اصلاح طلبان، اندکی عاقل باشند، انتخابات را می برند!

یک: اگر آن ۱۳ میلیون رای موسوی، به بهانه عدم احراز صلاحیت هاشمی، با صندوق آرا قهر نکنند، اگر لایه های رقیق تر آرای خاکستری، متاثر از تبحر روحانی در فن بیان، به ایشان مایل شوند، اگر عارف، زرنگی کند و به نفع حسن روحانی کنار برود، اگر آقایان هاشمی و خاتمی و سیدحسن خمینی و موسوی خوئینی ها و… ذره ای تدبیر کنند و در حمایت از شیخ دیپلمات، متحد و یک دل و یک پارچه وارد صحنه شوند، اگر حسن روحانی مثل امشب، باز هم طریقه سخن و سخنوری را به این همه نامزد اصولگرا، به این همه منم منم خودبزرگ بین، به این همه پر ادعا، و به این همه کاندید کج اندیش، تدریس کند و یاد دهد، و اگر اصولگرایان محترم، باز هم در این روند بی عقل و رویه بی منطق، به نفع یک نامزد کنار نروند، پیش بینی من یکی، باخت ملس جریان اصولگراست، چرا که خدا کی و کجا چک سفید داده به جریان اصولگرایی؟!…

نوشتم؛ «پیش بینی»، این اما بیش از «پیش بینی»، «هشدار» من است به جریان اصولگرایی.

دو: حالا باز عده ای بلاهت خود را کامل کنند و از «دوگانه مقاومت-سازش» حرف بزنند! حالا باز عده ای بگویند؛ اصلاح طلبان که نیستند، هاشمی که نیست، خاتمی که نیست، پس حزب اللهی ها بزنند توی سر و کله همدیگر، بلکه «اصلح» را پیدا کنند! حالا باز دوستان بازی کنند با کلمه اصلح و صالح و اصلح فلان و صالح بهمان و کوفت و زهرمار! حالا باز بروند و کاسبی کنند با تعاریف رهبر از این بزرگ و آن بزرگ! حالا باز با تندترین شیوه ممکن، مخلص سازی کنند! حالا باز به ریش متن «رقیب در صحنه است» بخندند! حالا باز هتاکی و اهانت بخوانند ۲ کلمه حرف حساب «خیانت در جبهه خودی» را! حالا باز با وجود شیخ قرای دیپلمات، بعضی دوستان نازک خیال، علی الدوام چماق بزنند بر فرق قالیباف! حالا باز حسن روحانی را ول کنند و علیه شهردار تهران، هر آنچه ناسزا بلدند، ردیف کنند! حالا باز خود فتنه را رها کنند و گیر بدهند به آنکه «ساکت فتنه» می خوانندش! حالا باز… حالا باز… حالا باز برای این حقیر کمترین کامنت بگذارید که؛ فلانی! چقدر از قالیباف پول گرفته ای برای نوشته های اخیرت؟!

سه: باز هم تاکید می کنم که این وجیزه، «هشدار» است، نه «پیش بینی». من واقعا در عجبم از عقل جماعت اصولگرا! این همه نامزد برای چیست؟! این همه تفرق آرا سودش چیست؟! مگر نمی بینید رقیب را؟! انتخابات را به آن دیگر اصولگرا ببازید بهتر است یا به حسن روحانی؟!

چهار: اول از ائتلاف مورد علاقه خودم شروع کنم، یعنی «ائتلاف ۳ گانه». آقایان! مگر قرار نبود فقط یکی از شما ۳ نفر در صحنه بمانید؟! پس چه شد؟! مگر پای دین و شرف و قسم و آیه و تقوی و ایمان و غیرت خود را به میان نیاورده بودید که بر اساس نظرسنجی و نظر جامعتین، فقط یکی از شما در صحنه می ماند؟! پس چه شد؟! آقای حداد عادل! شمایی که امشب گفتی؛ «من به مردم دروغ نمی گویم»، مگر دروغ، شاخ و دم دارد؟! شما محترم، در نظرسنجی ها بالاتر هستید یا رای جامعتین را دارید که کنار نمی کشید؟! مگر شما در اغلب نظرسنجی ها، فقط و فقط اندکی بالاتر از آقای غرضی نیستید؟!… و گور بابای ائتلاف (اصلا کدام ائتلاف؟!) آیا بینی و بین الله در توان خود می بینید که رئیس جمهور شوید؟! آقای حداد! شما معلم و مولف کتب درسی این مرز و بوم هستید. شما ریشی سفید کرده اید. شما معتمد نظام هستید. وقتی شما اینقدر راحت خلف وعده می کنید، وای به حال دانش آموختگان کلاس درس شما! وای به حال من که قرار است از شما یاد بگیرم! شما کاری کرده اید که دیگر، منِ حسین قدیانی، رسما و علنا بگویم؛ «تا آخر عمر، به وعده هیچ ائتلافی نباید دلخوش کرد، حتی اگر سرانش با اخلاق هایی چون شما باشید». و اما آقای ولایتی عزیز! آیا انکار می کنید که در همه نظرسنجی ها، بلااستثنا، شهردار تهران از شما جلوتر است؟! و باز آیا کتمان می کنید که نظر جامعتین، اغلب متمایل به دکتر قالیباف است؟! پس ادامه دادن تان برای چیست؟! آیا بیماران خود را نیز با نسخه خلف وعده و بی صداقتی درمان می کنید؟! و آیا ۱۰۰ روزه، به همین منوال بنا دارید تب اقتصاد کشور را بخوابانید؟! با تب بر خلف وعده؟!

پنج: در میان این همه نامزد اصولگرا، فقط یکی، در کنار آرای توده ها -اعم از حزب اللهی و محروم- رای به نسبت محسوسی از اقشار خاکستری نیز دارد؛ باقر قالیباف. قالیباف به سبب رضایت مردم از دوران مدیریتش بر نیروی انتظامی و شهرداری تهران، این اقبال را دارد که رای خوب و بالایی داشته باشد. فی الحال نیز در همه نظرسنجی ها اول است. حال، باید تحسین کرد بصیرت بعضی دوستان مومن و حزب اللهی را که هیچ کاری با روحانی و عارف ندارند، اما مرتب «شیطان اکبر» می خوانند شهردار تهران را. و طوری علیه حاج باقر جو داده اند که هیچ مومن و حزب اللهی دیگری جرئت نکند بگوید؛ رای من قالیباف است!! و اگر بگوید، لابد اهانت کرده به علامه!! آیا رواست ما هم بی تقوایی پیشه کنیم و منتقدین قالیباف را هتاکین آیت الله مهدوی بخوانیم؟! آیا ما نمی توانیم منتقدین بی انصاف و لامروت قالیباف را هتاکین ابرمرد بارها به شهادت رسیده، سردار اعلای مقاومت، حاج قاسم سلیمانی بخوانیم؟! آیا برای ما مقدور نیست که با رای آیت الله مهدوی و نظر شهید حی و زنده یعنی حاج قاسم سلیمانی، کاسبی کنیم؟! ایضا با تعاریف بی مثال و بی نمونه رهبر از ایشان؟! آیا هر که به هر دلیلی نمی خواهد به نامزد شما رای دهد، مستوجب شماتت و تازیانه بی رحم شماست؟! آیا فقط شما مومن و حزب اللهی هستید و دیگران، جملگی جیره خوار و مرفه بی درد و رانتی و… هستند؟! آیا ممکن نیست یکی با حجت شرعی و عقلی، به نامزدی غیر از نامزد شما برسد؟!  شما دروغ می گویید که با علامه مصباح بیعت کرده اید! علامه خود در بیعت رهبر انقلاب است! شما با نفس خودتان، با اخلاقیات احمدی نژادی، با نگاه صفر و صدی و سیاه و سفیدی بیعت کرده اید! شما با حب و بغض شخصی تان بیعت کرده اید!

شش: و اما جناب دکتر سعید جلیلی! شما تاج سر ما. می دانید که ارادتم به شما قلبی و صادقانه است. می دانید که لحظه لحظه زندگی ام را مدیون «پایی که جا ماند» می دانم. آیا شما عزیز بزرگوار، یک بار و فقط یک بار برنامه «با دوربین ساعت ۸» خود را نگاه کرده اید؟! آیا قبول دارید بی برنامه، عجولانه و غیر کارشناسی وارد این گود خطیر شده اید؟! جانباز عزیز! منِ حسین قدیانی، با این همه ارادت، تقریبا هیچ چیز از سخنان شما نفهمیدم، چه رسد به سایر مردم!! آیا رواست اینچنین به سعید جلیلی محبوب ما ستم کنید؟!

بینی و بین الله، بینی و بین الله، بینی و بین الله… شما اصلا و اصولا آمادگی نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری داشته اید که به صحنه آمده اید؟! سخن گفتن تان که این را نمی رساند عزیز دوست داشتنی! من عاشق شما هستم، اما واقعا نمی دانم برای چه و چرا باید به شما رای بدهم برای ریاست جمهوری؟! جز بیان بعضی کلیات، آنهم با جملاتی غیر قابل فهم، برنامه دیگر شما چیست که مرا برای رای دادن به شما متقاعد کند؟! آقاسعید! رحم کن به دل ما… و قبول کن که ناآماده به میدان آمده ای…

آقایان اصولگرا! به نفع هیچ یک از خودهای تان کنار نروید. کفر است! شرک است! یک انقلاب اسلامی است و یک شما!! یک رهبر است و یک شما!! رقیب هم که در صحنه نیست!! راحت باشید…

وطن امروز/ ۸ خرداد ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۰۴ دیدگاه

شایعه پراکنان را به خدا واگذار می کنم

هفته گذشته، یکی از نوشته هایم، دست مایه شایعه ای شد که لابد شنیده اید! بعضی دوستان سایبری نیز، بی آنکه واقف به اصل موضوع باشند، ضمن تکرار شایعه، اتهامات دیگری زدند. از کم لطفی این دوستان، می گذرم، اما کسانی را که اول بار، نقد مرا به گروهی سیاسی، اهانت به علامه مصباح قلمداد کردند، دروغ گفتند و تهمت زدند، به خدا واگذار می کنم. عجبا! این شایعه را کسانی مطرح کردند که از سویی مدعی بودند در بیعت علامه اند، و از سویی دیگر، خود ظرف همین یک ماه، بارها، عمل به رای و نظری غیر از رای و نظر علامه کردند!! لابد به تناقض درآمدن گروه سیاسی شان و انصراف اصلح شان هم تقصیر من است!! عزیزان از یک جای دیگر خورده اند، سر من خالی می کنند!! اما در این فصل حساس انتخابات، از آنجا که چشم دشمن، بیش از پیش متوجه ماست، و از آنجا که ما خود داعیه وحدت داریم، خیری در بسط این دفاعیه مختصر نمی بینم، لیکن در وقت مناسب، ان شاء الله پاسخی کامل به این شایعات خواهم داد. القصه! بسی مسرورم که از ارادتمندان دیرین علامه هستم. آن عصر تلخ اصلاحات که گروه های سیاسی خودی، این همه شعبه نداشتند و بعضا وجود خارجی نداشتند، چه بسیار عزیزانی که به میدان دفاع از علامه آمدند و مصباح را «مصباح هدایت» خواندند. من اما نکته گیری کردم و در دل گفتم؛ «اینکه هنر نیست! علامه حتما «مصباح هدایت» است». همین شد که سوم مهر ۸۱ یعنی بیشتر از ۱۰ سال پیش، در نخستین سالیان روزنامه نگاری ام، ایشان را علاوه بر «مصباح هدایت»، «تئوریسین دفاع از حریم آزادی» نیز خواندم.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

امام کاندیدای بی‌بی‌سی نبود

باز هم پیش‌بینی ما درست از آب درآمد. ما از قبل گفته بودیم و پیش‌بینی کرده بودیم شورای محترم، دقیق و دشمن‌شکن نگهبان، عمل به مر قانون می‌کند… و کرد! انصافا خوب و قانونی و تاریخی! فرق دارد پیش‌بینی‌های ما با پیش‌بینی‌های آقای رفسنجانی. عالیجناب، اغلب مواقع، فتن ناساز خود را به شکل سرگشاده پیش‌بینی می‌کند و حقا که باید شک کرد در قوه عاقله آن که کارهای دانسته خود را از قبل، پیش‌بینی می‌کند! ما اما بر اساس شواهد و قرائن، بارها و بارها پیش‌بینی کرده بودیم که این بار شورای نگهبان، بیش از همیشه، عمل به مر قانون می‌کند و مچ قانون را به نفع مصلحت، یعنی اتفاقا به نفع دانه‌درشت‌های پر ادعا و همواره نق زن، نمی‌خواباند. شکر باید گفت خدا را به خاطر این شورای نگهبان. جای سپاس است و تمجید. شورای نگهبان کار خود را به خوبی انجام داد، اینک اما باید دید نگهبان خود شورای نگهبان کیست؟! در وهله اول، خداوند منان، بعد هم ولایت و ملت. آرامش و امنیت و لطف و صفای این روزهای میهن سرافراز ما، یعنی؛ مردم نیز مثل شورای نگهبان، مدافع حریم قانونند و از عمل شورا به مر قانون، ممنون. ما البته این را نیز از قبل پیش‌بینی کرده بودیم که مصلحت عمومی همگان، اتفاقا از راه قانون می‌گذرد. سود در قانونگرایی است. رفاه و آرامش و امنیت در قانونگرایی است. کسانی که خود را برتر از قانون می‌دانند، همان افرادی‌اند که خیال می‌کنند «بابای انقلاب» اند! در منظومه انقلاب اسلامی، آنقدری که ما فهمیده‌ایم، هم خمینی و هم خامنه‌ای، اول از همه، خود عزیزشان، تابع و مطیع قانون بوده‌اند. وقتی مشی ولی فقیه «قانونگرایی» است، حساب کار باید دست دیگران آمده باشد. صرف‌نظر از آحاد مردم و اغلب گروه‌های سیاسی، بعضی‌ها کانه طلبکارند از شورای نگهبان! چرا؟ گناه شورا چیست؟! حداقلی‌ترین، دم‌دست‌ترین و نازل‌ترین خواهش قانون از شورای نگهبان، این است که صلاحیت نامزد بی‌بی‌سی احراز نشود. این، کف قانونگرایی است، نه منتهای آن. به چه چیزی معترضند عده‌ای؟! چه می‌خواهند از جان قانونی که پایش ۳۰۰ هزار خون ریخته شده؟! چرا قانون را می‌زنند؟! نکند خود را «بابای قانون» هم می‌دانند؟! دیروز یکی از همین جمع بی‌قانون، گفته بود؛ «اگر امام هم با نام مستعار در انتخابات نامزد می‌شد، شورای نگهبان، صلاحیتش را احراز نمی‌کرد!» دیگری از ولی‌فقیه خواسته بود؛ «آقای رفسنجانی را به جمع نامزدها برگرداند تا ولایت‌فقیه را یک بار دیگر عینیت بخشد!» ما جواب داریم به این حرف‌ها و اگر شورای نگهبان، نگهبان قانون است، ما جلو می‌آییم و سینه خود را سپر می‌کنیم و از یکایک اعضای شورا دفاع قانونی می‌کنیم. اولا؛ امام، «روح الله» بود و هرگز نیازی به اسم مستعار نداشت! ثانیا؛ این فقط «اسم» نیست که می‌تواند گاهی «مستعار» باشد! ما «رسم مستعار» هم داریم! رسم مستعار، یعنی همین رسم آقای رفسنجانی! این رسمش نیست که بعضی‌ها نان امام را بخورند اما سود به جبهه بی‌بی‌سی برسانند. ثالثا؛ امام، این همه مثل بعضی‌ها چشم به انواع پست و اقسام صندلی نداشت که حتی در اوج پیری هم، نامزد پست‌هایی شده‌اند که از عهده‌شان خارج است! امام، خود آخر عقل بود و در پیری به سرش نمی‌زد که رئیس قوه مجریه شود! رابعا؛ آیا نستجیربالله، روح‌الله هم با آمدنش، قند در دل بی‌بی‌سی آب می‌کرد یا سیلی‌های خمینی‌وار در گوش شیاطین می‌خواباند؟! امام هم آیا «نامزد بی‌بی‌سی» بود؟! خامسا؛ امام، کی و کجا به شورای نگهبان گفته که؛ «اگر من آمدم و نامزد شدم، صلاحیت مرا باید تایید کنید؟!» امامی که ما می‌شناسیم، علی‌الدوام به شورای نگهبان، نشانی قانون را می‌داد، نه آدرس جماران را. امام به شورای نگهبان، با عمل قانونگرایانه خود می‌گفت؛ اگر می‌خواهید دم مرا هم ببینید، بروید دم قانون را ببینید. رهبر هم امروز، نشانی بیت رهبری به شورا نمی‌دهد، می‌فرمایند؛ قانون. حال، سوال اساسی اینجاست؛ چرا بعضی‌ها به شورای نگهبان، به جای آدرس قانون، نشانی نیاوران -بخوانید نشانی بی‌بی‌سی!- را می‌دهند؟! مگر آقای رفسنجانی، از امام و «آقا»، از قانون، بزرگ‌ترند؟! سادسا؛ عینیت ولایت‌فقیه، در این است که ولی فقیه، حتی خود را نیز زیرمجموعه قوانین کشور تعریف می‌کند. عینیت ولایت‌فقیه، «عینیت قانون» است، نه «عینیت دیکتاتوری». راستی، چرا باید به ولی‌فقیه فشار بیاوریم که از عمل به مر قانون شورای نگهبان کوتاه بیاید؟! اصل چنین فشاری، قانونگرایی و امام‌گرایی است یا منش دیکتاتوری؟! این همه دارید دم از امام می‌زنید، اما غافلید که خمینی می‌گفت؛ «هر جا دشمن دارد از شما تعریف می‌کند، در درستی راه‌تان شک کنید». آقای رفسنجانی باید در درستی راهش شک کند، نه جناب جنتی. این هر دو، سن و سالی پشت سرشان هست اما یکی مغضوب بی‌بی‌سی، یکی محبوب بی‌بی‌سی. یکی دارد عمل به مر قانون می‌کند، یکی با ۸۰ سال سن، هنوز هم نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شود! به قانون هم کاری نداشته باشیم، این سن، شاید هنوز برای خنده نشاندن بر لب بی‌بی‌سی جواب دهد اما برای گره‌گشایی از کارهای بر زمین مانده مردم، سن مناسبی نیست! و لابد سن مناسبی نیست که «م. ه» خود را رئیس‌جمهور «دولت رفسنجانی» می‌داند! دیروز، یکی از جراید نوشته بود، «این گره با دست رهبر باز می‌شود!» نخیر عزیزان! اصولا گره‌ای وجود ندارد که بخواهد با دست رهبر باز شود. قانون، گره را باز کرد! تمام شد! من البته دریغم می‌آید که نام این روزنامه زنجیره‌ای را ببرم اما این همان روزنامه‌ای بود که عصر اصلاحات می‌نوشت؛ «ولی‌فقیه ذیل قانون تعریف می‌شود». سلمنا! لطف کنید و خود را نیز ذیل قانون، تعریف کنید. چرا فشار می‌آورید به علمدار؟! چرا؟! این همه اگر نظر و رای و راه رهبر برای شما گره‌گشاست، پس چرا در سال ۸۸ به سخنانش گوش فرا ندادید و از قانون، خروج کردید؟! حالا خامنه‌ای شد خوب؟! حالا خامنه‌ای شد مرجع حل مشکل؟! اصلا و اصولا مشکلی مگر هست؟! مشکلی هم اگر بود، قانون حلش کرد! تمام! و اگر فکر می‌کنید ما از قانون، بت ساخته‌ایم، سخت در اشتباهید. قانون، بت نیست؛ بت شکن است. و بت منیت را می‌شکند! بت بی‌بی‌سی را می‌شکند! برنخورد به شما این حرف‌ها اما ما ۳۰۰ هزار شهید نداده‌ایم که بی‌بی‌سی، مثل زمان شاه، کاندیدا داشته باشد در انتخابات!! ما اساسا به خاطر همین چیزها انقلاب کرده‌ایم! و ما نیز مثل شما بر این باوریم که قانون انتخابات، وحی منزل نیست. فی‌الحال، مهم‌ترین ایراد قانون انتخابات این است؛ «آن نامزدی که علیه نتیجه انتخابات، شورش سرگشاده می‌کند و بر خرمن ۴۰ میلیون رای حماسی، آتش می‌زند، چرا باید حق ثبت نام برای نامزدی در انتخابات دیگر داشته باشد؟!» ما اگر یک «اخلاق باخت» داریم و یک «اخلاق برد»، اخلاق دیگرمان باید «اخلاق تایید یا رد، یا اخلاق احراز یا عدم احراز صلاحیت» باشد. این همه را گفتم اما بیم ندارم که از قاطبه نامزدهای رد صلاحیت شده، که سخن بر مدار قانون راندند و کلاس بالای خود را نشان دادند، تشکر کنم. ما نه حب شخصی داریم، نه بغض شخصی. فی‌الحال، جناب رفسنجانی برای ما طبق قانون، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. کاش آقای هاشمی قدر خود می‌دانست و وارد این فضا نمی‌شد. ما مسرور نمی‌شویم از اینکه مردان انقلاب، گاهی با دست خود علیه خود کار می‌کنند. چند روز پیش مادربزرگم می‌گفت: «ما یکسری ۱۵ خرداد ۴۲ شهید دادیم، یکسری قبل انقلاب، یکسری بعد انقلاب، یکسری زمان جنگ، و یک سری همین هسته‌ای‌ها… ما چند نسل مادر شهید و فرزند شهید و خود شهید عوض کرده‌ایم… ما بچه شهید داریم با ۵۰ سال، بچه شهید هم داریم در سن «علیرضا» و «آرمیتا»… هنوز اما آقای هاشمی نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری است!! واقعا چه کسانی به ایشان مشورت می‌دهند؟! یعنی ایشان حواس‌شان نیست که با این حکم رهبر، با این همه سابقه، شأنی بالاتر از این دارند که نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شوند؟! والا ما از آن وقتی که یادمان می‌آید، ایشان نامزد انتخابات بوده تا الان…». آهان! یادم رفت بنویسم؛ آقای جنتی! یادت می‌آید سال‌های دور، در روزگار غربت «آقا روح‌الله»، رفتی و حکم مرجعیت ایشان را امضا کردی؟! آیت‌الله مبارز! اگر این روزها چشمت به آسمان افتاد، لبخند رضایت خمینی، نوش جانت… تبسم شهدا، نوش جانت… تویی که ما می‌شناسیم، نخستین‌ بار نیست دق داده‌ای بی‌بی‌سی را.

وطن امروز/ ۲ خرداد ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۸ دیدگاه

هر آنچه قانون می گوید

با من باشد، اتفاقا بدم نمی آید آقای رفسنجانی تایید صلاحیت شود، تا دگر بار توسط توده های مردم، و این بار در «دوگانه تنش و دعوا و پیری و معرکه گیری و ارتجاع و ناکارآمدی و تورم-همت جهادی و مدیریت و وحدت و توانمندی و روحیه بسیجی و آرامش و خدمت» رد صلاحیت شود، لیکن با من نیست! با شورای نگهبانی است که باید عمل به «مر قانون» کند. من و ما اهل شوریم و شعف، جوانیم و سرشار از انقلابی گری آگاهانه و کری خوانی باشعور، بلکه کمی تا قسمتی تخس و ماجراجو، اما شورای نگهبان، این حرفها حالی اش نیست! باری در وبلاگم جواب کامنتی را این چنین دادم؛ «شورای نگهبان باید عمل به مر قانون کند. اگر مر قانون می گوید؛ «فلانی باید رد صلاحیت شود»، باید بشود و اگر مر قانون می گوید؛ «فلانی نباید رد صلاحیت شود»، نباید بشود. البته حکم حکومتی و مصلحت هم سر جای خود محترم، اما دستور این هر دو، با رهبر عزیزی است که در منظر بلندش، قانون، والاترین مصلحت و بالاترین حکم حکومتی است». آری! شورای نگهبان قطعا به نوشته ها و داد و بیدادهای امثال من علیه جریان فتنه و فرقه انحراف کاری ندارد. آنچه برای شورا ملاک است، قانون است. قانون اگر به شورا بگوید که باید فلانی و بهمانی رد یا تایید شوند، شورا طبق قانون عمل خواهد کرد، چه ما خوش مان بیاید، چه نه. القصه! آقای رفسنجانی، آقای رفسنجانی است. همو که انقلاب را فرزند خود می داند و دور کمی بردارد، بعید نیست ادعا کند؛ «امام خمینی گاهی که وقت می کرد، در به ثمر رساندن انقلاب، هی! بگی نگی کمک هایی به ما می کرد». چنین عالیجنابی را اما می توان رد صلاحیت کرد؟! به راستی، بابای انقلاب را آیا می توان رد صلاحیت کرد؟! واقع گرا اگر باشیم و اندکی هم سیاست فهم، باید حق بدهیم که شورای نگهبان کار سختی در پیش دارد. قانون اما این کار سخت را آسان می کند. آقای رفسنجانی هم مثل همه، یعنی برای یک بار مثل همه! قانون را بگذاریم جلو… و ببینیم طبق قانون، آقای هاشمی باید رد شود یا تایید؟!… و هر چند می دانم دشوار است، لیکن اگر طبق قانون، باید جناب عالیجناب رد صلاحیت شود، خب بشود. اگر هم نه، نه! در روزهای گذشته، فضولی کردم و رفتم سراغ قانون بررسی صلاحیت ها. آنچه من فهمیدم، حتی با لحاظ حداقل ها هم شکی در رد صلاحیت آقای رفسنجانی نیست، خواه ایشان بابای انقلاب باشد، خواه پدرناتنی انقلاب. البته دوست نداشتم این «پدرناتنی» را بنویسم، اما زیاد شده که عالیجناب، «های» گفته و ما به حرمت ایشان «هوی» نگفته ایم. تا این حد معفو است! انقلاب اسلامی هرگز از عمل به مر قانون ضرر نکرده. تاریخ انقلاب را مرور کنید! هر جا عمل بر اساس مر قانون بوده، سود انقلاب همان جا بوده. زیاد شده که انقلاب، به خاطر حفظ حرمت آقای رفسنجانی، مصلحت هایی را در نظر گرفته، بعضا قانون را به نفع احترام ایشان و خاندان شان پیچانده، و ما هم با همه تخسی گری مان، ملاحظات انقلاب را درک کرده، به دیده منت گذاشته ایم. سئوال اینجاست؛ جواب این همه رواداری و محبت و حفظ حرمت چه بوده؟! این همه جمهوری اسلامی به نفع آقای رفسنجانی، قدم برداشته، قدم ایشان چه بوده؟! جز این است که هر چه ما از این ور کوتاه آمده ایم، بدترین پاسخ را از ایشان و خاندان شان دریافت کرده ایم؟! آیا حق این انقلاب مظلوم، با ۳۰۰ هزار خون، که فقط «شیرین زبانی آرمیتا» و «گوشه نشینی علیرضا» برای کباب کردن دل آدمی کافی است، دروغ تقلب و فتنه ۸۸ و نامه سرگشاده و «بریزید توی خیابان ها» است؟! ما تا کی قرار است ملاحظه کسی را بکنیم که فقط ملاحظه ناکسین بی بی سی و ناکثین فتنه را می کند؟! حد این حرمت کجاست؟! حرف حسابم این است؛ یک بار طبق قانون درباره آقای رفسنجانی عمل کنیم تا ببینیم می شود طبق قانون هم با ایشان رفتار کرد. اتفاقا حفظ آقای هاشمی در مجموعه انقلاب، بیش از مصلحت، از کانال قانون می گذرد. مصلحت که داریم نتیجه اش را می بینیم، بلکه از کانال قانون، آقای رفسنجانی متنبه شود و قدر انقلاب و حرمت نگهداری اش را بداند. در نظام تعلیم و تربیت، هم تشویق آمده، هم تنبیه. گاه هست که تنبیه، بیشتر بچه ناآرام را رام می کند. با تنبیه است که بچه لجوج، ملتفت محسنات تشویق می شود و قدر خوبی ها را می داند. بعله! من در فضا بحث نمی کنم. آمدیم و طبق قانون، اعلام کردیم که آقای رفسنجانی صلاحیت نامزدی برای انتخابات ریاست جمهوری را ندارد. با توجه به سوابق فوق العاده درخشان باند ایشان، هیچ بعید نیست عالیجناب دست به کارهایی بزند و اگر بتواند آتشی ولو مختصر دست و پا کند. حتم دارم که جمع کردن این آشوب، از خاموش کردن آتش فتنه محتمل بعدی آسان تر است.

فتنه محتمل بعدی چیست؟! فرض کنیم آمدیم و صلاحیت عالیجناب را تایید کردیم و ایشان هم طبق سنوات گذشته، انتخابات را باخت. جناب رفسنجانی، آن زمان که «آقای هاشمی» بود، انتخابات ها را می باخت، وای به حال الان که حتی ۲ ی خردادی ها هم کتمان نمی کنند که این سن و سال، مناسب برای ریاست جمهوری نیست! شما فکر می کنید روز ۲۵ خرداد، آقای رفسنجانی نتیجه انتخابات را می پذیرد و به نامزد پیروز تبریک می گوید؟! آن روز، آقای رفسنجانی بر خلاف الان، ستاد منظم و چند میلیونی رای و مقادیری پایگاه و فلان و بهمان دارد که بسیار محتمل است همه را بیاورد در خدمت بلوا و تنش. مهار کردن کدام آتش، آسان تر است؛ آتش بعد از رد صلاحیت یا آتش بعد از ۲۵ خرداد؟! کسانی که روی «فرضیه آشوب» کار کرده اند، جواب بدهند. کتمان نمی کنم که نسبت به جناب عالیجناب، بغض دارم، اما نه بغض شخصی… و هر چند می دانم که شاید خوش باورانه باشد، گاهی به دوستان می گویم؛ خدا را چه دیدی؟! شاید این بار آقای رفسنجانی آمده تا آن همه خاطرات تیره و تار را پاک کند و این دم پیری، باز هم تداعی گر همان «آقای هاشمی» باشد؟! گیرم که این فرض، با همه نادرستی اش، درست باشد. شک نکنید آنچه به عاقبت به خیری این پیر ۸۰ ساله کمک خواهد کرد، سخن گفتن با ایشان، از مجرای سفت و سخت قانون است. اگر باز هم قانون را به نفع مصلحت بپیچانیم، آقای رفسنجانی را در ادامه این روند فتنه گون کمک کرده ایم، نه بازگشت شان به دامان انقلاب. آقایان! اگر قانون می گوید که «آقای هاشمی باید رد صلاحیت شود»، حتما ایشان را رد صلاحیت کنید. این در وهله اول، به مصلحت خود آقای رفسنجانی است. این نوشته کامل نمی شود الا به ۵ نکته.

۱: گفت: «هر چه آن خسرو کند شیرین بود». خسروی انقلاب، چه قانون را ملاک بگیرد، چه در کنار قانون، مصلحت ها را ملاحظه کند، باز هم برای ما «شیرین» است. آنچه ما با «ولایت فقیه» بسته ایم، نه قانون است، نه مصلحت، نه حکم حکومتی و نه این حرفها. «عهد» است «عهد». ما از همان زاویه به «نهج البصیرت سیدعلی» عمل می کنیم که به «نهج البلاغه علی(ع)».

۲: خیلی هم برای ما فرقی ندارد که آقای رفسنجانی را آقای هاشمی صدا کنیم یا بابای انقلاب!! مهم این است؛ «تا یوم الله ۹ دی زنده است، دوره جام زهر گذشته است».

۳: آقای رفسنجانی! طنزی قرار بود بنویسم با این عنوان؛ «مصائب مناظره با نامزد ۸۰ ساله»!! با همه بغضی که نسبت به شما دارم، قلم را غلاف کردم، چرا که دیدم به صلاح نیست… و دیدم در کارنامه شما، علاوه بر فتن رنگارنگ و انحرافات دانه درشت، زندان ستمشاهی هم درج شده. می شود بگویید؛ بی بی سی چه نسبتی می تواند داشته باشد با بابای انقلاب؟! گفت: «خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش…»، نگفت که حتی «انقلاب»!!

۴: انتخابات باید در روز مقرر، باشکوه و مثل همیشه گسترده برگزار شود. ما خود صرف نظر از همه حرفهایی که زدیم، بر این باوریم که این مهم، هم قانون است، هم مصلحت، و هم حکم حکومتی. لذا آرمان گرایی مان سر جای خود؛ هر گونه تصمیمی که به نفع این مهم باشد، حتما می فهمیم.

۵: روی سخن با آقای رفسنجانی است. بزرگوار! شما که دروغ تقلب در کارنامه تان هست، اصلا به بررسی صلاحیت ها و عمل به مر قانون می رسید؟! شما که نه انتخابات را قبول دارید و نه نتیجه انتخابات را… حق این است که بیش از «نظر شورای نگهبان» و «رای مردم»، از «آه بلند ۳۰۰ هزار مادر شهید» نگران باشید. از آخرت تان…

وطن امروز/ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۶۳ دیدگاه