حُسن یوسف

#حب_الحسین_یجمعنا

همین که مرز چزابه- گویا درستش «چذابه» است!- را رد کردیم و وارد خاک عراق شدیم، جوانی عراقی که سنش به حدود ۳۰ می‌خورد، به ما و ۲ زائر دیگر که آنها هم زن و شوهر بودند، اصرار کرد برویم خانه‌ی‌شان در «اماره» و استراحتی بکنیم و شامی بخوریم و شب هم بمانیم و صبح، خودش ما را ببرد «نجف» و همه هم صلواتی! القصه! لم داده‌ام در خانه‌ی حیاط‌دار یوسف و دارم با نت صلواتی، این متن را می‌گذارم اینستا! وقتی که از یوسف، اسمش را پرسیدم، اول گفت؛ «خادم‌الحسین علیه‌السلام» و‌ بعد «یوسف»! از چذابه تا اماره ۴۰ دقیقه راه است که البته یوسف ۲۰ دقیقه‌ای آورد ما را، با سرعت نور! نور علی نور! کمی من عربی می‌فهمم و کمی هم یوسف، فارسی و الباقی را سپرده‌ایم به «ناصر» که عرب ساکن اهواز است و آشنا به هر ۲ زبان! همان که لب مرز، همسفر ما شد به شهر «اماره» که رود دجله ازش می‌گذرد و پر است از پرچم و کتیبه‌ی حسینی! ما مردها این‌وریم و خانم‌ها آن‌طرف، مشغول! و اصرار «یوسف» که برو یک دوشی بگیر، خستگی سفر از تنت درآید! تا اینجای متن، سخن من بود با توی مخاطب اما از اینجا به بعد، می‌خواهم با حضرت ارباب، سخن بگویم! یا حسین! خوب بلدی نوکرت را شرمنده کنی! هنوز چند ساعت از سفر ما نگذشته که کامل کردی خجالت ما را! و لطف خود را! همه #حسن_یوسف است که می‌بینم! خدا می‌داند چقدر دودوتاچهارتا کردم؛ یکی هم برای همین پول لب مرز تا نجف، اما «یوسف» و خانمش، جوری از ما مشغول پذیرایی هستند که گویی عمری بدهی داشته‌اند به ما و اینک دارند ادای دین می‌کنند! به خدا، آقاجان! هم شرمنده‌ی خدّامت هستیم و هم خجل از روی منور خودت! و الساعه دارم به این فکر می‌کنم که کیستی تو؟! واقعا کیستی تو؟! سال پیش در حرمت و حرم علمدارت، رو زدم که سروسامانی به این زندگی بدهی و چندی بعد از «اربعین» عقد ما خوانده شد! و الان هم که اینجا! و اینجور! حسین‌جان! سال ۶۱ هجری قمری، صدای تو را مردمان آن عصر نشنیدند لیکن تو تا ابد، شنوای صدای آدم و آدمیزادی! و باب‌الحوائج انسان! و زمین و زمان! باید هم فخر بفروشیم به دنیا، وقتی امامی داریم مثل تو! دشمن می‌خواست «زیارت عاشورا»یت را از ما بگیرد اما «زیارت اربعین» هم به آن اضافه شد! شگفتا! مردم ما و مردمان همین «یوسف» روزگاری در جنگ با هم بودند ولی… چه خوش گفته‌اند؛ «حب‌الحسین یجمعنا»! یا اباعبدالله! زمین به شرط کربلای تو «زمین» شد و زمان به شرط عاشورای تو «زمان»! ما نیز فقط به شرط تو، مسلمانیم… بأبی انت و امی و نفسی و مالی و هر نَفَسی یا حسین!

این نوشته در یمین ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>