متوسلم به گلی که نیست!

یادش به خیر، روزهایی که دیدن صدباره‌ی آژانس شیشه‌ای آرامم می‌کرد! یا شنیدن کاست دود عود شجریان! یا رفتن به ارک! صدالبته الان همه‌ی این‌ها را باز هم می‌بینم و می‌شنوم و می‌روم ولی از شما چه پنهان که رسیدگی به گل‌هایم، خیلی حالم را خوب می‌کند چند وقت است! تقریبا هر روز، دقایقی از وقتم را صرف‌شان می‌کنم و نتیجه هم می‌گیرم! نتیجه لزوما غنچه‌دادن مجدد شمع‌دانی یا حفظ رنگ قرمز مایل به سرخ برگ‌های بنت قنسول نیست! نتیجه این است که اعصابم راحت‌تر است با گل‌ها! آن‌هم در این اوضاع شلم‌شوربای سیاست‌زده‌ی امروز که اگر بادی از معده‌ی کسی خارج شود، هستند تحلیل‌گرانی که ربطش بدهند به سیاست! یکی بگوید تقصیر چپی‌هاست و یکی بگوید تقصیر راستی‌هاست و یکی هم بگوید نه چپ و نه راست، بل‌که من! و این‌گونه است که با طنزهایم و هجوهایم، می‌روم به جنگ این همه خبر روی مخ، بل‌که قادر باشد مخاطبم، نفسی تازه کند، میان این همه بگومگو! و باز، همین گونه است که پناه می‌برم به گل‌هایم تا کمی حالم به شود! قدرمسلم، روحانی نام هیچ علفی نیست! و لاریجانی نام هیچ کاکتوسی نیست! و آملی نام هیچ گلی نیست! آیا بار حقوقی دارد که اعلام کنم با این جماعت، بیگانه‌ام؟! و‌ با اعضای شورای نگهبان، بیگانه‌ام؟! این همه، مفت چنگ سلبریتی‌ها! و اپوزیسیون! فقط مانده‌ام چرا افطار مسئول جمهوری اسلامی را می‌پیچانند؟! سهم ما از نظام، غصه خوردن است! فردا غصه‌ی اف کوفت تی اف و پس‌فردا غصه‌ای دیگر! والله صلاحیت وکلای تیمارستان را، نه آمریکا و اسرائیل، که همین شورای نگهبان خودمان تأیید کرده! مجلس کدام کشور، این‌گونه است که مجلس جمهوری اسلامی؟! چه مضحک! کارمان رسیده به این دعا که خدا کند قوه‌ی مقننه‌ی همین نظام، بر دست و بازوی مدافعان حریم امنیت کشور، غل و زنجیر نبندد! آخر و عاقبت بوسه‌گاه خمینی را تحویل بگیرید حضرات شورای نگهبان! وقتی با فهم غلط از سخن بزرگان، از «مشارکت حداکثری» کاریکاتور می‌کشید، باید هم «ناکارآمدی حداکثری» درو کنید! جوری امت حزب‌الله، دست به دعا شده‌اند، کأنه فردا چشم‌ها به کنگره و سنای شیطان بزرگ است! به‌تر نیست به همین گل‌هایم برسم؟! ورق بزنید تصاویر را! گل می‌بینید! خل نمی‌بینید! نه! من در نگه‌بانی از سرخی لاله‌ها، هرگز مثل اعضای شورای نگهبان نیستم! نیستم! به والله نیستم! خدایا! تو باید خودت نگه‌بان گلی باشی که نامش بلباسی است! بی‌خود نبود می‌نوشتیم: «به نام الله، پاس‌دار حرمت خون شهیدان»! بچه بودیم و عقل‌مان بیش‌تر کار می‌کرد! همان به‌تر که نیستی حاج‌احمد…

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. محمد می‌گوید:

    سکه شد چقدر؟؟!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>