خدایا بقیه ات را کی حساب می کنی؟!

طرح بهاریه ۱۶/ انتظار زیباست

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ ۲ طرح از سجاد، سرباز ماه

انتظار زیباست، وبلاگ یاس من زهرا

سخنی با دوستان عزیز/ داور بهاریه ها باشید!

بعد از گذاشتن بهاریه ۵۵ در قطعه ۲۶ شما هم می توانید داور بهاریه ها باشید و در کامنت ها ۵ بهاریه اول را از نظر خودتان انتخاب کنید. عنوان بهاریه، شماره بهاریه و نام نویسنده را حتما بنویسید. فقط ۵۵ بهاریه می توانند در مسابقه شرکت کنند. بهاریه ۱ در پست “بهاریه قطعه ۲۶ و ۳ جمله از رهبر حکیم که بوی یار می دهد” است. بهاریه ۲ تا ۶ در پست “بهاریه های شما دوستان خوب” می باشد. بهاریه ۷ در پست بالایی اش. بهاریه ۳۳ در همین پست “خدایا بقیه ات را کی…” است. مابقی را هم در ستون “۲۰:۰۶″ می توانید ببینید. داور طرح-بهاریه ها اما میثم محمدحسنی است، مدیر وبلاگ دوئل. به زودی مشکل فنی سایت میثم حل خواهد شد. 

تعداد بهاریه های رسیده تا الان: ۵۲ خاطره و ۱۵ طرح بهاریه

کمی صبر کنید تا نوشته های دیگر نیز در قطعه ۲۶ نمایش داده شود

قطعه بهاریه

 امین محسنی مقدم/ شعر-بهاریه ۳۳: صبح یک روز دل انگیز که پر بود ز آوای خوش شرشر باران/ به رسم روش و عادت هر روز، خرامان/ شدم زائر آن قطعه ی زیبای بهشتی/ که بوی شهدا می وزد از آن/ و دیدم که نوشته است به خط قلم عشق/ همانی که نی اش پر شده از خون شهیدان/ که ای رهگذران! از گذر عید اگر خاطره دارید بیارید/ دلم پر زد از آنجا و گذشت از نظرم عیدی و آجیل و سفرهای فراوان/ شدم غافل و سرگرم خیالات گذشته/ که رسیدم به همان جمله که می گفت که یک خاطره خوب، تواند که برد صاحب خود را به سفر، کرب و بلا جنت رضوان/ دلم بار دگر پر زد و این بار نه بر روی زمین بلکه سفر کرد میان حرم خون خدا تا حرم ساقی عطشان/ حرم ساقی بی دست/ عمویی که همه عشق گل نرگس زهراست/ همان مهدی زهرا/ همان منتقم خون شهیدان/ که غریب است میان همه یاران/ دلم تنگ شد از غربت آقا، پناگاه غریبان/ و نالان و پریشان/ به خود گفت که این عالم فانی، بدون ولی و صاحب دوران، ندارد سر و سامان/ و تقویم که با شور و شعف می شکند شیشه اسفند، که نزدیک بهار است/ چه خوب است بداند/ بدون گل زهرا، خزان است بهاران/ و عید همه ی ما، همان روز قشنگی ست که آن بانگ برآید/ که ای مردم عالم/ منم مهدی زهرا/ منم منتقم خون غریبی که سرش گشت جدا از بدنش با لب عطشان/ خدایا قسمت می دهم این بار به خون خودت آن سید و سالار شهیدان/ دل غم زده ی شیعه ی مولا به فرج شاد بگردان.

طرح بهاریه ۱۵/ میلاد پسندیده

طرح بهاریه ۱۴/ کاش اقلیم خویش، فاطمه

طرح بهاریه ۱۳/ انتظار زیباست، وبلاگ یاس من زهرا

طرح “طنز-بهاریه” ۱۲/ میلاد پسندیده

طرح بهاریه ۱۱/ فدایی رهبر

این متن در روزنامه کیهان ۲۶ اسفند ۸۹ کار شده است

شکوفه بغض دارد باز می شود از بس که در خاک، بذر امید و عشق و بهار و ظهور و انتظار کاشته ام. زمین این روزها مستعد لالایی لاله های سرخ است و زمان در جست وجوی خورشید. تا در این گهواره آرام بگیریم، بیا و برای کودک آواره غزه، پدری کن. تا کی می خواهد بی تو بیاید پرستویی که کوچ کرده از کوچه نگاه من؟… قلبم را گره زده ام بر قفلی که کلیدش دست توست و دخیل بسته ام به شبکه های ضریح پنجره فولاد تا بیایی. به نفس نفس افتاده ام مثل این زمستان. با کدام بهار قرار گذاشته ای که بیایی یا صاحب الزمان؟ یا صاحب الزمین؟ یا صاحب الیسار و الیمین؟… می دانی! در چپ و راست اتوبوسی که دارد مرا راهی نور می کند تا کرخه را از نزدیک ببینم، هیچ شهیدی نیست. بگو پس چرا مادر مرتضای کوچک به جای «جبهه» می گفت: باباعلی رفته «منطقه»… رفته منطقه تا در «الی بیت المقدس» با دشمن بجنگد. بگو پس چرا شعار ما این بود؛ «جنگ جنگ تا پیروزی». راستی، شنیده ام اسلحه ذوالفقار و اسب ذوالجناح و جوشن کبرای ابالفضل و اشک نوح و عصای موسی جملگی دست توست. شنیده ام عیسی حواری توست. شنیده ام بهار حوالی توست. شنیده ام یک چیزهایی از بهار اما دوست دارم برای یک بار هم که شده بهار را از نزدیک ببینم و در کنار سفره هفت سین که یکی از «سین» هایش هنوز هم «سامرای غیبت» است، به جای دعای فرج، خدا را شکر کنم از آمدن بهار و برای دل خودم که به آرزو زنده است، حاضری بزنم و با تو عهد ببندم و با تو زندگی کنم و تو از نزدیک، امامم باشی. چند سال است، چند سال، که آینه سفره هفت سین بهار را نشان نمی دهد. در منطقه، جنگ سامری و سامرا بالا گرفته. ابوسفیان و بن صهیون و آل سقوط و خاندان خلیفه و کاخ سفید و سیف الاسلام و ناکث الخیر و دجال و ماهواره قیل و قال دارند از غیبت تو سوء استفاده می کنند و می کشند و می کشند و می کشند، اما هنوز در تفنگ باباعلی فشنگ هست. ما محاصره کرده ایم از نیل تا فرات، دشمنان انتظار را. انقلاب اسلامی دارد در میدان لولو می درخشد. شب پرستان برای ظلمت و جهل و تاریکی نیرو فرستاده اند. می شود آن امدادی که برای ما از غیب می آید، این بار خود خود تو باشی و از پرده غیبت درآیی؟… ماه را نگاه کن! ستاره ها را نگاه کن! بهار که این همه زیباست، با تو چه می شود! ماه که این همه زیباست، با تو چه می شود! می گویند تو بقیه خدا هستی. خدایا! تو که این همه بهار را، ماه را، نصرالله را، پرستو را، شکوفه را، قدس را، کربلا را، در بین الحرمین این هستی زیبا آفریده ای، تو که اینقدر خوبی، تو که اینقدر خدای خوبی هستی، بقیه ات را به ما پس می دهی؟… ما که سراسر عبدیم و حقیر و بدهکار اما این یکی را ما از تو طلب داریم ها! هی امروز و فردا می کنی! گفت: «تو که آخر گره رو وا می کنی، پس چرا امروز و فردا می کنی؟»… قولش را می دانم داده ای، اما ببخشیدها… اگر ممکن است زودتر! اصلا می خواستی خدای ما نباشی، ما بقیه خدای خودمان را می خواهیم در این بهار! ما که جز تو خدایی نداریم. خواهش می کنم؛ تو رو به اون خدایی که خودت باشی… یاالله! بقیه الله… بیا و حسابت را با ما صاف کن! باز هم تو به ما یاد بده! تو بزرگی کن! تو خدایی! ما که خدا نیستیم! این را برای خودت می گویم ها… اصلا خوب نیست خالق به مخلوق، بقیه اش را بدهکار باشد؛ اصلا خوب نیست!… امیدوارم مرا ببخشی که با این زبان با تو صحبت کردم؛ گفتم شاید با این زبان با تو صحبت کنم، بیشتر دلت به حال مان سوخت… خدا جون! چقدر خوبه که لازم نیست به «تو» بگوییم «شما». همین طوری خیلی بهتره! تا به حال به اینش فکر نکرده بودم!… راستی خدا! یادم رفت از تو بابت خلقت ماه تشکر کنم؛ خیلی زیباست اما از همین ماه هم بپرسی، دلش برای بقیه تو از اینجا تا آسمونا تنگ شده… از دستم دلخور نشوی ها! بگو بقیه ات را کی حساب می کنی؟!

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ ۲ طرح از سجاد، سرباز ماه

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. sadaf می‌گوید:

    سلام
    داداش حسین
    خیلی خیلی جالب بود منم
    درجش کردم
    ممنون از قلمتون

  2. سندس می‌گوید:

    این متن روقبل ازاینکه اینجابخونم توکیهان خوندم .چقدروزین ترشده بودامشب کیهان.

  3. sadaf می‌گوید:

    سلام
    داداش حسین
    خیلی خیلی جالب بود
    منم درجش کردم
    ممنون از
    قلمت

  4. طاهره فتاحی می‌گوید:

    آه.
    اللهم عجل لولیک الفرج.
    همین…

  5. صبا می‌گوید:

    “«تو که آخر گره رو وا می کنی، پس چرا امروز و فردا می کنی؟»… ”
    “اما ببخشیدها… اگر ممکن است زودتر! اصلا می خواستی خدای ما نباشی، ما بقیه خدای خودمان را می خواهیم در این بهار! ما که جز تو خدایی نداریم. ” آدم یاد این بچه های تخس و شیطون می افته. اما حالا اون بچه شیطون مبینه نه بایدبگه : “خواهش می کنم؛…” بعد شروع میکند به دلجویی “این را برای خودت می گویم ها… ” “امیدوارم مرا ببخشی …” و بعد دلبری “خدا جون! چقدر خوبه که لازم نیسبه «توبگوییم «شما»”
    “از تو بابت خلقت ماه تشکر کنم؛ ” “از دستم دلخور نشوی ها! ”
    و در آخر “بگو بقیه ات را کی حساب می کنی؟!”
    خوب ستاره ها فکر می کنید نتیجه چیه؟
    وخدا…
    این یک روش عالی برای نیل به مقصود از کسی ست که دوستش دارید و او بیشتر تر دوستتان دارد. میگید نه امتحانش مجانیه البته با این شرط “او بیشتر تر دوستتان دارد”

  6. قاصدک منتظر می‌گوید:

    تا کی ورق ورق کنم این سررسید را
    چون کودکی رسیدن سال جدید را
    دستم به زیر چانه تو را “اه” می کشم
    چون غنچه ای که اخر اسفند,عید را
    (این بقیه الله)

  7. طاهره فتاحی می‌گوید:

    یعنی ما هم امام ندیده از دنیا می رویم؟ کاش زودتر بیاید سید و مولای ما…

  8. ن.بهادری می‌گوید:

    ممنون از شما

  9. صبا می‌گوید:

    آخه آقا”میلاد” یه عکس دیگه بابا ! کی با کت و شلوار از روی آتیش می پره ؟! برادر!

  10. سکوت می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی
    دلم از حال روز زمانه به تنگ آمده و بد جوری گرفته اومدم شب آخری ببینم در بهشت سایبری چه خبر این متنو دیدم راستش رو بخواهی بارانی شدم… در این سال ۸۹ این چندمین باره که بارانیم میکند این فضای غریبانه ات حسین آقا… لطفا برای ما هم دعا کن … هر چه زور می زنم شما رو داداش صدا بزنم نمیتونم میدونید چرا؟ چون احساس میکنم فاصله من زمینی با شما ستارگان زلال “ماه” اندازه زمین تا آسمونه… آقای قدیانی فردا عازم مشهدم طبق روال هر ساله امسال هم آقای “غریب” طلبیده..
    دلم گرفته… منو ببخش که نمیتونم یه مدت از بهشت سایبری غایب باشم…
    فعلا خدا نگهدار

  11. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    خدایا در آغازین روزهای بهار شر اسفندیاران را از سر ما کم کن. الهی آمین. یه کمی هم بصیرت به این حاج محمود ما عنایت فرما.

  12. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    سلام بر حسین*

  13. تارا مهدوی می‌گوید:

    این اخرای پستت گلوی ادم و بغض الود و چشم رو خیس اشک میکنه… این حرفای خودت بود یا کودکی هات… همیشه زبان ساده کودکی تا عمق جان نفوذتر میکند!
    یعنی ما بقیه خدا را خواهیم دید…

    اگه امسال هم زبونم لال زبونم لال خدا بقیشو بهمون پس نده چی؟؟؟

    کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش بیاد ولیِ ما…
    ماها بچه شیعه ها وقتی ولی نداشته باشیم مظلومیم… خدا حضرت ماه و نگه داره
    خدا ولیِ ما و حضرت ماه رو هم بهمون پس بده…

  14. صبا می‌گوید:

    بدون گل زهرا، خزان است بهاران/ و عید همه ی ما، همان روز قشنگی ست که آن بانگ برآید/ که ای مردم عالم/ منم مهدی زهرا/ منم منتقم خون غریبی که سرش گشت جدا از بدنش با لب عطشان/
    خدایا قسمت می دهم این بار به خون خودت آن سید و سالار شهیدان/ دل غم زده ی شیعه ی مولا به فرج شاد بگردان.

  15. صبا می‌گوید:

    شدم زائر آن قطعه ی زیبای بهشتی/ که بوی شهدا می وزد از آن/ و دیدم که نوشته است به خط قلم عشق/ همانی که نی اش پر شده از خون شهیدان/
    خیلی قشنگ بود

  16. سلاله 9 دی می‌گوید:

    امام حسین(ع): درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت.

  17. سلاله 9 دی می‌گوید:

    بهاریه ؟
    «ایران،لبنان و قائدنا الخامنه ای»
    خودش وارد زندگی ام شد و چه خوب کرد،که آمد.
    روز اول عید را خیلی دوست دارم؛البته نه به خاطر هفت سین و دعای تحویل سال و حول حالنایش،خواهم گفت علتش را.
    بچه تر که بودم،آن زمان هایی که هنوز سنم دورقمی نشده بود،تمام عشق زندگی ام در یک روز هفته خلاصه می شد، “جمعه.” جمعه ها پدرم هفتگی یک هفته ام را به من می داد و من هم،همان روز همه ی پول هایم را می دادم و عکس شهید می خریدم از برادرم.او دو آلبوم بزرگ داشت پر از عکس شهدا؛اخوی البته خیلی مواقع با من گران حساب می کرد و سرم را کلاه می گذاشت.
    بزرگ تر که شدم ،من هم دیگر برای خودم چند آلبوم داشتم ؛از آدم هایی که آن روزها فکر می کردم زمینی نیستند.روزی اما عکسی دیدم از یک شهید و چه قدر لبخندش بر دلم نشست.آن روزها ترجیح می دادم،عکس شهدایی را جمع کنم که می شناختم.دلیلم هم این بود که حالا اگر کسی پیدا شد و پرسید :«این شهید که بود و چه کرد؟»بتوانم لااقل چند جمله ای در عظمت آن شهید برایش بگویم.در مورد آن شهید،اما هیچ چیز نمی دانستم؛عکسش را هم اولین باری بود که می دیدم.
    عجب اسم سختی داری شهید! اسمت را چه جوری باید تلفظ کنم؟ حالا چه صدایت کنم؟
    تنها اطلاعاتم شد همان چیزی که زیر عکس نوشته شده بود:“شهید علی منیف اشمر ،قهرمان عملیات استشهادی در جنوب لبنان”
    “لبنان ، لبنان” تنها چیزی که از این کشور می دانستم این بود که اسرائیل خاک