سَمت خاطره

راهی/ بهاریه ۳۸: خاطره ی بهار می تونه حس قشنگه نشستن پای سفره ی قرآن باشه، کنار بزرگترهایی که پدر و مادر خطابشون میکنی! می شه خاطره ی بی تکرار و بی همتای مهمونی سفره ی کرامت اباالجواد باشه! می شه دربه دری و دلتنگی واسه شهادت باشه تو کوچه هایی که راهیت می کنه به سمت نور! هر چی که باشه، قشنگیه یه اتفاق خاصه… و قشنگترینشون اینکه دلت شور بزنه واسه شنیدن کلام نائب مهدی(عج). گرومپ گرومپ بزنه واسه اینکه اولین ”عید مبارک” رو از کلام مولا خامنه ای بشنوی!
خاص بودن یعنی یه جرقه ی معنوی تو حیات روحمون! و بهار بهونه ی سبز این تحوله! مثل همه ی روزهای خاص خدا! مثل مثل شب قدر! خاطرات شب عیدم با خاطرات شب قدر اینقدر به هم پیچیده که نمی تونم کلافش رو وا کنم و بگم چی مال کجا بوده! قبل اینکه روز عید پای دل قرآن بشینیم _و چه رسم قشنگیه_ باید شب عید بریم زیر سایه ی قران! دلمون عادت کنه به بهار بودن قدر و قدر بودن بهار!
ولی اگه حرف از خاطره، سمتی باشه که خاطرم با بهار به طرفش خیز می گیره، سمت ذکر ”یا ربیع الانام” است. گره خورده حال و هوامون این روزا به ذکر ربیع! دلمون بهوونه می کنه که مژده ی بهار جسم و طبیعت تو راهه، اما نیومده خبر بهار دلمون. از بهار انسانیت خبری نیست! هنوز مسلمونا زیر دست و پای ظلم حیوونایی که اسم خودشون رو انسان گذاشتن می میرن و هنوز خرابی های روحمون مهمون بهار تطهیر نشده و حس نمی کنیم که واسه فرج دیرشده!
بی یاد مهدی (عج) هیچ بهاری اجازه ی اومدن نداره و سهم ما باید خیلی بیشتر باشه! سهممون باید فرج باشه از این بهار و به کمتر راضی نباشیم! بهار واقعی، فرج مولاست که شب عید باید زیر سایه ی قرآن، منت بهاریش رو بکشیم!
به خاطرم میاد حرم شاه ری رو توی عیدایی که دست و پام از مدینه و کربلا و نجف و خراسان کوتاه بوده! اول بهار هممون دلمون پر می کشه واسه جایی که بدونیم حتما بهار میاد! این وقتها میزنی کنج حرم ری! این ساعات که حرم قرق دلتنگ های بهاره، می تونی هق هق دلتنگیت رو هوار بزنی و مطمئن باشی که گم می شه و می رسه به جایی که باید برسه! نمی دونم آقا نوروز کجاست؟ شاید مدینه کنار یاس نبی، شاید هم امام رضا(ع)، توی جشن بهار ایرانی ها! و حتما هر جا که دلمون صداشون بزنه!
اون موقع فقط دلتنگ بودم! گله و گلایه که رسمش نیست مهمون بهارمون کنی و سرگردون بهار! رسمش نیست با سبزه ها دلخوشمون کنی ولی در آرزوی بهاری بذاری که لجنزار دنیامون را آباد کنه! رسمش نیست بهار طبیعت هر ساله به موقع بیاد ولی شیعه بیشتر از صدها سال منتظر بهاری شدن دنیا بمونه! حالم بهاری بود و یادم نبوده شاید، که خدا هم گله داره: مگه قرار نبود بهار بیاد که توی دلها بهار بیاد، تا بهار بیاد؟… که رسمش نبود همه چی رو تو ظواهر و مادیاتت خلاصه کنی و اصلا یادت بره که اینها همه قصه بود. مثل زدیم که تو درس بگیری و هیهات که چشمهای خیرَت خیره مونده به نوک انگشت اشاره! “ب ه ا ر”… یادم نبود غیبت “م ه د ی” از منه !
برو دیگه! برو مهمون بهار شو، این قصه ی ننه سرما همه ش قصه ست! فکر نکنی بشینی تو خونه و خوابت ببره، بهار می آد! باید دنبال بهار گشت و دعوتش کرد! بلند شو! کلام الله رو که شب عیدی باز می کنی، چشم دلت رو روشن کن به این آیه که ”یابنیّ اذهبو فتحسسّوا من یوسف…” یعنی برو دنبال بهار بگرد!
ازمارفتن بود؛ یا ربیع الانام!

این نوشته در 20:06 ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. ن.بهادری می‌گوید:

    ممنون از شما. موقع خواندن قرآن بچه های قطعه را هم دعا کن.

  2. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    سلام بر حسین*

  3. صبا می‌گوید:

    سلام این که “بایددنبال بهار گشت و دعوتش کرد” درست. و “بلند شو!” درست تر.
    اما با این موافق نیستم ” این قصه ی ننه سرما همه ش قصه ست! فکر نکنی بشینی تو خونه و خوابت ببره، بهار می آد!” بهار میاد. چون وعده محقق خداوند است منتها آنچه که هست” زمستون میره و روسیاهیش واسه ذغال می مونه”. البته شایدم اینجوری بنویسی بهتر باشه “فکر نکنی بشینی تو خونه و خوابت ببره، بهار(به این زودیها) می آد! نمی دانم … ببخشید!

  4. شافی می‌گوید:

    یابنیّ اذهبو فتحسسّوا من یوسف…” یعنی برو دنبال بهار بگرد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>