می‌خواهد نفسی بکشد قلم

سخنی با مخاطبان؛     با این جماعت چه کنیم؟!

وطن امروز/ ۱۲ اسفند ۱۳۹۳: شباهنگام ۹ اسفند وقتی داشتیم صفحه یک روزنامه فردا را می‌بستیم هیچ فکر نمی‌کردیم تیتر یک «بیمار سعودی» در کنار تصویری از «سلمان بن‌ عبدالعزیز» موجب تذکر گرفتن ما از هیات نظارت بر مطبوعات و دادگاهی شدن‌ دوباره‌مان شود اما در کمال ناباوری «بیمار سعودی» همان راه «خبر مرگش» را پیمود! فی‌الحال چشم گشوده‌ام بر «وطن امروز» مورخ ۱۰ اسفند ۹۳ بلکه بفهمم به چه جرمی و مستند به چی از هیات نظارت بر مطبوعات تذکر گرفته‌ایم آخر؟! به عکس نگاه می‌کنم که همانا عکس خبرگزاری رسمی عربستان «واس» است و به تیتر و روتیتر که صددرصد مستند به رسانه‌های عربی و غربی و در یک کلام «دوستان عربستان» است. خود عربستان با آن همه بگیر و ببند، هیچ کاری با این عکس و این عکاس ندارد -به این معنا که اساسا این تصویر هیچ موردی ندارد- آن وقت هیات نظارت بر مطبوعات در ایران خودمان به ما بابت انتشار مجدد و انعکاس دوباره عکس و خبر رسانه‌های دوست عربستان تذکر می‌دهد! گویی در نظر ایشان، عامل مرگ عبدالله بودیم کم بود، سبب بیماری سلمان هم هستیم! عاقبت ناظر بر پادشاهان شبه‌جزیره، چنان فی‌الفور یقه قلم بچه‌های وطن را می‌گیرند کانه در شمار مقدساتند ملک عبدالله و سلمان بن‌ عبدالعزیز! ان‌شاءالله اینگونه نباشد لیکن اگر جماعتی نگران حال بی‌حال حکام سعودی‌اند، لطف کنند این وسط برای آزادی بیان و ایضا آزادی پس از بیان حد و حدود بی‌مبنا ایجاد نکنند. آقاجان! گناه ما چیست که به نقل از رسانه‌های دوست عربستان، سلمان بن‌ عبدالعزیر بیمار است؟! و گناه ما چیست که به نقل از عکس خبرگزاری رسمی سعودی، بیماری پادشاه عربستان، یکی دو تا به نظر نمی‌رسد؟! «شاهی که نیست» قبل از آنکه روتیتر «وطن امروز» باشد، تیتر رسانه‌های حامی عربستان و حرف دل مردم شبه‌جزیره اعم از سنی و شیعه است؛ این وسط گناه ما چیست؟! نه آقایان!  خود را به آن راه نزنید. «خبر مرگش» و «بیمار سعودی» وحدت شیعه و سنی را خراب نمی‌کند که شاید اهل سنت، بیش از دیگران، دل خون از پادشاهان سلفی داشته باشند. وحدت شیعه و سنی، بیش از من و شما، دلسوزی چون خمینی حکیم و بت‌شکن داشت، همان ابرمرد دشمن‌شکن که بسی صریح‌تر از ما علیه دم و دستگاه سعودی سخن می‌گفت! آن وحدت که البته ما اعتراف می‌کنیم و افتخار می‌کنیم مشغول زدن آن هستیم وحدت حکام تکفیری مرتجع با سران اسرائیل است! و من حالا با مشاهده این همه تذکر و نشان دادن درِ دادگاه بهتر پی می‌برم که چرا خمینی آن همه بغض داشت از «آخوندهای دربار اسرائیل». آری! امثال عبدالله و سلمان، بیش از آنکه سران دولت همسایه ما باشند، بیش از آنکه پادشاهان کشور دوست ما باشند، بیش از آنکه شیوخ حاشیه‌ جنوبی خلیج همیشه فارس باشند و صد البته بیش از آنکه بزرگ و رئیس جماعت اهل سنت باشند، همان‌اند که حضرت روح‌الله گفت. شگفتا! حضرت روح‌الله به امثال این بشکه‌ها، لقب «آخوند درباری» می‌داد، آن وقت بعضی‌ها از داخل، متذکر ما می‌شوند که چرا همان عکس و همان خبر رسانه‌های دوست عربستان را بازتاب داده‌ایم؟! ‌نه آقایان! حج خونین از یاد ما نمی‌رود… و هر سال، موسم حج، غم و داغ خانواده‌های عزادار حج خونین از یادها نمی‌رود. حکام عربستان پادشاهانی‌اند که در یک خوش رقصی کاملا سلفی با اسرائیل، قیمت نفت را -یکی هم علیه همین دولت محترم اعتدال- تا حد ناچیزترین کالا پایین می‌آورند، آن وقت هیات نظارت بر مطبوعات، آیا رواست که ناظر بر ایشان، متذکر قلم ما شود؟! حالا اهل قلم هیچ، لااقل من‌باب دل دولت -آن هم با این نفت ارزان- تذکرات خود را تنظیم کنید! گمان ما بر این بود که «خبر مرگش» و پس‌لرزه‌هایی که داشت، مایه تجربه‌اندوزی دوستان شود اما بخواهند یا نخواهند، حکام عربستان نزد ملت سلحشور ایران -از هر تیره و طایفه‌ای- منفورترین و محکوم‌ترین حکام منطقه‌اند. نزد ملت ایران، اگر اسرائیل، غاصب قبله اول است، حکام مرتجع هم غاصب خانه امن و امان الهی محسوب می‌شوند. در ۸ سال جنگ تحمیلی، کدام همراهی را حکام عربستان با صدام جنایتکار نکردند؟! در همان زمان، سوریه مظلوم با آنکه یک کشور عربی بود و اساسا توسط حزب بعث شاخه شام اداره می‌شد، مکرر طرف ملت ما را گرفت. خدا رحمت کند حافظ اسد را… و درود خدا بر فرزندش بشار که خط مقدم مقابله با صهیونیست‌ها، داعش لعین و همین حکام تکفیری را برای یک لحظه رها نکرده است. در جبهه مقاومت منطقه، همانقدر که حکام عربستان با صهیونیست‌ها همراهی کرده و می‌کنند، سران سوریه مظلوم، از گذشته تا امروز همپا و همپیمان ملت رشید ایران بوده‌اند. در این منظومه،‌ اساسی‌ترین سوال از هیات نظارت بر مطبوعات این است: «تذکر را به کدام مطبوعات باید بدهی؟! روزنامه‌هایی که هر روز علیه بشار مقاومت قلمفرسایی می‌کنند یا قلم به‌دست حزب‌الله که در امتداد راه روح‌الله، بغض از حکام تکفیری در سینه دارد؟!… ما یا رسانه‌هایی که رنگ لوگو را با پرچم لعین داعشی و تروریست‌ها ست می‌کنند؟!» آه و فغان از این زمانه ناسازگار! ما هی می‌خواهیم با یک رواداری فوق مضاعف و خارج از تعریف، بر آن جمله معروف سید شهیدان اهل قلم ماده و تبصره بزنیم اما ظاهرا همان است که آوینی گفت: «در این مملکت، آزادی برای همه هست الا حزب‌اللهی‌ها». حزب‌اللهی‌ آن هم به نقل از دوستان خود عربستان می‌نویسد «بیمار سعودی»، تذکر می‌گیرد و دادگاهی می‌شود، دیگری علیه خود دین قلمفرسایی می‌کند، شهادت و شهید و سیدالشهدا را می‌زند، سلمان و ابوذر را می‌زند، جمله مقدسات را می‌زند؛ انگار نه انگار! هیات نظارت بر مطبوعات کجاست وقتی این همه روزنامه، به نفع همین حکام سعودی، به نفع همین لعین داعشی، به نفع همین جان‌ کری و نتانیاهو و همین پرزیدنت «مودب و باهوش» و دقیقا علیه شیرمرد همه این سالیان ما حاج قاسم سلیمانی، علی‌الدوام محور مقاومت در میدان شام را می‌زنند؟! چطور عربستان با این همه جنایت و خیانت، کشور دوست و همسایه است اما سوریه با این همه مقاومت و مظلومیت، نه؟! ما در زمینه نقدهای‌مان بر سازمان محیط‌زیست، نه ۹۹ درصد که صددرصد خود را محق می‌دانیم اما کاش هیات نظارت بر مطبوعات، ناظر بر خانم ابتکار که دست آخر یک ایرانی هموطن است، به ما تذکر دهد، نه معطوف بر پادشاه سعودی! این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است. ما در زمینه نقدهای‌مان بر توافق کذا، نه ۹۹ درصد که صددرصد خود را محق می‌دانیم اما کاش هیات نظارت بر مطبوعات، ناظر بر «آنچه مرقوم می‌دارند» به ما تذکر دهد، نه معطوف بر حکام تکفیری شبه‌جزیره! این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است. ما کاملا پای عواقب نقد خود بر فلان قرارداد نفتی و گازی هستیم اما کاش ناظر بر جناب زنگنه به ما تذکر دهند، نه معطوف بر آخوندهای درباری! این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است. به خدا سوگند، این برخورنده به غیرت ملی هر ایرانی آزاده‌ای است ولو اساسا مسلمان نباشد!

*** *** ***

این نوشتار سخنی بود با توی مخاطب. با این جماعت چه کنیم؟!…. براستی ما با این جماعت چه کنیم؟! راهی جلوی ما بگذار… سریع‌القلم بودن پیشکش! در این هوای آلوده‌، فقط می‌خواهد نفسی بکشد قلم، نفسی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷۳ دیدگاه

پرواز انقلاب را نشانه رفته‌اند

نجوایی با حضرت روح‌الله در یوم‌الله دوازدهم بهمن ماه

Capture

وطن امروز/ ۱۲ بهمن ۱۳۹۳

index

اگر خمینی آنقدر مسائل شاه را زیاد کرد که دیگر دژخیم پهلوی مانده بود کدام مساله را حل کند و کدام بماند، جانشین شایسته او اما استاد مساله‌سازی برای آمریکا و اسرائیل است.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، امروز دوازدهم بهمن است… و خمینی می‌خواهد راس ساعتی که خدا مقرر کرده، ایران باشد. کوچه‌ها را با گل بیارایید! کدخدا به درک که راضی نیست! مهم رضایت روح خداست. مهم رضایت خداست. این چیزها به آمریکا ربطی ندارد. «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.» طیاره به زمین خواهد نشست! به ضمیر دل ما. خمینی خواهد آمد… اما آن ابرمرد دشمن‌شکن انقلاب نکرد و آن همه تبعید را تحمل نکرد که ما برای چرخیدن چرخ کارخانه‌های وطن ـ از نانو گرفته تا صنعت و هسته‌ای و… ـ نظر یانکی‌ها را جویا شویم! آمریکا اگر می‌خواست در خلال مذاکرات به ما امتیاز اقتصادی بدهد اساسا تحریم‌مان نمی‌کرد! خداوند به کسانی که خیال می‌کنند از لوله اسلحه جلاد تحریم، به جای گلوله، گل بیرون می‌آید یک جو عقل بدهد! «آنها که خواب آمریکا را می‌بینند، خدا بیدارشان کند.» جمله از آن خمینی است. امروز دوازدهم بهمن است. «یا مرگ یا خمینی»! گروه خونی انقلاب خمینی به این بساط نمی‌خورد. جمع کنید این بساط را! اصلش را بخواهی، خمینی در فرودگاه پاریس، به جای پاسپورت، چیز دیگری به دنیای ابرقدرت‌ها نشان داد! افق دیگری. آینده دیگری.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، هنگام حضور امام در فرودگاه مهرآباد، سرود «خمینی ای امام» خوانده شد که هیچ جایش باب میل غرب و غرب‌زده‌ها نبود. حنجره‌ها کار خود را بلد بودند و کلمات، عاشق انقلابی‌ترین جای جملات. هر حرفی سر جای خودش بود! هر مصرعی. هر بیتی. فرمان انقلاب دست خدا بود.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، امروز خمینی می‌خواهد در جنوبی‌ترین نقطه شهر، بهشت زهرا(س) با پابرهنه‌ها سخن بگوید علیه دولتی که کدخدا را بزرگ‌تر از خدا می‌پنداشت. شاه عقل نداشت و خیال می‌کرد لابی‌ با شیطان، روح خدا را از امتداد راه خدا بازمی‌دارد! شاه پاسپورت به دوش در هر جهنمی با هر ابلیسی بگویی قدم زد اما چون عقل نداشت آخرش هم نفهمید «صدای انقلاب ملت ایران» را؛ شنید اما نفهمید!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، انقلاب اسلامی، انقلاب دیروز نیست؛ انقلاب همین امروز است… و بهمن ۵۷ تاریخ ما نیست، هویت ماست. انقلاب اسلامی به عنوان یک جریان سیال و ممتد، مادام که آمریکا، شیطان بزرگ باشد، دشمن او باقی خواهد ماند. انقلاب اسلامی حتی از روستاهای حومه منامه هم برای اتاق بیضی مساله امنیت ملی درست کرده. شیخ نمر هم در عربستان، مساله انقلاب اسلامی برای کاخ سفید است. اگر خمینی آنقدر مسائل شاه را زیاد کرد که دیگر دژخیم پهلوی مانده بود کدام مساله را حل کند و کدام بماند، جانشین شایسته او اما استاد مساله‌سازی برای آمریکا و اسرائیل است. حزب‌الله لبنان را بنگرید! فراتر از مساله، به مصیبت شیاطین عالم بدل شده. من به غیرت و عقل رهبر عربی، سیدحسن نصرالله سوگند می‌خورم خون سرخ و همواره جوشان عماد مغنیه، آن مساله‌ای نیست که با شهادت فرزندش «جهاد» برای صهیونیست‌ها حل شود. بچه سوسول‌هایی که سال ۸۸ می‌خواستند در قیطریه، برای اول اپوزیسیون عالم یعنی نظام دشمن‌شکن و انقلابی جمهوری اسلامی مساله درست کنند، مساله درست کردن را باید از شیربچه‌های گردان شهدای قنیطره در جبهه شبعا بیاموزند!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، پترائوس چند ستاره می‌خواست تحت فرماندهی پرزیدنت اوباما، ژنرال مساله‌ساز جمهوری اسلامی در جبهه مقاومت باشد! اینک سالیانی است پترائوس نگونبخت، خود به یکی از مسائل جلاد تحریم تبدیل شده! اما تو حاج‌قاسم سلیمانی را بنگر! و او را یکی هم از لباس بدون جلیقه ضدگلوله‌اش بشناس! که چگونه از کربلای پنج تا همین کربلای فعلی… و تا دیالی، به مصیبت روسای‌جمهور ادوار آمریکا بدل شده! هیچ مهم نیست در آمریکا چه کسی رئیس‌جمهور باشد! هر که می‌خواهد باشد، ما کار خودمان را می‌کنیم. لازم باشد چون مردان والفجر ۸ از عرض وحشی اروند ناآرام رد می‌شویم، لازم باشد تا آخرین قطره خون از عرق کارگر ایرانی دفاع می‌کنیم تا ضمن هم قدمی با دوست ان‌شاءالله اثر تحریم را بشکنیم.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، ابتدا باید احترام عرق کارگر را نگه داشت، حرمت خون شهید را، آنگاه از پاسپورت سخن گفت! هر عقل سلیمی می‌فهمد که قند در دل دشمن آب کردن، برای اقتصاد این ملت نان نمی‌شود! احترام ایرانی به تحویل گرفتن پاسپورت او در فرودگاه لندن و نیویورک نیست، اما بعضی‌ها که آمده بودند تا به زعم خود ال کنند و بل کنند، یک سال تمام، آن‌هم برای یک ویزای ساده، آن‌هم برای سفیرشان در سازمان ملل، آن‌هم بعد از توافق ژنو، آن‌هم بعد از آن همه امتیاز که به دشمن دادند، حتی «مؤدب و باهوش» خطابش کردند، دیدیم چگونه سنگ روی یخ کدخدا شدند! و از این بدتر! به خاطر یک ویزا مجبور شدند سفیرشان را هم عوض کنند! واقعاً خدا باید عقل بدهد که غیرت محصول عقل است.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، تا قیامت هم با دشمن پیاده‌روی کنند، تحقیر ممکن است رخ دهد لیکن بر ساختار تحریم لرزه نخواهد افتاد. ما راستش قبل از هر چیز، منتقد پیاده راه رفتن روی مخ اقتصاد ملی، استقلال ملی، منافع ملی و اقتدار ملی هستیم و الا اگر نبود که بعضی‌ها مسؤولیتی در نظام دارند، اساساً شأن قلم بسی بالاتر از نوشتن درباره ایشان است.

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، مذاکره را هم دیپلمات‌ها باید از انقلابی‌ها بیاموزند! حزب‌الله لبنان هم با غرب مذاکره می‌کند اما در ازای ۲ تا جنازه، ده‌ها آزادمرد تحویل می‌گیرد. سؤال می‌پرسم؛ دشمن برای قاسم سلیمانی بیشتر احترام قائل است یا سفیر یک سال مستقر در تهران بعضی‌ها؟! عقل می‌گوید راه جلب احترام دشمن، امتیاز دادن به او نیست، خنده به او نیست، قدم زدن با آمال او نیست، اعتماد به او نیست، بلکه باید روی موضع حق خود با تدبیر بایستی. وقتی در ازای امتیازات فراوانی که به دشمن می‌دهی، از او چیزی در مایه‌های «هیچ» می‌گیری، انصاف بده در عقل چه‌کسی باید شک کرد!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، ما از موضع ۱۲ بهمن ۵۷ یک ذره عقب نمی‌نشینیم. انقلاب برای ما تازه تازه است… و تردید باید در عقل آن جماعت کرد که در آستانه سی‌ و ششمین سالگرد انقلاب خمینی، خیال می‌کنند انقلاب اسلامی برای صدور نیاز به پاسپورت دارد!

به بعضی‌ها بر بخورد یا نخورد، پای شعار «یا مرگ یا خمینی» نسل ما هم جوان داده است. ما نسل به نسل پای مکتب ولایت فقیه شهید نداده‌ایم که شاهد این بساط باشیم. امسال ۲۲ بهمن شعار «مرگ بر آمریکا» را دوست و دشمن از ما سنگین‌تر از همیشه خواهند شنید… خیلی سنگین‌تر! به حدی که حساب کار دست هر دو سوی میز مذاکره بیاید.

index

اماما! ما صراحت را از تو آموخته‌ایم؛ غیرت را، عقل را. خسته‌شده‌های از آرمان انقلاب تو، به ما می‌گویند «تندرو» اما وقتی صحیفه‌ات را باز می‌کنیم، با مشاهده آن همه خشم و غضب، تازه متوجه اوج رواداری خود می‌شویم!

اماما! قرار ما امروز همان ساعتی که خدا مقرر کرده… غربزده‌ها به خیال خام خود می‌خواهند روح خدای ما را با کدخدا جمع کنند اما شعار ما این است: «یا مرگ یا خمینی».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۳۲ دیدگاه

یک سال و نیم پیاده‌روی!

وطن امروز/ ۲۸ دی ۱۳۹۳

نماینده دائم ایران در سازمان ملل، مستقر در تهران!! این است نتیجه دیپلماسی پیاده! اعتبار پاسپورت ایرانی پیشکش، لطفا ویزای آقای سفیر را جور کنید! در سیاست خارجه باید سواره بود! حیرت‌نامه سفرا! بعضی‌ها حالا هی بروند در خیابان‌های ژنو و پاریس و وین و بروکسل و هر کجا که دل‌شان خواست پیاده‌روی کنند! الحمدلله هنگام لبخند به شیطان بزرگ، دیگر نماینده خون شهدا و سفیر خشم قدسی روح‌خدا نیستند اما ای‌کاش «علیرضا» این روزها کمتر تلویزیون ببیند. هزاری هم با وزیر خارجه آمریکا پیاده‌روی کنند، از خشم انقلابی ما نسبت به شیطان بزرگ کم نمی‌شود. من نمی‌دانم هدف از برخی کارها چیست لیکن اگر مقصود این است که یک چیزهایی برای ما عادی شود، نخیر! هرگز این اتفاق نخواهد افتاد.

برای ما آمریکا همانی نیست که وزیر خارجه‌اش شانه به شانه وزیر خارجه دولت اعتدال پیاده‌روی می‌کند؛ همان است که در معیت اسرائیل، «آرمیتا» را از وجود نعمتی به نام پدر محروم می‌کند.

برای بعضی‌ها فرانسه همان است که رئیس‌جمهورش در راهپیمایی علیه ترور شرکت می‌کند اما برای ما فرانسه هنوز هم طعم موشک‌های میتران را می‌دهد؛ اگزوسه، جنگ نفتکش‌ها، میراژهای صدام. اولاند برای ما یعنی حمایت از النصره، ارتش آزاد، یعنی سربریدن کودک ۳ ساله سوری جلوی چشم پدر و مادرش در حومه حلب، یعنی راهپیمایی علیه ترور با حضور اول تروریست عالم!

برای بعضی‌ها آلمان همان است که وزیر خارجه‌اش در کنفرانس خبری اخیر، افراطی‌گری در خاورمیانه را محکوم می‌کند اما برای ما آلمان هنوز هم نمک روی زخم و تاول جانبازان مظلوم شیمیایی است.

پیاده‌روی با جان‌کری، نه برای علیرضا پدر می‌شود، نه سبب می‌شود خشم مقدس خمینی و خامنه‌ای نسبت به آمریکا کم شود اما یک سؤال؛ یک سال‌ونیم به آمریکا و غرب لبخند زدیم و امتیاز دادیم و از چه و چه دست کشیدیم تا با سرعت لرزه بر ساختار تحریم بیفتد یا اینکه تازه به دستاورد باشکوه پیاده‌روی با دشمن برسیم؟! وقتی طرف دارد تو را تحریم می‌کند، چه می‌نویسم که رسماً جلاد تحریم است، چه جای تعجب اگر پیاده‌روی در دیپلماسی پیاده، پیاده راه رفتن روی مخ اقتدار و غرور ملی تداعی شود! حقیقت آن است که بعضی‌ها یک سال‌ و نیم است دارند با دشمن پیاده‌روی می‌کنند! بحث ۱۰ دقیقه و یک ربع نیست؛ یک سال‌ و نیم است عده‌ای دارند در بعضی چیزها با دشمن راه می‌آیند که این راه آمدن با دشمن، از راه رفتن با دشمن هم بدتر است! خب! چه شد نتیجه؟! تعارف که نداریم؛ کم و بیش در مواردی با دشمن راه آمدیم… لیکن راه آمدیم که تحریم‌ها برداشته شود و کمکی به اقتصاد شود یا تازه برسیم به افتخار راه رفتن با او؟!

روزگار اگر مشغول امتحان غیرت ماست، بداند که ما با دیدن بعضی صحنه‌ها، اولاً خطوط قرمز برای‌مان عادی نمی‌شود، ثانیاً از خشم انقلابی‌مان کاسته نمی‌شود، ثالثاً هرگز گمان نمی‌بریم که جان کری هم وزیر خارجه‌ای است مثل وزیر خارجه دیگر کشورها! روزگار اگر مشغول امتحان غیرت ماست، بداند که ما عاشق محمد رسول‌الله(ص) هستیم و بی‌نسبت‌ترین مردمان با شارلی‌های داخلی که یک روز قصاص را می‌زنند، یک روز امر به معروف را، یک روز حجاب را، یک روز ابوذر و سلمان را… و دگر روز خود اسلام را! فلذا اف بر سانسورچی‌های اربعین ۲۰ میلیونی که چشم دیدن شکوه کربلا را ندارند! روزنامه‌نگارهای پیاده، کم نبوده که به مقدسات سنگ انداخته‌اند! پیاده‌روی با شیطان، یک جا «قدم» را آلوده می‌کند، یک جا «قلم» را. اما یکی با کاریکاتور شارلی‌ابدو حال می‌کند، یکی هم با نقاشی آرمیتا…

1122

خواهر خردسالم! چند روز دیگر بهمن که از راه برسد روح خدا می‌آید دوباره و تو باید دست به قلم شوی. نقاشی حق توست، نه آنها که قلم را به شیطان می‌فروشند. این فقط تفنگ داعش نیست که بوی باروت می‌دهد، جوهر قلم شارلی‌های داخلی هم عجیب تند و زننده است.

خواهر خردسالم! نقش و نقاشی از آن توست. تو وارثی! وارث خون سرخ پدرت… و روزگار اگر مشغول امتحان غیرت ماست، بداند که ما یک پری نقاشی تو را به کل دنیای غرب نمی‌دهیم.

آهای نمایندگان دائم داعش بعلاوه شارلی‌ در مطبوعات ایران، مستقر در تهران! این است نتیجه شارلاتانیسم مطبوعاتی که به جای همسخن شدن با نقاشی آرمیتا، همصدایی کنید با اهانت‌کنندگان به ساحت بهانه خلقت! بد خودتان را لو دادید، خیلی بد!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۳۷ دیدگاه

دست

وطن امروز/ ۲۰ دی ۱۳۹۳

دست‌های خالی، آستین‌های بی‌دست، دست‌های به دعا برآمده، قنوت‌های یک‌‌ دست، دست روح‌الله هنگامی که در بالکن حسینیه جماران برای رزمنده‌ها بالا می‌رفت؛ «من بر دست و بازوی شما بوسه می‌زنم و بر این بوسه افتخار می‌کنم»، دست مجروح علمدار حکیم انقلاب و شعار ناب ملت در حسینیه امام خمینی؛ «دست خدا بر سر ماست…» یعنی میان انقلاب اسلامی و دست، رابطه‌ای عاشقانه برقرار است؛ یک عاشقانه عاشورایی.

بین‌الحرمین را نگاه کن! همه پیکر علمدار کربلا یکجاست اما «کفین اباالفضل» هر کدام جای دیگری! اینگونه به امام و مقتدای خود دست باید داد؛ الی‌الابد، تا همیشه. جوری که دیگر، دست تقدیمی را برای بدنت نخواهی! گمانم دیگر راحت کرده باشم خیال آنهایی را که دنبال آرمان ما می‌گردند! آنکه به امام عاشورا دست دوستی داده، دست رد بر سینه امان‌نامه شمر می‌زند، زیرا «غیرت» دارد. هر که می‌خواهد آرمان حزب‌الله را بشناسد، قمر منیر بنی‌هاشم را بنگرد. آرمان ما در وفای به عهد است. ما فراموش نمی‌کنیم دست بیعت خود را با خامنه‌ای. دولت‌ها می‌‌آیند و می‌روند؛ آنچه باقی می‌ماند همین دست است. سربسته بگویم؛ بی‌بصیرتی ناشی از بی‌غیرتی است. علمدار شهید کربلای ۵، درس غیرت را در مکتب سقای آب و ادب آموخته بود. شرق ابوالخصیب، به حاج حسین خرازی می‌گفتی؛ «چرا آستین خالی را درون جیب اورکت کرده‌ای؟» ابتدا می‌خندید، آنگاه آه می‌کشید و می‌گفت؛ «دوست ندارم باد، حتی آستین بی‌دستم را هم تکان دهد!»

حضرات مستطابی که دست رد بر سینه سلمان‌ها و ابوذرهای کربلای ۶۵ هجری شمسی می‌زنند، چه جای تعجب که گمان کنند کربلای ۶۱ هجری قمری، درس مذاکره بود؟! زیادی که به دشمن، دست بدهی، توفیق دستبوسی لااله‌الاالله سپاه از تو سلب می‌شود. دست پاسدار عزیز ما در سپاه، جایگاه بوسه روح خداست؛ باد نباید هم آستین بی‌دست خرازی شهید را تکان دهد! این به غیرت علمدار کربلای ۵ برمی‌خورد! خزانه آنقدرها هم که بعضی‌ فکر می‌کنند، خالی نیست! اصلا خالی نیست! خزانه پر است از سرمایه‌ای به نام خون! به نام ایمان! به نام آرمان! به نام وفای به عهد! به نام غیرت! با پشتوانه آستین بی‌دست خرازی، یعنی همان دست که زودتر از خودش به شهادت رسیده بود، این همه دست نمی‌دهند به وزیرخارجه جلاد. گفت: «ای بسا ابلیس آدم روی هست، پس به هر دستی نباید داد دست». آیت‌الله جوادی‌آملی بنا به رعایت شأن والای علمی‌شان، خیلی مایل به اظهارنظر در هر مساله روزمره‌ای نیستند، لیکن چرا حضرت استاد هر از چندی متذکر بعضی‌ها می‌شوند که «پس از دست دادن به ابلیس، باید تعداد انگشتان دست خود را بازشماری کنید؟!» آقای دیپلمات! جلاد تحریم، انگشتان دستت را ندزدد، برداشتن تحریم پیشکش! من افتخار می‌کنم که عالم دین ما از موضع غیرت سخن می‌گوید و به این می‌بالم که در خیمه خمینی، خامنه‌ای به عنوان رهبر و رهنما، همچنان صحه بر همین راهبرد می‌گذارند؛ «غیرت». غیرت، نه تنها مخل اقتصاد نیست بلکه مشخصا به کار همین دنیا می‌آید. شهریاری شهید، غیرت داشت که در بومی کردن صنعت هسته‌ای نقش ممتاز ایفا کرد. فلذا «هسته‌ای را می‌خواهیم چه کنیم» و اراجیفی از این دست، حرف مفت عناصر بی‌غیرت است اما تو اگر به توهم ملک ری، بی‌غیرتی کنی و دست از یاری آرمان خود، امام خود برداری، به گندم ری هم نخواهی رسید، ملک ری پیشکش! دست دادن به دشمن، شاید باعث تحقیر شود لیکن تحریم را از بین نمی‌برد. در عوض کوتاه آمدن از یک آرمان، فقط یک آرمان، تحریمی برداشته نمی‌شود بلکه دشمن وسوسه می‌شود آرمان دیگری برباید. اگر «غیرت» این اجازه را به ما نمی‌دهد که دست از اصول‌مان برداریم بلکه تحریم‌ها لغو شود، «بصیرت» به ما می‌آموزد که اساسا در وعده دشمن آن هم از نوع آمریکایی، هیچ صداقتی نیست. ما پس از این همه شیطنت، دیگر شناخته‌ایم شیطان بزرگ خودمان را! و البته که مثل سگ دروغ می‌گویند این اوباما و جان‌کری! با این حساب، چرا بعضی‌ها جمع نمی‌کنند این بساط را؟!

یک سال و نیم است برخلاف پرنسیب جمهوری اسلامی، هم به دشمن دست می‌دهند، هم امتیاز می‌دهند، هم لقب مودب و باهوش می‌دهند، هم به خوشایند دشمن، دوست را حواله به جهنم می‌دهند؛ بفرمایند توضیح بدهند که چه شد نتیجه؟! اقتصاد، گل و بلبل شد یا تحریم‌ها یکجا لغو شد؟! یک سال و نیم با دست‌فرمان شما رفتیم، اینک نه فقط ساختمان تحریم به قوت خود باقی است، مع‌الاسف ساختمان تحقیر هم به آن اضافه شده! ما البته روادارنه فرض را بر این می‌گیریم که ان‌شاءالله نیت‌تان خیر بوده و واقعا تصور می‌کردید که در مذاکره با دشمن و توافق با اجنبی، خیر اقتصادی خوابیده است؛ اینک که بیش از پیش غلط بودن این دیدگاه ثابت شده، باید هر چه زودتر این بساط جمع شود، تمام!

newspaperimg_1507_1

دارد به غیرت آستین بی‌دست خرازی برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به بصیرت «مداد العلما افضل من دماء الشهدا» برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به معصومیت نگاه آرمیتا و علیرضا برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به ۲۲ بهمن ملت برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به «هیهات منا الذله» مطلع «روایت فتح» برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟! دارد به خشم خمینی بت‌شکن برمی‌خورد؛ نمی‌فهمید؟!

پدر گاه هست که با فلان کار فرزند مخالفت نمی‌کند بلکه او خود متنبه شود و مسیر غلط را اصلاح کند. ولایت‌اولی‌های تازه به دوران رسیده‌ای که یک سال و نیم تمام، سلمان و ابوذر را حواله به نهج‌الولایه خلف صالح خمینی دادند، اجرشان با خدا، اما خامنه‌ای این روزها دیگر با چه زبانی باید بگوید که جمع کنید این بساط را؟! نمی‌فهمید؟! سوگند به آن دست شهید علمدار کربلای ۵، هر عقل سلیمی می‌فهمد که مشخص‌کننده سیاست‌های کلی نظام طبق قانون اساسی، از این بساط راضی نیست! نمی‌فهمید؟! «حضرت آقا» به شما مجال داده که خودتان بفهمید؛ نمی‌فهمید؟! جمهوری اسلامی، جمهوری فهم و درک و اندیشه و تفکر و انصاف است. جمهوری اسلامی، جمهوری حکمت و درایت است. سید و سالار حکیم، فهیم، مدیر، مدبر و بصیر انقلاب، گمانم آن است بنا دارند قبل از آنکه خودشان بخواهند به پشتوانه ملت و قانون، این بساط را جمع کنند، شما خودتان بفهمید و خودتان این بساط را جمع کنید. نمی‌فهمید؟!

با این بساط، از قضا گوشت قربانی «اقتصاد» است. اگر قرار بود مرگ ملک عبدالله قیمت نفت را بالا ببرد، پس چه بود آن شعار تدبیر؟! خب! به جای کلید، کفن اخوک عبدالله را -که خدا مرگش را برساند- نشان ملت می‌دادید! دیپلماسی نفتی که می‌گفتند، به خیال‌مان ریشه در تدبیر اقتصادی خارجی داشت، نگو همه نگاه‌شان به دست ملک‌الموت است تا کی به جهنم واصل کند این شمر زمانه را! اگر قرار بود دست‌ سوی دشمن دراز کنیم و امید به لطف جلاد تحریم داشته باشیم، پس چه بود آن‌همه که در باب سوءمدیریت اقتصادی قبلی‌ها سخن می‌گفتیم؟!

دولتی‌ها، روی چشم ما، اما باید جمع کنند این بساط را! دولت باید دست روی زانوی خود بگذارد و اگر این توان را به هر دلیل در زانوی خود نمی‌بیند، زانوی ملت و جوانان غیور ایرانی هست! غنی‌سازی ۲۰ درصد، چرخش سانتریفیوژ، ماهواره امید، خیره‌ترین پیشرفت‌های پزشکی و هزار و یک خلاقیت دیگر را آقایان اوباما و جان‌کری تقدیم ملت ایران کرده‌اند یا همین جوانان خودمان؟! من واقعا متوجه بهانه بعضی‌ها برای این همه نگاه به بیرون نمی‌شوم! آیا ملت، کم گذاشته برای دولت؟! یا نکند جناب قالیباف و آن دیگران، به توهم تقلب، طرفداران‌شان را به خیابان کشانده‌اند؟! واقعیت آن است که دولت اعتدال، نه برای کم‌کاری بهانه‌ای دارد، نه برای نگاه به بیرون.

وقتی هنوز شورای محترم نگهبان، صحت انتخابات را اعلام نکرده، نامزدهای رقیب، نقش رفیق را برای فرد پیروز ایفا می‌کنند و از در تبریک وارد می‌شوند و دست دوستی به دولت روی کارآمده می‌دهند؛ این دولت، هیچ بهانه‌ای، نه برای کم‌کاری دارد، نه برای نگاه به بیرون. این فقط رای مردم نیست که حق‌الناس است؛ ریه مردم هم حق‌الناس است و باید محترم نگه داشته شود. ابتدای روی کار آمدن دولت اعتدال، شهردار تهران در پیشنهادی جسورانه که فقط از یک مدیر جهادی برمی‌آید، از دولت خواست امکاناتش را بدهد، مبارزه با آلودگی هوای تهران با شهرداری تهران اما یک سال و نیم از آن پیشنهاد گذشته، دولت ۵۰ بار با ۱+۵ دست داده، یک بار دست دوستی قالیباف را که برای حل تنگی‌نفس شهروندان به سوی دولت اعتدال دراز شده بود، وقعی ننهاده! شاید این بود آنچه به آن می‌گفتند اعتدال، خردجمعی، تدبیر، عقلانیت! لطفا رحم کنید به واژه‌ها که تهران، بهار امسال را از یاد نمی‌برد! در ریه مردم، باد سیاسی‌بازی بکاری، لاجرم توفان درو خواهی کرد! همان بادی که اجازه نداشت بلکه توان نداشت آستین بی‌دست خرازی شهید را تکان دهد، به خوبی تکان داد آنچه را باید! آهای سردار شهید! تو هم در کربلای ۵ نمی‌جنگیدی، با این بهانه که سیاسیون باید یارانه نظامیان را بدهند! تو اما مرد بودی. مرد میدان نبرد. آستین آدمی از دست خالی باشد باکی نیست؛ این بد است که با وجود چون تو علمداری، درس کربلا را وارونه بفهمند! و خیال کنند غیرت سلمان و بصیرت ابوذر، مخل اقتصاد صدر اسلام است! سردار شرق ابوالخصیب! مطبوعات ما جنگ را درشت بنویسند نه درست، بدتر است یا دولتی‌ها اقتصاد را؟! تمام دنیا را هم به ما بدهند، با یک قطره از خون تو عوض نمی‌کنیم. «آقا» نمی‌گذارند! خیال بعضی‌ها تخت! چهارشنبه، وقتی «حضرت آقا» با طعنه و کنایه گفتند «تا هر وقت می‌خواهند مذاکره کنند» مردمی که در حسینیه بودند، خندیدند! مردمی هم که در حسینیه نبودند، خندیدند! خامنه‌ای، حکیمانه حکومت می‌کند. ایشان گذاشت همه آحاد ملت بفهمند که خیری در مذاکره با آمریکا نیست. دولت باید به فهم ملت احترام بگذارد. دولت باید جمع کند این بساط را. تا قیامت هم با شیطان بزرگ مذاکره کنید، نتیجه‌ای ندارد! آمریکا آدم بشو نیست! آمریکا ملت ما را تحریم می‌کند اما در عوض از سران فتنه حمایت می‌کند! آمریکا ملت ما را تحریم می‌کند اما در عوض بودجه هنگفت تصویب می‌کند در کنگره‌اش تا حمایت کند از فتنه‌گران! جناب آقای دیپلمات! اگر سیلی زدن به صورت جان‌کری با اصول دیپلماسی در تضاد است، دست دادن به این حرامی نیز با آستین بی‌دست خرازی شهید در تعارض است. نمی‌فهمید؟! بعد از شهدا، هر که برای خود کاری کرده! شما هم یک سال و نیم است دارید به آمریکا دست می‌دهید، آن هم در سنگرهای ۵ ستاره! خسته نباشید! کارتان اما بی‌نتیجه بود! چیزی در مایه‌های هیچ! تحریم اقتصادی کم بود، دیپلماسی غیر حرفه‌ای مضراتی را هم به آن اضافه کرده! قیمت نفت هم که به جای تدبیر جناب زنگنه، بسته به دیدار جناب عزرائیل با ملیجک‌ اسرائیل است! ما اما غیرت داریم نسبت به انقلاب‌مان، مداد علمای‌مان، خون شهدای‌مان، عرق کارگران‌مان. جمع کنید این بساط را. خیلی دل‌تان به حال اقتصاد می‌سوزد، به جای راه‌انداختن جنگ مواضع، در زمین کارآمدی با منتقد کشتی بگیرید! سلمان اهل قلم و ابوذر عرصه خبر که داشتند از فساد نفتی وابستگان به طلحه و زبیر می‌نوشتند؛ خیلی دل‌تان به حال مبارزه با فساد می‌سوزد، چرا ممنوع‌القلم کردید سلمان و ابوذر را؟! باعث و بانی تحریم‌های جدید، سران فتنه‌اند. همان دشمنی که متاثر از ایستادگی و غیرت سردار قاسم سلیمانی با احترام از ملت ایران یاد می‌کند، ناظر بر فتنه ۸۸ تحریم می‌کند و ناظر بر دیپلماسی غلط، تحقیر. اگر نان تحریم در تنور فتنه گرم شد، نجنبید نان تحقیر در تنور این بساط گرم‌تر می‌شود. جمع کنید این بساط را. این بساط که برای ملت نان نشد اما دارد گران تمام می‌شود برای برند انقلاب. چهارشنبه «آقا» ما را خنداندند اما دل علمدار بهمن ۵۷ خمینی، از دست این زیاده‌خواهی‌های بی‌پاسخ گرفته! مگر می‌شود انقلابی بود و از دست این بساط، خشمی از جنس خروش خمینی نداشت؟! دیگر به چه زبانی باید به شما فهماند جمع کنید این بساط را؟! نمی‌فهمید؟! این نوشته با دست شروع شد، با دست هم باید تمام ‌شود. از دهه شصت، زخمی هست در دست رهبر. آرمان ما را همین دست معین می‌کند. این، همان دست شهید سردار کربلای ۵ است. این، همان دست خمینی است. میان انقلاب اسلامی و دست، رابطه‌ای عاشقانه برقرار است؛ یک عاشقانه عاشورایی. والفجر ۸ این سوی اروند، گردانی بود اما اروند آنقدر جزر و مد داشت که تا به آن سوی شط برسیم، دسته شدند بچه‌ها! در ساحل آن آب خروشان، رزمنده‌ای داشت برای «مسافر کوچولو» نامه نمی‌نوشت، چرا که نمی‌دانست فرزندش دختر است یا پسر! اروند، جزر و مدی داشت محتوای بعضی نامه‌ها! «شهید علی طاهری» لابد دوست می‌داشت دست دختر اینک ۳۰ ساله خود را بگیرد اما گرفتن دست پیر جماران واجب‌تر بود! پنجشنبه چه نوشتم؛ در والفجر ۸ رزمنده‌ای را می‌شناسم که وقتی دخترش به دنیا آمد، دقایقی از شهادتش گذشته بود، فقط دقایقی! در انقلاب اسلامی «شهید» از این دست، بسیار است، «شاهد» اما فقط و فقط دست مجروح «حضرت سیدعلی» است. این دست باید شهادت دهد به ایستادگی ما تا روز ظهور. تمام دنیا را هم به ما بدهند، دست از این دست برنمی‌داریم. «آقا» این را می‌دانند. قسم به خون شهدا، انقلاب ما با همین دست به منتقم خون حسین (ع) دست خواهد داد ان‌شاء‌الله. اباالفضل علمدار! خامنه‌ای نگهدار.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸۵ دیدگاه