با من باشد، اتفاقا بدم نمی آید آقای رفسنجانی تایید صلاحیت شود، تا دگر بار توسط توده های مردم، و این بار در «دوگانه تنش و دعوا و پیری و معرکه گیری و ارتجاع و ناکارآمدی و تورم-همت جهادی و مدیریت و وحدت و توانمندی و روحیه بسیجی و آرامش و خدمت» رد صلاحیت شود، لیکن با من نیست! با شورای نگهبانی است که باید عمل به «مر قانون» کند.
من و ما اهل شوریم و شعف، جوانیم و سرشار از انقلابی گری آگاهانه و کری خوانی باشعور، بلکه کمی تا قسمتی تخس و ماجراجو، اما شورای نگهبان، این حرفها حالی اش نیست!
باری در وبلاگم جواب کامنتی را این چنین دادم؛ «شورای نگهبان باید عمل به مر قانون کند. اگر مر قانون می گوید؛ «فلانی باید رد صلاحیت شود»، باید بشود و اگر مر قانون می گوید؛ «فلانی نباید رد صلاحیت شود»، نباید بشود. البته حکم حکومتی و مصلحت هم سر جای خود محترم، اما دستور این هر دو، با رهبر عزیزی است که در منظر بلندش، قانون، والاترین مصلحت و بالاترین حکم حکومتی است». آری! شورای نگهبان قطعا به نوشته ها و داد و بیدادهای امثال من علیه جریان فتنه و فرقه انحراف کاری ندارد. آنچه برای شورا ملاک است، قانون است. قانون اگر به شورا بگوید که باید فلانی و بهمانی رد یا تایید شوند، شورا طبق قانون عمل خواهد کرد، چه ما خوش مان بیاید، چه نه.
القصه! آقای رفسنجانی، آقای رفسنجانی است. همو که انقلاب را فرزند خود می داند و دور کمی بردارد، بعید نیست ادعا کند؛ «امام خمینی گاهی که وقت می کرد، در به ثمر رساندن انقلاب، هی! بگی نگی کمک هایی به ما می کرد».
چنین عالیجنابی را اما می توان رد صلاحیت کرد؟! به راستی، بابای انقلاب را آیا می توان رد صلاحیت کرد؟! واقع گرا اگر باشیم و اندکی هم سیاست فهم، باید حق بدهیم که شورای نگهبان کار سختی در پیش دارد. قانون اما این کار سخت را آسان می کند. آقای رفسنجانی هم مثل همه، یعنی برای یک بار مثل همه! قانون را بگذاریم جلو… و ببینیم طبق قانون، آقای هاشمی باید رد شود یا تایید؟!… و هر چند می دانم دشوار است، لیکن اگر طبق قانون، باید جناب عالیجناب رد صلاحیت شود، خب بشود. اگر هم نه، نه!
در روزهای گذشته، فضولی کردم و رفتم سراغ قانون بررسی صلاحیت ها. آنچه من فهمیدم، حتی با لحاظ حداقل ها هم شکی در رد صلاحیت آقای رفسنجانی نیست، خواه ایشان بابای انقلاب باشد، خواه پدرناتنی انقلاب. البته دوست نداشتم این «پدرناتنی» را بنویسم، اما زیاد شده که عالیجناب، «های» گفته و ما به حرمت ایشان «هوی» نگفته ایم. تا این حد معفو است!
انقلاب اسلامی هرگز از عمل به مر قانون ضرر نکرده. تاریخ انقلاب را مرور کنید! هر جا عمل بر اساس مر قانون بوده، سود انقلاب همان جا بوده. زیاد شده که انقلاب، به خاطر حفظ حرمت آقای رفسنجانی، مصلحت هایی را در نظر گرفته، بعضا قانون را به نفع احترام ایشان و خاندان شان پیچانده، و ما هم با همه تخسی گری مان، ملاحظات انقلاب را درک کرده، به دیده منت گذاشته ایم. سئوال اینجاست؛ جواب این همه رواداری و محبت و حفظ حرمت چه بوده؟! این همه جمهوری اسلامی به نفع آقای رفسنجانی، قدم برداشته، قدم ایشان چه بوده؟! جز این است که هر چه ما از این ور کوتاه آمده ایم، بدترین پاسخ را از ایشان و خاندان شان دریافت کرده ایم؟! آیا حق این انقلاب مظلوم، با ۳۰۰ هزار خون، که فقط «شیرین زبانی آرمیتا» و «گوشه نشینی علیرضا» برای کباب کردن دل آدمی کافی است، دروغ تقلب و فتنه ۸۸ و نامه سرگشاده و «بریزید توی خیابان ها» است؟! ما تا کی قرار است ملاحظه کسی را بکنیم که فقط ملاحظه ناکسین بی بی سی و ناکثین فتنه را می کند؟! حد این حرمت کجاست؟!
حرف حسابم این است؛ یک بار طبق قانون درباره آقای رفسنجانی عمل کنیم تا ببینیم می شود طبق قانون هم با ایشان رفتار کرد. اتفاقا حفظ آقای هاشمی در مجموعه انقلاب، بیش از مصلحت، از کانال قانون می گذرد. مصلحت که داریم نتیجه اش را می بینیم، بلکه از کانال قانون، آقای رفسنجانی متنبه شود و قدر انقلاب و حرمت نگهداری اش را بداند. در نظام تعلیم و تربیت، هم تشویق آمده، هم تنبیه. گاه هست که تنبیه، بیشتر بچه ناآرام را رام می کند. با تنبیه است که بچه لجوج، ملتفت محسنات تشویق می شود و قدر خوبی ها را می داند.
بعله! من در فضا بحث نمی کنم. آمدیم و طبق قانون، اعلام کردیم که آقای رفسنجانی صلاحیت نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری را ندارد. با توجه به سوابق فوق العاده درخشان باند ایشان، هیچ بعید نیست عالیجناب دست به کارهایی بزند و اگر بتواند آتشی ولو مختصر دست و پا کند. حتم دارم که جمع کردن این آشوب، از خاموش کردن آتش فتنه محتمل بعدی آسان تر است. فتنه محتمل بعدی چیست؟!
فرض کنیم آمدیم و صلاحیت عالیجناب را تایید کردیم و ایشان هم طبق سنوات گذشته، انتخابات را باخت. جناب رفسنجانی، آن زمان که «آقای هاشمی» بود، انتخابات ها را می باخت، وای به حال الان که حتی ۲ ی خردادی ها هم کتمان نمی کنند که این سن و سال، مناسب برای ریاست جمهوری نیست! شما فکر می کنید روز ۲۵ خرداد، آقای رفسنجانی نتیجه انتخابات را می پذیرد و به نامزد پیروز تبریک می گوید؟! آن روز، آقای رفسنجانی بر خلاف الان، ستاد منظم و چند میلیونی رای و مقادیری پایگاه و فلان و بهمان دارد که بسیار محتمل است همه را بیاورد در خدمت بلوا و تنش. مهار کردن کدام آتش، آسان تر است؛ آتش بعد از رد صلاحیت یا آتش بعد از ۲۵ خرداد؟! کسانی که روی «فرضیه آشوب» کار کرده اند، جواب بدهند.
کتمان نمی کنم که نسبت به جناب عالیجناب، بغض دارم، اما نه بغض شخصی… و هر چند می دانم که شاید خوش باورانه باشد، گاهی به دوستان می گویم؛ خدا را چه دیدی؟! شاید این بار آقای رفسنجانی آمده تا آن همه خاطرات تیره و تار را پاک کند و این دم پیری، باز هم تداعی گر همان «آقای هاشمی» باشد؟!
گیرم که این فرض، با همه نادرستی اش، درست باشد. شک نکنید آنچه به عاقبت به خیری این پیر ۸۰ ساله کمک خواهد کرد، سخن گفتن با ایشان، از مجرای سفت و سخت قانون است. اگر باز هم قانون را به نفع مصلحت بپیچانیم، آقای رفسنجانی را در ادامه این روند فتنه گون کمک کرده ایم، نه بازگشت شان به دامان انقلاب.
آقایان! اگر قانون می گوید که «آقای هاشمی باید رد صلاحیت شود»، حتما ایشان را رد صلاحیت کنید. این در وهله اول، به مصلحت خود آقای رفسنجانی است.
این نوشته کامل نمی شود الا به ۵ نکته.
۱: گفت: «هر چه آن خسرو کند شیرین بود». خسروی انقلاب، چه قانون را ملاک بگیرد، چه در کنار قانون، مصلحت ها را ملاحظه کند، باز هم برای ما «شیرین» است. آنچه ما با «ولایت فقیه» بسته ایم، نه قانون است، نه مصلحت، نه حکم حکومتی و نه این حرفها. «عهد» است «عهد». ما از همان زاویه به «نهج البصیرت سیدعلی» عمل می کنیم که به «نهج البلاغه علی(ع)».
۲: خیلی هم برای ما فرقی ندارد که آقای رفسنجانی را آقای هاشمی صدا کنیم یا بابای انقلاب!! مهم این است؛ «تا یوم الله ۹ دی زنده است، دوره جام زهر گذشته است».
۳: آقای رفسنجانی! طنزی قرار بود بنویسم با این عنوان؛ «مصائب مناظره با نامزد ۸۰ ساله»!! با همه بغضی که نسبت به شما دارم، قلم را غلاف کردم، چرا که دیدم به صلاح نیست… و دیدم در کارنامه شما، علاوه بر فتن رنگارنگ و انحرافات دانه درشت، زندان ستمشاهی هم درج شده. می شود بگویید؛ بی بی سی چه نسبتی می تواند داشته باشد با بابای انقلاب؟! گفت: «خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش…»، نگفت که حتی «انقلاب»!!
۴: انتخابات باید در روز مقرر، باشکوه و مثل همیشه گسترده برگزار شود. ما خود صرف نظر از همه حرفهایی که زدیم، بر این باوریم که این مهم، هم قانون است، هم مصلحت، و هم حکم حکومتی. لذا آرمان گرایی مان سر جای خود؛ هر گونه تصمیمی که به نفع این مهم باشد، حتما می فهمیم.
۵: روی سخن با آقای رفسنجانی است. بزرگوار! شما که دروغ تقلب در کارنامه تان هست، اصلا به بررسی صلاحیت ها و عمل به مر قانون می رسید؟! شما که نه انتخابات را قبول دارید و نه نتیجه انتخابات را… حق این است که بیش از «نظر شورای نگهبان» و «رای مردم»، از «آه بلند ۳۰۰ هزار مادر شهید» نگران باشید. از آخرت تان…
وطن امروز/ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲








