سردبیر: رضا شکیبایی

مادام که هجری خورشیدی «هجر خورشید» باشد

بهار، بی تو «بهار» را کم دارد

خجسته باد «بهار زمین»

امید که «زمان» هم «بهار» خود را ببیند

در هزار و ششصد و چهل و هفتمین یا به عبارت بهتر در آخرین متن وبلاگ قطعه ۲۶ در سال ۹۴ می‌خواهم زنده کنم خاطره آخرین شماره روزنامه «وطن امروز» در همین سال ۹۴ را. رضا شکیبایی، سردبیر محترم از مدت‌ها قبل گفته بود که قصد دارد آخرین شماره را با یک صفحه یک امام زمانی ببندد. به من هم گفت: «چیزی بنویس» که متأسفانه قلم یاری نکرد، با آنکه چندین و چند ساعت وقت گذاشتم! یعنی نشد که بشود! انصافا خیلی هم تلاش کردم، خیلی هم نوشتم اما هیچ کدام، آنی نشد که مد نظر بود! حتم نوشتم پای بی‌سعادتی! القصه! پیشنهاد رضا همین بیت از حضرت سعدی بود؛ «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم». من به رضا مشورت دادم که عوضی‌های آن‌طرفی برمی‌دارند تیتر را دست می‌گیرند که «ابراز ندامت وطن امروز از هر چه تا الان نوشته!» رضا گفت: «این درست که تحریف و دروغ، کار یومیه این جماعت است لیکن فکر نمی‌کنم در این باره هم چنین کنند اما بر فرض که برداشتند مدعی شدند وطن امروز از هر چه تا کنون نوشته اظهار پشیمانی کرده! من اتفاقا صحه می‌گذارم! چرا که واقعا معتقدم؛ «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم» بی‌تعارف! اصلا من خودم امضاء می‌کنم زیر این بیت را، زیر این جمله را که «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم». پشیمانی هم دارد! جز «حکایت دوست» یعنی حکایت حضرت مهدی موعود، اگر هر چه نوشته و گفته باشیم، صدالبته پشیمانی دارد!» رضا شکیبایی را دوست دارم، نه فقط به این دلیل که با تنها یک عضو در سرویس سیاسی که همان دبیر سرویس باشد، روزنامه را سرپا نگه داشته، بلکه اتفاقا به همین دلایل! به اینکه اسیر مشهورات زمانه نیست! اصلش این جمله از آن اوست که در یکی از این متن‌هایم نوشته‌ام؛ «چه ننگی از این بالاتر که امام زمان داریم و نمی‌دانیم کجاست؟!» و من حالا که بحثش داغ است، بگذار این را بگویم؛ ۲۲ دی در وطن امروز متنی نوشتم با تیتر «ما همه پیغمبرزاده‌ایم!» حال و هوای امام زمانی داشت یادداشت. متن خوبی بود. حتی می‌خواهم بگویم قوی بود و منسجم؛ «در جهان، هر آزاده‌ای فرزند خمینی است، که مرز برای روح‌الله «مرز عقیده» بود. تا وقتی آدم هست، ما پیغمبرزاده‌ها خط خود را از قابیل نمی‌گیریم و هرگز خیال نمی‌کنیم پسر نوح، از نوح هم به نوح نزدیک‌تر بود! در عالم، امتحاناتی هست که از زیر بار آن، شانه خالی نمی‌توان کرد. امتحان آدمیت. آزمون مهدویت. قسم به «نوح زمان» جهان پرتلاطمی است! پر از توفان! پر از غم! خدایا! دریای زمان، دیری است به ساحل آرامش نرسیده! به ما «پیغمبرزاده‌های آدم ندیده» رحم کن، که سپیده‌دمی می‌خواهد این یلدای غیبت! بس است! ما تسلیمیم ‌ای آفریننده آدم! غلط کردیم! توبه! زندگی بی‌معصوم، کار ما نیست!» جالب اینجاست که تقریبا هیچ کجا این متن را منعکس نکرد، هیچ کجا! آن‌وقت متن «انقلاب را با ذکر مثال توضیح دهید» که فقط جوابی بود به اراجیف یکی از دست‌اندرکاران، تقریبا همه کارش کردند! حتی از همین مثال دم دستی هم می‌توان پی برد به مظلومیت امام زمان. واقعیت آن است که ما ان‌شاءالله منتظر حضرت هستیم اما نه آن‌چنان که باید و شاید! فی‌الواقع منتظر هستیم و منتظر نیستیم! منتظر هستیم، چون بالاخره منتظر آمدن حضرت که هستیم! لیکن منتظر نیستیم، چون… چون بعضا و ان‌شاءالله ناخواسته بیش از اندازه دل‌مان را به نتیجه فلان انتخابات خوش می‌کنیم، چون بعضا و ان‌شاءالله ناخواسته جوری رفتار می‌کنیم که انگار بی‌‌ظهور حضرت هم، حالا خیلی به ما بد نمی‌گذرد، چون بعضا و ان‌شاءالله ناخواسته امید داریم به نقطه‌های خیالی! آری! «امید به نقطه‌های خیالی» فقط کار فلان دیپلمات نیست! ما هم، تا یکی از خودهای‌مان فلان انتخابات را می‌برد، هم‌چین غرق شادی و شعف می‌شویم که پاک یادمان می‌رود مرد اصل کاری که از آدم تا خاتم منتظرش بوده‌اند، هنوز نیامده است! گاهی اگر نباشد این نجواهای رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی با مولای‌شان حضرت حجت، که اساسا یادمان می‌رود! اخیرا در مجله «پاسدار اسلام» مصاحبه‌ای می‌خواندم از حجت‌الاسلام رحیمیان با عارف واصل آقامرتضی تهرانی. موضوع گفت و گو، رهبر انقلاب بود. بروید این مصاحبه را پیدا کنید و حتما چند بار بخوانید. دقیق و آرام و شمرده و چند بار. آقامرتضی تهرانی در آن مصاحبه گفته بودند؛ «فتنه را مشخصا همان چند جمله‌ای جمع کرد که حضرت آقا در انتهای خطبه نماز جمعه به امام زمان عرض کردند، آنهم با آن حالت خشوع و خضوع». روح سعدی شاد! «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم». هم‌الان، تبریک گفتن بابت مناسبت بهار، حتما و قطعا موضوعیت دارد اما مبادا جوری این تبریک را غلیظ و پررنگ بگوییم کأنه مشکل ما نیامدن «بهار زمین» بود که الحمدلله آمد! نخیر! مشکل ما از غیبت «بهار زمان» است و از غیبت «امام زمان» است! ما به جبر روزگار، خیلی حدیث نداریم از مولای‌مان امام زمان اما یکی از آنها این است؛ «برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید، که فرج شما هم در همان است». گمانم اینجا حضرت دارند می‌فرمایند که اگر گشایش کارهای خودتان هم برای‌تان ملاک است، باز باید برای تعجیل در ظهور من دعا کنید! گفت: «تا نیایی، گره از کار بشر وا نشود». دقت شود! من هرگز نمی‌خواهم بگویم به بن‌بست رسیده‌ایم بلکه می‌خواهم بگویم به بن‌بست رسیده‌ایم! من، هم برای آن «نمی‌خواهم» ادله دارم، هم برای این «می‌خواهم» اما بیشتر برای همین دومی! دیروز به یکی پیامک دادم؛ «مبارک باشه بهار!» جواب داد: «داری طعنه می‌زنی؟ کدوم بهار؟» گاه فکر می‌کنم چنین روزهایی، زمان دارد غبطه می‌خورد به حال زمین! و گاه فکر می‌کنم اینکه بهار، غم دارد، ناشی از همین غبطه است! عجالتا کار راحتی است که این سطور آخر سالی را مثل این نویسنده‌باکلاس‌ها، این شاعرباکلاس‌ها، این آدم‌باکلاس‌ها، بگذرانم به تبریک بهار، اما واقعیت آن است که یک سال دیگر هم گذشت و خبری نشد از یوسف فاطمه! یک سال! یک سال! یک سال! هر چه نگاه می‌کنم می‌بینم بیشتر جای «تسلیت» است تا «تبریک»! چقدر دعا کردیم ۹۴ سال ظهور امام زمان‌مان باشد! حیف! از قرار، تو هم لایق یار نبودی، مثل ما! این هم از بهاریه وارونه ما، ای مولای ما… تا نیایی حکایت همین است! خدایا! آب خوش می‌خواهی از گلوی بشریت پایین برود یا نه؟! وای از زمستان ما، اگر این است وصف بهارمان! «خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود، ز دام خال سیاهش کسی رها نشود؛ خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار، به نزد یار چو ما پست و بی‌بها نشود؛ جواب ناله‌ی ما را نمی‌دهد دلبر، خدا کند که کسی تحبس‌الدعا نشود؛ شنیده‌ام که از این حرف یار خسته شده، خدا کند که به اخراج ما رضا نشود؛ مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست، خدا کند که مریضی من دوا نشود؛ ز روزگار غریبم گشته است معلوم، شفای ما به قیامت بجز رضا نشود». وبلاگ قطعه ۲۶ سال ۹۵ را سال ظهور امام زمان آرزو می‌کند، اگر که این چند ساعت باقی‌مانده از ۹۴ هم خبری نشد! مانده‌ام «ثانیه‌ها» را بشمرم یا «تازیانه‌ها» را؟! «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم؛ سعدیا بی وجود صحبت یار، همه عالم به هیچ نستانیم؛ ترک جان عزیز بتوان گفت، ترک یار عزیز نتوانیم».

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. برجک زنی با لباسی خاکی می‌گوید:

    السلام علیک یا ربیع الانام

  2. ناشناس می‌گوید:

    سکوت عین سکوت است، بی‌همانند است
    که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

    زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
    سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است…

  3. سیداحمد می‌گوید:

    السلام علی الحسین
    و علی علی بن الحسین
    و علی اولاد الحسین
    و علی اصحاب الحسین
    ان‌شاءالله در سال جدید زیر سایه حضرت آقا، چشم‌مان به جمال یوسف زهرا روشن شود!
    خدا عاقبت همه‌مان را ختم به خیر و شهادت کند.

  4. سیداحمد می‌گوید:

    داداش حسین عزیز!

    ممنون بابت همه زحماتی که در طول سال ۹۴ کشیدید.
    ممنونیم بابت وقتی که به قطعه ۲۶ اختصاص دادید.
    ممنون و مدیون الطاف شماییم!

    دعای خیر صاحب‌الزمان شامل حالتان…

  5. جامونده می‌گوید:

    بازخوانی خطبه خواندنی نماز جمعه ۲۶ دی ماه ۱۳۷۶ امام خامنه‌ای در مورد مذاکره با آمریکا:
    «رابطه و مذاکره با دولت امریکا، به حال ملت ایران هیچ فایده‌اى ندارد. همه کسانى که امریکا با آنها برخورد خشن مى‌کند، در زمینه‌هاى سیاسى و اقتصادى با امریکا رابطه دارند. رابطه و مذاکره، براى ملت ایران و براى نهضت جهانى مضّر است. اولین ضرر این است که امریکاییها با ورود در این میدان، این‌طور تفهیم خواهند کرد که جمهورى اسلامى از همه حرفهاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدس و دوران انقلاب صرف‌نظر کرده و گذشته است. اینها آبروى انقلاب را در دنیا در پیش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردد خواهد کرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ایران را از دست او خواهد گرفت».

  6. جامونده می‌گوید:

    خصوصی…

  7. یا حسین می‌گوید:

    بهار آمد «بهار» من نیامد
    گل آمد گلعذار من نیامد

    چراغ لاله روشن شد به صحرا
    چراغ شام تار من نیامد

    جهان را انتظار آمد به پایان
    به پایان انتظار من نیامد

    چه پیش آمد در این صحرا که عمری
    گذشت و تک‌سوار من نیامد

    مهدی جان!
    متی ترانا و نراک؟

  8. برجک‌زنی با لباسی خاکی می‌گوید:

    یک شعر از قیصر امین‌پور هست که هر کاری می‌کنم جز برای امام زمان (عج) نمی‌تونم تصویرش کنم؛

    ای از بهشت باز دری سوی چشم تو
    افسانه‌ای است حور و پری سوی چشم تو

    صورت‌گران چین همه انگار خوانده‌اند
    زیباشناسی بصری پیش چشم تو

    باید به جای نرگس و مستی بیاوریم
    تصویرهای تازه‌تری پیش چسم تو

  9. شیدا می‌گوید:

    ایام خوش آن بود که با دوست به‌سر شد
    باقى همه بى‌حاصلى و بى‌ثمرى بود

    رهسپاریم با ولایت تا شهادت…

  10. ناشناس می‌گوید:

    چقدر دوست دارم از این آقای رضا شکیبایی وطن امروز بیشتر بدانم!
    کاش درباره ایشون بیشتر می‌نوشتین جناب قدیانی!

  11. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم»

    حکایت فراق و طاقت طاق و سینه‌ای پر از اشتیاق…

    حکایت بهار و دل بی‌قرار یار و شوق سرآمدن انتظار…

    و حکایت شمارش تازیانه‌ی ثانیه‌ها بر سر زمانه بی‌صاحب‌الزمان…
    .
    تو بهاری بگو که می‌آیی
    بی‌قرارم، بیا قرارم باش
    سرد و خشکیده‌ام بدون تو
    مهربانا! بیا بهارم باش
    .
    اللهم عجل لولیک الفرج

  12. صبا می‌گوید:

    «با بهاران روزی نو می‌رسد و ما هم‌چنان منتظر روزگارانی نو… اکنون که جهان و جهانیان مرده است، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد… و یحی الارض بعد موتها…».
    شهید سید مرتضی آوینی

  13. سیداحمد می‌گوید:

    عید همگی مبارک!

  14. پیرمرد می‌گوید:

    برای شما آرزوی بهترین دعای عالم را در سال نو از خداوند منان مسألت می‌نمایم.
    ظهور یوسف زهرا در سال متبرک به تولد بانوی دو عالم
    سال نو مبارک

  15. پیرمرد می‌گوید:

    سید احمد عزیز
    عید شما اختصاصی مبارک
    خیلی دل‌مان تنگ شده بود.
    ان‌شاءالله همیشه سلامت و موفق باشید.

  16. عادیات ضبحا می‌گوید:

    سلام بر همه دوستان قطعه ۲۶
    سالی سرشار از نور و خیر و تعالی برای همگی آرزومندم
    ان‌شاءالله امسال سال ظهور حضرت باشه
    التماس دعا

  17. سیداحمد می‌گوید:

    عید است و تمام شهر شادند، ولی…
    نوکر نگران حرم سیده است

  18. برف و آفتاب می‌گوید:

    اسم سال اعصاب آدمو به هم می‌ریزه!
    چقدر یه دولت باید بی‌لیاقت باشه آخه؟

  19. iran می‌گوید:

    علتش اینه که بلد نیستی‌ به جز فحش چیزی بنویسی‌…

    «به من هم گفت: «چیزی بنویس» که متأسفانه قلم یاری نکرد، با آنکه چندین و چند ساعت وقت گذاشتم! یعنی نشد که بشود! انصافا خیلی هم تلاش کردم، خیلی هم نوشتم اما هیچ کدام، آنی نشد که مد نظر بود!»

  20. رهگذر می‌گوید:

    که پس از بیست و پنج سال دگر
    نیست جایی به نام اسرائیل
    http://farsi.khamenei.ir/video-content?id=32697

  21. مجنون‌الحسین می‌گوید:

    «نور»وزتان مبارک!
    http://sayehdarkhorshid.blogfa.com/post/172

  22. جامونده می‌گوید:

    «اگر روزی نماینده‌ی اقتصادی آمریکا به ایران بیاید، اول کاری که می‌کند این است که به مرقد امام می‌رود و با آرمانهای بنیانگذار جمهوری اسلامی تجدید میثاق می‌کند»!
    (کتاب نفحات نفت، رضا امیرخانی)

    بی ربط:
    http://s6.uplod.ir/i/00759/w34y8l55gqle.jpg

  23. ... می‌گوید:

    آیا مسئولیت عملکرد یک دولت، با آخرین روز کاری آنها تمام است؟!…

  24. ناشناس می‌گوید:

    http://s1.picofile.com/file/6807431586/ghadiany_com.mpg.html
    عیدتون مبارک داداش حسین عزیز

  25. زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی می‌گوید:

    ناشناس!
    دمت گرم…

    حاج حسین!
    عیدت مبارک…

  26. رهگذر می‌گوید:

    خسته شدیم؛ نه از کار زیاد، بلکه از تعطیلی زیاد!
    مهم‌ترین گوشت قربانی این همه تعطیلات، بلاشک… بلاشک همین «اقتصاد مقاومتی» است!
    با گشاد گشاد راه رفتن دولت و ملت، کدام اقتصاد؟ کدام اقتصاد مقاومتی؟

  27. فاطمه می‌گوید:

    «باز مدینه، باز مادر»
    http://www.ghadiany.ir/1392/18865

    کاش امسال هم چیزی برای خانم می‌نوشتین…

  28. صبا می‌گوید:

    سلام
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    دیدید برق می‌ره، وقتی میاد، صلوات می‌فرستن؛ این صلوات هم از باب این بود که اومدم دیدم نظرات بازه!
    چرا در دیدگاه‌ها رو تخته می‌کنید خب؟

    دوستان!
    خیلی بد است که آدم بره سفر، سوغات نیاره! ی عکسی، خاطره‌ای، سفرنامه‌ای…

  29. خان‌باجی می‌گوید:

    ظاهرا دیشب تا حالا یه اتفاقی افتاده! نه؟

  30. برجک زنی با لباسی خاکی می‌گوید:

    سلام
    کاملا با ربط
    خدایا! هر چی زبیر است، بکش!
    تمام!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>