توصیه یک لبوفروش به وزیر ارشاد!

این درست که بخش اعظم نگرانی مقدس بزرگان در باب فرهنگ، رنگ تعهد دارد، اما لااقل خلاصه کردن نگرانی های فرهنگی رهبر انقلاب در مقوله تعهد، گمانم خطای در تحلیل باشد. «من نگران فرهنگ هستمِ» رهبر انقلاب، فقط نگرانی فلان عالم دین مدار از بهمان فیلم مسئله دار نیست، بل نگرانی آن فرزانه صاحب هنر و صائب نظری است که «دن آرامِ» نه چندان آرام، مواج، حماسی، تاریخی و صدالبته سخت خوان «شولوخوف» را آنهم در ۴ جلد مطول و نفس گیر، آنهم در دوره جوانی یا بهتر بگویم نوجوانی، آنهم در اتوبوس های قراضه شهری مشهد، آنهم از این ایستگاه به آن ایستگاه خوانده است. هنوز مانده بود جماعت بعد از این روشنفکر کتاب باز، حتی عنوان «دن آرام شولوخوف» را به درستی تلفظ کنند که «آقا»ی از همان ازل «آقا»، سرخوش از اتمام این رمان سنگین، رفته بود سراغ رمانی دیگر از نویسنده کلاسیکی دیگر، بی آنکه ذره ای از سایر کارهای شان کم گذاشته باشند. باری در سال دوم دوره دبیرستان به توصیه خصوصی دبیر انشا، چاپ ۲ جلدی این رمان دوست داشتنی اما واقعا مخوف (!) را دست گرفتم، اما هنوز به صفحات ۳۰ یا ۴۰ نرسیده، دستانم را در برابر شاهکار جناب شولوخوف به علامت تسلیم بالا بردم، یعنی که ما این کاره نیستیم! آخر فقط در یک قلم، رمان تا همین ابتدای کار، صرف نظر از شکوه کم مثال و شروع رویایی اش، پر از شخصیت بود و اسم هر شخص، دست کم، نیم خطی از کتاب جا می گرفت! حال، ابعاد حوادث و پیچیدگی های بزرگ هر حادثه که در دل خود، سرشار از گره های ریز و درشت دیگر بود، بماند! حضرت دبیر که شاهد این استیصال بود، توصیه کرد این کتاب را مثل کتب درسی بخوانم؛ «یک دفتر ۱۰۰ برگ بگذار کنارت، صفحه به صفحه که می روی جلو، اسم اشخاص را بنویس، رابطه های حقیقی و حقوقی را بنویس، جبهه بندی ها را بنویس، قهرمان و ضد قهرمان را بنویس و هر چند صفحه یک بار، خلاصه بخش جدید را بنویس که اثر از دستت در نرود و الا ۵۰ بار شاید بتوانی «دن آرام» را شروع کنی، اما هرگز نمی توانی بهترین اثر شولوخوف را تمام کنی!» با این توصیه استاد، البته کار من سخت تر شد، چرا که بی اغراق می بایست در ازای دن آرامی که می خواندم، دن آرامی هم می نوشتم! القصه، با همین پند استاد، دوباره شروع کردم و این بار فکر کنم صفحات ۷۰ یا ۸۰ بود که با عصبانیتی در حد انفجار، رفتم پیش جناب دبیر؛ «ما که غلط کردیم، اما شما می شه لطف کنین بگین آخرش چی می شه؟!» این گذشت تا آنکه سال سوم دبیرستان، وقتی انشایی قصه واره درباره مادر یکی از شهدای کوچه مان نوشتم، همان دبیر دلسوز تشویقم کرد و گفت؛ «حقوق ۳ ماهم را به تو می دهم، به این شرط که تنبلی نکنی و «دن آرام» را یک بار تا آخر بخوانی، اصلا طوطی وار بخوانی، اما بالاغیرتا بخوانی ها!» این بار، وسوسه پولی نزدیک به ۵۰ هزار تومان که آن زمان برای خودش پولی بود، مرا تا خواندن نیمی از جلد اول «دن آرام» جلو برد، اما زنگ تفریحی که اساسی در پیچاپیچ گره های جذاب لیکن کور و کمرشکن رمان جناب شولوخوف، گیر کرده بودم و نخ داستان را رها شده دیده بودم، به دبیر خود گفتم؛ «بی زحمت، یک چهارم پول وعده داده شده را بدهید، الباقی بقای عمر شریف!» من البته بعدها بیستون «دن آرام» را به یک انگیزه دیگر یعنی «عشق» تا آخر کندم و… اصلا کجا بودم؟! داشتم می گفتم که اگر دوست و دشمن بر اشراف رهبر انقلاب بر فرهنگ و هنر، صحه مکرر گذاشته اند، حق است من باب این افتخار و اعتراف، نگرانی حضرت آقا درباره فرهنگ، به عنوان نگرانی یک کارشناس اعلی و یک ادیب هنرمرد مورد مداقه قرار گیرد که «هنرمرد» هزاران مرتبه افزون تر از «هنرمند»، در شئون مختلف هنر، سرساربان اصحاب فرهنگ و سرکاروان اولیای قلم است. آری، باور دارم رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی، ناظر بر بسیاری رفتار و گفتار، هم از منظر تعهد، نگران حال و روز فرهنگ اند، هم از روزنه تخصص. درباره نگرانی از منظر تعهد اما در همین چند روز اخیر، اهل فن سخن ها گفته اند و ان شاء الله باز هم خواهند گفت، لیکن در این مقال، درباب دغدغه از روزنه تخصص، نکاتی هست که بدان اشاره خواهم کرد. بی شک، این نکات تخصص محور نیز در ایجاد نگرانی بزرگان از مقوله فرهنگ، بی تاثیر نبوده اند.

یک: احساسم بر این است که مجلس در دادن رای اعتماد به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، عمل بر مبنای مصلحت کرد، نه عدالت. چه خوش مان بیاید، چه نه، جنس وزیر ارشاد دولت اعتدال، بیشتر با سیاست و کار سیاسی جور است تا فرهنگ و کار هنری. سابقه ایشان هم همین را نشان می دهد. ما یک «خط کشی سیاسی» داریم و یک «خط شکنی فرهنگی» که مع الاسف وزیر فعلی ارشاد، بیشتر با مورد اول تعریف می شوند. من واقعا بنای بر امید و حتی اعتدال (!) دارم که جناب جنتی از این نوشته خیرخواهانه، آزرده خاطر نشوند، اما حق این بود که وزارت فرهنگ با میدان دادن به ساربان متعهد هنر انقلاب، نقصان تخصص بعضی مدیران خود را جبران می کرد، نه اینکه برای سارقان هنر انقلاب، سفره بگشایند و موجبات اعتراض علما را فراهم آورند.

دو: طبق واقعیت، امهات سخن وزیر ارشاد در این مدت از عمر دولت اعتدال، موضوع سانسور بوده و فیسبوک. درباره سانسور، نگارنده معتقد است که در جمهوری اسلامی اصلا و اساسا سانسوری وجود ندارد. خوب است میرزابنویس های نظام سلطه که پاچه خواری غرب را در ردیف افتخارات خود محاسبه می کنند، بفرمایند که جز «حق راهپیمایی علیه خود خدا»، «خشن خواندن متن قدسی زیارت عاشورا»، «خدشه های دامنه دار بر حکم قرآنی قصاص»، «زیر سئوال بردن غدیر خم»، «همرنگ کردن لوگوی روزنامه خود، یک روز با پرچم تروریست های سوریه، روز دیگر با پرچم شیطان بزرگ»، «اهانت به ساحت آسمانی مولای متقیان و حضرت صدیقه کبری»، «همنوایی با اسرائیل در این تحلیل ضایع که توافق ژنو، بیشتر متضمن منافع ملت ایران است» و خزعبلاتی از این دست، دیگر چه می خواستند بنویسند که ننوشته اند؟! به راستی آیا خط قرمز دیگری هم باقی مانده که سینه چاکان لیبرالیسم درنوردیده باشند؟! قلم به مزدهای دشمن، تقریبا هر روز، مشغول نوشتن همین اباطیل در روزنامه و کتاب و… هستند، آنوقت وقیحانه و پررو، نظام مظلوم ما را متهم به وجود سانسور می کنند، بلکه مندرجات حقوق بشری خود را برای امثال احمد شهید فاکتور، و ارتزاق از مالیات مردم آمریکا کنند. به خدا فهم اینکه در جمهوری اسلامی، سانسور –به آن معنی که مثلا در خود کشور آمریکا هست!- اساسا وجود ندارد، خیلی هم حالا تعهد نمی خواهد، بلکه با اندکی تخصص می شود فهمید که در جمهوری اسلامی، اتفاقا این آزادی زیادی است که مخل کار فرهنگ شده، نه سانسور زیادی. حال تاسف آور نیست که اولین شخص فرهنگی دولت اعتدال، علی الدوام چماق سانسور بر سر این نظام مظلوم بلند کند؟! فاین تذهبون؟! کجاست آیا حد مظلومیت فرهنگی این نظام مقتدر؟! آنچه در جمهوری اسلامی هست، مقدار قلیلی «ممیزی» است آنهم به پشتوانه شرع و قانون. شگفتا! همین ممیزی مختصر هم گاهی به جای سگ های هار، دست سنگ های مقاوم را با شکایت های بی وجه می بندد! من دست بر قضا معتقدم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ان شاء الله من باب قصور در تعهد نیست که گاهی رفتار و گفتار مغایر با حقیقت از خود نشان می دهند، بلکه مشکل بزرگتر، عدم تخصص کافی مدیران در حوزه فرهنگ و هنر است. ذیل بحث سانسور ادعایی، چند بار جناب جنتی پیشنهاد دادند که کتاب هم مثل روزنامه، باید سانسور بعد از انتشار داشته باشد! اولا؛ تهمت درشت سانسور، دروغی است که دشمن بی ادب و کودن، بر نظام ما می بندد و قطعا تکرار آن از زبان وزیر ارشاد دولت خود جمهوری اسلامی، کمی زیاده از حد، مضحک و خنده دار، بلکه گریه دار و باعث آزار است، ثانیا؛ وقتی گاهی از روی قصور و غفلت، ایضا ناآشنایی با حوزه کار، خود وزیر ارشاد دولت ما، همان تهمت زشت دشمن را تکرار می کند، آیا این خود موید این مهم نیست که در جمهوری اسلامی، فرهنگ، اساسا و اصولا از آزادی زیادی است که دارد ضربه می خورد، نه احیانا از سانسور زیادی؟! دیگر آزادی بیشتر از این، و سانسور کمتر از این، که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خودمان، گاهی از روی ندانم کاری، زبان سارقان فرهنگ را علیه ساربان فرهنگ دراز می کند؟! ثالثا؛ این دست سخنان وزیر ارشاد، با عرض معذرت، نشان می دهد که آقای جنتی، نه شناخت کافی از «رسانه کتاب» دارند، نه شناخت لازم از «رسانه روزنامه»! روزنامه چون روزنامه است، ممیزی خود می طلبد و کتاب چون کتاب است ممیزی دیگری. طرفه حکایت اینجاست؛ اولین معترض این سخن غیر متخصصانه وزیر فرهنگ، معدودی انتشاراتی همیشه متوقع و حق به جانب بوده اند! ایشان، البته بی آنکه خود بخواهند، بر این مهم صحه گذاشتند که ممیزی کتاب، حتما باید ممیزی قبل از چاپ باشد چرا که کتاب، رسانه ای جدای از رسانه روزنامه، با اقتضائات خاص خود است. سخنان وزیر ارشاد درباره فیسبوک هم ثابت می کند که این برادر ما، از فقدان تخصص به شدت رنج می برد. آقای جنتی اخیرا گفته اند؛ «به همان دلیل که گیر دادن ما در اول انقلاب به ویدئو اشتباه بود، گیر دادن الان ما هم به فیسبوک اشتباه است»! اساسا قیاس میان ویدئو و فیسبوک نشان می دهد که متاسفانه وزیر محترم ارشاد، نه آن را شناخته اند، نه این را! به ویدئو، آن روزی گیر داده شد که از آن، احتمال فساد بیشتر می رفت تا استفاده درست، و چون اغلب، همین هم بود، فلذا گیر مثبتی بود و هرگز لازم به شرمندگی نیست. اگر بر اساس جبر زمانه، برخی اقتضائات قرار است خود را با بار منفی بیشترشان بر گرده فرهنگ ملی ما تحمیل کنند، صدالبته ممانعت منطقی یا حداقل گوشزد کردن مخاطرات و خطرات، بسیار سنجیده تر از آن است که ما خود از ترس مرگ، دست به خودکشی بزنیم و خودمان مروج ماهواره و فیسبوک شویم! محیط مجازی فیسبوک، آنقدر آلوده هست که حتی سران غرب هم از حضور فرزندان خود در این فضای اساسا بی در و پیکر، ممانعت به عمل می آورند، آنوقت وزیر ارشاد خودمان، نه یک بار و دو بار، بلکه مکرر، بر آزادی استفاده از فیسبوک مهر تایید می زنند، آنهم در شرایطی که طبق قانون، حضور در این محیط، غیر قانونی است! خوب است جناب وزیر توضیح دهند که حضور یا عدم حضور در فیسبوک، دغدغه فرهنگی چه تعداد از جوانان ماست؟! بدون تعارفات مرسوم، اغلب اعضای فیسبوک، به این محیط به عنوان «سر کوچه اینترنت» و محلی برای مبتذل ترین سرگرمی ها در فضای مجازی می نگرند تا جایی برای کار فرهنگی موثر. در فضای سایبر، فیسبوک، شانی بیشتر از یک گاراژ ندارد؛ گاراژی البته بزک کرده و غلط انداز در حد رستوران های چند ستاره، با گارسون هایی که کاملا برهنه از مشتری پذیرایی می کنند! اشربه؛ به جای آب، شراب! اطعمه؛ به جای نان، سراب! و همه چیز، خالی تر از حباب! فیسبوک، بیش از آنکه یک رسانه باشد، یک «رساله معکوس» است! هر چه که حرام تر است، در این محیط، حلال تر است! غایت فیسبوک، مجازی کردن همه واقعیت ها و قلب همه حقیقت هاست! گاهی البته شوی انسان دوستی برگزار می کند، اما مسئله اینجاست که «شو» برگزار می کند! در خلال همین نکته هاست که می بینیم در جمهوری اسلامی، وبلاگ و سایت، برخلاف فیسبوک، ذاتا منع قانونی ندارند، چرا که مهار آن و زمام افسار آن، تا حد بسیار معقولی، دست مدیر همان سایت و وبلاگ است، نه چون فیسبوک، دست دائرکنندگان خود فیسبوک! جمهوری اسلامی از ترس ماهواره و فیسبوک نیست که استفاده از این ۲ را غیر قانونی دانسته. این، ماهیت ضد ابتذال و ذاتا ضد فساد اخلاقی نظام ماست که قانون وضع می کند. صدالبته وجود پاره ای محسنات در بعضی رسانه های خاص، یا آنچه به غلط یا درست، جبر روزگار خوانده می شود، هرگز منجر نخواهد شد که نظام ما، خود بیاید و مشوق بعضی کارها شود یا از بعضی حد و مرزهای قبلی و فعلی، احیانا ابراز ندامت کند. این همه که گفته شد، از منظر تخصص بود و متاسفانه ما باید سر بدیهیات هم با بعضی دوستان چانه بزنیم.

 سه: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می تواند به نگرانی فرهنگی بزرگان به چشم یک فرصت برای جبران گذشته نگاه کند، بلکه آب رفته به جوی بازگردد. الحمدلله واکنش شایسته و قابل تقدیر وزیر محترم نیز حاکی از عزم اصحاب فرهنگ در دولت اعتدال مبنی بر اصلاح رویه غلط چند ماه گذشته است. خود این واکنش، فی حد ذاته ثابت می کند که گیر اصل کاری، الحمدلله بیش از آنکه نهفته در «تعهد» باشد، -و خدای نکرده، غیر قابل جبران باشد- چنبره در «تخصص» زده است. آشتی با ساربان فرهنگ، و تعیین مرز صریح و صحیح با سارقان فرهنگ، می تواند فقدان تخصص را علاج کند. راه پیش روی وزارت فرهنگ، باز است؛ جوانان انقلابی برای کمک به همه اجزای این دولت، آماده اند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که جای خود دارد. فی المثل «جشنواره مردمی عمار» بهترین کمک به «فرهنگ و ارشاد اسلامی» بود، اما عجبا که ما «جنتی بزرگ» را در اختتامیه جشنواره مردمی عمار دیدیم و «جنتی کوچک» را نه! گویی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با بچه های مخلص و باوزانت فرهنگ و ارشاد اسلامی قهر است! و متاسفانه از این مثال ها زیاد است. فی الواقع آنکه باید بگردد و «اکبر شریعت» را در کوچه پس کوچه های شهر شیراز پیدا کند و در روزگار بدترین رجزخوانی های دشمن، ضمن تجلیل از گوینده قرای «کربلا، کربلا! ما داریم می آئیم…» بهترین، ظریف ترین، محکم ترین، غیر مستقیم ترین، مستقیم ترین و فرهنگی ترین پاسخ ممکن را به دشمن بدهد، وزارت ارشاد است، اما از آنجا که ظاهرا مسئله فیسبوک و سانسور و… وقتی برای کارهای ایجابی و اصلی وزارت ارشاد باقی نگذاشته، این جوانان انقلابی و گمنام هستند که می آیند و بی هیچ چشمداشتی، بارهای بر زمین مانده فرهنگی دولت اعتدال را به بهترین وجه ممکن و با همان خلوص بچه بسیجی های زمان جنگ برمی دارند. لبیک به فرهنگ، یعنی استفاده از ظرفیت همین جوانان انقلابی. تخصص این ساربان متعهد، می تواند جبران مافات کند. رمان این انقلاب، «زوال کلنل» نیست؛ داستان همین بسیجیان متخصص، متعهد، بی ادعا و بدون زوال است که جنگ باشد یا نباشد، سنگر مقاومت را خالی نمی کنند، جبهه فرهنگ را خالی نمی کنند، عرصه هنر را خالی نمی کنند. سطح دغدغه های وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی باید خیلی بالاتر از این حرفها باشد. سانسور، اتهام دشمن است و فیسبوک، زمین بازی او. وزارت فرهنگ باید به طریق اولی، نگاه به ظرفیت درونی داشته باشد و گفتارش اساسی تر باشد و رفتارش نیز. عاقبت حتی ظاهر همین عنوان «فرهنگ و ارشاد اسلامی» هم خروجی های دیگری می طلبد و باید شان آن حفظ شود.

چهار: روشنفکرانی که نزد بعضی دولتمردان، «از ما بهتران» شده اند، خود در تعریف «زندگی» می گویند؛ «زندگی یعنی خواندن رمان و رفتن به سینما». سلمنا! جبهه و جنگ را اگر از این رمان و سینمای تان بگیریم، دیگر چه چیز دندانگیری دارید برای عرضه؟! اگر جز این نیست که زندگی شما، نانخور جبهه و جنگ ماست، اگر جز این نیست که کتاب تان دارد نان «دا» و «پایی که جا ماند» را می خورد، و اگر جز این نیست که سینمای تان دارد نان «کارگردانان جبهه رفته و جنگ دیده و زخم چشیده» را می خورد، شایسته تر آن است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مایه افتخار باشد، نه اسباب نگرانی. و بایسته تر آن است که رفتار و گفتار این وزارتخانه، لااقل محض روی گل تعریف روشنفکران از زندگی، این همه دل بچه های جبهه و جنگ را به درد نیاورد. «معراجی ها»یی چون «چ» که هنوز «شیار ۱۴۳» را رها نکرده اند، همچنان هستند. چمران هست. احمدی روشن هست. ولله وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، زیبنده تر است بیش از سانسوری که نیست، و فیسبوکی که به شکل مضاعف مجازی است، من باب دل مادر شهید بهروز صبوری، سخنوری کند. هنر یعنی این مادر شهید. فرهنگ یعنی این مادر شهید. و صدالبته، زندگی معنایی فراخ تر از آن دارد که روشنفکران گمان برده اند. زندگی یعنی این مادر شهید. جز این، زندگی تعریف دیگری هم دارد؟! فرض است بر وزارت ارشاد که هم از جنبه تعهد، هم از جنبه تخصص، خود را تطبیق با «شهادت، هنر مردان خداست» دهد و الا از پیرمردان زوال نویس، چیزی عاید فرهنگ ما نمی شود. برعکس! قطرات اشک مادر شهید بهروز صبوری، نیک اگر بنگری، دقیقا بر گونه فرهنگ است که دارد جاری می شود و گوهر هنر می زاید. به این شیرزن است که هنرمند می گویند، بلکه هنرمرد می گویند.

***

دیشب در چهارراه دردشت تهران، با یک لبوفروش صحبت که چه عرض کنم، رسما داشتم مصاحبه می کردم. از او پرسیدم؛ وزیر ارشاد را می شناسی؟ جواب داد؛ نه! جواب داد «نه» اما ادامه داد؛ من یک توصیه به ایشان دارم، هر که هستند حالا! گفتم؛ بفرما! گفت؛ جواب این حرفهای پوچ اوباما و جان کری را آنطور که حق شان است بدهد، خیلی دیگر پررویی دارند می کنند علیه ملت ما! نگاه عاقل اندر سفیه که قطعا نه، -اساسا ما برخلاف بعضی مشاوران عالی، هرگز همچین نگاهی به توده های زحمتکش نداریم!- اما نگاه مصاحبه کننده اندر لبوفروشی کردم و گفتم؛ مرد حسابی! مثل اینکه وزارت خارجه را با وزارت فرهنگ اشتباه گرفته ای ها! آب لبوهای سرخ و داغش را همی زد و گفت؛ مگر این ولدچموش ها هر روز علیه فرهنگ ملت ما حرف نمی زنند؟؟!! این لبوفروش جمهوری اسلامی است؛ ببین چه باید باشد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی این جمهوری شهدایی؟!

کیهان/ ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ 

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله الرحمن الرحیم…

    http://www.7uplod.ir/images/7r8qiu3jgp7952gl4iq.png

    _____________________________________________________

    دوستان محترم؛

    این متن، با اندکی تغییر در روزنامه کیهان کار شده. متن کیهان، این است؛
    http://kayhan.ir/fa/news/7940

  2. مهدی می‌گوید:

    اللم عجل لولیک الفرج…

  3. سیداحمد می‌گوید:

    “اگر دوست و دشمن بر اشراف رهبر انقلاب بر فرهنگ و هنر، صحه مکرر گذاشته اند، حق است من باب این افتخار و اعتراف، نگرانی حضرت آقا درباره فرهنگ، به عنوان نگرانی یک کارشناس اعلی و یک ادیب هنرمرد مورد مداقه قرار گیرد که «هنرمرد» هزاران مرتبه افزون تر از «هنرمند»، در شئون مختلف هنر، سرساربان اصحاب فرهنگ و سرکاروان اولیای قلم است. آری، باور دارم رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی، ناظر بر بسیاری رفتار و گفتار، هم از منظر تعهد، نگران حال و روز فرهنگ اند، هم از روزنه تخصص.”

    نگرانی حضرت آقا از فرهنگ در چه زمینه ای است و برداشت حسن روحانی از این نگرانی چیست!
    امروز که افاضاتش را می شنیدم، متوجه شدم طرف رسما خودش را می زند به نفهمی!

  4. سیداحمد می‌گوید:

    “من واقعا بنای بر امید و حتی اعتدال (!) دارم که جناب جنتی از این نوشته خیرخواهانه، آزرده خاطر نشوند، اما حق این بود که وزارت فرهنگ با میدان دادن به ساربان متعهد هنر انقلاب، نقصان تخصص بعضی مدیران خود را جبران می کرد، نه اینکه برای سارقان هنر انقلاب، سفره بگشایند و موجبات اعتراض علما را فراهم آورند.”

  5. سیداحمد می‌گوید:

    “به خدا فهم اینکه در جمهوری اسلامی، سانسور –به آن معنی که مثلا در خود کشور آمریکا هست!- اساسا وجود ندارد، خیلی هم حالا تعهد نمی خواهد، بلکه با اندکی تخصص می شود فهمید که در جمهوری اسلامی، اتفاقا این آزادی زیادی است که مخل کار فرهنگ شده، نه سانسور زیادی. حال تاسف آور نیست که اولین شخص فرهنگی دولت اعتدال، علی الدوام چماق سانسور بر سر این نظام مظلوم بلند کند؟! فاین تذهبون؟! کجاست آیا حد مظلومیت فرهنگی این نظام مقتدر؟! آنچه در جمهوری اسلامی هست، مقدار قلیلی «میمزی» است آنهم به پشتوانه شرع و قانون. شگفتا! همین ممیزی مختصر هم گاهی به جای سگ های هار، دست سنگ های مقاوم را با شکایت های بی وجه می بندد! من دست بر قضا معتقدم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ان شاء الله من باب قصور در تعهد نیست که گاهی رفتار و گفتار مغایر با حقیقت از خود نشان می دهند، بلکه مشکل بزرگتر، عدم تخصص کافی مدیران در حوزه فرهنگ و هنر است.”

    احسنت!

  6. سیداحمد می‌گوید:

    “… متاسفانه ما باید سر بدیهیات هم با بعضی دوستان چانه بزنیم.”

    متاسفانه چنین است؛
    هر روز هم بیشتر می شود سر به نفهمی زدنِ این جماعت!

  7. صبر می‌گوید:

    یک: از یک متن داغ “باز هم دیگ پلوی سفارت” می رسی به یک متن با لحن آرام فرهنگی!

    دو: با متنت تحریک شدم فردا “دن آرام” را بخونم!

    سه: با این قسمت متنت که در باره سانسور بود مخالفم! به اعتقاد بنده سانسور یک امر طبیعی و گریز ناپذیری است که نه تنها همه ی کشورها بلکه همه افراد بنا بر منافع ملی و شخصی دارند! به جای اینکه بیای بگی سانسور وجود نداره، از سانسور دفاع کن و بگو حتی امریکا و اسرائیل آزاد! در منافع ملی شون سانسور دارن و مصداقی بیان کن؛ پس چرا ما نداشته باشیم؟!

    چهار: اساسا یک سوال دارم؛ چرا عقاید فرزندان با پدرانشان ۱۸۰ درجه تفاوت داره؟!

    پنج: این متنت از اون متن های پر جونت بود که فقط خواص فرهنگ دوست حال خوندن اون رو دارن! :)

  8. سیداحمد می‌گوید:

    “«جشنواره مردمی عمار» بهترین کمک به «فرهنگ و ارشاد اسلامی» بود، اما عجبا که ما «جنتی بزرگ» را در اختتامیه جشنواره مردمی عمار دیدیم و «جنتی کوچک» را نه! گویی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با بچه های مخلص و باوزانت فرهنگ و ارشاد اسلامی قهر است!”

    یادتان هست روحانی در همان ایام جشنواره عمار، چه شوی مسخره ای با بازیگران راه انداخته بود؟
    “هنرمند ارزشی و غیر ارزشی نداریم”!!!

    شیخ حسن کم مانده بود رسما اسم جشنواره عمار را ببرد و توهین کند!

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    و همین بند، کافی است که دوستان عزیز بدانند برخلاف بعضی شایعات، هرگز میان حسین قدیانی و وحید جلیلی حتی ایام انتخابات نیز کدورتی پیش نیامد، با آنکه طبعا اختلاف نظرهایی بود…

  9. ناشناس می‌گوید:

    آیت الله مکارم: دیداری با وزیر علوم نداشتم/ وزارت علوم: داشتیم!
    توجیه وزارت علوم برای تکذیب سخن یک مرجع تقلید چیست؟

    http://www.seratnews.ir/fa/news/168973/توجیه-وزارت-علوم-برای-تکذیب-سخن-یک-مرجع-تقلید-چیست

  10. سیداحمد می‌گوید:

    “«معراجی ها»یی چون «چ» که هنوز «شیار ۱۴۳» را رها نکرده اند، همچنان هستند. چمران هست. احمدی روشن هست.”

    زیرکانه و هنرمندانه نوشتید بند “چهار” را؛
    خوشم آمد!

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    صبر؛

    در جمهوری اسلامی، سانسور نیست، لیکن ممیزی هست. سانسور، امری غیر طبیعی و مختص حکومت های فرعونی، اما ممیزی امری طبیعی است. در متن هم، داداش حسین از ممیزی و وجود طبیعی آن در نظام جمهوری اسلامی، دفاع کرده. نقدتان در بند سوم کامنت تان، اصلا وارد نیست، چرا که در جمهوری اسلامی، سانسور وجود ندارد. اگر داشت، این در به در بی غیرت، رئیس جمهور نمی شد! داداش حسین زیرک تر از شما بزرگوار، از وجود ممیزی در نظام دفاع کرده، نه سانسوری که فی الواقع نیست! شما خوب است توجه بیشتری به تفاوت سانسور و ممیزی داشته باشید. ممنون.

  11. صبر می‌گوید:

    پنج: واقعا با لبوفروش بی سواد! ملاقات داشتید یا ذهنییات خودتون بود؟

    راستی از مطالبت در وبم و جاهای دیگه استفاده می کنم! هم بطور کامل هم گزینشی! گفتم بدونی!

  12. به جای امیر می‌گوید:

    عیب (گفت و شنود)

    گفت: روزنامه‌های زنجیره‌ای در یک حرکت مشترک و هماهنگ تیتر زده‌اند که نمایندگان مجلس تاکنون ۱۲۱۳ تذکر به دولت و اعضای کابینه داده‌اند.
    گفتم: خب! که چی؟!
    گفت: منظورشان این است که مجلس با دولت همکاری نمی‌کند!
    گفتم: معنی دیگر ۱۲۱۳ تذکر آن است که دولت طی چند ماه اخیر ۱۲۱۳ تخلف و حرکت غیرقانونی داشته است.
    گفت: چه عرض کنم؟! شیپور را از سر گشادش دمیده‌اند.
    گفتم: یارو به مکانیک گفت؛ داداش، قربون دستت! یک نگاه به این ماشین بنداز! ببین چه عیبی داره که مدام به در و دیوار و جدول می خوره؟!

  13. سیداحمد می‌گوید:

    مشکل از تعهد است یا تخصص؟
    به نظر من قطعا هر دو!
    http://kayhan.ir/fa/news/8039

  14. شیدا می‌گوید:

    جانم فداى “آقا”ى از همان ازل “آقا”
    با کلاس ترین و فرزانه ترین رهبر جهان
    تجسم روشنفکرى واقعى

  15. عدالت خواه می‌گوید:

    یکی از زنان فتنه گری که امروز با اشتون دیدار داشت، گفته:

    «دیدار با اشتون از قبل پیش بینی شده بود»

    واقعا آقای ظریف؛ کلاهتون رو بگذارید بالاتر!

  16. نسیم می‌گوید:

    کاش می شد بدونیم وقاحت این جماعت اعتدال تا چه مرحله ای و دقیقا تا کجا قراره پیش بره؟!
    واقعا کی فکرش رو می کرد قدم نحس اشتون در ایران اسلامی به دیدار با فتنه گران برسه؟؟!!
    یا وزیر فرهنگ جمهوری اسلامی اینقدر دغدغه آزاد شدن فیسبوک رو داشته باشه؟!
    یا وزیر علوم به قدری پروندش سیاه باشه که مراجع محترم تقلید اجازه ملاقات بهش رو ندن؟!
    و از همه مهمتر اینکه دهان یاوه گویان به روی ملت ایران بیشتر از هر زمان دیگری به گستاخی باز شده و هیچ جواب کوبنده ای هم به این اظهارات بی ادبانه داده نمیشه…
    واقعا تحمل این دولت و دولتمردانش(!) خیلی سخته…

  17. قاصدک منتظر می‌گوید:

    متاسفانه با عملکرد غلط خودشون نشون دادند نه با مقوله فرهنگ آشنا هستند، نه ماهیت خصم رو می شناسند و نه فهم رویارویی با دشمن رو دارند…

  18. ناشناس می‌گوید:

    متن بسیار کلاسیک و بی رمقی بود.
    کاملا احساس مراعات احوالات اعتدالیون و ترس از توبیخ در آن موج می زد.

    اثرات احضاریه دادگاه که نیست انشاءالله…!؟

    حاج حسین زعفرانی باش! و غم و ترس به دلت راه نده! این عزیزان کف روی آب اند و رفتنی…

  19. مجنون می‌گوید:

    «هنرمرد» هزاران مرتبه افزون تر از «هنرمند»، در شئون مختلف هنر، سرساربان اصحاب فرهنگ و سرکاروان اولیای قلم است.

  20. حاج رضا می‌گوید:

    هر چند متن را در کیهان خواندم و تلاشی نکردم پیدا کنم این:
    «اندکی تغییر» را که روزنامه وزین کیهان اعمال کرده بود…

    اما با این حال، برای متن درج شده در کیهان:

    ســــلام آقای قدیانی!
    با احترام…

  21. ناشناس می‌گوید:

    مگر آن لبو فروش کنار خیابان هم نظر و هم عقیده شما باشه…

  22. محمد تقی می‌گوید:

    سلام؛ خدا قوت حاج حسین آقا قدیانی.

    پیشنهاد می کنم از وزیر ارشاد از طریق مقتضی خواسته شود، انشایی بنویسند با موضوع ارشاد اسلامی و در آن انشا تفسیر و برداشت خود را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنویسند و در اختیار مردم قرار گیرد.
    آرزوی سلامتی برای رهبر معظم وشما نگهبانان عرصه فرهنگ را دارم.
    یاعلی

  23. صبر می‌گوید:

    ۲۲ اسفند روز شهید، در سه بخش به معرفی اولین فرزند شهید اسلام پرداخته می شود.

    شاید به یمن «این عمار»، سالیانی است که از «بی سیم بصیرت»، بیش از هر ندایی، ندای «عمار، عمار، عمار» شنیده می شود. زیاد گفته اند یاسر و سمیه؛ پدر و مادر عمار، اولین شهدای اسلام اند، اما کاش فراموش نکنیم عمار، «اولین فرزند شهید اسلام» است. حکایت «علی» و «حق»، «عمار» و «بصیرت» نیز ۲ روی یک سکه اند؛ همه جا با هم اند. اگر حق همسایه علی است، بصیرت هم سایه عمار است…

    ۱- http://esharatvatanbihat.blogfa.com/post/965

    2- http://esharatvatanbihat.blogfa.com/post/967

    3- http://esharatvatanbihat.blogfa.com/post/966

  24. حــِــذر می‌گوید:

    «صراحت انقلابی» پاسخی به «صداقت آمریکایی»! (پوستر+یادداشت)
    http://hezr.ir/post/73

  25. خواهر شهید می‌گوید:

    اندر حکایت فامیل نزدیک و قابل توجه ریاست جمهور!
    جونم براتون بگه…
    در گذشته ای نه چندان دور، ما یک فامیل خیلی نزدیک داشتیم که از هواداران حزب توده بود. البته از آنجایی که آدم بسیار محافظ کار و بزدلی بود، اوج فعالیتش منحصر بود به گوش کردن رادیو مسکو و نق زدن تو جمع فامیل و دوستان و گرفتن ژست روشنفکری و ضد امپریالیستی؛ به خصوص برای تحصیل کرده ها، به ویژه فرنگ رفته ها.
    آخه خودش ابتدایی را هم نتوانسته بود تمام کند… بماند…
    یکی از روزهای سال ۵۷ قبل از پیروزی انقلاب، این شخص در حالی که خنده کنان وارد خانه ما می شد، گفت:
    من امروز به یک روحانی سلام کردم! و در پاسخ نگاه پرسشگر ما ادامه داد که آخه امروز ما به آنها نیاز داریم. باید صبر کنیم آنها انقلاب را به پیروزی برسانند، بعدا نوبت به ما می رسد…
    گذشت… و انقلاب پیروز شد و لانه جاسوسی تسخیر… و هر روز راهپیمایی و مرگ بر امریکا و…
    باز هم روزی در جایی، این فامیل نزدیک، از یک بزرگتر عقیدتی خودش در مورد راهپیمایی و شهادت طلبی مردم پرسید و بزرگتره جواب داد؛ همانطور که من و تو عاشق تفریح و خوشگذرانی هستیم، این ملت عاشق شهادت!
    صبر کن اینها امریکا را از ایران بیرون کنند، آنوقت نوبت ما می شود…
    ملت امریکا را بیرون کرد ولی چیزی نگذشت که پشتوانه شرقی آنها هم فرو پاشید و آنها که ریسمان خداوندی را رها کرده بودند و ریسمان زمینی شان هم فرو پاشیده بود، حالا چه می کردند؟ هیچ… خیلی راحت به ریسمان دشمن مورد ادعایشان آویختند و باز هم صبر کردند تا نوبتشان برسد وامروز آنها خوشحالند!

    آقای رییس جمهور!
    نکند خدای ناکرده شما کاری کردید که این فرصت طلب ها، خیال می کنند که بالاخره نوبتشان رسیده است؟

  26. رضا اعتدال طلب-پزشک می‌گوید:

    عکس جالبیه. واسه امروزه

    http://rajanews.com/detail.asp?id=184366

  27. یاسر می‌گوید:

    محض اطلاع حضرت عالی؛
    ممنوعیت ویدئو بیشتر از جانب ارشاد وقت و روشنفکرین سینما گر دنبال می شد.
    متاسفانه اینقدر این مزخرفات رو تکرار کردند که همه باورشون شده!
    احتمالا تا چند ساله دیگه هم شما باید از ستاره دار کردن دانشجویانی که توسط خودشون انجام شده به عنوان طرحی یاد کنید که توسط حکم شرعی انجام می شده… متاسفم…

  28. عدالت خواه می‌گوید:

    صدا و سیما کدام سوال از خانم سخنگو را سانسور کرد؟
    علت قطع پخش زنده نشست خبری افخم از رسانه ملی

    http://www.seratnews.ir/fa/news/169220/علت-قطع-پخش-زنده-نشست-خبری-افخم-از-رسانه-ملی

    آفرین بر رسانه انقلابی وطن امروز

  29. محمد می‌گوید:

    موضوع انشا :::: وزیر ارشاد را فرزند پدر بنویسیم یا دست پرورده هاشمی بخوانیم؟؟!!

  30. لبیک یا حسین می‌گوید:

    عالی بود! خیلی خیلی خوب بود! واقعا لذت بخش بود!
    از سجع های متن خیلی لذت بردیم!

  31. پویا می‌گوید:

    من آیت الله جنتی رو خیلی دوست دارم و واقعا از اینکه این تحفه ی دولت تدبیر و امید فرزند ایشونه متحیرم. یعنی آدم، پدر به این خوبی و گلی رو ول کنه بره بچسبه به …؟!؟!

  32. برجک زنی با لباسی خاکی می‌گوید:

    مرد باش یه ذره باش. مرد بودن و فهیم بودن به شغل و تحصیلات نیست.

  33. سید می‌گوید:

    سلام؛
    خط آخر متن تان عالی بود.
    سید احمد! بعضا تندروی های ناجور با سایت شما دارن.

  34. نوستالوژیک یعنی:

    مادر برام قصه بگو
    قصه بابا رو بگو
    دل تنگه تنگه…

    صدا و سیما بیخود می گوید که نوستالوژیک یعنی “ایکییو سان” و “اوشین” و “مسابقه هفته” و “دیدنی ها”…
    برای بچه های شهدا، نوستالوژیک یعنی همین.
    یعنی اینکه تلویزیون سرود “مادر برام قصه بگو” را پخش کند و مادرت برود یک گوشه ای یواشکی گریه کند…

  35. میلاد می‌گوید:

    سلام؛
    احسنت داداش حسین…

    “این همه که گفته شد، از منظر تخصص بود و متاسفانه ما باید سر بدیهیات هم با بعضی دوستان چانه بزنیم.
    این لبوفروش جمهوری اسلامی است؛ ببین چه باید باشد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی این جمهوری شهدایی؟!”

    ولی داداش حسین!
    پیشنهاد من این هست که از واژه روشنفکر برای این گمراهان عقب مانده استفاده نکن.
    آخه اینها کجا روشنفکرند؟
    روشنفکر رهبر ماست. اینها تاریک فکراند که اسم خودشون رو روشنفکر گذاشتند.

    اجرکم عندالله…

  36. مهدی می‌گوید:

    دوست بزرگوارم؛
    این حرفتان که اینجا آزادی بیان هست را قبول نمی کنم.
    کمی بیشتر تامل کنیم… اینکه در روزنامه ها چی می نویسن که خیلی مهم نیست؛ چون خیلی ها اهل روزنامه نیستن. مهم اینه که تو صدا و سیما چقدر آزادی بیان داریم.
    مثلا در مورد توافق ژنو که دیدین و اخبار یک طرف در مورد سوریه و اوکراین رو هم ببینین. ندیدن هیچ عیبی در دوران احمدی نژاد را هم ببینین.
    عملکرد صدا و سیما رو می تونین بگین توش آزادی بیان هست؟

  37. سیداحمد می‌گوید:

    بچه بی انضباط رو اینطوری باید تنبیه کرد!

    http://www.7uplod.ir/images/4rhppaqomnmwdi0l29.jpg
    http://www.7uplod.ir/images/qxz4wps0z4tur5hnkei.jpg
    http://www.7uplod.ir/images/sgikfbavotegrwcte3z7.jpg
    http://www.7uplod.ir/images/ylz02n0qk09jhu0cdyv9.jpg

    عجب بچه تخسی هم هست؛ کم نمیاره که فرار کنه!

  38. به جای امیر می‌گوید:

    اسکناس (گفت و شنود)

    گفت: دبیرکل بی‌سر و پای سازمان ملل متحد که بدون اجازه آمریکا آب نمی‌خورد گفته است، رئیس‌جمهور ایران به وعده‌هایی که در تبلیغات انتخاباتی خود داده بود عمل نکرده است!
    گفتم: غلط زیادی کرده! مردک طوری حرف می‌زند که انگار وعده‌های انتخاباتی رئیس‌جمهور کشورمان خطاب به آمریکایی‌ها بوده است!
    گفت: جواب «های»، «هوی» است. حالا که به نظام اسلامی و مردم آن اهانت کرده است باید از پذیرش مشروعیت وی به عنوان دبیر کل سازمان ملل خودداری کرد.
    گفتم: ای‌ول!… یارو که اسکناس ۹ هزار تومنی جعل کرده بود، به بقالی محل رفت و هزار تومن جنس خرید و گفت؛ ۸هزار تومن بقیه‌اش را بده. و بقال گفت پول خرد ندارم، ۲ هزار تومن بده تا ۱۰ هزار تومن بهت پس بدم. و بعد از این که ۲ هزار تومن را گرفت یک اسکناس ۶ هزار تومنی و یک اسکناس ۴ هزار تومنی بهش پس داد!

  39. منهاج می‌گوید:

    شما می‌نویسید راحت می شید…
    ما چه کنیم که داریم منفجر می شیم؟

  40. حــِــذر می‌گوید:

    «رخنه ی فرهنگی» را نمی توان با سبد کالا ترمیم کرد! (پوستر+ یادداشت)
    http://hezr.ir/post/74

  41. رضا 2 می‌گوید:

    به حسین خان بگید این چه وضع مطلب نوشتنه؟!
    ۱۰ روز هیچ خبری نیست بعدش بهو n تا مطلب با هم اضافه می کنن!!
    آدم می مونه کی کدومو بخونه نظر بده.
    قشنگ تقسیم کن یه دونه یه دونه مطلب بزن دیگه!!!

  42. رضا 2 می‌گوید:

    ولی انصافا خیلی حال میده دولت همونی باشه که می خوای!
    بعدش هم آدم بگرده با منتقدای سر سخت دولت بحث کنه!! :D

  43. سیداحمد می‌گوید:

    السلام علیک یا ثارالله…
    السلام علیک یا صاحب الزمان…

    http://www.7uplod.ir/images/66ykqfmy8iefs3n6y1.mp3

  44. ناگزیر می‌گوید:

    سلام علیکم.
    مرد خیاطی با ۳ کلاس سواد هم بدون اینکه با او مصاحبه کنم به من گفت:
    مگر وزارت اطلاعات ایران قوی نیست، مگر حضرت آقا در انتصاب مدیرش دخالت ندارد؟!
    گفتم آری.
    گفت: خاوری از ایران چگونه گریخت و میلیاردها دلار را از کجا و چگونه از کشور خارج کرد؟ و چگونه امروز با فتنه گران کافر مصاحبه می شود و بعد بر سر خود می زنیم که چه شد؟!
    او از من پرسید در جمهوری اسلامی اینکه می گویند “علاج واقعه قبل از وقوع” یعنی چه؟
    لطفا حسین جان؛ شما پاسخ دهید.
    یاعلی…

  45. نسیم می‌گوید:

    برای اردوی راهیان نور ثبت نام کرده بودم ولی برای انجام کارهای مقدماتی پایان نامه ام باید حتما می موندم.
    اما خدا رو شکر بعد از ظهر، گلزار شهدای چیذر بودم. هم از نوای گرم حاج محمود کریمی استفاده کردم و هم به شهدای گلزار سلامی دادم.
    جای همه خالی، خیلی خوب بود.

  46. سیداحمد می‌گوید:

    صل الله علیک یا اماه… یا فاطمة الزهرا…
    آجرک الله یا بقیة الله…
    عرض تسلیت خدمت اهالی قطعه مقدس ۲۶!

    http://upir.ir/files92be/0a657a611d251.mp3
    http://upir.ir/files92be/c1684be3cef81.mp3
    http://upir.ir/files92be/4997dc1133921.mp3
    http://www.7uplod.ir/images/0ze0lswv6jlu0zehv4qq.wma
    http://upir.ir/files92be/4b585a2e97101.mp3

  47. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    مادرم با قامتی خم می رسد
    از نگاهش بوی ماتم می رسد

    ای حرامی! خاطرت باشد زدی…
    عاقبت آدم به آدم می رسد

    السلام علیک یا زهرای مرضیه(س)

  48. دکترنصراصفهانی می‌گوید:

    پنج حدیث از سخنان گهربار حضرت زهرا(س)

    ۱- قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبیائِهِ. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج ۱۶، ص ۲۱۱)
    ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم.

    ۲- قالَتْ علیها السلام: وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ. (ریاحین الشّریعة: ج ۱، ص ۹۳)
    در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود: او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

    ۳- قالَتْ علیها السلام: ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما. (بحارالا نوار: ج ۲۳، ص ۲۵۹، ج ۸)
    حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

    ۴- قالَتْ علیها السلام: مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ. (بحار: ج ۶۷، ص ۲۴۹، ح ۲۵)
    هر کس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

    ۵- قالَتْ علیها السلام: إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج ۲، ص ۴۴۹)
    همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهد بود.

  49. نسیم می‌گوید:

    صلی الله علیک یا بنت رسول الله… صلی الله علیک یا فاطمة الزهرا

    بخشی از خطبه فدکیه:
    “پس خداى بزرگ ایمان را براى پاک کردن شما از شرک، و نماز را براى پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را براى تزکیه نفس و افزایش روزى، و روزه را براى تثبیت اخلاص، و حج را براى استحکام دین، و عدالت‏ورزى را براى التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن دین و آیین، و امامتمان را براى رهایى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى کمک در بدست آوردن پاداش و و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نیکى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى قرار داد.”

  50. .

    .:: اَلسَّـ‗‗ـلامُ عَلَیـ‗‗ـکَ یـ‗‗ـا فـ‌‗‗ـاطِمـَ‗‗ـةَ الـ‗‗ـزَهـ‗‗ـرا .س. ::.

    جامه ی عیـــد ِ من امسال همیــن است که هست
    دلــم از ماتــم آن کوچــه حزیـن است که هست

    من فقط مادریَـم… مادر مــن فاطمـــــه است
    مـادرم بانوی نسـوان ِ زمیــــن است که هست

    عیــد ِ امسال ِ من و فاطمیــــون گشتـه عــزا
    دل ِ ما غمــزده ی روضــه چنین است که هســت

    مادرم بستــری و جشن بگیــرم؟؟!!… هیهـات!
    گل ِ مـن با گل ِ ریحانه (س) عجین است کـه هست

    بیت ِ زهراست یقیــــــن روضه ی آن کوچه و دَر
    آخر ِ نوکری ِ فاطمـــــه ایـــــن است که هست

    غـــزل از مصــرع ِ اول به لبـــم آمــده است
    جامه ی عید ِ من امسال همیــــن است که هست

    .:: نـ‗‗ـوروزتـ‗‗ـان سـ‗‗ـرشـ‌‗‗ـار از عطـ‗‗ـر ِ گـ‗‗ـل ِ یـ‗‗ـاس ::.
    .

  51. ... می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی
    با توجه به سطح اطلاعات شما در زمینه سیاسی یه درخواست داشتم. بسیاری از ما جوانها اطلاعات کاملی از قبل انقلاب و شرایط انقلاب و جریان ها و ریزه کاری های مسائل سیاسی نداریم اما دغدغه دفاع از انقلاب و ارزشها رو داریم. اطلاعات دست و پا شکسته ما پاسخگوی شبهات مطرح شده نیست. گاهی تندروی می کنیم و تعصب به خرج میدیم و نمی تونیم منطقی دفاع کنیم. می خواستم ببینم امکان داره در همین سایت یا جایی دیگر قسمتی رو مثل تالارهای گفتمان به آموزش سیاسی اختصاص بدید. یعنی مثلا کتاب معرفی کنید. به صورت موضوعی بحث بگذارید و… یه کار جهادی برای بصیرت دهی سیاسی در سطح وسیع محیط مجازی. هر کدوم از دوستانی که در سایت شما نظر می گذارن می تونن مبلغ خوبی در این زمینه باشند. خود شما که فرصت ندارید در تمام بحث ها و انجمن ها حضور داشته باشید اما اگر یه گروهی مثل شما قادر به بحث های سیاسی باشند خیلی موثره. در سطح عموم جامعه حتی باید در مورد شرایط بد اقتصادی زمان شاه هم توضیح بدیم. متاسفانه تاریخ رو خیلی از جوانها و نوجوانها نمی دونند. البته میدونم شما فرصتتون خیلی کمه ولی اگر یه فکری در مورد این مساله بکنید ممنون میشم. یه مطلب دیگه هم هست. گاهی شما مطلبی می نویسید و ما مثلا سوالاتی داریم. یا نقد و نظری داریم که دوست داریم شما پاسخ بدید. یعنی جهت روشن شدن خودمون می پرسیم. گاهی برخورد تند دوستان در این وبلاگ مانع از سوال پرسیدن ما میشه. از طرفی هم شما فرصت پاسخ به همه نظرات رو ندارید! ولی اگر می شد یه وقتی برای پاسخی منطقی به نظراتی که سوال یا انتقاد دارند می گذاشتید در فهمیدن مطلب خیلی بیشتر کمک می کرد. چون چندین بار دیدم به کامنت ها پاسخ دادید و پاسخ شما خیلی موثر بوده عرض می کنم. به هر حال ممنونم از مطالبتون. خدا قوت.

  52. صبا می‌گوید:

    خسته نباشید؛

    امروز مجری برنامه ظهر شبکه یک می گفت برای شادی روح ننه علی صلوات که چند روزه درگذشته. همون ننه علی ای نیست که شما هم ازش یه بار نوشته بودید؟

  53. بهبود فکرآزاد می‌گوید:

    در کشور سانسور نداریم؟! این بزرگترین دروغی بود که تا بحال در این چند ساله شنیدم. سانسور به این نیست که کی چی می تونه بنویسه، سانسور اینه که وقتی طرف مطلبش رو نوشت بعدش چی میشه! و به چه شکلی باهاش رفتار میشه! این حجم بالای فیلترینگ و پارازیت سانسور نیست؟ حدیث داریم از پیامبر اعظم (ص) که می فرمایند: بیچاره کسی که آخرتش را به دنیا بفروشد، بدبخت تر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگری بفروشد. پس کسی که زنا، دزدی و… انجام میده، فرد بدبختی هست ولی فردی مثل شما که بخاطر دنیای دیگری، گناه کبیره مرتکب میشه، از زناکار و دزد هم بدبختر هست! مراقب باش! بیسوادی دینی خیلی می تونه برای شما مشکل ایجاد کنه. بد میگی، چرا به من گفتن بیسواد!

  54. برف و آفتاب می‌گوید:

    دارین می‌بینین شبکه یک رو؟ ازغدی آتیش زده به مال ضرغامی که!! دارم شاخ درمیارم از شجاعت و جسارت‌شون!!

  55. خواهر شهید می‌گوید:

    جناب بهبود فکر آزاد با سواد؛
    “بعد” درست است نه “بد”!

  56. تکلیف + نتیجه می‌گوید:

    سه هدف اشتون از دیدار با سعید جلیلی؛

    ۱: تشکر از وی به خاطر نقش بسیار پررنگ در پیروزی شیخ حسن روحانی و شکست اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری ۲۴ خرداد ۱۳۹۲
    ۲: القای این مهم که خط مقدم رقابت با دولت فعلی، سعید جلیلی است، نه دوستان فهمیده تر
    ۳: موجه جلوه دادن سایر دیدارهایش

  57. نقطه سر نقد می‌گوید:

    ایول حسین؛
    مراقب خودت باش محافظ اشتون روت اسلحه نکشه!

  58. لیلی می‌گوید:

    {غزل فاطمی؛ حسین منزوی}

    با هیچ زن جز تو دل دریا شدن نیست
    یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست

    در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!
    جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

    تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو
    در شأن شمع محفل طاها شدن نیست

    تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را
    اهلیّت صدّیقه ی کبری شدن نیست

    جز تو زنی را شوکتِ در باغ هستی
    سرو چمان عالم بالا شدن نیست

    جز با تو شأن گم شدن از چشم مردم
    وانگاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

    نخلی که تو در سایه اش آسودی، او را
    در سایه ی تو، حسرت طوبی شدن نیست

    ای عالم امکان، خبر، تو مبتدایش!
    آن جمله ای که در خور معنا شدن نیست

    سنگ صبور مردی از آن گونه بودن
    با هیچ زن ظرفیت زهرا شدن نیست

  59. لیلی می‌گوید:

    تهاجم فرهنگی چیست؟

    شیوع تهاجم فرهنگی در انقلاب اسلامی از آنجا گسترش یافت که اندک اندک در اندیشه روشنفکران ایرانی دهه ۶۰ و ۷۰ نظام ارزشی، فکری و سیاسی غرب تلویحاً مورد پذیریش قرار گرفت و خلع سلاحِ بلامنازعِ طبع بشری در مقابل این نظامِ به اصطلاح ارزشی به صراحت اعلام گردید. با رجوع به سخنان دولتمردان فرهنگی آن برهه از تاریخ انقلاب اسلامی، نوعی وادادگی فلسفی و تئوریک در مقابل غرب فکری کاملاً مشهود و مبرهن است. که گویی تفکر غرب و تبعات آن امری متعارف و متداول است و تمام جوامع بشری خواه ناخواه، بی چون و چرا و به منظور پیشرفت و ترقی چاره ای جز پذیرش آن ندارند و متأسفانه اکثر رسانه ها و نشریات آن دوران هم به این باور رسیده بودند و بر این اعتقاد پای می فشردند که هیچ راهی جز استحاله در این تفکر برای کل جوامع وجود ندارد. لذا با القاء این نظر که امیال و خواهش های بشری در نظام ارزشی غرب چیزی خلاف عرف نیست به تطهیر چهره ی منحوس غرب می پرداختند و بی بندو باری و لاابالیگری را در پوشش آزادی به نمایش می گذاردند و با ظرافت از دشواری های جهاد و حفظ تقوا که اصول نظام فکری ما است سخن می گفتند و بلافاصله در مقابل، هدفِ تفکر غربی را رسیدن به رفاه مادی و آزادی بیان می کردند و با اشاره به قدرت عظیم تکنولوژیک غرب تبعات مخاطره آمیز ایستادگی برای حفظ ارزش ها و مبانی نظام فکری دینی را گوشزد می کردند (این که حریف در مبانی خود غیرتمند است و با هر کس که در مقابل او ایستادگی کند به ستیز بر می خیزد) و این چنین تلاش می کردند تا میان فطرت بشری و مبانی دینی فاصله ایجاد کرده و دستیابی به آن را با موانع دشوار تصویر کرده و یا دسترسی به آن را به شرط دوری از عرف تفکر غربی نشان دهند (که به زعم آنان به دلیل سیطره تفکر غرب، این امری محال بود و بنابراین هیچ راهی نمی ماند جز تسلیم به غرب شدن و هر آنچه او میگوید پذیرفتن)
    و یا از خلاء تئوریک اسلام در زمینه مسائل اجتماعی و بین فردی سخن می گفتند حال آنکه این مدعا از بنیان خطا است و بیان آن تنها از یک اندیشه تک بعدی و مرعوب در مقابل تفکر غربی نشئت گرفته است و می تواند عواقب خطرناک فرهنگی در پی داشته باشد که متأسفانه انشعابات آن را در همین روزهای اخیر از زبان متولیان فرهنگی کشور شنیده و یا در عمل مشاهده می کنیم. لذا از عواقب و نتایج این وهمیات آن است که این روزها شاهد بودیم ولایت امیرالمومنین را در شب عید غدیر زیر سئوال بردند!
    آری از نمونه های بارز تهاجم فرهنگی آن نظرگاهی است که قائل است دستگاه قضایی باید خودش را با رأی مردم تطبیق دهد و یا تفکیک هنر به ارزشی و غیر ارزشی را مورد انتقاد قرار دهد. حکم الهی قصاص را غیر انسانی تلقی کند و نسبت به عزاداری برای حضرت زهرا تشکیک نماید و برخی از احکام مسلم بانوان را به عنوان تبعیض جنسیتی معرفی کند و با نقاب آزادی بیان به جراید هتاک اجازه انتشار دهد!! و جراید منتقد دلسوز انقلاب و نظام را توقیف نماید!!
    و تهاجم فرهنگی یعنی همین، یک بام و دو هوا «به دشمن اجازه حمله دادن و دست دوست را بستن»!!
    و ژست لیبرال دموکراسی دادن که:
    «ما معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام مصونیت به وجود بیاوریم. لازمه این کار این است که جامعه با آرای مخالفین مواجه شود ولی این مواجهه باید کنترل شده باشد»
    این روزها پس از ۳۰ سال مشابه این جمله را از زبان دولتمردان به کرات می شنویم جمله زیبایی که شاید هرگز به آن عمل نشود! آیا اینک حق داریم بگویم این لیبرال دموکراسی است که دچار خلاء تئوریک در زمینه مسائل اجتماعی و بین فردی است!؟

    با تأثیر از مقاله تجدد و تحجر شهید آوینی

  60. (((((((((() می‌گوید:

    قطعا مملکت خوبی داریم!

  61. ho590 می‌گوید:

    این عید به نور فاطمیه زیباست
    روزی تمام سال من با زهراست
    با بردن نام فاطمه فهمیدم
    سالی که نکوست از بهارش پیداست

    عیدتان با برکت…

  62. سیداحمد می‌گوید:

    نوروز که قابلی ندارد بی بی
    صد عید الهی به فدایت مادر…
    http://uploadyar.com/uploads/9c397d482f241.mp3

    داداش حسین عزیز و دوستان بزرگوار قطعه بیست و شش!
    انشاءلله در پناه حضرت زهرا، سالی توأم با سلامتی و موفقیت داشته باشید.

    اللهم عجل لولیک الفرج…
    اللهم احفظ امامنا خامنه ای…

  63. م.طاهری می‌گوید:

    سال نو مبارک‏!‏

  64. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    سال ۱۳۹۳، سال “اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی” بر همگی فرخنده باد. انشالله بتوانیم موجبات رضایت رهبر عزیزمان را در این سال فراهم آوریم.
    عاقبتتان به خیر…

  65. نسیم می‌گوید:

    انشاالله سال نو، سالی پر خیر و برکت برای همه دوستداران امیرالمومنین(ع) باشه.

  66. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    سال نو بر همه اهالی قطعه مقدس۲۶ مبارک.

  67. پویا می‌گوید:

    سال نو بر همه ی دوستان مبارک باد.

  68. من می‌گوید:

    خیلی حرفای آقا درد داشت. حسابی از مظلومیت آقا فشارم زده بالا. شما هم همچین حسی داشین؟!

  69. ... می‌گوید:

    تا چراغی در میان این شبستان روشن است
    تا تنور نان گرم مرد چوپان روشن است

    شک نکن قصد پلنگ تیز دندان روشن است
    امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است

    یوسفی رفته ست آری وضع کنعان روشن است
    تک‌سواران تیز می‌تازند در صحرا هنوز

    از تلاطم باز ننشسته‌ست این دریا هنوز
    آتشی پیداست آن سوی بیابان‌ها هنوز

    باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز
    این شبستان کهن با نور ایمان روشن است

    بارالها جرات ما را سر و سامان بده
    انقلابا مشق هشیاری به فرزندان بده

    قهرمانا در دل میدان بمان جولان بده
    رهبرا من مصطفایی دیگرم فرمان بده

    کی به اندک بادی اقیانوس لرزان می‌شود
    کوه کی با یک خراش ساده ویران می‌شود

    عاشق رفتن کی از رفتن پشیمان می‌شود
    کی میان ابرهای تیره پنهان می‌شود

    آسمان ما که با خون شهیدان روشن است
    مرتضی تا بود کارش غیر شیدایی نبود

    مجتبی می‌گفت: دیدم غیر زیبایی نبود
    شد پشیمان هر کسی اینجا زلیخایی نبود

    مصطفی هم رفت آری او هم اینجایی نبود
    مردهای مرد را آغاز و پایان روشن است

    بارالها جرات ما را سر و سامان بده
    انقلابا مشق هشیاری به فرزندان بده

    قهرمانا در دل میدان بمان جولان بده
    رهبرا من مصطفایی دیگرم فرمان بده

    http://hamedzamanimusic.net/dll/mp3/11/20/razeroshan%28hamedzamanimusic.com%29.mp3

  70. ناشناس می‌گوید:

    دیدید حرف های آقا رو؟

  71. صبا می‌گوید:

    سالی سرشار از خیر و خوشی داشته باشید!

    قشنگه و آرام بخش؛
    http://upir.ir/931/201308061692.jpg

  72. رضا اعتدال طلب-پزشک می‌گوید:

    سال نو مبارک
    انشاالله با عزم ملی و مدیریت جهادی و تدبیر و امید، امسال تو تمام عرصه ها پیروز باشیم به ویژه اقتصاد و فرهنگ.

  73. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    عـِ…
    عـِیـ…
    عـِِیــدِ…
    عـِیــدِلِ غافل!!
    نوروز هم شد اما هنوز…
    قطعه ی بیست و شش نشد باز به روز… :|

    سال نو مبارک!

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    http://www.ghadiany.ir/1390/12587
    بهار زمان! ای امام زمان! بی تو بهار، بهار را کم دارد. بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد!

  74. نزدیک به نفکرات پایداری می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی عزیز؛

    بنویسید… انقلابیون به شما نیاز دارن.

    یا علی مدد

  75. ناشناس می‌گوید:

    خشم ضد انقلابی ها از ساخت ربات نماز خوان

    http://www.aparat.com/v/yWj6t

  76. سحاب می‌گوید:

    سلام؛
    سال نو رو به همه اهالی قطعه ۲۶ تبریک میگم.
    چرا آقای روحانی روز سوم نوروز، تبریک سال نو رو به بزرگان گفتن؟

  77. یافاطمه می‌گوید:

    من شنیدم که شما فصل بهارى آقا
    به دل خسته ما صبر و قرارى آقا
    در هیاهوى شب عید، تو را گم کردیم
    غافل از اینکه شما اصل بهارى آقا

    *اللهم عجل لولیک الفرج*
    سال نو مبارک.

  78. فدایی رهبر می‌گوید:

    اولین سال نو با حضور روحانی مبارک!!!
    بنده خدا روحانی نیست خیلی کار می کنه، یادش رفته تبریک بگه!
    البته منو یادش نرفته، بهم پیام داده.
    یکی نیست بهش بگه مگه از تلویزیون تبریک نگفتی که با خزانه خالی به ملت پیام میدی؟!

  79. احمد می‌گوید:

    آقای قدیانی!
    برادرمون جمشید دانایی فر رو کشتن و همه و همه ساکتن.
    تو رو به خدا تو چیزی بگو…

  80. م.طاهری می‌گوید:

    علی خلیلی هم رفت…

  81. یافاطمه می‌گوید:

    نیستی برادر من…
    نکنه رفتی تفریح و تحلیل رو بیخیال شدی!!

  82. یافاطمه می‌گوید:

    معلوم نیست سیاستمداران قهار وزارت خارجه، سرشون به کدوم مذاکرات گرمه که عزیزان ما رو به همین راحتی گروگان می گیرن و از اون راحت تر به شهادت می رسونن؟؟

  83. دیدی داداش؟ می‌گوید:

    مردی جوان و لاغر که عینکی کاملاً سیاه به چشم و ریشی انبوه و بلند به صورت داشت، آمد و با نگاهی به من، از کنارم رد شد و رفت. همو کمی بعد باز آمد و در برابرم ایستاد و گفت: مرا می شناسی؟ گفتم: نه. گفت: من تو را خوب می شناسم ولی. لبخندی زدم و دستم را جلو بردم. با کراهت دست داد و گفت: من حسین قدیانی هستم و یک بار حتی باهات مصاحبه هم کرده ام. اسمش را در ذهنم مرور کردم و دانستم این حسین قدیانی احتمالاً هموست که یکبار تهدید کرده بود که اگر موسوی و کروبی و خاتمی را فلان نکنید ما خودمان بهمانشان می کنیم. همو که تا این اواخر روزنامه ی وطن امروز را می گرداند. همو که سایت مجازیِ ” قطعه ۲۶” را دارد و حامی که نه، فدایی نظام و رهبری است. همو که از توافق ژنو سخت برآشفت و آن را ” هولوکاست هسته ای” نام نهاد. قدیانی خیلی صریح گفت: این مسخره بازیها چیست که درآورده ای؟ و به پارچه ی سفید و پرچم روی دوشم اشاره کرد. دانستم که توپش پراست و آمده که خوراکی برای نوشته ی تازه اش فراهم آورد. بی آنکه بداند خودش خوراک نوشته های تازه ی من خواهد بود. با آرامش گفتم: پسرم، اینها بیش از چهار سال است که اموال مرا برداشته اند. من سه خواسته دارم، به محض این که این سه خواسته ی مرا اجابت کنند می روم از اینجا. این را که گفتم، کمی از بلندای بی انصافی اش فرود آمد و گفت: تو الان چهل پنجاه روز است که اینجا راه می روی و کسی باهات کاری ندارد. مرتب هم می نویسی آزادی نیست. گفتم: اسم این را آزادی نگذار دوست من. که اگر برای من باشد برای کسی دیگر نیست. وقتی دانستم از همچو اویی انتظار انصاف و ادب کمی ناممکن به نظر می رسد، به احترام پدرِ شهیدش هرجمله ام را با پسرم و عزیزم و دوست خوبم شروع کردم. که چه؟ که یعنی من کاری با بی ادبی و بی انصافیِ تو ندارم. من آنگونه ام که: هستم. گفتم: پسرم، این سه خواسته ی مرا که برآورند، من می روم دمِ درِ سپاه. چون آنها هم اموال مرا برداشته اند و برده اند و نمی دهند. گفت: سپاه که مال کسی را نمی برد. حتماً خبطی کرده ای که اموالت را نمی دهند. گفتم: ارزش اطلاعاتیِ یک کامپیوتر به محتوای آن است. آن را خالی می کردند و خود این کامپیوترها را به من برمی گرداندند. صحبت من آنقدر منطقی، و فهم آن آنقدر دردسترس بود که نیازی به حاشیه نداشت. قدیانی اما آمده بود تا تلنبار درونی اش را برمن فرو بریزد. گفت: کامپیوتر می خواهی چکار؟ تو که داری که! به این چند تا کامپیوتر محتاجی؟ گفتم: واقعاً اینجور فکر می کنی؟ گفت: تو به اندازه ی کافی چاپیده ای. و ادامه داد: من که از ریز به ریزش خبردارم. وگفت: من خیلی که زور زده ام توانسته ام یک خانه ی پنجاه متری جور کنم. خانه ی تو کجاست؟ دستم را برشانه اش نهادم و گفتم: تو چند سال داری پسرم؟ گفت: سی و سه سال. گفتم: وقتی تو به دنیا نیامده بودی، من برای تحصیل به آمریکا رفته بودم. پس بدان که من آدم دست کج و افتاده ای نبوده ام. که اگر بودم، که اگر یک قلم سند علیه من داشتید، هم شما و هم اطلاعات و سپاه، تا کنون رسوای خاص و عامم کرده بودید. گفت: من قبلاً یکی دو نامه ی تو را خوانده بودم. بعد که دیدم نوشته هایت زیاد شد بی خیال شدم و نخواندم. وتأکید کرد: کار تو دروغگویی است. تو دروغ می نویسی. گفتم: یک نمونه اش را بگو اگر راست می گویی. گفت: هرچه که در باره ی شخص اول مملکت می نویسی دروغ است. گفتم: من وقتی می نویسم مسئولیتِ فضاحتِ هسته ای با شخص ایشان است آیا دروغ می گویم؟ مگر نه این که به اعتراف خود رهبر، او شخصاً این فضاحت بزرگ را مدیریت کرده است؟ این آیا دروغ است؟ یا من وقتی می نویسم مجلس شورای اسلامی به یک اصطبل بزرگ تبدیل شده و یا مجلس خبرگاه به یک خوابگاه بزرگ، اینها دروغ است آیا؟ گفت: تو همان موقع هم که به ایشان می گفتی مولای من دروغ می گفتی. گفتم: آن موقع باور کن دروغ نمی گفتم. اما اعتراف می کنم که جاهل بودم. احمق بودم. یک آدمِ صادق اما نفهم بودم. گفت: زمان شاه اگر بود، می توانستی بیایی اینجا و آزادنه قدم بزنی؟ گفتم: نه، نمی توانستم. و خودم چرایش را توضیح دادم: چون فکر می کنم بعد از آنهمه هزینه و شهید و بدبختیِ زمان انقلاب و زمان جنگ وبعدِ جنگ، اینجا باید یک تفاوتک هایی با زمان شاه داشته باشد. همین تفاوتک هاست که مرا به اینجا آورده. گفت: رفتارهایت اینجور نشان می دهد که انگار گرفتار ” کیش شصیت ” هستی. گفتم: نه والله، شما از طرف من وکیل. بیا و برو با اینها صحبت کن این سه خواسته ی مرا برآورند من راهم را می کشم می روم پشت درِ سپاه. نمی دانم چرا ماندن را صلاح نمی دانست. آرام و قرار نداشت. مرتب پا به پا می شد. چند بار به ” زشت ” بودن رفتار من اشاره کرد. راه افتاد تا برود. همین را اما تکرار کرد. که: نکن این کارها را زشت است. گفتم: می دانی چرا کارِ مرا زشت می دانی؟ به این خاطر که خودت را شاخص زیبایی می دانی و رفتار مرا با شاخصِ خودت می سنجی. ظاهراً حرف دیگری نداشت. راهش را کشید و رفت. او به گمانِ خود، برجکِ مرا پایین آورده بود. حسین قدیانی، شاید توپ ترین و تاپ ترین حزب اللهی ای است که تا کنون و دراین مدت به دیدن من آمده اند. احتمال می دهم مصاحبه ی شب قبل من با آقای مهدی فلاحتی او را به اینجا کشانده. که به اینجا بیاید و با چشم خود هیبتِ مرا ببیند و چیزکی بار من بکند و لابد خیمه ی اعتراض مرا بر سر خودم واژگون سازد.

  84. مرتضی اهوازی می‌گوید:

    شعر حامد حجتی به مناسبت شهادت علی خلیلی طلبه‌ی ‌جوانی که در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد:

    مثل یک مرد پَر کشیدی تا…
    آسمان را به بَر کشیدی تا…

    تا که باران به شهر برگردد
    باز هم چشم تر کشیدی تا…

    روزها رنگ شب به خود دارند
    روز را تا سحر کشیدی تا…

    سینه‌ات داغدار فردا بود
    «آه» را بیشتر کشیدی تا…

    در همان کوچه‌های بی‌غیرت
    سینه‌ات را سپر کشیدی تا…

    حرف امروز نیست جان دادن
    روی دیوار در کشیدی تا…

    ارث مادر رسیده است به تو
    مثل یک مرد پَر کشیدی تا…

  85. رضا اعتدال طلب-پزشک می‌گوید:

    شهادت فرزندان وطن -بچه های ایران- جمشید دانایی فر و علی خلیلی رو به همه تسلیت میگم.
    کاممون تلخ شد اول سالی…

    اون تروریست های نامشروع که هنوز جولون میدن. این قاتل بی حیا هم که میگن فقط ۳ سال زندان بهش دادن!
    واقعا که…
    پس سپاه و ارتش و وزارت اطلاعات و وزارت کشور و وزارت خارجه چکار می کنند؟؟
    بریزید پدر و مادر این تروریست ها رو بیارید جلو چشماشون بابا… صبر بسه!

  86. سیداحمد می‌گوید:

    شرق کارون… منطقه عملیاتی دارخوین… محضر حضرت یار… جای همگی خالی!
    اینجا محل شهادت شهید اکبر قدیانی هم هست…

  87. بیست و شیشی می‌گوید:

    ای بابا! عجبا! وبلاگ پس کی بروز میشه جناب مبصر؟

  88. نعیم می‌گوید:

    حبهه پایداری یعنی ۴ درصد از مردم ایران……

  89. همرزم شهید می‌گوید:

    این “دیدی داداش؟” مال “…” روانی هست دیگه؟!

  90. خطاب به نعیم! می‌گوید:

    فکر می کنم مجدد لازم باشه مباحث مربوط به ریاضیات دبستان رو مرور بفرمایید دوست من!
    علی الخصوص روی این موضوع کار کنید که ۴ میلیون همون ۴ درصد نیست.

  91. لاله عاشق می‌گوید:

    سلام و خدا قوت!

    میشه لطف کتید مطلبی در مورد پیامک های نوروزی رئیس جمهور، که سه چهار بار اومده و اینکه این هزینه از کجا تامین میشه (با حساب سر انگشتی یکی دو میلیاردی میشه!!!) از جیب عمو حسن یا بیت المال، بنویسید؟!
    خودم قلم خوبی ندارم، وگرنه می نوشتم.
    نه قلم خوب نه بازدید کننده چندانی!
    ممنون
    اجرتون با شهدا

  92. سیداحمد می‌گوید:

    کامنت “لاله عاشق” را کاملا قبول دارم.
    چند خط مختلف دارم و برای هر خطم ۲ دفعه پیامک Rouhani آمده!

    رئیس جمهور در پیام تلویزیونی، تبریک گفته بود دیگر، چه نیازی به پیامک بود؟!

    (یکی نیست بهش بگه؛ آقا! اگر هر روز هم مسیج صبح بخیر و شب به خیر برامون بفرستی، محبوب نمیشی. محبوبیت زوری که نیست. محبوب نیستی و نمیشی! والا!)

  93. مصطفایی می‌گوید:

    آدرس این مطلب روی وبلاگم:
    http://yelooneh.mihanblog.com/post/218

    این روزها برای نوشته های حسین قدیانی (سایت قطعه ۲۶) دلتنگ شده ام… انصافا با قلمش جهاد می کند… ولی عده ای او را آزار می دهند…
    اما خطاب به آقای حسین قدیانی بگویم که:
    بنویس برای خدا… اگر چه دیگران قدر و ارزشت را نمی دانند و تضعیفت می کنند… بنویس که خدا می بیند… و مانند حضرت نوح علیه السلام کشتی بساز (اصنع الفلک بأعیننا)… که قلم شما و شما در محدوده ی دید خداوند هستید.

    به جای اینکه کار کنیم، مانع کار دیگران هم می شویم… دیگران را دلسرد می کنیم… ما بلد نیستیم افرادی که قدمی بر می دارند را تقویت کنیم… گاهی حتی چوب لای چرخشان می گذاریم… بی تفاوتی نسبت به خوبی های دیگران، ظلم است.

    خطاب به افرادی که تریبون دارند باید گفت: شما چند بار در سخنرانی هایتان از افراد حزب اللهی و آنانی که مجاهد هستند (در هر زمینه ای) اسم برده اید و آنان را تقویت کرده اید… به شما باید گفت از رهبرتان خامنه ای یاد بگیرید که بعد از درگذشت قیصر امین پور، پیام تسلیت می دهند… یا به رفتارها و مدح های اهل بیت علیهم السلام از افرادی چون حسان بن ثابت… سید حمیری توجه کنید…
    ما اگر خودمان قدم بر نمی داریم، لااقل تقویت و تشویق کنیم دیگران را…
    یا لااقل مانع نشویم که مصداق این مثال نباشیم:
    ما را به خیر تو امید نیست، شرّ مرسان!

    فایل pdf سخنرانی آقای وحید جلیلی- سال ۱۳۷۹ (در جمع تعدادی از بسیجیان مشهد)

  94. رضا اعتدال طلب-پزشک می‌گوید:

    تمام اپراتورها اعلام کردن هیچ هزینه ای از رییس جمهور نمی گیرن و تمام پیامک ها رایگان هست! نترسید این همه سود می کنند یه پیامک به جاییشون بر نمی خوره
    جو هم ندید خواهشا. ملت کور نیستن. میرن تو ۴ تا سایت می بینن پیامک ها رایگانه، آبروتون میره…

  95. سیداحمد می‌گوید:

    اپراتورها اینقدر عاشق رئیس جمهور هستند؟!!!
    یک پیامک به جایی بر نمی خورد، اما ده ها میلیون پیامک چه طور؟
    این اپراتورهایی که از هر روشی برای گرفتن پول از ملت استفاده می کنند، اگر از رئیس جمهور هزینه ای نگرفتند، لابد هزینه پیامک ها را از حساب مشترکین کسر کردند!

  96. برف و آفتاب می‌گوید:

    من گوشیم رو آب کشیدم بعد از اومدن پیامک!!

    سال نوی قطعه‌ای ها هم مبارک باشه ان‌شاءالله.

  97. نسیم می‌گوید:

    السَّلَامُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَة

    “برنامه‌ی مراسم عزاداری ایام فاطمیه در حسینیه‌ی امام خمینی”

    مراسم سوگواری و عزاداری ایام شهادت حضرت فاطمة‌الزهرا سلام‌الله‌علیها طبق روال همه‌ساله از سوی رهبر معظم انقلاب به مدت پنج شب برگزار می‌شود.
    این مراسم از شب اول تا شب پنجم جمادی‌الثّانی برابر با دوشنبه ۹۳/۰۱/۱۱ تا جمعه ۹۳/۰۱/۱۵ پس از نماز مغرب و عشاء، در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمةالله‌علیه) واقع در تهران، خیابان فلسطین جنوبی، تقاطع آذربایجان برپا خواهد بود. همچنین پیش از آغاز مراسم، حجت‌الاسلام فلاح‌زاده به بیان احکام شرعی خواهند پرداخت.
    از عموم مردم عزیز و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السّلام دعوت می‌شود تا در این مراسم شرکت فرمایند.

    http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=26028

  98. یا فاطمه می‌گوید:

    عزیزان؛
    شما اخبار رو پیگیری کردین؟!! خبری از قدیانی نبود؟!!
    ای بابا وبلاگش هم که به روز نمیشه!!
    قضیه بدجور مشکوکه و بودار!!…
    با آرزوی سلامتی برای برادرمون…

  99. مرتضی اهوازی می‌گوید:

    خدایا… کی این زمان چهارساله‌ی “تبلیغات” ریاست جمهوری تموم می‌شه؟!

  100. سنگربان می‌گوید:

    سلام بر اهالی قطعه مقدس ۲۶؛
    ان شاالله همگی سال خوبی داشته باشید…
    عزاداریهاتون مقبول درگاه حق…

  101. مهدی محمدزاده می‌گوید:

    امان از بعضیا که نذاشتن شما قلم کوچیک من رو به ستونای روزنامه وطن امروز برسونی…
    ظاهرا توصیه هم کرده بودی اما بعضیا انداختن پشت گوش…
    الخیر فی ما وقع
    یا حق داداش حسین

  102. ناشناس می‌گوید:

    شدیدا منتظریم قطعه امشب آپ بشه…

  103. pelak می‌گوید:

    افسوس که این جمعه هم گذشت و…

  104. سید می‌گوید:

    سلام همسنگر!
    وبلاگتون خیلی جالبه، واقعا لذت بردم.
    راستی اگر موافق به تبادل لینک هستید، من رو با نام وبلاگ قرآنی سید لینک کنید و به من خبر دهید تا شما رو لینک کنم.
    یا علی…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>