بایگانی ماهیانه: جولای 2010

این آبرو را هم خود شما به ما داده ای

به عشق سه ساله حسین؛ جناب رقیه بنت الحسین جانمی جان! ماه مبارک نزدیک است و چه فازی می دهد ساعت ۲ی نیمه شب رفتن به مسجد ارک. هر جا سخن از حاج منصور باشد من یکی که عاشق شب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۱۳ دیدگاه

می آیی و لبخند می نشانی بر لب پابرهنه ها

«عنکبوت صبر» تارش پاره شده آقا. از «ثور غیبت» بیرون بیا. رحمی کن به ما. گناه داریم. ما طفل معصوم بشریتیم و بی‌تو که آقای مایی، چون می‌مانیم به کودکان یتیم. آینه تویی و ما بی‌تو، دل‌مان برای خودمان تنگ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳۶۲ دیدگاه

ای کاش من هم پرنده بودم

مبارک سحری است؛ نشسته ام در بقیع و قلم دست گرفته ام تا بگویم: ای کاش من هم پرنده بودم و برگ برنده ام بال بود. متاسفانه من آدم هستم و وهابی ها مرا شناسایی کرده اند. کاش من مورچه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱۲ دیدگاه

پدرم یک چیز می دانست

قبل التحریر: نمی دانم من سوتی داده ام یا اشکال از امور فنی اینجاست؛ متن “قلب ما نمی زند؛ دم از مدینه می زند” پریده و نظرات آن متن آمده در نظرات این متن جدید! عیبی ندارد؛ دوباره از لب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳۴ دیدگاه

الغلط کردید بی شمارید!

اولین عربی که از این سرزمین دیدم جوانی بود سرباز در فرودگاه مدینه که دستش یک باتوم بود تا اگر لازم شد آن را بکوباند سر اخلال گران در نظم و انضباط فرودگاه و بی تعارف اولین چیزی از ایران … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۸ دیدگاه