مذهب

دقت کردین؟… همه در یک خانواده مذهبی به دنیا آمده اند!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳۰ دیدگاه

ما که رفتیم…

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ سروده ای از «قاصدک منتظر»

ما که رفتیم… ولی آن چه که دلگیر نمود
حامیانی ست که تفاوت نکند بود و نبود
اُجرت این همه تاثیر و همه بیستی اش
زیر این گنبد گردون شده بر نیستی اش
دکه باقی و «وطن» رهگذری می دانیم
ما سر عهد قسم خورده خود می مانیم
گر «وطن» بسته شد از طعنه اغیار چه باک
هر چه جز عشق حبیب است نهادیم به مغاک
به چنین جمله شود ختم ز تیراژ زمان
فصل آبان همه جاست اوج قشنگی خزان

سروده ای از «چشم انتظار»

هر دم از این رهگذار، رهگذری می رود
در مَه آبان شروع، در مه تیر می رود
عرصه نگردد تهی، از قلم یار ما
گر وطنی می رود! جان، زِ تنی می رود
فکه نویسی ما، بسته نخواهد شدن
گر، زِ میان خبر، با خبری می رود
راه وطن بسته نیست، گر «وطن، امروز» رفت…
ریشه به جا باد اگر، برگ و بری می رود!

این واپسین شماره وطن امروز است… و آخرین نوشته من در روزنامه ای که «۱۳ آبان ۸۷» متولد شد. چه روزنامه داشته باشیم، چه نه، قسم خورده ایم «بچه های مرگ بر آمریکا» باقی بمانیم. روی دکه شاید عمر ما سر آمده باشد، لیکن فکه نویسی های ما هرگز متوقف نخواهد شد. اولین متن من در وطن امروز که در همان اولین شماره این رسانه مظلوم کار شد، طنزی بود با عنوان «بازتاب انتشار وطن امروز» در ستون خواندنی و به یاد ماندنی «روزخند». در دومین شماره، شگفتا! طنز انتخاباتی «ماجرای شیخ دیپلمات» را نوشتم تا شاهدی باشد بر این ادعا که ما از همان اول هم با تز «رقیب در صحنه نیست!» مشکل داشتیم! آن روز، هنوز بیش از ۵ سال مانده بود که جناب شیخ حسن، رئیس جمهور منتخب شود! فی الحال اعتراف می کنم که نوشتن برای شماره های نخستین یک روزنامه، بسیار راحت تر است تا نوشتن برای آخرین شماره های یک روزنامه… و البته این، آخرین شماره وطن امروز است! از قرار «مرگ آگاهی» (!) همیشه هم شیرین نیست، به خصوص اگر پای رفتن یک روزنامه در میان باشد. «بازتاب انتشار وطن امروز» نخستین نوشته من در این روزنامه بود… همان به، «بازتاب قطع انتشار وطن امروز» غزل خداحافظی ام باشد. گیرم آن اولی به «مزاح» و این آخری به «آه». هم BBC هم بعضی دوستان، مسرور از رفتن، زمان رفتن، و نوع رفتن وطن امروز، این طعنه را سر دست گرفته اند که؛ «وطن امروز مورد حمایت ویژه احمدی نژاد بود. دولت محمود رفت، پول قطع شد، کمر وطن امروز شکست!!» من اما در اینجا فقط می خواهم جواب BBC را بدهم! دوستان لطف کنند و به خود نگیرند! دوستی که نداند از زاویه دولت (بلکه سایر قوا) و ناحیه احمدی نژاد (بلکه قالیباف) هرگز نمی توان متن انقلابی «من مستاجر نیستم؛ خانه ام بیت رهبری است» را نوشت، لابد در «صراط زرد + عکس های مستهجن» است، نه «صراط مستقیم + بصیرت». به این دوستان کرم کلیک (!) نه جواب، که تنها باید «سلام» داد!!

یک: ما که مورد حمایت ویژه یا غیر ویژه دولتی از دولت های جمهوری اسلامی نبودیم، اما بر فرض، جایی، نهادی، دستگاهی از بدنه نظام مقدس جمهوری اسلامی، مدتی از ما حمایت نیم بند کرده باشد؛ قدر مسلم، مورد حمایت مقطعی یکی از اجزای این نظام ۳۰۰ هزار شهید بودن، صد شرف دارد که رسانه آدمی، مورد تایید BBC باشد.

دو: کینه بزرگ و خشم کهنه BBC از وطن امروز، ریشه در شماره های فراوانی از روزنامه دارد. از شماره های غیور هشتاد و هشتی بگیر، تا همه آن شماره هایی که وطن امروز، پرده از رسوایی های سبزاسبز، متعدد، ممتد و جورواجور اخلاقی سیاسی گردانندگان BBC کنار زد، تا شماره های انتخاباتی حماسه ۲۴ خرداد که به روایت آرشیو، ما هرگز وارد بازی BBC شاد کن «دوگانه سازش و مقاومت» نشدیم، هر چند که به اصل این دوگانه، اعتقاد داشته و داریم. ما نیک می دانستیم که BBC برای به حاشیه راندن «کار و همت جهادی» و تحت الشعاع قرار دادن «اولویت اصلی کشور» یعنی مسئله «اقتصاد» در صدد است تا با کمک بعضی دوستان کج فهم داخلی، و متاثر از طراحی «دوگانه های شبه ناموسی»، رای مردم را که این بار واقعا می توانست ایجابی باشد، به وادی «رای سلبی» بکشاند. اینی هم که نوشتم «شبه ناموسی»، نه اینکه معتقد باشم «دوگانه سازش و مقاومت» ناموسی نیست؛ مع الاسف در این انتخابات، «شبه ناموسی» و به سود BBC طرح شد! ما یک «مرگ بر انگلیس» داریم که «شعار» است، اما یک «شناخت نقشه دشمن» هم داریم که «شعور» است. ما اگر «گفتمان ضد انقلاب» را نفهمیم، چه سود اگر نامزد خود را نماد «گفتمان انقلاب» بخوانیم؟! ما متاثر از هدف دشمن، بارها و بارها تذکر دادیم که فروکاستن همه انقلاب و همه مقاومت و همه اصول و همه ارزش ها در یک نامزد، خبطی بزرگ و در جهت نیات پلید رسانه های معاند است. ما برای نشان دادن نقشه دشمن، فحش و ناسزای دوست، بلکه توقف انتشار روزنامه را به جان خریدیم! و لااقل از این زاویه، لحظه ای از معامله خود پشیمان نیستیم! ما از همان ابتدا آمده بودیم به «قیمت بصیرت» بمانیم، نه به هر قیمتی! اگر شناخت نقشه سرراست BBC در فتنه ۸۸ فقط «صورتی از بصیرت» می خواست، شناخت نقشه پیچیده رسانه روباه پیر در انتخابات ۹۲ صد البته «سیرتی از بصیرت» می خواست که وطن امروز الحمدلله از پس امتحانات متاثر از انتخابات نیز سربلند بیرون آمد و «تکلیف گرایی» را به «تکلیف نمایی» برتری داد. این مقال، گر چه آخرین مجال برای وطن امروز است، اما قطعا وقت مناسبی برای باز کردن بیشتر «روضه انتخابات» نیست. بگذریم که ما در شماره های متاخر روزنامه، حرف حساب خود را مکرر زده ایم، لیکن به BBC  حق می دهیم که از رفتن وطن امروز مسرور باشد! در فتنه ۸۸ هم، عجالتا این یک قلم افتخار برای وطن امروز بس که به طعنه BBC مبنی بر حکومتی بودن راهپیمایی ۹ دی، محکم ترین اما ظریف ترین پاسخ ممکن را داد و معطوف به «چهارشنبه، اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی»، یک بار برای همیشه، و در اوج غرور آمیخته با شعور نوشت: «راهپیمایی های ما همه حکومتی است؛ حرفی هست؟!» راستی که اگر وطن امروز، جریان ساز نبود، بعضی دوستان، هنوز هم در «زخم زبان نی و ساندیس» گیر کرده بودند!! طرفه حکایت معرفت و لوطی گری اینجاست؛ برای رفتن وطن امروز، بعضی دوستان «ریسه سکوت» بسته اند، تا بعضی دیگر از دوستان، بلندتر از BBC بخندند!!

سه: BBC و دیگران (!) در حالی تعویض دولت را مسبب قطع انتشار وطن امروز می خوانند که روزنامه های رسما وابسته به دولت، ایضا روزنامه های علنا وابسته به جریان حاشیه ای، سر و مر و گنده، بی هیچ دغدغه ای بابت پول و کاغذ، به ادامه حیات مشغول اند! قطعا اگر قرار باشد تعویض دولت، منجر به تعطیل روزنامه ای شود، آنقدر روزنامه هست که نوبت به وطن امروز نرسد! من حالا واقعا بنا ندارم که بگویم روزنامه دولتی، خوب است یا نه، اما روزنامه دولتی، بخواهد هم جرئت نمی کند که پیش از رونمایی رسمی از جریان انحرافی، نهیب بزند که چرا؛ «نوشتیم فلانی، خوانده شد بهمانی»؟! با این همه، دولتی نبودن، هرگز بهانه ای برای ما نشد که خدمات دولت را انکار کنیم. هم چنان که انتقادات ما در فتنه ۸۸ سبب نشد خدمات مدیریت جهادی شهردار تهران را نادیده بگیریم. عجبا! امروز اگر ما را با انگ وابستگی به دولت می نوازند، روزهای منتهی به انتخابات ۲۴ خرداد، چیز دیگری می گفتند؛ «وطن امروز، بیش از همشهری و تهران امروز، ارگان قالیباف است!!» رای و راه و نوشته های وطن امروز اما همواره از زاویه بیعت با بصیرت بود، نه وابستگی های مرسوم. شاید واقعا باید می رفتیم تا معلوم شود که اتفاقا روزنامه وابسته به دولت یا شهرداری نیستیم که اگر می بودیم، بی پولی، زمین مان نمی زد! راستی که ما جز «سمیه دختر شهید متن دوم کتاب نه ده» و جز «چادر روز دهم» وابستگی خاص دیگری نداشتیم! ما ارگان جایی نبودیم؛ زبان سرخ حلقوم مستضعفانی بودیم که بیش از پول، آه در بساط داشتند. بصیرت ما، حرف حساب ما بود. صورت حساب نداشت!

چهار: بدیهی است که صرف نظر از «همشهری»، الباقی روزنامه ها، از زنجیره ای گرفته تا غیره، «چرخش مالی سودآور» ندارند و جز با حمایت این نهاد یا آن ارگان، قادر به ادامه حیات نیستند. نکته با مزه ماجرا اینجاست؛ همه حتی BBC دنبال کشف منبع مالی روزنامه ای هستند که این، آخرین شماره آن است و به دلیل بی پولی، دیگر درنمی آید، اما احدی دنبال کشف منابع مالی روزنامه هایی که هم چنان در قید حیات اند، نیست!!

پنج: ما اندکی زیادی پوست کلفت بودیم! وطن امروز ۲ سالی می شد که صورت خود را با سیلی سرخ نگه می داشت. فشار بی پولی، آنقدر زیاد بود که دست اندرکاران مجبور شدند قید ۴ صفحه روزنامه و یک روز هفته را بزنند. ما اما دروغ نمی گوییم؛ هرگز خودگردان نبوده ایم. عاقبت از ما نیز جایی حمایت می کرد که به مرور این حمایت را کم و کمتر کرد. ما نمی خواهیم بی تقوایی کنیم و ادله این حامیان، مبنی بر کمبود بودجه را نپذیریم. ما خود معترف ایم که بی پولی زمین مان زد، اما نه آنقدر که مواضع مان در انتخابات ۲۴ خرداد!! چه اینکه ما ۲ سال تمام ثابت کردیم با کمبود منابع هم می شود روزنامه را چرخاند. حامی ما هم انصافا یک سر داشت، هزار سودا… اما مسئله اینجا بود؛ ما از منظر بصیرت، و از زاویه وحدت، منتقد بعضی از این سوداهای با نفوذ بودیم که تحت لوای تفرقه، سر و صدایی داشتند برای خود… بر و بیایی دارند برای خود!! در این میان، حامی ما معتقد بود؛ «وطن امروز، به عنوان یک روزنامه، نبود هم نبود!»

«همه جا پایـــــ خداحافظ وطن امروز مظلوم ــــــیزش قشنگ تره!»

آنچه در بالا آمد، پاسخ ما بود به دشمنی که هر چند برای زخم انداختن حق داشت، اما محق نبود!! اینک سخنی با مخاطبان آشنا. همراهان عزیز! به شهادت آرشیو روزنامه، ما هر کجا لازم بود تند رفتیم، اما سعی کردیم دچار افراط نشویم، و هر کجا لازم بود آهسته رفتیم، اما باز سعی کردیم دچار تفریط نشویم. ما حتی در اوج فتنه، هر چند فتنه گران را نوش و نیش می زدیم، لیکن هرگز ملت متحد را اقلیت و اکثریت نکردیم و بیش از هر چیز، از یک انتخابات باشکوه ۴۰ میلیونی نوشتیم. ما اگر از فیلمی حمایت کردیم، یا اگر اثری را به نقد نشستیم، هر ۲ از دریچه «خط شکنی فرهنگی» بود، نه «خط کشی سیاسی». همکاران… تصحیح می کنم؛ دوستان من در وطن امروز، نشان دادند که می شود «قاتل دوچرخه سوار» تیتر یک روزنامه شود، اما روزنامه، زرد نشود! نیز نشان دادند که می شود عکس یک روزنامه، تمام قد به فلان کارگردان یا بهمان ورزشکار اختصاص یابد، بی آنکه روزنامه از ایده آل های انقلابی فاصله بگیرد. سعی ما بر این بود انقلابی باشیم، اما به ورطه شعارزدگی سقوط نکنیم. از ۹ دی بنویسیم، ولی با ۹ دی کاسبی نکنیم. به لحاظ کیفی داعیه ای نداریم، اما من باب کمیت، آن روزنامه ای که بیش از همه، آرمان یوم الله ۹ دی را سر دست گرفت، وطن امروز بود. فقط از دل بخش کوچکی از مطالب این روزنامه، کتاب «نه ده» بیرون آمد. باشد که به حرمت همان چهارشنبه دوست داشتنی، قصور ما را ببخشید. کاش وطن امروز را یکی از همان نوشته های تند من در ایام فتنه تعطیل می کرد… کاش! می دانم که اینگونه رفتن، هم بد است، هم بد زمانی است، هم نامردی است… و از همه بدتر، بی احترامی به شما، ولی باور کنید که تکلیف درآوردن روزنامه وطن امروز، دیگر از دوش ما برداشته شده! صلاحیت ما را نه شورای نگهبان رد کرده، نه هیچ مرجع قانونی دیگر! کاش را کاشتیم و درنیامد! این قضاوت با شما که صلاحیت ما را آیا بصیرت مظلوم ما رد کرد، آیا بی پولی، آیا حرف حساب، آیا زبان سرخ، آیا چه…؟! این را هم بگویم و خلاص. خیلی ها می گویند؛ «سنگی که در فتنه ۸۸ به سر حسین قدیانی خورد، قلم او را متحول کرد!» من واقعا نمی دانم تاثیر آن سنگ کذایی چقدر بود، اما من قبل از وطن امروز هم دستی بر قلم داشتم… بگذار حرفم را جور دیگری بزنم؛ «پشت سر کتاب «نه ده»، نه یک نویسنده، که یک روزنامه، روزنامه ای موثر و جریان ساز به نام «وطن امروز» نشسته… که این، آخرین شماره آن است». طنز وحشتناکی است؛ اغلب دوستانی که وطن امروز را غیر موثر می دانند، وقتی به آرشیو سایت شان مراجعه می کنی، پر است از مطالب همین روزنامه، منتهی بدون منبع!! بلکه سندی باشد بر بی تاثیری یک روزنامه مظلوم!!

وطن امروز! حلال مان کن شمارگان مظلوم… تو امثال مرا را از مظلومیت درآوردی، با این هزینه گزاف که خودت از مظلومیت بمیری!! زورشان به قلم ما نرسید… تو را از زیر دست ما کشیدند!! تو مرداد خود را، زندگی خود را، و «شماره فردا»ی خود را، فدای فریاد ما، بلکه قربانی فردای ما کردی!! آخرش هم تو، بی هیچ دادگاه و محکمه ای، جورکش حرف حساب ما شدی!! تو نشان دادی که می شود روزنامه، از روزنامه نگار هم مظلوم تر شود!! و کاغذ از قلم!! خداحافظ روزنامه دوست داشتنی… صاحب تیتر یک «غدیر قم»… و منبع موثق «خانه ام بیت رهبری است».

اما مخاطبان آشنا! همراهان عزیز! این سوگواری در ردیف تکالیفم است! گاه هست که قلم به کاغذ بدهکار می شود! لطفا اثر وطن امروز را در خنده های BBC رصد کنید… و من و دیگر همکارانم، ایضا وطن امروز را حلال کنید که خدای سلام، همان خدای خداحافظی است… این، آخرین یادگاری من برای شما؛ «همه جا پاییزش قشنگ تره!»… دست علی نگهدارتان!

وطن امروز/ ۳۱ تیر ۱۳۹۲/ شماره آخر!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۰۶ دیدگاه

افراط در تفریط!

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ عکس: علی اکبر بهشتی

قبل التحریر ۱: دین مبین اسلام، آنقدر عمیق و محکم، اما دقیق و با ملاحظه است که فی المثل مسافر یا بیمار لایطاق را از گرفتن روزه، معاف کرده، تا بعد قضای آن را به جا آورند. اسلام حقا که برترین دین، کامل ترین دین، بلکه تنها دین، و حد واسط سهل گیری های شل و ول مسیحیت و سخت گیری های بی حد و مرز یهود است. شگفتا! در همین احکام روزه، نیک اگر بنگری خواهی یافت که چقدر خدا هوای بنده خود را داشته است تا مبادا روزه سبب فشار مافوق طاقت گردد. اندک مروری بر رساله مراجع گرانقدر تقلید، این حافظان راستین شریعت و شعور و شرعیت، من جمله موید این مهم است که اگر روزه دار دید تشنگی و گرسنگی دارد به قیمت جان او تمام می شود، مکلف است روزه خود را پیش از اذان افطار کند و اگر بعدا قضای آن روزه را به جا آورد، هیچ بر او گناهی نوشته نخواهد شد. القصه! یکی از افراد بیرون از دایره مراجع عظام شیعه که در توهم بزرگی و تصور پوچ تصاحب رساله غوطه ور است، هفته گذشته با سوء استفاده از اعتدال موجود در احکام اسلام، ایضا اعتدال به وجود آمده در ایام ماضیه و فضای جاریه (!) حرف خنده دار و مضحکی زد، راه تفریط پیمود و قند در دل معاندان آب کرد! این جناب مدعی شد؛ «هر وقت روزه دار احساس تشنگی کرد، می تواند تا آن حد که رافع عطش باشد، آب نوش جان کند!» این فرد اساسا فراموش کرده که یکی از فلسفه های روزه، اتفاقا همین است که آدمی تشنه و گرسنه شود، و اگر قرار بر این باشد که موقع تشنگی یا گرسنگی، و با اندک فشاری، آب بنوشیم، خب اصلا چه حاجت به روزه داری است؟!؟! واقعا جای این سئوال از محضر ایشان باقی است؛ «با در نظر گرفتن حکم جنابعالی، اصولا فرق میان ماه رمضان و سایر ماه های سال در چیست؟!؟! و مگر نه این است که در الباقی ایام نیز، آدمی هنگام تشنگی، آب می نوشد؟!؟! گیرم چند قلوپی بیشتر!!» ماه رمضان آمده که ما، یکی هم متحمل فشار عطش شویم و تا اذان مغرب صبر پیشه کنیم؛ جز این صبر به عشق خدا -و نه فقط به حکم خدا- مزه رمضان، حقا که از بین می رود. آنچه برای روزه دار، استثناء شده، مال موارد کاملا استثنائی است که بسیار به ندرت پیش می آید، نه اینکه حکم بدهیم؛ «هر که احساس تشنگی کرد و به فشار دچار آمد، می تواند اندازه چند قلوپ آب بخورد!» من هم الان خودم خنده ام گرفته!! :) مگر کسی هم هست که روزه باشد، اما دچار فشار و تشنگی و گرسنگی نشود؟؟!!

قبل التحریر ۲: اینکه «اسلام» را تنها دین شمردم، اولا؛ برگرفته از این آیه شریفه است؛ «ان الدین عندالله الاسلام». بنابراین ما هر چند در مقام واقعیت، منکر ادیان آسمانی دیگر نمی شویم، اما در عالم حقیقت، اصولا و اساسا به دینی جز اسلام، آنهم «اسلام امیرالمومنین علی علیه السلام… به به از نام بلند علی» قائل نیستیم. ثانیا؛ یهودیان اگر واقعا به یهودیت اعتقاد داشته باشند، باید بر اساس آموزه های حضرت موسی، دست از آئین یهود بردارند و به اسلام بگروند، چرا که وعده رسالت «محمد» -درود خدا بر او و خاندان او باد- مهم ترین و آخرین بشارت کلیم الله بوده است. ایضا مسیحیان، خود به نیکی می دانند -و حتی در انجیل بارنابا به وضوح خوانده اند- که تداوم مسیح و امتداد مسیحیت در دین اسلام است. طرفه حکایت اینجاست؛ ما مسلمین، بیش از یهودیان و مسیحیان، به فرامین ۲ پیامبر آسمانی شان باورمندیم.

با این دست فرمان، لابد در آینده به اینجا هم خواهند رسید

- اگر روزه دار، برای خوردن سحری، دیر از خواب بلند شد و دید که؛ «ای دل غافل! تا اذان صبح به افق آن قبرستانی که در آن ساکن است، همه اش ۱۰ دقیقه مانده»، می تواند آرام و با طمانینه، غذایش را کوفت کند تا هنگام اذان صبح. همین که اذان را دادند، بر روزه دار فرض است که برود نماز صبحش را خیلی سریع، بی حضور قلب، و با عجله بخواند و بعد برگردد سر سفره، الباقی غذا را بلمباند!! در این حالت، اگر مثلا تا نیم ساعت و ۳۳ ثانیه بعد از اذان صبح، غذا خوردن روزه دار طول کشید، بر این روزه دار خوابالو فرض است که دقیقا نیم ساعت و ۳۳ ثانیه هم از آن طرف، دیرتر افطار کند!! اما آمدیم و طرف در دقیقه ۲۰ دید که دیگر نمی کشد!! او باید به اندازه ای که شورش درنیاید، آب، آب هویج یا شیربستنی -در برخی منابع به آب ذغال اخته سن ایچ و دیگر هیچ هم اشاره شده!- میل کند. حال جای این سئوال پیش می آید که؛ «تکلیف این ۱۰ دقیقه و ۳۳ ثانیه چه می شود؟» هیچ! روزه دار باید فردای آن روز، دقیقا ۱۰ دقیقه و ۳۳ ثانیه زودتر دست از خوردن سحری بکشد!! منتهی شرط است که این بار فرد روزه دار، شب زودتر بخوابد تا از آن ور هم زودتر بلند شود، در غیر این صورت، محاسبه ریز دقایق سحری و افطار، با شخص مکلف، و خارج از توان منِ کمترین است!!

- فرضا روزه دار می بیند که تا اذان مغرب، مثلا یک ساعت و ۴۵ دقیقه مانده. بر او واجب است که دستش را بگذارد روی شکمش! به محض شنیدن اولین صدای قار و قور، می تواند برود ساعت را به مقدار لازم جلو بکشد!! یا اینکه با سیم کارت رایتل، زنگ بزند به یکی از آشنایان ساکن در جایی که آنجا افق مشتی تری دارد!! و به او با قصد قربت بگوید؛ هی ناقلا! دل من پیش تو، افق تو مال من!!

- ظهر شده و روزه دار احساس گرسنگی می کند. می تواند از بستگان بخواهد که حواسش را پرت کنند!! بدیهی است مدت پرتی حواس، اگر بیش از نیم ساعت باشد، خیلی دیگر تابلوست!! ذکر این نکته لازم است که روزه دار باید مطمئن شود که حواسش از نوشیدن آب پرت شده یا خوردن غذا؟؟!! قطعا احکام اینقدر هم دیگر شل و ول نیست که تو حواست برای خوردن ۴ تا خرما از یخچال پرت شود، اما بروی چلوکباب بخوری!!

- در هنگام روزه سیاسی، با تداعی خاطرات تحصن وکیل الشیاطین در مجلس ششم، خوردن ژامبون بوقلمون در جای خلوت بلامانع است!!

- روزه دار در خانه است و مهمان دارد. از سویی گرسنگی هم بیداد می کند. به بهانه چشیدن غذا، می تواند تا آن حد که قشنگ سیر شود، غذا را مزمزه کند!! حال آمدیم و همین فرد، فردای آن روز، جایی مهمانی دعوت بود و باز هم احساس گرسنگی کرد!! صرف نظر از اینکه فرد مذکور بهتر است معده و لوزالمعده خود را به دکتر نشان دهد، استثنائا باید با رمز «چند خوردی چرب و شیرین از طعام» صبر کند، لیکن دقیقا دقایقی که گرسنه شده را مد نظر قرار دهد. مثلا ۲ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۵۶ ثانیه. این فرد می تواند زمان به دست آمده را یا یک جا، یا به مرور در روزه های آتی از ماه رمضان طلبکار باشد و از آن برای خوردن زودتر افطار یا منت گذاشتن سر خداوند استفاده کند!!

- هنوز نیم ساعت از سحری نگذشته که فرد می بیند تشنه شده! ناظر بر زمان زیاد باقی مانده تا افطار، این فرد باید تا خرخره و آنقدر آب بخورد که در طول روز، دیگر دچار تشنگی نشود که احیانا دوباره بخواهد آب بخورد!! طبعا اگر در این هنگام، فرد روزه دار، بازی دربیاورد و فقط تا حد رفع عطش آب بخورد، دیگر نمی تواند در طول روز آبی بنوشد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود!! گفته باشم؛ نگید نگفت!!

- اگر روزه دار در طول روز، احساس تشنگی کرد، فقط باید آب بخورد، آنهم چند قلوپ!! اما یک وقت هست که تشنگی دارد به طرف فشار می آورد. در اینجا باید دید فشار، حداقلی است یا حداکثری؟! اگر فشار کم بود، علاوه بر آب، می تواند از آب میوه هم استفاده کند، اما اگر فشار زیاد بود، نوشیدن دوغ، ماء الشعیر و پپسی هم توصیه شده!!

تذکر: از آنجا که دوغ، بدتر آدم را تشنه می کند، بعد لمباندن دوغ* دوباره می توان آب نوشید، تا حدی که اثر دوغ از بین برود!! لذا یک وقت می بینی تشنگی شما کاملا برطرف شده، اما چون هنوز اثر دوغ در دهان آدمی هست، بر روزه دار فرض است که آنقدر آب بخورد که کاملا مزه دوغ از بین برود!! در این باب، آنچه اهمیت دارد از بین رفتن اثر دوغ است، نه رفع شدن تشنگی شما!!

تبصره: اگر فرد متمولی، خارج از این موارد، روزه خود را عمدا بخورد، از آنجا که این از خدا بی خبر، علی القاعده نباید اعتقادی به مقوله «گداپروری» داشته باشد، بر او حتم است که به جای اطعام فقرا، به ۶۰ نفر از اغنیا آنهم در رستوران برج سفید افطاری بدهد!

تکمله: در ماه های غیر از ماه مبارک، برای خواندن نماز صبح ادا، تا وقتی که فرد، صبحانه نخورده باشه، وقت داره واسه نماز!!

*شاید شماری از خوانندگان این ایراد را بگیرند که «لمباندن» معمولا برای غذا به کار می رود، نه نوشیدنی ها. ایشان غافل اند که دوغ، خودش یک غذای کامل است!!

وطن امروز/ ۳۰ تیر ۱۳۹۲/ شماره ماقبل آخر!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷۲ دیدگاه

مناجات شریعتی برای امروز…

تقدیم به امید حسینی آهستان

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ عکس: حسین قدیانی

خدایا! به علمای ما مسئولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی، و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف، و به پیران ما آگاهی، و به جوانان ما اصالت، و به اساتید ما عقیده، و به دانشجویان ما نیز عقیده، و به خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده، و به مبلغان ما حقیقت، و به دین داران ما دین، و به نویسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به نومیدان ما امید، و به ضعیفان ما نیرو، و به محافظه کاران ما گستاخی، و به نشستگان ما قیام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه، و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قران، و به شیعیان ما علی، و به فرقه های ما وحدت، و به جهال ما شفا، و به خودبینان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدین ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی، و به همه ملت ما تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت بخش…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۹ دیدگاه

«حاسبوی نظرسنجی» قبل از «تحاسبوی انتخابات»

از انتخابات ۲۴ خرداد، چند هفته ای می گذرد اما هنوز مجادله موافقان و مخالفان نظرسنجی، میان هر ۲ جناح اصلاح طلب و اصولگرا ادامه دارد که ناظر بر نتیجه انتخابات، اصولگرایان با حرارت بیشتری در نفی یا اثبات نظرسنجی اقامه دلیل می کنند. البته به واسطه گذر زمان، عمده مباحث در فضایی عاقلانه تر دنبال می شود. در هر حال، اصولگرایان برای جبران پاره ای ندانم کاری ها، لازم است تکلیف خود را با موضوعاتی از قبیل همین نظرسنجی کاملا روشن کنند. جز این باشد، افق روشنی در انتخابات های آتی برای جریان اصولگرایی متصور نخواهد بود.

اما استدلال دوستانی که نظرسنجی را ملاک معتبری برای انتخابات نمی دانند چیست؟! امهات سخن ایشان در زیر می آید.

- نتیجه انتخابات های اخیر با اغلب نظرسنجی های انجام شده فاصله دور و دراز دارد.

- هر نامزدی فقط صحه بر نتیجه نظرسنجی هایی می گذارد که در آنها وضع بهتری دارد. لذا ملاک قرار دادن نظرسنجی ها، بیش از آنکه گشاینده راه باشد، گمراه کننده و محل ازدیاد مجادلات است.

- اصولا مردم ایران دقیقه نودی هستند و در روز آخر، بلکه آخرین ساعات رای گیری، ممکن است متاثر از جو غالب، نظر خود را تغییر دهند. لذا معیار قرار دادن نظرسنجی، سودی ندارد. وانگهی، ما عمل بر اساس تکلیف می کنیم، چه کار داریم به نظرسنجی؟!

موافقان نظرسنجی اما دلایل زیر را اقامه می کنند.

- اگر نظرسنجی مراکز معتبر را تا آخرین لحظه انتخابات، رصد کنیم، اتفاقا همخوان با نتیجه چند انتخابات اخیر است.

- نظرسنجی های غیر علمی و پوپولیستی برای ما نیز فاقد اعتبار است. ما فقط به آن قسم نظرسنجی ها استناد می کنیم که به تجربه، درستی و دقت شان معلوم شده.

- «جو غالب» در روزهای آخر انتخابات، اتفاقا منتج از داده های نظرسنجی شکل می گیرد و عمدتا به نفع نامزدی تمام می شود که بر اساس آخرین براوردها و واپسین نظرسنجی ها، گوی سبقت را از دیگران ربوده. بر فرض که مردم ایران دقیقه نودی باشند. ما هم نظرسنجی ها را تا دقیقه ۹۰ بلکه تا وقت های اضافه ادامه می دهیم. منتهی شرط است که معطوف به نتایج نظرسنجی ها، سیاست ورزی خردمندانه انجام شود. کاری که مع الاسف اصولگرایان انجام ندادند. داده های نظرسنجی در روزهای منتهی به ۲۴ خرداد، بسی واضح موید این مهم بود که کنار کشیدن عارف، ایضا تفرق اصولگرایان، موج خوبی به نفع روحانی درست کرده. «جو غالب» متاثر از همین موج، کفه آرای روحانی را نسبت به دیگران سنگین تر کرد.

¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤ ¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤

اگر منظور از نظرسنجی، نظرسازی هواداران نامزدهاست، قطعا معیار دانستن نظرسنجی ها کاری عبث است. اینکه هر نامزدی به هر کجا می رود، عده ای بگویند؛ «آنجا سونامی درست شده»، بیشتر به طنز شبیه است تا نظرسنجی. لیکن اگر منظور از نظرسنجی، نظرسنجی درست و علمی باشد، حتما و قطعا نظرسنجی، یکی از ملاک های مهم برای انجام سیاست ورزی خردمندانه در فصل رای گیری است. طرفه حکایت اینجاست؛ صرف نظر از مجادلات نظری، تقریبا هیچ کس در مقام عمل، مخالفتی با انجام نظرسنجی ندارد، چرا که همگان اینگونه تبلیغ یا وانمود می کنند که نامزد مد نظرشان پیشتاز امر انتخابات است! من البته در این باب، کاری با راست و دروغ این نوع نظرسنجی ها ندارم، اما مگر می توان از انتخابات که مراجعه به رای مردم است سخن گفت و از نظرسنجی که مراجعه به نظر مردم برای کشف رای ایشان است غافل شد؟! بالاخره ما یا ساز و کار انتخابات را قبول داریم یا نداریم؟! اگر قبول داریم، باید بپذیریم که یکی از راه های برد در انتخابات، اولا؛ مداقه عمیق روی نتایج نظرسنجی هاست تا آخرین لحظه ها، ثانیا؛ انجام فعل سیاسی متناسب با خروجی نظرسنجی ها. من نه با «الخیر فی ما وقع» مشکل دارم، نه با «عسی ان تکرهوا…». منتهای مراتب، نظرسنجی را در حکم بازی دست گرمی قبل از مسابقه حساس انتخابات می دانم. تیمی که شل و ول تمرین کند، هرگز در مسابقه، رنگ برد را نمی بیند. ما در نظرسنجی ها، در این بازی های تدارکاتی، معایب مان -آثار تفرق!- خیلی خوب معلوم شد، اما شگفتا که این عیوب را اصلاح نکرده، همین طور بی وحدت وارد میدان رقابت شدیم! القصه، هر چه به روزهای آخر نزدیک تر می شدیم، باخت مان قابل پیش بینی بود، ما اما به جای پیش گیری، به جای رفع معایب… حتی می خواهم بگویم؛ به جای عمل به تکلیف، و به جای تشخیص درست تکلیف، دستی دستی لیف باخت به تن خود کشیدیم! فی الحال در ماه مبارک رمضان قرار داریم. شهرالله الاعظم به عبارتی ماه «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» است. یک نظرسنجی راست و حسینی روی اعمال خود داشته باشیم، به راحتی خواهیم فهمید که آن دنیا جای مان کجاست. از قضا، سیلی نظرسنجی، هم درست بود، هم به موقع. مسئله اینجا بود؛ ما خواب نبودیم، بلکه خودمان را به خواب زده بودیم… و شوخی گرفته بودیم «حاسبوی نظرسنجی» را قبل از «تحاسبوی انتخابات».

جوان/ ۲۰ تیر ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱۱ دیدگاه