سنگ قبری برای اقتصاد

وطن امروز ۱۸ تیر ۱۳۹۶

فضای رسانه، بخصوص از نوع مجازی آن، نیک اگر بنگریم توسط دولت و ایادی، بهترین فرصت برای این نقشه فریبنده است که جای اصل و فرع را تا می‌توانند عوض کنند. قدر مسلم برای دولت فراری از اقتصاد کشور و متواری از حل مشکلات معیشتی مردم، مهم‌ترین کارکرد «رسانه» متأسفانه تعویض همین متن و حاشیه است! «حاشیه» اما عمدتا با برجسته‌ کردن موضوعاتی ساخته می‌شود که در وهله اول، امری طبیعی و عادی می‌نماید! بعد از «برجسته‌سازی» البته نوبت توجه شبانه‌روز و انحرافی به موضوع است؛ اغلب هم موضوعات سطحی و به عبارت بهتر گیر دادن‌های سطحی! اینکه چرا مداحی آن بیت را خواند و این بیت را نه، و اینکه چرا سنگ مزار فلانی همچین است! دوستان در جریان، بخوبی می‌د‌انند اشاره‌ام به چه مواردی است! دولت و اعوان و انصارش در عالم رسانه، چنان به این موضوعات شاخ و برگ می‌دهند که گویی از نظر ایشان مسئله اول کشور همین چیزهاست! و چنان پشت هم می‌آیند که گیر دادن‌شان، به قول معروف تا می‌تواند «ضریب» پیدا کند! هدف از این شگرد اما باورم هست منحرف کردن افکار عمومی از مسائل اصلی کشور و مصائب اصلی مردم است! عاقبت، دولتی که از رسیدگی به مشکلات ملموس مردم و معضلات رنگارنگ معیشتی ایشان غافل است و حتی به عنوان مثال یک کلام هم توضیح نمی‌دهد که با چه معیاری یارانه‌بگیران را حذف می‌کند، نیاز مبرم دارد به نقشه‌کشی جهت تعویض متن و حاشیه! ما اما باید مراقب این ترفند باشیم و هرگز نباید اجازه بدهیم که دولت، از اقتصاد و معیشت، قسر در برود! لذا پرداختن ما به موضوعات حاشیه‌ای، نباید به گونه‌ای باشد که آنی به خود بیاییم و ببینیم دقیقا مشغول بازی در همان زمینی هستیم که توسط ایادی رسانه‌ای دولت، طراحی شده! بله البته! از «حق» باید دفاع کرد و شبهه را هم نباید بی‌جواب گذاشت؛ چه اینکه ما در روزنامه «وطن امروز» به گواهی مندرجات‌مان، هرگز بی‌توجه به این دفاعیات نبوده‌ایم لیکن سخن بر سر هوشیاری بیشتر در قبال این ترفند واقعا زشت و زننده دولت فعلی و خدم و حشم او در وادی رسانه بخصوص رسانه‌های مجازی است! آیا قرار است زمین مواجهه ما با دولت، علی‌الدوام توسط پشت صفحه‌چینان حاشیه، معین شود؟! و اینکه مرتب آنها یک چیز را علم کنند و ما هم مرتب به جواب برخیزیم؟! و یک وقت ببینیم چند ماه است که مدام افتاده‌ایم پشت حواشی دولت‌ساخته؟! که مدام آنها بگویند و مدام هم ما جواب بدهیم؟! و آن هم با همان غلظت که از قضا، مراد جماعت است؟! بنابراین باید مراقب باشیم که دفاع ما از امور فرعی، از حد خود نگذرد! و ناخواسته به بازی در زمین طراحی‌شده از سوی طرف مقابل منجر نشود! دولت و رئیس آن و دست‌اندرکاران آن و رسانه‌ای‌های آن، واقعا دوست دارند و بلکه نقشه و برنامه دارند تا من و ما بخصوص «اصحاب نقد» هر چه کمتر به اقتصاد و معیشت بپردازیم! جواب این ترفند اما پرداختن بیش از پیش به همان متنی است که دولت دوست ندارد دیده شود! و ویژه شود! ما هرگز نباید سنگر اقتصاد مملکت و خاکریز معیشت ملت را رها کنیم! پاشنه آشیل دولت فعلی همین جاست! و دقیقا برای همین است که می‌خواهد قلم‌ها حتی‌المقدور صرف امور غیر شود! حتی در انتخابات اخیر هم، واقعا بر این باورم که اگر بر اساس «تجربه ۹۲» جوری ورود می‌کردیم که دولت کمتر بتواند از اقتصاد و معیشت فرار کند و کمتر بتواند حواشی را از متن، پررنگ‌تر کند و کمتر بتواند دوگانه‌سازی‌های موهوم کند، سیاست‌ورزی عاقلانه‌تری بود! آری! تأسف باید خورد به حال این دولت و به حال رئیس این دولت و به حال دست‌اندرکار این دولت و به حال قلم‌زنان این دولت که برای نپرداختن به امور اصلی کشور، حتی حاضرند نقشه هم بکشند و طراحی هم بکنند تا بیش از پیش، اصل، فرع شود و متن، حاشیه! واقعا متأسفم آقای روحانی، برای دولت شما و وزیر شما که به حاشیه‌های خودساخته و گیردادن‌های خودساخته، بیشتر و زودتر واکنش نشان می‌دهند، تا حوزه‌های تحت مسئولیت! هر ۱۰ روز هم، یک حاشیه! یک روز شعر فلان! یک روز هم حتی سنگ قبر بهمان! دوستان! عزیزان! اگر مراقب این نقشه نباشیم و اگر ناخواسته همان کنیم که جماعت می‌خواهند، باید به فکر یک سنگ قبر باشیم برای اقتصاد کشور! پس اوصیکم باقتصاد! دولت را نگذارید و نگذاریم از این میدان، آنگونه که می‌خواهد خارج شود؛ یعنی با مغلطه، فرافکنی و حاشیه‌سازی! پس آنچه بر ما فرض است، خواباندن مچ این دولت در میدان اقتصاد و معیشت است، نه عرصه حاشیه! در حاشیه حتی بر فرض غلبه هم، باز ناخواسته به دولت کمک کرده‌ایم در انحراف اذهان از اصل‌ کاری‌ها! امید است بدون مصداق‌یابی، اصل حرف حساب این یادداشت، مورد توجه قرار گیرد که شاید اولین مخاطبش خود حقیر باشم! سپاس!

این نوشته در یمین ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. .... می‌گوید:

    حاشیه پررنگ‌تر از متن!

  2. حسین قدیانی می‌گوید:

    - اولا زیاد بنویس، ثانیا از جبهه و جنگ و شهدا زیادتر بنویس، ثالثا بنویس دیگه! آهان! «طنز» هم زیاد بنویس! ی کم بخندیم، دل‌مون وا شه! به کامنت‌های ملت در «قطعه ۲۶» هم جواب بده! نگذار فضای وبلاگ، رسمی باشد! اصلا با مخاطب، خودمانی که می‌شوی، حس بهتری دارد…
    این‌ها را سالیانی پیش در «نیویورک» خانم دانش‌جویی می‌گفت که هم به سبب شغل پدر و هم به سبب ادامه‌ی تحصیل، در «آمریکا» زندگی می‌کردند! و یحتمل هنوز هم! القصه! حس شیرینی بود برایم این که می‌دیدم حتی در بلاد غریبه هم، اباطیلم مشتری دارد! آن‌هم تا این حد جدی و پی‌گیر! اگر زود به زود اینستا را به روز می‌کنم، اگر از آسمانی‌ها زیاد می‌نویسم، اگر کلا زیاد می‌نویسم و اگر زیاد از در مزاح وارد می‌شوم، همه و همه در جهت احترام به خواست مخاطب است! و الا، نویسندگی یعنی ریسندگی درد سر، آن‌هم با این وسواسی که من دارم؛ «این‌جا علامت سئوال می‌خواهد یا تعجب یا جفتش؟! این‌جا «که» باشد بهتر است یا که نه؟! فعل این جمله را ببرم آخر، بهتر نیست؟!» اعتراف کنم؟! همه‌ی زندگی‌ام شده مواجهه با این پرسش‌ها، بل‌که آن‌چه می‌نویسم؛ هم صریح باشد، هم صحیح و هم البته آمیخته با ادبیات! و اما ناظر بر فضا، رسالتی بیش از پیش، روی دوش قلم خود احساس می‌کنم مبنی بر خنداندن شما هم‌سنگران! حتم دارم طرف مقابل، نقشه دارد که گل زیبای لب‌خند را بر لب من و ما و شما «حرام» کند و به جهنم اخم و تخم حواله‌‌ی‌مان دهد؛ پس حتی از عکس‌انداختن با گوسفندان و چند خطی طنز زیر تصویر هم مرا ابایی نیست؛ اگر بعدش قرار بر تبسم شما نازنیان باشد! ۳ پست با «دیانی» مزاح کردم، من‌باب همین هدف! بله البته! ناراحت می‌شوم یکی از شما، مرا «دلقک» بخواند یا ذیل پست‌های کاملا طنز مربوط به «میکائیل» دعوتم کند به آتش‌بس، لیکن به خاطر چند دست‌مال، قیصریه آتش‌زدن خطاست! چندی پیش، یکی به خیال خودش، به من طعنه زد که «ظاهرا خیلی اینستا را جدی گرفته‌ای؟!» درآمدم: «من حتی با وسطی سیزده‌به‌در هم شوخی ندارم! این‌که حالا رسما یک سنگر است! چند سال دیر آمدم اینستا اما حالا که آمده‌ام، نگاه سرسری به آن ندارم!» و این را الان اضافه کنم! چند سالی است در وبلاگم، شما یک کامنت پیدا نمی‌کنید که به لحاظ ویرایشی یا نگارشی، غلط داشته باشد! وقت می‌گذارم و درست می‌کنم نظرات را! بعله! «مجنون» کسی است که در جنون من شک کند! به یقین «من اهل کوفه نیستم، خنده بر لب یاوران علی، حرام بماند!» واداده‌ها، شادی ما را هدف گرفته‌اند! لب‌خند بزنید دوستان!

  3. حسین قدیانی می‌گوید:

    ح‌سین ق‌دیانی: با همان «بلندگودستی» که ۱۸ سال پیش، درست در همین ایام «تاج‌زاده» بر تنور فتنه و تفرق و آشوب و سوءاستفاده از احساسات پاک دانش‌جویان عزیز می‌دمید؛ پدرم قریب ۴۰ سال پیش، شعار حماسه و ایثار و اتحاد و یک‌دلی و دفاع از ولی فقیه و پاس‌داری از آرمان‌های انقلاب پابرهنه‌ها، سرمی‌داد! آری! درست با همان «بلندگوی دستی»! پس اولا به وجود چنین پدر آسمانی و حی و حاضری، افتخار می‌کنم و ثانیا به اصحاب فتنه، این وامانده‌های همیشگی و جامانده‌های روسیاه، عرض می‌کنم که تعویض «بلندگودستی» با «توئیتر» به خودی خود هیچ اشکالی ندارد؛ مشکل از عوضی‌شدن آدم‌هاست! و البته اصرار در عوضی‌ماندن! و فتنه‌گر ماندن! کاش امثال تاج‌زاده، بموازات تعویض رسانه‌، خودشان را هم در جهت اصلاح، عوض می‌کردند! نکنند هم، صدالبته خیالی نیست! قدر مسلم، ما راه سرخ پدران شهید خود را با عزمی بیش از گذشته، ادامه خواهیم داد و به قول «بهشتی بزرگ»، «ما راست‌قامتان جاودانه‌ی تاریخ خواهیم ماند» ان‌شاءالله!

  4. ر- شفیعی می‌گوید:

    آقای قدیانی! در جنون شما شکی نیست! ای کاش می‌شد تجربه و تخصص نویسندگانی مثل شما آموزش داده شود. این درست که هر کسی با مطالعه می‌تونه قلم خودش رو تقویت کنه اما به قول شما «این‌که کجا علامت سئوال باشه یا تعجب یا جفتش؟!» نیاز به آموزش دارد. دلیل اینکه به جای اینستا، اینجا کامنت گذاشتم، تعلق خاطری هست که به وبلاگ «قطعه ۲۶» دارم و تعبیر زیبای خودتون: «اینجا قطعه‌ای از بهشت است؛ نه با قلم که با خون باید نوشت!»
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح‌سین ق‌دیانی: بسی سپاس!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>