قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ شعر: محمد معاذ اللهی پور(کاتب)
«هادی النفوس»
جز درد و غصه سینه ما را مجیب نیست/ زخمی به دل نشسته که هیچش طبیب نیست
خاکم به سر به حضرت هادی چه کرده اند/ دشنام بر سلاله ی زهرا عجیب نیست
از سامرا صدای تو بر گوش می رسد/ اینها جزای کشته شیب الخضیب نیست
آقا! دلت شکسته ز تیغ زبان خصم/ غصه نخور توقعی از نانجیب نیست
ای یوسف شکسته دل من حلال کن/ در ما اگر برای تو خیری نصیب نیست
غافل شدیم از تو و از روزگار تو/ ور نه چنین جسور شدن در رقیب نیست
ما زنده ایم و قلب شما را شرر زدند/ بر سینه ی تو آتشی از پشت در زدند
این دشمنان که زخم شما را نمک زدند/ دیروز، کوچه، مادرتان را…
اینان که این چنین دلتان را شکسته اند/ در شام روی نیزه سری را شکسته اند
این دست ها که قلب شما را دریده اند/ دیروز موی عمه تان را…
امروز جنگ و غفلت عالیجناب ها/ دیروز کوفه، زینب و بزم شراب ها
می ترسم از دو روئیه پشمینه پوش ها/ از چشم های خیره ی برده فروش ها
برگرد ذوالفقار علی گاه عاشقی است/ قرآن بخوان، به دست کسی خیزران که نیست
روضه بخوان فدای دو تا نرگس ترت/ از قتلگاه و خنجر و از داغ مادرت
روضه بخوان برای گدایان محفلت/ روضه بخوان کمی که سبک می شود دلت
از چه به روی نوکر خود چشم بسته ای/ کنجی غریب دست به زانو نشسته ای
ما کیستیم؟ تشنه جام شهادتیم/ جان بر کف ایستاده مطیع ولایتیم
ما چشم بر دهان شما مست طاعتیم/ ابناء حیدریم و سرا پای غیرتیم
کافی است اینکه پیر خراسان امان دهد/ با اذن تان اشارت ابرو نشان دهد
ما سینه را به امر شما چاک می کنیم/ ما هر چه دشمن است، در خاک می کنیم
ما مرده ایم مگر که سگی دم بر آورد/ اُو اُو کند و نام شما را بیاورد؟!
روباه چشم بر دهن خوک دوخته/ ای بی حیای سگ صفت خود فروخته
مهدی اگر امان بدهد باده می زنیم/ بر گردن کثیف تو قلاده می زنیم
شیعه سر حرف خودش ایستاده است/ چیزی ز عمر نحس تو باقی نمانده است
ما باده نوش باده ی مینای کوثریم/ جان بر کفان خامنه ای پور حیدریم
از نسل فاو و فکه و خاک دوئیجی ام/ فریاد می زنم که… آری بسیجی ام
سروده ای از «قاصدک منتظر»
جانها فدای نام تو یا هادی النفوس/ عالم گدای لطف تو یا هادی النفوس
مهرت به دل نشسته و گشته اسیر تو/ دلها شده سرای تو یا هادی النفوس
این انقلاب و نظر لطفتان مدام/ سر خم کنیم پیش تو یا هادی النفوس
آقا ببخش گر که تو را کم شناختیم/ وصفت برون ز حد توان یا هادی النفوس
کوتاهی از که بود که نامردمان پست/ کردند اهانت به تو یا هادی النفوس
مهر تو را چو «قاصدک» از جان و دل خرید/ بر درگهت گدا شده یا هادی النفوس
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر، از خاک اندامم چه خواهد ساخت…
یک- همیشه دوست داشته ام از زوایای مختلف، بعضا بدیع به سوژه ها نگاه کنم و اباطیل خود را بنویسم، اما رصد کردن امور از زاویه دید روشنفکران یا افرادی که خیلی دوست دارند دگراندیش باشند و همه چیز را جور دیگری تحلیل کنند، اصلا دغدغه ام و علاقه ام نبوده و نیست. آنچه بر قلم من فرض است، تشکر از همه دوستانی است که این چند وقت اخیر، غیرت کردند و دفاع از معصوم را فدای حرف های خاص و نگاه های ویژه نکردند. خیلی راحت می شود گفت: معصوم باید از ما دفاع کند، نه ما از معصوم. خیلی راحت می شود گفت: اجرای حکم خدا، اقتضائات ویژه خودش را دارد. خیلی راحت می شود گفت: فلان موهن، اصلا در حد و اندازه دشمنی با معصوم نیست. خیلی راحت می شود گفت: بعضی چیزهاست که به صلاح است خودت را به ندیدن، اما در عین حال فهمیدن بزنی. خیلی راحت می شود گفت: بهمان مرتد خواسته خودش را گنده کند. خیلی راحت می شود گفت: واکنش غیورانه نشان دادن به هتاکی های دامنه دار اخیر، کمک به دیده شدن این جماعت از خدا بی خبر است. آری! از این حرفها زدن، پز دارد، لیکن هزینه ندارد.
دو- البته منکر نگاه کردن به سوژه ها از زاویه عقل نیستم، اما از جمله جاهایی که باید سخن حکیمانه «ما مکلف به تکلیف ایم، نه موظف به نتیجه» را خرج کرد، همین موضع جوانان غیور حزب الله در ورای توهین های اخیر است. بی آنکه بخواهم سطح، عمق، هدف و نتیجه کتاب «آیات شیطانی» را با شیطنت های سفیهانه اخیر قیاس کنم، باید بگویم: بعضی استدلال ها اگر درست باشد، پس نعوذبالله نقدی هم به امام راحل عظیم الشان وارد است که چرا بزرگ کردند سلمان رشدی را؟!
سه- انواع و اقسام دارد اهانت، همچنان که انواع و اقسام اند موهنین. از آنجا که وهن تشکیلاتی این روزها از فضای مجازی بیرون نرفته، -خودش را می گویم، نه خبرش را- و با چیزی از جنس «آیات شیطانی» تفاوت های ملموس دارد، من به ۲ گروه به موازات هم حق می دهم. هم مراجع، علما و بزرگانی که کار ایجابی را در مواجهه با این توهین، بیشتر مناسب با شان معصوم تشخیص دادند، و هم عزیزانی که دست به کار سلبی زدند و دلیرانه و شهادت طلبانه، خود را آماده اجرای حکم خدا کردند. هم زمانی این ۲ حرکت، اتفاقا از موضع بصیرت است. لازم نیست یکی بر دیگری خرده بی دلیل بگیرد، که هر کس وظیفه خودش را دارد. خرده را به افرادی باید گرفت که ازشان توقع اقدام انقلابی می رود، اما خوی بلندبالای عالمی و کار ایجابی پیشه کرده اند و بعضا در مقام بهانه تراشی برای سکوت خود، حرفهای خام می زنند و به جای موهن معصوم، بر سر افسران جنگ نرم فریاد می زنند.
چهار- بله! حتی چون منی طبیعی است که بعضا کیفیت و کمیت برخی واکنش ها را نپسندد و شاهد نوعی کج سلیقگی در مبارزه باشد. دیدن چنین صحنه ای اما نباید باعث شود من نوعی در فهم صورت مسئله دچار اشتباه شوم و تیر به جای دشمن معاند، روانه قلب دوست مجاهد کنم.
پنج- نتیجه حکم ارتداد البته همیشه واضح، روشن و امیدبخش است. زندگی مخفیانه، سگی، ذلیلانه و همراه با ترس سلمان رشدی و نوچه هایش در فضای مجازی، حقیقتا بدتر از مرگ است. اصلا مهم نیست که موهن معصوم، حرام زاده باشد یا نه. آنچه اهمیت دارد این است که طرف باید مثل حرام زاده ها زندگی کند و در مصاحبه با بی بی سی، صدایش از ترس اجرای حکم خدا بلرزد. صدالبته موهن باید تا زمان اجرای حکم خدا، مرگ تدریجی و ذره ذره را تجربه کند.
شش- صرف نظر از همه این مسائل و خارج از گود این متن، معتقدم اگر معصوم نباشد، اگر مقام امام هادی نباشد، اگر تولی و تبری نباشد، ما نه حوزه علمیه را می خواهیم و نه جمهوری اسلامی را. بگذریم که این اعتقاد، اولا؛ برگرفته از آموزه های خمینی و خامنه ای است، ثانیا؛ برگرفته از آموزه های مراجع و علما. آنچه من پای درس علم و عالم و جانشین معصوم و فقیه و دانشمند و فیلسوف آموخته ام، موید این است که بگویم؛ انقلاب اسلامی همراه با همه شهدایش، همه علمایش، همه برکاتش، همه ۲۲ بهمن و همه ۹ دی، بی عنایت علی بن محمد هادی النقی، نه مشروعیت دارد، نه مقبولیت دارد، نه کارآمدی و نه کارآیی. وقتی خامنه ای می گوید؛ «من غلام قنبر علی هم نمی شوم»، الحق که شانیت و مشروعیت نظام الهی مردمی جمهوری اسلامی، حال و هوای آسمانی تری پیدا می کند. حتما «سیدعلی» ابرمرد بزرگ عصر آخرالزمان و بقیه «بقیه الله» برای امت اسلام است که این چنین در برابر آستان معصوم، سر به خشوع فرو می آورد. مگر جز با دست «علی»، «سیدعلی» سیلی بر صورت نظام سلطه می زند؟! به به! نقل است از امام صادق که در مدح ما ۱۴ معصوم، خدا نگویید، هر چه خواستید بگویید.
هفت- گل حرفم را زده ام، اینک اما بنا دارم از زاویه تازه ای، حرفهای دیگری بزنم. بر مخاطب فرض است که مرا ببخشد، اما چند سئوال. آیا حتما باید به امام ما اهانت شود تا کمی بیشتر از دهمین بودن این امام غریب، از زندگانی ایشان بدانیم؟! حوزه علمیه برای شناساندن امام هادی علیه السلام دقیقا چه کارهایی انجام داده؟! رسانه ملی در این باب چه کرده؟! خود من برای جبران قصور حضرات، بزرگان و اصحاب انقلاب، چه تلاشی کرده ام تا امام دهم خود را اندکی بیشتر از سروده «امام اول: علی» بشناسم؟! گرم باد دم مراجعی که برای موهن معصوم، حکم ارتداد صادر کردند، اما حکم عدم معرفت ما نسبت به مقام امام هادی را چه کسی باید صادر کند؟! وااسفا! دشمن دارد کار خودش را به واسطه ابله ترین عناصرش می کند. دشمن مشغول کار خویش است؛ ما بگوییم چه کرده ایم؟! من به نوبه خود اعتراف می کنم؛ اصلا «یونس نقاش» را نمی شناختم، اگر هجمه اخیر نبود. وای بر من! وای بر ما!
هشت- باز هم زاویه دیگری و حرفهای تازه تری. تقریبا نزدیک یک سال می شود که برایم از جملات شبیه به جملات دکتر علی شریعتی، پیامک هایی به تمسخر می آید. هیچ وقت شریعتی چی نبوده ام، اما همیشه دوست دار دکتر بوده ام و چه بسیار که تنهایی های دور و درازم را با کتب ایشان علاج کرده ام. باز هم بنای بر اعتراف دارم که تا همین چند وقت پیش، هنگام دیدن پیامک هایی از این دست، به خنده می گذراندم! دکتر علی شریعتی در فلافلی! دکتر علی شریعتی در سفر تایلند! دکتر علی شریعتی در سفر استانی! همسایه طبقه دوم دکتر علی شریعتی! ۱۰ روزی است اما افتاده ام به این فکر. اگر ملتی، خود، شان بزرگانش را رعایت نکند، آیا چه انتظاری می توان از دشمن داشت؟! حرفها دارم در این باب و دردها دارم در این سینه. گمان نکنم این هجمه ها در دکتر علی شریعتی محدود بماند. معلم انقلاب که به غایت مسخره شد، لابد نوبت مطهری آن زمان و مطهری این زمان فرا می رسد. نکنیم این چنین با بزرگان مان. خرج صندلی، نکنیم شان. خرج خنده نکنیم شان. ما آنقدر لطیفه کم نداریم که بزرگان خود را دست مایه مزاح خویش قرار دهیم. آیا کم کسی است دکتر علی شریعتی؟! آیا کم لذت برده ایم از قلم سحرآمیز او؟! آیا نه این است که شریعتی همواره مورد احترام رهبر انقلاب بوده است؟! آیا می توان منکر نقش ممتاز دکتر در علاقه مند کردن جوانان پرشور به اسلام و انقلاب اسلامی شد؟! آیا این است حق اسلامیات و تاریخیات و کویریات؟! آیا این است سپاس از «تحلیل مناسک حج»؟! آیا در ازای «اگر حسین نباشد، و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا با خانه بت، مساوی است»، باید جملات دکتر را دست بیندازیم؟! آیا این است همه شعور ما در برابر «زینب؛ پیامبر خون حسین»؟! پس بفرمایید و بفرماییم به این جمله هم بخندیم و کاریکاتورش را پیامک کنیم باشد که خوش بگذرد؛ «هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده، غافل مباش! که انقلاب، پس از پیروزی نیز، هماره در خطر انهدام است، در خطر ضد انقلاب است». من اصلا به هیچ چیز کار ندارم و فقط در وصف چگونه نوشتن های دکتر، حتم دارم که در این دیار، نویسنده ای چون علی شریعتی، قرن ها باید بگذرد تا بیاید. وای بر ما، که اسطوره داریم و اسطوره های خود را با بذل و بخشش به لجن می کشیم، اما ملت بی اسطوره آمریکا، حکیم عمرخیام را نه ایرانی، که آمریکایی می داند!
¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤
آری! این چنین است برادر. نمی دانم چرا، اما عجیب ابری است آسمان دلم این روزهای بهاری. «می خواهم سر بر در خانه گلین فاطمه بگذارم و غم قرن ها را زار بگریم».
وطن امروز/ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱




























