اصحاب ۲۶

ایام، ایام فاطمیه است. صبحی رفتم بهشتی که به نام خانم زده اند؛ «بهشت زهرا». «زهراییه» هوایش بهاری بود… و سلام گنجشککان شنیدنی! جواب سلام شان را دادم. جواب سلام شهدا را نیز. باران اما عاشق شده بود؛ می بارید… نمی بارید… امان از تردید! می آمد… نمی آمد… راستی! من که نتوانستم تعداد گنجشک های نشسته روی این درخت را بشمرم. بد نیست شما هم امتحان کنید! ما چه راحت می گوییم ۳۰۰ هزار شهید… کسی این قطره های خون را شمرده؟! داغ این باغ را کسی شمرده؟! اینجا قطعه ای از بهشت است… لطفا به بی نهایت، عدد نبندید!

عید را به دید و بازدید می شناسند، و چون افتاده در فاطمیه، همان به که شما هم با من در این میهمانی همسفر شوید… از کجا اما شروع کنیم؟! به احترام ایام، می رویم «قطعه ۲۶ ردیف ۶۲ شماره ۴۶». این شما و این هم شهید «مهدی اعلمی». رجعت: ۸ شهریور ۷۹ لیکن ایام فاطمیه! شهادت: باز هم عجبا! ۲۵ دی ۶۵ کربلای ۵ ایام فاطمیه! تا این پیکر به دامان مادر برگردد ۱۴ سال طول کشید… آفرین! نگو؛ ۱۴ سال، بگو؛ بی نهایت…

دوست ندارید تصویر این شهید ۱۶ ساله، همه اش ۱۶ ساله را برای تان بگذارم؟!… خدا روزی رسان است… و در سفره بهاری فاطمه (س) خوب می داند اول کدام شهید قطعه ۲۶ را در سفره دل من و تو بگذارد… به به از این جمال معصومانه… هم به فاطمه رفته و هم به فاطمیه… آقا مهدی! می شود بگویی؛ آسمان چه جور جایی است؟!

همان قطعه و همان ردیف، می رویم شهید شماره ۴۷ تا از «محمدرضا موحددانش» (برادر سردار شهید علیرضا موحددانش) همان ۲ بیتی را عیدی بگیریم که کنار تصویرش نوشته اند. در این رهاورد، دوربین کم آورد؛ نوشته واضح نیست. برای تان می نویسم؛ «ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها، همان قبیله که بودند غرق پاکی ها؛ به آسمان که رسیدند، رو به ما گفتند، زمین چقدر حقیر است، آی خاکی ها».

سخن از آینه و دوربین شد. «قطعه ۲۶ ردیف ۶۱ شماره ۴۰» شهیدی دارد به نام «مهدی باقرنژاد». این شهید ۱۷ ساله، جالب است بدانید که روز تولد و روز شهادتش یکی است؛ ۱۰ اردیبهشت. دهم اردیبهشت ۴۴ اردو زد در این دنیا و دهم اردیبهشت ۶۱ برای ابد اردو زد در بهشت… روزی از مادر شهید باقرنژاد پرسیدم؛ «چرا بالای عکس پسرت، آینه گذاشته ای؟!» گفت: «آینه گذاشته ام، تا هر که از جلوی مزار مهدی رد می شود، یک آن چهره خودش را به جای شهید من ببیند… ببیند و متنبه شود که شهدا هم روزی در همین زمین زندگی می کردند! ببیند و حسرت بخورد از آسمانی نبودن خودش! ببیند و امیدوار شود بلکه عکسش به جای تابوت مرگ، روی دیوار شهادت نصب شود! ببیند و فکر کند بعد از شهدا چه کار کرده؟!… یک بار عکس خود را در آینه ببیند و دفعات بعد که آمد اینجا، تغییر چهره خودش را با ثبات سیمای شهدا مقایسه کند! و ببیند که زمان بر شهدا نمی گذرد، اما بر من و ما، چرا!… این آینه را گذاشته ام تا امروزه روز به مهدی بگویم؛ اینجا که مادرت پیر شد، لااقل آنجا عصای دستم باش!» گفت: ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها…

روز شهادت بی بی بی نشان است. تا یادمان نرفته، برویم دیار شهدای گمنام… بهشت زهرا جایی قشنگ تر از اینجا هم دارد؟!… نام، نام، نام… هر چه می کشیم از دست همین «نام» است… ببین! در قهقهه مستانه شان هم گمنام اند… نه تاریخ تولدی، نه تاریخ شهادتی، نه اسمی، نه نامی… اگر امسال، تمثال «حماسه» نباشد، با همه گمنامی شان، می آیند و یقه مان را می گیرند… این عکس نیست؛ مکث است! رنگ نیست؛ درنگ است! مادری داشتند این جماعت… مادری! «لاله» که جای مادر را نمی گیرد… «لاله» که بلد نیست «لالایی» بخواند… آرام، آرام آرام… شهیدش را بخواباند!

این صحنه از جبهه را ندیده اند، آنان که پشت سر جنگ، صفحه می گذارند… تازه! این تصویر این دنیایی شان است. بهشت برین، خانم فاطمه زهرا (س) هم اضافه می شود به این جمع… اینها همه «محسن» های فاطمه اند؛ پیدا کردم نام شان را!

برگردیم قطعه ۲۶ اما مگر می شود از این قطعه بهشتی نوشت و یادی از «دستواره ها» نکرد؟!… چه خوب! هنوز وارد قطعه نشده ای، می بینی شان! فرزندان حاج سیدنقی، باب ۲۶ اند و جملگی در سال ۶۵ تا بی نهایت بال گشودند. سیدحسین دستواره: ۲۹ خرداد ۶۵ دشت مهران، عملیات کربلای یک. سیدمحمدرضا دستواره: ۱۳ تیر ۶۵ دشت مهران، عملیات کربلای یک. سیدمحمد دستواره: ۲۰ دی ۶۵ عملیات کربلای ۵ دریاچه ماهی شلمچه. سال ۶۵ حاج سیدنقی دستواره در عرض ۸ ماه، جمله پسران خود را تقدیم اسلام و امام کرد. با چنین ورودیه ای، به مقام قطعه، غبطه می خورم. همین که می خواهی وارد ۲۶ شوی، رخ نشان می دهند…

این هم سنگ مزارشان… منشور قانون اساسی ما…

رازی هست در نگاه محمدرضا دستواره. هم در نگاهش، هم در چشمش. حرف دارد با آدمی… و تا حرفش را نزند، رهایت نمی کند. صبحی همین که آمدم از تصویر شهید محمدرضا دستواره عکس بگیرم، دیدم انعکاس پرچم ایران روی شیشه محفظه آلومینیومی افتاده. گوشه شیشه هم، نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای، عدل، عکس حاج احمد متوسلیان را چسبانده بود! بی اختیار یاد سیلی های حاج احمد افتادم توی گوش محمدرضا دستواره؛ «من تو را می زنم که اینها حساب کار دست شان بیاید!» «بزن!… تو که خودت می دانی! عشق می کنم حاج احمد مرا زده باشد… اصلا پز می دهم!» «یک بار زیر پرچم دوکوهه، توی مراسم صبحگاه، سینه خیز بردمت! یادت هست؟» «آره حاج احمد». «آمده ام حلالیت بگیرم». «فقط به یک شرط حلالت می کنم». «چه شرطی؟» «بگذاری توی بغلت، یک دل سیر، گریه کنم!… حاجی! به دلم افتاده این دیدار آخر است… حتی دلم برای سینه خیز بردن هایت هم تنگ می شود!… عشق من تویی، فرمانده من تویی، جنگ من تویی، جبهه من تویی…». راستی! در محاسبات سیاست زده ما، جای این مناسبات عاشقانه کجاست؟! اصلا یک سئوال؛ حاج احمد کجاست؟!

در قطعه ۲۶ با تصویر این شهید زیاد صفا کرده ام… «سیدحسین مسعودیان». حیفم آمد در این عیددیدنی، جایش خالی باشد… نگاهش کنید!

«شهادت، عزت و افتخار ابدی است»، حتی اگر شهید علی کلانتری پور، باری به خواب مادرش آمده و از حاجیه خانم خواسته باشد؛ «اینجا هر شهیدی گمنام تره، به خانم حضرت زهرا (س) نزدیک تره… مادرم! کاش لااقل اون عکس بالای مزار رو برداری… داره اذیتم می کنه اینجا… مادرم! ما اینجا دست مون بازه ها، چرا از ما چیزی نمی خوای؟!…».

عجیب عیددیدنی با صفایی است… قطعه ۲۶ از شهید ۱۳ ساله داره…

تا شهید ۶۳ ساله…

این شهید هم همیشه برایم جذاب بوده… با این آمادگی، ببینی چند تا بعثی رو به درک فرستاده تا شهید بشه! یک روز مادرش به من گفت: «محمدعلی عکسی نداره، مگر اینکه یه جای عکس، پیکانش معلوم باشه!! روزی ۲ بار ماشیش رو می شست!! شاید باورت نشه، اما هر وقت به خوابم میاد، با پیکانش میاد!! خیلی ماشینش رو دوست داشت. با این همه وقتی داشت می رفت منطقه، ماشینش رو فروخت، پولش رو داد به من و گفت؛ شاید لازمت بشه مادر…». شهید «محمدعلی همتی فر» با ۲۰ سال سن از جمله شهدای ۱۰ اردیبهشت ۶۱ ی قطعه ۲۶ است. روحش شاد. یعنی شادتر از این؟!

حال که تبسم مان هم فاطمی شد، بگذارید کامل ترش کنم. از جمله سرداران شهید جنگ که حالا نام شان بماند، وصیت کرده بود؛ «اگر شهید شدم مرا در زادگاهم شهر دماوند، کنار فلان امام زاده خاک کنید». قصه برمی گردد به اوایل جنگ و ایشان به خیل شهدا می پیوندد. با این همه، چون خانواده شهید چندی بود که در تهران سکونت داشتند، عزم شان بر این شد که شهید را در همین بهشت زهرای خودمان دفن کنند. دوستان شهید اما مخالفت کردند؛ «پس وصیت اش چه می شود؟!» خلاصه، بگو مگو بالا می گیرد. یکی پدر شهید می گوید و یکی دوستان شهید! «اگه من باباشم حتما توی تهران خاک می شه!» «اما طبق وصیت شهید، باید دماوند دفن بشه… ایناهاش! نوشته؛ مرا دماوند دفن کنین…». «اصلا حالا که همچین شد، شهید غلط کرده با شما!!!… من باباشم توی همین تهرانم خاکش می کنم».

از عداد شهدای بهاری قطعه ۲۶ که همیشه دیدن شان می روم، شهیدان «محمدباقر و مرتضی توکلی» اند. اولی ۱۰ اردیبهشت ۶۱ در جاده خرمشهر و دومی ۲۱ فروردین ۶۲ در فکه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. یک بار مادرش اشک ریزان به من گفت: «یواش یواش داشتیم برای اولین سالگرد شهادت محمدباقر آماده می شدیم که خبر شهادت مرتضی را هم آوردند… کمرم شکست… یادم آمد که محمدباقر همیشه می گفت: مادر! از من و مرتضی برایت پسر درنمی آید، شهید درمی آید!»

خوشم می آید از آن دست مادران شهدا که نوروز، به فکر هفت سین جگرگوشه شهیدشان هم هستند. عکس زیر امتزاج سلیقه و سادگی است. سمفونی بهار و عاشقی است. مادر شهید «محسن سرلک» از خوش ذوق ترین مادران شهدا درباره چیدمان مزار سفرکردگان است و هر وقت بهشت زهرا می آید، چادر به کمر می بندد و بنا می کند آب و جارو کردن مزار پسرش. فقط هم به محسن بسنده نمی کند و تا آنجا که کمرش یاری کند، قبور دیگر شهدا را نیز تمیز می کند. این هم سبک زندگی قشنگ مادران دلاور شهداست دیگر! محسن سرلک در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۶۱ در ۲۰ سالگی جرعه نوش باده شهادت شد. آن روزها محور اهواز-خرمشهر کربلای ایران بود. نشانی شهیدی که با شما دوستان خوب به دیدنش رفتیم این است: «قطعه ۲۶ ردیف ۶۹ شماره ۴۱».

خانواده محترم شهیدان «شاه علی» اما مزار شهدای شان را با یادگاری هایی از فرزندان شان تزئین کرده اند. لباس و تسبیح و ساعت و چند تایی فشنگ و قمقمه و… بله دیگر! «یا ابالفضل العباس». در قطعه ۲۶ چند تایی محفظه این طوری هست که بزرگ تر از مابقی محفظه ها و مختص به ۲ یا ۳ شهید است. از قبل همچین مزارهایی را دوست می داشتم. چرا که تک بود و راحت به چشم می آمد. با یک گشت کوچک در قطعه ۲۶ می توان مزار شهیدان شاه علی را پیدا کرد. گفت: «آنکه گمگشته، ماییم، نه شهدا…».

در قطعه ۲۶ بالای سر مزار بعضی شهیدان، مجالس ماهیانه و هفتگی برگزار می شود. از دعای ندبه صبح جمعه بگیر تا دعای کمیل و زیارت عاشورای غروب ۵ شنبه. بعضی از این مراسم ها بیش از ۱۵ سال سابقه دارند. مثل مجالسی که هر از گاه در جوار مزار «شهیدان شاهمرادی» برگزار می شود. به ندرت پیش می آید غروب ۵ شنبه ای بهشت زهرا باشید و کنار مزار شاهمرادی ها مراسم دعایی نباشد. اینجا مزار ۲ برادر شهید است. شهید سیدعلی شاهمرادی که مرد بدر بود و شهید سیدمصطفی شاهمرادی که شهید کربلای ۵ سه راه شهادت. در جوار مزار شهیدان شاهمرادی آنقدر صفا هست که زیارت قطعه ۲۶ جز با ملاقات این قبور منور کامل نمی شود. معمولا کنار مزار این برادران شهید، بازار خاطره گویی دفاع مقدسی هم داغ است و دوستان و خویشان سیدعلی و سیدمصطفی با یاد عزیزان شان واقعا دل آدمی را جلا می دهند… «سه راه شهادت، توی آن خاک و خل، ناگهان خواب بر چشمانم غلبه کرد. من ۲ روز بود نخوابیده بودم و سیدمصطفی ۳ روز. تکونم داد و گفت: تو توی این جهنم آتش چه جوری خوابت برده؟! گفتم: دیگه نمی تونم سر پا بایستم. گفت: «اگه بدونی الان داری با بیدار موندنت یه بخشی از گره های امام رو باز می کنی، دیگه خوابت نمی بره. اوووووه! بعدا اونقدر وقت می کنی که بخوابی!» حرفش مثل پتک آوار شد توی سرم. با هر جون کندنی بود، بیدار شدم و… جل الخالق! متوجه شدم سیدمصطفی با بدنی غرق در خون، مدام به خودش می پیچد! گفتم: سید! تو کی تیر خوردی؟! گفت: وقتی تو خواب بودی!… این را گفت، بعد یک «یا زهرا» گفت و به شهادت رسید. یعنی با بدن آغشته به خون، و فقط چند ثانیه قبل از شهادتش، مونده بودم چه جوری تونست زورش رو جمع کنه و منو بیدار کنه؟!… اینقدر به ولی فقیه عرق داشتن اینا».

این یکی از بهترین… از نظر من که بهترین و قشنگ ترین سنگ مزار قطعه ۲۶ است. ایام فتنه، سنگ نوشته مزار شهید «قاسم ساغریچی» را در متنی نوشته بودم…

قطعه ۲۶ اما هرگز خالی از نوستالوژی نیست. آنچه در زیر مشاهده می کنید اعلامیه شب هفت شهادت همین قاسم ساغریچی است که روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۶۱ برگزار شده و… بعد از حدود ۳۱ سال، هنوز در جایی از قطعه ۲۶ خوش می درخشد.

این هم یک نوستالوژی دیگر. در زمانی که نه کامپیوتر بود و نه اینترنت و نه فتوشاپ و نه خیلی چیزهای دیگر، اعلامیه اولین سالگرد شهادت شهید محمدجواد نجاری اینقدر زیبا از آب درآمده. این برگه هم نزدیک ۳۱ سال در قطعه ۲۶ سابقه دارد. بگو؛ بی نهایت!

پدری پیر؛ هر دست یک شهید… این «حماسه شهدایی» هم «ائتلاف ۳ گانه» است، هم «جبهه پایداری».

نوبت عیددیدنی به شهید حاج علیرضا قدمی رسید. اول برای این شهید یک فاتحه بخوانید… قبلا برای تان گفته بودم که سال اول ابتدایی مدرسه شهید عاشقلو رفتم که مدرسه شاهد نبود. از سال دوم ابتدایی رفتم مدرسه شهید علیرضا قدمی که مدرسه شاهد بود. واقع در بلوار یافت آباد منطقه ۱۸ شلوغ پلوغ. القصه! اول بار که اسم مدرسه جدیدم را شنیدم، توی دلم گفتم؛ چقدر این نام برایم آشناست! کجا دیده ام؟! کی برخوردی داشته ام؟! اینقدر این موضوع روی مخم بود که با مادرم در میان گذاشتم. جالب اینکه مادرم هم می گفت: «این نام برای منم آشناست!» و بعد از دقایقی فکر و گمانه زنی، «آهان»ی گفت و گفت: «شهید علیرضا قدمی فقط ۲ قبر از بابااکبرت جلوتره!»… و معما چو حل گشت، آسان شد!! به مادرم گفتم: راست می گیا!… و ۵ شنبه بعدش رفتم بهشت زهرا و خواندم؛ «معلم شهیدی که عمر پربارش طی سال های ستم شاهی در مبارزه و زندان گذشت و بعد از انقلاب، مرید جان بر کف امام خمینی بود. محل شهادت: اسلام آباد غرب، مرصاد». واقعا خیلی احساس خوش بختی می کردم وقتی می دیدم شهیدی که مدرسه ام به نام ایشان است، همسایه پدرم درآمده… «مدرسه شهید علیرضا قدمی»… یادش گرامی باد. ایضا خود حاج علیرضا. ایضاتر، «گروه سرود مدرسه شهید علیرضا قدمی تقدیم می کند»… کار من فکر می کنی در این گروه سرود چه بود؟! هیچی! فقط گاهی آ… آ… آ… می کردم! یکی تک خوان بود، الباقی همین «آ» را می کشیدند!! بعدها فهمیدم «آ» کشیدن، خیلی آسان تر از «آه» کشیدن است. مگر نه شهید علیرضا قدمی؟!

این هم شهید عبدالمجید رحیمی، هم محلی پدرم که با بابااکبرینا اعزام شد و فقط ۵ روز دیرتر از پدر به شهادت رسید. می بینید دیگر! اسلحه از قدش بزرگ تر بود و کلاه از سرش گشادتر! من درباره این شهید در همین وبلاگ مطالب متعددی نوشته ام و دیگر هیچ نمی گویم…

الا گذاشتن متن کامل وصیت نامه این شهید که عکسش را صبحی به عشق شما گرفتم… به خدا مانیفست «حماسه سیاسی/ اقتصادی» است این دست نوشته… و فراموش نکنید این متن را کسی نوشته که هنگام شهادت، آیا به سن تکلیف رسیده بود، آیا نرسیده بود! الکی هی می گویند؛ شهید ۱۶ ساله! کمتر از این حرف ها بود، حتی! این یک الف بچه با ما همسایه بود. مادرم می گوید؛ عبدالمجید در شناسنامه اش دست برد، در روز تولدش دست برد، در همه زندگی اش دست برد تا پایش به جبهه باز شود. می خواهم بگویم؛ با کمتر از ۱۵ سال سن، دست برد در بی نهایت! باری در دارخوئین به پدرم گفته بود؛ «همه خیال می کنند جنگ، سر من یک کلاه گشاد گذاشته، اما این منم که سر زندگی را گول مالیدم!!»

شهید «قاسم مرتضی قلی»… اگر فکر می کنی اسمش خنده دار است، پس این را هم بدان که وقتی در همین جا توی قبر گذاشتندش، لبش به خنده باز شد! عکسش هست… این جفیری مظلوم. در قطعه ۲۶ هر وقت نگاهش می کنم، یاد این مصرع می افتم؛ «جمال چهره تو حجت موجه ماست». باید هم شهید می شدی و می خندیدی توی قبر…

به به… نوبتی هم که باشد نوبت شیربچه تخس و غیرتی و نترس و دلاور مسجد جوادالائمه، شهید بامعرفت و مشتی «مسعود رضوان» است. گاهی با خود و بی خود گیر می داد به پدرم که؛ «گلبرگ سرخ لاله ها را بخوان»… و پدرم می خواند؛ «در کوچه های شهر ما بوی شهادت می دهد»… مسعود آقای رضوان البته ناگفته نماند از جرزن های درجه یک فوتبال بود، منتهی در جرزنی و خوره بازی، حریف پدرم نمی شد!! و متاسفانه باید اذعان کنم نامبرده نیز یک پرسپولیسی دو آتشه بود!! مهم ترین خصوصیت مسعود رضوان، با مرام بودن اوست که خود به خدایی در چهره اش هم هویداست. در کتاب «گردان عاشقان» صفحات ۲۴ و ۲۵ مختص شهادت مسعود رضوان است… «سلاح مسعود نباید بر زمین بماند. بی سیم را از پشتش باز کردم. عباس هم سراغ مسعود را می گرفت، ولی دیگر دیر شده بود. مسعود فقط جسمش در این دنیا بود و بس!» وقتی خبر شهادت مسعود رضوان به پدرم رسید، گفت: «این بار او جرزنی کرد»، اما وقتی نیم ساعت بعد خبر شهادت پدرم به گوش اصغر آبخضر رسید، یادش آمد که این ۲ همیشه با هم جر می زدند و همیشه با هم بازی را می بردند! مثل اون فوتبال گل کوچیک دوکوهه… مثل اون همه فوتبال توی زمین خاکی میلان… مثل بازی های زمین شماره ۲ آزادی… مثل… مثل چی بگم آخه؟!… درود خدا بر تو باد عمو مسعود رضوان. سالاری به مولا… مردی تو…

اگر من رئیس جمهور بودم، نشان درجه یک فرهنگ را می دادم به مادر شهید «مرتضی رحیمی». چقدر این شیرزن با سلیقه باشد، خوب است؟!… نشد ما یک روز برویم بهشت زهرا، یک ذره خاک داشته باشد سنگ مزار شهیدش… نشد! یک بار به من گفت: «اینجا خانه جسم پسرم است… باید تمیز باشد… اینجا ملائکه می روند، می آیند… باید تمیز باشد… من فقط مادر مرتضی نیستم، شهردار مزارش هم هستم…».

این یکی بدون شرح! می ترسم چیزی بنویسم خراب کند این زیبایی را…

آخرین عیددیدنی را به یک جانباز شهید اختصاص می دهیم. آنکه اردیبهشتی است، جلد اینجاست؛ دیر یا زود برمی گردد… این از سفره هفت سینش…

این هم از سینه ای که دیگر خس خس نمی کند، قلبی که دیگر تیر نمی کشد… قبری که ناز دارد… اعصابی که دیگر موجی نمی شود… نفسی که دیگر ممد درد نیست… اینجا بهار را قبضه کرده… اینجا اطلسی هنوز هم هست… اینجا قطعه ای از بهشت است… و امروز، روز خوبی بود… با شما خوش گذشت این عیددیدنی… ممنون که آمدید… گفت: آخرین کلام را گفتم و رفتم……………..

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم رب الشهداء والصدیقین…

  2. سیداحمد می‌گوید:

    السلام علیک یا فاطمة الزهرا

    وا اُماه…
    http://www.uploadtak.com/images/u1561_karimi14.mp3
    http://uploadtak.com/images/j8836_2nohemotiei01.mp3

  3. پیر مرد می‌گوید:

    سلامی‌ بهاری همراه با بوی گًل یاس به همه اهالی عزیز قطعه:

    باید از فقدان گل، خونجوش بود
    در فراق یاس، مشکی پوش بود

    یاس ما را رو به پاکی می برد
    رو به عشقی اشتراکی می برد

    یاس یک شب را گل ایوان ماست
    یاس تنها یک سحر مهمان ماست

    بعد روی صبح، پرپر می شود
    راهی شبهای دیگر می شود

    یاس مثل عطر پاک نیّـت است
    یاس استنشاق معصومیّـت است

    یاس بوی حوض کوثر می دهد
    عطر اخلاق پیمبر می دهد

    حضرت زهرا دلش از یاس بود
    دانه های اشکش از الماس بود

    داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
    می چکانید اشک حیدر را به چاه

    عشق محزون علی یاس است و بس
    چشم او یک چشمه الماس است و بس

    اشک می ریزد علی مانند رود
    بر تن زهرا: گل یاس کبود

    گریه کن زیرا که دُخت آفتاب
    بی خبر باید بخوابد در تراب

    این دل یاس است و روح یاسمین
    این امانت را امین باش ای زمین

    نیمه شب دزدانه باید در مغاک
    ریخت بر روی گل خورشید، خاک

    احمد عزیزی

  4. سیداحمد می‌گوید:

    ممنون داداش حسین سالار

    برای آغاز کار در سال جدید و در این غروب عزای مادر سادات، بهترین موضوع را انتخاب کردید…

  5. پیر مرد می‌گوید:

    داداش حسین؛ استدعا دارم در همین لحظات که این متن الهی را رقم می زنی، ما را هم دعا کن.
    فدایت.

  6. بسیجی خامنه ای می‌گوید:

    سلام
    فرا رسیدن ایام فاطمیه رو به همه اهالی قطعه تسلیت عرض می کنم.
    مخصوصا به آقا امام زمان و حضرت ماه

    یا علی

  7. میعاد می‌گوید:

    هر وقت از چشمام ناامید میشم، دست به دامن شهدا میشم…

    ببار ای بارون ببار…

  8. آزاد اندیش می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی؛
    ان شاءالله پس فردا عازم کربلا هستم و دعا گوی شما و جناب سید احمد آقا و همه دوستان ۲۶
    از همه شما التماس دعا دارم که سفری با معرفت و با بصیرت داشته باشم.
    ضمنا زیارتتون هم قبول باشه ان شاءالله.

  9. سیداحمد می‌گوید:

    آزاداندیش؛

    سلام ما را به مولا حسین برسانید…

  10. هوشنگ می‌گوید:

    سلام بر شهدا و فرزندان شهدا
    به خدا بدون اینکه متن نوشته را بخوانم و تنها به واسطه عنوان و تیتر آن، تصمیم گرفتم ابتدا به خاطر اینکه شهدا را به یاد آوردید، تشکر و قدردانی کنم، بعد متن را بخوانم.

    خدا به عزت و ایمان شما از خزانه بی انتهایش بیافزاید.

  11. آزاد اندیش می‌گوید:

    سید احمد؛ دیگر دوستان؛
    سلامتون رو به حضرت حسین(ع) میرسونم.

  12. م.طاهری می‌گوید:

    “مادری داشتند این جماعت… مادری! «لاله» که جای مادر را نمی گیرد… «لاله» که بلد نیست «لالایی» بخواند… آرام، آرام آرام… شهیدش را بخواباند!”
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

  13. م.طاهری می‌گوید:

    انگار همین الان مهمان شهدای بهشت زهرا هستم. دوست دارم بیش تر در قطعه باصفای شهدا باشم. خدا را شکر که ادامه دارد.

  14. م.طاهری می‌گوید:

    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِیمِ
    الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (*) الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ(*) مَـالِکِ یَوْمِ الدِّینِ(*) اإِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِین(*)اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (*)صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ

    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
    قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (۳) وَلَمْ یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (۴)
    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
    قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (۳) وَلَمْ یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (۴)
    بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
    قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (۳) وَلَمْ یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (۴)

  15. نجوا می‌گوید:

    سلام داداش…
    میگم بی نهایت، عید دیدنی قشنگی بود…

    یا زهرا…

  16. م.طاهری می‌گوید:

    “…وقتی در همین جا توی قبر گذاشتندش، لبش به خنده باز شد! ”

    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

  17. MALAKOOT می‌گوید:

    سلام

    خدا قوت………….

  18. MALAKOOT می‌گوید:

    دعا می کنم این روزا خانم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به همه یه جفت چشم بارونی… یه قلب با معرفت ببخشند…

  19. م.طاهری می‌گوید:

    چقدر قشنگه عکس بدون شرح. ناخودآگاه یاد این جمله افتادم:
    درخت سرسبزی اش را مدیون ریشه هایی است که در خاک خفته اند.

  20. م.طاهری می‌گوید:

    ممنون که ما را هم مهمان شهدا کردید. خوش گذشت و چه زود گذشت.
    شادی روح شهدا صلوات
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  21. مهدی قدیانی می‌گوید:

    سلام حاج حسین؛
    شیوا و روان بود و چه راحت گفتی چه کسی می دونه ارزش خون شهیدان رو. پدرم وقتی شهید شد فقط گفت پیرو ولایت فقیه باشید. برادرم وقتی شهید شد گفت دنبال روی آقا باشید. حالا ما هم هستیم ولی می ترسم خون هاشون رو آروم و بی صدا زیر پا گذاشته باشیم…

  22. سیداحمد می‌گوید:

    عالی بود؛
    قشنگترین و پر آرامش ترین عید دیدنیِ ممکن!

    به به… به به…
    سلام خدا بر شهیدان…

  23. چشم انتظار می‌گوید:

    چه حکایت هایی دارد، این قطعه ی ۲۶ و چه بی نهایت…
    آنهایی که دنبال بهشتند! کجا بهتر از بهشت شهیدان؟
    .
    به طور طبیعی، شما که عید دیدنی شهدا می روید، آن ها هم به دیدن شما خواهند آمد. خوش به سعادتت داداش حسین.
    البته، نکته اینجاست؛ شهیدان همیشه آمادگی پذیرایی از میهمان دارند. خدا کند، ما هم همیشه، آماده ی پذیرایی از آنان باشیم گر که لایق بودیم!

  24. سیداحمد می‌گوید:

    صلواتی نثار روح مطهر شهدای قطعه ۲۶ کنیم؛

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم…

  25. سیداحمد می‌گوید:

    داداش حسین؛

    جای شهید قدیانی خالی بودها!

  26. افق می‌گوید:

    سلام.
    چند بار پشت سر هم بگویم ممنونم، کفایت می کند؟
    توی این گرفتگی عجیب این روزها، چقدر به این عید دیدنی محتاج بودم. الهی! الحمدلله.

  27. آیه می‌گوید:

    بوی گُل می آید و گُل رفته است …!

    ممنون

  28. majid می‌گوید:

    سلام حسین آقا!
    می خواستم بگم توی این قطعه، بخوای تمام بچه ها برای شفاء خواهر شهید مسعود رضوان که الان نزدیک به یک سال است که در حالتی شبیه به مرگ مغزی به سر می برد دعا کنند.

  29. صاعقه گمنام می‌گوید:

    “کار من فکر می کنی در این گروه سرود چه بود؟! هیچی! فقط گاهی آ… آ… آ… می کردم! یکی تک خوان بود، الباقی همین «آ» را می کشیدند!! بعدها فهمیدم «آ» کشیدن، خیلی آسان تر از «آه» کشیدن است. مگر نه شهید علیرضا قدمی؟!”
    خیلی جاهاش اشکم در اومد… اینجاش بیشتر…

  30. مجنون می‌گوید:

    سلام؛
    فقط میتونم بگم خدا خیرت بده.
    بدجوری دلم گرفته بود و دل تنگ قطعه ۲۶ بودم.
    آخه معمولا سال تحویل رو پیش عموهای شهیدم محمد باقر و مرتضی توکلی بودیم.
    ولی امسال نتونستیم بیایم تهران.
    وقتی این مطلبتونو دیدم و خوندم، انگار خودم اومدم اونجا و گشتی تو قطعه با صفای ۲۶ زدم.
    داداش حسین دوستت داریم.
    البته به قول سید احمد جای بابا اکبر تو این نوشته خالی بودا…
    شاید میخواستی پارتی بازی نکنی ولی عوض این مطلب دلنشین، فاتحه ای از راه دور نثار روح بابا اکبرت با این شازده پسر گلش!
    یا علی

  31. مجنون می‌گوید:

    آزاد اندیش! التماس دعای مخصوص…
    سلام منو هم به ارباب بی کفن برسون.

  32. سنگربان می‌گوید:

    چه زیبا بود سمفونی لاله ها…
    خوش به حالتون؛ چه مهمانی باشکوهی بود مهمانی لاله ها!
    ممنون که قطعه ای از بهشت رو به ما نشون دادید…

  33. محمد تقی می‌گوید:

    سلام؛
    مثل همیشه خدا قوت حسین آقا.
    عیددیدنی با صفایی بود. متشکرم

  34. S.Ha می‌گوید:

    هوا خیلی بهاری بود…

  35. حسن می‌گوید:

    برام جالب بود که اسم و عکس شهیدی از شهر اشتهارد رو آوردی؛ شهید مهدی اعلمی برادر شهید محمدباقر اعلمی و فرزند روحانی مجاهد و مبارز حاج شیخ ابوالحسن اعلمی امام جمعه سابق اشتهارد. ضمنا علیرضا قدمی هم اشتهاردی است شهری که بیشترین تعداد شهدا را نسبت به جمعیتش در مقایسه با هر شهر دیگری تقدیم کرده است. شهر آیت الله اشتهاردی استاد امام خامنه ای

    دوست داریم داداش حسین رو برای برنامه ای دعوت کنیم شهرستان اشتهارد.

  36. سلام
    چون ایام فاطمیه شروع شده از تبریک سال نو صرف نظر می کنم
    این مطلب که می نویسم با یک واسطه خاطره دوستم است
    گرفتار بود
    خواب دید کسی گفت: چرا از امام زاده سید مصطفی حاجت نمی گیری
    گفت: امام زاده سید مصطفی کجا هست؟
    شنید: همین تهران نزدیک خودتان
    گفت: ولی ما توی تهران امام زاده سید مصطفی نداریم
    شنید: دستت را بده به من
    و صاف بردش یهشت زهرا سلام الله علیها
    نزدیک شهدای هفت تیر
    سر مزار شهید سید مصطفی آقامیر
    این چنین شهدایی داریم ما
    چون این چنین مادری داریم ما

  37. راستی آدرس دقیق این امام زاده شهید را بلد نیستم
    ولی هر کی دلش رفت
    جسمش را هم ببرد کنار همان شهدای هفت تیر
    شهید را صدا بزند
    خودش خودش را نشان می دهد
    من تجربه کردم:)

  38. سجاد می‌گوید:

    بسیار زیبا!!
    این متنهای دلی خیلی می چسبه!!

  39. دلخون می‌گوید:

    دلم از شهدا خیلی گرفته… ترجیح میدم مدتی باهاشون قهر باشم تا یه کم حرف گوش بدن… از دستشون خیلی خیلی عصبانیم… گوشاشون رو گرفتن تا صدای منو نشنون… مهم نیست منم دیگه کاری باهاشون ندارم… این مطلب هم برای خودتون و اونایی که شهدا به حرفاشون گوش میدن… من نمی خونمش… :(

  40. صاعقه گمنام می‌گوید:

    وقتی از غربت این قافله عشق خبر می گیرم

    وقتی از عشق که سرشار ز بی یاوری است

    وقتی این جمعه و آن جمعه پر از در بدریست

    وقتی ایام غریبانه ترین ایام است

    و تمامی سخن ها لب مرز دهن است

    و سر مرز عجب گیر سه پیچی دارد…!!! دل من از همه دلهای جهان داغتر است…

    چاره اش نیز دعای سحر است…

    دل من می گیرد… گاهی از بی خودی فاصله ها . . . . . .

  41. ژ. محسنی می‌گوید:

    سلام

    تصاویر همه خوب است ولی تصویر بدون شرح خیلی خیلی عالی است. با متن مربوط به شهید عشق پیکان هم کلی خندیدیم… از این عید دیدنی بهاری که ما را هم بردید، نمی دانم با چه زبانی تشکر کنم؟ خدا به حق خانم حضرت زهرا عاقبت به خیرتان کند آقای قدیانی

  42. سلام می‌گوید:

    داداش حسین!

    “هان؟! … به این می اندیشی که مبادا آنچه به قیمت خون شهیدان …

    وای بر تو! ما را به شهادت فرستاده اند، نه به مزارداری. از

    از پریشانی وضع موجود می ترسی؟ ما را با حفظ وضع موجود چه کار؟

    ما را برای فتح جهان فرستاده اند…”.

    “یوسفعلی میرشکاک”

  43. سلام می‌گوید:

    و خوب در پناه سوء استفاده از شهیدان، سمبل کرده ای پیام ماه را، “حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی” را.

  44. سیداحمد می‌گوید:

    قبول دارم کامنت های عمومی و خصوصیِ بعضی دوستان را، که ما از پس تشکر بابت این متن بر نمی آییم!
    واقعا داداش حسین لطف کردند در حق ما با این متن… چه عیدیِ دلچسبی!

    عکس ها عالی، شرح ها دلنشین!

    ممنون داداش حسین هنرمند…

  45. سلمان می‌گوید:

    حسین جان عالی بود. شب شهادت حضرت زهرا این پست کاری بس مناسب بود.

  46. آزاد اندیش می‌گوید:

    سلام،
    دلنوشته ای در کنار ضریح حضرت عباس + خاطره طلائیه
    http://shafagh313.persianblog.ir/post/191/
    ……
    دوستان برای شهید گرانقدر قدیانی فاتحه بخوانید.

  47. آزاد اندیش می‌گوید:

    دلخون؛
    این حرفا چیه؟ از تو بعیده! از دست شهدا عصبانی هستی؟ چرا؟ کم واسمون ایثار کردند؟………….

  48. ساندیس خور می‌گوید:

    خیلی طولانی شده داش حسین اما بجاش دلمونو بردی پیش شهدا
    خدا بزودی شهیدت می کنه

    راستی می دونستی داستان محبت یوزپلنگ به آهو دروغ بود
    http://sandiskhor.blog.ir/

  49. ساندیس خور می‌گوید:

    امام خمینی معصوم نبودند و اشتباه هم داشته‌اند + دانلود

    http://sandiskhor.blog.ir/

  50. میلاذ می‌گوید:

    اینجا هر شهیدی گمنام تره، به خانم حضرت زهرا (س) نزدیک تره… مادرم!

  51. مجاهد می‌گوید:

    خبر آمد خبری در راه است…

    montazeran-mosleh.mihanblog.com

  52. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم؛

    قطعه ۲۶ تا دقایقی دیگر با ۲ متن به روز می شود که هر ۲ نوشته به نوعی ادامه همین متن است؛ بهشت زهرایی…

  53. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    عکس شهید مسعود رضوان، خیلی هنرمندانه گرفته شده، تصویر شهید اکبر قدیانی هم هست و آن پرچم زیبای قرمز بالای مزار…

    سلام و درود خدا بر شهیدان.

  54. سیداحمد می‌گوید:

    به به…
    پرچم سرخ!

  55. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    این عکس را چند روز پیش گرفتم، از همسایه اصحاب ۲۶…

    http://upload.tehran98.com/img1/rr5yseq5kz5bvlhi0jg.jpg

  56. سیداحمد می‌گوید:

    عجلوا بالصلاة…

  57. sanattejarat می‌گوید:

    …………………………

  58. قاصدک منتظر می‌گوید:

    سلام بر شهیدان

    کاشکی من روز و شب مرغ خوش آوای تو بودم
    تا که وصفت گفته و مستانه شیدای تو بودم

    کاشکی من همچنان آیینه بودم رو به رویت
    تا که هر دم شاهد رخسار زیبای تو بودم

    کاشکی من لاله بودم آرمیده بر مزارت
    تا به زیر سایه ات من صحنه آرای تو بودم

    کاشکی من اشک بودم جا گرفته در دو چشمت
    تا اسیر راز پنهان در نگاه و چشم گیرای تو بودم

    کاشکی من جمله بودم بردمیده از زبانت
    محو جذابیت گفتار شیوای تو بودم

    کاشکی من خال بودم می نشستم بر لبانت
    وقت خنده مست آن لبخند زیبای تو بودم

    کاشکی من شعر بودم در رثای تو سروده
    “قاصدک” می کرد نظم، وصف سجایای تو بودم

    اینجا قطعه ای از بهشت است…

  59. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۴۳۹*پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

    سوگند به آنکه جانم در دست اوست؛ هیچ کس بر شهدا سلام نمی کند، مگر اینکه شهیدان سلام آنان را پاسخ می دهند…

    (ال‍شهاده تأصیل لا استئصال، ج۴،ص۸۰)

    “السلام علیکم ایها الشهداء جمیعاً و رحمه الله و برکاته”

  60. ناشناس می‌گوید:

    ………………….

  61. بسیجی بی پلاک می‌گوید:

    اینو خوب گفتی:
    “منشور قانون اساسی ما”!!

  62. لطیف می‌گوید:

    سلام. شهید امیر حاج امینی بود شهیدی که اسمش رو نبردی؟ درسته؟ همون عکس شهیدی که خیلی همه جا هست و خون از کنار لب شهید جاریه.

  63. شهاب می‌گوید:

    با حال بود.
    ۱۰ اردیبهشت هم تولد مامانمه هم تولد بابام!
    خوش به حالشون؛
    حاجی کاش یه شهیدی پیدا می کردی که متولد ۱۸ بهمن باشه.

  64. سلام
    آنقدر این پست را ورق زدیم که…
    دیشب خواب مادر شهید غلام کبیری را دیدم
    برای او چیزی ندارم
    ولی این شعر از احمد زارع رحمت الله علیه برای مادر شهید سید محمد حهان آرا را بخوانید
    شهیدم محمد برادر منم که در شهر خونین قدم می زنم
    شهادت همان شد که می خواستی تو در خون نخفتی، که برخاستی
    به مادر نگفتم شکوفا شدی که احیا نمودی که احیا شدی
    نگفتم که با سایه افطار کرد نگفتم که با تیر افطار کرد
    ….
    و او گفت خواب تو را دیده است
    و پرواز ناب تو را دیده است
    …چه آرام و روشن چه نزدیک گفت
    به من تسلیت گفت، تبریک گفت
    به من گفت: احمد تو اما مپر
    بیا تا مزارش مرا هم ببر
    شهیدم، محمد، برادر منم
    چنین سرخ و ویران قدم می زنم
    ببین چاک خورده است پیشانی ام
    ببین زخم ها کرده زندانی ام

  65. سیداحمد می‌گوید:

    “اصحاب ۲۶″

    ضرب قشنگی دارد این تیتر در ذهنم!

  66. انتظار منتظر می‌گوید:

    به به از این قلم!

  67. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    مولای من!
    حالا نمی شد که بیایی و با خودت
    چیزی بیاوری شب عیدی برای ما
    چیزی شبیه مرهمی از جنس عاشقی
    چیزی شبیه تذکره ی کربلای ما

  68. فاطمه سادات می‌گوید:

    از اول که شروع کردم به خوندن، چشم انتظار یه آشنا بودم. منتظر قطعه ۲۶ ردیف ۹۳ شماره ۲۹… (اگه رفتید یه روز دیدنش، سلام منم بهش برسون!)

  69. احمد می‌گوید:

    راستی! من که نتوانستم تعداد گنجشک های نشسته روی این درخت را بشمرم. بد نیست شما هم امتحان کنید! ما چه راحت می گوییم ۳۰۰ هزار شهید… کسی این قطره های خون را شمرده؟! داغ این باغ را کسی شمرده؟! اینجا قطعه ای از بهشت است… لطفا به بی نهایت، عدد نبندید!

  70. حمیدجشنی می‌گوید:

    سلام حسین آقا

    ممنون بخاطر مطلب جالبتون. واقعا خیلی وقت بود دلم لک زده بود واسه همچین حرفایی

    فقط میتونم این دعا رو تو حقتون بکنم که ایشالا موقع ساندیس خوردن شهید بشی

    من اگه خدا بخواد اردیبهشت ماه با عیال میخوام برم دیار غربت پابوس دخت نبی. همو که شیعه همیشه در غصه او خواهد ماند تا ظهور منتقم، دعا کن برامون خالی بریم و پربار برگردیم البته بار معنویت و اینکه بعدش هم کربلا نصبمون بشه و بین الحرمین البته انشاء الله تو اربعین آینده؛ آمین
    آخه حالی میکنم با اربعین نگفتنی

    و یک گله: چرا با اینکه دو روز از ششم فروردین گذشته در مورد خیانت های منتظری ملعون به اسلام، انقلاب و امام هیچ مطلبی نگذاشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

    *— ششم فروردین ماه، بیست و چهارمین سالگرد عزل آقای منتظری

    «آیت الله خمینی معصوم نبودند و اشتباه هم داشته‌اند» این یکی از جملات آقای منتظری است پیرامون حضرت امام که بعد از ماجرای اهانت به امام خمینی در زمان فتنه هشتاد و هشت گفتند

    ما که عاشق امام خمینی هستیم، هرگز ایشان را معصوم و بدون اشتباه نمی‌دانیم، اما اگر قرار باشد درباره افراد قضاوت کنیم و مثلا اشتباهات امام خمینی را بگذاریم کنار اشتباهات آقای منتظری و بعد اشتباهات آنها را هم ردیف هم قرار بدهیم، در این صورت هم به امام خمینی ظلم کرده‌ایم و هم به آقای منتظری. بعد هم لابد آدم‌هایی می‌گویند«حالا که هردو اشتباه می‌کردند، پس حق با هر دوی آنهاست و می‌توان همزمان هم خط امام بود و هم خط آقای منتظری!» پس بهتر است عدالت را درباره امام و آقای منتظری رعایت کنیم و اشتباه آنها را با همدیگر مقایسه کنیم و ببینیم آیا اشتباهات آنها در یک سطح و به یک اندازه است؟!

    یکی از اشتباهات بزرگ امام خمینی که اشتباهات و مشکلات بعدی را در پی داشت، دستور ایشان مبنی بر پیگیری پرونده مهدی هاشمی (برادر داماد آقای منتظری) بود. امام خمینی در نامه‌ای خطاب به آقای منتظری می‌نویسد: «علاقه اینجانب به جنابعالى بر خود شما روشنتر از دیگران است… این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقاى سید مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایى شدند؛ بلکه مى‏خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیباً و امثال آن می باشند و چنین شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالى است که بر همه حفظش واجب مؤکد است.

    آنچه مسلّم است و در آن پافشارى دارم رسیدگى به وضعیت و موارد اتهام او است، رسیدگى به خانه تیمى و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم کمک به سازمانهاى به اصطلاح آزادی بخش. اصولًا یک همچو اعمالى بدون دخالت دولت جرم است و باید ایشان، که صلاحیت این امر را ولو واقعاً براى این سازمانها باشد ندارد و دخالت در حکومت است، جواب بدهد. این امر قطعى است. و آنچه از شما مى‏خواهم در رتبه اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگى به این امور است. و اگر براى شما محذور دارد، به طورى که تکلیف شرعى از شما ساقط است، سکوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از یک همچو شخصى که خطر براى حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزى بیگناهان است سَم قاتل است.

    باید تمام فعالیتها که به اسم کمک به سازمانهاى به اصطلاح آزادیبخش است قطع شود و تمام کسانى که در این امور دخالت داشته‏اند محاکمه شوند و آنچه مسلّم است و مایه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفته‏ ها و نوشته ‏هاست که به مجرد وصول به شما ترتیب اثر مى‏دهید و در مجمع عمومى صحبت مى‏کنید و به قوه قضاییه و غیره سفارش مى‏دهید و من از شما، که دوست صمیمى سابق و حال من هستید و مورد علاقه ملت، تقاضا مى‏کنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت نمایید، پس از آن ترتیب اثر بدهید، تا خداى نخواسته لطمه به حیثیت شما، که‏ برگشت به حیثیت جمهورى است، نخورد. آزادى بیرویّه چند صد نفر منافق، به دستور هیأتى که با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدیها را بالا برده است. «ترحم بر پلنگ تیز دندان- ستمکارى بود بر گوسفندان» من تأکید می‏کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدى پاک کنید که این راه بهتر است؛ و الّا هیچ عکس العملى در رسیدگى به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگى به امر جنایاتِ مورد اتهام حتمى است. سلامت و توفیق جنابعالى را خواهانم. (صحیفه نور، ج‏۲۰)

    این از اشتباه امام خمینی که برای نجات آقای منتظری به وی توصیه می‌کند بیت خود را از آدم‌های جنایتکار و قاتل پاک کند. اما اشتباه آقای منتظری، ببینیم آقای منتظری در جواب نامه محبت‌آمیز و پدرانه امام راحل چه کردند؟ مهدی هاشمی در برگه بازجویی‌اش در این خصوص نوشته است: روز آخری که قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم، آقا (منتظری) مرا احضار کردند و گفتند حضرت امام نامه‌ای برای من نوشته‌اند و قسمتی از آن را که درباره من بود، خواندند. بعد اضافه کردند که من هم یک نامه‌ای برای امام نوشتم و آن قسمتی را که درباره من بود برایم خواندند. بعد گفتند: «امام با نامه خودشان، خواب را از چشم من گرفته‌اند. من هم نامه‌ای نوشتم که خواب را از امام بگیرد!» مرحوم حاج سید احمد خمینی هم در رنجنامه‌ای که برای آقای منتظری نوشته بودند، دقیقا به همین مساله اشاره کردند: «این مطلب را شما هم به من گفتید که من هم نامه‌ای نوشتم تا خواب را از چشم آقا بگیرم!»

    اشتباه دوم امام این بود که بعد از اعتصاب و قهر کردن آقای منتظری، از ایشان دعوت کردند تا به همراه مسئولان نظام در جماران حضور داشته باشند. امام در آن جلسه با تواضع بسیار با آقای منتظری صحبت کردند، اما اشتباه آقای منتظری؟ ماجرایش را باز هم از رنجنامه حاج سید احمد خمینی بخوانیم:

    «امام با کمال بزرگواری شما را خواستند و شما در جلسه‌ای در منزل اینجانب که سران قوا و نخست‌وزیر بودند، شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته‌ بودند که زیر بار هیچ پیشنهادی نروید تا آقا مهدی را آزاد کنند. چرا که با همه با خشونت برخورد ‌کردید. امام در این جلسه با تواضع بسیار از شما خواستند که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید. به شما گفتند: آیا شما، ماها را دشمن خود می‌دانید؟ یقینا این را نمی‌توانید بگویید. بعد با حالت بسیار صمیمی و گرم فرمودند: من از شما خواهش می‌کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود شوید. قبول نکردید! فرمودند: من به شما ارادت دارم. من مخلص شما هستم. از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید. با کمال خشونت گفتید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»

    در این هنگام من به دوستان نگاه کردم. دیدم همگی از شرم و حیا، سرهایشان را پایین انداخته‌اند و آقای خامنه‌ای اشک در چشمانشان بود. آقای رفسنجانی و من در جلو امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و به قول خودتان ۷۰۰ صفحه پیرامون آن مطلب نوشته‌اید (البته تا آن موقع) چرا گوش به حرف امام نمی‌دهید؟ باز همان جمله «لایکلف الله نفسا» را به زبان آوردید و امام با خونسردی به شما نگاه می‌کردند!» (رنجنامه ص ۴۵)

    اشتباه دیگر امام پافشاری و ایستادگی بر اجرای عدالت و حکم محکومیت سید مهدی هاشمی قاتل بود و اشتباه آقای منتظری هم این بود که به امام پیغام داد: «سید مهدی هرچه بود و شد، بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد!»

    و سرانجام بزرگترین اشتباه امام که هنوز هم بغض و کینه آقای منتظری را به همراه دارد، برکناری آقای منتظری از قائم‌مقامی و نجات کشور و مردم و انقلاب اسلامی از رهبری آینده‌ی آقای منتظری بود: «جناب آقاى منتظرى با دلى پر خون و قلبى شکسته چند کلمه‏اى برایتان مى‏نویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند… از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین مى‏سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‏اید. شما در اکثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مى‏گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‏اى براى جواب به آنها نمى‏دیدم… در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر مى‏دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام مى‏دادید که او را نکشید. از قضایاى مثلِ قضیه مهدى هاشمى که بسیار است و من حالِ بازگو کردن تمامى آنها را ندارم… سعى کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد. از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می‏شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد. دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهاى بیگانه دهند. نامه‏ها و سخنرانیهاى منافقین که به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند …

    سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد کردم که از بدى افرادى که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشى نکنم. من با خداى خود پیمان بسته‏ام که رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمى دارم. من کار به تاریخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‏ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى کنند تحت تأثیر دروغهاى دیکته شده که این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش میکنند نگردند. از خدا مى‏خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزى نداریم، هرچه هست اوست.

    امام خمینی چند روز بعد در نامه‌ای خطاب به نمایندگان مجلس و وزرا می‌نویسد:

    شنیدم در جریان امر حضرت آقاى منتظرى نیستید و نمیدانید قضیه از چه قرار است. همین قدر بدانید که پدر پیرتان بیش از دو سال است در اعلامیه ‏ها و پیغام ها تمام تلاش خود را نموده است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولى متأسفانه موفق نشد. از طرف دیگر وظیفه شرعى اقتضا مى‏کرد تا تصمیم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگیرد. لذا با دلى پرخون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم ان شاء اللَّه خواهران و برادران در آینده تا اندازه‏اى روشن خواهند شد. سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخى بردار نیست؛ و در صورت تخطى، هر کس در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفى خواهد شد. والسلام … —*

  71. مهدیه می‌گوید:

    سلام بر بی نهایت شهید دفاع مقدس
    کاش هر کس مسئول یک قطعه میشد و قطعه قطعه ذره ای از بی نهایت را روایت می کرد…

  72. سیداحمد می‌گوید:

    مهدیه!

    روایت کننده هم مهم است؛
    کمتر روایت کننده ای می تواند این چنین دل ببرد!

  73. نالان می‌گوید:

    ذوق هنری تون به پدرتون رفته! زیبا می نویسید…
    خوشا به سعادت پدرتون و رفقای شهیدشون و خوشا به حال شما که پسر شهید هستید و این قدر با شهدا رفیقید!
    شهید محمدعلی خیلی باحال بود! پیکان!
    “مادرم! ما اینجا دست مون بازه ها، چرا از ما چیزی نمی خوای؟!…” خیلی امید بخشه…
    سلام ما رو هم به شهدا برسونید!
    التماس دعا

  74. سمیه می‌گوید:

    اگه دستشون بازه، چرا پس بابا و داداشم من رو رها کردن و…
    یه درد دل… خسته شدم از اینکه فرزند و خانواده شهیدم. یه عمر دارم سختی انتخاب پدر و برادرم رو من می کشم…

  75. صبا می‌گوید:

    سلام؛
    سالی سرشار از خیر و خوشی داشته باشید و حماسه البته!

    سوغات سفر!
    http://ir2up.ir/up19/32313645069051.jpg
    قبلاها البته مثل قطعه بیست و شش هر شهید عکسی و گلدانی و پرده ای داشت و البته مادری که هر هفته آب و جاروش می کرد؛ خوبست که امروز اکثر این مادران نیستند که غصه ی این یکسان سازی را بخورند.

    http://ir2up.ir/up19/32313645069052.jpg
    http://ir2up.ir/up19/6bf13645067402.jpg
    http://ir2up.ir/up19/6bf13645067401.jpg

  76. صبا می‌گوید:

    این جمله بزرگ روی بنر در بلوار میاندرود نصب بود. به نظرم عیدی خوبی برایم بود!

    “من حرف های بیهوده را کمتر از غذای حرام نمی دانم”
    آیت الله کوهستانی

  77. بهزاد فضل خواه می‌گوید:

    مادر هر کاری کنه معمولا بچه ها زود یاد می گیرند؛
    مثلا اگه شهید شه…

    ای گل پر پر… مادر ای مادر…

  78. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    مولای من!
    می خواستم امروز با شما درد و دل کنم اما موکول می کنم سخنم را به روز بعد… امروز حال مادرتان رو به راه نیست…
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شما هم دعوتین…
    http://zobooni.ir/wp-content/uploads/2013/03/basij-daneshjoei.mp4

  79. نفیسه می‌گوید:

    “مادرم! ما اینجا دست مون بازه ها، چرا از ما چیزی نمی خوای؟”
    خوش به حال مادرش. خوش به حال اونایی که شهیدا هواشونو دارن و براشون دعا می کنند.
    کاش درک می کردم که شهدا دارن حرفامو گوش می کنند.

  80. ا می‌گوید:

    ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها، همان قبیله که بودند غرق پاکی ها
    به آسمان که رسیدند، رو به ما گفتند، زمین چقدر حقیر است، آی خاکی ها

    خیلی قشنگه. چه خانواده ی با سلیقه ای داره این شهید عزیز.

  81. سیدحمزه می‌گوید:

    خدا رو شکر که امسال بالاخره یه عیددیدنی رفتیم که به دلمون نشست.
    ممنون حاج حسین که ما رو هم با خودت به این عیددیدنی بردی
    شادی روح امام و شهدا صلوات.

  82. عمار حضرت آقا! می‌گوید:

    سلام؛

    گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است
    این سند ثابت و امضا شده با میخ در است…

    بسیار لذت بردم؛
    واقعا با سلیقه ی شهدایی نوشته شده بود.

  83. یوسفی می‌گوید:

    دست به قلمتان عالی؛
    و کلامتان خدایی است.

  84. طهورا می‌گوید:

    سلام قولا من رب رحیم

    یاد شهدا و عکس های زیبایی که گذاشتید دل و جانمان را جلا داد… از آن خوب تر زمانی که دیدم یادی از هم محله ای عزیز ما “شهید سید حسین مسعودیان” کرده اید. شهید عزیز و بزرگواری که قبل از شهادتش و در دوران انقلاب، اولین کانون اسلامی را در مسجد محله اوین برپا کرد و جوانان و نوجوانان تشنه این محل را به دور خود جمع کرد و حلقه صالحین ای را تشکیل داد که اکثرشان به شهادت رسیدند.

    یادشان گرامی و راهشان پر رهرو

  85. کورش می‌گوید:

    سلام داداش حسین!
    عیدت مبارک

    به ما هم سر بزنید.

  86. منصوره می‌گوید:

    سلام.
    امیدوارم حال خودتون و دلتون مثل بهار سبز سبز باشه…
    نوشته هاتون بوی صداقت میدن… بوی راستی… بوی گلاب…بوی شهید و شهادت… بوی خدا…
    لذت بردم از عید دیدنی شما…!
    من فقط یه بار رفتم بهشت زهرا… اونم فقط قطعه ی شهدا…
    حس و حالش اینقدر خوب بود که دلم می خواد هر ۵شنبه جمعه برم دیدن شهدا…
    ولی خب لیاقت میخواد… باید خودشون بطلبن…
    به شما هم حق میدم که اینقدر با شهدا رفیق و مانوس باشید…
    خدا خیرتون بده که دل امثال من رو یه بار دیگه مجازا بردین زیارت شهدا…
    ان شاالله قلمتون همیشه با همین جوهر عشق و صداقت بنویسه…
    التماس دعا…

  87. پاییز می‌گوید:

    «آنکه گمگشته، ماییم، نه شهدا…»

    سلام خدا بر مجاهدانِ راهِ حق…

    سلام خدا بر آن کسانی که آن حماسه و شور را آفریدند…

  88. نصراصفهانی می‌گوید:

    من که تنها دختر پیغمبرم
    پشت این در پیش مرگ حیدرم

    فاطمه تنها طرفدار علی است
    در هجوم دشمنان یار علی است

    آنکه باشد مرد این سنگر منم
    اولین قربانی حیدر منم

    چشم پوشیدم زجان خویشتن
    ای مغیره هر چه میخواهی بزن

    این در کاشانه، این پهلوی من
    این غلاف تیغ، این بازوی من

    من به جان زخم علی را می خرم
    گو چهل نامرد ریزد بر سرم

    گر بر آید شعله از کاشانه ام
    یا که گردد قتله گاهم خانه ام

    گر شود در پشت در جان بر لبم
    افتم از پا پیش چشم زینبم

    باز می گویم به آوای جلی
    یا علی و یا علی و یا علی…

  89. سلام.
    “رئیس جمهور آینده باید اینگونه باشد…”
    http://hezr85.blog.ir/post/20

    (ممنون میشم تشریف بیارید و نظرتونو بگید)
    یاعلی…

  90. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۴۴۰* امیرالمومنین حضرت على علیه السلام:

    نگاه کردن به سبزه موجب شادابى است…

    (نهج البلاغه، حکمت ۴۰۰)

  91. ستاره خرازی می‌گوید:

    سلاله ۹ دی؛
    من مشکلم با سبزه اینه که تا جوونه میزنه شاد میشم.
    می خورمشون!

  92. ساعی می‌گوید:

    به به…

  93. مهدی می‌گوید:

    سال نو مبارک!

  94. ناشناس می‌گوید:

    باسلام خدمت شما دوست عزیز…

  95. سیدعلی حسینی می‌گوید:

    عملکرد مثبت قوه قضائیه و نیروی انتظامی در گذشته و حال و آینده…خلاصه و مفید و قابل نقد تقدیم شما می گردد.

  96. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم!

    لطفا لینک های تبلیغات کاندیدهای احتمالی ریاست جمهوری را کامنت نکنید؛ تایید نمی شود!

  97. رهگذر می‌گوید:

    چه عید دیدنی خوبی بود! از اونایی که اصلا خسته نمیشی و مزه شیرینیش به کام دل می مونه…
    دست شما درد نکنه داداش حسین؛ تا باشه با شما توی این مهمونیا.
    ولی حتما خیلی سخت بوده که از بین صدها گل بخواین چند تا رو انتخاب کنین…
    دلمون نمی خواست این پست تموم شه. هر وقت میرین نائب الزیارة ما باشین.

  98. بی نام می‌گوید:

    سلام علیکم آقای قدیانی؛
    بالاخره ما هم دست به قلم شدیم.
    هر چند با سبکی دیگه…
    مؤید باشید، چرا که مسبب راه اندازی وبلاگی دیگه بودید.

  99. سلام می‌گوید:

    اول! تشکر؛
    دوم! دمتون گرم، کلی صفا کردیم.
    سوم! چرا همه شهدا رو نذاشتید از این قطعه؟

  100. دلخون می‌گوید:

    سلام؛

    مراسم عزاداری حضرت زهرا(س) (دهه دوم فاطمیه)

    سخنران: حجت الاسلام علوی تهرانی و حجت الاسلام دکتر آقا تهرانی
    مداحان: جاج سعید حدادیان و حاج محمد رضا طاهری و حاج محمود کریمی و حاج سید مجید بنی فاطمه
    زمان: از پنجشنبه ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۲ به مدت ۱۰ شب از نماز مغرب و عشاء
    مکان: مجیدیه شمالی بالاتر از میدان ملت کوچه شهید صباح غربی مسجد الهادی (ع)

  101. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۴۴۱* حضرت امام صادق علیه السلام:

    خدا ثوابی را که به حُسن خلق بنده می دهد؛ مانند ثواب کسی است که هر صبح و شام در راه خدا جهاد کند…

    (اصول کافی، جلد۴، ص۳۰۹)

  102. میثم دوران صلح می‌گوید:

    یک کاربر در سایت شما می نویسه:
    اگه دستشون بازه، چرا پس بابا و داداشم من رو رها کردن و…
    یه درد دل… خسته شدم از اینکه فرزند و خانواده شهیدم. یه عمر دارم سختی انتخاب پدر و برادرم رو من می کشم…
    و یک کاربر دیگر:
    این مشکل من است. مشکل پدر و مادر من. اگر می‌شد پدرم را شهید می‌کردم!……….

    آقای قدیانی! می دانی برای چی یک خط در میان به قبرستان شهدای مظلوم می روی؟
    برای اینی که بدون انها چیزی نداری؟ چشم بر نقد مخالفت ببند و در تفکر خود حس کن به جایگاهی رسیدی که هزار نفر روزانه بیایند و تو را تایید کنند. ولی مابقی را که ثانیه ای تو را تحمل نمی کنند از یاد برده ای……..
    آقای قدیانی! بالاترین مقدسات همدردی با مردم درد کشیده است. خداوند مهربان است و یکسان به بشر خود نگاه کرده، ولی این بشر است که دسته بندی می کند.
    چرا در دین های دیگر از صلح و انسان دوستی سخن به میان است ولی ما شمیشر می کشیم؟ در نوجوانی وقتی اسلحه در دست امام جمعه می دیدم لذت می بردم، ولی امروز متفاوت شده ام. به این نتیجه رسیدم که حتی مذهب قادر نیست ذات منفعت طلب انسانها را تغییر دهد و………

  103. آزاد اندیش می‌گوید:

    أَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ…

  104. سید رضا می‌گوید:

    ممنون با این همه شهید، این همه قطعه، این همه ۲۶ و این همه «بی نهایت»

  105. سیداحمد می‌گوید:

    جناب میثم دوران صلح؛

    اتفاقا فقط مذهب (اسلام/ شیعه/ امامت/ ولایت) قادر است ذات منفعت طلب انسان ها را تغییر دهد و از یک جوان عشق پیکان، رزمنده عاشق شهادت بسازد.

    تمام این متن، ردیه ای بر ادعای بی خود، تکراری و مستعمل جنابعالی است. اکسیر ولایت فقیه را نگاه کن که به مدد مذهب و دین، چگونه از عادی ترین آدم ها، متعالی ترین انسان ها را می سازد.

  106. آیه می‌گوید:

    آقای سید احمد

    “به به…
    پرچم سرخ!”

    خوش به حالتون، ما که بی نام و نشونیم…!

  107. سلام و رحمت و رضوان خدا بر شما
    سایت شما در بخش پیوند های ارزشی پایگاه فرهنگی ادبی دل آباد لینک شد.
    http://delabad.ir/page/links
    یا زهرا

  108. سیداحمد می‌گوید:

    آیه؛

    خب یک نام و نشان برای خود مهیّا کنید!
    http://www.blogsky.com/gravatar.htm

  109. ف. طباطبایی می‌گوید:

    سلام بر اهالی قطعه بیست و شیشی.
    سال نو مبارک!

  110. سید رضا می‌گوید:

    نظام را ساعت ۸ صبح در ایستگاه مترو دیدم……………

  111. محمد می‌گوید:

    سلام بر حسین

  112. ایمان می‌گوید:

    سلام برادر

    وب خوب و زیبا و پر محتوایی دارید.
    خسته نباشید – خدا قوت –
    واقعا که افسرانه کار می کنید.
    این حقیر هم وبلاگی دارم که اگه شما به من سر بزنید و نظر بدید خیلی خوشحال می شم.
    من واقعا مجذوب وب شما شدم و خیلی دوست دارم و تمایل به همکاری و تبادل لینک با شنا رو دارم.
    من، شما رو در وبلاگ خودم لینک کردم و خواهش و تمنا می کنم که این حقیر رو با نام (در انتظار یار) لینک کنید.
    واقعا خواهش می کنم که این کار رو انجام بدید.
    دست شما درد نکنه. اجرتون با بی بی زهرا ( سلام الله علیها )
    منتظر شما هستم.
    فعلا یا مهدی
    به ما سر بزنید و نظر بدهید
    این حقیر کد لوگوی شما رو در وبلاگ خود قرار دادم و خیلی ممنون میشم اگه شما هم لوگوی بنده رو قرار دهید.
    وبلاگ بنده: http://www.torkaman.blogsky.com

  113. به جای امیر می‌گوید:

    گرونه! (گفت و شنود)

    گفت: در یکی از جلسات مدعیان اصلاحات گفته شده است که اگر چه می دانیم خاتمی پایگاه مردمی ندارد و رد صلاحیت هم می شود ولی باید روی نامزدی او تبلیغ کنیم!
    گفتم: خب! که چی؟!
    گفت: در این جلسه گفته شده مقصود اصلی از تبلیغ روی نامزدی خاتمی این است که او در اذهان عمومی به فراموشی سپرده نشود.
    گفتم: چه حرفها؟! مگر می شود که مردم وطن فروشی و خیانت خاتمی در فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ را فراموش کنند؟
    گفت: البته یکی از افراد حاضر در جلسه این روش تبلیغاتی را آبکی دانسته و گفته است؛ در خیلی از موارد بهانه این تبلیغات مضحک به نظر می رسد و همه می فهمند که تحمیلی و دستوری است!
    گفتم: چه عرض کنم؟! یارو به دوستش گفت؛ تازگی ها یک ماشین خریده ام. دوستش پرسید مدلش چیه؟ یارو گفت؛ قرمزه! و دوستش گفت؛ گرون خریدی!

  114. علی می‌گوید:

    ………

  115. محب می‌گوید:

    سلام؛
    امروز فهمیدم یادمان شهید گرانقدری که اهل شهر ماست در قطعه ۲۶ است. منزل مادرشان بودم که فرمودند آنجا که رفتی پیش شهید ما برو.
    «شهید ضمیرایی»
    شادی روحشان صلوات

  116. سیداحمد می‌گوید:

    دو خط موازی که یکدیگر را قطع کردند! (یادداشت روز)

    http://www.kayhan.ir/920118/2.htm#other200

  117. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام
    مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام!؟
    زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی!؟
    داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟
    در این سه ماه، آب شدم، امتحان شدم
    با هر صدای سرفه ی تو نصفه جان شدم
    با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت
    با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت
    این بوی نان داغ به من جانِ تازه داد
    حتی به پلک های حسن، جان تازه داد
    زحمت نکش! هنوز سرت درد می کند
    باید کمک کنم، کمرت درد می کند
    آیینه ی پراز ترکم، احتیاط کن!
    فکری به حال و روز بدِ کائنات کن
    تا کهنه زخم بازوی تان تیر می کشد
    دستاس خانه، آه نفس گیر می کشد
    ازدست تو، به آه شکایت بیاورم
    نگذاشتی طبیب برایت بیاورم
    با اینکه اهلِ صحبت بی پرده نیستم
    راضی به رنج دستِ ورم کرده نیستم
    ********
    شاعر: وحید قاسمی

  118. سیداحمد می‌گوید:

    زیارت حضرت فاطمة الزهرا (س)
    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
    بسم الله الرحمن الرحیم

    یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ

    صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ

    صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِیُّهُ‏ فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ

    إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَیَتِکِ‏

    اَلسَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ نَبِیِّ اللَّهِ‏

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَلِیلِ اللَّهِ‏

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ صَفِیِّ اللَّهِ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِینِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ‏

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِکَتِهِ‏

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ خَیْرِ الْبَرِیَّةِ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ‏

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا زَوْجَةَ وَلِیِّ اللَّهِ وَ خَیْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ

    السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

    صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ وَ عَلَى رُوحِکِ وَ بَدَنِکِ‏

    أَشْهَدُ أَنَّکِ مَضَیْتِ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّکِ فَقَدْ

    سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏ وَ مَنْ جَفَاکِ فَقَدْ جَفَا

    رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏ وَ مَنْ آذَاکِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ

    صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏ وَ مَنْ وَصَلَکِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

    وَ مَنْ قَطَعَکِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

    لِأَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ کَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‏

    أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِکَتَهُ أَنِّی رَاضٍ عَمَّنْ رَضِیتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى

    مَنْ سَخِطْتِ عَلَیْهِ‏ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَیْتِ مُعَادٍ لِمَنْ

    عَادَیْتِ‏ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیداً وَ

    حَسِیباً وَ جَازِیاً وَ مُثِیباً.

    http://uploadtak.com/images/j7167_kocheshologh.mp3

  119. آزاد اندیش می‌گوید:

    سلام،
    با “حسین(ع) نقطه اتصال رنگ ها”
    http://shafagh313.persianblog.ir/post/192/
    به روز هستم.

    یا فاطمه

  120. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم؛

    حمد شفا بخوانیم برای سلامتی مادر بزرگوار شهید قدیانی، که به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان بستری شده اند…

  121. به جای امیر می‌گوید:

    هول! (گفت و شنود)

    گفت: کارکنان یک سایت شخصی این روزها پشت سر هم برای صاحب سایت نوشابه باز می کنند و به تعریف و تمجیدهای آنچنانی مشغولند!
    گفتم: خب! پس انتظار داشتی نان صاحب سایت را بخورند و از دیگران تعریف کنند!
    گفت: مثلا نوشته اند ایشان همواره «بن بست شکن»! و «فرشته نجات»! و… بوده است و از او خواسته اند بار دیگر به میدان بیاید و کشور را نجات بدهد!
    گفتم: یارو توی معبد نشسته بود که متوجه شد مرد ثروتمندی دارد دعا می کند و می گوید؛ حضرت بودا…! همه چیز به من داده ای، حالا یک مدیر لایق و شجاع و کاردان و فداکار هم برای اداره املاک و ثروتم بفرست… یارو که این دعا را شنید، در حالی که یواش یواش به طرف مرد ثروتمند می رفت، بلند بلند می گفت؛ حضرت بودا چشم! خودم دارم میرم، دیگه هولم نده!

  122. مسعود می‌گوید:

    سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه.
    ……………………… یا علی

  123. سید رضا می‌گوید:

    آقای قدیانی درست است که باید از آدم های ضعیف حمایت کنیم، ولی قرار نیست از فرهنگ پایین جامعه بسازیم.
    آش و کتلت در نوشته شما اشاره به چه واقعییتی دارد؟
    چه کسانی دور هم آش می خورند؟
    همکاری داشتم که می گفت آش غذایی است که زنان دور هم می نشینند و می خورند و غذا نیست. به خصوص که شما سفر نامه هم نوشتی برای آن که احساس نزدیکی با مخاطب پیدا کنی!!!!
    ولی کاملا مضحک است. در ضمن به شما اصلا سهراب سپهری ربط پیدا نمی کنه. ایشون شخصیتی نداشتند که آرزوی مرگ برای کسی کنه. بی جهت برای خودتان کلاس نگذارید. بروید با بد حجاب ها برخورد فیزیکی کنید. این تخصص شماست.

  124. محمود می‌گوید:

    سلام حاج آقا. امروز بد جوری به ما ضد حال زدی. میدان رسالت وایستاده بودی هر چی گفتیم برسونیم افتخار ندادی. کلی ما رو سنگ روی یخ کردی جون داداش. در هر صورت ما همیشه ارادتمند خانواده شهدا هستیم. راستی آشنایی بنده با شما روزی بود که جوایز مسابقه طراحی معماری میدان ۹ دی رو اعطا می کردن… بنده حقیر هم تو اون مسابقه شرکت کرده بودم و همون جا کتاب ۹ دی شما رو هدیه بهمون دادن. خوندمش. دستت درد نکنه. الحق که قلم خوبی داری. یا علی
    حسین قدیانی: ممنون از لطف تان. شرمنده شدم الان. ببخشید! من اما منتظر یکی از اقوام بودم و… لذا قصد جسارت نبود. خنده دار اینکه گمان بردم شما قصد سوار کردن مسافر دارین، نه مصافحه :) قول می دم دفعه بعد زیر پل سیدخندان (منظورم “خاتمی” نیست!) جبران کنم!! ما مخلص و کوچک همه بچه بسیجی ها هم هستیم…

  125. محمد می‌گوید:

    منشور قانون اساسی امروز ولایت است و شهیدان مدافع

  126. سمیه می‌گوید:

    پدر واژه ای بزرگ اما کم حرف… قدرتمند اما مظلوم… سپر اما برای من نه… در همه جا حاضر ولی برای من غایب…
    درکش برای شما سخت نیست ولی برای دیگران معنا ندارد!
    دوستش دارم اما کاش بالای سرم بود تا سپری در برابر یاوه گویان بود واز دخترش هم مانند میهنش دفاع میکرد کاش…

  127. سیداحمد می‌گوید:

    در شب سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی، صلواتی نثار روح مطهرش کنیم…

  128. به جای امیر می‌گوید:

    دمپایی (گفت و شنود)

    گفت: یکی از وزرای دولت خاتمی گفته است وقتی اصلاح طلبان اعلام می کنند که به نظام و قوانین کشور احترام می گذارند دیگر نباید نامزد انتخاباتی آنها رد صلاحیت شود!
    گفتم: در جریان فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ هم، همین کلک را سوار کردند و گفتند از قوانین و مقررات کشور پیروی می کنند ولی بعداً معلوم شد منظورشان پیروی از مثلث آمریکا و انگلیس و اسرائیل است.
    گفت: یعنی بعد از آنهمه وطن فروشی و خیانت و جنایت و اهانت به ساحت امام حسین(ع) و پاره کردن عکس حضرت امام(ره) و شعار به نفع اسرائیل در روز قدس و شعار به نفع آمریکا در ۱۳ آبان و آتش زدن مسجد و… هنوز هم انتظار دارند که وارد نظام شوند؟!
    گفتم: چه عرض کنم؟! دوباره دارند کلک می زنند… یارو را برده بودند جهنم، دمپایی شو پرت کرد توی بهشت و بعد به ملائکه بهشتی گفت؛ اجازه میدین برم دمپایی رو بیارم؟!

  129. واقعا که! می‌گوید:

    ریزش مخاطب یعنی آمار بازدید کننده هات. جدیدا نگاه کردی وبگذرت و تعداد کامنتای متنا تو؟ فداییات و به به چه چه کننده هات دیگه حوصله چرندیات تو رو ندارن!! یه روزی فقط خودت می مونی و وبلاگت. سید احمد هم ولت میکنه. حالا هی جبهه پایداری رو بنواز!

  130. مسعودساس می‌گوید:

    سلام؛
    دلمون براتون تنگیده بود.

  131. سیداحمد می‌گوید:

    مسعود ساس؛

    سلام اخوی، رسیدن به خیر!
    زیارت قبول بسیجی.

  132. سمیه می‌گوید:

    خیلی وقته که وقت ندارم برم گلزار شهدا… نمی دونم چرا!؟

  133. ورودی 90 دانشگاه علوم پزشکی تهران می‌گوید:

    «وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»

    مرا بگو که سال ها فکر می کردم سرمایه ام درس و سواد و مدرکم بود… مرا بگو که ارزشی می گذاشتم برای همین خرت و پرت کاغذی ام، دلم خوش بود که خبری ست، که فردایی ست، که اقاقی گاهی با همه بداخلاقی اش می خندد، که سرمای نرسیدن این همه بدبختی و دویدن هم لذتی دارد، عالمی دارد، ولی ممنونم از تو که به دادم رسیدی و چه زیرکانه و سر بزنگاه در گوشم فریاد زدی که «این قبری که بالا سرش گریه می کنی، مرده توش نیست!»… یک چیزی در مایه های همان «بوی کباب نیست که به مشامت خورده، خر داغ کرده اند!…» که به قول آن عزیز دل، خر نه، جیگرم! جیگرم! که واقعا آه جگرم، آه که جگرم سوخت از این همه صراحت لهجه ات رییس، کمی شوخ طبع تر با من مدارا کن.
    یکی را پدر ندارد نان، یکی را پدر جنم ندارد هان، یکی را پدر اصلا ندارد جان، یکی اسیر چو آهویی بی زبان»

    «یک روز از خواب پا میشی، می بینی رفتی به باد… هیچکس دور و برت نیست، همه رو بردی ز یاد..»

    همه ی بغض های اکنونم تقدیم به تو آقای وزیر!
    که چیز دیگری جز همین بغض برای از دست دادن ندارم.

    بردار و ببر، برو.
    صدامون به هیچ جا نمی رسه، برای ما هیچ تصمیمی نگرفتن. یه شبه تصمیم ادغام گرفتن، وزیر جدید یه شبه دستور انفصال میده. انگار مملکت ارث باباشونه. ما شدیم قربانی سیاست بازی ها و پست و مقام خواهی های یه عده.
    دو ماه دیگه وزیر عوض میشه. هیچ تضمینی در برابر وعده ها نیست.
    در دانشگاه ما هم زلزله سیاست بازی ها، ما را لرزاند. احساسات ما را نابود کرد. هویتمان را دزدید.

  134. علیرضا شاهسون می‌گوید:

    داداش، از این عکسا با مرحوم پدرت داری؟

    http://jahannews.com/vdciruar5t1avw2.cbct.html

  135. به جای امیر می‌گوید:

    متهم (گفت و شنود)

    گفت: یکی از مدعیان اصلاحات گفته است شورای نگهبان چگونه می خواهد صلاحیت افرادی را رد کند که بسیاری از شخصیت های بین المللی از آنها به عنوان افراد برجسته و هوشمند یاد می کنند.
    گفتم: مثلا کدام شخصیت بین المللی؟ نتانیاهو که از آنها به عنوان سرمایه اسرائیل در ایران یاد کرده بود؟! یا جرج سوروس صهیونیست که آنها را بهترین جایگزین برای جمهوری اسلامی می دانست؟! یا اوباما که حمایت از آنها را هدف استراتژیک آمریکا معرفی کرده بود؟! یا ملک عبدالله سعودی و…
    گفت: چه عرض کنم؟! می گوید سران جریان اصلاح طلب افرادی صاحب نظر! مردم دوست و مدیر و مدبر هستند!
    گفتم: وکیل مدافع توی دادگاه داشت از متهم دفاع می کرد و می گفت؛ آقای قاضی! ایشان فردی شریف، با شخصیت و انسان دوست هستند و متهم که هاج و واج مانده بود به او گفت؛ فلان فلان شده از من پول گرفته ای و داری از یک نفر دیگر دفاع می کنی؟!

  136. سمیه می‌گوید:

    امروز مثل آدمایی که برای غافلگیری اموات چهارشنبه میرن زیارت، جالبه منم امروز توسط بابام و داداشم که شهیدن، غافلگیر شدم!
    برای من یه مشکل پیش اومده بود. چند وقت دپرس بودم. به قولی تو فاز اینکه فراموشم کردند، همچین خودشونو نشون دادند که موندم! بابا غیرت و مرامشون منو کشته.
    امروز چند تا از همرزم هاشون بعد سال ها برای زیارت اومدن قم. اتفاقی همدیگه رو دیدن. یادی از پدر و برادرم کردند و گفتند بریم به خانواده شون سر بزنیم. اصلا فکرشم نمی کردم… یکی از همرزمان برادرم وقتی می رفت، بی مقدمه گفت: من فلان جا تو تهران مشغولم، اگر مشکلی بود خبر بدبد. و من با تعجب و اشک جمع شده در چشم، بهت زده نگاه کردم که… مادرم جواب داد: آره حاج آقا؛ دخترم چند وقته درگیره و مشکلش حل نشده.
    جالب بود برای من؛ شاید اتفاقی بود…

  137. میترا می‌گوید:

    بسیار عالی، جالب بود.

  138. ناشناس می‌گوید:

    http://www.khanevadenews.com/
    خوشحال می شیم اگه به سایت ماهم سر بزنید.
    این دعوت از تمام بچه های قطعه ی ۲۶ است…

  139. زهرا می‌گوید:

    دل بود که از قافله ما را عقب انداخت
    سر رفتن این حوصله مارا عقب انداخت
    حتی همه جاده ها نیز گواهند
    این پای پر از آبله ما را عقب انداخت

    ******
    عالی بود…
    امسالم اینو کم داشت که خدارو شکر زود بهش رسیدم.

  140. مرتضی اهوازی می‌گوید:

    این روزها…
    صدای در که می‌آید
    آتش می‌گیرم…

    سلام…

  141. دانا می‌گوید:

    سلام
    انشالله بحق حضرت صدیقه طاهره علیها سلام، زیارت مدینه النبی و عتبات عالیات روزی هر ساله تان باشد و خداوند به عمر و مال و فکر و قلمتان برکت دهد.
    میشه لطف بفرمایید آدرس مزار شهید علی کلانتری پور را بدهید. در عکس به وضوح آدرس مشخص نیست.
    تشکر
    تمنای دعا

  142. معاونت سایت می‌گوید:

    سلام لطفا اطلاع رسانی کنید:
    قرآن بلاگ اولین سرویس حرفه ای وبلاگ دهی قرآنی بر پایه وردپرس و بدون تبلیغات شروع به کار کرد. لطفا برای ترویج قرآن و فرهنگ وبلاگ نویسی ارزشی، لینک یا بنر سایتو بذارید.
    قرآن بلاگ
    http://mqb.ir/
    نمونه وبلاگ های حرفه ای در قرآن بلاگ
    http://pptdownload.mqb.ir/

  143. «ماه» این بار نه پشت ابر، که پشت «در» قرار گرفت…

    http://mahdiyar85.blog.ir/post/40

    -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.–.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.–.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
    با حضور و نظر خود مفتخرمان کنید…

  144. سیداحمد می‌گوید:

    دانا؛

    قطعه ۲۶ ردیف ۶۹ شماره ۴۱

  145. ستاره خرازی می‌گوید:

    ای کاش که مرغ بام افلاک شویم
    با گریه برای فاطمه س پاک شویم
    ایوان نجف شبی بمیریم، اما
    بین الحرمین کربلا خاک شویم

  146. صبا می‌گوید:

    نیمه شب جمعه؛
    اذن بگیرید!
    http://ir2up.ir/up19/72513657174101.jpg
    وارد شوید! (البته این در زنونه ست)
    http://ir2up.ir/up19/72513657174102.jpg

    السلام علیک یا فاطمه المعصومه سلام الله علیها
    http://ir2up.ir/up19/72513657174114.jpg

  147. صبا می‌گوید:

    هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت/ کندم قصد دل ریش به آزار دگر
    باز گویم نه درین واقعه حافظ تنهاست/ غرقه گشتند درین بادیه بسیار دگر

    ***

    حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان/ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

  148. صبا می‌گوید:

    السلام علیک یا اباصالح المهدی عجل الله و تعالی فرجه الشریف

    ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر/ بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر

  149. به جای امیر می‌گوید:

    باغ بهشت (به جای گفت و شنود)

    در سالروز شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، این ستون را به چند پیامک از انبوه پیامک هایی که خیل دلسوختگان حضرتش در سوگ، «ام ابیها» به تسلیت برای یکدیگر می فرستند، اختصاص می دهیم.
    ¤¤¤
    خون است که روی خاک خشت افتاده است
    داغ است به قلب سرنوشت افتاده است
    خیزید و فرشته ها به بیرون ببرید
    آتش به در باغ بهشت افتاده است
    ¤¤¤
    ای نور خدا سرشته با آب و گلت
    ای مهر علی، راز هویدای دلت
    این ذکر هزار سالۀ مهدی توست
    ای یاس نبی «بأی ذنب قتلت»؟
    ¤¤¤
    از فاطمه اکتفا به نامش مکنید
    نشناخته، توصیف مقامش مکنید
    هر کس که در او محبت زهرا نیست
    علامه اگر هست، سلامش مکنید

  150. سید رضا می‌گوید:

    داداش حسین! نمی خوای آپ کنی؟‍!! عید تموم شده ها!! برای مادر بچه سیدها یه متن بنویس اخوی!

  151. سلام حسین جان
    دایی بنده هم قطعه ی ۲۶ ای است!
    او هم ۱۸ ساله بود و تنها پسر خانواده.
    او در شلمچه و قبل از عملیات بیت المقدس پر کشید.

    با “صالح مقبول یا اصلح مقام گریز؟” به روز ام.
    موفق باشید و بصیر بمانید

  152. سید رضا می‌گوید:

    سید! حال مادر بزرگ داداش خوبه؟! داداش کجاست؟!

  153. سیداحمد می‌گوید:

    آجرک الله یا بقیة الله

    صل الله علیک یا اُماه… یا زهرا…
    http://up.toca.ir/images/b807f44e4bakxme02gl.mp3

    http://up.toca.ir/images/5qyb7vqf8yh3tqsv69d.mp3

  154. JALAL می‌گوید:

    نسل سوم انقلاب اسلامی با امضای میثاق نامه زیر بیعت مجددی با امام امت خواهد بست و انشاالله با شکل دهی منسجم جبهه نسل سوم انقلاب اسلامی، در همه صحنه های نقش آفرینی خود اثبات خواهد کرد که به همه آرمانهای انقلاب پایبند بوده و در سیر تعالی انقلاب تاثیرگذار خواهد بود..
    برای امضای بیعت نامه نام و مشخصات خود را در انتهای متن در سایت زیر وارد نمایید.
    لبیک یا امام خامنه ای
    http://www.nasle-3.ir

  155. آیه می‌گوید:

    السلام علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

    امشب در دل علی علیه السلام و فرزندان پاکش چه می گذرد؟

  156. جامانده می‌گوید:

    خوش به سعادت خانواده شهدا

  157. یکی از (پروانه ها)گنه کاران می‌گوید:

    سلام؛

    خدا هیچ وقت روزی رو نیاره که یا خودم دیگه وارد این قطعه گران بها و بهشتی نشم یا اخراج بشم؛ گاهی به دلم میاد نکنه من اجازه خواندن و گشتن در این قطعه رو نداشته باشم. (البته اخراجم بشم میروم سر قبر دایی و عموی شهیدم) بعد هر چند جواب سوالم رو نگرفتم؛ شما با اینکه فرزند شهید هستید چطور طوری از شهدا می نویسید انگار با آنها همدوره بودید و توجه و دقتتون عالی و بالاست؟… ولی بازم جواب ندید! میگم الله اعلم و البته شاید بخاطر جواب نگرفتن از سوالم هم باشد که فکر اخراج از قطعه رو می کنم چون گفته بودم اگر سوالم تکراری است اگر جای دیگری به این سوال جواب دادید راهنمایی کنید برم ببینم که جوابی نگرفتم… و در راه دانشگاه که می روم شهری نزدیک به شهرمون تا برسم دانشگاه در بلوار عکس شهدا خود نعمتی است که سعی می کنم تا حد امکان صلوات بفرستم……….

  158. صبا می‌گوید:

    شب شهادت مادر؛ حرم دختر!
    دو ساعت گذشته از نیمه شب
    http://ir2up.ir/up19/21f13658945942.jpg
    http://ir2up.ir/up19/21f13658945943.jpg
    http://ir2up.ir/up19/21f13658945944.jpg
    http://ir2up.ir/up19/21f13658945945.jpg
    http://ir2up.ir/up19/21f13658945931.jpg

    یا علی؛ این مردم قرن هاست داغدار تشیع غریبانه فاطمه اند!

  159. آیه می‌گوید:

    جا مانده؛

    خوش به سعادت خودِ شهدا…!

  160. سیداحمد می‌گوید:

    “عالیجناب آب نبات”

    دوستان محترم؛ قطعه ۲۶ فردا به روز می شود…

  161. آرزومند کربلا می‌گوید:

    صبای بزرگوار؛

    وقتای جالبی حرم هستی…

  162. تمنا می‌گوید:

    رازقی پرپر شد،
    باغ در چله نشست!

    تو به خاک افتادی،
    کمر عشق شکست…

  163. آزاد اندیش می‌گوید:

    این عکس رو در تشییع پیکر شهدای دیروز گرفتم

    شهدا برای نسل ها…
    http://media.afsaran.ir/siPpWz_535.jpg

  164. به جای امیر می‌گوید:

    آبگوشت! (گفت و شنود)

    گفت: روزنامه شرق پیشنهاد کرده است که خاتمی و هاشمی هر دو کاندیدا شوند و خاتمی بعد از رد صلاحیت به نفع هاشمی تبلیغ کند.
    گفتم: ولی حمایت خاتمی از لیست اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم باعث شد که هیچیک از آن ۳۰ نفر رأی نیاورند.
    گفت: چه عرض کنم؟!
    گفتم: حمایت سینه چاک خاتمی از نامزدی هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ هم باعث پیروزی هاشمی نشد.
    گفت: باز هم چه عرض کنم؟!
    گفتم: حمایت مشترک هاشمی و خاتمی و آمریکا و اسرائیل و انگلیس و ملک عبدالله سعودی و همه گروهک های ریز و درشت از موسوی در انتخابات ۸۸ هم نتوانست باعث رویکرد مردم به او بشود.
    گفت: پس روزنامه شرق چی میگه؟!
    گفتم: چه می دونم؟! یارو می گفت؛ اگر گوشت داشتیم، نخود و لوبیا هم داشتیم، پیاز هم داشتیم، دیگ همسایه رو قرض می گرفتیم و یه آبگوشت بار میذاشتیم. بعدش کمی فکر کرد و گفت اما حیف که نونشو نداشتیم!

  165. سیداحمد می‌گوید:

    ۲۶ فروردین… اولین بیست و شیشِ ۹۲
    اولین سیاسی نوشتِ داغ داداش حسینِ بیست و شیشی!

    تا ساعاتی دیگر…
    .
    .
    .
    ماشالله داداش حسین… شروع کن!

  166. مصطفی ساغریچی می‌گوید:

    سلام حسین جان

    من داداش شهید قاسم ساغریچی هستم
    هر وقت میرم قطعه بیست و شش نگاهی می کنم ببینم اومدی یا نه/ برای پدر شهید و عزیزت فاتحه ای می خونم/ اون اطلاعیه رو من زدم اونجا، مدلهای دیگه ای هم از اطلاعیه ی سالگرد قاسم تو دهه ی شصت دارم؛ از تیز بینی ات خیلی حال کردم/ دمت گرم/ فکر نمی کنم بتونی حدس بزنی تو چند تا همایش سایبری شرکت کردم به عشق شنیدن صحبتهای تو و باز هم فکر نمی کنم بتونی حدس بزنی تو موبایلم چند تا فایل صوتی ازت دارم… که گاهی می شینم گوش می کنم…

    یادش بخیر!

    وقتی “نه ده” رو با صدای دلنشین ات می خوندی، هم اشک می ریختم، هم می خندیدم…

    زنده باشی دلاور

    یا علی مددی
    حسین قدیانی: یا علی…

  167. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:
    زیاد بگویید «سلام بر علی»… این روزها کسی در مدینه سلامش نمی‌کند…

  168. سلام قدیانی می‌گوید:

    شهداییییییییی ۲۶ ییییییییییییییییییی

  169. یاور صاحب الزمان روحی فداه می‌گوید:

    به خدا حال کردم؛ عالی بود، دست مریزاد
    تحریک می کنی که برم بهشت زهرا س…
    آفرین…

  170. م.ا.گندم می‌گوید:

    چی شده که اینقدر دور افتاده شده اند شهدا؟! چی به سر ما اومده که اگه من از شهید نوجوان خالق زاده بنویسم دوستان پیام می گذارند تو هم حزب اللهی هستی؟! این واژه مگه بده؟! چرا اینقدر حرمت این چفیه ها را رو زیر سوال می برین؟! چرا اینقدر تکرار های شما برای بعضیا تهوع آور میشه؟! چرا اینقدر بین مردم مرزبندی کردین تا این به روزمون اومد؟! مردمی که اول انقلاب همه یکدست شده بودند چرا ریز و درشتشون رو سوا کردین و اینقدر به اسم شهید گند بالا آوردین که مردم رو از شهید دور کردید؟! چقدر بودند مسولینی که با ریش و تسبیح و دکمه بسته یقه جنایت کردند؟! همیشه به علتش فکر می کنم و جوابهای زیادی برام پیدا میشه… کاش نبود این همه بود…

  171. ف. دایی مصطفی می‌گوید:

    بسم الله
    با عرض سلام
    ممنونم از وبلاگ خوبتون… خدا خیرتون بده……
    من همین الان با وبلاگ شما آشنا شدم……..
    من هر وقت میرم بهشت زهرا میرم قطعه ۲۶
    آخه دایی گلم قطعه ۲۶ هست…….
    عاشقانه دوستش دارم…….
    اگر رفتید سلام منم به دایی گلم برسونید……..
    شهید مصطفی مقدس قطعه ۲۶ ردیف ۲۱
    التماس دعا

  172. برف و آفتاب می‌گوید:

    م.ا.گندم؛

    تو هر قشری آدم بد هست. روحانی خوب داریم؛ روحانی بد داریم. مسئول خوب داریم؛ مسئول بد داریم. بسیجی خوب داریم؛ بسیجی بد داریم. مغازه‌دار خوب داریم؛ مغازه‌دار بد داریم. مهندس خوب داریم؛ مهندس بد داریم. هنرپیشه‌ی خوب داریم؛ هنرپیشه‌ی بد داریم. خواننده ی خوب داریم؛ خواننده‌ی بد داریم.

    مشکل از حزب‌اللهی ها نیست. مشکل از شما و دوستانتونه که اولا انتظار دارید حزب‌اللهی‌ها معصوم باشند؛ دوما فقط بدی‌هاشون رو می‌بینید و برجسته می‌کنید. در حالی که اشتباهات بقیه‌ی قشرها رو شاید توجیه هم بکنید!

  173. ... می‌گوید:

    بعد از یک ماه شاید دیر باشد ولی می ارزد همچین عیدانه ای …

  174. ... می‌گوید:

    نمی دونستم شهید علیرضا موحد دانش، برادرشون شهید شده!

  175. مصطفایی می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی…

  176. امیر می‌گوید:

    باسلام؛
    با افتخار لینک شدید.
    واقعا وبلاگ خوبی دارید. امیدوارم باهم بیشتر آشنا شویم. در هر صورت من نیاز مبرم به تصویر قله قلاویزان دارم؛ تورو خدا اگر دارید خبرم کنید. خیلی خیلی واجب است برای کار یک شهید مفقودالاثر، بنام محمدرضا عسگری… منتظرم برادر…

  177. azade می‌گوید:

    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

    مصداق آب طلب نکرده بود، چه خوش نوشیدم، چه گوارا بود…
    مرسی!

  178. محمد می‌گوید:

    با عکسها و مطالبت من رو بردی به دهه ۶۰ و ۷۰
    یادش بخیر . . .
    یاد شهدا یاد امام یاد یکرنگی مردم یاد صفا و مهربانی یاد جنگ و غیرت . . .

  179. ... می‌گوید:

    خیلی ممنون از این متن عالی‌…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>