کار سخت بعدی ها

این روزها کلا حق با دوم خردادی هاست. اصلاح طلبان تا کنون اینقدر حرف درست حسابی نزده اند؛ الحق رئیس جمهور بعدی به ویژه در برابر بعضی امتیازات خاص رئیس جمهور دهم کار سختی در پیش دارد. البته فقط رئیس جمهور بعد از احمدی نژاد نیست که کار سختی در پیش دارد. شهردار بعد از قالیباف نیز کار سختی در پیش دارد. رئیس روسای شورای شهرهای بزرگ و کوچک نیز کار سختی در پیش دارند و باید در دکترین خدمت بی مزد و منت برای ملت گوی سبقت از چمران مردمی و شیبانی ساده زیست بربایند و ساعی تر از اسلاف خود باشند. حتی رئیس مجلس بعدی هم از حداد عادل و علی لاریجانی باید بسی مقتدرتر و کاراتر باشد. در مزیت عصر حاکمیت اصول گرایی همین بس که کار برای بعدی ها سخت و دشوار می نماید. گذشت دوره ای که رئیس مجلس شورای اسلامی کسی در مایه های شیخ بیسواد بود و «راس امور»، مجلسی در حد بی حد مجلس ششم. گذشت دوره ای که به اعتراف خود دوم خردادی ها، اصلاح طلبان در شورای شهر چنان اسبان عصبانی در سربالایی، همدیگر را گاز می گرفتند و بهم لگد پرت می کردند. گذشت دوره ای که یک آدم صرفا حراف و خالی بند با وراجی «نمی گذارند کار کنیم» و «هر ۹ روز یک بحران» بر صندلی قوه مجریه تکیه بزند و خودهاشان صادقانه اعتراف کنند که فلانی همان به کنج کتابخانه ملی می نشست و به جای صدارت، پک های عمیق روشنفکری می زد و پزهای عتیقه می داد و تز پشت بند تز ارائه می نمود که اصولا در روز دوم خرداد آمده بود برای باختن، نه ردای ریاست بر جمهور پوشیدن. بعد از زمان اصلاحات، به یک روایت، اصول گرایان کار چندان مشکلی نداشتند؛ بهتر کار کردن از جیغ جیغوهای دوم خردادی شورای شهر، هنر نیست. بدیهی است در هر صورت، کارنامه حداد عادل و علی لاریجانی از کارنامه مهدی کروبی و نمایندگان مجلس ششم برتر و روشن تر است. شهرداران اصول گرایان؛ احمدی نژاد و قالیباف کجا و ملک مدنی کجا؟! کرباسچی کجا که تورم و اختلاس و ریخت و پاش را در امور شهری به عبارتی برای همیشه نهادینه کرد؟! اگر هنوز هم همگان خاتمی را به مرد بزم و دمدمی بودن و تعلل و بی تصمیمی و شل و ولی و خالی بندی و یکی به نعل و یکی به میخ می شناسند، اما همچنان دولت فعلی را به سفرهای استانی، مسکن مهر، پرداخت یارانه، محروم نوازی، دوندگی بی امان جهت حل مشکلات، پیشرفت های خیره کننده علمی و… می شناسند. قطعا رئیس جمهور بعدی کار سختی در پیش دارد. او باید بیشتر از احمدی نژاد بدود و بیشتر از دکتر، دردآشنای لب مرزترین خانه های روستایی باشد. اعضای کابینه بعدی باید خیلی کمتر از هیات دولت امروز بخوابند و رکوردهای علی نیکزاد در افتتاح پروژه های سحرگاهی را بشکنند. افطار را باید سر سفره ایتام بگذرانند و در طرح های ملی بهداشتی روی دست «پزشک خانواده» بلند شوند. نه همین قدر که کافی نیست، بلکه باید خیلی بیش از این بوی خدمت دهند و در کار خیر خدمت عجول باشند. بعد از احمدی نژاد باز هم در مقام عمل ایران باید برای همه ایرانیان باشد و فرقی میان ایرانی روستایی و ایرانی شمال شهر تهرانی نباشد. رئیس جمهور بعدی باید خیلی بیشتر از اینکه تا کنون شاهد بوده ایم، پاسدار خون شهدای هسته ای باشد و حتی برای آنی تداعی گر دوره شوم اصلاحات و وکلای بی شرم و حیای مجلس ششم نباشد. رئیس جمهور بعدی صبح باید سد افتتاح کند، ظهر باید در شهری دیگر آزادراه افتتاح کند، بعد از ظهر باید در محروم ترین روستاهای حاشیه همان شهر پای درد دل پابرهنگان بنشیند، غروب باید خبر خوش هسته ای دهد، و خستگی را بسی بیشتر از آمارهای برآمده از این دولت، خسته کند. رئیس جمهور بعدی باید تمام مزایای دولت فعلی را داشته باشد، منهای خبط و خطاهای موجود. شهردار بعدی باید بتواند در عرض کمتر از فصلی از سال، بوستانی در مایه های «ولایت» بسازد و آنقدر در کار خدمت رسانی کوشا باشد که شهروندان اغلب پر ادعای شمال پایتخت نیز به راحتی، سنگینی عبور و مرور در پل در حال ساخت صدر را به سرعت و دقت اجرای این پروژه بزرگ ببخشند و هرگز بوقی به اعتراض نزنند. طرفه حکایت اینجاست؛ بخشی از قوه قضائیه با منتقدین بعضا حزب اللهی رئیس مجلس نامهربان و تند و تیز است، اما بزرگ ترین اهانت در حق علی لاریجانی هیچ نیست الا اینکه یکی بردارد و رئیس مجلس اصول گرایان را با مجلس و رئیس مجلسی در مایه های مجلس ششم قیاس کند.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

این روزها اصلاح طلبان به ویژه آن جماعت از این قوم که در فتنه ۸۸ به درستی سزای اعمال شان را ندیدند، در مقام سوء استفاده از عطوفت و کرامت نظام، جملگی مدیران اصول گرا را می زنند، تا کلیت جریان اصول گرایی را زده باشند. مدیران اصول گرا برای ایشان اسم رمز اصول گرایی، و اصول گرایی اسم رمز اصل انقلاب اسلامی است. یکی را می زنند که یکی دیگر را زده باشند. حضرات دوم خردادی برای این عمل خود، مفر خوبی پیدا کرده اند. به جای مفهوم «انقلاب اسلامی»، عنوان «اصول گرایی» می گذارند و بعد هر آنچه بر زبان شان می آید علیه خدمت رسانی و استکبارستیزی و ساده زیستی و مردم داری و ولایت مداری نثار می کنند. مشکل این جماعت، نه احمدی نژاد است و نه قالیباف. در وهله اول مشکل با اصول گرایی دارند و بعد هم خود انقلاب. پر واضح است در عصر حاکمیت اصول گرایان، صرف نظر از معایب گاه و بی گاه شان، و حداقل در قیاس با عصر دوم خرداد، درجه کارایی و کارآمدی نظام سیر صعودی به خود گرفته است. پس چرا دوم خردادی ها مدعی اند که رئیس جمهور بعدی کار سختی در پیش دارد؟! و چرا همزمان با هم رئیس جمهور و رئیس مجلس و شهردار و مدیران شورای شهر و… را مورد تاخت و تاز قرار می دهند؟! این وسط آیا دعوای اصول گرا با اصول گرا ابلهانه نیست؟! و آیا خام اندیشانه نیست که باز هم مثل قبل، شماری از ما معتقد باشیم فتنه مرده است و اصلاح طلبان خواب تشریف دارند؟!

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

کاش اصول گرایی در قامت یک انسان مظلوم ظاهر می شد و ندا سر می داد؛ کیست مرا یاری کند؟!

وطن امروز/ ۱۸ مرداد ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۷ دیدگاه

اصلاح طلبان در جهان صنعتگرند!

کیانند اصلاح طلبان؟ جماعتی حراف و وراج که سالیان درازی است دارند اصلاحات را تعریف می کنند و البته هنوز نکرده اند! یادم آمد آن نویسنده شهیر را که گفته بود: ترک سیگار راحت ترین کار دنیاست؛ من بارها انجامش داده ام! کیانند اصلاح طلبان؟ جماعتی خالی بند و اهل لاف که دست آخر دروغ گفتن را یاد نگرفته اند. دروغ گناه بزرگی است، اما هر گناهی برای خود رسم و رسومی دارد. اصلاح طلبان بد دروغ می گویند، لیکن خالی بندی را خوب بلدند! چیست فرق میان خالی بستن و دروغ گفتن؟! دروغ گو دشمن خداست، و خالی بند دشمن خودش! سطح آدم خالی بند پایین است. آفتابه دزد عرصه سیاست! خالی بند، خالی بند است؛ زیاد مهم نیست رای دهد یا تحریم کند. خالی بند زنده به وراجی است، و نه دوست، او را جدی می گیرد و نه دشمن. حدش همین است! ستونی در روزنامه ای! چند کلمه ای! وبلاگی و آپی! کیانند اصلاح طلبان؟ جماعتی که خوب و بدشان را بچلانی، آخر سر می رسی به محمد خاتمی که الحق عصاره همه دوم خردادی هاست. این عصاره را اما از مردم کوچه و بازار گرفته تا تندروترین اصول گرایان تا حتی دشمن قسم خورده «… خالی بند» خطابش می کنند. چندی است بر خود فرض کرده ام نام زیبای اولیای دین را دست مایه طنز قرار ندهم، حتی هنگام راوی بودن. جز این بود، به جای نقطه چین، اصلش را می نوشتم! خاتمی یک خالی بند است، اما مخالف این روزهایش در گروه اصلاح طلبان؛ عبدالله نوری از او هم خالی بندتر است. باور کن مهم ترین اصل اصلاحات، هیچ نیست الا خالی بستن! اصلاحات تعریف نیاز ندارد؛ یعنی خالی بندی! کیانند اصلاح طلبان؟ جماعتی که با خود دعوا دارند آیا با جنبش سبز مرز دارند یا نه؟! هر ۲ سوی دعوا اما بیش از هر چیز با صداقت مرز دارند. منازعه خاتمی و نوری، دعوای حق و باطل نیست. بزن بزن ۲ جیغ جیغوی خالی بند است. گلی به جمال اصول گرایان که لااقل اگر با هم دعوا می کنند، دستی بر قدرت دارند و حداقل بخشی از این بگومگو دعوا بر سر چگونه اداره کردن امور است. چیزی از جنس اختلاف سلیقه بدیهی که میان اهل قدرت اگر از حد نگذرد، طبیعی است. اصلاح طلبان که هنوز به قدرت نرسیده، اینگونه به هم شاخ می زنند، تو ببین وقت حکمرانی، چند تا کشته روی دست حکومت می خواهند بگذارند؟! کیانند اصلاح طلبان؟ جماعتی که امروز دله حکومت شده اند و دست بوس قدرت یا جماعتی که دیروز داعیه تقلب داشتند در انتخابات؟! نه جمهوری اسلامی عوض شده، نه خامنه ای، نه مردم، نه شورای نگهبان، نه سپاه و نه بسیج! اتفاقا مردی با عبای شکلاتی هم عوض نشده! او دیروز خالی می بست و امروز هم! کم و بیش مثل اغلب اصلاح طلبان! اصلاح طلبان اصولا نه در حد براندازی اند، و نه در حد آن یاوه که امروز می سرایند. باشند، ما هستیم؛ نباشند هم ما هستیم! اگر بنی صدر خیال می کرد با رفتنش جمهوری اسلامی هم می رود، خاتمی و نوری اما هر ۲ خیال می کنند ماندن نظام، بسته به آمدن ایشان است! آدم خالی بند، خیالاتش هم خالی است! خالی بند است دیگر! یادم آمد روزگار کودکی. گاهی این شعار را دست می گرفتیم که «خالی بندان در جهان صنعتگرند». بیا رفیق! اصلاحات را تعریف کن و به جای «خالی بندان» بنویس «اصلاح طلبان»! در «صنعت خالی بندی» چیست «تولید ملی»؟! خاتمی و نوری و رسانه های دوم خردادی. بیا فقط در یک قلم، بخشی از خالی های همین هفته شان را برایت بشمرم یکی یکی…

خالی بندی یک: می گویند و می نویسند؛ اگر الان اصلاح طلبان در راس دولت بودند، جمهوری اسلامی تعامل مناسب تری با بشار اسد بر قرار می کرد و خیلی راحت تر رئیس جمهور سوریه را به اصلاحات راضی می کرد.

جواب خالی بندی یک: خاتمی و نوری با هم تعامل کنند، تعامل با بشار شیر پیشکش! اگر شعار اصلاح طلبان «نه غزه نه لبنان» است، بگویند با که دنبال تعامل اند؛ اسد یا تروریست های سلفی؟! کسی که به حزب الله شیعه و حماس سنی «نه» می گوید، لابد تعاملش با «سوری علوی»، سر بریدن است! چگونه است در یک شماره روزنامه شان، در صفحه لایی، چنین خالی بزرگی می بندند، مع الاسف در صفحه رویی، برای سقوط اسد شمارش معکوس می گذارند؟! اصلاح طلبان، یک جوری سخن می گویند که گویی تا به حال دولتمرد همین نظام نبوده اند و از آسمان، تلپی نزول اجلال کرده اند! مگر جز این است که مردم، مزه «گفت و گوی تمدن ها» را با قرار دادن کشور عزیزمان ایران در لیست کشورهای «محور شرارت» چشیده اند؟!

خالی بندی دو: می گویند و می نویسند؛ اصلاح طلبان با الغنوشی رفیق گرمابه و گلستان اند و با مرسی، از همه متشکرتر! رو بهشان بدهی، مدعی می شوند؛ بیداری اسلامی ریشه در دوم خرداد دارد! اول، دوم خرداد رخ داد، بعد انقلاب اسلامی پیروز شد، اینک فصل بیداری اسلامی به رهبری جریان اصلاحات در داخل کشور ایران است!

جواب خالی بندی دو: خاتمی بیش از آنکه رفیق مرسی باشد، بدهکار مال و منال ملک عبدالله است. موسوی خوئینی ها به شهادت فتنه ۸۸ بیشتر از جنس علی عبدالله صالح است تا راشد الغنوشی. خاتمی اگر در آینه بی زنگار به خود بنگرد، بیش از آنکه اخوان المسلمین ببیند، نوچه های فرعون مصر را خواهد دید. ما در جمهوری اسلامی، سایه ولی فقیه بر سر داریم، و الا خاتمی و نوری، آنچه دارند استعداد مبارک و میمون شدن است! مبارک، میمونی بود که در مصر حاکم بود، اما مگر ما مرده ایم که خالی بندان داخلی، چیزی بیشتر از یک محکوم الی الابد باشند؟! ما اخوان و مرسی و الغنوشی را علیه السلام نمی دانیم، اما خالی بند هم نمی خوانیم شان! عده ای با اصل بیداری اسلامی، حتی با عنوانش از اساس مخالف اند، اما در عین حال، خود را بیشتر از انقلاب اسلامی به مردان التحریر نزدیک می دانند! از جمله اصل کاری ترین اصلاح طلبان هنوز هم عطاء الله مهاجرانی است. هنوز هم شیرین عبادی است. هنوز هم «م. ه» است. اصلاح طلبان خود قضاوت کنند که به دشداشه آل خلیفه شبیه ترند یا اشعار آیات؟! شرطه های سعودی یا شیخ نمر؟! اصلاح طلبان برای آنچه ما به حق «بیداری اسلامی» می خوانیم، یک شعار خشک و خالی نداده اند که حالا از مرسی و الغنوشی، حتی شهدای شرق حجاز طلب ارث می کنند! خاتمی نه فقط برای «انقلاب اسلامی» که حتی برای «بیداری اسلامی» هم یک سیلی نخورده، اما در عوض، آنقدر خالی بند هستند دوم خردادی ها که مدعی شوند؛ خاتمی خیلی با امام عکس سیاه سفید دارد و از آن بیشتر، با مرسی و الغنوشی عکس رنگی! خاتمی «داماد لبنان» نیست؛ نیک اگر بنگری، «ساقدوش ترور» است. خاتمی نه فقط مرسی مصر نیست، بلکه حتی مهندس بازرگان ایرانی هم نیست! که بازرگان لااقل در نفاق خویش، صادق بود، اما خاتمی در نفاق خود هم خالی بند است و همچنان دلسوز نظام!

خالی بندی سه: می گویند و می نویسند؛ جرقه انرژی هسته ای در دولت اصلاحات زده شد.

جواب خالی بندی سه: از بچه باید حرف راست را شنید و عمل درست را دید. اگر این چنین است، پس چرا نه «آرمیتا» شما را آدم حساب می کند، نه «علیرضا»؟! می دانید جرقه انرژی هسته ای را در این مرز و بوم که زد؟! آن عزیز که بچه شهید هسته ای، جز اوی نازنین، به احدی بادام زمینی هایش را نمی دهد. خاتمی و دولت اصلاحات، و صدالبته شیخ دیپلمات غلط کرده اند با این خالی بزرگ شان. غلط کرده اند، یک چیز هم روش! با دولت اصلاحات بود، ما باید در راستای سیاست «تنش زدایی»، قید انرژی هسته ای را می زدیم. مگر در عصر اصلاحات، مجلس اصلاحات، مجلس منفور ششم، به عمود خیمه نظام توصیه جام زهر نکرد؟! مگر بست ننشستند و نگفتند که انرژی هسته ای به درد سرش نمی ارزد؟! مگر شیرزاد و نبوی و شکوری راد و… اصلاح طلب نیستند؟! جرقه انرژی هسته ای، در خون شهدای هسته ای زده شده است. در سکوت علیرضا و شیرین زبانی های آرمیتا.

خالی بندی چهار: می گویند و می نویسند؛ در راستای حقوق بشر، هم باید اسد را مجازات کرد، هم باید نسل کشی میانمار را.

جواب خالی بندی چهار: واقعا این جماعت می خواهند با اسد، حتی بهتر از اصول گرایان تعامل کنند یا مجازاتش کنند؟! آیا چون اسد بر سر عهد خود با «مقاومت» مردانه ایستاده، به همان اتهام، متهم است که نسل کشان میانماری؟! با این حساب، آنچه مشکل دارد، ریختن خون است؛ خواه خون تروریست های نظام سلطه باشد و خواه خون عده ای مسلمان بی پناه. گویی مسئله خون است، نه حسین و یزید! نه حق و باطل! نه نظام حق و نظام سلطه!

خالی بندی پنج: می گویند و می نویسند؛ خانم آنگ سان سو چی جنایات میانمار را محکوم کرد.

جواب خالی بندی پنج: تیتر را می بینی و می روی ببینی چه شده که عاقبت صدای این بابا هم درآمده، اما هر چه می خوانی، چیزی از یک محکومیت درست درمان پیدا نمی کنی! حتم می کنی اصلاح طلبان آرزوی خود را به عنوان خبر کار کرده اند! و بعد شک می کنی که اگر سو چی واقعا نسل کشی مسلمانان میانماری را به این شدت و غلظت محکوم می کرد، آیا تیتر نمی زدند؛ خانم سو چی شهادتین گفت و به اسلام تشرف یافت؟!

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

 کسانی که در جهان، صنعتگرند، می گویند و می نویسند؛ اصلاح طلبان روزنامه ندارند. آزادی ندارند. دوست دارند در انتخابات شرکت کنند، اما نظام، شرایط شان را فراهم نمی کند و قربان صدقه شان نمی رود. منت شان را نمی کشد! احمدی نژاد آنقدر بد کار کرده که رئیس جمهور بعدی، نیامده پیر می شود! قالیباف با خودشان است و آدم نظام! پس آدم مناسبی نیست که اصلاح طلبان به او رای دهند! نظام در ماجرای سوریه، چوب حراج به آبروی بین المللی خودش زد! امام هم خیلی در گیر و بند حجاب نبود! امام به حافظ اسد فقط یک پیام خصوصی داد و آنهم این بود که اینقدر آدم نکش! هاشمی اصلاح طلب است! هاشمی اصلاح طلب نیست و به فکر خودش است! ما باید اصلاحات را تعریف کنیم! حضور اصلاح طلبان در انتخابات شامل هزار رقم حضور می شود! با دختر دیک چنی در دبی می توان طرح خیانت ریخت، اما به قالیباف اصلا و ابدا نباید رای داد! کسانی که در جهان، صنعتگرند، خالی بندان نیستند؛ اصلاح طلبان اند! یادش به خیر! ایام دوم خرداد از تلویزیون داشتیم دیدار هیات دولت و «آقا» را نگاه می کردیم که البته جناب مهاجرانی مثل سال قبلش حضور نداشت! مادربزرگم گفت: کسی که با ولی فقیه دربیفتد، کوچک یا بزرگ ندارد؛ خدا آبرویش را در همین دنیا می برد. بد هم می برد! چند بار گفت این را مادربزرگ… «بد هم می برد»! فی المجلس، حتی خاتمی خالی بند هم مهاجرانی بی حیا را اصلاح طلب نمی داند و مایه آبروریزی می خواند! عبدالله نوری البته معتقد است؛ خاتمی آبروی اصلاح طلبان را برده! موسوی خوئینی ها اما می گوید؛ کار، کار خود نوری است! اینک سعید حجاریان مشغول نوشتن «مانیفست اصلاحات» است! در عوض، نجفی و دار و دسته اش، به مانیفستی دیگر مشغول اند! دهان خالی بند بی آبرو را حتی «آب زمزم» هم پاک نمی کند. آقای خاتمی! من اصلاحات را برایت تعریف می کنم. اصلاحات یعنی خودت! یعنی مانیفست خالی بندی! یعنی همان که «عزیز» گفت؛ «بد هم می برد»! نه شورای نگهبان، نه عبدالله نوری، نه مرسی و نه مبارک، نه دوست و نه دشمن، هیچ کس صلاحیت شما را تایید نمی کند. خیال تان تخت! نظارت عبدالله نوری، استصوابی تر از شورای نگهبان است! اللهم اشغل الخالی بند بالخالی بند! آقای خاتمی! نه شیخ می دهدت پند، نه پیر مغان، می… از بس خالی بستی!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۲ دیدگاه

استکبار جهانی را مظلوم گیر آورده اند!

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ سروده ای از «سید»

چند روزی است که افلاکی این قطعه شدم/ گرچه در عرش، ولی خاکی این قطعه شدم

پاکی قطعه ی تو، پاک ز سر هوشم بُرد/ من گرفتار همین پاکی این قطعه شدم

آن چه از دل به قلم رفت، شود حک بر دل/ عاشق ساده ی حکّاکی این قطعه شدم

خیس، این قطعه ز اشک و غم زهرا و حسین/ محو نمناکی و غمناکی این قطعه شدم

تن خود چاک کنم بهر دفاع از قطعه/ دل خوشم لایق تن چاکی این قطعه شدم

خوب ماساژ دهد روح و روانم قطعه!/ مست حرف تو و دلّاکی این قطعه شدم!

وَه! چه آسان دلِ من بُرد! مگر پس بدهد؟!/ قاضی محکمه! من شاکی این قطعه شدم!

آخر شعر، دعایی کنم و ختم کلام:/ «از خدا طالب گودلاکیِ این قطعه شدم!»

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

در اینکه من خودم مخلص جمهوری اسلامی هستم، هیچ شکی نیست. هر کی ندونه، خدای بالاسر که می دونه چقدر نظام رو دوست دارم. جز این، از آن دست ابوریحان ها نیستم که از اساس، توطئه بیرونی را توهم بدانم. این را هم بلدم که عاقبت، تحریم اقتصادی بی تاثیر نیست، و هر چند ملت ما عمری است که با این تهدیدها و تحریم ها خو گرفته، اما خب، تحریم، تحریمه دیگه! شوخی که ندارد؛ کم و بیش اثر خودش را می گذارد. با همه این تفاصیل، به آن شوری که عده ای از دوستان می گویند، معتقد نیستم گرانی های اخیر کار استکبار جهانی آنهم به سرکردگی آمریکاست! بدون شک ناله کنجاله بیش از تحریم دشمن، از دست ندانم کاری و سوء مدیریت دوست بلند است، و البته توی مسئول وقتی بد کار می کنی، چرا نباید استکبار جهانی مسرور شود؟! وقتی در مقام عمل، مرغ خودش یک پا دارد، اما قیمتش صد جور بالا پایین دارد، وقتی مردم جملگی بدتر از خروس، مجنون مرغ شده اند، وقتی اکبرجوجه هم واسه ما شاخ شده، وقتی توی ظل گرمای رمضان، زیر آفتاب ۴۰ درجه ۲ ساعت باید صف مرغ یه کم ارزون تر از قصابی های دیگه وایسی، و وقتی گرانی باعث نگرانی ملت شده، دیگر چه فرقی می کند قوه مجریه مسئولیت این مصائب را بپذیرد یا توپ را شوت کند در زمین مجلس و اصول گرایان و فلان و بهمان؟! خیلی جالبه ها! به جای اینکه کله گنده ها بشینن مشکل رو حل کنن، این می گه دست اون تو دست استکباره، اونم می گه دست این تو دست استکباره!! من می خوام ببینم اگه این وسط، دست استکبار نبود، اون موقع به چی می خواستیم حواله کنیم قصور خودمون رو؟! و اصلا یک سئوال دیگر؛ چرا همیشه این جور وقتا دست استکبار تو کاره؟! چرا هیچ وقت نمی شه که به جای دست، پای استکبار تو کار باشه؟! عجالتا تا ناف من در چشم استکبار فرو نرفته، چند تا دلیل برای تان می آورم که ثابت می کند لااقل گرانی های اخیر، تقصیر استکبار جهانی، حالا به سرکردگی هر قرومساخی که می خواد باشه، نیست.

یک: نظام سلطه یا همان استکبار جهانی اگر توانایی این را داشت که ناله کنجاله را درآورد و به اقتصاد ایران گند بزند، این سئوال پیش می آید؛ اینا که این همه زور اقتصادی دارن، چرا از درست کردن اقتصاد خودشون عاجزن؟! به قول معروف: «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی».

دو: اصلا غرب، همین یورو که خودش تا خرخره در بحران اقتصادی و بدهی غرق است، کی و کجا وقت می کند در اقتصاد ایران خلل وارد کند؟! ما اگه مرغامون غذا ندارن، به حال اروپایی ها باید مرغای ۲ عالم گریه کنن!

سه: متاسفانه بعضا شاهدیم که سران قوا و سایر کله گنده ها، گاهی بی هیچ حد و مرزی با هم دعوا می کنند. گیرم استکبار جهانی بخواهد وارد این دعوا شود و از آب گل آلود ماهی بگیرد. اصلا بهش مهلت می دن آقایون؟! یعنی به نظر شما واسه استکبار جهانی جایی باقی گذاشتن که اونام بیان وسط معرکه؟!

چهار: در محله ما ۲ تا سوپرمارکت هست، چند بقالی، یه فراورده لبنی، یه کتاب فروشی هم داریم که به جز میخ و هویج بستنی و چاه بازکن، ماست و سرشیر هم می فروشه. وقتی ۴ تا مغازه، یک محصول لبنی مثلا پنیر لیقوان را هر کدام با یک قیمت دل بخواه به ملت می دهند، یعنی علی آقا پله می خوره هم شبا با جورج سوروس در ارتباطه؟! جان تو اینکه من دارم می بینم دست جین شارپ رو از پشت می بنده!! باور کن اگر استکبار جهانی زورش به علی آقا پله می خوره -بخوانید مسئولین!- می رسید، می رفت و جلوی بیداری اسلامی را می گرفت! البته دم این داداش ما گرم! با اینکه گران فروشه، اما در دیوار دکانش نوشته: خارک و ۳ جزیره مال خودمونه!

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

من به عنوان افسر جنگ نرم، زین پس هر جا بی بصیرتی کردم، حرف نامربوطی زدم، حالا هر چی، نامردم نندازم گردن استکبار جهانی، استثنائا به سرکردگی کانادا! آخه می ترسم پس فردا از بچه های «وطن امروز» بپرسم: پس چی شد حقوقمون؟! بگن: برو از استکبار جهانی بپرس! سرکرده اش را هم نگن! وطن امروز/ ۲ مرداد ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۸۹ دیدگاه

خب لااقل حرفی بزن مرد حسابی!

تقدیم به اصحاب کهف انقلاب اسلامی که در «هاله ای از نور» هستند، نه غبار

آخه بگو اینجا جای خوابه؟ نه بگذاری کسی از در تو بیاد، نه بگذاری کسی از در بره بیرون! حاج احمدی دیگه. چی کارت کنم؟ دارم آروم تایپ می کنم مبادا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. دارم به این فکر می کنم این اتاق همین یه درو داره یا نه. اگه همین یه درو داره، پس باید خیلی خسته باشی که عدل گرفتی و کنار در خوابیدی. هیچ صدایی مثل صدای باز و بسته کردن در، اونم از این درا، خواب آدمو نمی پرونه. اما شاید این اتاق ۲ تا در داشته باشه و این در، با اینکه دره، جزئی از دیوار باشه. یعنی اون طرف در، شاید اتاق خاصی نباشه و محل آمد و شد نباشه. در این حالت، یحتمل جای تخت ربطی به آرامش بیشتر خواب تو نداره. گذاشتن اونجا تختو دیگه. اصلا گور بابای این حرفا. حاج احمد گرفته خوابیده، هر کی می خواد بره بیاد، یا از اون در، یا اگه در دیگه ای در کار نیست، پنجره رو واسه همین وقتا گذاشتن! شوخی که نیست؛ فرمانده سپاه اسلام، آدمی تو مایه های حاج احمد، یعنی خودش، داره استراحت می کنه. هیس! هر کی هستی باش! نماینده امامی، اتفاقا حاج احمدم نماینده امامه! حاج احمد اما جلسه نداره، خوابیده. خوابش میاد، خوابیده! امام بهش مجوز داده وقتی دید بعد از چند شبانه روز جنگ، دیگه نمی تونه رو پا وایسه، بگیره بخوابه. حاج احمدم آدمه دیگه! آدم صادقانه بخوابه، گیرم جلوی در، بهتر از اونه که منافقانه خواب امامو ببینه، اونم پشت در! کاغذ دیواری دیوار محل خواب آدم، پاره پوره باشه، طوری نیست. عرق گیر آدم قرمز باشه، اشکال شرعی نداره. پیژامای آدم، راه راه آبی پررنگ و آبی کم رنگ باشه، عیب نیست. حتی دماغ آدم، این هوا شکسته باشه، مشکلی نیست. مشکل اینه که فرمانده بشه دکتر، اما خودش از همه بیشتر مریض قدرت باشه. بعد از جنگ، میز و صندلی، خیلی ها را موجی کرد! عده ای بعد از جنگ، باندباز صد در صد شدند و از عکس شهدا کاغذ دیواری نفیس ساختند روی دیوار خانه شان. اگر عده ای هنوز انتخابات نشده، نامزد می شوند، و قبل از رسیدن به در قدرت، دنبال پنجره مصلحت اند، دم تو ای حاج احمد! گرم که اصلا نیامدی و نمی آیی. حیف است به تو بگوییم اصلاح طلب و البته حیف است که به تو بگوییم اصول گرا. اوووووه! شان تو از شان روسای هر ۳ قوه بالاتر است. من به «جمهوری اسلامی» کاری ندارم؛ در «انقلاب اسلامی» بعد از «آقا» هیچ مقامی بالاتر از تو نمی شناسم. نیست، گشته ام. خواب تو ای عزیز! خیمه در مرز اسرائیل زده. شیر باید خوب بخوابد تا خوب بغرد. آنکه در «هاله ای از غبار» است، سران اسرائیل اند، نه تو که حتی خوابت هم نورانی است. به صورت تو نتابد خورشید، به کجا بتابد؟ خودت نگاه کن دیگر! پتو و لحاف نداری، اما اشعه های آفتاب مگر مرده اند که نازت نکنند و لای لای برایت نخوانند؟! کلا حضرت آفتاب، کارها دارد با تو… به وقتش. حاج احمد! به خدا چندی است هر وقت مسئولین نظام حرف می زنند، به خصوص کله گنده ترهای شان، در دلم می گویم؛ «آقا» چی می گه، اینا چی می گن؟! «آقا» تو فکر چیه، اینا تو فکر چی ان؟! «آقا» کجا رو می بینه، اینا کجا رو می بینن؟! در چنین منظومه نامنظومه ای، خامنه ای حتما چون تو یاری می خواست که فعلا در کهف باشی و بی حرف باشی تا وقت موعود. راستی حاج احمد! کلی با این عکست حال می کنم. گمون کنم اون در، در غار کهفه. انگار یه شهیدی باشی که همه سینه اش خونی مالی شده، اما تخت گرفته خوابیده، بی هیچ دردی! حتی بدون لبخند! لبخند مال «نگاه آخرینه»، اما تو که شهید نیستی! غم و غبار مال غل و زنجیره، اما تو که اسیر نیستی! خاور میانه روی پر خواب تو می چرخه. خواب تو دیدن داره. یه جا باید باشه که بشه یه دل سیر نگاهت کرد یا نه؟ ببین چه جوری دارن نیگات می کنن! قفسه سینه ات که بالا پایین می شه، آرومشون می کنه. یه عده ناز می خوابن، خیلی ناز! از بس غرور داشتی، فقط توی خواب می شد نگاهت کرد. الحق چک تو خوردن داشت! دستواره پز می داد؛ حاج احمد باز هم به من سیلی زد! نه، نه… دوکوهه نام هیچ پادگانی نیست. دوکوهه جایی است که در آن پادگان حاج احمد متوسلیان واقع شده. «همت» با تمام حسینیه اش، حتی با سر جدایش، بخشی از عظمت توست. حاج احمد! تو سربند جنگی. پلاک دفاع مقدس. ما در قلب صهیونیسم، تیری به بزرگی پادگانی رها کرده ایم. پادگان را نمی توان در قفس کرد! پادگان حتی هنگام خواب، بسیجی محافظ دارد. اصلا شایدم داری خواب ۲ تا بسیجی می بینی! خواب ۲ تا شهید! خوشم میاد مثل بعضی ها نیستی که تنهایی خواب می بینن! اجازه می دی ما هم خوابت رو ببینیم و این ۲ تا بسیجی رو ببینیم. حاج احمدی دیگه! چی کارت کنیم؟ هم دوست داریم، هم ازت حساب می بریم. خیلی حساب می بریم! چون خوابی دارم از این حرفا می زنما و الا ما کجا شما کجا؟! یادش به خیر مادرت… همیشه می گفت: «من مادر شهید نیستم، مادر حاج احمدم». دیر اومدی، رفت! تو رو ندید و رفت! مادر حاج احمد بودن، ما چه بدونیم یعنی چی؟ ما چه بدونیم خواهرت در جدایی تو، چی داره می کشه؟ اصلا ما چه می دونیم چقدر می خواد این خواب نازت طول بکشه؟ فقط داریم یه دل سیر نیگات می کنیم! شایدم اومده باشیم به خوابت! سردار! در مذاکرات هسته ای، هیچ کس نیست روی میز مذاکره بزند و از خانم اشتون بپرسد؛ چه خبر از طولانی ترین گروگان گیری قرن؟! هیچ سند و مدرکی، تاکید می کنم هیچ سند و مدرکی، شهادت تو را تایید نمی کند. «بیداری اسلامی» اما وقت خواب نیست. مردان کهف باید جا به جا شوند. آرام آرام باید تکان بخورد دست های شان. باید بلند شوند. بیرون غار، سلسله هایی عوض شده. دیگر «سکه مبارک» خریدار ندارد. نگاه کن! این عربستان نیست؛ «دهکده رقیم» است. برخیز! «انتهای افق» تو را می خواند. ما نیز. برخیز! شعاع آفتاب باید شهادت تو را تایید کند.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

حاج احمد! دل دوکوهه برایت تنگ است. دل بسیجی ها. بی تو چرا دروغ؟ سخت می گذرد به ما! این همه سخنران، هیچ کدامش تو نیستی. این همه جبهه، در هیچ کدامش تو نیستی. این همه جنگ، جناب فرمانده! نیستی، نیستی، نیستی! بی تو ما «این عمار» شنیدیم باز هم از علی. چقدر باید تلفات دهیم تا چرتت پاره شود؟! می شنوی… می بینی… کاش به جای خواب، مفقودالاثر بودی تا می گفتمت: «خب لااقل حرفی بزن، مرد حسابی». خسته شدیم از دست اصول گرایان، اصلاح طلبان، خودمون! صورت روزگار، سیلی تو را می خواهد. باید بلند شوی و سینه خیزمان کنی گرد صبحگاه ظهور. می ترسم ما را کوچک بار بیاورند اهل سیاست. ما تو را می خواهیم. ما تو را دوست داریم. من تو را دوست دارم. آخه بگو اینجا جای خوابه؟ نه بگذاری کسی از در تو بیاد، نه بگذاری کسی از در بره بیرون! حاج احمدی دیگه. چی کارت کنم؟ دارم محکم تایپ می کنم تا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. شلوغ کنید بچه ها! سر صدا کنید! داد بکشید! پارسال، ما هوای حاج احمد رو داشتیم، امسال نوبت اونه. آخه بچه ها! من نمی دونم این چه راهیان نوریه که توش «انتهای افق» نیست؟! فکه هست، اما مکه نیست، مدینه نیست، قدس نیست. دوکوهه هست، اما حاج احمد نیست؟! بازی دراز هست، اما سرزمین حجاز نیست؟! کرخه نور هست، اما فرمانده ظهور نیست؟! تا کی جنوب؟! تا کی غرب؟! پس حاج احمد چه می شود؟! ما خوابیم یا سردار؟! او که برای ما سنگ تمام گذاشت، او که فحش تندروی از ولایت فقیه را خورد اما نگذاشت به ما بد بگذرد، او که مهربان بود، او که اخم داشت… ما برایش چه کرده ایم؟! اصلا یک سئوال؛ الان حاج احمد کجاست؟! دقیقا کجاست؟! اگر به سردار بد می گذرد، وای بر ما… جوان/ ۲۹ تیر ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱۸ دیدگاه