عید و اون شهید

حی علی الجهاد/ بهاریه ۲۷: راستش رو بخواید بچگی‌هام عید رو به هوای شیرینی و عیدی خیلی دوست داشتم!
فکر کنید شیرینی و عیدی!
دنیای بچگیه دیگه! با دغدغه‌های خودش! کوچیک و کم و دنیایی البته!
اما از وقتی یه کم حالیم شد چی به چیه، دیگه عید برام مفهوم نداشت!
چرا البته داشت، یه مفهوم: اونم غفلت!
غفلت آدمایی که عمل خیر صله ارحام رو آلوده می کنن به هزار تا عمل شر دیگه مثل غیبت و اتلاف وقت و پرخوری و اسراف و به رخ کشیدن اموال منقول و غیرمنقول و…!
خودمم جزء همون آدما بودم، اما پیش خودم فکر می‌کردم این شیطون چه حالی می‌بره تو این سیزده روز عید! خصوصا سیزده به در!
کیف می‌کنه وقتی آدمای غافل به جای لذت بردن از طبیعت و نعمت خداوندی و تفکر در آفاق و شکر الله، بساط لهو و لعب‌شون رو وسط دشت و دمن پهن می‌کنن و دختر و پسر و پیر و جوون فقط دنبال خوش‌گذرونی مادی صرف هستن…
لذت معنوی شاید فقط برای لحظه سال تحویل باشه و فقط یه لحظه است که همه آدما شاید اون آن رو، به یاد خدا طی می‌کنن و کاش بیش از یه لحظه بود!
البته بستگی داره با چه حالی “یا مقلب القلوب” رو بخونی چون بعضی وقتا، “حول حالنا” برای بعضی آدما، بیش از یه لحظه طول می‌کشه که خوش به حال‌شون!
اما معمول اینه که فضای غفلت تو این برنامه‌های عید دیدنی شما بخوانید خاله‌بازی! این‌قدر پررنگه که آدم لذت بهار و نو شدن و لطیف بودن روزای قشنگ اول فروردین رو بعد از سیزدهه تازه درک می‌کنه!
و تلویزیون!
و ماادراک تلویزیون!
موجودی جادویی که عیدها یاد هجو و هزل و هزار تا دوز و کلک دیگه میفته تا به بهونه اون مردم رو شاد کنه!
سریال‌های پر از دروغ و کلک و نافهمی آدم‌ها، به علاوه یه داستان رمانتیک عشقی اونم با یه نگاه!
هییییی!!
اما دروغ نگم عید پارسال یه رنگ دیگه بود برام!
یه مسئولیت سنگین رو دوشم بود! عید پارسال به جای نشستن پای سریال‌های آبکی و فیلم‌های سرتاپا هیجان ساختگی که مولد هزارجور اضطراب و تخیل نابجاست، غوری کردم در کتاب‌های یک شهید دوست‌داشتنی تا مقاله‌ای درست و درمون برسونم دست یه نویسنده خلاق و توانا که افتخاری بود برام همکاری با ایشون!
اون شهید مدت‌ها بود عشق اولین و آخرینم بود و تمنای کلامی ازش داشتم و عید ۸۹ حسابی باهام حرف زد!

این نوشته در 20:06 ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. صبا می‌گوید:

    تاثیر شیرینی ها که الان پیداست! تازشم مگه داستان رمانتیک عشقی چه شه؟! همینه دیگه… . (شیطنت)
    ان شاءالله عید امسالت هم سرشار از شهدا باشد،یاد خدا باشد.
    “این شیطون چه حالی می‌بره تو این سیزده روز عید! خصوصا سیزده به در!” هر وقت که دور و برمان بیشتر دنیا بچینیم ، شیطان خشنود تر است.

  2. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    سلام بر حسین*

  3. حی علی الجهاد می‌گوید:

    شما لطف دارید شیرینی از خودتونه!

    دعا می‌کنم شهدا امسال دست هر کسی رو که چیزی ازشون طلب می‌کنه، بگیرند.

    شهدا به گردن ما بدجور حق دارند و ما هم بدجور در حق‌شان کوتاهی کردیم.

    آهای ستاره‌های حضرت ماه! حول حالنا را که خواندید برای ما هم حال خوش و دگرگون بخواهید …

  4. ط . زمانی می‌گوید:

    ایشالا همیشه سرتان گرم مسئولیت های سنگین باشد.

  5. شافی می‌گوید:

    واقعا حرف دل بودا!
    شیطان عجب اذتی میبرد این ۱۳ روز را!…
    ممنونم
    به دلم نشست
    ان شا الله سرتان همیشه گرم شهادت و شهید و شهود باشد!

  6. .... می‌گوید:

    دوست داشتم متن‌‌هایی که اول و دوم و سوم شدن رو بخونم اما چندتاشو نمی‌یابم! :|

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>