین را به دشمن ارزانی نداشته؟! که دولت محترم برود با دست خودش در صنعت هسته‌ای را گل بگیرد، سیمان بگیرد؛ در عوض، تحریم‌ها هم به قوت خود باقی مانده باشد هیچ، هر چند روز درمیان، شاهد تحریمی جدید باشیم، به بهانه‌ای جدید! این هم هیچ! حضرت کدخدا، همان کدخدایی که مدعی بودند باید به جای اروپایی‌ها برویم با خود آمریکا مذاکره کنیم تا هم تحریم برداشته شود، هم بسیاری مشکلات حل شود، چنان وقیح و پررو شده که یک روز علیه DNA خون ایرانی‌ها حرف خارج از قاعده می‌زند، یک روز علیه خلیج فارس و حضور جگرگوشه‌های وطن در خلیج خودمان و سرزمین خودمان، یک روز علیه توان موشکی‌مان و هر روز علیه امری و نکته‌ای، گو اینکه برجام، این توهم را و شاید این تصور را در ذهن دشمن پدید آورده که با دولت زمان قاجار طرف است! لیکن این هم هیچ! چه کنیم با این یکی که برمی‌دارد و در روشن‌ترین روز ممکن، دو میلیارد دلار از اموال ایران و ایرانیان را مصادره می‌کند، آنهم در دوره برجام و پسابرجام! در دوره‌ای که قرار بود دشمن، خیر سرش برخورد محترمانه‌ای با ما داشته باشد! و چقدر هم محترمانه! آنقدر که حتی صدای آقایان روحانی و ظریف را هم بلند کند لااقل درباره همین مصادره! که یکی‌شان از این کار یانکی‌ها با عنوان «راهزنی بین‌المللی» یاد کند و آن دیگری «دزدی خیابانی»! دوره برجام و دزدی خیابانی؟! دوره پسابرجام و راهزنی بین‌المللی؟! یعنی فقط یک لاف گزاف بود آن همه ادعا که اگر ما با خود آمریکایی‌ها وارد مذاکره شویم، ال می‌شود و بل می‌شود؟! این هم اخبار دوره آن مذاکره! و اخبار دوره آن پسامذاکره! برجام! و پسابرجام! و آن‌وقت شگفتا از آقای رفسنجانی که اخیرا مدعی شدند؛ «اگر دولت دستاوردهای برجام را بگوید، منتقدان پیش خانواده‌های خود شرمنده می‌شوند»! من البته کاری با ایشان ندارم، چرا که مدتهاست بنای خود را بر فرار از منطق گذاشته! سئوالم از شما مخاطبان آشناست! دستاورد برجام مبنی بر همین «راهزنی بین‌المللی» یا «دزدی خیابانی» چه واکنشی را باید در حضرات برانگیزد؟! این وسط، یک جو اگر غیرت و عرق ملی در کار بود، حکم به چه واکنشی می‌داد؟! فقط و فقط شکایت به فلان دادگاه که در اغلب موارد، معلوم شده ریزه‌خوار و جیره‌خوار همین یانکی‌هاست یا اقدامی در مقام عمل؟! و لااقل در حداقل تناسب با آنچه خود آقایان از آن با عنوان «دزدی خیابانی و راهزنی بین‌المللی» یاد کرده‌اند؟! اقدامی عاجل و قاطع که متوقف کند دستبرد دشمن را. آن واکنش می‌تواند به از سرگیری فعالیت فلان سایت هسته‌ای باشد یا حتی کلید زدن ساخت یک نیروگاه جدید یا چه می‌دانم! خیلی واکنش‌های دیگر. باورم هست دشمن را اگر عندالزوم تنبیه نکنی، سیلی دیگری از او خواهی خورد! مصادره صورت گرفته، آنهم در دوره برجام و پسابرجام، آنهم با آنهمه وعده و وعید، فراتر از آنکه «نقض برجام» باشد، «رسوایی برجام» است! رسوایی برای آمریکا و البته رسوایی برای بعضی‌ها در داخل، اگر که در فقدان یک جو غیرت، فقط بسنده کنند به مشتی حرف!

راستش عجیب ذهنم درگیر این رزمندگان مدافع حرم است! این دوستان، این شهدا، این جگرگوشه‌ها، واقعیت آن است که هم مایه امنیت ما هستند، هم مایه افتخار و آبروی ما! گاهی نگاه می‌کنم به سن و سال این شهدای مدافع حرم، از زنده بودن خودم خجالت می‌کشم! چه بود واقعا سهم ایشان از زندگی؟! جز مشتی طعنه و کنایه؟! هیهات! این دردانه‌های نازنین، از بسیجی بودن فقط ریش گذاشتنش را بلد نبودند! این را هم بلد بودند که چگونه پست‌ترین اشقیای تمام تاریخ را در همان بیرون مرزها نگه دارند، بلکه خاک مقدس وطن، آلوده به وجود حرامیان نشود! این را هم بلد بودند که چگونه با دختری خردسال و شیرین‌زبان وداع کنند، وقتی پای جهاد با دشمن یعنی هدفی والاتر در میان است! این را هم بلد بودند که تهمت‌باران شوند اما هیچ نگویند و نه با زبان، بلکه با خون سرخ و مطهر خود، از خویشتن دفاع کنند! اینک سال‌ها بعد از جنگ، دنیا دید و فهمید که نسل بسیجی هرگز منقرض نشده است! و راه و رسم شهادت هرگز کورشدنی نیست! سابقه جنگ بسیجیان نسل من، هرگز محدود به خاکی شدن چفیه در سرزمین راهیان نور نمی‌شود! دوره زخم زبان گذشت بچه‌ها! برای شما دیگر این دوره تمام شد! و ثبت شد بر جریده تاریخ این مملکت، شهادت شما عزیزان در جبهه خان‌طومان! جنگ در جایی که وطن نیست، برای آنکه جنگ در جایی که وطن هست، رخ ندهد! ملی‌گراها باید ملی‌گرایی را در مکتب همین شهدا بیاموزند! تا در این مملکت، بسیجی هست، باید هم دشمن اعتراف کند به عجز خود! گذشت دوره‌ای که مثل این روزها، مثل این روزهای سرشار از عطر «الی بیت‌المقدس» بسیجی مشغول جنگ در جاده‌های منتهی به خرمشهر باشد! اگر بسیجی در مسجد جامع خرمشهر نماز خواند، در قدس شریف هم می‌خواند! بابت تربیت چنین بسیجیانی، درود خداوند بر تو ای فرمانده کل قوا! الحق که امام عاشوراییانی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷۱ دیدگاه

دب اصغر، دب اکبر و برجام!

وطن امروز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵

چه کم دارد عرق کارگر از خون شهید که شهید با شهادت، رسالت خود را تمام کرده است اما کارگر هم‌چنان باید زحمت بکشد و باز هم باید کار کند بلکه ایران عزیز ما در محصولی دیگر خودکفا شود تا آن‌وقت همین من و شما هنگام خرید از فروشگاه شهروند یا فروشگاه رفاه در اوج ملی‌گرایی (!) برویم جنسی که دسترنج کارگر هموطن است را بپیچانیم، جنس خارجی بخریم، خیر سرمان «برند» بخریم تا این فقط دولت نباشد که با سمفونی رنگارنگی از واردات، واردات همه چیز از شیر مرغ تا جان آدمی‌زاد بر فرق کارگر ایرانی بکوبد؛ پس چه می‌شود سهم سیلی ما ملت بر صورت کارگر ما ملت که همین برادرمان باشد، همین دوستمان، همین قوم و خویش‌مان و همین همسایه‌مان؟!

به خدا جا دارد بروید نه یک بار، بلکه چند بار، مشروح دیدار رهبر انقلاب با جماعت کارگر را دوباره ببینید! و ببینید کارگر ایرانی کجاهای سخنرانی شمع جمع، این «ایرانی‌ترین ایرانی»، این «ملی‌ترین ایرانی» تکبیر فرستاد؟! و ببینید دل این کارگر عزیز چقدر باید خون باشد که حتی هنگام بیان جمله بدیهی و ساده‌ای چون «برند نخرید» هم تکبیر بفرستد! و باز ببینید دل این کارگر عزیز چقدر باید خون باشد از تبعیض و بی‌عدالتی که تکبیر بفرستد حتی آنجا که رهبر معظم تأکیدی کاملا طبیعی می‌کنند؛ «منظور من از مبارزه با قاچاق، مبارزه با فلان کوله‌بر لب مرز نیست»!

وقتی کارگر برای بیان این مسلمات هم تکبیر می‌فرستد، بی‌تعارف یعنی ناراضی از اوضاع است؛ ناراضی، هم از دولت و هم از ملت که من باشم و شما! «فروشگاه شهروند» زیر نظر «شهرداری» است و «فروشگاه رفاه» زیر نظر «دولت» و من تنها به عنوان یک مثال کوچک، دم دستی و ملموس دارم به این ۲ نمونه اشاره می‌کنم. این همه جنس خارجی در این ۲ فروشگاه چه می‌کند؟! وارد هر ۲ فروشگاه می‌شوی، کم و بیش پر است از شعار سال که «اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل» اما اینگونه؟! الف الفبای اقتصاد مقاومتی گمانم همین باشد که لااقل در این ۲ فروشگاه، کمی کمتر شاهد رژه این همه جنس خارجی باشیم، حداقل در محصولاتی که کالای ایرانی کیفیتی مشابه کالای خارجی دارد! آقایان بگویند نسبت به سال گذشته که لااقل به حیث اسم، نامی جز «اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل» بر تارک خود داشت، از عرضه کدام جنس خارجی در این ۲ فروشگاه خودداری کرده‌اند؟! از قضا عمده خرید مردم از فروشگاه‌های زنجیره‌ای، شامل محصولاتی است که نمونه داخلی، هیچ کم از نمونه خارجی ندارد. لااقل در همین دسته از محصولات، اندکی از شعار سال پیروی کنید! از دیگر سو و هم‌چنان که باری پیش از این نوشته بودم، اوج ملی‌گرایی را در این می‌بینم که بدانیم و علم داشته باشیم نمونه داخلی فلان محصول، نسبت به نمونه خارجی کیفیتی نسبتا پایین دارد اما ناظر بر همین عرق ملی، نیز ناظر بر احترام و اهتمام به عرق کارگر هم‌وطن، برویم همان جنس داخلی را بخریم تا اولا کارگر ایرانی با دست خودمان پرت به بیرون از این مسابقه نابرابر اقتصادی نشود و یعنی که بیکار نشود، ثانیا متأثر از حس ملی‌گرایی هم‌وطنان خود، تشویق شود به ارائه جنس بهتر و مرغوبتر. برای این مهم البته ثالثا و رابعا و… هم می‌توان ردیف کرد لیکن فی‌الحال سخنم چیز دیگری است؛ نهایت عداوت با کارگر ایرانی و اوج دشمنی با ملی‌گرایی آنجاست که مثلا وارد همین فروشگاه‌های فوق‌الذکر شویم و علم داشته باشیم که در اغلب شوینده‌ها، اغلب محصولات بهداشتی، اغلب محصولات خوراکی و… کیفیت محصول کارگر ایرانی، پایین‌تر از کیفیت نمونه خارجی نیست اما چون شهوت خرید جنس خارجی داریم باید جنس خارجی بخریم! آری! ملی‌گرایی به داشتن دغدغه‌های اینچنینی است و الا آنکه با وجود شهر زیبای لاهیجان و دهها کارخانه خوب تولید چای ایرانی، عمدتا در شمال کشور، ایضا با وجود این همه کارخانه تولید محصولات خوراکی درست و درمان در داخل، حتی چای و بیسکوئیت را هم خارجی می‌خرد و خارجی می‌خورد، بگذار توهم بزند ملی‌گرایی یعنی چنبره‌ زدن غلوآمیز روی کوچ فلان قوم از فلان نقطه اروپا به فلان نقطه ایران! و پاک یادش برود که بر فرض صحت چنین ادعایی، این چه نقطه مثلا پررنگی است برای ایران عزیز که بسی قبل از تاریخ این کوچ هم، هویتی کهن داشته و تمدنی کهن و تاریخی کهن و جغرافیایی کهن و فرهنگی کهن؟! خب! گمانم اینهاست حرف حساب‌هایی که بتوان با ملت و دولت درمیان گذاشت و الا آیا ما باید با آقای روحانی عضو جامعه روحانیت مبارز درباره «انقلاب اسلامی» و «اسلام انقلابی» هم مجادله داشته باشیم؟! آنهم با استفاده نابجا، بدور از اقتضای زمان و آلوده به شبهه از فلان بیان استاد مطهری، هم‌ او که کارویژه‌اش پاسخ به شبهات بود؟! یعنی آقای روحانی به عنوان تنها فرد معمم از میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ -درباره فضائل ایشان، یکی هم این را می‌گویند که اول بار وی به امام لقب «امام» داد- این امر مسلم و بدیهی را نمی‌دانند که اساسا و اصولا انقلاب اسلامی محصول اسلام انقلابی خمینی بت‌شکن بود، نه اسلام آمریکایی و احیانا اسلام انگلیسی؟! یعنی آقای روحانی خیال می‌کنند چون «دولت دینی» درست اما «دین دولتی» نادرست است، پس «انقلاب اسلامی» هم درست ولی «اسلام انقلابی» نادرست است؟! یعنی آقای روحانی متوجه تأکیدات فراوان امام راحل بر مقوله «اسلام انقلابی» نبوده و نیستند؟! یعنی آقای روحانی با آن کارنامه قدیمی و آشنا در باب حجاب و در باب خیلی امور دیگر از قبیل امر به معروف و نهی از منکر، دچار شک و شبهه هستند در این مقولات؟! یعنی آقای روحانی متوجه منظور اصلی بزرگان از فلان تذکر و بهمان رویکرد نیستند؟! کسی باورش می‌شود؟! و کسی باورش می‌شود ایشان با آن همه سابقه دست راستی -منظور لزوما جناح راست نیست!- سی و چند سال بعد از شهادت استاد مطهری، تازه به این نتیجه رسیده‌اند که منادی بزرگ اسلام انقلابی یعنی شهید والامقام مرتضی مطهری، همان شهید که داد می‌زد، فریاد می‌زد و می‌گفت: «شمر تاریخ را رها کن! شمر امروز را بچسب!» نه توسط گروهک فرقان -از انشعابات اسلام بی‌امام، اسلام بی‌ولایت، اسلام التقاطی، اسلام آلوده به مکاتب دنیوی، اسلام باب میل کدخداهای زمانه، همین اسلام معروف به اسلام آمریکایی یا به عبارت بهتر؛ داعش‌پیش از اینها!- بلکه توسط منادیان اسلام انقلابی به شهادت رسیدند؟! نستجیربالله یعنی آقای روحانی به این سخنان اعتقاد دارند؟! قصه اما گمانم چیز دیگری باشد! بگذار صریح بگویم! دولت محترم تمام تخم مرغ‌های خود را ریخته در سبد برجام، همان برجامی که به اعتراف اعضای خود این دولت، «تقریبا هیچ» بوده دستاوردش! آقای روحانی اخیرا گفتند که برجام، صرف نظر از ۲ کشور، برای ۱۸۸ کشور سود داشته! آن ۱۸۸ کشور منتفع از برجام را کار ندارم؛ خوشا به حال‌شان! لیکن آن ۲ کشوری که «تقریبا هیچ» سودی از برجام نبرده‌اند، تحقیقا و به اعتراف خود دولتی‌ها یکی‌اش «ایران» است و آن یکی هم باز «ایران» است! لذا هر از چند گاه که با روشنگری اصحاب نقد، نیز روشن شدن کم و کیف برجام حتی برای خود برجامیان نازنین و صدالبته روشن شدن فلسفه عدم خوش‌بینی بزرگان به مذاکره با شیطان بزرگ، دولت خود را بی‌جواب می‌داند و بی‌پاسخ می‌بیند، چه کند، چه نکند؛ یک کوچه فرعی باز می‌کند که افکار عمومی، ولو تا حدودی منحرف بشود از مباحث اصلی! در اینجا شیوه دولت اعتدال، بسی مایه شگفتی است؛

یکم- درباره برجام به محسناتی اشاره می‌کند که حتی با چشم مسلح هم نمی‌توان آنها را دید! بیم از آن است که کار این «مکاشفات برجامی» آنقدر بالا بگیرد که دوفردای دیگر، آقایان مدعی شوند از ترکیب برخی ستاره‌های دبین؛ اصغر و اکبر، کلمه «برجام» در آستان آسمان نقش بسته است!

دوم- همین کوچه باز کردن‌های بی‌خود! که ۵۳ سال بعد از یوم‌الله ۱۵ خرداد ۴۲، ما باید با رئیس جمهور جمهوری اسلامی که هم اسما روحانی و هم در لباس، روحانی هستند و اتفاقا قبل از همه هم به امام «امام» گفتند، بنشینیم بحث کنیم که نخیر! چیزی به اسم «اسلام انقلابی» نه فقط هست و نه فقط درست است، بلکه از قضا، مهم‌ترین مروج آن، یکی امام بود و یکی هم پاره‌تن ایشان! وقت اگر برای بعضی‌ها بی‌ارزش است، برای ما که خود را از بدنه ملت می‌دانیم بسیار باارزش است! زیبنده نیست شبهاتی را مطرح کنند که جوابش را خود بهتر از ما می‌دانند!

ما قلم دست گرفته‌ایم برای پاسخ انقلابی به دشمن! به رئیس جمهور جلاد و بدعهد آمریکا! نه به رئیس جمهور جمهوری اسلامی! زیبنده که نیست هیچ، حتی از اعتدال و عقلانیت هم به دور است اینگونه بخواهند با این وقت شریف معامله کنند! طرفه حکایت اینجاست؛ وقت دولت هم مال ملت است! آن‌وقت دولت، وقت ملت را بگیرد که اسلام انقلابی ال است و بل؟! برای زدن اسلام انقلابی، باراک اوباما هست! بعضی‌ها وظیفه دیگری روی دوش دارند! وظایف دیگری…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۶ دیدگاه

نوه‌های بابااکبر تا این لحظه!

فاطمه، صالحه، نرگس، معصومه

20160429_130321صالحه

20160429_125407من و خواهرم در کنار مادر محترمه و والامقام شهید مسعود رضوان

20160429_123959برادران شهید مسعود رضوان

20160429_123502

نمایی از مزار شهید مسعود رضوان

نمایی از مزار بابااکبر

جمعه بود دهم اردیبهشت ۶۱ مثل همین امروز جمعه دهم اردیبهشت ۹۵ که رفتیم بهشت زهرا تا ۳ نهال کنار مزار پدرم بکاریم، تا بعد از مدتها خیلی از پدران و مادران شهدای «قطعه ۲۶» را ببینیم، تا بعد از مدتها مادر شهید مسعود رضوان را ببینیم، تا بعد از مدتها برادر شهید رضوان به من بگوید؛ «۳ ساله بودی، می‌آمدی اینجا، از این دوبنده‌ها داشتی، گریه می‌کردی، می‌خندیدی، بغلت می‌کردیم، شلوغ می‌کردی، داد می‌زدی، آرامت می‌کردیم، می‌خوابیدی… نگاه کن! مادرم هم روی صندلی گرفته خوابیده! هیچ روپا نبود، با ۸۷ سال سن، اصلا راه نمی‌تواند برود، گوشش سنگین شده، حافظه‌اش تعریفی ندارد، اما صبحی گفت: «امروز چندم اردیبهشت است؟ مرا ببرید پیش مسعود، هوای پسرم را کرده‌ام!» روی همین صندلی آوردیمش! راه که نمی‌تواند برود!» راه نمی‌تواند برود؛ راه که می‌تواند یادمان دهد! مادرم! مادر شهید! مادر شهید مسعود رضوان! قهرمان هیچ قصه‌ای ناز تو را ندارد! شکوه تو را ندارد! بالا بگیر سرت را! تو همه حافظه تاریخی ما هستی! همه تاریخ ما! به یاد می‌آوری مرا؟ ۳ ساله بودم، می‌آمدم اینجا، از این دوبنده‌ها داشتم، گریه می‌کردم، می‌خندیدم…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶۴ دیدگاه