پاسخ محکم علامه مصباح به سیاست ورزی غلط گروه پایداری

«هنگامی که تأمین و تحصیل یک مصلحت لازم و ضروری، در حد مطلوب و ایده آل آن میسر نباشد، باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تأمین کرد».

آیت الله مصباح، صفحه ۸۵ کتاب «نگاهی گذرا به نظریه ولایت فقیه»

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 هر چند ما هم داعیه داریم که به «اصلح» رای داده ایم، اما این جمله کلیدی از علامه والامقام، محکم ترین ردیه بر سیاست ورزی غلط گروه پایداری، و موید همان حرف ماست که می گوییم؛ «رصد نتیجه، اصولا بخشی از تکلیف است».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۰ دیدگاه

گفته بودیم «رقیب در صحنه است»

شادباش ویژه قطعه ۲۶ به منتخب ملت و طرفداران ایشان

این متن ۸ خرداد ۹۲  در «وطن‌امروز» چاپ شد که عده‌ای از دوستان، آنرا به تمسخر گرفتند و نویسنده را ترسو خواندند…

یک: اگر آن ۱۳ میلیون رای موسوی، به بهانه عدم‌احراز صلاحیت هاشمی، با صندوق آرا قهر نکنند، اگر لایه‌های رقیق‌تر آرای خاکستری، متاثر از تبحر روحانی در فن بیان، به ایشان مایل شوند، اگر عارف، زرنگی کند و به نفع حسن روحانی کنار برود، اگر آقایان هاشمی و خاتمی و سیدحسن خمینی و موسوی‌خوئینی‌ها و… ذره‌ای تدبیر کنند و در حمایت از شیخ دیپلمات، متحد و یکدل و یکپارچه وارد صحنه شوند، اگر حسن روحانی مثل دوشنبه‌شب، باز هم طریقه سخن و سخنوری را به این همه نامزد اصولگرا یاد دهد و اگر اصولگرایان محترم، باز هم در این روند بی‌عقل و رویه بی‌منطق، به نفع یک نامزد کنار نروند، پیش‌بینی من یکی، باخت جریان اصولگراست، چرا که خدا کی و کجا چک سفید داده به جریان اصولگرایی؟!… نوشتم؛ «پیش‌بینی»، این اما بیش از «پیش‌بینی»، «هشدار» من است به جریان اصولگرایی.

دو: حالا باز عده‌ای از «دوگانه مقاومت-سازش» حرف بزنند! حالا باز عده‌ای بگویند؛ اصلاح‌طلبان که نیستند، هاشمی که نیست، خاتمی که نیست، پس حزب‌اللهی‌ها بزنند توی سر و کله همدیگر، بلکه «اصلح» را پیدا کنند! حالا باز دوستان بازی کنند با کلمه اصلح و صالح و اصلح فلان و صالح بهمان! حالا باز با تندترین شیوه ممکن، خالص‌سازی کنند! حالا باز به ریش متن «رقیب در صحنه است» بخندند! حالا باز هتاکی و اهانت بخوانند ۲ کلمه حرف حساب «خیانت در جبهه خودی» را! حالا باز با وجود شیخ غرای دیپلمات، بعضی دوستان نازک‌خیال، علی‌الدوام چماق بزنند بر فرق قالیباف! حالا باز حسن روحانی را ول کنند و علیه شهردار تهران، هرآنچه ناسزا بلدند، ردیف کنند! حالا باز خود فتنه را رها کنند و گیر بدهند به آنکه «ساکت فتنه» می‌خوانندش! حالا باز برای این حقیر کمترین کامنت بگذارید که «فلانی! چقدر از قالیباف پول گرفته‌ای برای نوشته‌های اخیرت؟!»

سه: باز هم تاکید می‌کنم که این وجیزه، «هشدار» است، نه «پیش‌بینی». من واقعا در عجبم از عقل جماعت اصولگرا! این همه نامزد برای چیست؟! این همه تفرق آرا سودش چیست؟! مگر نمی‌بینید رقیب را؟! انتخابات را به آن دیگر اصولگرا ببازید بهتر است یا به حسن روحانی؟!

چهار: اول از ائتلاف مورد علاقه خودم شروع کنم، یعنی «ائتلاف سه‌گانه». آقایان! مگر قرار نبود فقط یکی از شما ۳ نفر در صحنه بمانید؟! پس چه شد؟! مگر پای دین و شرف و قسم و آیه و تقوا و ایمان و غیرت خود را به میان نیاورده بودید که بر‌اساس نظرسنجی و نظر جامعتین، فقط یکی از شما در صحنه می‌ماند؟! پس چه شد؟!

پنج: در میان این همه نامزد اصولگرا فقط یکی، در کنار آرای توده‌ها -اعم از حزب‌اللهی و محروم- رای به نسبت محسوسی از اقشار خاکستری را نیز دارد؛ باقر قالیباف. قالیباف به سبب رضایت مردم از دوران مدیریتش بر نیروی انتظامی و شهرداری تهران، این اقبال را دارد که رای خوب و بالایی داشته باشد. فی‌الحال نیز در همه نظرسنجی‌ها اول است. حال، باید تحسین کرد بصیرت بعضی دوستان مومن و حزب‌اللهی را که هیچ کاری با حسن روحانی ندارند اما مرتب «شیطان اکبر» می‌خوانند شهردار تهران را. و طوری علیه حاج باقر جو داده‌اند که هیچ مومن و حزب‌اللهی دیگری جرات نکند بگوید؛ رای من قالیباف است!! و اگر بگوید، لابد اهانت کرده به … !! آیا رواست ما هم بی‌تقوایی پیشه کنیم و منتقدان قالیباف را هتاکان آیت‌الله مهدوی بخوانیم؟! آیا ما نمی‌توانیم منتقدان بی‌انصاف قالیباف را هتاکان ابرمرد بارها به شهادت رسیده، سردار اعلای مقاومت، حاج‌قاسم سلیمانی بخوانیم؟! آیا برای ما مقدور نیست که با رای و نظر شهید حی و زنده یعنی حاج‌قاسم سلیمانی، کاسبی کنیم؟! ایضا با تعاریف بی‌مثال و بی‌نمونه رهبر از ایشان؟! آیا هر که به هر دلیلی نمی‌خواهد به نامزد شما رای دهد، مستوجب شماتت و تازیانه بی‌رحم شماست؟! آیا فقط شما مومن و حزب‌اللهی هستید و دیگران، جملگی جیره‌خوار و مرفه بی‌درد و رانتی و… هستند؟! آیا ممکن نیست یکی با حجت شرعی و عقلی، به نامزدی غیر ‌‌از نامزد شما برسد؟! شما دروغ می‌گویید که با علامه مصباح بیعت کرده‌اید! علامه خود در بیعت رهبر انقلاب است! شما با اخلاقیات احمدی‌نژادی، با نگاه صفر و صدی و سیاه و سفیدی بیعت کرده‌اید! شما با حب و بغض شخصی‌تان بیعت کرده‌اید! آقایان اصولگرا! به نفع هیچ‌یک از خودهای‌تان کنار نروید. کفر است! شرک است! یک انقلاب اسلامی است و یک شما!! رقیب هم که در صحنه نیست!! راحت باشید…

وطن امروز/ ۲۶ خرداد ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۰ دیدگاه

تبریک به گروه پایداری بابت اول شدن حسن روحانی!!

از آنجا که گروه پایداری، با رفتار و گفتار صدر تا ذیل خود نشان داد که رای بیشتر حسن روحانی، برایش قابل هضم تر از فزونی آرای حاج باقر است، و از آنجا که طبق آخرین گمانه زنی ها، آرای شیخ دپیلمات، برتری محسوسی نسبت به شهردار تهران دارد، خواستم پیشاپیش برتری نماینده آقای هاشمی را به ایشان تبریک و شادباش عرض نمایم! وقتی سیاست ورزی به سبک و سیاق این دوستان، بردش منجر به ظهور «مکتب ایران» شود، وای به حال الان که اصلح مد نظرشان در بهترین حالت سوم یا چهارم است!! حقا که بخش عمده گرفتاری های ما از آن روزهای قبل از ۳ ی تیر ۸۴ شروع شد که رای و نظر علامه مصباح، برای بعضی دوستان مومن و حزب اللهی، بزرگ تر و مهم تر از انقلاب اسلامی و ۳۰۰ هزار خون شهید شد… کاش کسانی که معتقد بودند؛ «اصلاح طلبان در صحنه نیستند و خطری ندارند» و متاثر از همین تحلیل کاملا درست و سنجیده (!!) به بلای تفرقه در جریان اصول گرایی دامن زدند، اینک پاسخگوی سیاست ورزی خود باشند. گمانم آنچه گروه پایداری بدان عمل کرد، «تکلیف و وظیفه» نبود؛ «تفرقه و منیت» بود. بگذریم که محاسبه نتیجه و تدبر در فرجام کار، اساسا بخشی از تکلیف است. راستی! کسانی که می گفتند؛ «انتخابات، دوگانه سازش-مقاومت است و جلیلی تنها نماد مقاوت و انقلاب و ایستادگی و کربلا و مد نظر بزرگان و…»، چه جوابی برای طعنه این روزهای لوامین دارند؟! چقدر به ایشان گفتیم که پای مقدسات را به انتخابات باز نکنید که پس فردا اگر نامزدتان رای نیاورد، برندارند بگویند؛ «نه بزرگ ملت ایران به سر تا پای مقدسات»!! بارها در لفافه نوشته بودم، این بار به صراحت می نویسم؛ «گروه پایداری، نه در بیعت علامه مصباح، بلکه عملا در بیعت فرقه انحرافی است!!» و فی الواقع همین را می خواست فرقه انحرافی… اول شدن حسن روحانی!! تاریخ انقلاب اسلامی را اندازه خود، خوب خوانده ام. هیچ گروهی اندازه گروه پایداری -خواسته یا ناخواسته!- مددرسان جریان فتنه و فرقه انحراف نبوده… هیچ گروهی نبوده! من معتقدم؛ آقایان هاشمی و احمدی نژاد اگر برای انبوه خدمات گروه پایداری به خود، «پیام تشکر مشترک» صادر نکنند، بی معرفتی کرده اند در حق این همه لطف سرشار پایداری به حجت الاسلام والمسلمین حسن آقای روحانی!! ولله حق با بزرگان نظام است… و شک باید کرد در ایمان بعضی از ایشان، در حزب اللهی بودن برخی دیگرشان! اگر ایمان شان به شکل ناخواسته در خدمت فتنه است، لیکن کاملا خواسته (!) و از خداخواسته یاری گر باند انحراف اند!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۳۱ دیدگاه

نثار قدوم عباس (س)

ولله این مرتبط ترین متن من درباره انتخابات ریاست جمهوری است

از آن ساعتی که علی (ع) به عقیل گفت: «تو آشنا به انساب عرب هستی، همسری دلیر برایم برگزین تا از دامن او یاورانی برای حسین در کربلا به دنیا آیند»، دقایقی بیش نمی گذشت. عقیل که در این مدت به شدت در فکر بود، به نظرش آمد «فاطمه بنت حزام» از همه مناسب تر باشد. فاطمه متعلق به «بنی کلاب» بود و مشهور به شجاعت و معروف به «ملاعب الاسنه»… همبازی نیزه ها!… مردان عرب بر سر دلاوری اش قسم می خوردند و جملگی دوست داشتند او را به همسری بگیرند، چرا که هم ملاعب الاسنه بود و هم عفیف و پاکدامن. عقیل، بی درنگ دل یک دله کرد. برخاست تا درخواست برادر را اجابت نماید. راهی خانه حزام شد. توی راه داشت به این فکر می کرد که بعد از صدیقه کبری، هیچ زنی مثل «ملاعب الاسنه»، لیاقت همسری «صاحب ذوالفقار» را ندارد. مقابل درب خانه حزام که رسید، بیم و امید از چهره اش باریدن گرفت. یادش آمد که فاطمه بنت حزام به هیچ خواستگاری جواب مثبت نمی دهد! اما خب، این بار خواستگار، امیرالمومنین بود! فاتح خیبر! شیر عرب!… در زد. صدایی نشنید. خواست برگردد. ترس و تردید سراسر وجودش را فرا گرفته بود. علی که علی بود، اما ملاعب الاسنه هم زن کمی نبود! اسم و رسمی برای خود داشت… برگشت! دو سه قدمی بیشتر نرفته بود که صدایی آمد. چیزی شبیه صدای باز شدن یک در! سر چرخاند. «حزام» بود که در را گشوده بود. حزام از دیدن عقیل به وجد آمد. شوخی نبود؛ مهمان سرزده، برادر امیرالمومنین بود! برادر علی… به طرفش رفت و مصافحه کرد. گفت: «منت بگذارید و داخل شوید». عقیل وارد شد. حزام او را هدایت کرد به اندرونی. گفت: «در خدمتم!» عقیل ابتدا کمی از کار و بار حزام پرسید، اندکی بعد رفت سر اصل مطلب… سر به زیر انداخت و گفت: برای کار خیری آمده ام! حزام گفت: ان شاء الله خیر است. عقیل ادامه داد؛ آمده ام از دخترتان خواستگاری کنم! این بار، حزام سر به زیر انداخت و پرسید؛ برای چه کسی؟ عقیل جواب داد؛ «برای برادرم علی!» حزام تا نام علی را شنید، برآشفت! سراسیمه ایستاد و گفت: معذورم… معذورم عقیل! عقیل چشم در چشم حزام، جویای علت شد. حزام پاسخ داد؛ ما نام علی می آید، به احترام بلند می شویم… حرفی می زنی نشدنی! دختر من کجا هم شان پسر فاطمه بنت اسد است؟! همسر علی، دخت پیامبر بود، دختر من کجا، فاطمه زهرا کجا؟!

بیرون اتاق اما فاطمه داشت با مادر خود سخن می گفت و اشک می ریخت… مادر! نمی دانی… نمی دانی دیشب چه خوابی دیدم… خواب دیدم ۳ ستاره دارند گرد یک ماه می چرخند… ستاره ها خیلی زیبا بودند، اما آن ماه… آن ماه دل مرا برده…

فاطمه دل توی دلش نبود که پای بر کوچه بنی هاشم گذاشت. مادر با اشاره به دیوار خانه ای، گفت: همین جاست… و بعد دق الباب کرد. زینب در را گشود. ملاعب الاسنه تا زینب را دید، دوید و خود را به پای زینب انداخت. گریه کنان گفت: خانم جان! کنیز نمی خواهید؟ زینب او را از زمین بلند کرد و گفت: «بنت حزام! شما خانم این خانه هستی…». آنگاه علی و حسنین و ام کلثوم، فاطمه و خانواده اش را به داخل دعوت کردند… روزها سپری می شد تا یک روز، فاطمه رو به علی کرد و گفت: «مولای من! اگر ممکن است دیگر مرا فاطمه صدا نزنید». علی گفت: «اما شما که عاشق نام فاطمه بودید؟» بانو جواب داد؛ «برای حسنین و زینبین، فاطمه فقط فاطمه بنت رسول الله است… بیم دارم که با شنیدن این نام، یاد مادر کنند و در فرق زهرای اطهر، اذیت شوند». امیرالمومنین تبسمی کردند و فرمودند؛ «دوست داری از این به بعد، تو را «ام البنین» صدا کنم؟!» فاطمه گفت: «اما من که پسری ندارم». علی پاسخ داد؛ «به زودی زود، خداوند به تو ۴ پسر می دهد… ۳ تای شان بسیار زیبا هستند، اما یکی شان، دل از آدم و عالم می رباید…».

ناگاه فاطمه یاد خواب آن شب افتاد…

صدایی از تاریکی آمد. بلند پرسید؛ «کیستی؟!…». چیزی نگذشت که فهمید زینب است. شرمگین و خجلت زده، گفت: «خانم جان! شما هستید؟… عذر می خواهم!» زینب آمد و سر بر سینه عباس گذاشت… «برادر! بنشین… دوست دارم امشب با تو درد دل کنم». عباس جواب داد؛ «نه خانم جان! اجازه بدهید بایستم». زینب گفت: «نه! بنشین… راحت باش… عباس! این شب آخری، یک گله ای از تو دارم… سال های سال است می خواهم به تو بگویم، امشب اما می گویم… عباس! عباس من! برادرم! چند سال است برایم عقده شده که یک بار مرا «خواهر» صدا کنی…». عباس جواب داد؛ «خانم جان! یادم هست که ایام کودکی، یک روز دیدم برادرهای دیگر، محمد حنفیه و دیگران، دارند مولایم حسین را «برادر» خطاب می کنند. مادرم مرا کنار کشید و گفت: «عباس! تو هیچ وقت حسین را برادر صدا نزنی ها! همیشه بگو مولا… عباس! همیشه به زینب بگو خانم جان… با تعجب پرسیدم؛ مادر! مگر حسین و زینب، برادر و خواهر من نیستند؟… مادرم گفت: پدرتان یکی هست، اما من کنیز فاطمه و اولادش هستم…». زینب دوباره عباس را در آغوش کشید و بوسید. گفت: ماه بنی هاشم! یک بار هم اما به حسین بگو برادر، خیلی دوست دارد…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱۶ دیدگاه

همه آرا در سبد نظام

عافیت نشینی ممنوع است در مرام ما… و تنزه طلبی به ما نیامده. عاقبت ما را، مردانگی امروز ما رقم می زند. زلف فردای ما، گره در خون سرخ پدران مان خورده. ما امتداد نسل مردان بازی درازیم. خانقاه ما، همچنان ارتفاعات الله اکبر است. ما موضع خود را عوض نکرده ایم. کنج دنج ما، بالای سنگر خاکی بصیرت است. اصلا سینه ما درد می کند برای تیر! ما مجنون ترین خیبری های بصیرت ایم؛ دودمان، دودمان دشمن را بر باد می دهد و سوزمان، محرم سینه حزب الله است. ما کی از آتش ترسیده ایم که این بار دوم مان باشد؟! ما کی از عطش واهمه داشته ایم که این بار دوم مان باشد؟! ما هنوز هم عاشق ۴ شنبه های قبل از انتخابات ایم. ثبات رای ما، قصه امروز و دیروز نیست. رای ما مخفی نیست! ما رسما و علنا رای می دهیم و بی هیچ پروایی از رای خود دفاع می کنیم. سال های سال است که ما رای خود را لو داده ایم. از پرده برون افتاده راز. رای ما این است؛ «جمهوری اسلامی». دیگر کاری اش نمی شود کرد! ما قبل از حاج باقر و سعید و صد البته اصلاح طلبان و فلانی و بهمانی، عاشق و دلداده انقلاب اسلامی هستیم. رای ما هرگز تو دهنی به هیچ کدام از نامزدهای دیگر نیست. رای ما به هر که باشد، تو دهنی به دشمن مردمسالاری دینی است. ما کی و کجا مخفیانه از انقلاب اسلامی دفاع کرده ایم، که این بار دوم مان باشد؟! ما جمعه، دگر بار رد صلاحیت خواهیم کرد لیبرال دموکراسی غرب را. با این ملت و این ولایت، هم اصل انتخابات و هم نتیجه انتخابات، علیه دشمن رخ خواهد داد. بی بی سی البته می تواند پای ساندیس را به میان بکشد! و صدای سگ آمریکا می تواند درآید! ما اساسا انتخابات را برای همین چیزها می خواهیم! برای سیلی زدن به دهان یاوه گویان. ما برای سیلی زدن به صورت استکبار، حتی از یک رای هم نمی گذریم! در این حماسه سیاسی، همه آرا سهیم اند. در جمهوری اسلامی «آرای باطله» وجود ندارد! رای ما روحانی باشد یا جسمانی، زمینی باشد یا آسمانی، دقیقا مصادره خواهد شد به نفع نظام ۳۰۰ هزار شهید. این بدیهی ترین حق خون شهید بابانظر است. این بدیهی ترین حق نظامی است که علی الدوام به آرای مردم تکیه دارد. اگر ارمغان ولایت فقیه برای ما، مردمسالاری دینی، مشارکت گسترده و انتخابات بوده، ما نیز آرای مختلف خود را یک کاسه کرده، در سبد نظام می گذاریم. اتوبان معرفت در جمهوری اسلامی به شدت دوطرفه است! دوم خرداد و سوم تیر، حال نظام است به ما، لیکن این هر ۲ را به پای محبوب ریختن، حال ماست به نظام. اگر بساط انتخابات، ضد حال جمهوری اسلامی به لیبرال دموکراسی پوشالی غرب است، هر رای ما، برگ سبزی است تحفه درویش… و باید محاسبه، بلکه مصادره شود. این مصادره را ما خود از مسئولان نظام خواسته ایم، چرا که سفره انتخابات را مدیون و ممنون جمهوری اسلامی و شهدای آن می دانیم. اوباما می تواند ابوغریب و گوآنتانامو را مصادره به نفع کند، یا چه می دانم؛ ۲۵۰۰ کلاهک اتمی اسرائیل را، ما اما برگه آرای خود را خودخواسته و از خداخواسته به پای خون شهدا و نظام شهدا می نویسیم. به پای جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی نبود، «میزان» را -چونان زمان شاه- سران کاخ سفید معین می کردند، لذا به شکرانه این مردمسالاری دینی، ما از نظام می خواهیم که برگ برگ آرای ما را پای شجره طیبه ۳۰۰ هزار شهید و پای اصل مترقی ولایت فقیه بگذارد.  در انتخابات ۲۴ خرداد، هر که رای دهد، دشمن بداند رای به نظام داده… و ما اعتراف می کنیم و افتخار می کنیم که رئیس جمهور، هر کدام از این ۸ نامزد محترم باشد، مفهوم رعنای «مقاومت» محکم و پابرجا، سر جای خود ایستاده است. انتخابات ریاست جمهوری، یعنی تعویض رئیس قوه مجریه و کابینه قبلی، نه تجدید نظر در اصول و آرمان ها. این انتخابات، جایگزین شدن رای است، نه راه. راه، ثابت است… و از قضا، رای اصل کاری این ملت، به راه برگشت ناپذیر انقلاب اسلامی است. این روزها هر که برای خود اصلحی دارد، اما اصلح اصل کاری، رای رئیس جمهور نیست، بلکه راه روشن و استوار آحاد ملت است. رای قرار است و باید مکمل راه باشد، نه مخل راه. «مصادره رای به نفع راه» بدیهی ترین حق فرزندان روح الله است. بگذریم که خیلی هم لازم به مصادره نیست!! من از «مصادره» دارم چماق بلند می کنم بر فرق دشمن، و الا مصادره کدام است؟! خود به خود، رود به دریا می ریزد… و خواهی نخواهی، ستاره، حواری ماه است و صحابی خورشید. آری، ما رای خود را لو داده ایم، رفته!! و سوگند می خوریم دیگر کاری اش نمی شود کرد!! ما راه برگشت نداریم، اما بنازم به شاهراه پیشرفت!! بنازم به شاهکار پیش روی!! هر وقت دستان پینه بسته شهید کار و خدمت، اوس عبدالحسین برونسی از «همت جهادی» خسته شد، ما هم از راه حاج همت و احمد متوسلیان برمی گردیم! پس همینی هست که هست!! اگر حرف مرد ممکن است ۲ تا شود، رای مرد اما همان است که بود!! ما به نامزدها لطف می کنیم که می گوییم؛ «داریم دنبال اصلح می گردیم» و الا اصلح ما، اصلح لایتغیر ما، نظام مقدس ۳۰۰ هزار شهید جمهوری اسلامی است. راستی، چه کسی می گوید آرمیتا به سن رای گیری نرسیده؟! مگر آن نوجوان روستایی به سن جنگ رسیده بود که در قهقهه مستانه اش، عند ربهم یرزقون شد؟! آرمیتا! تو به چه کسی رای می دهی؟!

وطن امروز/ ۲۱ خرداد ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷۸ دیدگاه