سیاستمداری زیر سایه خدا

وطن امروز ۲۹ مهر ۱۳۹۶

ح‌سین ق‌دیانی

امروز مصادف با سالگرد ارتحال آیت‌الله مهدوی‌کنی است و واقعا ناسپاسی است اگر یادشان گرامی داشته نشود، چرا که قبل، حین و بعد از انقلاب، شما هیچ مقطعی را پیدا نمی‌کنی، الا آنکه ایشان حقیقتا به تکلیف، عمل کرده باشد! و «تکلیف» همان امری است که «خدا» بر دوش آدمی می‌گذارد! اینکه بعضا مشاهده می‌شود بعضی‌ها خود و خاندان خود را از قانون و نتیجه‌ انتخابات و اسلام و ایران و انقلاب، بزرگ‌تر می‌دیده و می‌بینند و بر اساس همین شیفتگی نفس هم عمل می‌کنند، انجام «تکالیف نفسانی» است، نه «تکالیف الهی»! مرحوم مهدوی اما با آنکه به معنای درست کلمه «رجل» بودند و از وادی مبارزه گرفته تا میدان علم، انصافا برای خود، کسی بودند، لکن همیشه خود را و رجلیت خود را ذیل خداوند تعریف می‌کردند به این معنی که باید دید خدا از ما چه می‌خواهد! و حرکت دائم بر این مدار، البته «مرد» می‌خواهد که آیت‌الله عزیز ما مصداق مسلم آن بود! سیاستمداری که نه مقطعی، بلکه دائم در خدمت خدا بود و اهداف انقلاب اسلامی! مرحوم مهدوی ثابت کرد سیاست می‌تواند پدر و مادر هم داشته باشد! و سیاستمدار هم می‌تواند مهذب باشد! همه دیدیم در مقاطعی با اینکه ایشان مقام شیخوخیت و بزرگی داشت اما جایی اگر امور برخلاف خواست ایشان پیش رفت، هرگز قهر نکرد و هرگز خود را بزرگ‌تر از اهداف عالیه، مجسم نکرد! ایشان سیاستمداری بود که خوب می‌دانست در سیاست، قرار نیست همیشه، همه چیز مطلوب آدمی باشد! حرکت عاقلانه در همه‌ مراحل و نوعی آهستگی و پیوستگی البته انقلابی و غیرمحافظه‌کارانه، از جمله مشخصه‌های سیاست‌ورزی آیت‌الله مهدوی بود! و اینکه تکلیف و نتیجه را و آرمان و واقعیت را با هم بخواهند! مرحوم مهدوی هرگز داعیه‌دار «خط امام» نشد اما هرگز از «خط امام» جدا نشد! عمری سیاست‌ورزی کرد لکن حتی یک‌بار، این اذن را به دشمن نداد که ضمن سوءاستفاده از فلان گفتار یا بهمان رفتارش، انقلاب را تخریب کند! چرا؟! چون «عمار فقید انقلاب» رفتار و گفتار خداترس داشت! ترس از خدا اگر باشد، دیگر به این راحتی‌ها نمی‌توانی دروغ علیه ۴۰ میلیون رأی بگویی! اینکه آیت‌الله مهدوی تا لحظه آخر، پای امام و انقلاب و رهبر انقلاب و خون شهدای این مردم ماند و به بهانه‌ سیاست‌ورزی، وارد وادی براندازی و شاخ و شانه کشیدن‌های سرگشاده نشد، از برای همین خداترسی ایشان بود و الا، آن بزرگمرد بزرگوار، از همه آن فتنه‌گرها و این جوجه‌فتنه‌گرها، هم بزرگ‌تر بود، هم صاحب‌نظرتر و هم صاحب‌محضرتر! آری! آیت‌الله مهدوی نشان داد دوستی و همراهی با ولایت فقیه و سربازی برای ولی فقیه، به ادعا نیست؛ حتی به سابقه هم نیست! و البته فراموش نکنیم که ایشان خود از «السابقون» بود! اما از آن السابقونی که «حال فعلی‌» را هم مراقب بودند! از اینها گذشته، کم نبود مراحل و مقاطعی که دوستان انقلابی، خیلی متوجه راز و رمز هشدارهای ایشان نشدند اما برای آن سیاستمدار خداترس، مواردی از این دست، اصلا و ابدا بهانه گوشه‌گیری نشد! این نوشته، حتم دارم به بلیه «مرحوم‌پرستی» می‌افتد، اگر نهیبی ملموس بر سر امروز خود نزنیم و متنبه نشویم از بعضی تجارب! آیا ما الساعه، اصل سخن بزرگان را آنطور که باید و شاید می‌گیریم؟! و آیا نشده که اشاره‌ها به امری دیگر باشد و ما از فرط فهم غلط، دنبال اموری دیگر؟! و شگفتا! جوابگوی این «وارونه‌خوانی» باید همان بزرگی باشد که اصلا و اساسا، مراد و منظور دیگری از سخن خود داشت! بله! سال ۸۸ تقلب نشد و حتی به اعتبار سخن داعیه‌داران آن دروغ بزرگ «تقلب، اسم رمز آشوب» بود اما قبلش و البته قبل‌تر آن، اگر درک نادرست از سخن بزرگان صورت نمی‌گرفت و اگر خیرخواهی‌های امثال آیت‌الله مهدوی، برای بعضی از ما، هم‌ردیف اغراض بعضی مغرضان آلوده به چرب و شیرین دنیا قرار نمی‌گرفت و اگر سیاست‌ورزی ما ناظر بر دلسوزی سیاستمداران انقلابی، اندکی و فقط اندکی پخته‌تر و دوراندیشانه‌تر بود، یحتمل اوضاع بهتری داشتیم امروز! واضح‌تر بنویسم؛ آنچه جریان انقلابی، بهار ۹۶ و آن ‌هم متأثر از پاره‌ای فداکاری‌ها بدان رسید، سال ۸۴ بزرگان بدان رسیده بودند؛ هم بزرگان و هم بزرگی چون مهدوی! اما امان از آن روز که سخن‌ها، فهم وارونه شود! و پیام‌ها معکوس گرفته شود! حال که چند صباحی است آیت‌الله مهدوی را از دست داده‌ایم، کاش این فقدان دردآور، برای ما درس عبرتی باشد جهت سیاست‌ورزی بهتر! و حرفه‌ای‌تر! و همراه با فهم بهتر سخن بزرگان! و دریافت دقیق‌تر اشاره خوبان! قدرمسلم، ایران عزیز ما، نه با شعار عدالت، درست می‌شود؛ نه با شعار اعتدال! «کارآمدی» و «جهد جهادی در زمینه خدمت» است که می‌تواند همه شعارهای خوب را عملیاتی کند! منتهای مراتب «کارآمدی بی‌حاشیه» و «خدمت بی‌شر و دردسر»! واقعیت آن است که ۱۲ سال زودتر از همه ما «عمار انقلاب» اشاره «رهبر انقلاب» را گرفت! مهدوی هم بسی مظلوم زیست! اگر «بهشتی» بیشتر از دشمن ناسزا شنید لیکن مظلومیت مضاعف آیت‌الله مهدوی از آنجا بود که دوست و همین من و شما متوجه پند و اندرزهای ایشان نشدیم! و با آن همه سابقه خوب و حال فعلی خوب‌تر و آن همه اشراف در سیاست‌ورزی- که آخرین نمونه آن، حضور در رأس مجلس خبرگان بود- ایشان را و نظر ایشان را فروختیم به که و چه! بس کنم! صلواتی برای شادی روح آن عزیز که در اسم و رسم و نام و مرام، حقیقتا و واقعا «آیت‌الله» بود…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

دیگر چرا سیمان؟!

وطن امروز ۲۷ مهر ۱۳۹۶

۲۶ دی ۹۴ را خوب یادم هست؛ روزی که ناظر بر رخداد دیروز واقعا تلخش، تیتر یک «وطن‌امروز» شد این: «دفن هسته‌ای»! البته با این روتیتر دردآورتر: «بزرگ‌ترین عملیات تخریب هسته‌ای دنیا در ایران و با تزریق سیمان به حفره‌های قلب رآکتور اراک تکمیل شد»! القصه! من آن روز بیرون بودم و روزنامه را در کیوسک مطبوعات دیدم! نسخه‌ای خریدم و همین‌طور زل زدم به صفحه یک! در مترو، تاکسی و آن یکی دو تا اداره‌ای که باید می‌رفتم! خوب یادم هست که مدام در این فکر بودم؛ «حالا چرا سیمان؟! و چرا بتن‌ریزی؟! آن‌هم اندازه یک کوه؟! فوق فوق فوقش پلمب می‌کردند دیگر! الحمدلله بازرسان آژانس هم که مرتب می‌آیند و می‌روند!» القصه! فکر می‌کردم تخریب بدین شکل و در این ابعاد و با این وضع، بیش از قلب رآکتور اراک، غیرت و غرور ملی هر ایرانی آزاده‌ای را نشانه رفته! و استعاره از مُهر تحقیر بزرگی است بر پیشانی نخبگان وطن! اینکه؛ «خوب تماشا کنید! زیادی بخواهید در زمینه‌ای و علمی و عرصه‌ای پیشرفت کنید و زیادی بخواهید خودکفا باشید، با همین نخاله‌های سیمان، دسترنج‌تان را سیاه‌ می‌کنیم! و نه فقط این، بلکه زیر خرواری از بتن، محصول همت‌تان را دفن می‌کنیم؛ الفاتحه!» نه! هر چه فکر می‌کردم، برآوردم این بود که این یکی دیگر «بودار» است و هرگز نمی‌تواند در خلال یک مذاکره عادی و منطقی و حتی نسبتا منطقی، حاصل آمده باشد! بله! آن‌هم با آن وضع تأسف‌انگیز و دردناک! فتأمل ایرانی آزاده! فتأمل نخبه ایرانی! راستش چند روزی است مدام در فکر آن روزم؛ روزی که قلب خودکفایی، متأثر از مشاهده آن حجم عظیم از سیمان، واقعا گرفت! کمک کنیم این قلب باز هم سالم بزند! که صدالبته با شعار درست نمی‌شود! تدبیر کاش کارنامه این دولت بود…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه

حالا که آمریکا بدعهد است، اقتصاد داخل را بچسبید

وطن امروز ۲۲ مهر ۱۳۹۶

اصلا و اساسا یعنی چه که چند سال، اغلب امور اقتصادی کشور را معطل دشمن، آن‌هم از نوع آمریکایی آن کنیم که آیا به تعهدات خود عمل می‌کند یا نه؟! و آیا تحریم‌هایی که از قضا دستپخت خودش است، برمی‌دارد یا نه؟! شگفتا! بعد از آن چند سال معطلی و در حالی که همه نقض عهدها از سوی کاخ سفید بوده، چند صباحی هم نوبت این معطلی است که ببینیم رئیس‌جمهور آمریکا درباره ما چه خواهد گفت! و متعاقب آن کنگره چه خواهد کرد! یعنی همه نگاه‌ها به بیرون! و همه نگاه‌ها به خارج! آن‌هم بیرون و خارجی به نام آمریکا که حتی آقایان روحانی و ظریف هم این روزها علیه آن، همان را می‌گویند که چند سال تمام، اصحاب نقد! روزی معذرت می‌خواهم؛ علاف اوباما که آیا حاضر می‌شود جوری حرف بزند و جوری عمل کند که فی‌الواقع شاهد لغو تحریم‌ها و محاسن اقتصادی آن باشیم و مثلا بتوانیم اقلی از تعامل را با بانک‌های اروپایی داشته باشیم؟! و روزی هم باز معذرت می‌خواهم؛ علاف ترامپ که آیا درباره ما چه خواهد گفت و چه خواهد کرد؟! لذا هر چه سخن رئیس‌جمهور علیه رئیس قوه قضا نادرست و توهین‌آمیز بود، مع‌الاسف باید بگوییم کنایه قاضی‌القضات به رئیس کابینه، ریشه در عالم واقع دارد! شرط است که فی‌المثل از یاد نبریم همین رکود فعلی که مهم‌ترین مصیبت اقتصاد امروز ما است، قطعا با این شدت و حدت و عوارض شوم، گریبانگیر ما نمی‌شد؛ اگر این همه سرمایه‌ها و کارها و کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و بنگاه‌ها و تولیدی‌ها و چه و چه، متأثر از نگاه کلی دولت، روزی لنگ مواضع اوباما و روزی لنگ مواضع ترامپ نمی‌شد! پس اینکه آیت‌الله آملی، رویه اینچنین را «بیکاری» می‌خواند، با کمال تأسف درست است! عاقبت جز این نیست که قوه مجریه مملکت و به تبع آن، بخش عمده‌ای از اقتصاد و بازار و معیشت مملکت را کأنه بیکار باشند، معطل و علاف این کرده‌ایم که فلان روز، اوباما با ما چه خواهد کرد و بهمان روز، ترامپ! و این یعنی بدبختانه در زمینه سیاست خارجی هم دچار رکود هستیم! رکودی که حکم می‌کند ریش و قیچی دست دشمن ما باشد؛ اینکه اوباما چقدر با ما خوب تا می‌کند؟! و اینکه ترامپ چقدر با ما بد تا می‌کند؟! و این همه در حالی است که صرف‌نظر از قصورات و البته سوراخ‌های خود برجام، خشت اول بدعهدی‌ها توسط آمریکا را در وهله اول اوباما و جان کری گذاشتند که البته ترامپ دارد بی‌خردانه‌تر و عریان‌تر، همان مسیر دشمنانه را ادامه می‌دهد! با این حساب، اساسی‌ترین سئوال ممکن این است؛ آیا این همه نگاه به دست خیر- کدام خیر؟!- یا شر دشمن و این همه معطل و علاف‌ تصمیمات خوب- کدام خوب؟!- یا بد دشمن، انتها و پایانی ندارد؟! عجبا که شعار دولت فعلی «اعتدال» است لیکن آنچه عملا داریم می‌بینیم «انفعال» است! راه علاج انفعال اما این نیست که تو وقتی اوباما و ترامپ را در حال عهدشکنی می‌بینی، بسنده کنی به ۴ تا جواب درگوشی در ۴ تا جلسه خصوصی! حتی می‌خواهم بگویم لزوما به پاسخ درست هم نیست که خوشبختانه این مورد را در روزهای اخیر، چند باری از ناحیه دولتمردان مشاهده کردیم! پس به چیست؟! و چگونه این انفعال و این همه علاف مواضع دشمن شدن، درمان می‌شود؟! گمانم به این است و اینگونه درمان می‌شود که بی‌آنکه غافل از دشمن باشیم، نگاه را و توجه را و تمرکز را برگردانیم سمت داخل! حواس‌ اقتصاد اگر به درون باشد و به جوانان خودمان و استعدادهای خودمان باشد، دیگر هرگز اینگونه نیست که مثل افراد بیکار، روزی ول‌معطل چه خواهد کردهای اوباما باشیم و روزی هم علاف چه خواهد کردهای ترامپ! برای فهم بهتر متن، قیاسی کنم! یک حوزه کار، قاسم سلیمانی دارد و یک حوزه کار هم محمدجواد ظریف! تحریم و دشمنی و مشکل و سختی هم برای هر دوی این دست‌اندرکاران هست! اما چرا برجام ظریف، به این فرجام می‌رسد لیکن دوست و دشمن اعتراف می‌کنند که سردار سلیمانی در کارش موفق بوده؟! آیا علت این ۲ عاقبت کاملا متفاوت، جز در تفاوت نگاه ایشان است؟! این کجا که همه نگاه به دست دشمن باشد و این کجا که بی‌آنکه غافل از دشمن باشی، عمده توجه را صرف داشته‌های خودت و استعداد نیروهای خودت و امکانات موجود خودت کنی؟! و دقیقا متأثر از همین نگاه خردمندانه است که حاج‌قاسم هیچ‌وقت نمی‌گوید «هر مواجهه‌ای با داعش، ولو مواجهه بد، بهتر از عدم مواجهه با تکفیری‌هاست!» نه! ایشان و سایر همرزمان‌شان فقط و فقط به مواجهه درست و اصولی با تروریست‌ها فکر می‌کنند و اینکه ختم به نتایج روشن و اهداف معین شود! پس توافق و جنگ ندارد! در هر ۲ حال، باید رفتارت و گفتارت و اهدافت و نتایجت، روشن باشد و معین! وقتی شخص آقای ظریف، در خود آمریکا، سخن از اهداف انتخاباتی برجام می‌گوید یا وقتی برخلاف دشمن، تنها و تنها دنبال یک توافق است، نه یک توافق خوب، معلوم است برجام به این فرجام می‌رسد! تو اینجا زپرتی‌ترین کشورها را هم به بدعهدی تحریک می‌کنی، وای به حال آنکه آن کشور، مادر و پدر همه بدعهدی‌ها و همه خباثت‌ها و همه وقاحت‌ها یعنی آمریکا باشد! این حالا آمریکاست و اما دولت ما آیا تدبیر است که بیاید و اغلب ظرفیت‌های اقتصادی کشور را لنگ در هوا بگذارد که ببینیم برجام به کجا می‌رسد! اوباما چه می‌کند! چه کسی در آن خراب‌شده، رئیس‌جمهور می‌شود! و حالا ترامپ چه می‌کند! پس «مصداق بیکاری» فقط آن نیست که جوان تحصیلکرده‌ای کار پیدا نکند یا کارگری بیکار شود! والله این هم بیکاری است و عینا از روی بیکاری است که علی‌الدوام چشم را بر داخل ببندیم و عمده نگاه خود را بدوزیم به حضرت کدخدا! پس خطاب به آقایان روحانی و ظریف، عرضی و عرضم تمام! فرض کنید حتی من هم، نه متأثر از هشدارهای خمینی و خامنه‌ای و تیتر یک‌های «وطن امروز» بلکه ناظر بر سخنان همین چند وقت اخیر شما، واقعا قبول کرده‌ام که به قول خودتان «مذاکره با آمریکا، اتلاف وقت است» و «آمریکا نشان داد مظهر عهدشکنی است»! سلمنا! نه بزرگان و نه دیگران، بلکه شما توانستید من را متقاعد کنید که آمریکا شیطان بزرگ است! خب! بعدش؟! آیا حالا که این همه معتقدید سران کاخ سفید تا چه حد کلاش و عهدشکن هستند و امثال من هم حرف‌تان را قبول کرده‌ایم؛ آیا روی مبارک را از مجسمه آزادی برمی‌گردانید سمت همین میدان آزادی خودمان؟! و از هتل کوبورگ سمت همین معادن خودمان؟! و همین اقتصاد خودمان؟! و همین داشته‌های انصافا قیمتی خودمان؟! خیلی از دولت دوم شما نگذشته! پیشنهاد می‌دهم اندکی هم با اقتصاد مذاکره کنید! و از سیاست و مع‌الاسف سیاست‌بازی، بچرخید سمت معیشت! عاقبت، سلیمانی‌ها و همدانی‌ها و بلکه هم کاظمی‌ها، بلباسی‌ها و مرادی‌ها و حججی‌های خود را رو کردند و از ابرمردان امنیت رونمایی کردند؛ شما بفرمایید برای بهبود حال اقتصاد کشور و معیشت مردم، کدام مردان را و کدام برادران را پرورش دادید؟! گفتم که سلمنا! آمریکا بد! محاسن شما کجاست؟! و مدال‌های شما روی کدام سینه‌هاست؟!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵ دیدگاه

اللهم عجل لولیک‌ الفرج

سخنی با خدا

وطن امروز ۱۵ مهر ۱۳۹۶

روزهای منتهی به دهه اول محرم، مشهد بودم. شب عاشورا و فی‌الواقع روز نهم محرم، سخنران مراسم باشکوه رواق امام خمینی، وسط سخنرانی و از قضا مرتبط با موضوع سخن خود، از آن جمعیت واقعا عظیم خواست ۱۰ مرتبه بگویند «اللهم عجل لولیک الفرج»! بالطبع من هم این دعا را با آفریننده زمین و زمان و آسمان و عالم و آدم، مطرح کردم لیکن همان ‌جا و همان حین دعا، عجیب فرو رفتم در فکر! در فکر اینکه جمعیت حاضر در مراسم چقدر است؟! و این تعداد آدم، اگر در ۱۰ ضرب شود، چقدر می‌شود؟! و چه تعداد «اللهم عجل لولیک الفرج» می‌شود؟! و گیرم حدود این عدد را بشود تخمین زد؛ آیا اصلا و اساسا قابل محاسبه است که از اول خلقت تا الان و اقلا از نخستین روز غیبت حضرت صاحب‌الزمان تا الان، چه تعداد آدم، چه اندازه این دعای «اللهم عجل لولیک الفرج» را با خدای خود نجوا کرده‌اند؟! و آیا همه این آدم‌ها، روسیاهی چو حقیر بوده‌اند که از فرط گناه و غفلت، دعای‌شان فراتر از سقف خانه نرود؟! بیاییم وارد مصادیق شویم؛ دردانه‌ای چون «آیت‌الله قاضی» چند بار از خداوند خواسته که «اللهم عجل لولیک الفرج»؟! عارفی چون «آیت‌الله بهجت» چند بار؟! «حضرت امام» چند بار؟! «حضرت آقا» چند بار؟! «قاسم سلیمانی» چند بار؟! «محسن حججی» چند بار؟! «ابراهیم هادی» چند بار؟! «ابراهیم همت» چند بار؟! «احمد متوسلیان» چند بار؟! و بر فرض، من و ما نزد خدا آبرویی نداریم؛ آبرودارانی که اسامی‌شان را بردم چه؟! اصلا آیا می‌توان شمرد که در تمام طول ۸ سال دفاع‌ مقدس، چه تعداد شهید و جانباز و رزمنده و آزاده و مشخصا چه عدد «اللهم عجل لولیک الفرج» گفته‌اند؟! مدافعان بی‌ادعای حرم؟! خوبان خلوت‌نشین روزگار؟! طرفه حکایت اینجاست که ناظر بر اهمیت مطلق گره‌گشایی از کار جهان، احدی نمی‌تواند ادعا کند بیش از «مهدی فاطمه» تمنای ظهور از خدا داشته! خدایا! خداوندا! یقین قلبی ما و باور قطعی ما این است که تو صدای همه بندگانت را می‌شنوی و خواسته بحق ایشان را اجابت می‌کنی، ولو آنکه کوچک‌ترین بندگان تو باشند و ساکن دورترین جای هستی! هیهات! بنای من از این «رنج‌نامه» نه شکایت از تو و نه حتی بردن شکایت این روزگار دور و دراز غیبت نزد تو است که اولی، دور از آداب بندگی است و دومی هم، راستش نه آن کاری است که یک‌لاقبایی چون من، لایقش باشم! و عددش باشم! این مختصر را نوشتم، فقط برای بیان این مهم که خدایا! ما غلط کردیم! غلط زیادی و اشتباه بزرگ ما آنجا بود که فکر می‌کردیم بی‌معصوم هم کار جهان، سر و سامانی می‌گیرد! نه، نمی‌گیرد! نگرفت! تسلیم! ما خوب دریافته‌ایم که چقدر به «مهدی فاطمه» نیاز داریم! و این فقط نیاز ما نیست! حتی نیاز سوارشدگان بر کشتی نوح هم هست! حتی نیاز موحدان عصر ابراهیم هم هست! حتی نیاز عبورکنندگان از دریا در زمان موسی! حتی نیاز حواریون روح‌الله! حتی نیاز ایمان‌آورندگان به آخرین رسول تو! حتی نیاز یاوران احد! حتی نیاز اصحاب خیبر و بدر! حتی نیاز شیعیان غریب حسن بن علی! و حتی تمنای یاوران امام عاشورا! که هنوز «یعقوب» آن «یوسف موعود» را ندیده! که هنوز سر «آدم» در سودای بهشت است! اگر این است حال و روز دنیا، کجا قومی می‌تواند ادعا کند نجات یافته؟! خدایا! ما که از تقدیر تو بی‌خبریم و حتی این را هم مکرر نوشته‌ایم که اگر موعود و منجی و منتقم «حضرت بقیةالله» است، حتما این همه انتظار می‌ارزد لیکن به حق دعای خوبان و به حق «اللهم عجل لولیک الفرج» بزرگان، رحمی به گذشته و امروز و فردا کن! و رحمی به همه تاریخ کن! و رحمی به تنهایی آدم! خدایا، خداوندا! داغ ما هنوز تازه است! و تو گویی همین امروز از بهشت رانده شده‌ایم! کاش می‌شد همین امروز، به بهشت برگردیم! کاش وقتی «شب قدر» می‌رسد، بدانیم که سفره سحر آقای‌مان کجا پهن می‌شود؟! و اصلا پهن می‌شود؟! و هیچ آیا ملازمی هم دارند حضرت؟! کاش وقتی «عاشورا» می‌رسد، با «منتقم خون سیدالشهدا» برسد! تا قافله غم‌زده نور به خرابه‌های تاریک نرسیده، کاش زودتر سحر بیاید! نوازش آفتاب کجا و شلاق غیبت کجا؟! بیاییم روضه بخوانیم؛ «رباب» باید هم با «آب» تمام شود! من بیشتر درگیر هم‌وزنی «سکینه» هستم و «مدینه»! آری! خون باید گریست که «حسین؛ عزیز فاطمه» دختری نداشت الا آنکه ماجرای «کوچه بنی‌هاشم» را تجربه کرده باشد! خدایا! کاش می‌شد امسال، تا کاروان زخم‌خورده خورشید به «شام» نرسیده و تا فریاد «الشام، الشام، الشام» به گوش ما نرسیده، زودتر سپیده می‌زد! که ما هر شلاقی می‌خوریم، از دست این «روزگار غیبت» است! نه! اینجا کسی تشنه آب نیست! همه از غیبت، شکایت دارند! مثل آن روزها که همه از غیبت عموجان‌شان شکایت داشتند! که تا بود، امن و امان بچه‌ها بود! و مایه آسایش‌شان! و تا رفت، حتی کمر ثارالله هم شکست! القصه! آن روز هم «روز تاسوعا» بود! و فقط تو می‌دانی خدایا! که چه تعداد «اللهم عجل لولیک الفرج» تمنای عزاداران شده بود! آن هم در کجا؟! در جوار رضای تو! و امام رضای ما! خدایا! نمی‌شود که رسما در بهشت، روضه علمدار دین تو خوانده شود؛ به انضمام آن دعای موعود و «مهدی فاطمه» نیاید! اگر در پیش روی تاریخ، شام است و اگر «الشام، الشام، الشام»، کاش در تقدیر تو، سر زدن زودتر سپیده، دوباره معجزه کند! و صبح، قریب باشد! و سحر، نزدیک! آخر که می‌آید! آخر که تو به وعده‌ات عمل می‌کنی! آخر که تو، جهان پر از ظلم و جور را سرشار از عدل و داد می‌کنی! پس به حق آن همه دعا در «یوم‌العباس» و به حق مقام رضا علیه‌السلام، العجل…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

«میرزا» غریب است؛ از بس که «سر» ندارد!

درباره فیلم «یتیم‌خانه ایران»

وطن امروز ۲۷ شهریور ۱۳۹۶

چند روز پیش در متنی که به مناسبت سالگرد درگذشت زنده‌یاد «جلال آل‌ احمد» نوشتم، اشاره کردم به مطلع کتاب «ارزیابی شتاب‌زده» و اعصاب درب و داغان نویسنده «غرب‌زدگی» از دست تاریخ و تاریخ‌نویسان! و حال فراز دیگری از همان مقدمه! عباس اقبال «می‌گفت هیچ واقعه‌ای را تا ۱۰۰ سال بر آن نگذرد، نمی‌توان داوری کرد! و هیچ کسی را! و هیچ نوشته‌ای را یا اثری را! و شاید او که مورخ بود، حق داشت ولی اگر مورخ نبودی چه؟ بویژه اگر تو بودی که من باشم با این مزاج تنگ‌حوصله؟ این تو که هر چند صباح یک بار، دفتر اباطیلی می‌انباری! و آن را همچون نهال خودرویی در این جنگل تنک و آشفته سیاهنامه عمل خود می‌کاری! و تنها به این دل‌خوش‌کنک که آخر تو هم زنده‌ای! و آخر چه اثری بر این زندگی مترتب است؟ آن‌ هم در روزگاری که همه صبر ایوب دارند و همه میراث پدران خویش را می‌خورند… من به این طناب پوسیده تاریخ در چاه ویل انتظار قضاوتش فرونخواهم رفت که همه شکمباره‌های روزگار را به آن بسته‌اند تا دست‌بسته به گور برسانندشان! اگر حرف من و زندگی‌ام که همین اوراق است، لیاقت جبران وجود امروزی‌ام را ندارد، چگونه عدم آتی مرا جبران خواهد کرد؟ من در چنین زمانه‌ای با همه برد و باخت‌ها و زیر و بالاهاش چنینم! هر کس دیگر، هر جور دیگر که می‌خواهد باشد! و هر چه دلش می‌خواهد بگوید! تا وقتی به انتظار گذر ۱۰۰ سال، قضاوت درباره آدم‌ها و وقایع را به تأخیر می‌افکنیم و با عناوین جاسنگینی و حزم و دوراندیشی و معنون بودن، جواب خنگی‌ها و کسالت‌ها «این نیز بگذرد»ی‌های ته وجودمان را می‌دهیم، آن‌ هم به چنین صورت زشتی که «فاذکرو موتاکم بالخیر» تاریخ‌مان چنین پیزوری است و آدم‌هامان چنین بی‌بخارهایی و وقایع‌مان چنین در حاشیه و از پس قافله!» البته «جلال آل احمد» در آنچه گذشت، بیشتر نگران تحریف تاریخ به دست مورخان است لیکن فیلم سینمایی پرزحمت و مرارت «یتیم‌خانه ایران» را بخرید و ببینید تا دریابید که تاریخ را فقط آن نیست که تحریف کنند؛ بلکه گاهی چنان بایکوتش می‌کنند که تو بعد از تماشای آخرین ساخته «ابوالقاسم طالبی» تازه یادت می‌افتد که در این سرزمین، چه اتفاقات تلخی افتاده و چه قحطی‌ها و چه سختی‌ها و چه زجرها و چه بیماری‌ها و چه مرگ‌ها! دست روی دست بگذاری و بخواهی ۱۰۰ سال صبر کنی، چنان ثمره بی‌ثمر و بی‌برگ و بر استعمار را برایت درز می‌گیرند که تو توهم بزنی؛ تنها ظلم انگلیس به کشور ما، آوردن آن میرپنج فلان‌فلان‌شده بود! و این، فرجام اسفبار به روز نبودن است! و در صحنه امروز نبودن! و سنگر زمان حال را خالی کردن! و اکنون را درنیافتن! و در آن صورت، هزاری هم «مختار» باشی و حتی قهرمان تا آن حد، باز از کربلا عقب‌ افتاده‌ای! و می‌بینی آنچه نباید رخ می‌داد، رخ‌ داد! رخ داده و تمام! پس «یتیم‌خانه ایران» بسی بیش از آنکه یک «فیلم سینمایی» باشد، تکه‌ای مهجور و غریب، از تاریخ ایران ماست که نظر به تعهد کارگردان آن، از انباری تاریخ بیرون آمده! القصه! چند نسل قبل از ما، به خوبی مزه این سم مهلک را چشیدند که تو اگر اجازه دهی بیگانه برای کشورت، هم تصمیم‌سازی کند و هم تصمیم‌گیری، ویران شدن ایران و ویرانی ایرانی، هرگز امر بعیدی نیست! «طالبی» اما از یاد نبریم که مورخ نیست و اگر بود، لابد او هم درباره این برهه از تاریخ کشورمان، سکوت می‌کرد! سکوت می‌کرد تا نفهمیم و ندانیم و متوجه نباشیم که تمنای صدقه از بیگانه و اداره مملکت بر مدار خواست دشمن، چه عاقبتی برای‌مان رقم خواهد زد! درباره کم و کیف سینمایی «یتیم‌خانه ایران» البته می‌توان سخن‌ها گفت و جایی مدح کرد و جایی نقد، لیکن صرف پرداختن متعهدانه و دلسوزانه به این قطعه گم و گور در تاریخ ایران، جای قدردانی دارد؛ آن‌هم در سینمای امروز که همه سعی بر این است تا فیلم حتی‌المقدور از واحدی در آپارتمانی بیرون نرود! و خیلی حضرت کارگردان را به زحمت نیندازد! عیش و نوشی مثلثی! به ‌انضمام کمی تا قسمتی سیاهنمایی؛ آن‌هم عینا همان‌طور که ایفل‌نشینان را خوش بیاید! و جایزه‌ای! و سوت و کفی! و تمام! غافل از آنکه سیاهی، در برشی مفقود از تاریخ دیار توست؛ آنجا که به اجنبی «چراغ سبز» داده شد تا در عوض ساخت جاده‌ای و پلی، مردم کشورت را ببرد روی خاک! و حتی، اجازه هم ندهد از این واقعه شوم، ولو در حد تلنگری، سخنی بیان شود! پس «یتیم‌خانه ایران» اگر چه فیلم دیروز است اما هشداری است برای همین امروز خودمان! که بدانیم «غرب‌زدگی» جز پرتگاهی نیست! این همان روحیه است که تو را مجبور می‌کند از «دلال تحریم» فرشته «حلال تحریم» بسازی! اما فرشته‌ای فقط روی کاغذ زنجیره‌‌ای‌ها! که استادند در وارونه‌نمایی تاریخ! و جعل گذشته! و اسهال روشنفکری! آنجا که ناظر بر «۲۸ مرداد ۳۲» سخن از «کودتای ایرانی» می‌گویند! این ‌هم درجه آخر، نوعی وباست! وبای غرب‌زدگی! و قحطی غیرت! «یتیم‌خانه ایران» را اما باید دید! منتهای مراتب، نه به همان سبک و سیاق که فیلم‌های مبتذل را! و سینمایی‌های بد را! این فیلم، واقعیت است! و اوراقی کنده شده از تاریخ ما که «طالبی» آن را به این کتاب قطور، دوباره سنجاق کرد! آن‌هم در زمانه‌ای که متأسفانه همان نگاه متحجر ۱۰۰ سال پیش، وزیر راه مملکت را متأثر از دیدن یک طیاره قسطی، مات می‌کند! برای ساخت «یتیم‌خانه ایران» زحمت زیادی کشیده شده! بسیار زیاد! این از آن فیلم‌هایی است که تا چندی بلکه تا چند سال، کارگردان را از تک و تا می‌اندازد! خوب است اقلا به پاس زحمت کشیده شده برای این واقعیت، ساعتی بنشینیم پای فیلمی که قصه ۱۰۰ سال پیش پدران و مادران ما بوده! فی‌الحال کجا هستند آنها؟! همان‌ها که کاش مجالی می‌داشتند تا در همان عصر خود، فریاد خود را بزنند! حالا که «یتیم‌خانه ایران» را دیده‌ام، عجیب هوس «مزار میرزا» کرده‌ام! گاهی احساس می‌کنم این روزها «میرزا»ی بدن ما ایرانی‌ها کم شده! مگر باز سر بریده‌ای هوشیارمان کند! و البته تماشای واقعیتی از دیروز!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۹ دیدگاه