«آملی» تنها نیست!

«حسین قدیانی ۲۰ مرداد ۹۴ قطعه ۲۶ بهشت زهرا، مقابل رکن رکین شهدای دستواره»

آقای آملی! با سلام و عرض ادب. آنقدر به دست‌اندرکاران نظام مقدس جمهوری اسلامی، نامه نوشته‌ام که به اسباب آن آگاه باشم لیکن این بار بدون رعایت عرف و مراعات تعارف، حضرتعالی را «آقای آملی» خطاب می‌کنم و بی‌هیچ تطویل دیگری، می‌روم سر اصل سخن.

یک: دست‌فرمان این ۲ سال اخیر دستگاه قضا کم و بیش جای سپاس دارد. شاهدیم در احکام صادره، پست و مقام افراد، ایضا وابستگی‌شان به فلان خانواده و بهمان خاندان حتی‌المقدور مخل عدالت به نظر نمی‌رسد. اصل اینکه برای قوه قضائیه، عمل به مر عدالت، بسی مهم‌تر از ملاحظه جایگاه این متهم و پایگاه آن مجرم است، فی‌نفسه عملی مأجور نزد حضرت داور است.

دو: در «مکتب ولی فقیه» نکته‌ای بس حیاتی آموخته‌ایم؛ «تذکر» جای خود، «تشکر» هم جای خود. فلذا من و ما اگر شهامت نقد داریم، شجاعت این را هم داریم که به وقت لزوم، هرگز اجازه ندهیم دستگاه قضا تنها بماند. اگر دولت نباید تنها بماند، اگر مجلس نباید تنها بماند، به طریق اولی قوه قضائیه هم نباید احساس تنهایی کند. این را حضرات دستگاه قضا بدانند؛ «جناح فرهنگی مومن و حزب‌اللهی متوجه فشار بی‌اندازه اصحاب زر و زور و تزویر به فرشته عدالت هست».

سه: قوه قضائیه «قوه قضائیه» است، نه «مجمع تشخیص مصلحت نظام». برای قوه قضائیه، تشخیص مصلحت، ذره‌ای نباید موضوعیت داشته باشد. آنچه برای دستگاه قضا موضوعیت دارد تشخیص عدالت است. با این همه، آمدیم و بعضی مدعی شدند؛ «تشخیص مصلحت نیز از تکالیف مجریان عدالت است!» حتی با این حساب، باورم هست هیچ مصلحتی برای دستگاه قضا، مهم‌تر از عمل به مر عدالت نیست. اگر قوه بنا دارد مسبب افزایش اعتماد مردم به امرای قضاوت شود، لاجرم باید مصلحت خود را در تشخیص عدالت بداند و بس. رویه فعلی، نسبتا همین را نشان می‌دهد. هر چند معتقدم حکم اخیر، اولا حدود ۲ دهه پیش باید صادر می‌شد، ثانیا کمی بی‌ملاحظه‌تر. اینکه خاندان عالیجناب با تهیه فیلم مسخره وداع، موجبات واکنش آحاد جامعه حتی قاضی‌القضات محترم را فراهم می‌آورد، موید این نکته است؛ «پری عدل و داد، یک کلام، زیادی به این جماعت رو داده!»

چهار: نظر به قصور روسای سابق و اسبق، امروزه روز باری مضاعف روی دوش دستگاه قضاست. این را ما نیک می‌دانیم که چه رسالت سنگینی بر دوش قوه قرار دارد. منتهای مراتب، اگر عدالت همراه با درایت و حکمت -و نه مصلحت!- اساس رفتار و گفتار مجریان عدل و داد باشد، خیلی چیزهای ناممکن، ممکن خواهد شد ان‌شاءالله. شاید احدی در این مملکت فکرش را نمی‌کرد روزی این جماعت گردن‌کلفت، محاکمه شوند، چه رسد به آنکه رهسپار زندان شوند اما همه اینها فی‌الحال اتفاق افتاده. از دیگر سو، همین مسئله اجرای «مجازات جایگزین» برای مجرمین عادی و بدون سابقه، باز هم امری پسندیده به نظر می‌رسد. فردی که بابت برگشت خوردن یک چک ۱۰ میلیون تومانی روانه زندان شده کجا و این مجرم گردن‌کلفت اخیر کجا؟! وقیحانه آنهم جلوی در زندان «فیلم وداع» پخش می‌کنند و حکم خود را «غیر قانونی، نامشروع» و یا «پدرسوخته‌بازی» می‌خوانند! هم فرض و هم فریضه است بر دستگاه قضا که با اتخاد تدابیری محکم، اصولی و سفت و سخت، مانع مسخره کردن قانون توسط این خواص خدانشناس شوند. آیا مردم عادی هم این جرئت را دارند جلوی در زندان، فیلم وداع بگیرند، اشک تمساح بریزند، و به ریش قوه بخندند؟! اگر نه، خاندان عالیجناب هم نباید این جرئت را داشته باشند. از جمله اهداف انقلاب اسلامی، برابر دانستن همه در پیشگاه قانون بود. این، هدف جمهوری اسلامی نیز هست.  

پنج: بنا به فرموده قاضی‌القضات محترم «هرگز نباید برای تخریب رای صادره «فیلم وداع» درست کرد» اما اساسا و اصولا چرا «فیلم وداع» درست می‌شود؟ صدالبته ملت، این اقدام ساختارشکن، جلف و بی‌شرمانه را به حساب رذالت خاندان متقلب خواهد نوشت اما یک سئوال مهم؛ «اگر به پرونده طرف، در همان ۲ دهه پیش، رسیدگی می‌شد آیا باز هم شاهد این قبیل سلفی‌گرفتن‌های خارج از حد و مرز، آنهم یک روز مقابل در دادگاه و یک روز مقابل در زندان می‌بودیم؟!» و یک سئوال مهم‌تر؛ «اگر به جای رسیدگی تنها به فلان بخش از بهمان پرونده طرف، همه جرائم این فرد با دقت وافره بررسی قضایی می‌شد، آیا باز هم این همه گستاخانه به حکم صادره واکنش نشان می‌دادند؟!» پس قبول کنیم بخشی از ایراد برمی‌گردد به ترحم بی‌دلیل و بی‌مبنای خود قوه.

شش: اگر مصلحت و تشخیص مصلحت، هرگز وظیفه دستگاه قضا نیست، جذب و یا حفظ افراد در مجموعه نظام هم به هر نهادی مربوط باشد، اندک ارتباطی با دستگاه عدلیه ندارد. بگذار خیال‌ همه را راحت کنم. اگر بابت همین متن، حکم من «اعدام» است، قوه حتما باید مرا اعدام کند، و هرگز ملاحظه این را نکند که ۴ جا برای دفاع از انقلاب و امام و شهدا قلمی زده‌ام! زده‌ام که زده‌ام! جناب گردن‌کلفت، فرزند هر که می‌خواهد باشد، باشد! قوه باید عدالت را حداکثری اجرا کند، نه حداقلی! شاید… آری، شاید در آن صورت، دیگر شاهد فیلم وداع و عکس سلفی و این قبیل مسخره‌بازی‌ها نمی‌بودیم! تاکیدم بر «شاید» از آن روست که خوب می‌دانم خاندان عالیجناب از بس بی‌نزاکت و عاری از ادب تشریف دارند، سنگ پای قزوین را با آن‌همه سیاهی، روسفید کرده‌اند!

*** *** ***

آقای آملی! این همه را نوشتم تا بگویم من یعنی حسین قدیانی، همان نویسنده نامه معروف به حضرتعالی هستم در اوج فتنه، در مسجدالحرام، دقیقا مقابل خانه خدا و مشخصا مقابل رکن یمانی. آن روز اگر به جای گردن از مو نازک‌تر این حقیر، یقه همین گردن‌کلفت‌ها را گرفته بودید و در مواجهه با آن «نامه معصومانه» تفسیر بصیرانه‌تری ارائه می‌دادید، اینک خبری از «کمدی وداع» نبود! همان که دیروز، در اوج شجاعت، شما را دعوت به مر عدالت کرد، امروز هم در اوج شهامت، از شما و مجموعه تحت امرتان بابت محاکمه و زندانی کردن اصحاب ارتشا و اختلاس، تشکر از روی اخلاص می‌کند، نیز تذکر از روی اخلاص می‌دهد. در هر حال، و نشان به نشان تیتر این نامه، هیچ روزی و هیچ کجا، فرشته عدل را تنها نخواهیم گذاشت.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۲ دیدگاه

از «خون» تا «قلم»

«خون بابایی» و «قلم صارمی» یعنی هم باب «شهادت» باز است، هم راه «کتابت»

شهید عباس بابایی

«بسم‌ الله الرحمن الرحیم. انا لله و انا الیه راجعون. به خدا من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می‌کشم وصیت‌نامه بنویسم. حال سخنم را برای خدا و در چند جمله، ان‌شاءالله خلاصه می‌کنم؛ خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده. خدایا! من در این دنیا چیزی ندارم. هر چه هست، از آن توست. پدر و مادر عزیزم! ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم. عباس بابایی. بیست و دوم تیر شصت و یک مطابق با ۲۱ رمضان سال ۱۴۰۳ قمری.» دیروز پنج‌شنبه ۱۵ مرداد ۹۴ بیست و هشتمین سالگرد شهادت سرلشکر خلبان «عباس بابایی» بود. ارتشی عاشق، غروب ۱۵ مرداد ۶۶ تا همسایگی خدا اوج گرفت. آسمانی بود؛ آسمانی‌تر شد! ۱۵ مرداد ۶۶ عدل مصادف شده بود با «عید قربان»! عید قربان… همان روز که «ابراهیم» خواست قید «اسماعیل» را بزند، عباس بابایی خودش را به قربان‌گاه فرستاد! و خودش را قربانی راه خدا کرد، آنهم در بلندای سپهر! برای امروز، حرفها داشتم مطول و دور و دراز لیکن به طریقی چشمم افتاد به وصیت‌نامه مختصر و مفید شهید بابایی. این وصیت‌نامه را چند بار خواندم… و دست آخر دیدم با چند جمله، همه حرف را خود این شهید زده. «بسم‌ الله الرحمن الرحیم. انا لله و انا الیه راجعون. به خدا من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می‌کشم وصیت‌نامه بنویسم. حال سخنم را برای خدا و در چند جمله، ان‌شاءالله خلاصه می‌کنم؛ خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده. خدایا! من در این دنیا چیزی ندارم. هر چه هست، از آن توست. پدر و مادر عزیزم! ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم. عباس بابایی. بیست و دوم تیر شصت و یک مطابق با ۲۱ رمضان سال ۱۴۰۳ قمری.» اگر شهیدی در مایه‌های «عباس بابایی» خودش را خیلی به این انقلاب بدهکار می‌داند، لطفا یکی بدهی من به خون همین شهید را حساب کند! الباقی شهدا را حالا نمی‌گویم! انقلاب را حالا نمی‌گویم! راستی! توی خواننده چقدر بدهی داری به خون سرخ خلبان سبک‌بار؟ هیچ حساب کرده‌ای؟ و هیچ محاسبه کرده‌ایم یوم‌العیار قیامت، چگونه می‌خواهیم جواب خون همین «بلندمرد آسمانی» را بدهیم؟ فردا شنبه ۱۷ مرداد «روز خبرنگار» است، سالروز شهادت مظلومانه «محمود صارمی» در افغانستان به دست گروهک طالبان. اصلش چه فرقی می‌کند از ۱۷ مرداد ۷۷ تا ۱۷ مرداد ۹۴ چند سال، چند ماه، چند هفته، چند روز، چند ساعت، چند دقیقه و چند ثانیه گذشته باشد؟ داغ این محاسبات، نسخه‌ای است که فقط برای مادران شهدا پیچیده شده و بس! محمود صارمی در دیار غربت، غریبانه رخت شهادت به تن کرد تا خبرنگار، هم «آینه» باشد، هم «ترازو». آینه باشد صاف و زلال؛ ترازو باشد تراز و میزان. آینه باشد بلکه جامعه در حقیقت وجود «نون و القلم» واقعیت خود را مشاهده کند؛ ترازو باشد بلکه جامعه در معیار ذی‌وجود «و مایسطرون» از داشته و نداشته کارنامه خود باخبر شود. اصحاب رسانه به تاسی از خون شهید صارمی، هنگام «تنظیم خبر» اگر گاهی به جبر کار و اجبار روزگار، مجبورند واقعیت یا بخشی از واقعیت را قربانی کنند، ان‌شاءالله قربانی مصلحت خدا و رضایت الهی کنند، نه منفعت نفس و منیت اماره! کاش‌ اصحاب رسانه به تاسی از خون شهید صارمی، هنگام «تنظیم خبر» هرگز صداقت را قربانی «سخن دروغ» و حقیقت را قربانی «سخن شلوغ» نکنند! گمانم مصلحت ما قلم به دستان نیست این همه مخفی شویم پشت عنوان «مصلحت» آنهم بی‌هیچ عذر موجهی. «نان» فروشی است؛ «قلم» اما نمی‌توان برایش قیمتی گذاشت! فروختن قلم جز به خدا، جز به روح خدا، جز به جانشین حکیم روح خدا، و جز به شهیدان راه خدا، معامله‌ای سراسر ضرر است؛ خواه آن را به «شیطان بزرگ» بفروشی، خواه به «شیطان کوچک» که همین خودت باشی، همین خودم! فلذا قلم، همان به خرج «ملت» شود، نه «دولت»هایی با عمر مستعجل و عقل بعضا مستهلک! از «خون عباس بابایی» تا «قلم محمود صارمی» خون دل‌ها خورده شد تا همچنان، هم باب «شهادت» باز باشد، هم راه «کتابت».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۲ دیدگاه

هرگز یک انقلابی را تهدید نکنید!

روح خدا

هر چند مخاطب، خانم موگرینی بود لیکن «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» محکم‌ترین جمله وزیر امور خارجه تلقی شد ظرف این ۲ سال اخیر! فی‌الحال بر جناب ظریف و سایر مردمان دستگاه دیپلماسی فرض‌ است حرمت این جمله را نگه دارند و الا «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» با همه زیبایی حکایت باد هوا می‌شود! «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» اگر متجلی در رفتار و گفتار دوستان وزارت خارجه شود، حکما بیشتر به دل می‌نشیند. اینک باید پرسید: «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» چقدر در سکنات تیم دیپلماسی مشاهده می‌شود؟ هیچ آیا مشاهده می‌شود؟ آمدیم و دشمن قداره‌بند، نه یک ایرانی، بلکه کل ملت ایران را علی‌الدوام تهدید کرد و حتی پس از توافق خسته هسته‌ای هم باز گزینه نظامی روی میز را به رخ همگان کشید! در آن صورت، تکلیف چیست؟ تکلیف «هرگز یک ایرانی…» چیست؟ آمدیم و مثل همین روزها آقای اوباما مدعی شد «بعد از توافق هسته‌ای، گزینه‌های فشار علیه ملت ایران را به صورت مضاعف برای جانشین خودم تضمین می‌کنم!» ناظر بر «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» چه باید باشد واکنش دکتر ظریف و الباقی همکاران؟ این جمله «هرگز یک ایرانی…» را همین‌طور گفته‌ایم که گفته باشیم یا نه، تعهدی هم در مقام عمل بدان داریم؟ بگذار کتمان نکنم! بعضی بر این باورند «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» بیشتر یک «شوی تبلیغاتی» بود تا معیار و ملاکی برای حرکت عزت‌مندانه وزارت امور خارجه! من اما بنای داوری ندارم که این قضاوت، تا چه حد منطبق بر واقعیت است! فقط یک چیز می‌دانم! اخیرا «وزیر خارجه شیطان بزرگ» در جلسه شورای روابط خارجی، سخنان بسیار قابل تاملی بیان داشت: «چند ماه پیش یک محموله حاوی کمک‌های انسان‌دوستانه از سوی ایران رهسپار یمن شد. خیلی زود با ظریف تماس گرفتم و هشدار دادم این کار می‌تواند برهم زننده خیلی چیزها و باعث یک نبرد جدی شود و ما هرگز آن را تحمل نمی‌کنیم. وزیر خارجه ایران، اندکی بعد خودش با من تماس گرفت و گفت: «قرار نیست این محموله به ساحل یمن برسد یا حتی از آب‌های بین‌المللی خارج شود!» چند روز بعد هم این کشتی تغییر مسیر داد و راهی کشور خودشان یعنی ایران شد»! نگارنده بعد از بستن گیومه‌، تنها و تنها اکتفا به یک «علامت تعجب» کردم ولی کاش می‌شد جلوی این اظهارنظر «جان کری»، هزاران علامت تعجب گذاشت! «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» خطاب به خانم موگرینی بیان شد که برسیم به این سخنان آقای کری؟ حقا که خسته نباشید! از قرار تهدید یک ایرانی که جای خود دارد، حتی می‌توان محموله حاوی کمک‌های بشردوستانه ملت و دولت ایران را هم با یک تماس تلفنی، کأن‌لم‌یکن تلقی کرد! به‌ راستی این بود آخر و عاقبت «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید»؟! گیرم جمهوری اسلامی عزم کرده به ملتی از ملل دنیا که تحت ستم و ظلم، روزگار را آزگار سپری می‌کند، کمکی خیرخواهانه کند شامل مقادیری لباس، دارو، غذا و چند بطری آب معدنی! یعنی برای این بدوی‌ترین و بدیهی‌ترین عمل ممکن هم، اذن باید از آمریکا بگیریم؟ چه می‌کنند آقایان با آبرو و حیثیت نظام مقدس جمهوری اسلامی؟ چه می‌کنند؟ «هرگز یک ایرانی…» که درجه آخر، خودش را در این ۲ تماس تلفنی نشان داد لیکن عالیجنابان! با این دست فرمان‌ نابخردانه اگر «هرگز یک انقلاب را تهدید نکنید» لطف کرده‌اید به برند خمینی و خامنه‌ای و شهدای‌شان. در ضمن «یک انقلابی را هم هرگز تهدید نکنید»! سخن به زبان تکریم باید گفت با بچه‌های انقلاب! بچه‌های انقلاب «زبان انگلیسی» را خوب می‌فهمند اما خوابش را ببینید که «زبان زور» را تحمل کنند! این را، هم به دشمن گفتم، هم به بعضی از این داخلی‌ها که نه سال ۸۸ «حق‌الناس» را رعایت کردند، نه امروزه‌ روز «حق سخن» را! آری! آدابی دارد بیان برای خود. مبادی این آداب نباشیم به سرنوشت جمله «هرگز یک ایرانی را تهدید نکنید» مبتلا خواهیم شد!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶۲ دیدگاه

قربانیان خون‌های آلوده! درک کنید اوضاع را…

اکبر بهمنی: مگر همین شماها نبودید که همین «فابیوس» را «نماینده اسرائیل در مذاکرات» می‌خواندید؟! مگر همین شماها نبودید که همین «فابیوس» را به عنوان «دست بیرون آمده از آستین نتانیاهو» یاد می‌کردید؟! مگر همین شماها نبودید که در وصف همین «فابیوس» می‌گفتید: «آمده بازی مذاکرات را بهم بزند»؟! مگر همین شماها نبودید که ادعا می‌کردید همین «فابیوس» «عامل اسرائیل» است تا توافق هسته‌ای انجام نشود؟! مگر همین شماها نبودید که در وقیحانه‌ترین تحلیل ممکن، هر منتقدی را «همصدا با نتانیاهو» و هر مخالفی را «همراستا با اسرائیل» می‌خواندید؟! چه زود رنگ خون‌تان عوض شد! و باز هم چه زود رنگ عوض کردید! حال همان «فابیوس» «با همان مشخصات» به ایران آمده تا سهم فرانسه را از مذاکرات بگیرد و این وسط، شماها با مواضع‌تان چه فرش قرمز پررنگی برای این مردک پهن کردید! اینک باید «همراستا با اسرائیل » و «همصدا با نتانیاهو» برای همگان عیان شده باشد حتی برای خود شماها! حرف ما این نیست که وزیر خارجه فرانسه نباید به ایران سفر کند، حرف ما از همان اول روشن بود! ما می‌گفتیم اگر جناب فابیوس می‌خواهد به ایران بیاید شرط آن است؛ «عذرخواهی همراه با غرامت»! آری! توافقی هم باید ما با او می‌کردیم! در نهایت، سخنی کوتاه با شما قربانیان پرونده خون‌های آلوده! من حال و روز شما را سعی می‌کنم درک کنم اما براستی یک سوال؛ «مگر با خون شهریاری شهید و خون‌ دل احمدی‌روشن چگونه رفتار شد که حالا بخواهند به خون آلوده شده شما رسیدگی درست و حسابی کنند؟!»

درک کنید اوضاع را! دولت با فابیوس توافق کرده! درک کنید اوضاع را!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۶ دیدگاه

توافق خسته‌ای!

وطن امروز ۴ مرداد ۱۳۹۴

IMG_8974_resize

حسین قدیانی در ۳۴ سالگی…

دولت اسبق و سابق و فعلی و آینده ندارد. تا سایه ولی‌فقیه بر سر این ملت بلند است، یک امهاتی هست که فقط ربط به «جمهور» دارد. از جمله این امهات «انرژی هسته‌ای» است که به کوری چشم دشمن و دشمن‌پرست، حق مسلم ملت ما باقی خواهد ماند ان‌شاءالله. خدایی که من می‌شناسم؛ حالا صبر کن! اجازه نخواهد داد یک قطره از خون یک شهید هسته‌ای هدر رود. آنچه از هر توافقی بالاتر است، دست خداست. بگذریم که «توافق هسته‌ای»، «توافق خسته‌ای» به نظر می‌رسد! این سوی میز، برداشت آن سوی میز را قبول ندارد و بالعکس! توافق، یکی است اما به جای «المیزان» شاهد تفاسیری هستیم بس «نامیزان» بلکه ۱۸۰ درجه مغایر هم! این مهم حکایت از چه دارد؟ آیا نگارنده را قصد بر آن است که جان‌کری را خدای نکرده به دروغگویی (!) متهم کند یا استغفرالله، مردمان این سوی میز را؟ عجالتا هیچ‌کدام! پس این همه تفسیر متضاد، حکایت از چه دارد؟ جز آنکه توافق به لحاظ حرفه‌ای «تفسیر پذیر» تنظیم شده؟ توافق، متضمن نفع ایران باشد یا آمریکا یا هر دو یا هیچ‌کدام، اساسا «نافرم» است؛ نافرم است که این سوی میز، تفسیر خود را ارائه می‌دهد، آن سوی میز، حرف خودش را می‌زند! انصافا بر چنین چیزی، نام «توافق» می‌توان گذاشت که حالا سر خوب یا بد بودنش دعوا کنیم؟ گمانم دعوا در «پله دوم» بی‌فایده است! باید به همان «پله اول» برگشت و به «مرور بدیهیات» نشست تا ببینیم اصلا نام آنچه آورده شده را می‌توان «توافق» گذاشت؟ اگر می‌توان، پس چرا هیچ تفسیری از توافق، موید هیچ تفسیر دیگری از توافق نیست؟ مگر نه آن است که هر توافقی باید آدابی داشته باشد؟ بی‌تعارف، یک عقد ساده میان فلان داماد از «عشایر قره‌چورلو» و بهمان عروس از «عشایر اصا‌نلو» صدها پله از این «مثلا توافق هسته‌ای» محکم‌تر است! صرف‌نظر از اصل و اساس انشای نوشته شده، شعار «هر توافقی…» خشت اول اما خشت کجی بود که این چنین معوج کرده «ثریای توافق» را! با این شعار، معلوم بود که توافق هم بشود، باز نتیجه ایده‌آل حاصل نمی‌شود! «خوشبین نبودن به نتیجه مذاکره با آمریکا» امروز دارد علت‌العلل خود را نشان می‌دهد! امروز… و در این همه تفسیر متفاوت از توافق، که هر یک ناقض آن دیگری است! «من به نتیجه مذاکره با آمریکا خوشبین نیستم» نه از آن رو بیان شد که احتمال توافق با آمریکا را نمی‌داد، بل بدان علت بیان شد که روزگار پس از توافق، یعنی همین کشمکش‌ها را در «خشت خام» و به «محک تجربه» می‌دید. اتفاقا بارها فرموده شد؛ «احتیاج آمریکا به مذاکره، ایضا به توافق، بیش از نیاز ماست». خود همین یعنی از نظر بزرگان، نیل به توافق، خیلی هم امر غیر ممکنی نبوده و نیست. اینکه حالا «شیطان بزرگ» است! آدمی حتی می‌تواند به راحتی آب خوردن، با خود «شیطان رجیم» هم توافق کند! منتهای مراتب، خوش‌خیال، آن کسی است که فکر ‌کند با این قبیل توافقات، شیطنت شیطان، تمام می‌شود! وقتی دیروز بزرگان، علنی سخن خود را بیان کردند، دبه درآوردن‌های مکرر دشمن در همین امروز را می‌دیدند که اولا وسط مسابقه، مبادرت به تعویض اسب می‌کند، ثانیا با مردمان مذاکرات، سخن به زبان تهدید می‌گوید، ثالثا تعهد به هیچ چیز، حتی به وعده سر خرمن خود ندارد. باورم هست آحاد ملت هم، خوشبین به نتیجه مذاکره با یانکی‌ها نبودند و الا می‌شدند حکایت این «گروهک جشن‌سرخود شادی‌اولی»، رفتار و گفتار سبک از خود بروز می‌دادند! با این همه، کاش  همان دیروز «ملاحظات حکیمانه» رعایت می‌شد بلکه امروز شاهد این همه تفسیر به رای و این همه بدعهدی نمی‌بودیم، آنهم در شرایطی که هنوز جوهر قلم توافق خشک نشده! دیروز جمع می‌شد این بساط، امروز مجبور نبودیم زیر بار توافقی برویم که اوباما در وصفش بگوید؛ «به هیچ وجه لازم نیست آمریکا توافق هسته‌ای با ایران را متوقف کند، چون رئیس‌جمهور بعدی، با وجود این توافق، گزینه‌های بیشتری برای فشار علیه ایران خواهد داشت». وقتی فرزانه‌ای در مایه‌های آیت‌الله جوادی از سر خیرخواهی، این مردمان را به شمارش انگشتان دست، بعد از مصافحه با شیطان بزرگ توصیه کردند، ترجمان دیگری بود از همان عدم خوشبینی! صدالبته هنوز بازی تمام نشده! بر شورای‌عالی امنیت ملی، نیز مجلس محترم شورای اسلامی فرض است که به «وظیفه انقلابی» یعنی «تکلیف عاقلانه» خود عمل کنند، لیکن به راستی ما باید تفسیر چه کسی از این توافق مثلا هسته‌ای را باور کنیم؟! تفسیر این مردمان خودمان یا آن نامردمان بدزبان؟! حضرات اگر می‌فرمایند؛ «دشمن دروغ می‌گوید» پس اولا چرا به همین دشمن کذاب، لقب «مودب» می‌دهند؟! ثانیا چرا علی‌الدوام می‌خواهند دماغ دراز این دشمن دروغگو را عمل جراحی کنند، بلکه شیطان بزرگ را نزد ملت ایران، «بزک» کرده باشند؟! ثالثا کدام دشمن دروغگو، به کدام عهد خود وفا کرده که آمریکا دومی‌اش باشد؟! رابعا چطور ما به همین دشمن، همین لقب «دروغگو» را می‌دهیم، انگ‌های رنگارنگ دشت می‌کنیم؛ «دوره شعار دادن علیه دشمن گذشته»، «با جامعه جهانی (!) باید کنار آمد»، «کشور را با شعار دادن علیه آمریکا نمی‌توان اداره کرد» و… لیکن خودشان آزادند هر جا به نفع‌شان بود، دشمن را «باادب» بخوانند، هر جا به نفع‌شان بود «دروغگو»؟! نکند این بود، آنچه به آن «اعتدال» می‌گفتند؟! و اگر می‌فرمایند؛ «ملاک، تفسیر ما از توافق است، نه تفسیر راست یا ناراست دشمن»، لاجرم این مهم را نیز باید توضیح دهند که آیا سازمان ملل، شورای امنیت و شورای حکام آژانس، حرکت بر اساس تفسیر ایشان می‌کنند یا تفاسیر مطروحه آن سوی میز؟ البته پاسخ، کاملا روشن‌ است! این نهادهای خیر سرشان بین‌المللی، به گواهی همین قطعنامه هفته پیش، صدسال سیاه، منافع مشترک کاخ سفید و اسرائیل را فدای احدالناسی نخواهند کرد! راه رفتن به سیاق «کدخدا» درجه آخر منتهی می‌شود به همین برداشت‌های متناقض، من اما چاره کار را رجوع دوباره می‌دانم به اندیشه و آرمان «روح خدا». همه باید به «خمینی» برگردیم، بویژه آنها که داعیه‌دار «خط امام» هستند! اگر «عالم، محضر خداست»، «جمهوری اسلامی، محضر روح خداست». در محضر روح خدا، آیا زیبنده است تن به توافقی دهیم که فلان دستاورد مهم کشور را ۲۵ سال، معطل خود کند، بهمان دستاورد مهم دیگر را ۱۰ سال؟! این یکی، نه نقد ما به توافق که جمله یکی از همین مردمان مذاکرات است؛ «برای تسلیحات، باید مورد به مورد اجازه بگیریم»! واقعا چرا؟ در محضر روح خدا، با آن همه سر نترس و سودای انقلابی، واقعا چرا باید برای «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» اجازه از اجنبی بگیریم، آن هم مورد به مورد؟! خیلی دوست دارم بدانم در ازای این امتیاز ممتاز و متمایز، متقابلا ما چه چیزی از دشمن گرفته‌ایم؟ این امتیاز را که دشمن اصلا سخن از «لغو تحریم» نمی‌گوید، بلکه علی‌الدوام می‌گوید؛ «تعلیق تحریم»؟! یا این امتیاز را که دشمن اصلا سخن از «تعلیق همه تحریم‌ها» نمی‌گوید، بلکه علی‌الدوام می‌گوید؛ «تعلیق قطره‌چکانی بخشی از تحریم‌ها»؟! یا این امتیاز را که دشمن «تعلیق قطره‌چکانی بخشی از تحریم‌ها» را هم منوط یعنی مشروط کرده به راستی‌آزمایی آژانس؟! اخیرا از قول جناب آقای دکتر … چیز عجیبی خواندم؛ «روز اجرای توافق، آن روزی است که تحریم‌ها برداشته شود»! عجبا! قلم در دست ماست اما بازی با کلمات و جملات را ایشان انجام می‌دهد! «تحریم‌ها باید در همان روز امضای توافق و به شکل کامل لغو شود» کجا و این جمله فخیمه کجا؟! بر اساس این جمله، اگر تحریم‌ها ۳۰۰ سال بعد از توافق هم برداشته نشود، هیچ خرده‌ای نباید به هیچ‌یک از افراد این سو یا آن سوی میز مذاکره گرفت، چرا که لابد هنوز به روز اجرای توافق نرسیده‌ایم! کاش فقط با کلمه بازی می‌شد، گاه دستاورد شهریاری شهید هم مشمول همین بازی‌ها می‌شود! «سیاست» ممکن است «امر خوبی» باشد اما وای از «سیاست‌بازی» و «توافق»‌ ای‌بسا «چیز بدی نباشد» لیکن وای از «توافق‌بازی»! توافق‌بازی یعنی «مذاکره برای مذاکره» یا «مذاکره برای صرف توافق» و نه «مذاکره برای نیل به یک توافق خوب که در آن، همه تحریم‌ها در همان روز امضای توافق به شکل کامل لغو شود». در محضر روح خدا، عشق است بند بند صحیفه‌نور امام، نه بندهای توافقی که حتی موافقانش هم مکرر اعتراف کرده‌اند هیچ نباید از آن انتظار معجزه داشت! این هم لابد نوع خاصی از تدبیر است؛ «آدمی توافقی را خوب، حتی مبارک بخواند، لیکن متوقع باشد ملت هیچ توقعی از آن نداشته باشد!» همه جور توافقی را دیده بودیم الا توافق خوبی که در «مقام اجرا» خیلی هم نباید از آن متوقع بود! اینک ۲ پرسش مطرح می‌کنم، به امید شنیدن جوابی فراخور سوالات مطروحه.

یکم؛ اگر توافق، خوب است و قابل تبریک، پس چرا بعضی‌ها این همه هراس دارند از بالا رفتن سطح توقعات؟! این هم، آن توافق، توافق، توافقی که شبانه‌روز دنبالش بودند! حالا دیگر بهانه‌ چیست؟ واقعا اگر بناست توافق، هیچ معجزه‌ای نکند، یعنی در «روز عمل» هیچ گره‌ قابلی را باز نکند، پس چرا از اصل و فرع آن، با عنوان «توافق خوب» یاد می‌کنند؟! پس چرا ۲ سال تمام، همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد این توافق کذایی گذاشتند و تقریبا همه امور ملت را معطل سیاست خارجه نگه داشتند؟!

دوم؛ اگر توافق، علاوه بر آنکه خوب است و قابل تبریک، «فتح‌الفتوح»تر از حماسه خرمشهر هم تشریف دارد، عالیجنابان بفرمایند دیگر چرا مایه از صلح امام حسن علیه‌السلام می‌گذارند؟! عاقبت، در دوقدمی قلعه یهودیان به‌ سر می‌برند یا دوران تلخ‌کامی صدر اسلام؟!

چیزهای زیادی هست که دیپلمات‌ها باید از انقلابی‌ها بیاموزند، من‌جمله همین انشا نوشتن! انقلابی، زرنگ‌تر از این حرف‌هاست! نه زیر حرف می‌ماند، نه زیر برف! پدر رفته بود جنگ… و تنهایی انشا نوشتن، نسل مرا «مرد» بارآورد! ما ندادیم انشای خود را پدر برای‌مان بنویسد، چرا که او اردیبهشت ۶۱ در جاده جهنمی اهواز – خرمشهر، کارهای مهم‌تری من‌جمله «شهادت» داشت! نسل من، از تبار «احمدی‌روشن» است. از جنس «علیرضا». فی‌الحال از «روح خدا» مسیحایی‌ترین ارثی که به ما رسیده «صحیفه‌ نور» است. هر از چند گاه، تورقی می‌کنم صفحاتی از این مجموعه را. آخرین بار، ۱۰ روز پیش بود. مداقه‌ای کردم روی نزدیک ۲۰ صفحه از صحیفه. شب قبلش «صحیفه سجادیه» مرا با «چگونه دعا کردن» آشنا کرده بود؛ شب فوق‌الذکر، «صحیفه‌ نور» مرا با «چگونه ادعا کردن». آری! ادعاها داشت خمینی! ادعاهای همراه با عمل! این نبود که چون «پیرمردان منور» فقط اهل دعا باشد کنج خرابات، احیانا تسبیحی بچرخاند، ذکری بگوید و والسلام! خمینی «جهانی بنشسته در گوشه‌ای» نیز نبود؛ بنشسته در گوشه‌ای، جهان را متحول کرد! بی‌چاره‌های زنجیره‌ای، یک جا هم خواستند واقعا از امام «تعریف» کنند، باز فروافتادند در چاه «تحریف»! ادعا داشت خمینی، سیلی حیدری بخواباند بر صورت شیطان بزرگ، بلکه علی‌الدوام تحقیرش کند! نیمه خرداد ۴۲ خمینی جز خدا چه کسی را داشت که یک‌تنه، علیه آن شاهک آمریکایی به مبارزه برخاست، هر روز بیشتر از روز قبل، تحقیرش می‌کرد؟! «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» یعنی تحقیر ابلیس! ادعا داشت خمینی، «ما اگر از صدام بگذریم، از آل‌سعود نخواهیم گذشت!» امام که پای داعیه‌اش ایستاد بماند، حتی تاریخ هم صحه گذاشت بر صحیح بودن ادعای صحیفه! تیتر یک مشهور، محبوب و انقلابی «خبر مرگش» اگر چه به نام «وطن امروز» تمام شد، لیکن صادقانه اعتراف می‌کنیم آن ۲ کلمه حرف حساب، نور صحیفه روح‌الله بود که بر دل روزنامه ما تابیده شد! در خشت خام دیروز، چه می‌دید خمینی؟ همین امروز را! خامنه‌ای هم دیروز، دبه درآوردن‌های متوالی همین امروز را می‌دید که هیچ خوشبین نبود به مذاکره! مردان بزرگ، سخن نمی‌گویند الا به حکمت! خیلی هم محتاج حرکت نیستند! این، رئیس‌جمهور بی‌ادب و بی‌هوش یانکی‌هاست که هی از این کشور به آن کشور می‌رود، لیکن ابرمرد چفیه به دوش ما، بنشسته در حسینیه امام خمینی، تنها و تنها با یک جمله آن هم غیرمستقیم، ضمن متوجه کردن آمریکا از ابعاد نامعلوم حمله نظامی به شام، رسما شیطان بزرگ را کوچک و از جنگ علیه سوریه منصرف می‌کند! صحیفه نور، مال دیروز است، لیکن برای به روز بودن، گاه هست که باید دیروز را بخوانی، آن هم دقیق و عمیق، بلکه فردایت لنگ عصای جان‌کری نشود! تو خمینی را بخوان، خوب و بد هر توافقی، خودش را نشان می‌دهد!

hjhjhj

«صحیفه نور» به ما می‌گوید: «اساس این فرآیند که آدمی برای گرفتن بدیهی‌ترین حق خود بخواهد قید حقوق‌ ای‌بسا مهم‌ترش را بزند، اشتباه است». در اینگونه مواقع، تجربه نشان داده آدمی از حقوق مهم‌ترش می‌گذرد، لیکن به آن حق مد‌نظر نیز آنطور که فکرش را می‌کرد، نمی‌رسد! این مهم را تجربه در «مقام عمل» یعنی «مرحله اجرا» نشان داده، نه در «برگه انشاء» که فی‌الواقع، کاغذی بیش نیست! «صحیفه‌ نور» به ما می‌گوید: «اساس این فرآیند که آدمی برای گرفتن بدیهی‌ترین حق خود بخواهد زیر بار فشار دشمن برود، بدان حد که حرف زور شنیدن از اجنبی را «تئوریزه» کند، عین ذلت است». در اینگونه مواقع، تجربه نشان داده آدمی فشار دشمن را متحمل می‌شود اما بدیهی‌ترین حق خود را مگر در همان «انشاء مرقومه» به چنگ آورد، نه در «عالم واقعیت»! «صحیفه‌ نور» به ما می‌گوید: «اساس این فرآیند که آدمی برای درمان امراض اقتصادی خود بخواهد نسخه گدایی از خصم قداره‌بند تمنا کند، عین بی‌تدبیری است». نشست و برخاست با امثال وزیر خارجه فرانسه، حل‌المسائل مشکلات اقتصادی این کشور نیست! اروپا خودش درگیر «ریاضت اقتصادی» است! لطفا برند جمهوری اسلامی را آسیب نزنید! دیروز، خوب خودش را لو داد این فابیوس کثیف؛ «من نماینده صهیونیست‌ها بودم در مذاکرات»! کاش این مردمان وزارت امور خارجه «الفبای غیرت» را رعایت کنند و به این بی‌چشم و رو که جدای از این مواضع، دستی آلوده به خون جوانان کشورمان هم دارد، هرگز اجازه ورود به خاک مقدس وطن ندهند. هم «حرمت دولت» باید محفوظ بماند، هم «احترام ملت». فابیوس اگر به ایران بیاید، عادلانه‌تر آن است روانه «قوه‌قضائیه» شود تا «قوه مجریه»! ۳۰۰ هزار شهید، پای شجره طیبه انقلاب اسلامی، خون نداده‌اند که این‌ همه راحت، با «عزت ملی» بازی شود! جلوی پای این ملعون، «خط قرمز» باید گذاشت، نه آنکه «فرش قرمز» پهن کرد! «صحیفه‌ نور» به ما می‌گوید: «اساس این فرآیند که آدمی جنگ زرگری دشمن با ابواب جمع خودش را باور کند، هیچ نیست الا حماقت در تحلیل». سگ زرد برادر شغال است! کنگره از کاخ سفید، بدتر، کاخ سفید از کنگره بدتر! جمهوری‌خواهان از دموکرات‌ها بدتر، دموکرات‌ها از جمهوری‌خواهان بدتر! جنگ اینها، تنها بر سر بیشتر چاپیدن ملت‌هاست و الا هیچ با هم «دعوای آرمانی» ندارند! زیاد که به آمریکا رو بدهی، هنوز اینقدر وحشی هست که باز آرزوی تنفس در هوای «کاپیتولاسیون» کند! «صحیفه‌نور» به ما می‌گوید: «اساس این فرآیند که خودمان با دست خودمان، ایران عزیز را به یک کشور استثنا در آژانس بدل کنیم، خیانت در حق نخبگان و اندیشمندان وطن است». فی‌الحال، جمهوری اسلامی دارد نان همین صحیفه را می‌خورد و آنقدر هم «قدرت فرامنطقه‌ای» دارد که کدخدا با آن همه باد و بروت، خواهان مذاکره با ما باشد. چه لاف گزافی است اگر مدعی شویم توافق اخیر، جایگاه ایران را نزد جهانیان ارتقا بخشیده! از تنگه باب‌المندب تا ساحل مدیترانه، آنکه دارد مهره‌های شطرنج جنگ با دشمن را درست و ماهرانه جابه‌جا می‌کند، سرهنگ ارتشی و سردار سپاهی ماست! اگر فرجام برجام، جز این نیست که ما باید برای تامین تسلیحات نظامی خود، مورد به مورد از دشمن، اجازه بگیریم، بعضی‌ها حد سخن را نگه دارند و بیهوده لاف نزنند که توافق فلان، جایگاه جمهوری اسلامی را مرتفع کرده! این جایگاه اگر مرتفع نبود، اساسا و اصولا شیطان بزرگ، منت ما را نمی‌کشید برای مذاکره! حضرات، آه از نهاد این جایگاه، بلند نکنند، الباقی سخنان‌شان پیشکش! بعضی چه بی‌خود، دلواپس جایگاه جمهوری اسلامی شده‌اند! جنگ با لعین داعشی، آن هم بی‌جلیقه ضد گلوله، چنان جایگاه فرزندان دلاور خمینی و خامنه‌ای را نزد جهانیان مرتفع کرده که حتی سران ذاتا بی‌ادب کاخ سفید هم، هنگام سخن گفتن درباره «ژنرال سلیمانی» مبادی آداب می‌شوند و معترف به حقیقت! در اینجا اعلام می‌کنم اگر کسی بخواهد به جایگاه رفیع جمهوری اسلامی در دنیا خدشه وارد کند با صحیفه نور روح‌الله طرف است! هر توافقی اما به شرط آنکه هزار جور نشود تفسیرش کرد، به شرط آنکه باب میل دشمن نباشد، به شرط آنکه همه تحریم‌ها را در همان روز اجرای توافق لغو کند و به شرط آنکه گزینه‌های فشار علیه ملت ایران را برای رئیس‌جمهور بعدی کاخ سفید، تضمین نکند، البته آزاد و بلامانع است! اینک رونمایی می‌کنم از چهارمین پیشنهاد خود به مجلس محترم شورای اسلامی، در عرض یک ماه اخیر! چنین توافقی را با سر قبول کن! جناب آقای روحانی! دلواپسی ممنوع! لب را «هنر خنده» بیاموز…

1000

حسین قدیانی در ۴ سالگی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۷ دیدگاه