تقدیر غدیر

وطن امروز ۱۶ شهریور ۱۳۹۶

«اعظم اعیاد امت» است اما جهان، هیچ حال خوشی ندارد! هرچه رسم و رسوم جاهلی بود، برگشته! در میان همه جانداران، از همه ارزان‌تر، قیمت آدمیزاد است! در غرب عالم، سیل‌زدگان توفان هاروی، با روی خوش مسلمین، پناه به مساجد آمریکا می‌برند و در شرق عالم، کافی است مسلمان باشی تا در آتش قهر و غضب بسوزانندت! کجایی «رسول مهربانی‌ها» تا دوباره دست «علی» را بالا ببری؟ کجایی «محمد» تا دوباره به جلورفته‌ها بگویی برگردند و به عقب‌مانده‌ها بگویی جلو بیایند تا هرکه اولاد آدم است بفهمد و با گوشت و پوست و استخوان خود احساس کند؛ «امیرالمؤمنین» که نباشد، گویی رسالت هیچ پیامبری به سرانجام نرسیده! چیست نسبت ما با آدم؟ با نوح؟ با ابراهیم؟ با سعی هاجر؟ با صفای اسماعیل؟ سایه این همه بت‌، بر سر خانه خدا چه می‌کند؟ کلید کعبه، دست فرزندان ابولهب چه می‌کند؟ چه تناسب وحشتناکی! حنجره کودک قدس و چکمه حرامیان! پنجره مسجدالاقصی و گلوله بنی‌اسرائیل! چیست نسبت یهودیان با موسای کلیم‌الله؟ چیست نسبت مسیحیان با عیسای روح‌الله؟ چیست نسبت ما مسلمانان با پیامبری که تکمیل رسالت خود را منوط به «امامت علی» کرد؟ آیا ما پیروان همان پیامبریم که هرگز سکوت در برابر ظلم را برنمی‌تافت؟ چه ظلمی بر خود اما بالاتر از نپذیرفتن ولایت علی؟ این روزها همه می‌گویند معرکه کربلا ناشی از فراموشی برکه غدیر بود، لیکن زندگی در روزگار غیبت هم متأثر از همین فراموشی است! برای جانشین خاتم‌الانبیا که کم بگذاری، خدا هم نعمت معصوم را از تو می‌گیرد! عرفه‌ای که گذشت «خیمه صاحب‌الزمان» کدام بود؟ نمی‌دانیم! ریشه این «ندانستن» را من اما می‌دانم؛ «قدر علی» را ندانستیم! و نتوانستیم معنا و مفهوم «غدیر» را آنچنان که مدنظر پیامبر گرامی اسلام بود، تبیین کنیم! گمانم اینک فهمیده‌ایم که بدون علی علیه‌السلام، چه بلایی سر اسلام می‌آید! چه بلایی سر مسلمین! چه بلایی سر وحدت! چه بلایی سر امت! چه بلایی سر کنیسه‌های بی‌موسی! چه بلایی سر کلیساهای بی‌عیسی! که حتی به سیل‌زده مسیحی هم پناه ندهد! پس اگر دنیا «غدیر» را نفهمیده، یعنی از آدم تا خاتم را نفهمیده! و نفهمیده که اگر «علی» نباشد، پیام هیچ پیامبری به سرمنزل مقصود نرسیده! چقدر جای «موسی» در این دنیای بی‌رحم، خالی است! چقدر جای «عیسی» در این زمین وحشی، ‌خالی است! و چقدر «آدم» کم است! و چقدر «آدمیت» نایاب! آه! آن روز پیامبر، دست «منجی» را بالا برده بود و ما نفهمیدیم! و این «انتظار» برای طلوع دوباره خورشید، تقاص آن جهل بزرگ است! «قدر علی» را که ندانی و «پیام غدیر» را که درست نگیری، خدا منتظر نگهت می‌دارد! و شگفتا که بیش از عمر نوح! نظرتان چیست حکایت مناره‌های مساجد، دستان خود را در برابر خداوند به علامت تسلیم بالا ببریم و بانگ برآوریم؛ الهی العفو؟ برای توبه از گناه بزرگ «نفهمیدن غدیر» شاید هیچ روزی بهتر از همین «اعظم اعیاد امت» نباشد! ان‌شاءالله تا «محرم» نیامده، با «علی» آشتی کنیم! شرق و غرب عالم را نگاه کنید! این عاقبت دنیای جاهل نسبت به شأن و منزلت «امیرالمؤمنین» است! لیکن هیچ وقت آدمی،‌ این همه به «علی» و این همه به «ذوالفقار علی» محتاج نبوده است! خدایا! خطر انقراض، نسل آدم را تهدید می‌کند! تو را به این عید مقدس، گناهان ما را ببخش! و در امر ظهور منجی عالم بشریت تعجیل کن! که کار رنج و ستم دنیا، بیش از آن بالا گرفته که بی‌معجزه، بتوان گرهی باز کرد! آری! جای «علی» خالی است…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

«دروغ اکبر» با دروغ‌های دیگر پاک نمی‌شود

وطن امروز ۱۱ شهریور ۱۳۹۶

چگونه می‌توان دامن خود را از ننگ یک دروغ پاک کرد؟ آدمی اگر عهد خود با خداوند را فراموش نکرده باشد، اولا سعی می‌کند اصلا و اساسا دروغ نگوید لیکن اگر جایی هم از سر غفلت، زبان به سخن کذب گشود، قطعا از مسیر جبران مافات می‌رود و طبعا از راه عذرخواهی و الا شک در آدمیت او باید کرد! مع‌الاسف هستند افرادی که برای زدودن لکه ننگ یک دروغ، به وادی دروغ‌های دیگر می‌افتند! شگرد همیشگی و نخ‌نمای این دسته از افراد، بیان دروغ‌هایی دیگر برای ماله‌کشی روی دروغ اولی است، غافل از آنکه خورشید حقیقت، گیرم متأثر از این ترفندهای شیطانی، چند صباحی پشت ابرهای سیاه و متراکم بماند؛ همیشه که نمی‌ماند! و تا ابد که اینگونه نمی‌ماند! دروغ‌های بعد از دروغ اول و تهمت‌های بعد از تهمت اول، شاید در یک بازه زمانی محدود جواب دهد اما دیوار مغلطه مگر چقدر بلند است که دروغگویان همیشگی و تهمت‌زنندگان همیشگی، همیشه از قضاوت صحیح، قسر در بروند؟ القصه! دوشنبه ۶ شهریور ۹۶ یکی از این زنجیره‌ای‌ها در ستون سرمقاله خود که امضای «شورای نویسندگان» را هم در پیشانی داشت، برای بار چندم بر طبل این دروغ بزرگ دمید که رقبای اصولگرای آقای روحانی، پیروزی رئیس‌جمهور را به ایشان تبریک نگفتند! نوشتم «برای بار چندم» چرا که جز این زنجیره‌ای‌، زنجیره‌ای‌های دیگری هم، قبلا قلم را مکرر آلوده به این ادعای سراسر کذب کرده بودند! و با کمی تفاوت در لحن، همان را نوشته بودند که زنجیره‌ای فوق‌الذکر! بخوانید: «فرق اصلاح‌طلبان با برخی اصولگرایان در همین است که آنان هنوز هم به آقای روحانی تبریک نگفته‌اند ولی اینها در مراسم تجلیل آنان نیز شرکت می‌کنند». حال بررسی کنیم و ببینیم آیا سال ۹۲ آقایان قالیباف و جلیلی، واقعا پیروزی جناب روحانی را به وی تبریک نگفتند؟! صدالبته به ۹۶ هم خواهیم پرداخت!

⬛️ ۲۵ خرداد ۹۲ یعنی فقط یک روز بعد از روز رأی‌گیری، محمدباقر قالیباف در پیامی، ضمن تشکر از مشارکت بی‌نظیر مردم در انتخابات، خطاب به حسن روحانی نوشت: «بدین‌وسیله انتخاب شایسته جنابعالی به عنوان رئیس‌جمهور اسلامی ایران را صمیمانه تبریک عرض نموده و از خداوند متعال برای جنابعالی و دولت آینده، موفقیت و توفیق خدمت به ملت شریف ایران را مسئلت می‌کنم».

⬛️ در همان روز و در شرایطی که هنوز مهر تأیید شورای نگهبان بر انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ نخورده بود، دیگر نامزد جریان انقلابی هم، همان را نوشت که قالیباف! این، بخشی از پیام سعید جلیلی است: «با سپاس بیکران به درگاه الهی و با قدردانی از ملت بزرگ ایران که با حماسه‌ای دیگر، پشتوانه‌ای سترگ را برای اقتدار، سربلندی و پیشرفت نظام خلق کرد و با تشکر و تبریک به رهبر فرزانه انقلاب به‌خاطر تمهید این حماسه بزرگ، برای رئیس‌جمهور منتخب مردم، برادر گرامی، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی در جهت دفاع از آرمان‌ها و حقوق ملت ایران و اعتلا و سرافرازی نظام مقدس جمهوری اسلامی، آرزوی موفقیت می‌کنم و به ایشان برای کسب اعتماد ملت ایران، صمیمانه تبریک عرض می‌کنم».

لازم به ذکر است چندی بعد‌، هم دکتر جلیلی و هم دکتر قالیباف، در نمازی شرکت کردند که به امامت جناب روحانی برگزار شد. الحمدلله تصاویر این نماز، همچون مشروح پیام‌های مورد اشاره، هم در آرشیو روزنامه‌ها موجود است، هم در فضای مجازی. بیان این نکته نیز خالی از فایده نیست که ناظر بر رقیب‌هراسی‌های متعدد نامزد پیروز، بعضی‌ها را گمان بر این بود که اگر آقایان قالیباف و جلیلی، تنها و تنها به همان تبریک زودهنگام بسنده می‌کردند و دعوت دیگری را اجابت نمی‌کردند، هرگز مستحق شماتت نبوند لیکن رقبای اصولگرای آقای روحانی در خرداد ۹۲ در مقام عمل نشان دادند که با «اصحاب توهم» و «اعوان فتنه» هم در استراتژی تفاوت بنیادین دارند و هم در ایدئولوژی! و هرگز اینگونه نیست که قواعد انتخابات را فقط به شرط پیروزی خود، رعایت کنند! و اگر شکست خوردند، با سوء بهره از احساسات ذاتا پاک طرفداران خود، کشور را به ورطه آشوب بکشانند! تا از ۹۲ بیرون نرفته‌ایم، به این مهم نیز اشاره کنم! چندی بعد از انتخابات، قالیباف یعنی شهردار وقت تهران، نامه‌ای به روحانی می‌نویسد و منبعث از موضوع پیچیده آلودگی هوای پایتخت، از ایشان می‌خواهد که با دادن اختیارات و منابع کافی به شهرداری، حل‌ و فصل موضوع مدنظر را از صدر تا ذیل به مدیریت شهری واگذار کند! نامه شجاعانه‌ای که متأسفانه تا آخرین روز حضور قالیباف در شهرداری تهران، از سوی جناب روحانی بی‌جواب ماند!

و اما ۹۶:

⬛️ محمدباقر قالیباف با آنکه چند روز مانده به انتخابات، به نفع جناب رئیسی، از رقابت کنار کشید، در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۹۶ یعنی تنها ۲ روز بعد از روز رأی‌گیری، با انتشار پیامی، ضمن اشاره به «مشارکت بالای همه مردم» می‌نویسد: «بنده به نوبه خود، این حضور حماسی را به همه مردم، رهبری عزیز و رئیس‌جمهور منتخب تبریک می‌گویم».

⬛️ سیدابراهیم رئیسی اما یک روز قبل از پیام قالیباف، یعنی تنها یک روز بعد از انتخابات ۲۹ اردیبهشت، در خلال پیامی، ضمن تبریک به «ملت عزیز و بزرگوار ایران» برای «رئیس‌جمهور منتخب»، «آرزوی موفقیت» می‌کند که مؤید ۲ نکته مهم است؛ هم پذیرش انتخاب مردم و هم تمنای توفیق برای شخص منتخب.

با این همه، رئیسی به نتایج انتخابات معترض است اما اعتراضات خود را که مستند به «تخلفات گسترده» بود، فقط و فقط از مجاری قانونی دنبال می‌کند. راقم این سطور، همان روزها و در همین روزنامه «وطن امروز» در ۲ متن مفصل به این موضوع می‌پردازد که اگر بنا بر بهانه‌تراشی برای اعلام تقلب و فتنه‌آفرینی‌های بعدش باشد، ناظر بر ۶ تفاوت بسیار مهم، اتفاقا دست نامزد دوم ۹۶ بسیار بازتر از نامزد دوم ۸۸ است لیکن عنصر انقلابی متعهد به قانون و قواعد انتخابات، برخلاف عناصر متوهم و صدالبته متوحش، هیچ بهانه‌ای را برای سرپیچی از نظم و مقررات جاری کشور نمی‌پذیرد، ولو آنکه اعتراضاتش مبتنی بر بی‌سابقه‌ترین تخلفات انتخاباتی ممکن باشد!

⬜️ یادآوری نکته‌ای مهم:

هم سال ۹۲ و هم سال ۹۶ رقبای اصولگرای آقای روحانی، علاوه بر مبحث تبریک و آرزوی موفقیت برای منتخب ملت، در مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری ایشان نیز شرکت کردند.

⬜️ نتیجه‌گیری:

از این متن اما نتیجه‌گیری کامل حاصل نمی‌آید الا به مرور دوباره دروغ بزرگ زنجیره‌ای‌ مدنظر: «فرق اصلاح‌طلبان با برخی اصولگرایان در همین است که آنان هنوز هم به آقای روحانی تبریک نگفته‌اند…» ‌و این در حالی است که مستند به استنادات این متن، دگربار معلوم شد که از قضا، هم «تبریک» گفته شده و هم بالاتر؛ «آرزوی موفقیت» شده برای «رئیس‌جمهور منتخب». حال برویم سروقت نتیجه‌گیری! این دروغ و این اتهام را علت چیست که این همه مغلطه‌کاران زنجیره‌ای، تکرار می‌کنند؟! آیا جز اینکه «دروغ اکبر» را که بزرگ‌ترین لکه ننگ کارنامه جماعت است، تحت‌الشعاع قرار دهند؟ آری! «تقلب» را می‌گویم که الحق و الانصاف، مایه خسران دنیوی و اخروی حضرات است! اگر دار و دسته «دروغ اکبر تقلب» توهم زده‌اند که با بیان دروغ‌هایی دیگر و تهمت‌هایی دیگر می‌توانند آن لکه سیاه را از دامن آلوده خود پاک کنند، سخت در اشتباهند! متأثر از قانون‌مداری جناح انقلابی، سال ۹۲ مشخص شد و سال ۹۶ الی‌الابد در تاریخ این مرز و بوم تثبیت شد که آدمی می‌تواند انتخابات را ببازد اما اخلاق و شرف و وجدان و قانون و حیثیت و احترام به رأی مردم و سازوکار انتخابات را نه! از «اسب» خیلی‌ها افتاده‌اند و دوباره بلند شده‌اند لیکن نگون‌بخت، کسانی هستند که از «اصل» افتاده‌اند! که به جای ندامت از «دروغ اکبر تقلب» و جبران مافات، باز هم دروغ می‌بافند! و باز هم تهمت می‌زنند! و صدالبته که این جماعت «زنجیره‌ای» هستند و نه «روزنامه‌نگار»! اینان بزرگ‌شدگان همان بزرگان قوم و قبیله خود هستند که در جلسات خصوصی مکرر گفته‌اند «تقلب نشده!» و نه فقط این؛ عمومی هم اعتراف کرده‌اند که اصلا و اساسا «تقلب اسم رمز آشوب بود» و نه واقعیت! و نه فقط این؛ شعار دادند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است!» و نه فقط این؛ بدون کلامی عذرخواهی، از سر وقاحت تمام، خواهان بازگشت خود به حاکمیت هستند! و نه فقط این؛ با وجود دعوای خود بر سر پست و مسند، نظام را دعوت به «آشتی ملی» می‌کنند! و نه فقط این؛ با سوءاستفاده از کرامت و رواداری نظام «سلفی حقارت» را تکرار می‌کنند! و نه فقط این؛ با وجود کارنامه به این سیاهی، علیه گناهان بزرگی چون «دروغ» و «تهمت» فلسفه‌ها می‌بافند! و نه فقط این؛ با وجود این همه سخن کذب و اتهام ناروا، از کرامت و اخلاق، سخن می‌رانند! پس «فرق» میان ما و مدعیان دروغین اصلاحات، آن دروغ مجدد و آن تهمت مشدد نیست که مرقوم داشتند! فرق این است؛ در تارک تاریک جماعت «دروغ اکبر» اگر نه‌ تنها‌ترین چیز، لااقل بیشترین چیزی است که می‌درخشد! آری! فرق این است؛ فتنه‌گران از «اصل» افتاده‌اند… و مادام که تهمت بزنند و دروغ بگویند، از اصل‌افتادگانند! همین و بس!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹ دیدگاه

سری در رأس اخبار

وطن امروز ۲۱ مرداد ۱۳۹۶

چون عقیله بنی‌هاشم، ما نیز «ما رأیت الا جمیلا» که برق نگاه نافذ تو، الا ‌ای محسن شهید! مرز میان نور و ظلمت را پررنگ‌تر کرد! و حد فاصلی شد برای ترسیم تفاوت شجاعت و ترس! و تفسیری باشکوه ارائه کرد از این سخن روح‌الله: «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد»! آری! تو با نترس‌ترین سر ممکن و با راسخ‌ترین نگاه ممکن، همه دشمن را و همه دشمن‌دوستان را به اسارت همان ۲ چشم‌ روشنی درآوردی که ذره‌ای در آنها ترس نبود! همان ۲ چشم روشنی که غرور زخم‌خورده ما را الی‌الابد التیام داد! حالا وقتی می‌گوییم «شهادت» و وقتی می‌نویسیم «شجاعت» بلادرنگ تصویر حزب‌اللهی تو، جلوی چشم‌مان قرار می‌گیرد! چشم… نگاه… سر نترس… حماسه… و الحق که بسیجی همچنان به گوش است! بگذار از «هل من ناصر» امام عاشورا، قرن‌ها بگذرد، لیکن برای «محسن حججی» و همه همسنگرانش، زمان نمی‌تواند صدای سیدالشهدا را گم کند! چند روزی است با خود زمزمه می‌کنم کیست این شهید؟! آیا یک نام و یک نام خانوادگی و تمام؟! شاید بهتر باشد برای شناخت این شهید برویم همان استان زادگاهش که ۳۰ سال پیش، ما را با خنده‌های یک مرد خوش‌چهره اصفهانی آشنا کرد؛ «علمدار»! آن روزها دشمن فکر می‌کرد اگر دست «حاج‌حسین خرازی» از بدن او جدا شد، تبسم هم از صورت او محو می‌شود اما اسطوره شرق ابوالخصیب همچنان می‌خندید! و با خنده‌هایش و با آن دیده نورانی، لیالی کربلای ۵ را روشن نگه می‌داشت! و مدام، شاهدی می‌شد بر این ادعا که در قاموس پیروان علمدار کربلا، ترس را هرگز محلی از اعراب نیست! و هر چه هست، شجاعت است! و علمداری! و وفاداری! و جنگ تا لحظه آخر! و با همه وجود! دست هم اگر نداری، با چشم‌! با نگاه نافذ و دیده راسخ! و چه خوش گفته‌اند که «عباس» یعنی «شیری که با چشم، شکار می‌کند!» شجاعت اما ریشه در یقین دارد! ایمان عمیق! باور عمیق! ایمان اگر نافذ شد، یقین در پی دارد و نگاه هم نافذ می‌شود! در چنین دیدگانی، آنچه جایی از بروز ندارد، ترس است! و در عوض، هر چه هست، شجاعت است! به چشم‌های شهید محسن حججی نگاه کنید! بی‌شک، تمثالی از یک حماسه بزرگ است! و ریشه در همان اعتقاد دارد که ابراهیم را به آستانه آتش رساند اما نترساند! و موسی را به لب دریا رساند اما نترساند! چیست مکتب بسیجی؟! «و کفی بالله حسیبا»! در این مکتب، شاید تو سر را هم ببازی اما غلبه و فتح، از آن نگاه نافذ توست! که حنجره‌ها را شاید بتوان برید لیکن فریادها را هرگز! جز لبیک به ندای همچنان جاری «هل من معین» حضرت سیدالشهدا، کدام ایمان و کدام انگیزه می‌توانست آن نفوذ بالامرتبه را ارزانی چشم شهید مدافع حرم اهل‌بیت و پاسدار حریم امنیت کند؟! شرمندگی از این چشم‌ها اما سهم جماعت زنجیره‌ای که دشمن‌دوستی و وقاحت را بدانجا رساندند که باری رنگ لوگوی روزنامه خود را با پرچم تکفیری‌ها یعنی قاتلین همین «محسن حججی» ست کردند! همان جماعت که فردای شهادت سردار سپاه قدس، تیتر زدند: «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد!» همان جماعت که اصل و اساس دفاع رزمندگان غیور ما در جبهه‌های برون‌مرزی را مکرر زیر سئوال بردند! شگفتا! کسانی که محصول مذاکره دوستان‌شان به «مادر تحریم‌ها» کشیده شد، خرده می‌گرفتند بر امثال محسن حججی که وقتی داعش را با مذاکره می‌توان رام کرد، چرا جنگ؟! چرا؟! چون شما جماعت خبیث اجنبی‌پرست، در نهایت امنیت، زخم زبان بزنید به بسیجی‌ها! تقسیم سهم جالبی است! بسیجی باید برای تأمین امنیت همه این مرز و بوم، دشمن را در همان سنگر بیرونی متوقف نگه دارد و حتی در این راه، سر ببازد، تا رفقای شما هنگام سلفی گرفتن با خانم موگرینی، امنیت داشته باشند! در حیرتم از این تقسیم سهم! ناظر بر حفظ امن و امان کشور، گرد یتیمی بر چهره فرزند ۲ ساله شهید محسن حججی بنشیند و آن‌وقت، منت امنیت را در نهایت امنیت، توافق منتهی به بزرگ‌ترین تحریم‌های تاریخ بر گردن ملت بگذارد! کجا با رزمندگان جان‌برکف خود اینگونه تا می‌کنند که اینجا؟! والله ایران، بهشت اپوزیسیون است! اپوزیسیونی به‌غایت وقیح که هم رزمنده زنده را می‌زند، هم سردار شهید غلتیده در خون را می‌زند، بعد هم دم می‌زند که ما همه با هم هستیم! ما البته شهید را تنها و تنها مختص جناح کربلا می‌دانیم و لاغیر! بحث جناح‌های مرسوم سیاسی نیست! بحث جناح علمدار است! جناح شجاعت! جناح جانبازی! سر و دست هم که ببازی، باز باید علم را و مرز حق و باطل را و خط تمایز حسین و یزید را زنده نگه داری! با برق درخشان نگاهت! و نفوذ جاودان چشم‌هایت! اینگونه، همه اخبار را در حاشیه می‌بری! و سر مقدس و پرسودای خود را در صدر می‌نشانی! و فضا را از آن خود می‌کنی! الا ‌ای محسن شهید! ببین چه غوغایی به پا کرده‌ای! زین پس، فضا دست توست! و دست یاران «حسین» که تا هستی هست، اباعبدالله را یاورانی وفادار هست! بسی بیش از ۷۲ تن! الا ‌ای محسن شهید! «و علی اصحاب‌الحسین» سلامی است که اینک شامل حال تو نیز می‌شود! که ثبت شد در برگه فداییان «مهدی فاطمه» و سربازان منتقم خون سیدالشهدا، نام مقدس تو! که تو، پیش از ظهور، بقیةالله را یاوری کردی! با عزمی راسخ، ایمانی محکم و نگاهی نافذ! و از قطرات خون خود، مسیری را روشن کردی که جز به بانگ «اناالمهدی» ختم نمی‌شود! آری! برای تو، زخم زبان‌ها تمام شد که «شهادت» مرهمی است بر تمام زخم‌ها اما برای ما جنگ ادامه دارد… خوشا به حال تو! و بدا به حال ما! ما همچنان اصحاب همین زمینی هستیم که جاذبه عجیبی دارد! سر ما پایین است و سر تو بالا! در صدر اخبار! و این، معجزه شهادت است! و گواهی بر «جاذبه آسمان»! پرواز تو، حسرت بر دل‌مان نشاند؛ بیچاره‌مان کرد! از بس که تو غریبانه از این خانه رفتی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۸ دیدگاه

اینک نوبت انتخاب روحانی است

بابت نعمت مردمسالاری قدر «جمهوری اسلامی» را بدانیم

در «جمهوری اسلامی» آزادی برای همه هست، الا خود جمهوری اسلامی!

وطن امروز ۱۴ مرداد ۱۳۹۶

ح‌سین ق‌دیانی: تنفیذ و تحلیف، هر کدام، یک معنا در لغت دارند که در لغتنامه‌ها قابل جست‌وجو است و یک معنی در مناسبات قانونی دارند که در متن قانون اساسی آمده و جز اینها، معنای دیگری هم دارند در وادی معرفت که رسیدن به آن معانی حاصل نمی‌آید الا آنکه شاکر درگاه خدا باشیم بابت نعمت نظام جمهوری اسلامی که از ۱۲ فروردین ۵۸ تا ۲۹ اردیبهشت ۹۶ مکرر صندوق رأی را جلوی ما ایرانی‌ها گذاشته تا نوع نظام را و رئیس‌جمهور را و نمایندگان مجلس را و اعضای شوراهای اسلامی شهر و روستا را و خبرگان ملت را خودمان معین کنیم! این همه را که جمع بزنی، یعنی چقدر رأی؟! و شمارش چه تعداد رأی؟! کم نخوانده‌ایم در خاطرات سران رژیم میرپنج و پسرش که هیچ‌کدام برگزیده هیچ انتخاباتی نبودند و سر کار نیامدند الا با کمک یا کودتای بیگانه که مثلا اعضای مجلس، با چه لطایف‌الحیلی معین می‌شدند! انتخاباتی بود؟! استقلالی بود؟! دفاع از تمامیت خاکی بود؟! این خاک بحرین که واقعا مروارید خلیج‌ فارس است، چرا و چطور دست آل‌ خلیفه‌ای افتاد که تا خرخره وابسته به آل‌ سعود است؟! این جدایی دردناک و این فراق جانسوز، آیا جز زمان میرپنج دوم اتفاق افتاد؟! برای ما، نام خانوادگی تغییر دادند؛ «پهلوی»! کأنه با تغییر اسم، باکلاس می‌شوند! باکلاسی و باشخصیتی و رجوع به آرای مردم و فراهم کردن اسباب شرکت مردم در کم و کیف مدیریت کشور اما همان حرکت مقدسی بود که ۱۲ فروردین ۵۸ شروع شد و مکرر ادامه پیدا کرد تا امروز و تا فردا! در همان آب‌های نیلگون خلیج‌ فارس که جمهوری اسلامی، بارها و بارها دشمن زیاده‌خواه طماع فرصت‌طلب بی‌رحم را حقیر و تحقیر کرد، شاهک بی‌وجود، بی‌آنکه حتی جنگی باشد یا تهدید و تحریمی باشد، بخشی از خاک کشور را مفت و مجانی گذاشت کف دست اغیار! ما اما به یمن نظام جمهوری اسلامی، در ۸ سال جنگ شبانه‌روز، قطره‌قطره خون دادیم برای حفظ وجب به ‌وجب خاک خود! تحریم هم بودیم! حتی در تحریم سیم‌خاردار! اینکه ما توانستیم هم از سیم‌خاردار نفس عبور کنیم و هم از سیم‌خاردار دشمن، برای آن بود که نظام جمهوری اسلامی، ذیل اتکا به خدا، متکی به مردم است! و هنوز هم هست و الا سال ۸۸ تسلیم فتنه می‌شد! و پای ۴۰ میلیون رأی مردم نمی‌ایستاد! اینکه ما مدام از ۸۸ می‌گوییم، دلالت بر کینه شخصی و کدورت جناحی ندارد، بلکه حاکی از مراقبت ما و البته مراقبت نظام از امانت رأی مردم است! چه رأی اکثریت و چه کلیت آرا! اصحاب «دیدید گفتیم» در مغلطه‌ای بزرگ، قصه ۸۸ را تا قبل انتخابات تعریف می‌کنند؛ حال آنکه بگومگوی نامزدها و طرفداران‌شان، قبل هر انتخاباتی بوده! قبل ۹۲ هم بوده! قبل ۹۶ هم بوده! فتنه ۸۸ اما در میدان عمل، مشخصا از آن لحظه‌ای شروع شد که نامزدی مدعی تقلب در انتخابات شد! و بعدها جریان همسو با آن نامزد متوهم، خواهان ابطال انتخابات شدند! «سند» این ادعا اما گردن کلفت‌شان بود! و حمایت‌شان توسط اجنبی! دعوت شدند توسط نظام به پیگیری اعتراض از مجرای قانون لیکن اندکی نگذشت که ضمن پیچاندن خلق‌اللهی که سعی در فریب‌شان داشتند، خود را به خوبی لو دادند: «انتخابات بهانه است؛ اصل نظام نشانه است!» و کارشان حتی به هتک حرمت عاشورا هم کشیده شد! بله! بحث سر ۲۴ و ۱۳ نبود، چرا که به اعتراف خودشان «تقلب اسم رمز آشوب بود!» آشوب علیه جمهوریت! آشوب علیه تنفیذ! آشوب علیه تحلیف! صبح همین پنجشنبه که گذشت، وزیر کشور، از مراسم تنفیذ با عنوان مراسمی «بسیار باشکوه» و رئیس‌جمهور منتخب با عنوان مراسمی «بسیار باعظمت» یاد کردند! و از قضا، فتنه ۸۸ فتنه علیه همین شکوه و همین عظمت بود! و فتنه علیه همین تنفیذ و همین تحلیف بود! ما اما «انتخابات» را «بهانه» نمی‌دانیم! انتخابات برای نظام، از جمله اصول است! برای ما هم! از نظر ما، چه نامزد مدنظر ما رأی بیاورد، چه نیاورد؛ حرمت انتخابات باید حفظ شود! و نتیجه انتخابات باید محترم شمرده شود! ناظر بر تخلفاتی، اعتراضاتی هم اگر داشته باشیم، هرگز فتنه راه نمی‌اندازیم و جز از مسیر قانون نمی‌رویم! پس اینکه ما مدام از ۸۸ سخن می‌گوییم، برای آن است که مبادا شکوه و عظمت تنفیذ و تحلیف، قربانی توهمات فتنه‌گرانی شود که انتخابات؛ اصل به این مسلمی را «بهانه» می‌خوانند! هیچ آیا خدا را بابت نعمت نظام جمهوری اسلامی شکر می‌کنیم که مسبب این مردمسالاری شد؟! و در راه دفاع از رأی مردم، هم مقابل دشمن ایستاد و هم مقابل دشمن‌دوستان؟! و آیا جز این بوده که ولی فقیه، علی‌الدوام رأی مردم را تنفیذ کرده؟! دگربار به نتیجه همین انتخابات‌های ریاست جمهوری دقت کنید! بعضا ۱۸۰ درجه اختلاف نظر دیده می‌شود اما خمینی باشد یا خامنه‌ای، از آنجا که حقیقتا انتخابات را اصل می‌خوانند، رأی مردم را تنفیذ می‌کنند! کم نبوده که رئیس‌جمهور جدید، رئیس‌جمهور قبل از خود را قبول نداشته، لیکن ولی‌ فقیه، هم رأی آن رئیس‌جمهور قبلی را تنفیذ کرده و هم رأی این رئیس‌جمهور جدید را! و همین مؤید این مهم است که برای «رهبر انقلاب» رأی مردم، صرف‌نظر از مصادیق، یک اصل است! پس معنای «تنفیذ» فقط آنچه در فرهنگ لغت و قانون اساسی آمده، نیست! معنای والاتری هم دارد و آن، این است که «جمهوری اسلامی» خود را به رأی مردم، مقید می‌داند! شگفتا! گاه می‌بینم که من‌باب این مردمسالاری، از همه؛ از برنده گرفته تا بازنده، سخن گفته می‌شود، الا از نظام! برنده خودش را پیروز انتخابات می‌داند! بازنده هم ناظر بر رعایت قواعد انتخابات، خود را کم از برنده نمی‌خواند! باورم اما این است که برنده و پیروز اصل کاری هر انتخاباتی، نظامی است که هم موافق را دعوت به حضور در انتخابات می‌کند، هم مخالف را! و مخالف هم می‌آید و رأی می‌دهد! چرا؟! مگر او مخالف نیست؟! پس چرا می‌آید رأی می‌دهد؟! آیا جز این است که حتی او هم باور دارد که نظام، به آرای مردم، به چشم حق‌الناس و امانت نگاه می‌کند؟! در شکوه و عظمت نظام مقدس جمهوری اسلامی، همین بس که رهبر انقلاب، مخالفان را هم مخاطب قرار می‌دهد و دعوت می‌کند به حضور! و مخالف هم می‌آید! و رأی می‌دهد! پس «جمهوری اسلامی» همان نظامی است که ۲ مقوله رأی و امنیت را برای همه می‌خواهد، حتی مخالفان خود! الساعه اما نقدی کنم دوستان حزب‌اللهی را و من‌جمله خودم را! آنجا که برمی‌داریم بخصوص در صفحات مجازی، مدام همه چیز را بر سر نظام می‌کوبیم! از رئیس‌جمهور گله داریم، نظام را می‌زنیم! از وزیر خارجه گله داریم، نظام را می‌زنیم! قدر مسلم، اینکه قصدمان خیر است یا حرف‌مان فقط یک حرف دلی است، دلیل موجهی برای این همه ظلم در حق «جمهوری اسلامی» نمی‌شود! پس درستش این است: «در جمهوری اسلامی، آزادی برای همه هست، الا خود جمهوری اسلامی!» که حزب‌اللهی، کدام حرف را می‌خواسته بزند که نتوانسته؟! و کدام نقد را می‌خواسته بکند که نکرده؟! و صدالبته، سخنی هم با جماعت دیگر! آیا این انصاف است که به جای مطالبه از مصداق رأی خود، همه قصور را می‌اندازیم گردن نظام؟! عجبا! رئیس‌جمهور را و رئیس مجلس را و نمایندگان را و اعضای شورای شهر را و به عبارتی ارکان اصلی تدبیر امور کشور را خودمان با دست خودمان معین می‌کنیم و رأی‌مان هم تنفیذ می‌شود؛ آن‌وقت حتی جوابگوی قیمت پیاز هم باید اصل نظام جمهوری اسلامی باشد! و اگر گران شد، ناسزایش را باید نظام بشنود! این، آیا انصاف است؟! عجیب‌تر آنکه بعضا و بخصوص در جاهایی که جماعت، جمع‌شان جمع است، وجود مردمسالاری و انتخابات را مسخره می‌کنند، با علم به آنکه می‌دانند نظام جمهوری اسلامی، هم رأی‌شان را می‌خواند و هم تنفیذ می‌کند! در امنیت کامل، در انتخابات شرکت می‌کنند، رأی می‌دهند، رأی‌شان هم خوانده و تنفیذ می‌شود اما در مواجهه با متنی از همین قبیل، از در تمسخر وارد می‌شوند! کدام انتخابات؟! کدام آزادی؟! نه! این رسم انصاف و جوانمردی نیست! پس فرض است بر همه ما، از حزب‌اللهی گرفته تا غیر حزب‌اللهی، تعامل منصفانه‌تری با نظامی داشته باشیم که پایش خون‌ها ریخته شده! و خون‌دل‌ها خورده شده! این دعوت به تعامل منصفانه‌تر، البته که دولت را هم مخاطب در نظر دارد! اگر چه مطول اما انصافا خوب بود متنی که آقای روحانی در مراسم تنفیذ قرائت فرمود! منتهای مراتب، قدردانی از نظام و رهبری معظم، در میدان عمل و وادی کار و خدمت، بیشتر به دل ملت می‌نشیند! آقای روحانی، چه خوب که این روزها مداقه بیشتری بر این مسئله داشته باشند که چه جریانی، ایشان را برای خدمت به ملت و اصل و اساس نظام می‌خواهد و چه جریانی، ایشان را برای پست و سمت در کابینه! رسما می‌نویسند که ما آمده‌ایم سهم‌مان را بگیریم! علنا و در حد تیتر یک، تهدید می‌کنند رئیس‌جمهور منتخب ملت را که اگر سهم ما را ندهی، رودربایستی ممنوع! گو اینکه نه اکثریت ملت، بلکه این واداده‌های تشنه قدرت همیشه مدعی، روحانی را رئیس‌جمهور کرده‌اند! ما اگر نقدی به روحانی داشتیم؛ که البته داشتیم، برای اصلاح یک رویه غلطی بود که فی‌المثل، برجام به این فرجام نرسد اما اینجا جماعتی هستند که با رئیس‌جمهور که منتخب اکثریت ملت اما رئیس همه جمهور است، سخن فقط با موضوع میز و صندلی و پست و سمت می‌گویند! و مخاطب قرار می‌دهند آقای روحانی را که اگر هوای‌مان را نداشته باشی، کاتالیزوری بیش نیستی، آنهم برای دوران گذار! این کدام جریان زیاده‌خواه است؟! همان که انتخابات را فقط به شرط پیروزی نامزد خود قبول دارد و روحانی را فقط به شرط پست! توصیه به خدمت کجا و تشنگی برای قدرت کجا؟! قطع به یقین، شرط ماندگاری تنفیذ، بهتر شدن زندگی مردمی است که در انتخابات و البته در امتحانات، هیچ وقت و هیچ کجا، نظام خود را تنها نگذاشته‌اند! جریان متجلی این ضرب‌المثل که «سلام گرگ، بی‌طمع نیست» لیکن آقای روحانی را بدهکار خود می‌دانند! انتخاب با آقای روحانی است! بهتر کردن حال اقتصاد یا حال‌ دادن به سیاست‌بازانی که سر میز و صندلی، رودربایستی با روحانی را ممنوع می‌خوانند! آقای روحانی! اتفاقا نظام و مردم و من و ما هم با شما تعارف نداریم اما بر سر خدمت! پس اضافه کنید به آن سخنرانی خوب، کار خوب را! ۴ سال فرصت دارید که ۲ روزش گذشت! و این، همان ۴ سالی است که یک بار برای شما به سرعت برق و باد گذشت! اغتنم‌الفرص، فانها تمر مرالسحاب…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۴ دیدگاه

گره غیبت بر پنجره فولاد

وطن امروز ۱۲ مرداد ۱۳۹۶

گنبد و پنجره فولاد و سقاخانه! چقدر دوست داشتم الان صحن انقلاب بودم! دلم حتی برای خدام مهربان حرم هم تنگ شده! حتی برای کبوتران آسمان ثامن! حتی برای فرش‌های سرخ! حتی برای قرآن و مفاتیح و زیارتنامه مخصوص آستان قدس! برای دارالولایه! برای فیروزه گوهرشاد! برای آن منبر چوبی که خدا می‌داند چقدر زیبا ساخته شده! برای باب‌الجواد! خیابان طبرسی! بازار رضا! و مردمی که به محض دیدن بارگاه آقا، به نشانه احترام، دست بر سینه می‌گذارند: السلام علیک یا علی بن موسی‌الرضا! و این، عاقبت تحت‌نظر گرفتن نور، توسط مأمون شب‌پرست است! پادشاه بیچاره فکر می‌کرد امام رضا علیه‌السلام را که از مدینه به طوس بیاورد، آفتاب کنترل می‌شود! چقدر بیچاره بود مأمون! نمرود! فرعون! و هر که خدا را در محاسبه نیاورد، بیچاره است! و من، عاشق اراده خدا هستم؛ آنجا که بزرگ‌کردن موسی را عدل می‌اندازد گردن فرعون! می‌خواهی موسی را در همان نوزادی، سر به نیست کنی؟! باشد! نقشه را طوری می‌چینم که در خانه خودت بزرگ شود! می‌خواهی ابراهیم بت‌شکن را در آتش بیندازی! باشد! نقشه را طوری می‌چینم که آتش بر خلیل‌ خدا سرد و سلامت شود و پشه‌ای کارت را بسازد! می‌خواهی جانشین مرا ذیل خودت تعریف کنی؟! باشد! از مشهد او، مدینه دیگری می‌سازم! و چنان عشق علی ‌بن موسی‌الرضا را در دل‌ها می‌نشانم که هم سلطان جان شود و هم سلطان جهان! آری! این عاقبت جنگ با اراده خداست! فی‌الحال، مأمون کجاست؟! کجاست که ببیند انقلاب این صحن رضوی را درون دل‌ها! و بر دیده‌ها! عزم مأمون، مهار امام بود اما خدا به‌واسطه همین عزم، ایران ما را نه تنها مفتخر و مشعوف به قدوم نازنین حضرت ثامن‌الائمه کرد، بلکه جای‌جای این سرای کهن، پر شد از برادران و خواهران امام هشتم! مأمون را اراده بر آن بود که امام رضا را زیرنظر بگیرد لیکن اراده خدا، حتی از مرقد خواهر آن امام هم «قم» می‌سازد و «حرم اهل‌ بیت» می‌سازد و «سرچشمه قیام» می‌سازد! مأمون با نقشه تبعید امام از مدینه به خراسان، عزم خیانت کرد اما بیچاره نمی‌دانست مشغول چه کار بزرگی است! و این همان «دست قدرت الهی» است که این همه سید و سالار خراسانی ما، تأکید مدام دارند بر دیدن آن! روزگاری که حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام، آن همه تحت کنترل بودند، هیچ آیا کسی فکر می‌کرد محصول ازدواج ایشان با جناب نجمه، فرزندانی شود که تا ابد در ام‌القرای جهان اسلام، مثل خورشید بدرخشند؟! و منبع فیض شوند؟! و مجرای نور شوند؟! آنی فکر کنید امام رضا همان مدینه مانده بودند و هرگز راهی مشهد نمی‌شدند! پس خداوند منان اگر اراده کند، قادر است از مسیر خیانت دشمنان دین خود، بزرگ‌ترین خدمت‌ها را بیافریند! این مفهوم را به عمد، چند باری در این متن، تکرار کردم، چرا که توجه به دست برتر خدا و یاری‌رسانی پروردگار و صدق وعده الهی، نیاز مبرم روزگار ماست! شاید در مسیر مدینه تا مشهد، شماری از یاران دور و نزدیک آن زمان هشتمین امام ما، مدام دنبال اثری از خدا در این تبعید می‌گشتند! و شاید منازلی حتی و مقاطعی حتی، دچار ترس و ناامیدی می‌شدند اما «ولاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین» اگر فردای آن تبعید، به خوبی تعبیر شد، فردای این غیبت هم حتم کنید که تعبیر خواهد شد! موسی و ابراهیم و آب و آتش ندارد؛ خدا یاری‌رسان است! و گاه حتی این یاری را به‌واسطه دشمنانش می‌رساند! و ما نیز به «مقام رضا» نمی‌رسیم الا آنکه ایمان خود را به خداوند، هر آینه بیشتر کنیم! و حقیقتا راضی باشیم به مقدرات الهی! و بدانیم که در پس تاریکی امروز، روشنایی فردایی هست! آری! سخت است امام معصوم را ولیعهد مأمون دیدن اما خدا آن روزها، فردایی را می‌دید بسی باشکوه و زیبا! ضمن این عظمت، منت بزرگی خدا بر سر ایران و ایرانی گذاشته! دگر بار فکر کنید امام رضا در همان مدینه مانده بودند! و ما مشهدالرضایی نمی‌داشتیم! و صحن باصفای انقلابی نمی‌داشتیم! و این کوثر رضوی را در خاک خود نمی‌داشتیم! نام: علی! لقب: رضا! کنیه: ابوالحسن! نام پدر: موسی! نام مادر: نجمه! محل ولادت: مدینه! محل شهادت: مشهد! امشب اما شب میلاد خورشید است! عیدالرضا! و برای شب به این عزیزی، چه دعایی بهتر از تعجیل در امر ظهور؟! شاید این مهم که بعد از امام رضا، دیگر شیعه چندامامی نداریم، منبعث از خیرات و برکات حضور ثامن‌الائمه در سرزمین ما باشد! و اگر اینگونه است که آفتاب، هر روز از سمت خراسان به ما می‌تابد، خدایا! تو را به این شب بزرگ قسم می‌دهیم که هر چه زودتر، ظهور «مهدی فاطمه» را مقرر کنی! که بر «پنجره فولاد» تنها و تنها «گره غیبت» بسته شده! همه این گره‌ها، گره غیبت است! گریه انتظار! ندیده‌ای مردم، در «صحن انقلاب» چه حالی دارند؟! خدایا! ما زخم‌خوردگان روزگار تلخ غیبت، دیری است دسترسی به امام خود نداریم! و حتی امشب هم نمی‌دانیم کجاست؟! اما خوب می‌دانیم حضرت علی بن موسی‌الرضا، چه جایگاه بلندی نزد تو دارد! متوسل به ایشان، از تو فردای غیبت را می‌خواهیم، که سالیانی است سپیده را ندیده‌ایم! و سحر را ندیده‌ایم! و روز را ندیده‌ایم! و پایان تبعید خود را ندیده‌ایم! خدایا! در چنین شبی، حق مدینه نیست این سکوت! آه از غربت «شهر پیامبر» حتی در شب میلاد رضای اهل‌ بیت! خواهد گذشت اما این روزگار! ما به صدق وعده تو، ایمان راسخ داریم! ما نمرود و فرعون و مأمون نیستیم! ما بچه‌های صحن انقلابیم! عاشقان امام رضا! اما سررسیدی که «شب میلاد حضرت ثامن‌الائمه» را دارد، چرا پس «شب ظهور حضرت صاحب‌الزمان» را ندارد؟! جای مناسبتی در «تقویم» خالی است که از آدم تا خاتم، انتظارش را می‌کشیدند! و هنوز هم! خدایا! به این شب عزیز، به ما رحم کن! و به همه هستی! و به هر چه آفریده‌ای…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵ دیدگاه