خیاطی خدا

نوزدهم، متر رنگ‌رنگش را آورد و بنا کرد گرفتن اندازه‌ی‌مان! و چقدر هم دقیق! اعداد را هم خودش می‌نوشت؛ مبادا فرشته‌ها ولو اندازه‌ی یک سانت اشتباه کنند! بعد خیلی سریع، رفت سراغ صابون و خط‌کش و قیچی تا دست به کار برش زیباترین پارچه‌ها شود! ۴۸ ساعت وقت گذاشت و در شب بیست و یکم صدای‌مان کرد برای پرو! و امشب، لباس‌مان آماده است! لباسی که خدا خودش برای‌مان دوخته و عاشقانه سوزن زده! گمانم خدا دوست دارد ما را در همین لباس دست‌دوز خودش ببیند! چه کسی به‌تر از خالق، آمار جسم و جان مخلوق را دارد؟! چه کسی به‌تر از آفریننده، باخبر است از معایب تن و بدن آفریده شده؟! آری! به خوبی می‌پوشد و پنهان می‌کند نقایص ما را، آن لباسی که خیاطش خود خداوند باشد! اجرتی هم نمی‌خواهد! چه اجرتی؟! خودش خواسته برای‌مان ببرد و بدوزد! خودش خواسته زیبا ببیند ما را! و آن‌قدر پاک و آراسته، که گویی تازه متولدمان کرده! بی‌هیچ گناهی! هر چقدر هم ما، لباس‌های قبلی خدا را دست شیطان داده باشیم، چرک کرده باشیم، پاره کرده باشیم، باز خدا نظر لطف دارد به ما! جوری که انگار، بار اول است مشتری خیاطی‌اش شده‌ایم! جوری که انگار، نمی‌خواهد هیچ یک از مشتری‌هایش را از دست بدهد! جوری که انگار، او به ما محتاج‌تر است، تا ما به او! جوری که انگار، عاشق و خاطرخواه متعصب ما شده! و فقط دوست دارد ما را در همان جامه‌ای ببیند که خودش دوخته! کلی رفته گشته تا به‌ترین دکمه‌ها را برای لباس‌مان پیدا کند! به‌ترین پار‌چه‌ها را! به‌ترین جنس‌ها را! به‌ترین رنگ‌ها را! خداست دیگر! خدا که فقط خدای پیراهن یوسف نیست! دوست دارد برای همه‌ی ما لباس بدوزد! و صدالبته توقع دارد این‌بار، خوب نگه داریم لباس‌ها را! آلوده‌اش نکنیم! خرابش نکنیم! ندهیمش دست شیطان! باور می‌کنید با هر گناه ما، دل خداوند می‌شکند؟! باور می‌کنید هر گناه ما، زبان شیطان را پیش خدا دراز می‌کند؛ «برای این‌ها، آن‌همه وقت گذاشتی؟! و آن‌همه سوزن زدی؟! باز هم که اطاعتت نکردند! باز هم که آمدند دنبال من!» خفه شو شیطان رجیم! لطفا ببند آن دهانت را! بفهم داری با که سخن می‌گویی! این، خدای ماست و ما به کوری چشم تو، فقط او را می‌پرستیم! ما خدایی که این همه بی‌منت، دوست‌مان دارد را، نه! دیگر به تو نمی‌فروشیم! و از همین امشب، با همین لباس‌های زییا، قول می‌دهیم به خدای خود که بندگان خوبی برایش باشیم! یا رب یا رب یا رب! حقا که به‌ترین جامه‌ها، جامه‌ی تقوی است! و تو ما را تنها در همین لباس می‌خواهی! در لباس عاشقی‌ها! خدایا! حقا که ستارالعیوبی اما امشب، بیش‌تر…

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. الهه می‌گوید:

    جالب بود! خیلی! از این طرف نگاه نکرده بودم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>