«محمد» خوشبین به مذاکره با هیچ بتی نیست

سلام بر پیامبر خرمشهر و حلب و قدس

وطن امروز ۲۵ آذر ۱۳۹۵

اول اینکه اللهم‌ صل‌ علی محمد و آل محمد و دیگر اینکه یا محمد! تو تنها پیامبر مکه و مدینه نیستی! سوگند به شهدای لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله، خرمشهر هم تو پیامبر بودی! و این روزها در حلب، باز هم این تویی که پیامبری! تمام هستی در برابر تو، حکم کودکی را دارد که هرگز نخواهد توانست در «سلام»، از پیامبر اسلام پیشی بگیرد! «هفده ربیع»، خداوند، دنیا را هم با تو به دنیا آورد! و چشم تو نبود، احدی یارای تماشای بهشت را نمی‌داشت! حق داشتی برای آن سرمه‌های شبانه! هنوز هم هیچ عطری، رایحه لبخند تو را ندارد! آفتاب، هر روز به واسطه تو بر ما می‌تابد! و ستاره‌ها هر شب، جلوه‌ای از نور تو را بازتاب می‌دهند! مبارک باد میلاد تو بر صاحب‌الزمان! و بر اهل آسمان! و اصحاب زمین! هان ای ابراهیم! کعبه را بنا کن تا فردایی دیگر، محمد آن را فتح کند! «اذا جاء نصرالله و الفتح»! آری! هیچ بتی در هیچ کجا نشکسته، الا از هیبت محمد! پیامبری که حتی روز میلادش هم مصادف شد با لرزیدن کنگره‌ها و فروریختن کاخ‌ها! چه قدوم مبارکی! خوش به حال آمنه! و عبدالله! که محمد به دنیا آمد! با روشن‌ترین نشانه‌ها! و بهترین عطرها! رایحه خوش بندگی! شهادت می‌دهم خدایی غیر از خدا نیست! و می‌مانم پای این ایمان! و پای این شهادت! تا یوم‌الله رسالت! و تا قیامت! و در هر روز! و در هر کجا! پس «درها را باز کنید»! و برق بیندازید شمشیرها را! که محمد، خوشبین به مذاکره با هیچ بتی نیست! یا محمد! تو تنها پیامبر سلمان نیستی! و تنها پیامبر «والفتح» نیستی! هنوز صدای خوش اذان بچه‌های «بیت‌المقدس» در گوش آلاله‌ها هست! اشهد ان محمد رسول‌الله! السلام ای پیامبر نماز فتح! در مسجد جامع شهر خونین! چقدر این قدوم تو مبارک است! باز هم «شهر آزاد گشته!» به کوری چشم بت‌پرستانی که فکر می‌کنند تو تنها پیامبر مکه و مدینه‌ای! و تنها ۲۳ سال پیامبر بوده‌ای! به کوری چشم بت‌پرستانی که «رحماء»شان مختص «کفار» است و «اشداء»شان مال «بینهم»! همصدایی با اسرائیل، از این واضح‌تر که چشم دیدن پیروزی‌ بزرگ مقاومت را ندارند؟! یا محمد! تو برای ما، پیامبری در دل تاریخ نیستی! تو پیامبر ما هستی، هر صبح و شام! دیروز در خرمشهر، امروز در حلب و فردا در نماز فتح قدس! «محمد» همیشه یعنی «ستوده»! و همیشه یعنی «خیبر» و «بدر!» هیهات! آفتاب را خاک نمی‌توان پاشید! و بت‌پرستان بدانند محمد، آن آفتابی نیست که غروب کند! یا محمد! هنوز «آخرالزمان» است و تو، پیامبر عصر ما! دعا کن برای مردمان هم‌عصر خود! و برای برادران سلمان! این مرزها را… نمی‌دانم کدام روباه برای‌مان کشیده؟! سیاه و سفید! عرب و عجم! پیشانی ‌شام اما سپیده افتاده! هر که از این فتح خوشحال نیست، والله از دین محمد نیست! پیامبری که قائل نبوده و نیست به این تقسیم‌بندی‌ها! نه! من این مرزبندی‌ها را قبول ندارم! مرزبندی‌ ما با کسانی است که موسم فتح خرمشهر، روی‌شان را کردند آن‌طرف، امروز اما هنگام فتح حلب، تازه دل‌شان برای جهان‌آرا تنگ شده! یا محمد! با وجود چون تو پیامبری، ما را چه نیاز به توافق با لات و عزی؟! موریانه هم نباشد، خودشان عهدشان را می‌خورند! از زبان خدا، گفته بودی «اشداء علی‌الکفار»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۵ دیدگاه

اسم مستعار امیرخان!

تقدیم به روح پدر خوب بچه‌ها امیرحسین فردی

جلد شماره ۱۷۳ یا به عبارت بهتر، شماره ۱۳۲۸ کیهان‌بچه‌ها

متن امیرحسین فردی برای شهید اکبر قدیانی با نام مستعار حسین قدیانی

photo_2016-12-14_00-13-22صفحه دوم متن

صفحه سوم متن

photo_2016-12-14_00-21-03صفحه چهارم متن

photo_2016-12-14_00-25-55صفحه آخر متن

photo_2016-12-14_00-28-50

اول اینکه عدد ۱۷۳ بیانگر شماره‌ کیهان‌بچه‌ها مورخ ۵ بهمن ۱۳۶۱ است لیکن از اول انقلاب، و عدد ۱۳۲۸ بیانگر شماره این مجله است از اولین شماره انتشار تا تاریخ مذکور! چی شد؟! القصه! بعید می‌دانم این نوع شماره‌گذاری، یعنی درزگرفتن شمارگان کیهان‌بچه‌های قبل از انقلاب، کار امیرخان بوده باشد! حالا البته از بچه‌های کیهان‌بچه‌ها خواهم پرسید! دوم اینکه سابقه کار مطبوعاتی من، با احتساب این متن ۵ بهمن ۶۱، نه ۱۵ سال، که حداقل ۳۴ است! شکلک خنده! سوم اینکه داشتم با خودم کلنجار می‌رفتم که اساسا آرشیو کردن مطالبت یعنی چه؟! و آیا چیزی جز حدیث نفس است این کار؟! ولو آنکه نوشته‌هایت فی‌نفسه حدیث نفس هم نباشند! آری! حالی داشتم دگرگون با این قبیل سئوالات که جناب «حمید ریاضی» عزیز از کیهان‌بچه‌ها تماس گرفت و… چه بگویم دیگر الا آنکه خیلی وقت بود با من، سخنی به این حد از وضوح، نگفته بود خدا! در نهایت، صلواتی می‌فرستم نثار روح امیرخان و رفیق شفیق‌اش بابااکبر شهید! اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹ دیدگاه

مصاحبه با رئیس‌جمهور معلق کره جنوبی!

وطن امروز ۲۲ آذر ۱۳۹۵

خانم پارک‌ گون‌ هه! به عنوان اولین سئوال، بفرمایید چه شناخت نسبتا جامعی از ایران دارید؟

ایران… هر وقت نام کشور شما به گوش من می‌خورد یاد مرحوم سیروس قایقران می‌افتم که در بازی‌های آسیایی پکن باعث حذف کره‌ جنوبی شد. آن تیم شما خیلی خوب بود؛ عابدزاده، پنجعلی، محمدخانی، پیوس و فنونی‌زاده!

یعنی تا اینقدر؟

بله! من حتی یادم هست شاهرخ بیانی و مجید نامجومطلق چقدر خوب پاس توی عمق می‌دادند و مهاجمان را تغذیه می‌کردند!

آیا در عالم سیاست هم «پاس توی عمق» وجود دارد؟

چرا وجود ندارد؟ مثلا من خودم در صفحات سرویس خارجی روزنامه‌های کره‌ جنوبی، اخبار مربوط به دولت اعتدال را پیگیری می‌کردم!

خب!

آنجا متوجه شدم پاس توی عمق افراد «آشنا» یا ناآشنا، چنان معجزه‌ای می‌کند که دولت قادر خواهد بود عین آب خوردن از «هفت‌خوان» رد شود! راستی حسین! تو «بیمه» هستی؟

بله!

خب پس حله!

ماه گذشته شاهد بودیم شما روزی n بار از همه چشم‌بادامی‌ها عذرخواهی کردید! چرا؟ چی شده بود خانم پارک؟

آقایی که شما باشی، من دوست ذلیل‌مرده‌ای داشتم که به‌واسطه شریکش، از بعضی شرکت‌های خارجی، برای کمک به مؤسسات غیر انتفاعی که بعضا در کارهای عام‌المنفعه هم نقش داشتند، تقاضای پول کرده بود.

خب ادامه‌اش!

ادامه ندارد! همین بود دیگر!

یعنی به خاطر همین، مجلس کره‌ جنوبی رای به عدم کفایت شما داد؟

بله خب!

یعنی به خاطر همین، فقط ۴ روز پیش، ۲۷ بار از مردم کره‌ جنوبی عذرخواهی کردید؟

اوهوم!

ای بابا! به جای عذرخواهی، مدعی می‌شدی دوستت و شریکش، امانتدار بزرگ و ذخیره نظام کره‌ جنوبی هستند!

ایش! خدا مرگم بده!

ببینم پارک! شما در مجلس‌تان، وکیله‌الدوله حرافی، چیزی ندارید؟

ساده‌ای‌ها! اینها که رای به عدم کفایت من دادند، صدی نودتای‌شان هم‌حزبی‌های خودم هستند!

و تو الان ناراضی نیستی؟

عدالت که تعارف‌بردار نیست! حالا چطور؟

به جای عذرخواهی، به یکی از این وکیل‌الدوله‌ها می‌گفتی برود شهر «جئونسا نکنام‌دو» و با یک سخنرانی سیاسی، کلا افکار عمومی را از موضوع منحرف کند!

خاک بر سرم! این چه حرفیه؟

اصلا یک چیز دیگر! واحد پول کره‌ جنوبی چند تا «صفر» دارد؟

حالا یا صفر دارد یا ندارد! ارتباطش با این موضوع چیست؟

خب! حذف صفرها را می‌کردی مسئله روز کشور! و خلاص!

بفرما سیگار هم بکش دیگه!

خانم پارک! قبل از دولت شما، بفرمایید مردم کره‌ جنوبی در کجا زایمان می‌کردند؟

حتی مردم کره‌ شمالی هم در کف خیابان زایمان نمی‌کردند! من خیلی از آن حرف وزیر بهداشت پرزیدنت روحانی ناراحت شدم!

ماشاءالله چه اشراف خوبی بر خبرهای ایران دارید! آهان! یک چیز دیگر الان یادم آمد…

اگر می‌خواهی بگویی که ادعا کنم کارهای دوستم و شریکش، ریشه در عملکرد دولت قبل کره‌ جنوبی داشت، همین‌جا بگویم که من اهلش نیستم!

برای من این سوال به‌وجود آمده که چرا کره‌ جنوبی با فساد اقتصادی، به صورت زیربنایی برخورد نمی‌کند؟ بگذریم! از یک تا ۱۰۰۰۰؟!

از یک تا ۱۰۰۰۰ چی کار کنم؟

یک عدد را انتخاب کنید، برنده‌های هفته قبل را معرفی کنیم… آهان! ادعا می‌کردی دوستت و شریک جزجگرزده‌اش تنها به ۴ شرکت پیشنهاد غیر متعارف داده‌اند!

امان از این نوبخت شما! [خنده ممتد خانم پارک]

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۰ دیدگاه

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد

وطن امروز ۱۸ آذر ۱۳۹۵

جز «عید خون دل» نیست سال‌روز آغاز امامت امامی که نه می‌بینیمش، نه حتی می‌دانیم کدامین وادی خیمه زده! پرستوهایی شده‌ایم که نمی‌دانیم به چه زبانی به بهار بگوییم برگرد! آری! حقیقت تلخ است! پرستو مانده و بهار نیست! چقدر ربیع‌الاول که سال‌روز آغاز امامت صاحب‌الزمان را با دلی خون، عید گرفتیم! بس کن روزگار! بس کن روزگار که این سرخی صورت ما، از سیلی پاییز حضرتعالی است! و ما را، هیچ چیز تسلی نخواهد داد الا آنکه «منتقم» بیاید! به خدا کم دارند این صفحات سررسید! ما دنبال هیچ عیدی، در هیچ روزی از سال نیستیم، وقتی از دامن نور، دست‌مان کوتاه است! آخرش هم هیچ نقاشی نتوانست «آه» ما را بکشد! و مرا باش که سخن هنوز به «استعاره» می‌گویم! باورم هست ایما و اشاره و کنایه را باید کنار بگذاریم! از همین امروز! و مگر نه آنکه امروز، روز «آغاز» است؟! و روز تجدیدنظر در چگونه خواستن؟! فعل «خواستن» در لفافه صرف نمی‌شود! قبول کن که ما «آقا» را درست نخواسته‌ایم! واضح نخواسته‌ایم! رک و راست نخواسته‌ایم! حرف زدن در پرده بس است! و من، این را شبی جمکرانی، از طفل معصومی یاد گرفتم که خواستن را و چگونه خواستن را یادم داد! گم کرده بود پدر و مادرش را! گریه می‌کرد و جیغ می‌زد و مثل اسپند روی آتش، مدام این‌سو و آن‌سو می‌پرید! با خود گفتم خدایا! کجا… آن‌هم در مسجد مقدس جمکران، به ما داری یاد می‌دهی وقتی عزیزی را گم کرده‌ایم، چگونه باید باشد «آیین بی‌قراری»، که «عزیز» به دست نمی‌آید الا با «ضجه‌های کنعانی»! آن‌هم نه «عزیز مصر» که «عزیز همه عزیزان»! و حضرت صاحب‌الزمان! آقاجان! بی‌تو، این است حال ما! و احوال آدم! و روزگار بشریت! هر مناره‌ای، خبر از دست‌های ما می‌دهد که به علامت تسلیم، بالا آمده! «تسلیم کبری»! «روز قدر» را نوشتیم که جز روز آمدن تو نیست! و تو باز نیامدی! نوشتیم کاش همین عاشورایی که گذشت بیایی! و تو باز نیامدی! نوشتیم «پادشاه فصل‌ها» همان فصل آمدن منجی عالم بشریت است! و تو باز نیامدی! نوشتیم سالیان غیبت، از عمر نوح هم فزونی گرفته! و تو باز نیامدی! نوشتیم… حتی از لسان حافظ! و گله بردیم نزد خدا! «یا رب به که شاید گفت…»! اصلا یک سوال! مگر می‌توان بهار را از پرستو گرفت؟! کوچ شما به کوچه غیبت، فقط عطش ما را بیشتر کرده است! ما از هر در و دیواری، دنبال زمزمی از نور ظهور می‌گردیم! این را بچه‌های «مقداد» یادمان دادند! در دعای صبحگاه دوکوهه! پادگان مغموم! آقاجان! چگونه می‌توان تو را فراموش کرد، وقتی امام مایی؟! غیبت، بهار را از ما گرفته اما یاد تو، آنقدر با ما هست که «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم!» وقتی این بیت را، در آخرین شماره سالی که رفت، «تیتر یک» خود کردیم، بعضی‌ها به طعنه گفتند؛ «خلاف عرف است!» یعنی روزنامه‌نگاری، عرف دارد و روزگار نه؟! و آیا این خلاف عرف نیست که قرون متمادی، آغاز امامت شما را با دلی خون، عید بگیریم؟! آغاز امامت شمایی که نمی‌بینیمت! و نمی‌دانیم کجایی! آه! و این همان آه مستتر در کلمةالله است! «الله»! همان «خدای موسی»! و همان خدای تو! و همان خدا که در آن شب جمکرانی، چگونه انتظار کشیدن تو را یادمان داد! مهدیا! در فراق تو، ما اما همان کودک سراسیمه‌ایم! کاش تمام شود این‌همه «فصل» به روزگار خوش «وصل»! تو بیایی، آدم دوباره به بهشت برمی‌گردد! و ما ایمان داریم به روز آمدنت! به روز گلستان شدن آتش بر همه ابراهیمیان! به «روز قدر»! روزی بلندمرتبه‌تر از تمام تاریخ! آقاجان! «ماه بعد از صفر»، «خورشید پس از سحر» را می‌خواهد تا حقیقتا «ربیع‌الاول» خوانده شود! تو را! تو را می‌خواهد روزگار! و تو را می‌خواند پرستویی که دنبال «بهار»، آسمان به آسمان، بال می‌زند…

*** *** ***

در این روز «آغاز امامت»، الا ‌ای ابنای آدم! ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد! ما امام داریم! حی و حاضر و ناظر! امامی که امامتش بر ما، دیری است آغاز شده! امامی که می‌بیند ما را! و هست! و اگر دعایش در حق ما نبود، زمین، هر آینه و هر آن، ساکنان خود را فرومی‌بلعید! او خود منتظر است تا به اذن خدا، تکیه بر دیوار کعبه زند! سایه این همه بت بر «خانه خدا»، ایمان بیاوریم تمام می‌شود روزی! وعده داده خدا! به روز آمدن مهدی موعود! و خدا خلف وعده نمی‌کند! خدا، کدخدا نیست که نقض کند پیمان را! پس ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد! «موسای ظهور» دیری است به نیل افتاده! و تا ساحل، راهی نمانده! وقتی پرچم فرعون، در جوار کاخ سفید، آتش کشیده می‌شود؛ وقتی در جبهه شام، اسماعیل، خودش را قربانی سرزدن سپیده می‌کند؛ وقتی بزرگترین اجتماع بنی‌آدم، در کربلا تشکیل می‌شود و وقتی همه اشاره «نایب آفتاب» به همان خدایی است که دریا را برای موسی و پیروانش باز کرد، زمان آن است که بیش از پیش ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد! برخواهند گشت همه این برگ‌های افتاده، به شاخه درخت! برای بهاری که در راه است، بلند بخوان قناری…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۸ دیدگاه

ایمان بیاورید به خدای موسی

وطن امروز ۱۳ آذر ۱۳۹۵

ضرر کردند آنهایی که عصر پنج‌شنبه، بهشت‌زهرا نبودند! نزدیک یک‌ساعت، باران برای آمدن، ناز کرد و آخرش اما همین که نماز مغرب و عشا تمام شد، بغض آسمان هم باز شد! «السلام علینا و علی عبادالله الصالحین»! از «عباد صالح خدا» یکی هم «مرتضای آوینی» بود که چند وجب آن‌ورتر، جمله معروفش را روی سنگ ‌مزارش نوشته بودند؛ «هنر آن است که بمیری، پیش از آنکه بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات، آنانند که چنین مرده‌اند». دقایقی پیش از آن نماز بارانی، سر مزار «شهیدان دستواره» با خود می‌اندیشیدم که مگر ممکن است خداوند منان، هوای این همه خون ابنای آدم را نداشته باشد؟! پری‌شب اما دشمن کنگره‌نشین، در آن‌سوی اقیانوس اطلس، حکم به تمدید تحریم‌ها داد! رونمایی از یک دریا دشمنی دوباره! دریای جنگ! دریای فتنه! دریای تحریم! دریای ترور! عصای معجزه ما اما، ایمان به همان «خدای موسی» است! و این است که هر از چندگاه، خلف شایسته روح‌الله «داستان موسی» را برای‌مان می‌خوانند! ۸ سال جنگ تحمیلی، کم از آن دریای پیش روی موسی و اصحابش نداشت اما آنکه ایمان به خدا داشته باشد، حماسه اروند را می‌آفریند! و عبور می‌کند از آب! با وجود دریایی از تحریم، غنی‌سازی ۲۰ درصد، تنها به یک رویا می‌مانست لیکن شهریاری شهید، اینگونه نبود که پیش رو دریا را ببیند و پشت سر فرعون تحریم را، اما خدای بالای سر را غفلت کند از تماشا! از فرعون، همان فرعون عصر موسی، بیش از یک جنازه نمانده که به قول قرآن، آن هم برای «عبرت فرزندان آدم» است لیکن «خدای موسی» هنوز هم پرستش می‌شود! و هنوز هم هست! و همیشه خواهد بود! این همان خدای داستان موسی است که این روزها، حضرت آقا مرتب برای‌مان تعریف می‌کنند! بله خب! توافق با کدخدا نقض شد، ولی توافق با خدا، یعنی توافق با همان ذات مقدس که موسی و اصحابش را از دریا عبور داد! کدامیک برای توافق، شایسته‌ترند؟! کدخدا یا خدا؟! «کدخدای تقریبا هیچ» یا «خدای همه چیز»؟! «کدخدای فرعون» یا «خدای موسی»؟! القصه! بار اولی که جناب روحانی، بر صندلی ریاست بر قوه اجرا تکیه زد، شاید فکر همه چیز را می‌کردند الا آنکه مهم‌ترین دستاورد دولت اعتدال، اثبات مضاعف بدعهدی سران جلاد کاخ سفید باشد! جماعت مدعی، کم بزک کردند «شیطان بزرگ» را؟! کم تیتر زدند «صبح بدون تحریم»؟! مع‌الاسف، برای بزک چهره پلید اوباما و جان‌کری و کلینتون و… دریایی لوازم آرایش، فقط در صفحه نسخت روزنامه‌های زنجیره‌ای مصرف کردند؛ «پایان تحریم‌ها»! یعنی چه اما این «پایان تحریم‌ها»؟! یعنی به خوشی و میمنت و سلامت، شیطان هم متاثر از چند دور مذاکره که ما بلد بودیم و قبلی‌ها نه، آدم شد و تحریم‌ هم رفت پای کارش! آری! «پایان تحریم‌ها» اسم رمز پایان «مرگ بر آمریکا» بود؛ «آمریکایی که تحریم را برداشت، دیگر چرا مرگش را بخواهیم؟!» رسما کشتند خودشان را تا ثابت کنند آمریکا، همین کدخدای نازنینی است که ما می‌گوییم، نه آمریکای «مرگ بر آمریکا»ی شما ملت انقلابی! در این راه حتی، وعده سیب و گلابی هم دادند! خب نتیجه؟! نتیجه اینکه اگر آمریکا را تنها و تنها محدود کنیم به آمریکای مذاکرات منتهی به برجام و چشم بر آن‌همه دشمنی قدیمی و تاریخی آمریکا با ملت سلحشور ایران ببندیم، چاره‌ای نداریم الا آنکه «مرگ بر آمریکا» را حق مسلم خود بدانیم! خواسته یا ناخواسته، سیاست خارجه دولت اعتدال، تبدیل شد به مهر تاییدی محکم بر این سخن رهبر انقلاب که «من به مذاکره با آمریکایی‌ها خوش‌بین نیستم»! عدل در همان دوره‌ای که بنا بود آمریکا را برای ما بزک کنند، آمریکا به وضوح بیشتر، آن روی بدخوی خود را نشان داد! حالا بفرمایند تحویل بگیرند کدخدایی را که مدعی بودند اگر با او ببندیم، مذاکره بهتر جلو می‌رود و تحریم‌ها لغو می‌شود! این همان کدخداست! و همان فرعون زمان موسی است! عوض نشده! توافق با فرعون، دشمنی او را بیشتر می‌کند؛ کمتر نمی‌کند! داریم می‌بینیم دیگر! برجام البته، هم «نقض» شد و هم «نقص» داشت! برجام، توافقی بود که از سوی مردمان دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال و ناظر بر تنها هدفش یعنی «لغو همه تحریم‌ها»، «ناقص» تنظیم شد و شگفتا! دشمن حتی «ناقض» همین هم شد! پس روحانی و لاریجانی و جلیلی و ظریف ندارد! آمریکا اساسا آدم‌بشو نیست! پیش چنین دیو بدکاره بی‌عهدی، آری! «انشای انقلابی» خواندن، صدشرف دارد به «املای گلابی» نوشتن! آهای آقای! باغ، گلابی خودش را داد! و تحریم، تمدید شد! و شما ناخواسته مبدل شدید به یک «مهر تایید محکم» پای این سخن حکیمانه که «من به مذاکره با آمریکایی‌ها خوش‌بین نیستم»! از فرعون، جنازه‌ای بیش باقی نمانده! ایمان بیاورید به خدای موسی… به خدای عصر پنج‌شنبه… به خدای بهشت‌زهرا… و به خدای خون دستواره‌ها!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۲ دیدگاه