نجوایی با حضرت صاحب‌الزمان

وطن امروز ۲۴ خرداد ۱۳۹۶

با دلی غمگین و بغضی در گلو، دارم متن سال گذشته را می‌خوانم؛ «روز قدر» را آقاجان! گفته بودم روز قدر هم داریم و آن روزی است که تو بیایی! گفته بودم آن روز، از همه تاریخ و از همه روزگار، بالاتر است! یک سال گذشت و باز هم خبری نشد! روزها از پی هم آمدند و رفتند اما «آن روز» نیامد! «شب قدر» آمد و «روز قدر» نیامد! دعا دعا کرده بودم بیایی و ما را از این جهنمی که نامش را «دنیا» گذاشته‌اند، خلاص کنی! چه می‌دانستم حلقه فشار، فشرده‌تر می‌شود؛ به اندازه همه روزهای یک سال دیگر! مانده‌ام در فراق شما، با چه رویی این عمر می‌گذرد؟! ما و «آدم» یک وجه مشترک داریم و آن اینکه جفت‌مان از بهشت رانده شده‌ایم! و ما را اما غیبت، از بهشت جدا کرد! لازم نکرده کسی ما را حواله به جهنم دهد! اندازه کافی داریم می‌سوزیم! سوختنی که هیچ فکر نمی‌کردیم این همه به درازا بکشد! تو خود، آقاجان! باخبرترینی از احوال ما! ما نمی‌بینیمت! تو که ما را می‌بینی! تو که خوب می‌بینی حال و روز دنیا را! نه آقاجان! شعر سعدی نتوانست سازمان ملل را اصلاح کند! وضع خوبی نیست! بنی‌آدم، اعضای یک پیکر نیستند! بی‌خود می‌گویند ما با همیم! «یونیسف» را بیشتر از «یوسف» دوست دارند! هنوز هم همان قصه نابرادری است! هیچ‌کس قدر مدافعان امنیت آدم را نمی‌داند! ما به که باید حرف‌های خود را بگوییم؟! «یونسکو» محرم راز سلبریتی‌هایی است که فکر می‌کنند «عزیز مصر» در شمار «میراث فرهنگی» است! من اما چشمم از «اهرام ثلاثه» سیر است! دلم «گهواره موسی» را می‌خواهد! «زمزم اسماعیل» را! «کوثر فاطمه» را! «اذان بلال» را! «الله‌اکبر مدینه» را! «خاک بقیع» را! آقاجان! جز شما، ما به که باید حرف‌های خود را بگوییم؟! سازمان ملل، محرم اسرار آل‌سعود است! دختر خردسال یمنی اما حرفش را به که باید بگوید؟! کجایی آقاجان؟! از این بالاتر هم آیا دردی متصور هست که نه می‌توانیم بگوییم نیستی! و نه می‌توانیم بگوییم هستی! پس کجایی آقاجان؟! آدمیزاد را کی این همه بی‌پناه دیده‌ای؟! اصلا کجا روزه‌ات را باز می‌کنی؟! تنهای تنها؟! ببینم؛ هیچ ملازمی هم داری؟! کسی هست سفره سحرت را پهن کند آقاجان؟! هیچ دعای سحر، یادی هم از ما می‌کنی؟! خوب می‌دانم اما هستی به فکر ما و الا همین قدر هم زنده نبودیم! و نای همین نفس خسته را هم نداشتیم! و پای حرکتی نداشتیم! هزاران شب قدر، آخرش هم نفهمیدیم تو را چگونه از خدا بخواهیم که تمام شود این غیبت! کجاست «پیر کنعان» تا به ما بیاموزد که از خدا، گمگشته را چگونه باید طلب کرد؟! ما بلد نیستیم! امان از قصور زبان! امان از آلودگی دل! امان از چشمی که جز تو، همه را می‌بیند! امان از گوشی که جز تو، همه را می‌شنود! امان از زبانی که در خواستن تو، کوتاهی دارد به چه بلندی! آری! «هرچه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم!» آقاجان! آسمان، قدر خورشید را دانست و ما اما در زمین، نفهمیدیم تو را! چیست غیبت؟! تاوان نفهمی ابنای آدم! شاید فکر می‌کردیم چند سالی، سالیان فراق است و بعد هم دیدار، نو می‌شود! خیلی خوب اما خداوند متنبه کرد ما را! بس است! تسلیم! تسلیم… تسلیم محض، که دیری است آفتاب را سر جای خود می‌بینیم؛ ماه را، ستاره‌ها را، زمین را و زمان را اما یا صاحب‌الزمان! شمایی که امام ما هستی و پناه ما هستی، از دیده ما پنهانی! بسی کمتر از این فاصله دور و دراز، «اصحاب کهف» چشم‌شان به «بیداری» باز شد؛ «یعقوب»، چشمش به «یوسف»؛ «آدم»، چشمش به «حوا»؛ «نوح» به «ساحل امن»؛ «ابراهیم» به «گلستان»؛ «موسی» به رهایی از «فرعون» و «عیسی» هم در گهواره، خیلی زود توانست از پاکدامنی مادر دفاع کند و سختی‌های شعب هم، خوب می‌دانم چند سالی بیش نبود! چه بر ما آمده؟! هیچ می‌دانیم؟! روز آخر این فراق، آخر کدامین روز است خدایا؟! کاش این لیالی قدر، به حق «شهید محراب» تقدیر ما را بر مدار وصال رقم بزنی! خدایا! بر تو آسان است، مهر پایان بر این بزرگ‌ترین جدایی روزگار! هرچه بیشتر می‌گذرد، تنهاتر می‌شویم! گویی همه امامان را و همه پیامبران را از ما گرفته‌ای! گویی چشم به راه سپیده‌ایم تا دوباره آدم را در بهشت و محمد را در مسجدالنبی و علی را در منبر کوفه زیارت کنیم! اگر یعقوب از تو یوسف را می‌خواست، این همه سال جدایی، دل ما را برای هر آرمانی تنگ کرده! برای هر پیامی! هر پیامبری! امامی! کیستیم ما؟! همان مرغابیان خانه ابوتراب، که خوب می‌دانیم زندگی بدون «صاحب ذوالفقار» تا چه حد می‌تواند عرصه را بر آدم تنگ کند! خدایا! این تمام ادعیه این شب‌های ماست؛ از تو، بقیةالله را می‌خواهیم… آفرینشی دوباره را!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

«آتش به اختیار» یعنی کار «اراده» می‌خواهد، نه «اداره»!

وطن امروز ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

در جمهوری اسلامی، مردم همیشه در صحنه، هرگز اینگونه نبودند و نیستند که بیرون گود بنشینند و مدام، این و آن را نقد کنند! نقد اگر بوده، کار جهادی مخلصانه بی‌اذن و دستور هم بوده. چه در عرصه فرهنگ، چه در عرصه سیاست و چه در عرصه خدمت، به‌موازات همه نقدها، همواره شاهد تلاش‌های خودجوش نیز بوده‌ایم. این مهم، در مقاطع مختلف انقلاب بوده و باز هم خواهد بود. اینکه ما مدعی هستیم «مردم، خودشان را صاحبان اصلی انقلاب می‌دانند» عمدتا ناظر بر همین کارهای درون‌زا و خدمات خالصانه بی‌حقوق و مزایاست، نه صرف حضور در یوم‌الله ۲۲ بهمن یا یوم‌الله انتخابات! اساسا وجه ممیزه انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌ها و جمهوری اسلامی با سایر نظام‌ها، در همین روحیه جهادی و البته حفظ و تثبیت و امتداد آن است! آن گروه دانشجویی جهادی که از شهرهای بزرگ، بلند می‌شود می‌رود روستای لب مرز و به قدر وسع خود، خدماتی عمرانی یا فرهنگی ارائه می‌دهد، قبل از دیدار اخیر دانشجویی حضرت آقا هم «آتش به اختیار» بوده! پس اشتباه محض آنجاست که فکر کنیم فرمان جدیدی صادر شده! نخیر! فقط و فقط تأکید مجدد شده بر همان فرامین قبلی که همچنان باید وسط صحنه بود! و بلکه بیشتر از قبل، چرا که قصورها و تقصیرها متأسفانه بیشتر شده! در مواجهه با مشکلات، نسخه بعضی‌ها صرفا نقد است و نسخه بعضی‌ها صرفا انفعال اما «اینجا جمهوری اسلامی است» و مردم پای کار دارد! همان مردمی که وجود «کمیته امداد» را نفی‌کننده «مؤسسه خیریه» خود نمی‌دانند! همان مردمی که وجود «صدا و سیما» را نفی‌کننده بصیرت‌افزایی و شبهه‌زدایی خود در صفحات مجازی نمی‌دانند! و همان مردمی که وجود «ارتش و سپاه» را نفی‌کننده «بسیج» نمی‌دانند! اگر دشمن بعثی قرار است ۸ سال تمام، به پشتوانه همین آمریکای خبیث و همین شیوخ مرتجع منطقه، دردسر برای ما درست کند، مردم همیشه در صحنه ما، آن مردمی نیستند که صحنه را خالی کنند! «آتش به اختیار» یعنی حضور مرجع تقلیدی کهنسال در جبهه! یعنی حضور پیرزنی در جبهه، با بافتنی‌هایش! یعنی حضور دخترکی خردسال در جبهه، با قلکش! یعنی این همه دانشجوی شهید! این همه طلبه شهید! این همه کارگر شهید! دقت شود! «آتش به اختیار» آنجا که در «مکتب اسلام» قرار می‌گیرد و از لسان «ولی‌فقیه» صادر می‌شود، «آتش به اختیار حق» است، نه «اختیار نفس»! از قضا، نفس عافیت‌طلب، همواره گلستان بی‌خیالی را بر آتش کار و خدمت و تلاش، برتری می‌دهد لیکن جوان دانشجویی که ایام فراغت را کنار نهر خین حاشیه خرمشهر به کمک به مردم ولی‌نعمت اختصاص می‌دهد، در درجه اول، بر نفس خود مهار زده و آنگه، آتش به اختیار، روانه وادی خدمت‌رسانی شده! بگذار صریح‌تر سخن بگویم! خمینی و خامنه‌ای وقتی راحت‌تر و ساده‌تر سخن می‌گفتند و می‌گویند، آحاد مردم، اصل سخن را می‌گرفتند و هنوز هم می‌گیرند! آحاد مردم، بسی فرق دارند با فلان فعال مریض مجازی، که از هر سخنی، بدترین برداشت ممکن را می‌کند! آنی فرض کنید امام راحل عظیم‌الشأن، در این عصر و در این روزگار، می‌فرمودند «نگذارید انقلاب، دست نااهلان و نامحرمان بیفتد»! واکنش جماعت دل‌آلوده، کاملا قابل پیش‌بینی بود! جمله‌ای دارند امام بزرگوار ما، مبنی بر آنکه اگر مردم دیدند نمایندگان دارند تخطی از اسلام می‌کنند، بروند مجلس و بریزند بیرون آنها را! مردم عزیز و بصیر ما اما معنای اصلی این سخن را هم حتی دشمن‌پسند و وحدت‌شکن و ضد قانون، تفسیر نکردند و «باطن کلام» را و «منظور سخن» را گرفتند، لیکن فرض کنید جمله مذکور امروز بیان می‌شد! آیا استبعادی داشت که این جماعت همیشه فراری از قانون، بخواهند به خمینی همیشه دعوت‌کننده به قانون، یاد بدهند که مجلس در رأس امور است؟! و میزان رأی ملت است؟! یعنی همان جملات خمینی! طرفه حکایت اینجاست که ما امروز با جماعتی قلیل‌العده اما علیل‌العقل طرفیم که هم کج‌فهم تشریف دارند و هم استادند در زدن خود به نفهمی! حرف از «قانون» بزنی، برداشت به «تصلب» می‌کنند! حرف از «نقد» بزنی، برداشت به «تخریب دولت» می‌کنند! حرف از «مقاومت» بزنی، برداشت به «تضعیف ملی‌گرایی» می‌کنند! و حرف از «مدافعان حریم امنیت کشور» بزنی، برداشت به «مدافعان اسد» می‌کنند! با این حساب، فرض است بر من و ما که از عقل پاره‌سنگ برداشته، توقعات بیجا نداشته باشیم که مثلا درست و دقیق، منظور «آتش به اختیار» را بفهمند! من البته بگویم که حتی این جماعت هم خواسته یا ناخواسته، آتش به اختیارند اما به فرمان و به اختیار دشمن بیرونی! یکی هست هنگام آتش به اختیاری، اسیر نفس و اسیر خواست دشمن می‌شود و از شلیک هیچ فتنه‌ای و دروغی و دغلی به انتخاباتی با ۴۰ میلیون رأی دریغ نمی‌کند و یکی هم سوار قطار می‌شود و در معیت دوستان دانشجوی خود، می‌رود جنوب تا با کمترین پول ممکن در حد هیچ و با کمترین امکانات ممکن در حد هیچ، مدرسه نیمه‌ساز روستایی را تمام کند! در مورد دوم، آتش به اختیاری، باری از دوش مردم و دولت و نظام برمی‌دارد و در مورد اول، بار فتنه را تحمیل می‌کند به گرده همین نظام و همین دولت و همین مردم! ناظر بر شرایط، باورم هست تأکید بر مقوله «کار غیر از سازوکار اداری» یا همان «آتش به اختیار» نمی‌شد صورت نگیرد! لازم بود این تأکید! لازم بود که بیش از پیش بدانیم شرط تحقق کار، نه داشتن میز و صندلی و اداره، بلکه داشتن اراده است! اداره باشد و اراده نه، کاری جز کاغذبازی پیش نمی‌رود اما اراده اگر باشد، در اداره هم نباشی و میز و صندلی هم نداشته باشی، باز کار و خدمت ممکن است! بگذریم که اصلا و اساسا برای انجام بسیاری از کارها، همان به که «ایستاده» باشی! و خاصیت پست و صندلی، دعوت آدمی به «نشستن» است! نبود پول، فقدان امکانات، عدم حمایت دولت و کم‌توجهی این و آن، هیچ کدام بهانه انفعال نمی‌شود! باید روحیه کار انقلابی داشت! باید اینطور فکر کرد که امروز «۱۲ بهمن ۵۷» است و کار زیاد و صندلی هیچ! آن روز، چه کسی به کجا منصوب بود، که اتفاقا آن همه هم کار پیش رفت؟! پس کار، اراده می‌خواهد، نه اداره! و من، فرمان «آتش به اختیار» را اول‌بار، از خمینی شنیدم در همه آن روزها و در همه آن سخنان که با وجود دولت، مخاطب را ملت قرار می‌داد! و از ملت می‌خواست! و از ملت، تنبلی و سستی را قبول نمی‌کرد! مع‌الاسف دولت محترم فعلی، اهمیت تقاضای کار جهادی از ملت را صدچندان کرده! در هر حوزه‌ای، به شکل خودجوش باید از بارها و از کارها کم کرد اما «خودجوش» یک مقوله است و «خودسر» مقوله‌ای دیگر! در جمهوری اسلامی، هیچ بزرگواری، اندازه امام و حضرت آقا بر کار خودجوش تأکید نکرده‌اند و هیچ بزرگواری اندازه این دو بزرگ، به نفی خودسری نپرداخته‌اند! بنابراین «آتش به اختیار» تنها و تنها مجوزی البته مسبوق به سابقه برای خدمت بیشتر و گسترده‌تر و ملی‌تر و کم‌خرج‌تر است، نه خروج از مناط انضباط! از همه بیشتر، آن کسی رهرو راه عمار است، که بیشتر از همه کار کند! و «کار» هم الحمدلله یک مفهوم انتزاعی نیست که در راه تحقق آن، نتوان آتش به اختیار عمل کرد! تو می‌بینی امام را دارند تحریف می‌کنند؛ آتش به اختیار، روشنگری کن! این مهم، نه مجوز وزارت ارشاد را می‌خواهد، نه حکم از صدا و سیما! بردار و حقایق امام را تبیین کن! روزنامه نداری؛ صفحه مجازی تأسیس کن! تو می‌بینی مردم فلان محله، بهمان مشکل را دارند و راه حلی هم بدون کمک از دولت یا شهرداری، به ذهنت می‌رسد؛ بسم‌الله! در نهایت، لازم است اشاره به یک نکته! صرف‌نظر از جماعت قلیل و عمدتا مجازی‌باز که از فرط بلاهت، وحدت و اتحاد و با هم بودن را تنها برای ۲ ساعت می‌خواهند و قبل و بعد این ۲ ساعت، اندک احترامی برای مدافعان مظلوم حریم امنیت کشور قائل نیستند، دیدیم و خواندیم و شنیدیم که این روزهای اخیر، حتی نکته‌بینان جناح مقابل و عاقل‌ترهای‌شان، صحه کامل گذاشتند بر مقوله «آتش به اختیاری» و ضمن نقد رویه دور از عقل و انصاف مجازی‌بازها، تصریح کردند که واقعا اگر می‌خواهیم از بار مشکلات کم شود، ضمن دانستن قدر، ارزش و البته معنی و مفهوم پیام رهبر، همه باید به میدان کار بیاییم و بهانه‌ها را وانهیم! دوستان! عزیزان! مخالفان! موافقان! معاندان! مجازیان! خیلی سخت نیست فهم این امر ساده که «حضرت آقا»ی ما یا همان عزیز فرزانه که رسانه دشمن «آیت‌الله خامنه‌ای» می‌خواندش، ناظر بر وجود مشکلات، کمافی‌السابق، مردم را دعوت مجدد به میدان کار و تلاش کرده! هر که دلش برای ایران می‌سوزد، آستین همت بالا بزند و هر که نه، پرده بردارد از میزان فهم و شعور خود! قدر مسلم، همان خمینی که معتقد بود «خرمشهر را خدا آزاد کرد» همان خمینی است که می‌گفت «من از این چهره‌های نورانی و بشاش شما رزمندگان، حسرت می‌برم! من وقتی با این چهره‌ها مواجه می‌شوم، احساس حقارت می‌کنم!» بله! زمان امام، توئیتر نبود و الا مجازی‌بازان، کم بر پیر جماران خرده نمی‌گرفتند که فقط خدا؟! پس رزمندگان چی؟! یا خدا! روح خدا فرمان فتح مجلس را صادر کرد! وقتی مردم خودشان عقل دارند و خودشان منظور ولی‌امر را بهتر از همه می‌فهمند، کجایند شکلک‌های اینستاگرام که کمی بخندیم به این مجازیان بی‌خرد؟! اماما! ما بعد از تو، تلگرام را هم دیدیم اما بدین کودنی، جماعتی را هرگز! به خلف شایسته تو که عمری را به نفی خودسری گذرانده، می‌خواهند آموزش بدیهیات بدهند! نه عجب حضرت روح‌الله، که عقل‌شان اندازه زمان فراخوان وحدت‌شان است! ۲ ساعت، هر چند سال یک بار!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

آری! جهاد ادامه دارد

وطن‌ امروز ۲۱ خرداد ۱۳۹۶

تفاوت میان مدیر جهادی با آن عنصر سیاسی که بر مدار توهم می‌چرخد، تنها در این نیست که اولی بعد از شکست در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ ضمن پذیرش رأی مردم، به نامزد پیروز، تبریک می‌گوید و دومی هنوز چند ساعت مانده تا پایان مهلت رأی‌گیری انتخابات ۸۸ اعلام پیروزی می‌کند! آری! از یاد نباید برد که آنچه هفته‌های گذشته توسط نامزدهای جریان کار و خدمت رخ داد، باری هم در ۹۲ تکرار شد! با این همه، هرگز معتقد نیستم تنها محل افتراق نامزدهای جهادی با نامزدهای سیاسی، در تمکین از نتیجه انتخابات، احترام به رأی اکثریت، خضوع در برابر قانون و خشوع در برابر سازوکار انتخابات است! اینها که خب هست و هم ۹۲ دیدیم هست و هم ۹۶ اما تفاوت بسیار مهم دیگر مدیر جهادی و مدیر سیاسی در این است که مدیر جهادی بر خلاف مدیر سیاسی، در راه خدمت به ملت، شرط نمی‌گذارد و منت سر مردم نمی‌گذارد و هرگز اینگونه فکر نمی‌کند که چون مردم در ۹۲ به من رأی نداده‌اند یا چون مردم در ۹۶ به آن نامزد که به نفعش انصراف دادم، رأی نداده‌اند یا چون صندلی شهرداری را در روزهای آینده ترک می‌کنم، پس کار و خدمت و تلاش و جهاد، بماند برای وقتی دیگر! عاقبت، نامزدهایی را دیده‌ایم که حتی با وجود رأی مردم هم، چندان روحیه خدمت نداشته و ندارند؛ گو اینکه معتقدند مردم، تنها و تنها به درد رأی دادن به ایشان می‌خورند و حالا اگر مشکلی هم این وسط دارند، خیلی نباید توقع رفع مشکلات از نامزد پیروز انتخابات داشته باشند! در این تفکر آمیخته با تکبر، تو اگر انتخابات را ببازی، جنبه باخت از خود نشان نخواهی داد و اگر انتخابات را ببری، نه جنبه پیروزی و نه احیانا جنبه کار! دیروز اما برای بار چندم ظرف این ۲۰ روز اخیر، شاهد بودیم که شهردار تهران در جهت عمران و آبادی بیشتر شهر، طرحی بزرگ را به سرانجام رساند؛ «افتتاح ۲۲ کیلومتر از عمیق‌ترین خط متروی پایتخت». روزهای قبل هم، طرح‌های دیگری بود که لابد اخبار آن را شنیده‌اید. همین دیروز، قالیباف در حالی خبر «تکمیل حدود ۱۵ پروژه دیگر تا پایان این دوره مدیریتی» را داد که همه می‌دانیم ایشان آخرین روزهای خود را در سمت شهردار تهران می‌گذراند! طرفه حکایت اینجاست که قالیباف در روزهای اخیر، چنان مشغول استمرار کار و خدمت است که گویی انتخابات سال ۹۶ قرار است ۲۹ خرداد برگزار شود! یا انگار نه انگار چند روز دیگر، دیگر قرار نیست ایشان شهردار شهر ما باشند! مدیر جهادی برآمده از دل جبهه و جنگ و خاک فکه و شلمچه اما آنجا که بحث کار و خدمت و تلاش درمیان است، چه کار دارد به این حرف‌ها؟! در «فرهنگ شهادت» تو خود را مکلف به خدمت می‌دانی، حتی خدمت به کسانی که اکثریت‌شان به تو رأی نداده‌اند! در «فرهنگ خدمت» تو تا روز آخر مسئولیت، همانطور کار می‌کنی که ۳ ماه اول حضورت در شهرداری! و درست مثل همه روزهای قبل! با همان انگیزه! و با همان عزم جزم! حالا اگر آقای فلانی، حتی اندازه دوست انگلیسی خود «جک استراو» هم انصاف ندارد که صحه بر تفاوت مشهود میان تهران ۱۲ سال پیش با تهران فعلی بگذارد و اگر حتی اندازه نهادهای بین‌المللی عمدتا وابسته به حضرت کدخدا هم انصاف ندارد که صحه بر توان بالای مدیریتی و اجرایی محمدباقر قالیباف بگذارد، این دیگر بحث علی‌حده‌ای است! قدر مسلم، همه رفقای چشم‌آبی آقایان، هر وقت مجالی برای سفر به تهران یافتند، تأکید عمده‌شان بر ۲ نکته بود؛ اولا ناظر بر مدیریت شهر، اثر خاصی از تحریم، بر در و دیوار پایتخت جمهوری اسلامی دیده نمی‌شود هیچ، تهران کاملا زنده و سرپاست! ثانیا بسیار فرق دارد این شهر، با شهری که ۱۲ سال پیش هم در سفر کذا و مثلا برای بستن توافق کذا مشاهده کردیم! البته اشتباه نشود! این تاییدات، برای من و ما و یکی هم شهردار جهادی‌مان، خیلی محل افتخار نیست، لیکن فراموش نمی‌کنیم مواردی از این دست، اعتراف دوستان بین‌المللی همان آقایانی است که صبح تا شب، از ما نگاه به بیرون را می‌خواهند! خوب است طیاره این نوشته را آرام‌آرام فرود بیاورم با قدردانی از زحمات بی‌مزد و بی‌منت شهرداری که این روزها به طریق اولی نشان داد برآمده از همان مکتبی است که «قاسم سلیمانی» را پرورش داده! از قضا، نیروی حافظ امنیت هم، کار با شرط و شروط نمی‌کند! «مجلس» دست این‌وری‌ها باشد یا آن‌وری‌ها، شیربچه‌های حافظ امنیت، برای جانفشانی در راه تأمین امن و امان نهاد قانون و قانونگذاری، از هیچ تلاشی مضایقه ندارند! چند روز دیگر، شهادت همان امامی است که قالیباف، بزرگراه کم‌کننده فاصله شمال و جنوب شهر را به نام نامی ایشان اختصاص داد؛ «امام علی»! اینکه در عرض نیم‌ساعت و فقط با یک بزرگراه، از نیاوران به شهرری می‌رسی، از جمله دلایل راقم این سطور است که به شهردار شهرم بگویم یا علی! و بگویم آقای قالیباف! «صندلی» که نباشد، «مدیر جهادی» تازه «ایستاده‌تر» کار می‌کند! پس همان که خود گفتی؛ «جهاد ادامه دارد!»

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه

در خان‌طومان برای بهارستان

وطن امروز ۲۰ خرداد ۱۳۹۶

چند هفته پیش در انتخابات، رأی داد و چند روز پیش در امتحانات، جان! و این قصه همیشگی تأمین‌کنندگان امنیت این کشور است! چند هفته پیش، شنیدن دشنام دوست و چند روز پیش، دیدن دشنه دشمن! و این هم قصه همیشگی تأمین‌کنندگان امنیت این کشور است! چند هفته پیش، تحریم مالی از ناحیه دوست و چند روز پیش، تهدید جانی از سوی دشمن! و این هم باز، قصه همیشگی تأمین‌کنندگان امنیت این کشور است! چند هفته پیش، خنجر از پشت و چند روز پیش، تیر از مقابل! و باز این هم قصه همیشگی تأمین‌کنندگان امنیت این کشور است! لباس‌شخصی‌ها! خشونت‌طلب‌ها! مداخله‌کنندگان در سیاست! آه از این همه مظلومیت «سپاهیان عزیز» که حتما باید اینگونه مظلومانه و در دسترس و از نزدیک شهید شوند تا از نظر جماعتی قلیل اما پرادعا، لااقل برای چند روزی «محترم» شمرده شوند! خان‌طومان کجا و میدان بهارستان کجا؟! اما آن رزمنده جان بر کف، چند سال پیش در جبهه شام به شهادت رسید برای همین جبهه مجلس! و برای همین سنگر قوه مقننه! و برای همین نهاد قانون‌گذاری! رخداد ۱۷ خرداد ۹۶ می‌توانست هر روز و در ابعادی به مراتب بزرگ‌تر رخ دهد، اگر سپاه قدس، قائل به این نظریه کاملا مبتنی بر عقل نبود که دشمن را در همان موطن اصلی خود متوقف نگه دارد! پس به عدد شهدای روز چهارشنبه، همه شهدای مدافع حرم امنیت کشور را اضافه کنید! آری! گاه هست که تو در بهارستان، شهید نمی‌شوی لیکن هر کجا که به شهادت برسی، یکی هم برای تأمین امنیت همین بهارستان است! و «قانون‌گرایی» از این بالاتر که تو برای تأمین امن و امان قانون و قانون‌گذار، دست از جان شیرین بشویی؟! باز هم به این بچه‌ها بگویید «ضد قانون»! باز هم به این بچه‌ها بگویید «مدافعان اسد»! باز هم به این بچه‌ها بگویید «افراطی»! باز هم به این بچه‌ها بگویید «تندرو»! باز هم به این بچه‌ها بگویید «ترمزبریده»! و باز هم شعار بدهید «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»! لیکن از یاد نبرید که جان را برای ایران، همان رزمنده تقدیم کرد که بی‌تفاوت نسبت به غزه و لبنان نبود! هیهات! آنچه مؤید ایرانی بودن و ایران‌دوستی و ملی‌گرایی است، فقط تأییدی در فلان صفحه شناسنامه نیست، که ملیت منافقین هم ایرانی بود و هنوز هم ایرانی است! آنچه واقعا حکم به ملی‌گرایی یک ایرانی می‌دهد، نه شعار «نه غزه، نه لبنان» که احترام گذاشتن به مصادیق ملیت است! و از جمله این مصادیق «قانون» است! یکی در انتخابات می‌بازد و با وجود کوهی از شکایت مستند، هرگز تخطی از موازین قانونی کشور نمی‌کند؛ یکی هم هنوز انتخابات تمام نشده، اعلام پیروزی می‌کند! این دومی هم ایرانی است اما بدان سبک و سیاق که گروهک ضاله منافقین می‌پسندد! که داعش می‌پسندد! مگر چه کرد روز ۱۷ خرداد، داعش؟! الا حمله به نهاد قانون‌گذاری کشور؟! حمله به قانون که فقط اسلحه نمی‌خواهد! تو می‌توانی دروغ بزرگ تقلب را اسم رمز آشوب کنی و به همه پندها و اندرزها و هشدارها و تذکرات مبنی بر حرکت روی ریل قانون، رسما بخندی و قریب ۲ سال، با آبروی مملکت بازی کنی و به دشمن، گرای تحریم بدهی و بی‌آنکه از اعضای رسمی داعش باشی، رسما داعشی باشی! با همان توهم! و با همان توحش! بی‌خود نیست که زنجیره‌ای‌ها، روزی لوگوی روزنامه خود را با رنگ پرچم تکفیری‌ها ست می‌کنند و روز دیگر وقیحانه تیتر می‌زنند «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد!» نه! آن که کشته شد، در سوریه نبود! در همین ایران خودمان بود! آنجا که جماعتی وقیح، انصاف، وجدان، ایمان، ملیت و قانون‌گرایی خود را بارها و بارها کشتند! آنجا که طعنه زدند و زخم زبان زدند «داعش را با مذاکره هم می‌توان رام کرد!» جناب آقای کرباسچی! ۱۷ خرداد، شما کجا بودید که در بهارستان نبودید؟! بسی دوست داشتیم بدون خون و خون‌ریزی و جنگ و جدال و اسلحه و گلوله، شاهد هنرنمایی حضرتعالی باشیم! والله با من بود، شما را اعزام می‌کردم نه به سوریه، بلکه به همین بهارستان! وقیحانه می‌گویید اتحاد؟! با کی؟! با شما؟! شما در اتحاد با ابوبکرالبغدادی هستید! شما در اتحاد با برادران سعودی خود هستید! شما در اتحاد با منافقین هستید! شما در اتحاد با تروریست‌ها هستید! کم از پشت، خنجر زدید به مدافعان حرم؟! کم کنایه زدید؟! کم نیش زدید؟! اگر داعش، نهاد قانون‌گذار را هدف گرفت، شما هم مکرر اصل و اساس قانون را تخریب کرده‌اید! و هیچ بویی بدتر و حال‌بهم‌زن‌تر از تمرد از قانون نیست! داعش اسلحه دارد و با گلوله علیه قوه مقننه قیام می‌کند و شما روزنامه دارید و با قلم علیه قانون قیام می‌کنید! داعش در بهارستان، کپی برابر اصل شما بود در هشتاد و هشتستان! داعش هم اگر انتخابات برگزار کند، قبل از رأی‌گیری، اعلام پیروزی می‌کند! و من این همه را نوشتم تا بگویم رأی دادن در انتخابات جمهوری اسلامی زیباست اما خون دادن در امتحانات جمهوری اسلامی، از آن هم زیباتر است! و این دومی، کار «شهید» است! همان مظلوم همیشگی که اگر دشنه دشمن هم نباشد، دشنام دوست، سهم او را بخوبی می‌دهد! هان ‌ای شهدا! حالا دیگر از زخم‌زبان‌ها راحت شدید! ما را اما، این قصه ادامه دارد…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

تا مبارزه هست، ما هستیم!

اینستاگرام ۱۳ خرداد ۱۳۹۶

«مزار پلارک»، «عطر خمینی» می‌دهد! و پلاک هر شهیدی، دقیق‌ترین نشانی «بیت امام» است! «خط امام» یعنی وصیت‌نامه‌ی همان شهید که هیچ وقت پیکرش از خط برنگشت! «صدای امام» را من هر صبح جمعه از لابه‌لای جیک‌جیک گنجشک‌های ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ می‌شنوم! به همان نازی! به همان زیبایی! به همان صلابت! آری! «حرم امام» در قطعه‌ی شهداست! «مرتضی آوینی» روایت خود را از «فتح امام» گرفته بود! «صیاد» را امام، صید کرده بود! «محمدابراهیم» یعنی «همت خمینی»! «متوسلیان» از متوسلان ممتاز امام بود! «چمران» از امام یاد گرفته بود سخن گفتن با گل آفتاب‌گردان را! به «فرزندان خمینی»، «برادران دستواره» را هم اضافه کنید! و به «عشاق روح‌الله»، مادر شهیدی که پنج‌شنبه‌ها، بساط چای و خرمای خود را می‌گذارد در همان زنبیل سرخ ۳۰ سال پیش! و می‌نشیند روی سکوی جلوی در مسجد تا اتوبوس بیاید! می‌آید! به‌زودی می‌آید و همه‌ی ما را می‌برد جنوبی‌ترین نقطه‌ی شهر! جایی که «برج» ندارد اما تا دل‌تان بخواهد «ایستگاه صلواتی» دارد! و مورچه‌هایی که مجنون شیرین‌زبانی‌های دختر ۳ ساله‌ی شهید مدافع حرم‌اند! برخیز خمینی! برخیز و ببین که روزگار، آخرش هم نتوانست ذائقه‌ی ما را عوض کند! ما همان نوزادان درون گهواره‌ایم! همان دبستانی‌ها که همه‌ی امیدت بعد از خدا، به ما بود! همان بچه‌ها که قلک‌ خود را می‌شکستیم تا مبادا دل امام‌مان بشکند! همان‌ دانش‌آموزان «گروه سرود آباده» که هنوز هم «خواب بابا» را می‌بینیم! و هنوز هم مثل تو معتقدیم: «آنهایی که «خواب آمریکا» را می‌بینند، خدا بیدارشان کند»! اماما! بعد از تو، خیلی‌ها رنگ عوض کردند اما خون شهدا هم‌چنان سرخ است! و هم‌چنان می‌جوشد! و هم‌چنان «حاج‌قاسم» زنده است! و حالا بعد از «کربلا»، «قدس» را نشان دارد! حق با تو بود؛ «راه قدس، از کربلا می‌گذرد!» و همه‌ی راه‌ها نیز از کربلا می‌گذرد! از شب عاشورا! بیعت را هم اگر بردارد خامنه‌ای، ما باز دست از آرمان‌های بلند انقلاب تو نمی‌کشیم! بگذار طعنه‌زنان، ما را ملامت کنند اما مگر تو را ملامت نمی‌کردند؟! مگر تو سختی ندیدی؟! و مگر نگفتی که اکنون خمینی، سینه‌ی خود را در برابر تیرها سپر کرده است؟! اماما! بعد از تو، جانشین شایسته‌‌ات نیز در برابر همه‌ی فتنه‌ها، سینه‌ی خود را سپر کرده! اما هر چه می‌گذرد، فتنه‌ها بزرگ‌تر می‌شود! و دسیسه‌ها جدی‌تر می‌شود! و کینه‌ها پررنگ‌تر می‌شود! و مبارزه بیشتر می‌شود! اما «تا مبارزه هست، ما هستیم!» و همین را هم تو به ما یاد دادی! و تو از ما خواستی! ماندن را! ایستادن را! نترسیدن را! قوی بودن را! توکل فقط به خدا را! امید را! ایمان را! دل آرام را! قلب مطمئن را! روح شاد را! ضمیر امیدوار را! و شگفتا! پیام خامنه‌ای هم همین است! و پیام خدا هم همین! «ولا تهنوا و‌ لا تحزنوا و انتم‌الاعلون ان کنتم مؤمنین!» ایمان ما به همان خدایی است که خمینی را بعد از آن همه سال تبعید، صحیح و سالم به آغوش وطن برگرداند و نه فقط از پدران ما، بلکه حتی از شن‌های بیابان هم برای او «سرباز» درست کرد، هم‌چنان که از «شکاف دریا» برای «موسی»! و از «زبان نالان» برای «عیسی»! و از «۷ آسمان» برای «محمد»! و از «ذوالفقار» برای «علی»! و از «صبر» برای «حسن»! و از «خون ۶ ماهه» برای «حسین»! السلام علیک یا روح‌الله! سلام بر تو امامی که به ما آموختی؛ خدا از خواباندن مچ هیچ فتنه‌ای و هیچ آتشی و هیچ قهری و هیچ غضبی و هیچ مکری و هیچ جنگی ناتوان نیست! و اگر اراده کند، بدون «جهان‌آرا» هم می‌تواند «خرمشهر» را آزاد کند! خدایا! خدایا! تا «انقلاب مهدی» از «نهضت خمینی» محافظت بفرما! خامنه‌ای رهبر، به لطف خود نگهدار! رزمندگان اسلام، نصرت، عطا بفرما! زیارت کربلا، نصیب ما بگردان! آمین یا رب‌العالمین…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱ دیدگاه