اسد؛ ۱۴۳۳

متن قصه/ ۱: چند روز پیش در یک آژانس مسافرتی، اصلا لازم نبود برای شنیدن سخنان رئیس کرواتی آژانس، گوش تیز کنم! خیلی واضح و خیلی بلند و خیلی راحت، بی هیچ هراسی داشت به در سوریه می کوبید که دیوار ایران گوش کند!! از دیکتاتوری حاکم بر سوریه می گفت و خون های ریخته شده در منطقه شام. تقریبا هیچ تفاوتی میان بشار اسد و امثال مبارک و قذافی و بن علی و عبدالله صالح قائل نبود و درگیری های سوریه را ادامه، بلکه جزئی از آن کلی می خواند که اصرار داشت «بهار عربی» بخواندش. متاثر از فشار ملت سوریه -کاش لااقل می گفت متاثر از فشار غرب!- خبر از رفتن بشار می داد در آینده نزدیک. داشت برای طرف حرفش، از یکی بودن سرنوشت همه دیکتاتورها، قصه می گفت. سوریه را می زد، که ایران را زده باشد! بشار اسد را می کوبید، که مثلا حال زعمای جمهوری اسلامی را گرفته باشد! حرف هایش نیش داشت، اما نیش حرف هایش، چیز تازه ای نبود. شبیه حرف هایش را بارها و بارها همین روزها از روزنامه های زنجیره ای زیاد خوانده ام! گل درشت تر حتی! تا سندی باشد بر این ادعا که در جمهوری اسلامی، حتی برای تمسخر مقاومت هم آزادی هست!!

حاشیه قصه/ ۱: حتی برای خدشه بر خون شهید هم در این مملکت آزادی هست، آنجا که روزنامه صبح که همه هزینه های نجومی اش از حاشیه منحرف دولت تامین می شود، از خوانندگانش می خواهد «چهره ۹۰» را از میان یکی از این گزینه ها برگزینند؛ فوتبالیست و بازیگر و شومن و فلان و بهمان و… یکی از گزینه ها هم «مصطفای شهید» است!! خون کدام شهید در کدام کشور، تا این حد مظلوم است؟! در عوض خون شهدای هسته ای که فقط در یک قلم، انتخابات ۱۲ اسفند را به قشنگی هر چه تمام تر بیمه کردند، سپاس لازم است یا تبدیل کردن شان به سوژه ای در ردیف سایر سوژه های زمینی برای انتخاب چهره ۹۰؟! در این مرز و بوم، به راستی، مرز آزادی کجاست، و بدچهره های بی اصالت، وصل به کدام منبع بی صفت اند که این همه وقیحانه، هتاکی می کنند به خون شهید؟! آنهم مصطفای شهید؟! و کسی هم نمی تواند مانع شان شود!! کجاست مدعی العموم خون شهید؟! این ژورنالیسم نیست، بلکه زشت ترین و کثیف ترین نوع شارلاتانیسم مطبوعاتی است که تو برداری هم آغوش کنی ستاره آسمان را با ستاره های کذایی… و بعد از خوانندگان روزنامه ات بخواهی از میان عادل فردوسی پور و مصطفای شهید، یکی را انتخاب کنند!!! نمی دانم با چند علامت تعجب، نهایت بهت خودم را از وقاحت بعضی ها نشان دهم؟! اگر اینقدر آلوده است روزنامه نگاری، کاش مرا روزنامه نگار نخوانند.

حاشیه قصه/ ۲: راقم این سطور، البته بسی عذر می خواهد از شهید احمدی روشن و خانواده ولایی ایشان، اما ناچار بودم به این گریز. کتمان نمی کنم که اگر می شد این چند خط را نمی نوشتم بهتر بود، اما چه کنم که اهل قلم، حتی در برابر آنچه که نمی نویسند هم مسئولند. تا به حال یاد ندارم که از دستگاه محترم قضایی، یا هیات نظارت بر مطبوعات، خواسته باشم رسانه ای اعم از مکتوب یا مجازی را تعطیل کند، اما توقیف، مجازات و محاکمه دست اندرکاران روزنامه مذکور، حتما اقدامی واجب است، و الا این جماعت آلوده به انحراف که از کیسه دولت، ارتزاق می کنند و در شعاع ۳ هزار میلیارد تومان اختلاس، با پول بیت المال، لاس می زنند، اینقدر بی حیا هستند که اگر جلوی شان گرفته نشود، امام و «آقا» را هم به جمع چهره های برتر سال ۹۱ در لا به لای جماعتی از مثلا ستاره ها اضافه کنند!! آن روز جلوی چشم من است و البته این همه طبیعی است، چرا که باید دید چه می شود خروجی آن ارگان انحراف که گرداننده اصلی اش یک اصلاح طلب باشد؟!

متن قصه/ ۲: بله! باید بگذریم، که من حال بحث با رئیس آژانس را نداشتم، هر چند، تن طرف بدجور می خارید برای اینکه یکی در مایه های قیافه مرا بکشاند به بحث!

حاشیه قصه/ ۳: اینقدر ایام انتخابات، با این و آن بحث کرده بودم که داشتم سیاست بالا می آوردم، همراه با مخلفات!! با دعوای این جبهه با آن جبهه، و این هر ۲ جبهه، با آن یکی جبهه، که الحق چه جبهه ای؟! جبهه تشکیل داده اند بر محوریت اعتراض به آنچه که سکوت ۳ نفر در فتنه ۸۸ می خوانندش!! باورم هست چنین اعتراضی، تنها چیزی که لازم نداشت، جبهه بود!! بی خود، بالا بردند شان آن ۳ نفر را!! خب می گفتند من کما فی السابق، توی وبلاگم می زدم شان!! اینکه جبهه نمی خواست! آنچه «جبهه» می خواست، «جنگ» بود؛ «خیبر و بدر» بود. آنچه جبهه می خواهد، هنوز هم جنگ است، که هنوز هم خیبر و بدر است. لطفا شان جبهه را پایین نیاورید با این محوریت جبهه تان!!

حاشیه قصه/ ۴: نمی دانم در قرائت بعضی ها، امتناع من از ورود در مباحثه با رئیس آژانس، مرا «ساکت عباس»(!!) می کند یا «مردود حاج کاظم»؟! و مگر من چه چیزم از آن ۳ نفر کمتر است که با محوریت اعتراض به «ساکت آژانس» جبهه ای هم علیه من تشکیل نشود؟! در عجبم از بعضی دوستان که سکوت این روزهای خود در برابر انحراف و اختلاس را با سفسطه توجیه می کنند، اما علیه آنچه سکوت این و آن می خوانندش، جبهه تشکیل می دهند!

متن قصه/ ۳: راستش مدت هاست که به بی نتیجه بودن بسیاری از بحث های قهوه خانه ای، حتی توی یک آژانس مسافرتی باکلاس، پی برده ام. بحث هایی که از قیمت نان و گوشت و تخم مرغ شروع می شود، گریزی به سیاست می زند، دمی در کوی فرهنگ توقف می کند، وارد مقوله شیر خر و جان آدمی زاد می شود، و دست آخر می رسد به کشف حجاب فلان هنرپیشه فراری یا حتی برند کفش لیونل مسی!! یک مشت حرف بی ربط و با ربط. نمی خواهم بگویم یک مشت اراجیف. می خواهم بگویم یک مشت حرف بدون منطق و بدون تحلیل و بدون دقت. چیزی در مایه های خالی نبودن عریضه، که اگر در قهوه خانه نشسته ای، نوبت چای دومت شود، و اگر در تاکسی و اتوبوس نشسته ای، وقت پیاده شدنت در ایستگاه! حرف هایی برای گذراندن زمان، آن سان که طولانی بودنش را کمتر احساس کنی. چیزی بشنوی و چیزی بگویی. متلکی! طعنه ای! یکی بزنی و یکی بخوری و باز هم! کتمان نمی کنم که مدت هاست رژیم گرفته ام از ورود در چنین مباحثی، حتی اگر محل بحث، به جای قهوه خانه مش قنبر، واقع در سر گلوبندک، فلان آژانس شیک و شیشه ای باشد، واقع در محله کاشانک!

متن قصه/ ۴: می دانی قصه چیست؟! از کنار برخی چیزها -تاکید می کنم برخی چیزها!- باید راحت عبور کرد. شاید لزومی نداشته باشد هزینه کردن از بصیرت افزایی در هر جایی. من البته هرگز نمی خواهم اهانت کنم به مباحث قهوه خانه ای، که این جماعت، از صاحب فلان آژانس گرفته تا کارگر بهمان قهوه خانه، بخشی از مردم اند. بخشی از مردم کوچه و بازار، که وقتی در زار حال نزارشان دقیق می شوی، می بینی دل شان از جای دیگری پر است و سر کس دیگری، حتی بشار اسد خالی می کنند!! نه عصمت تراشیدن برای مردم را درست می دانم، نه با یک چوب راندن همه شان را، اما در مقام نقد مباحث قهوه خانه ای، چندی است به صرافت «مشاهده» افتاده ام تا «مباحثه».

حاشیه قصه/ ۵: دیشب مخاطب محترمی کامنت گذاشته بود در وبلاگم «قطعه ۲۶» که به راستی، تکلیف ما چیست؟! آن ملتی که آمدند رای دادند را باید باور کنیم، یا این ملتی که دارند نق می زنند؟! جواب دادم؛ جفت شان را!! و آحاد مردم، آنقدر جدای از هم نیستند که ما بتوانیم بین شان خط کش بگذاریم. رای دادن مردم، نافی نقد کردن شان نیست، حتی نافی نق زدن شان نیست. مردم اند دیگر! منتهی مردم، گاهی از سر شور، گاهی از سر شعور، گاهی از سر شور و شعور، گاهی از سر بی حوصلگی، گاهی از سر لج بازی، گاهی از سر دلسوزی، گاهی از سر گیر کردن در بوروکراسی اداره ها و گاه حتی از سر حق، حرف های متفاوتی می زنند، که حتما محل «شنیدن» هست، محل «دیدن» هست، محل «تمرکز» و «تفکر» هست، اما محل «توقف» نیست. محل «مناظره» و «مباحثه» نیست. محل «صدور حکم» نیست. محل «قضاوت» نیست، که اهل حکمت خوب گفته اند؛ «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد». گاهی صبر و سکوت، عینا یعنی بصیرت! در پاره ای جاها، ساکت بودن، قبول شدن است، نه مردود شدن! گاه هست که در فریاد، فضیلتی نیست، اما در سکوت، چرا.

متن قصه/ ۵: القصه! وقتی از اتاق رئیس آژانس بیرون آمدم، گوشم گرم شنیدن سخنان کارمند همان آژانس شد که داشت با مراجعه کننده حرف می زد و می گفت: «هنوز هم سوریه، به ۲ قصد زیارت و سیاحت، یعنی هم فال و هم تماشا، کشور محبوبی است برای مسافر ایرانی». چه جوابی واضح تر از این، برای سخنان رئیس آژانس؟! آیا جناب رئیس، این نکته را نمی دانست یا خودش را به تجاهل زده بود؟!

متن قصه/ ۶: رفتم و قصه را با کارمند آژانس در میان گذاشتم. خندید و گفت: متاثر از افزایش قیمت سکه و ارز، آژانس های مسافرتی این روزها حال خوشی ندارند. زیاد جدی نگیر حرف های رئیس را. تو را با این ریش دیده و لابد درد دلش باز شده! اما دردش از جای دیگری است! کارمند آژانس البته این را هم گفت که امروز صبح، با رئیس آژانس داشتم صحبت می کردم که می گفت: اگر ارزانی نسبی و کاملا مشهود مسافرت به سوریه و عراق نبود، دخل و خرج ما برابری نمی کرد توی این آشفته بازار.

متن قصه/ ۷: بیش از گذشته به خودم حق دادم که با امثال رئیس آژانس، هرگز نباید وارد بحث شد، چرا که رئیس آژانس، از خود من بهتر جواب حرف هایش را بلد است!! اگر سوریه پر از درگیری و خون ریزی است، پس راز این همه مسافرت امن و راحت به شام چیست؟! اگر بشار اسد هیچ فرقی با حسنی مبارک ندارد، پس راز این همه تظاهرات سراسری به نفع او چیست؟! راز این چیست که توریست به مصر نمی رود، اما به سوریه، چرا؟! البته راز گسیل این همه تروریست به برخی شهرهای کوچک سوریه چیست؟!… و اگر مردم سوریه از بشار اسد بدشان می آید، پس چرا در انتخابات، رای «آری» به او می دهند؟!

یادداشت قصه/ ۱: آری! ترجیح دادم با رئیس آژانس وارد بحث نشوم، اما اینجا برای طرح «بحث سوریه» جای بهتری است: این روزها سوریه را به عبارتی، حتی مظلوم تر از بحرین شیعه و مصر سنی می دانم. سوریه به دلایل تاریخی و جغرافیایی، کشوری مهم و البته مظلوم است. اگر در اغلب ممالک اسلامی، بحث شیعه و سنی مطرح است، در سوریه جدال «علوی» و «اموی» نزاع پیچیده تری به نظر می رسد و این غده بدخیم، گاهی سر به آسمان فتنه می ساید. در سوریه، «علویان»، شیعیان معتدلی هستند که البته بعضا در شناسنامه شان، من باب تقیه یا جبر روزگار یا هر چه، مهر اهل سنت درج شده است. طنز روزگار این جاست که پاره ای از علویان، واقعا سنی مذهب هستند، اما در عین حفظ احترام به خلفای راشدین، و صرف نظر از این احترام، دقیقا همان نظر شیعه به امامت امیرالمومنین را دارند و باز هم مثل شیعیان، امامان را تا امام دوازدهم و ماجرای غیبت، قبول دارند. علویان سوریه البته بعضا در زندگی شخصی شان خلق و خوی لیبرالی دارند که رگه هایی از آن در میان شیعیان لبنان هم مشهود است. با این همه، عشق و علاقه شان به اهل بیت، و به ویژه شرکت حماسی، عمومی و سراسری شان در عزای امام حسین(ع) سر جای خود محفوظ است. امویان سوریه اما شاخه ای چند ضلعی و متعصب، نهله ای نادر از اهل سنت اند که قطعا در دوست داشتن کشورشان؛ «شام تاریخی» با علویان، وجوه مشترک فراوان دارند و لااقل به خاطر حفظ مصلحت مهمی به نام کشور سوریه، حکومت بشار اسد را کم و بیش قبول دارند.

یادداشت قصه/ ۲: ذیل تقسیم بندی علوی و اموی، سوریه همیشه با خطر «قومیت گرایی آمیخته به فرقه گرایی» به خصوص در نواحی مرزی و بلاد حاشیه ای درگیر بوده است. آنچه این روزها در چند شهر کوچک سوریه مثل «حمص» مشاهده می شود، معجونی از خطر فوق الذکر است به علاوه تحریک وحشیانه بیگانگان. بدیهی است سوریه برای تحرکات اختلاف افکنانه، خاک مناسبی دارد. با این همه، سوریه لابد مردم هوشیاری دارد که تا امروز، سوریه، همان سوریه ادوار ماضی مانده است، و خیلی سال است که از آخرین کوچک شدن خاک سوریه می گذرد. خطر اسرائیل در این جا، همان عدویی است که سبب خیر شده و ناخواسته، به نوعی «وحدت ملی» در سوریه دامن زده است. چیزی که اگر اجازه دهند، در لبنان هم مشهود است.

یادداشت قصه/ ۳: گذشته از همه این موارد، عمده بار مسئله فلسطین، در وهله اول، روی دوش سوریه است که خط مقدم مرئی، معنوی، مادی، جغرافیایی، فرهنگی و صد البته رسانه ای مبارزه با اسرائیل است. در بحث فلسطین، سوریه حتی از لبنان، مهمتر است، چرا که به دلایل متعدد که شرح آن، خارج از حوصله این نوشتار است، محل تغذیه روحی و معنوی، حتی مادی و لجستیکی حزب الله، سوریه است. امت اسلام، حتما در ورای قصه پر غصه اسرائیل، باید از سوریه راضی باشد. اینکه حالا دفتر حماس کجا باشد، یا محل سکونت فلان عضو برجسته عملیاتی حزب الله کجا باشد، تاکتیک متغیری است که ابلهان، هر از گاه، با استناد به پاره ای تغییرات تاکتیکی، گمان به تضعیف نقش سوریه در مبارزه با اسرائیل می برند. اصل قصه این است که امت اسلامی، در مجموع به عملکرد حافظ اسد و به خصوص بشار اسد در ماجرای فلسطین نمره قبولی می دهد، و از دولت و ملت سوریه در این زمینه راضی است.

یادداشت قصه/ ۴: هم الان همه شیاطین عالم برای کنار گذاشتن رئیس جمهور سوریه، متفق القول و متحدالعمل اند. تو باید «بشار» باشی، تا درک کنی این همه «فشار» را. در مشروعیت بشار، همین بس که هر دیو و ددی در نظام سلطه، جز به سرنگونی او فکر نمی کند. برای مشروعیت بشار، فشار بی وقفه جمله شیاطین نظام سلطه برای سرنگونی او کافی است. بشار اسد اگر مشروعیت نداشت، جبهه باطل دنیای امروز علیه او تا این حد منسجم و گسترده شکل نمی گرفت. منهای بحث مشروعیت، در شرعیت بشار، همین بس که علوی مذهب است و اگر چه بشار، عضو حزب بعث هم هست، لیکن از بیان مذهب علوی و معتدل خود ترسی ندارد. در هوش سیاسی بشار، همین بس که از همه مردم سوریه و از همه خاک سوریه سخن می گوید و اجازه نمی دهد جنگ بیگانگان با سوریه، ذیل نزاع علوی و اموی، و اختلافات فرقه ای قرار بگیرد. در مقاومت بشار، همین بس که علی رغم این همه فشار، ذره ای از آرمان ایستادگی، پا پس نکشیده و با جانش، حتی جلوتر از مردمش، به تظاهرات دفاع از یک پارچگی سوریه می آید. در ذکاوت بشار، همین بس که با مهره رای مردم سوریه، به لشکری از کفار همه جهان، کیش می دهد؛ نه فقط نظر ملتش در کف خیابان، بلکه حتی رای ملتش در کف صندوق. در مقبولیت بشار، همین بس که ملت سوریه، او را نه در زمان صلح و صفا، که در اوج جنگ و موج تحریم و تهدید، همچنان دوست می دارند و در انتخابات و امتحانات، به پایش ایستاده اند. در کشورداری بشار، همین بس که در چنین شرایطی، باز هم سوریه، قطب گردشگری است و لابد آنقدر آرام هست، که مقصدی امن برای زیارت و سیاحت باشد. کی و کجا قابل قیاس است بشار اسد با حسنی مبارک؟! حسنی مبارک مثل آخرین شاهان اعصار قاجار و پهلوی، از حکومت داری، تنها قلدرمابی بلد بود، آنهم فقط علیه ملت خودش، اما بشار اسد، در ظاهر و باطن، فرزند زمان روزگار است و به روز است و از حکومت داری، حتما چیزهایی خیلی بیشتر از زر و زور بلد است. کی و کجا یکی است «فتنه شام» با نزاع از روز، روشن تر ملل درگیر در بیداری اسلامی؟! این درست که بشار اسد، فرزند مرحوم حافظ اسد است، اما خب! بشار اسد فرزند هر که باشد، منتخب مردم سوریه است و مردم سوریه به او رای داده اند و تا پای جان برایش ایستاده اند. در میان بعضی از ملل اسلامی نیز، اگر گرد و غبار فتن رنگارنگ قبیله ای و مذهبی بگذارد، اگر این همه فشار بگذارد، حتما بشار اسد، نمادی از ایستادگی در برابر دشمن مشترک آمریکا و اسرائیل است.

یادداشت قصه/ ۵: باید دگر بار دقیق شد که ملت و دولت سوریه، به نمایندگی از چه دینی، و در خط مقدم چه جبهه ای، این همه فشار را دارند تحمل می کنند؟! نکته اصلی این است و الا حتما می توان در نقد بشار اسد، چیزهای درستی هم نوشت و دولتش را بی نیاز از پاره ای اصلاحات ندانست. حکومت بشار قطعا یک حکومت ایده آل اسلامی نیست، اما مگر حکومت آل خلیفه و آل سعود، بر مبنای اسلام می چرخند؟!! پر واضح است که در مقام مقایسه با اغلب دول عربی، بشار اسد هم مقبولیت دارد و هم مشروعیت. دفاع از بشار اسد، دفاع از نقاط ضعف حکومت سوریه نیست، بلکه دفاع از اولین سرباز خط مقدم نبرد با نظام سلطه در خاور میانه کنونی است. نقد، بلکه تخریب و تضعیف بشار اسد، به همان سبک که جراید زنجیره ای می نویسند، البته کمک به اصلاح نقاط ضعف سوریه نیست؛ بازی این جماعت آلوده است در زمین نظام سلطه و ایفای نقش ستون پنجم برای آمریکا و اسرائیل در خاور میانه. نظام سلطه قطعا دنبال اصلاحات در سوریه نیست، دنبال دموکراسی هم نیست، که اصولا دیکتاتورتر از سران غرب، پیدا نمی شود، بلکه راز این همه فشار بر جناب بشار، جز این نیست: حالا که زور ما به ایران، انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی نمی رسد، تاوانش را سوریه باید در خط مقدم جنگ با اسرائیل پس دهد. حالا که جمهوری اسلامی در شرایط خیبر و بدر قرار دارد، سوریه باید در شعب ابوطالب، محاصره شود. حالا که بیداری اسلامی به سرنگونی مبارک و قذافی و بن علی و علی عبدالله صالح انجامیده، و حالا که تیغ برنده ملل عرب، در گلوی آل سعود و آل خلیفه گیر کرده است، سوریه به نمایندگی از «مقاومت اسلامی» باید کوچه فرعی بیداری اسلامی شود و حاشیه ای درشت تر از متن بیداری اسلامی شود.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

این روزها جولان اقتدار سوریه مظلوم، در پیچ تاریخ، دیدنی است، اما برگ برنده بشار، مردم سوریه اند. برگ برنده ای که البته حکام ستم پیشه عرب، اگر داشتند، اوضاع شان به این روز، به این حال و روز، به امروز نمی افتاد. شام، یک بار، در پس واقعه کربلا، شلاق بر ابدان سلاله محمد(ص) و علی(ع) را در آینه خود به نظاره نشست، اینک فرض است که اجازه ندهیم شلاق نظام سلطه، چون شب تیره، سیاه و پر از درد و داغ و آه کند پیکر فرزندان شام را. جهان اسلام، سوریه را به دمشق و مشق عشق و «صبر زینب» و «اشک رقیه» می شناسد. سوریه بخشی از بین الحرمین قدس و کربلاست. مسئله سوریه، مسئله ماست. خمس زیارت و سیاحت، جهاد و شهادت است و الا این بار به جای زینب(س)، زینبیه اسیری می رود در شام بلا. آری! می خواهم بگویم؛ اگر بحرین ققنوس ماست، سوریه ناموس ماست.

وطن امروز/ ۲۲ اسفند ۱۳۹۰

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله…

  2. چشم انتظار می‌گوید:

    ۲۲ اسفند، سالروز تأسیس بنیاد شهید، و روز شهید گرامی باد.
    (خانواده های شهدا چشم و چراغ ملتند).
    انشاءالله این چشم، هماره پر نور، و این چراغ، علی الدوام روشن باد.

  3. چشم انتظار می‌گوید:

    این جمله ی شما، زلزله بر اندام آدم می افکند. فقط کافی است کمی فکر کنیم!
    (اما چه کنم که اهل قلم، حتی در برابر آنچه که نمی نویسند هم مسئولند.)

  4. سیداحمد می‌گوید:

    “در این مرز و بوم، به راستی، مرز آزادی کجاست، و بدچهره های بی اصالت، وصل به کدام منبع بی صفت اند که این همه وقیحانه، هتاکی می کنند به خون شهید؟!

    این ژورنالیسم نیست، بلکه زشت ترین و کثیف ترین نوع شارلاتانیسم مطبوعاتی است که تو برداری هم آغوش کنی ستاره آسمان را با ستاره های کذایی…”

    پناه بر خدا…

  5. قاصدک منتظر می‌گوید:

    “جهان اسلام، سوریه را به دمشق و مشق عشق و «صبر زینب» و «اشک رقیه» می شناسد. سوریه بخشی از بین الحرمین قدس و کربلاست. مسئله سوریه، مسئله ماست. خمس زیارت و سیاحت، جهاد و شهادت است و الا این بار به جای زینب(س)، زینبیه اسیری می رود در شام بلا. آری! می خواهم بگویم؛ اگر بحرین ققنوس ماست، سوریه ناموس ماست.”

  6. سیداحمد می‌گوید:

    این عالی بود!

    “حاشیه قصه/ ۴: نمی دانم در قرائت بعضی ها، امتناع من از ورود در مباحثه با رئیس آژانس، مرا «ساکت عباس»(!!) می کند یا «مردود حاج کاظم»؟! و مگر من چه چیزم از آن ۳ نفر کمتر است که با محوریت اعتراض به «ساکت آژانس» جبهه ای هم علیه من تشکیل نشود؟! در عجبم از بعضی دوستان که سکوت این روزهای خود در برابر انحراف و اختلاس را با سفسطه توجیه می کنند، اما علیه آنچه سکوت این و آن می خوانندش، جبهه تشکیل می دهند!”

    در عجبم از بعضی دوستان… در عجبم…

  7. سید امیر می‌گوید:

    اگر بحرین ققنوس ماست، سوریه ناموس ماست… فوق العاده… ماشــــاالله!
    حسین قدیانی: این بخش از متن بنا بر برخی مصالح، حذف شد:
    «حاشیه قصه/ ۳: خدای من! که چه بی نمک بود کف دست رای ما و چه سرنوشتی پیدا کرد؛ روزی باید از او در برابر شعار بی ادبانه «یه هفته، دو هفته…» دفاع می کردیم، اینک برای ما از «ایرانیت» چنان بتی ساخته که «حضرت کورش» هم در آن نمی گنجد!! کاش پیدا شود کودک گستاخی که به ایشان بگوید؛ این لباس، شاید سایز تن خاتمی باشد، اما اصلا، اصلا و اصلا و اصلا به شمایی نیامده که تا دیروز دغدغه پاسخ دادن به طعنه «یه هفته، دو هفته…» تان را داشتیم!! بگذریم…».
    چه کلنجاری رفتیم با بچه های وطن امروز بر سر این قسمت!! من البته حق را به ایشان دادم و… بگذریم!!

  8. چشم انتظار می‌گوید:

    تحلیل جامعی از اوضاع سوریه، ارائه کردید. مدت ها بود منتظر چنین بحثی بودم. چقدر خوب مردم سوریه و فرقه های موجود در اون رو می شناسید.
    اگر سوریه ناموس ماست، پس باید برای حفظ این ناموس بیش از پیش تلاش کنیم.
    شاید سوریه، مظلومیتش را، از وجود مبارک عمه ی مظلومه ی سادات، حضرت زینب کبری (س)، به ارث برده است.

  9. چشم انتظار می‌گوید:

    در این قصه ی پر غصه، که روایت کردید، و به نوعی برشی بود جدید، از داستان آژانس شیشه ای، حاج کاظم ما، نقش خود را به خوبی ایفا کرد. چرا که بعضی وقت ها، سکوت، بالاترین فریاد هاست. و نگاه، عمیق ترین منطق ها. و تغافل، موثرترین نصیحت ها. حیف که عباس (ی)، در این قصه، همراهتان نبود.

  10. سیداحمد می‌گوید:

    “…راز گسیل این همه تروریست به برخی شهرهای کوچک سوریه چیست؟!”

    کاش یک نفر از مدعیانِ حمایت از مردم مظلوم سوریه(!)، جوابی به این سوال می داد.
    مردم سوریه یا بشار اسد مخالفند؟ خب اینها هم اگر اکثریت باشند و متحد، مثل مردم جاهای دیگر، اسد را بیرون می کنند.
    شما این وسط چه کاره اید؟ نیروهای آموزش دیده اسرائیلی وسط مردم چکار می کنند!
    نیروهای ارتش عربستان سعودی، مردم سوریه محسوب می شوند؟!!!

    سال ۸۸ نیروهای آموزش دیده منافقین را وسط تجمعات سبزها می دیدیم؛ حالا چیزی شبیه به همان قضایا را در سوریه می بینیم!

  11. برف و آفتاب می‌گوید:

    آره. خیلی خیلی مظلوم اند مردم سوریه و بشار اسد. خیلی صادقانه و مظلومانه است تظاهرات هاشون. همه ی فشاری هم که تحمل می کنند به خاطر ایستادگی در برابر اسرائیله. به جای ما کتک می خورند.
    اللهم عجل لولیک الفرج…

    اونجا قضایا پیچیده است؛ چون “ماه” ندارند که هر فتنه ای رو با روشنگری هاش در نطفه خفه کنه! دل آدم می سوزه براشون.

  12. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    موضع ما در مقابل این حرکت هاى مردمى روشن است: هر جا حرکت اسلامى است، مردمى است، ضد آمریکائى است، ما با این حرکت همراهیم، اما اگر در جائى ببینیم با تحریک آمریکائى‌ها، با تحریک صهیونیست ها، یک حرکتى به راه افتاده است، با آن حرکت همراهى نمی کنیم. ما با حرکت هاى ضد آمریکائى و ضد صهیونیستى همراهیم. آنجائى که خود آمریکا و خود صهیونیست ها وارد میدان می شوند تا یک رژیمى را ساقط کنند، تا یک کشورى را اشغال کنند، آنجا ما نقطه‌ى مقابل حرکت آمریکائى‌ها قرار می گیریم. آمریکا نمی تواند به نفع ملت هاى این منطقه فکرى بکند و کارى بکند؛ هر کارى می کنند و هر کارى تا امروز کردند، بر علیه ملت هاى این منطقه بوده است. این موضع ماست.

    امروز آمریکا براى شبیه ‌سازى کارى که در مصر و در تونس و در یمن و در لیبى و امثال این ها انجام گرفته است، متوجه شده است که سوریه را – که در خط مقاومت است – دچار مشکل کند. ماهیت قضیه در سوریه با ماهیت قضیه در این کشورها متفاوت است. در این کشورها حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم بود، اما در سوریه دست آمریکا آشکار و مشهود است؛ صهیونیست ها دنبال قضیه هستند…

    *امام خامنه ای*
    حسین قدیانی: ممنون بابت این کامنت که خیلی لازم بود…

  13. سیداحمد می‌گوید:

    “در مشروعیت بشار، همین بس که هر دیو و ددی در نظام سلطه، جز به سرنگونی او فکر نمی کند. برای مشروعیت بشار، فشار بی وقفه جمله شیاطین نظام سلطه برای سرنگونی او کافی است. بشار اسد اگر مشروعیت نداشت، جبهه باطل دنیای امروز علیه او تا این حد منسجم و گسترده شکل نمی گرفت.

    دقیقا!
    اصلا واضح تر از این هم مگر می شود حرف زد؟!

    بالاترینی های بی مغز!
    به جای اینکه لینک کنید و حرف مفت بزنید، متن را کامل بخوانید شاید شما هم عقلتان سرجایش بیاید!

  14. ف. طباطبائی می‌گوید:

    اول اعتراف کنم که متن های طولانیتون یه طور ویژه ای خوب میشه.

    بعد هم اینکه این مطلب با اینکه سنگین و پر نکته بود ولی هنر قصه نویسی شما رو هم به همراه داشت، و این خیلی عالیه.

    خدا قوت آقای قدیانی.

  15. سیداحمد می‌گوید:

    “… شام، یک بار، در پس واقعه کربلا، شلاق بر ابدان سلاله محمد(ص) و علی(ع) را در آینه خود به نظاره نشست،…”

    عجب پایانی!
    ممنون داداش حسین؛
    واقعا خسته نباشید. جمع بندی تمیزی از موقعیت کنونی سوریه و بشار اسد داشتید.
    منطقی و شفاف!
    با اینکه نقدهایی هم به حکومت سوریه وارد است، اما حقیقت ماجرای سوریه همین است که فرمودید.

  16. به جای امیر می‌گوید:

    خروس (گفت و شنود)

    گفت: چه خبر؟!
    گفتم: یک روزنامه آمریکایی نوشته است گروه های اپوزیسیون ایران در آمریکا و اروپا را نباید با ایرانیانی که از مدت ها قبل ساکن غرب بوده و بیشتر آنها افراد تحصیلکرده و یا بازرگانان معتبری هستند و از جمهوری اسلامی هم طرفداری می کنند، اشتباه گرفت.
    گفت: خب؛ حرف حساب زده. دیگه چی؟
    گفتم: نوشته است بیشتر اعضای گروه های اپوزیسیون را افراد معمولا کم سواد، ماجراجو و فاقد شخصیت مدنی تشکیل می دهند که جامعه ایران از نداشتن آنها در میان خود هیچ نگرانی ندارد.
    گفت: یارو چه خوب متوجه قضیه شده. دیگه چی؟
    گفتم: نوشته است حضور آنها در جوامع غربی می تواند خطرآفرین باشد زیرا فاقد تخصص کاری هستند و چون شخصیت تثبیت شده ای هم ندارند شکارهای مناسبی برای گروه های تبهکار خواهند بود.
    گفت: پیش از این هم روزنامه آمریکایی واشنگتن پست گروه های اپوزیسیون را بی عرضه نامیده و نوشته بود به جای این که از خودشان برای مقابله با رژیم ایران ابتکاری داشته باشند، فقط حرف های مقامات و رسانه های اروپایی و آمریکایی را تکرار می کنند.
    گفتم: یارو به همسایه اش می گفت؛ این خروس ما خیلی تنبل و بی عرضه است فقط هفته ای یک بار می خواند و رفیقش گفت؛ پس خروس من چی؟ که اصلا نمی خواند و فقط وقتی خروس تو می خواند، سرش را به علامت تأیید تکان می دهد!

  17. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    سلام و عرض ادب.
    مطلب درس آموزی بود که به شدت فیض بردیم.
    کامل و جامع بود. سپاسگزارم آقای قدیانی.

    آنچه که از علاقه مردم سوریه به بشار گفتید، عین واقعیت است.
    هر کدام از دوستان که سفری به سوریه داشتند، به نوعی شاهد این مطلب هستند.
    سوری ها، علاقه بسیار زیادی هم دارند به رئیس جمهورشان.

    افرادی که این روزها در دفاع از مردم سوریه سخن می رانند، و اسد را دیکتاتور می نامند، ندیدیم حرفی از شیعیان بحرین و عربستان بزنند. ندیدیم یک بار عکسی از مغزهای متلاشی شده جوانان بحرینی منتشر کنند.

  18. سیداحمد می‌گوید:

    عجب تیتر شیکی داردها!

    “اسد؛ ۱۴۳۳”

  19. ستاره خرازی می‌گوید:

    *فوتبالیست و بازیگر و شومن و فلان و بهمان و… یکی از گزینه ها هم «مصطفای شهید» است!!
    #اینکه اسم مصطفای شهید کنار این اسامی است دو دلیل میتونه داشته باشه، یکیش آمارگیری غیر محسوس و غیر مستقیم از خواننده های روزنامه نسبت به این اشخاص و نسبت به قضیه انرژی هسته ای و شهداش، وجه دیگرش همون چیزیه که آقای یامین پور گفت (اینکه برنامه ندارن، و میگن هر چی می خوای بگو فقط آنتن رو پر کن).
    (میگه صد تا عکس بذار، اونم میگه صد تا عکس از کجا بیارم؟ در نتیجه افرادی که شاید اعتقادی هم بهشون ندارن میان وسط) و اینکه کدوم دلیل درسته، شاید خواننده های این روزنامه بهتر بتونن بگن. 
    *حاشیه قصه/ ۵:
    #حاشیه حاشیه قصه/ ۵: دارم با عروسمون و برادرزادم میرم رای بدم، خانم همسایه داره پشت سرمون میاد. سر حرفو باز می کنه، نه من حوصله جواب دادن دارم نه عروس(میگه این همون همسایتونه که میریم خونشون روضه) ولی خودش ادامه میده: فقط به خاطر شهیدم دارم رای میدم، میترسم اون دنیا جلومو بگیره.
    عروس میگه: ما هم فقط به خاطر حرف آقا(البته این نظر خودشه، من به جز این دلیل، دلیل دیگم دارم).
    همسایه گفت: نه، من به خاطر طرفداری ایشون از احمدی نژاد و سکوتشون نسبت به خرابکاریهاش ناراضی ام، تازه وقتی بره معلوم میشه چه گندی به کشور زده!
    تو دلم میگم: بیا برو بابا حال نداریم، آقا رو قبول نداری؟ یا دیگه نمیام خونتون، یا بیام دیگه لب به هیچی نمی زنم.
    سعی می کنم ازش فاصله بگیرم، به مامان نی نی میگم: یه سوال، ما اگه یه روز نسبت به این نظام بخوایم اعتراض کنیم باید چه کار کنیم؟ چه طور ناراحتیمونو نشون بدیم؟ چند تا راه داره که ما هیچکدومشو نمی تونیم انجام ندیم مثل عدم شرکت در راهپیمایی ها و انتخابات و…
    اونم چیزی به ذهنش نمی رسه.
    *طنز روزگار این جاست که پاره ای از علویان، واقعا سنی مذهب هستند، اما در عین حفظ احترام به خلفای راشدین، و صرف نظر از این احترام، دقیقا همان نظر شیعه به امامت امیرالمومنین را دارند و باز هم مثل شیعیان، امامان را تا امام دوازدهم و ماجرای غیبت، قبول دارند.
    #این اولا طنز نیست، نکته کنکوریه، دوما چون قابل درک نیست، باید حفظ شه! (ضریبش هم ۴)
    *یادداشت قصه/ ۴:
    #یکی از خبرهایی که خیلی باعث خوشحالی میشه راهپیمایی مردم سوریه به طرفدرای و پشتیبانی از حافظ اسده.
    *یادداشت قصه/ ۵: و الا حتما می توان در نقد بشار اسد، چیزهای درستی هم نوشت و دولتش را بی نیاز از پاره ای اصلاحات ندانست. حکومت بشار قطعا یک حکومت ایده آل اسلامی نیست.
    #در نقد هر مسئولی میشه چیزهای درستی نوشت، همینطور که در مورد کشورداران ما، اما اگر این مقایسه من درست باشه، میشه گفت بشار از احمدی نژاد خیلی تواناتره، تو این همه سال و با این کشوری که توصیف کردید، وحدت رو حفظ کرده، طرفداراشو حفظ کرده و برگ برنده ش هم مردم نیستند، بلکه شیوه مملکت داریشه، وگرنه مگه احمدی نژاد کم طرفدار داشت، الان کجان؟ دشمنای احمدی نژاد دارن کم کم باش دوست میشن و دوستا، چی بگم، حداقلش، پشیمون!

    پست زیبایی بود؛ ممنون…
    حسین قدیانی: کامنت زیبایی بود؛ ممنون!

  20. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۱۷۱* امیرالمومنین علی علیه السلام:

    اساس هر بدى، پررویى و بی شرمی است.

    (غررالحکم، باب حیا)

    “نمی دانم با چند علامت تعجب، نهایت بهت خودم را از وقاحت بعضی ها نشان دهم؟!”

  21. سیامک می‌گوید:

    آیا مردمی که دیروز در البرز و در سایر سفرهای استانی آمده بودند طرفداران دکتر نیستند؟
    در انتخابات ۸۸ برای اقناع کسانی که به موسوی و کروبی رأی داده بودند میگفتیم همه مردم، مردم تهران و همه تهران، غرب تهران نیستند،
    اکنون باید بگوییم همه طرفداران دکتر حزب اللهی نماها و اصولگرانماها و کیهانی و قطعه ۲۶ نیستند، چه بسا آنها از اول هم طرفدار دکتر نبودند، نمونه واضح آن کیهان که در سال ۸۴ قالیباف و مخصوصا لاریجانی را اصلح میدانست و در دور دوم هم بین دکتر و هاشمی چاره ای جز حمایت از دکتر نداشت، تا به امروز آیا مقاله ای در کیهان بر علیه قالیباف و لاریجانی کار شده است؟

  22. شیدا می‌گوید:

    سلیقه شما در انتخاب موضوع و پرورش آن ستودنی است.
    موفق باشید.

  23. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    درود به حسین قدیانی، هم الان!
    حسین قدیانی: «هم الان» را می کوبانم در فرق سرت ها!! پررو!!

  24. یک نفر می‌گوید:

    سلام و احسنت
    اگر بحرین ققنوس ماست، سوریه ناموس ماست.

    منتظر پست شما درباره مرحوم سیمین دانشور هستم.

    حسین قدیانی: یعنی دهان مرا مسواک کردی شما با مرحومه سیمین دانشور!! من که کلا عاشق قلمش بودم، دوستش دارم، شخصیت مستقل و مردانه اش هم برایم جالب بود و وقتی که زنده بود، برایش قلمی زدم و نوشته ام را به دستش رساندم. این جور وقتها نوشتن آدم باید بیاید. الکی که نمی شود! فعلا همین چند خط متن سمنو را قبول کن!

  25. مریم می‌گوید:

    این بشار چه خوش تیپه لاکردار! این عکسا رو نذارید آقاجان! مردم چون بید بر سر ایمان خود می لرزند از دلبری های این جوان بعثی ورزشکار! با جوون اولای فیلمای هالیودی برابری می کنه.
    چه پدر مهربانی هم هست بنده خوب خدا! مرد خانواده!
    خدا شما رو براش حفظ کنه، حالا عازم سوریه اید برا تعطیلات؟ ایشالا سوغاتی که می برید برا برادر بشار؟
    حسین قدیانی: نخیر! تعطیلات عازم ژوهانسبورگ(!) هستم.

  26. حنظله می‌گوید:

    مطلب خوبی است که با آن اشاره کردید و بسی جای تاسف است که بعضی ها حالا حالا باید در خواب خرگوشی باشند.
    من هم نمیدانم با چند تا علامت تعجب، نهایت بهت خود را البته از “غفلت” بعضی ها نشان دهم.

    راستی!! در این شلوغی های سوریه و فشار استکبار برای براندازی حکومت بشار اسد، حقیقتا نباید نقش دیپلمات های ویژه جمهوری اسلامی را که راهکارهای برون رفت از بحران را به طور ویژه به جناب اسد مشاوره می دهند، فراموش کرد.
    حسین قدیانی: بله! اگر حمایت ایران نباشد، معلوم نیست چه اتفاقی در سوریه بیافتد…

  27. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **یا قاضی الحاجات**

  28. ناشناس می‌گوید:

    مطلب بسیار خوب و ایضا به موقعی بود.

    ممنون، واقعا ممنون!

  29. علی باقری می‌گوید:

    سلام!

    این شعر رو به عنوان عیدی از من قبول کن!

    میتونی این شعر رو به بچه ها هم عیدی بدی (بازدید کنندهای قطعه ۲۶)

    ((شعری در مورد یک جانباز موجی))

    (شعر از زنده یاد ابوالفضل سپهر)

    اتل متل یه بابا/ دلیر و زار و بیمار

    اتل متل یه مادر/ یه مادر فداکار

    اتل متل بچه ها/ که اونارو دوست دارن

    آخه غیر اون دوتا/ هیچ کسی رو ندارن

    مامان بابا رو میخواد/ بابا عاشق اونه

    به غیر بعضی وقتا/ بابا چه مهربونه

    وقتی که از درد سر/ دست میذاره رو گیجگاش

    اون بابای مهربون/ فحش میده به بچه هاش

    همون وقتی که هرچی/ جلوش باشه میشکنه

    همون وقتی که هرکی/ پیشش باشه میزنه

    غیر خدا و مادر/ هیچکسی رو نداره

    اون وقتی که باباجون/ موجی میشه دوباره

    دویدم و دویدم/ سر کوچه رسیدم

    بند دلم پاره شد/ از اون چیزی که دیدم

    بابام میون کوچه/ افتاده بود رو زمین

    مامان هوار میزد/ شوهرمو بگیرین

    مامان با شیون و داد/ میزد توی صورتش

    قسم میداد بابارو / به فاطمه، به جدش

    تو رو خدا مرتضی/ زشته میون کوچه

    بچه داره میبینه/ تو رو به جون بچه

    بابا رو دوره کردن/ بچه های محله

    بابا یه هو دوید و/ بچه های محله

    هی تند و تند سرش رو/ بابا میزد به دیوار

    قسم میداد حاجی رو/ حاجی گوشی رو بردار

    نعره های بابا جون/ پیچید یه هو تو گوشم

    الو الو کربلا/ جواب بده به گوشم

    مامان دوید و از پشت/ گرفت سر بابا رو

    بابا با گریه میگفت/ کشتند بچه هارو

    بعد مامانو هلش داد/ خودش خوابید رو زمین

    گفت که مواظب باشین/ خمپاره زد، بخوابین

    الو الو کربلا/ پس نخودا چی شدن؟

    کمک میخوایم حاجی جون/ بچه ها قیچی شدن

    تو سینه و سرش زد/ هی سرشو تکون داد

    رو به تماشاچیا/ چشماشو بست و جون داد

    بعضی تماشا کردن/ بعضی فقط خندیدن

    اونایی که از بابام/ فقط امروزو دیدن

    سوی بابا دویدم/ بالا سرش رسیدم

    از درد غربت اون/ هی به خودم پیچیدم

    درد غربت بابا/ غنیمت َنبرده

    شرافت و خون دل/ نشونه های مرده

    ای اونایی که امروز/ دارین بهش میخندین

    برای خنده هاتون/ دردشو می پسندین

    امروز شو نبینین/ بابام یه قهرمانه

    یه روز به هم میرسیم/ بازی داره زمانه

    موج بابام کلیده/ قفل در بهشته

    درو کنه هر کسی/ هر چیزی رو که کشته

    یه روز پشیمون میشین/ که دیگه خیلی دیره

    گریه های مادرم/ یقه تونو میگیره

    بالا رفتیم ماسته/ پایین اومدیم دروغه

    مرگ و معاد و عقبی/ کی میگه که دروغه؟

  30. محصل می‌گوید:

    ولایت علی ابن ابیطالب حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی.
    حدیث قدسی، نقل از امام رضا(ع)

  31. احساس می‌گوید:

    این نکته که بعضی ها حرف های بی منطق را به هم ربط می دهند واقعا قابل لمس هست. بارها شده مخصوصا در تاکسی، که ۴ موضوع کاملا جدا را به هم ربط می دهند که آخر سر پتکی ازش درست کنن و بکوبند بر سر دولت!
    البته بعضی ها مرض دارند! چون جواب تمام این حرف ها رو میدونن ولی به محضی که یه آقای ریش دار و یا یه خانم محجبه می بینند، شروع میکنن و از این حرف ها میزنن تا صدای اون آقا و خانم حزب اللهی رو دربیارن! و اینجا چقدر کیف میکنم از اینکه جوابی بهشون نمیدن و اون مریض ها! چقدر میسوزن!

  32. محصل می‌گوید:

    راستی، به خاطر آرامش خودتون و دوستداران قطعه زودتر یک فکری واسه ۲۵ اسفند که سالروز بزرگداشت پروین اعتصامی است هم بکنید. بعضی ها تا خود سال تحویل هم، ول کنتون نمیشن ها.
    حالا از ما گفتن.

  33. میلاد پسندیده می‌گوید:

    داداش! مطلب بهاریه تان، زندگی بود… کاش هیچ کامنتی نمی داشت آن متن.
    اما این یکی را… بگذریم!

  34. آذرخش می‌گوید:

    ببینید من چقدر آدم خوبی هستم که هنوزم برای کامنت گذاشتن وارد پیشخوان می شم!

    آدمای منگل مثل رئیس آژانس زیاد پیدا می شن.
    کسایی که برای یک لحظه هم مغز آک خودشون رو حاضر نیستن به کار بگیرن!
    والا!

  35. میلاد پسندیده می‌گوید:

    وعده دیدار ما، سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۰، ساعت ۱۸ الی ۲۴، مراکز سوختگی بیمارستان های سراسر کشور… سوزش چهارشنبه آخر سال، بر شما مبارک!

    خدا نکنه ان شاءالله.

  36. پیرمرد می‌گوید:

    طبق معمول حق مطلب را ادا کردی، خصوصا در مورد ناموس بودن شام، اما در مورد مردم خودمان… (من به دلیل بعد مسافت، فقط سالی‌ چند روز شنونده هستم!)

    این همان مردمی هستند که با این رفتارشان آمریکا را به خاک سیاه نشانده اند. تمام خبرچین ها به آمریکا هر روز حرفها و اعتراض‌های مردم را گزارش می دهند. آمریکا هم که قند تو دلش آب می‌شه، فوری دندان تیزش را به مردم نشان می دهد، اما یکباره تمام رشته هاش پنبه می‌شه. مثل تحریم و ۲۲ بهمن و هزاران مثال دیگر…
    حسین قدیانی: نجوایی با دوکوهه، بهاریه امشب قطعه ۲۶

  37. سیداحمد می‌گوید:

    “از کنار برخی چیزها -تاکید می کنم برخی چیزها!- باید راحت عبور کرد. شاید لزومی نداشته باشد هزینه کردن از بصیرت افزایی در هر جایی.”

    این حرف را خیلی قبول دارم!
    خصوصا در برابر افرادی که عقلی از خودشان ندارند و فقط چیزهائی که از این طرف و آن طرف شنیده اند، تکرار می کنند.
    چنین افرادی را هر قدر هم که با سند و مدرک و دلیل معتبر، کیش و مات کنی، باز هم سر به نفهمی می زنند و قانع نمی شوند!!!
    عصبانی نشدن در برابر این افراد، کارِ سختی است!!!

  38. سرباز سید علی حسینی خامنه ای می‌گوید:

    آقا معلومه که واقعا ناراحتی. از نوشتار متنت کاملا معلوم بود.
    این هم معلوم بود که درد داری و غیرت…
    حسین قدیانی: بله! ناراحتم از اوضاع سوریه…

  39. سلام
    آقای بشار! با مردم باش، همیشه باش. قدر ملتت را بدان.
    آقای اسد! راه پیروزی شما از طریق مردمسالاری اسلامی می گذرد. پس در این راه کوشا باش.

  40. حمید می‌گوید:

    شرمنده، ولی در مورد قسمت حاشیه قصه/ ۳ نمی تونم تفسیر خوبی ازش داشته باشم…
    به نظرم یه جورایی به اون شوخی نابجای روز قبل از انتخابات مرتبطه.
    در هر حال امیدوارم منظور تون رو اشتباه فهمیده باشم.
    حسین قدیانی: اولا قرار نیست همه از صدر تا ذیل متن من خوش شان بیاید و ثانیا گاهی ممکن است سر تا پای یک نوشته من غلط باشد.

  41. سیداحمد می‌گوید:

    دوکوهه! السلام ای خانه عشق… مشتاقیم برای خواندن از دوکوهه به قلم پرسوز داداش حسین…

  42. م.طاهری می‌گوید:

    الحق که مردم سوریه و شخص بشار اسد قشنگ ایستاده اند بر سر حرفشان.
    با این رویه، انشاءالله به زودی شکست دیگری در کارنامه پرشکست غرب و سلطه ثبت خواهد شد.

  43. وارث می‌گوید:

    سلام!
    یعنی استاد ربط دادن مسائل مختلف به هم هستیدها!
    درسته که شاه بیتتون سوریه بود و کلی ما رو نسبت بهش آگاه تر کردید (چون من خودم قبل از این شاید سر جمع به اندازه یک پاراگراف ۱۰ – ۱۵ خطی از کل متن شما در مورد سوریه تحلیل داشتم) ولی بیت هایی رو در این متن بیان کردید که برای منی که خودعمار پندارم کلی راهگشاست.
    خیلی خیلی ممنونم که دوباره خیلی چیزها رو بهمون تذکر دادید که انسان محتاج تذکره.
    راستی خوبه نظر به تخته شدن درب روزنامه صبح میدید ها.
    موفق و موید باشید زیر سایه‌ آقا امام زمان و در رکاب امام خامنه ای.

  44. ستاره خرازی می‌گوید:

    سلام! یه پیشنهاد دارم، الان قبل از تیتر هر پست، با رنگ طوسی عنوان پست قبلی و بعدی آورده شده. اگر بشه همین کار رو در پایین صفحه، زیر فرستادن دیدگاه انجام بدید، خوبه.
    مثل ایمیل ها که هم بالای صفحه بک تو اینباکس داره هم پایینش.
    موفق باشید!

  45. بنیادی می‌گوید:

    قتل عم و سربریدن زنها و کودکان در کرم الزیتون در هیچ جنایتنامه ای نمی گنجد؛ آنوقت عکس بشار اسد خونخوار را درج میکنی! مثل همان دختر بچه در حمص سربریده شد. شرم بر شما…

  46. یحیی می‌گوید:

    من چند تا سئوال دارم

    دنبال جوابش هم نیستم، فقط توی ذهن آدمها گاهی مطرح است که:

    ۱) اگر این بشار با فشار سر قدرت مانده و برای ادامه این قدرت اینقدر پافشاری میکند ، چه تفاوتی با مبارک دارد؟
    سطحی به مسئله بنگریم

    هر ۲ کروات دارند.
    هر دو سفارتخانه آمریکا دارند.
    آن اولی موروث حکومت نظامی و این دومی موروث پدری نظامی!
    اولی با اوباما دست میدهد و دومی از زیر ، دست نشان میدهد (بعنوان مثال رای + به ۳ جزیره ایرانی برای امارات در همین اتحادیه عرب)

    اولی مثلا ۳۰سال در قدرت ، این دومی با سنوات پدر ۴۲ سال.

    مرزهای حکومت اولی با اسراییل همیشه پر تنش و دومی همیشه در سکوت.

    اولی در بدترین شرایط با اخوان و سلفی و حنفی و حنبلی کنار می آمد و دومی ممنوعیت پوشش روبنده تصویب کرده و فعالیت هر نوع گروه مذهبی را ممنوع.

    اولی فوج فوج پول سرازیر میکند تا سلاح آمریکایی بخرد و دومی قرار داد طویل المدت برای خرید سلاح با روسیه دارد و یک پایگاه نظامی هم به روسیه داده در شهرهای طرطوس و لاذقیه!

    اولی مخالفان را گمراه و دومی مخالفان را کم عقل و تروریست خطاب کردند.
    اولی لااقل ۲ – ۳ انتخابات از مجلس و ریاست جمهوری برگزار کرد و دومی؟؟؟؟؟؟؟

    اولی اگرچه گوش بفرمان آمریکا و اسراییل بود اما اقلا بعد از ۱۸ روز و با تلفاتی زیر ۱۰۰۰ نفر دست از این عجوزه هزار داماد قدرت کشیدو رفت و دومی که رسما زیر بیرق روسیه است بعد از ۱ سال و عدد کشته های نا معلوم همچنان چنگ می کشد بر این امت!

    ۲) این خط مقاومت آیا بر دوش بشار پا فشار است یا بر دوش امت سوریه؟
    اگر بر دوش دومی باشد که با رفتن بشار باز هم خط در هم نمی شکند و اگر بر دوش اولی…
    حتی اگر بپذیریم که بر دوش اولی است، آِیا باز هم ما راضی به حفظ این تیرک ترک خورده به قیمت ریختن خون هستیم؟

    ۳) حمص، سومین شهر بزرگ سوریه است.

    و اما حسن ختام
    اتفاقا جولان نظام سوریه -از نوع بلندی اش- سالهاست که در دست اسراییل است و این بشار پا فشار، حتی یک تیر کمون هم به آن سمت پرت نکرده چه برسد که تانک حواله آنجا کند.

  47. هادی می‌گوید:

    یک سوال از یحیی: چرا جبهه اسراییل و مدافعان آن بر علیه نظام سوریه تلاش میکنند.

  48. لبیک یاحسین می‌گوید:

    موقعیت ما طوری است که در حال حاضر قادر به دفاع از ناموس شیعه در زندانهای شکنجه ی بحرین نیستیم و همانطور که آقا فرمودند (آنهم با مکثی که به زعم خیلی نشان دهنده بغض آقاست)که اگر ما در بحرین دخالت میکردیم اوضاع جور دیگری بود! و دیگر اینکه یادمان باشد بحرین ۳ دهه ی پیش مال ما بوده، راستش باعث میشود نقدی بر جمله ی پایانی شما داشته باشم زیرا بشار اسد بیشتر به دلیل منافع سیاسی و نه به دلیل منافع اسلامی است که مجبور به همکاری است و جدای از شخصیت بشار که بحث روی آن طولانی میشود و یا مردم سوریه، بهتر است اصلا مجالی غیر از منافع استراتزیک برای قیاس بین بحرین و سوریه باز نکنیم/ ممنون!

  49. لبیک یاحسین می‌گوید:

    این را هم اضافه کنم که متن بالایی من در خصوص دفاع از بحرین منکر رنجها و مبارزات سوریه در مواجه با اسراییل نیست و کلا این دو مقوله را جدا می بینم.

  50. م.ه+ف.ه+ا.ه.ر=عالم هستی می‌گوید:

    ………………….

  51. م.ه+ف.ه+ا.ه.ر=عالم هستی می‌گوید:

    این نقطه چینات بیشتر از جواب های متنی حال میده. الهی شهید بشی…

  52. احمد می‌گوید:

    سلام. اتفافا چند دقیقه قبل اینکه به منزل برسم و رایانه را روشن کنم و صاف به سایت شما بیام و این مطلب را بخوانم، داشتم با یک نفر شدیدا در مورد سوریه و مسائل دیگر بحث میکردم که بحثمان تا حدی به نزاع هم کشید. ولی با خواندن این مطلب آرامش گرفتم مخصوصا این قسمت : “بیش از گذشته به خودم حق دادم که با امثال رئیس آژانس، هرگز نباید وارد بحث شد، چرا که رئیس آژانس، از خود من بهتر جواب حرف هایش را بلد است!!”
    الحق که خدا حکمتهایی دارد که من چند دقیقه بعد از آن بحث شدید به این مطلب در مورد سوریه بر بخورم.

  53. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم!

    داداش حسین در نمایشگاه کتاب امسال، ۴ عنوان کتاب جدید خواهد داشت…

    به زودی مقدمه ایشان بر کتاب مجموعه طنز فتنه ۸۸ با نام «آر. کیو ۸۸» را در «قطعه ۲۶» خواهید خواند، که اولین متن ایشان برای وبلاگ، در سال ۹۱ همین مقدمه است…

    «آر. کیو ۸۸» گلچینی از بهترین طنزهای مرتبط با فتنه ۸۸ داداش حسین است در ۵۰۰ صفحه که شماری از این طنزها مال زمانی است که این وبلاگ هنوز درست نشده بود و احتمالا شما هم نخوانده اید…

  54. محسن می‌گوید:

    بعضی وقتها جواب ندادن و مباحثه نکردن و به تبع آن عدم ایجاد لجاجت بهترین دفاع است. وقتی هم اتاقی هایم به عمد چیزی غیر واقع به حضرت آقا میگفتند تا مرا سر لج آورند ولی وقتی کم محلی مرا می دیدند و بعد که با خودشان خلوتشان می شد میدیدند که این بی انصافیها در حق آقا به او مدیونشان کرده.

  55. ممنون خیلی عالی بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>