هان ای خرازی شهید! برادرت «قاسم» هم‌چنان بگوش است!

وطن امروز ۱۸ دی ۱۳۹۵

در سررسید، یادش را گرامی بدارند یا ندارند؛ نفری که در کابینه، مافوق وزرا می‌نشیند، حواسش باشد یا نباشد؛ خود را مدیون خون شهدا بداند یا نداند؛ حضرات میدان سیاست «سه‌راهی شهادت» را به یاد بیاورند یا نیاورند؛ اصلا بشناسند یا نشناسند؛ آقای رئیس، دقایقی از نطق پیش از دستور خود را به «شبهای قدر انقلاب اسلامی» اختصاص بدهد یا ندهد؛ اصحاب بهارستان در باغ باشند یا نباشند؛ «السابقون» را قدربدانند یا ندانند؛ روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها و جراید، از «لندکروز آتش‌گرفته حاج‌بخشی» چیزی بنویسند یا ننویسند؛ فریاد «ماشاءالله حزب‌الله» آن‌هم در بحبوحه خون و خطر را پوشش بدهند یا ندهند؛ سر نترس دلاورمردان جبهه جنوب را دوباره منعکس کنند یا نکنند؛ حواس شبکه‌های اجتماعی، جمع باشد یا نباشد… هیهات! ما ۳۰ سال پیش این روزهای امن و امان خود را فراموش نمی‌کنیم! و سالگرد عملیات «کربلای ۵» را فراموش نمی‌کنیم! و «حنابندان شهادت» را فراموش نمی‌کنیم! و آن جمله معروف و خودمانی شهید سعید شاهدی که «برادر! شلم کجا بودی؟!» را فراموش نمی‌کنیم! و گریه‌های سنگر «امن یجیب» را فراموش نمی‌کنیم! و خنده‌های سردار شرق ابوالخصیب را فراموش نمی‌کنیم! و مستند «علمدار» را فراموش نمی‌کنیم! و «روایت فتح» حاج‌حسین خرازی را فراموش نمی‌کنیم! و «آن آستین خالی که با باد، این‌سو و آن‌سو می‌رفت» را فراموش نمی‌کنیم! و خانه کوچک فرمانده اصفهانی در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر زاینده‌رود را فراموش نمی‌کنیم! و «اسوه شب‌شکاران» را فراموش نمی‌کنیم! و «فخر طلایه‌دارن» را فراموش نمی‌کنیم! و «بلبل خوش‌الحان خمینی» را فراموش نمی‌کنیم! و «قاسم و رضا» را فراموش نمی‌کنیم! و آن «بولدوزرچی را که بر کوهی از ماشین نشسته بود و کوهی از خاک را جابه‌جا می‌کرد» فراموش نمی‌کنیم! و جنگ سخت در «جزیره بوارین» را فراموش نمی‌کنیم! و «موانع مثلثی» را فراموش نمی‌کنیم! و «کانال پرورش ماهی» را فراموش نمی‌کنیم! و شبهای متاثر از نور منور، روشن‌تر از روز را فراموش نمی‌کنیم! و غبطه خمینی به چهره نورانی مردان جبهه صاحب‌الزمان را فراموش نمی‌کنیم! و لرزیدن شانه پرستوها در حسینیه جماران را فراموش نمی‌کنیم! و هیچ‌کدام از کربلاهای سال ۶۵ را فراموش نمی‌کنیم! و داستان مقاومت ولو با دستان بسته را فراموش نمی‌کنیم! و بغض «کربلای ۴» را فراموش نمی‌کنیم! و در امتداد آن بغض، بازشدن جاده‌ها در «کربلای ۵» را فراموش نمی‌کنیم! و گریه‌های از سر شوق را فراموش نمی‌کنیم! و ایمان را و اخلاص را و اخلاص را و اخلاص را فراموش نمی‌کنیم! و تاکید مدام بر «ما چه کاره‌ایم؟ کار خدا بود!» را فراموش نمی‌کنیم! و آن حجم عظیم آتش را فراموش نمی‌کنیم! و جانبازی «عباس‌های تشنه‌لب» را فراموش نمی‌کنیم! و رد قناسه‌ بر صورت ‌بسیجی‌ ۱۷ ساله را فراموش نمی‌کنیم! و شهدای لب‌تشنه خاک شلمچه را فراموش نمی‌کنیم! و بادگیرهای زیبای سرمه‌ای را فراموش نمی‌کنیم! و سرمه شهادت بر چشمان مجاهدی در لباس روحانیت را فراموش نمی‌کنیم! نه! ما طلبه و دانشجو و کارگر و کارمند شهید کربلای ۵ را فراموش نمی‌کنیم! و ۳۰ سال پیش از این حاج‌قاسم را فراموش نمی‌کنیم! و دویدن مجنون‌وار، دنبال لیلای شهادت را فراموش نمی‌کنیم! و «حدیث دشت عشق» را فراموش نمی‌کنیم! و «فرهنگ مقاومت» را فراموش نمی‌کنیم! و «بوسه‌ امام بر دست و بازوی رزمندگان» را فراموش نمی‌کنیم! و ایستادگی بچه‌های جبهه در آخرین سالیان جنگ را فراموش نمی‌کنیم! و «انهدام دژهای تسخیرناپذیر دشمن» را فراموش نمی‌کنیم! و غریو «الله اکبر» پس از بازشدن هلالی‌های ۲ و ۳ را فراموش نمی‌کنیم! و رشادت جوانمردان «لشکر ۵ نصر» را فراموش نمی‌کنیم! و نماز شبهای رزمندگان «لشکر ۱۰ سیدالشهدا» را فراموش نمی‌کنیم! و شهادت بسیجیان «لشکر ۴۱ ثارالله» را فراموش نمی‌کنیم! و مظلومیت شهدای «لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب» را فراموش نمی‌کنیم! نه! ما «کربلای ۵» را فراموش نمی‌کنیم! و باذن‌الله، اجازه نمی‌دهیم روزگار، ذائقه‌مان را عوض کند! امروز برای ما، فردا صبح همان دیشبی است که «خواب بابا» را دوباره دیدیم! و «نور بهشتی» هرگز از چهره پدران ما نخواهد رفت! کجایید «گروه سرود بچه‌های آباده»؟! کجایید «برادرهای من»؟! گفت: «آه جبهه، کو برادرهای من؟!» آری! ما هنوز هم با صدای آهنگران صفا می‌کنیم! و از سنگر شهادت، سنگر خوبتر و قشنگتری سراغ نداریم! و از برادران جبهه، برادران بهتری سراغ نداریم! هنوز هم ما «پیران توپخانه» می‌بینیم! و زیارت عاشورای منصور در دهه ۶۰ گوش می‌دهیم! این‌همه کانال، هیچ‌کدام برای ما «کمیل» نمی‌شود! کمیل را با های‌های اشک می‌خواندند بچه‌های کربلای ۵ و والفجر ۸ و خیبر و بدر! هان ای کسانی که دنبال مرد می‌گردید! هان ای کسانی که دنبال جرعه‌ای آسمان می‌گردید! شبهای کربلای ۵ پر از ستاره بود! و هنوز هم پر از ستاره است! پر از نفس! و پر از زندگی! پر از هستی! و پر از امید! به چشم‌های «علمدار» بنگرید! هنوز دارد می‌خندد در شرق ابوالخصیب! الا ای سردار کربلای ۵! برادرت «قاسم» هم‌چنان بگوش است! ۳۰ سال پیش با تو، دیروز در کربلا و امروز در مرز قدس شریف! و خدا برای ما اینگونه مقدر کرده است که با همان بیسیم «کربلای ۵» خبر مرگ اسرائیل مخابره شود!

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. shillar_94 می‌گوید:

    به نام خدای شهیدان

    این کشور
    بیداری دیرینه خود را
    از درختانی دارد
    که بوی بهار را
    از ریشه می‌مکند
    از خاک
    از ریشه
    و خاک را
    و ریه‌های همیشه بودن را
    با همه چیزهای خوب دنیا
    عوض نمی‌کنند…

  2. پیرمرد می‌گوید:

    بسم رب شهدا
    باز نسیم بهشتی شهدا قطعه را عطر آگین کرد.
    ممنون داداش حسین ، مثل همیشه عالی و بی نظیر؛
    اللهم الرزقنی توفیق الشهاده

  3. قاصدک منتظر می‌گوید:

    یا زهرا
    .
    «حضرات میدان سیاست «سه‌راهی شهادت» را به یاد بیاورند یا نیاورند؛ اصلا بشناسند یا نشناسند»
    ما مدیون دستی هستیم که جای خالی‌اش محدوده‌ی عشق را معین می‌کرد!
    و چشمان مهربانی که شوق شهادت را ترجمه می‌کرد!

    .
    آری!
    ما عاشقیم، عاشق حال و هوای جنگ
    دلتنگ شور و شعور بچه‌های جنگ

    اینجا هوا برای تنفس گرفته است
    باید نفس گرفت ز دم کربلای جنگ

  4. منتظر می‌گوید:

    سلام

    «الا ای سردار کربلای ۵! برادرت «قاسم» هم‌چنان بگوش است! ۳۰ سال پیش با تو، دیروز در کربلا و امروز در مرز قدس شریف! و خدا برای ما اینگونه مقدر کرده است که با همان بیسیم «کربلای ۵» خبر مرگ اسرائیل مخابره شود!»

    آمین یا رب العالمین

  5. شیدا می‌گوید:

    «و باذن‌الله، اجازه نمی‌دهیم روزگار، ذائقه‌مان را عوض کند!»

    ماشاءالله حزب‌الله…

  6. برف و آفتاب می‌گوید:

    «و اخلاص را و اخلاص را و اخلاص را…».

    مگه می‌شه اسم شهید خرازی بیاد و آدم یاد این پست نیفته؟

    همراهان جدید قطعه، موس رو ببرید روی هر عکس تا عکس‌نوشت‌ها رو بخونید.
    چه عالمی داشتیم با عکس‌نوشت‌های قطعه!

  7. مجنون‌الحسین می‌گوید:

    چقدر این عکس، زنده است!
    «پر از نفس! و پر از زندگی! پر از هستی! و پر از امید!»

  8. سیداحمد می‌گوید:

    چقدر عالی نوشتی!
    واقعا دلنشین بود!

    احسنت سالار… احسنت!

  9. سیداحمد می‌گوید:

    «ما ۳۰ سال پیش این روزهای امن و امان خود را فراموش نمی‌کنیم! و سالگرد عملیات «کربلای ۵» را فراموش نمی‌کنیم! و «حنابندان شهادت» را فراموش نمی‌کنیم! و آن جمله معروف و خودمانی شهید سعید شاهدی که «برادر! شلم کجا بودی؟!» را فراموش نمی‌کنیم! و گریه‌های سنگر «امن یجیب» را فراموش نمی‌کنیم! و خنده‌های سردار شرق ابوالخصیب را فراموش نمی‌کنیم!»

    عالیه!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حسین قدیانی:
    نجوایی انتخاباتی با خداوند منان

  10. بجستان می‌گوید:

    و خدا برای ما اینگونه مقدر کرده است که با همان بیسیم «کربلای ۵» خبر مرگ اسرائیل مخابره شود!

    آری حسین‌جان!
    «تاکید مدام بر «ما چه کاره‌ایم؟ کار خدا بود!» را فراموش نمی‌کنیم…».

  11. زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی می‌گوید:

    برادر
    دست مریزاد
    خوشم میاد وقتی مطلب امام زمانی و شهدایی می‌نویسی، حق مطلب رو ادا می‌کنی…
    این نوشته‌های شهدایی حال آدم رو جا میاره…
    نوشته‌های دفاع مقدسی رو هم کتاب کن…

  12. یا حسین می‌گوید:

    «آه جبهه، کو برادرهای من؟!»

    بعد از چند وقت با متنت گریه کردم…
    واقعا حیف این قلم که حروم نقد سیاست‌بازهای کثیف می‌شه!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حسین قدیانی:
    از متن‌های خیلی خوبم بود این… خودمم باهاش گریه کردم!

  13. برف و آفتاب می‌گوید:

    چرا پس اندازه‌ی عکس رو تنظیم نمی‌کنید؟

  14. شیدایِ چمران می‌گوید:

    چقدر قشنگ…
    + ا ش ک

  15. سیداحمد می‌گوید:

    اوه اوه اوه!

  16. مجنون‌الحسین می‌گوید:

    انا لله و انا الیه راجعون…

    و خدا برای ما اینگونه مقدر کرده است…

  17. فدایی همت می‌گوید:

    اکبر هاشمی رفسنجانی درگذشت!

  18. سیداحمد می‌گوید:

    انا لله و انا الیه راجعون…
    خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه!

  19. یا حسین می‌گوید:

    نمی‌دونم چرا… ولی باورم نمی‌شه هاشمی مرده!
    یک کمی هم ناراحت شدم براش!
    خدا بیامرزدش…

  20. شیدا می‌گوید:

    کل شیئ هالک الا وجهه

  21. سیداحمد می‌گوید:

    برف و آفتاب!

    به پست ستون «یسار» دقت کن!
    خالیه!
    به احترام «حاج‌حسین خرازی» خالیه که عکس شهید بریده نشه!

  22. پیرمرد می‌گوید:

    واقعا خدا آخر و عاقبت همگی ما را ختم به خیر کند…
    همه چیزمان به کمتر از مویی بند است…

    راستی! «رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام»…
    ان‌شاءالله حق به حق‌دار ما می‌رسد…

  23. قاصدک منتظر می‌گوید:

    کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون
    هر شخصی چشنده مرگ است و شما را به شدت با بدی و خوبی می‌آزماییم و به سوی ما باز می‌گردید.
    .
    اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

  24. برف و آفتاب می‌گوید:

    آهان! من فکر کردم ماجرای یک دقیقه سکوت و ایناست!
    کمی تعجب هم کردم اتفاقا!
    آخه با گوشی خوندم متن‌های آخر رو…
    زوم کردم که صفحه وسطی فقط دیده بشه!
    برای همین ترکیب شدن عکس با «یسار» رو ندیدم…
    خیلی کار قشنگیه…

  25. صبا می‌گوید:

    حاجی!
    ی چیزی بگید ما بفهمیم میزان غم و اندوه شما رو!
    نکنه در شوک هستید!
    اگر دعای دیشب‌تان مستجاب شده بود، امشب نبودید!
    خدا بیامرزد همه رفتگان را…

  26. فرزند خراسان می‌گوید:

    آفرین به تیتر وطن امروز!

  27. سمانه می‌گوید:

    پست «فرمانده جنگ» در صفحه اینستاگرام، لایک!

    هاشمی واقعا «بزرگ» بود…
    .
    .
    .
    عکس «پیر دلاور جبهه‌ها» آن‌هم از داخل لندکروز «کربلای ۵» تقدیم به روح «فرمانده جنگ» که این سالیان اخیر، کاش اندکی مهربان‌تر تا می‌کرد با «حزب‌الله» و «ماشاءالله حزب‌الله»! من برای «هاشمی» از خداوند منان، اجر جزیل و پاداش اخروی مسئلت می‌کنم و البته برای «رفسنجانی» طلب مغفرت! از «۱۹ دی ۹۵» به بعد، ما دیگر «خاطرات» او را نخواهیم خواند اما یادی از خاطراتش که می‌توانیم بکنیم! آنجا که در نمازجمعه‌ای «فتنه ۷۸» را محکوم می‌کرد و آنجا که در نمازجمعه‌ای به «فتنه ۸۸» خط می‌داد! آنجاها که «هاشمی» می‌شد و «عاشق خامنه‌ای» و آنجاها که می‌رفت در جلد «رفسنجانی» و بدون «سلام» نامه به نزدیکترین شخصش در این دنیا می‌نوشت! در «مدح هاشمی» شاید هیچ روزنامه‌نگاری، اندازه من ننوشته باشد و البته چه جای کتمان که در «نقد رفسنجانی» هم! با این‌همه، اعتراف می‌کنم که هم «هاشمی» و هم «رفسنجانی»، هر ۲ «بزرگ» بودند! «دوستی‌های بزرگ» و «دشمنی‌های بزرگ»! زین‌سبب، کوچکی یا کودکی مثل من، پزمی‌داد که دارد درباره یک «بزرگ» می‌نویسد! و لااقل به این معنی، خیلی مهم نبود متن مد نظر، در «تعریف هاشمی» باشد یا «تعریض رفسنجانی»! راستش را بگویم؟ هنوز باورم نشده رفتنش را! آخر، «بزرگ» بود! و من بزرگی او را دوست‌می‌داشتم! آنقدر که وقتی «خبر» را شنیدم، نه دوست‌داشتم نام آنکه رفته «هاشمی» باشد و نه حتی «رفسنجانی»! چرا؟ چون هم «موافق بزرگ» برای آدمی خوب است و هم «مخالف بزرگ»! و «هاشمی رفسنجانی» این هر ۲ بود! آری! «دوست کوچک» و «دشمن کوچک»، هر ۲ آدمی را کوچک بارمی‌آورند! رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت نظام اما، سوای آنکه بخواهد در تنور «موافقت» یا «مخالفت» بدمد؛ در وهله اول، «بزرگ» بود! و «زیرک» بود! و «سیاست‌مدار» بود! ضد انقلاب، لازم‌نکرده «آقای هاشمی» یا حتی «آقای رفسنجانی» را به ما بشناساند، چرا که «حزب‌الله» هم «بزرگ» است! و «حزب‌الله» هم «زیرک» است! و «حزب‌الله» هم «سیاست‌مدار» است! اینکه «هاشمی خودمان» است و همان مرد محبوب دهه‌های پیشین که رگ گردن‌ها کلفت کردیم در حمایتش، لیکن دشمن اصل کاری اگر از این «بدرود بی‌ریا» سیلی می‌خورد، ما با افتخار حاضریم برای «آقای رفسنجانی» هم «دعای خیر» کنیم! آهای پیر دلاور جبهه‌ها! امشب، روح «فرمانده بزرگ جنگ» با هیچ‌ شعاری مثل «ماشاءالله حزب‌الله» شاد نمی‌شود! «سیاست»، آخرش «سیاست‌مدار» را خسته کرد! او را ببر به همین شبهای کربلای ۵! به همان شب‌های فرماندهی…

  28. اصلاح‌طلب خوزستانی می‌گوید:

    حسین قدیانی:
    از متن‌های خیلی خوبم بود این… خودمم باهاش گریه کردم!

    تو گریه می‌فهمی چیه؟
    از مذهب، مایه می‌گیری؛ اونم برای اغفال مردم!

  29. به جرم عشق می‌گوید:

    آری!
    برای همین ما کوچکترها، همیشه از «بزرگ»ها و «بزرگتر»ها توقع داریم…
    تا کسی در چشمت «بزرگ» و «دوست‌داشتنی» نباشد، دلخوری معنا ندارد…

    خدایا! همان‌طور که برای خودمان در یوم‌الورودمان، مغفرتت را تمنا داریم، برای ایشان هم غفران و رحمتت را طلب می‌کنیم…

  30. صبا می‌گوید:

    اصلا فکر نمی‌کنم آقای هاشمی فوت کردن!
    یعنی اولشم که شنیدم گفتم دروغه!
    شما درست می‌فرمایید…
    به‌خاطر بزرگی‌شون و بزرگ‌بودنشون در ذهن ماست…

  31. به جرم عشق می‌گوید:

    دیشب در مقابل چشمان ناباورم، دخترکم برای آقای هاشمی گریه می‌کرد…
    تصاویرش را که کنار حضرت آقا می‌دید، بیشتر بغض می‌کرد:
    – مامان! از اقوام آقا بودن؟
    – نه، ولی دوست قدیمی‌شون بودن… حتما آقا هم خیلی غصه می‌خورن…

    خدایا! ما و نسل ما را قدرددان انقلاب خمینی‌ات قرار بده…
    صاحب ما! ای دنیا و آخرت ما! تنها فرج تو، دل «حضرت ماه» را مرهم است…
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حسین قدیانی:
    بازتاب متن اینستاگرامی حقیر درباره آقای هاشمی در روزنامه شرق؛

  32. فرزند خراسان می‌گوید:

    باورش واقعا سخت بود! مرگ چقدر نزدیکه! و چقدر مرگ یکی میتونه اصلا شبیه زندگی اش نباشه! خدا عاقبت ما رو به خیر کنه، و عزیزامونو برامون سلامت نگه داره.

  33. فرزند خراسان می‌گوید:

    احسنت یه قلم‌تون و نگاه‌تون!
    بین صحبت‌ها و مطالب این یکی دو روز، مطلب شما درباره آقای هاشمی واقعا متفاوت بود…
    نه یک شبه انتقادات گذشته رو گذاشته بودید کنار و نه یه تسلیت تصنعی محض حفظ وحدت تو کلام‌تون احساس می‌شد!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حسین قدیانی:
    ممنون از لطف شما…
    اولا من پای نقطه به نقطه مطالبم علیه فتنه و فتنه‌آفرینی‌، تا ابد هستم ان‌شاءالله.
    ثانیا اون متن ایسنتا هم، البته مثل خیلی دیگر از واکنش‌های دوستان، از سر کرامت حزب‌اللهی‌ها به رشته تحریر درآمده بود… و خدا رو شکر که «معتدل» تشخیص داده شد توسط اغلب دوستان.
    ثالثا عشق است خامنه‌ای… «آقا» رو مبادا تنها بگذاریم رفقا! داره زیاده‌روی می‌کنه صدا و سیما دیگه… ما یادمون نرفته چه خونی به دل حضرت آقا کردن سال ۸۸ و قبل و بعدش…
    رابعا خدایا! خدایا! از عمر من بکاه و بر عمر رهبر افزا… بر خامنه‌ای، رهبر خوبان، صلوات!

  34. پیرمرد می‌گوید:

    حضرت امام خامنه‌ای چرا بخشی از اذکار مستحب نماز میّت هاشمی را قرائت نکردند؟!
    کاش صدا و سیما از رهبری می‌آموخت…

  35. پیرمرد می‌گوید:

    خیلی‌ها از دیشب منتظر بودند ببینند که حضرت امام خامنه‌ای این فراز از اذکار نماز میّت را که «اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا*» بر جنازه هاشمی قرائت می‌کنند یا خیر؟!

    *خدایا! ما غیر از خوبی از این میّت نمی‌دانیم

  36. شیدا می‌گوید:

    هزاران سپاس براى رهبر فرزانه کریم و حکیم که بزرگى و شرف و عفو و صبرشان فقط با اجداد طاهرین‌شان، حضرات معصومین قابل مقایسه است!
    و هزاران سپاس برای حزب‌الله… که اجازه نداند حتى پیکر فردی که سال ۸۸ به فتنه خط می‌داد، بر دوش فتنه‌گران تشیع شود!

    در نهایت، همان شعار «پیر دلاور جبهه‌ها» را تکرار می‌کنم؛
    «ماشاءالله حزب‌الله»…

  37. فرزند خراسان می‌گوید:

    این دعای همیشه و امروز ماست که؛
    خدایا! خدایا! از عمر من بکاه و بر عمر رهبر افزا…

  38. بجستان می‌گوید:

    هر جا رهبرمان باشد ما هم هستیم
    یا علی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>