هم خائن پشت جبهه؛ هم همصدا با دشمن

وطن امروز ۱۹ تیر ۱۳۹۶

نامه‌ای به رئیس کابینه

ح‌سین ق‌دیانی: سلام آقای روحانی! امید دارم برخلاف اقتصاد کشور و معیشت مردم، حال شما خوب باشد! و اما بی‌هیچ اطاله کلامی، بروم سر اصل سخن! یادتان هست هنگام مذاکره با کشورهای غربی بویژه آمریکا، جهت نیل به توافقی که لغوکننده تحریم‌ها باشد، ما چه می‌گفتیم و حضرتعالی و سایر همکاران، چه جواب می‌دادید؟! یادتان هست ما می‌گفتیم با این شعار آقای ظریف که «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» خوش‌خیالی محض است امید بستن به قول و قرار سران کاخ سفید و لغو تحریم‌ها؟! یادتان هست ما می‌گفتیم اتفاقا ناظر بر در گرانقدر هسته‌ای که محصول خون شهدای هسته‌ای است، می‌توان به شرط مذاکره درست با آن طرف میز، امیدوار بود به کسب نتایج خوب؟! یادتان هست ما می‌گفتیم اما هر چه هم خوب و اصولی و دقیق و عمیق و ناظر بر استیفای حقوق ملت مذاکره کنیم، باز هم طرف یانکی، بدعهد و غیرقابل اعتماد است؟! یادتان هست ما می‌گفتیم حالا که دشمن تا این حد خبیث است، اصلا و اساسا بهتر است به جای نگاه صرف به خارج، اندکی هم با سرمایه‌ها و استعدادهای داخل مهربان باشیم؟! یادتان هست ما می‌گفتیم وقتی دارید امتیازات بزرگی به دشمن می‌دهید، از او متقابلا امتیاز بزرگ بگیرید، نه وعده نسیه؟! یادتان هست ما می‌گفتیم صرف کوتاه آمدن از هسته‌ای، دشمن را با ما نرم نمی‌کند؟! یادتان هست ما می‌گفتیم هسته‌ای برای اوباما و جان‌ کری بهانه است؟! یادتان هست ما می‌گفتیم این مردمان دیپلمات، دقیقا باید مثل طرف مذاکره خود، نقد منتقد را اهرمی برای امتیازگیری بیشتر تفسیر کنند؟! یادتان هست ما می‌گفتیم تمنای ما از حضرات دیپلمات که مواجهه محکم‌تری با مردان آن سوی میز داشته باشند، با نیت خیرخواهی و جلوگیری از همان چیزهایی است که امروز داریم مع‌الاسف مشاهده می‌کنیم که حتی شخص آقای ظریف هم اذعان کند به نقض روح و جسم برجام با هم؟! یادتان هست ما می‌گفتیم با این دست‌فرمان، دشمن علی‌الدوام امتیاز بیشتری می‌گیرد و نفع کمتری می‌رساند؟! یادتان هست ما می‌گفتیم این «نفع کم» در صورت ادامه بیشتر این رویه، منجر به «خسارت محض» می‌شود؟! یادتان هست ما می‌گفتیم از قضا من‌باب نفع دنیوی و عقل معاش هم، باید قوی‌تر وارد مذاکره شد؟! یادتان هست ما می‌گفتیم «گندم ری» لزوما با «سازش» و «دوری از ارزش‌ها» به دست نخواهد آمد؟! یادتان هست ما می‌گفتیم راه فشار بر دشمن و جواب به بدعهدی او، بسنده کردن به ۴ تا سخن در گوش ۴ تا نماینده در جلسه خصوصی مجلس نیست؟! یادتان هست ما می‌گفتیم ارسال ۲ تا ایمیل برای وزیر خارجه آمریکا، هرگز پاسخ مناسبی برای ۲ میلیارد دلار حق‌خوری ملت ایران نخواهد شد؟! یادتان هست ما می‌گفتیم در مصاف با دشمنی که به کرات، بدقول بودن بلکه بدذات بودن خود را ثابت کرده، نباید خوش‌باور بود و الا نتیجه‌ای بهتر از «هیچ» یا «تقریبا هیچ» حاصل نخواهد شد؟! شما اما چه جواب ما را دادید؟! وااسفا! با وجود آنکه شعارتان «اعتدال» بود و جمله قصارتان «پناه می‌برم به خدا از بستن دهان منتقد»، منتقد خیرخواه را حواله دادید به جهنم! و به ده‌ها تهمت نازیبای دیگر! فقط شخص این حقیر را و خود این روزنامه «وطن‌امروز» را چند بار روانه محکمه کردید! با دیگران هم همین رفتار را کردید! چه بود اما جرم ما؟! الا آنکه زودتر از آقای ظریف، دقیقا همین حال و روز امروز را پیش‌بینی کرده بودیم؟! طرفه حکایت اینجاست که دورنمای ماجرا، از فرط وضوح، حتی برای عادی‌ترین و عامی‌ترین مردم هم روشن بود! و خیلی هم لازم نبود توی نوعی، حقوق خوانده باشی یا دیپلماسی بلد باشی! آری! بسیار واضح بود که با دست‌فرمان «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» تو در مصاف با هیچ طرف مذاکره‌ای، موفق نخواهی شد؛ چه رسد که طرف مذاکره تو جان‌کری مکار باشد! با این همه، شما تهمت بدتری هم به ما زدید آقای روحانی! اولا ما را همصدا با دشمن خواندید! و ثانیا منبعث از انتقادات ما، بیان داشتید هیچ چیز بدتر از خیانت پشت جبهه نیست! گو آنکه به زعم شما، دیپلمات‌ها مشغول مبارزه با دشمن هستند و ما هم ستون پنجم آمریکا و اسرائیل! اما خوب است روشن کنید وقتی الساعه، وزیر امور خارجه خودتان هم همان حرف دیروز ما را می‌زند، آیا ایشان هم مشغول خیانت در پشت جبهه است؟! یا احیانا همصدا با استکبار جهانی است؟! نه آقای روحانی! ما آن روز، خیر سیاست خارجه دولت شما را می‌خواستیم، بلکه اجلاس منافقین جلاد بی‌آبرو، با روزهای سفر آقای ظریف به فرانسه، همزمان نشود! و اینگونه نشود که برجام باشد اما تحریم‌ها هم باشد! و تازه! با وجود این «آفتاب تابان» بیشتر هم بشود! کاش آن روزها، شما و همکاران، لحن تندتان با منتقد خیرخواه را مصروف دشمن آن سوی میز می‌کردید تا این همه با برجام‌تان بد تا نکند! و این همه تا کمر، آن را خم نکند! پس ما نه مشغول همصدایی با دشمن بودیم و نه مشغول خیانت از پشت جبهه! جرم ما دیدن درست «جبهه» بود! جرم ما این بود که اسیر شارلاتان‌بازی قلم به مزدهای دولت موسوم به اعتدال نشدیم! و «صبح بدون تحریم» را باور نکردیم! و «خداحافظ تحریم‌ها» را شعر و شعاری بیش نخواندیم! بله! اگر فریب‌نخوردن جرم است، ما معترفیم به مجرم بودن خود! و اعتراف می‌کنیم هرگز باور نکردیم این جمله را که «به محض امضای برجام، همه تحریم‌ها بالمره لغو می‌شود»! معلوم بود نمی‌شود! با دست‌فرمان تیم سیاست ‌خارجه شما، معلوم بود به برجامی می‌رسیم اما به لغو تحریم‌ها، باش تا برسیم! در نهایت، رونمایی کنم از همصدا با دشمن! نیز خائن پشت جبهه! همصدا با دشمن، کسی است که «سپاه عزیز» را درست عین داعش و تکفیری‌ها و یانکی‌ها و اسرائیلی‌ها چنان مورد تخریب قرار دهد که «حاج‌قاسم» با آن همه تحفظ در سخن، دست آخر مجبور شود به گلایه، که «مرا بزنید، نه سپاه را!» خائن به رزمنده مشغول در جنگ با اجنبی هم از قضا همین ناکس است که به موازات تیر حرامیان بر سینه رزمنده مدافع حرم امنیت، ضمن تحریم مالی پاسداران غیور، از پشت به او خنجر می‌زند! و لاف می‌زند که داعش را با مذاکره می‌توان مهار کرد! در نهایت، از «خدا» برای شما عنایت خدمت مسئلت دارم و از «کدخدا» اما «هیچ» هم نمی‌توان خواست! هر چند کمی دیر اما خب! عاقبت رسیدید به حرف ما که آمریکا حتی با کدخداشمارندگانش هم بی‌عهد است! از توجه‌تان ممنون!

این نوشته در 20:06 ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. .... می‌گوید:

    عالی نوشتین اما کو گوش شنوا؟!

  2. جامونده می‌گوید:

    یادداشت دکتر قالیباف برای شهید ابوالفضل رفیعی

    ابوالفضل یک طلبه رزمنده و عملیاتی بود. چندین بار مجروح شده بود؛ در جبهه‌های کردستان تا جنوب. در یکی از مجروحیت‌ها پشت ابوالفضل پر شده بود از ترکش‌های ریز که در سطح پوست متوقف شده بودند. گفتم: «ابوالفضل! شانس آوردی که ترکش‌های عمیق نیست وگر نه، آبکش شده بودی!» برگشت و گفت: «من اینطور شهید نمی‌شوم! من «ابوالفضل» هستم و قراری با خدا دارم! من باید برسم به فرات و علقمه…»!
    گذشت تا شب عملیات خیبر. دم غروب در آب‌راه «شط علی» آماده حرکت شده بودیم که صدایم کرد و گفت: «ببین باقر! امشب شب رفتن من است! من امشب به فرات می‌رسم و موعد قرارم با خدا امشب است!» گفتم: «شوخی نکن!» گفت: «مطمئنم که ما دیگر همدیگر را در این دنیا نخواهیم دید!» همدیگر را محکم در آغوش گرفتیم! با لبخند گفت: «من بچه دارم اما خیلی دوست داشتم پسر دیگری می‌داشتم و نامش را «الیاس» می‌گذاشتم. به من قول بده که اگر بچه اولت پسر بود، نامش را «الیاس» بگذاری!» قول دادم و رفت!
    ابوالفضل درست می‌گفت! آن شب، آخرین دیدار ما در این دنیا بود! تا فرات رفت و برنگشت! من به قولم عمل کردم و نام پسر اولم را «الیاس» گذاشتم.
    سالها گذشت تا دوباره پیدایش کردیم! شهید «ابوالفضل رفیعی» معاون فرمانده لشگر ۵ نصر، که پیکرش به عنوان «شهید گمنام» در دانشگاه فردوسی مشهد به خاک سپرده شده بود، حالا شناسایی شده! خوشا به سعادت او که مجاهدت، شهادت، گمنامی و غربت را چشید و در قرب الهی متنعم است.
    خوشا به حال شهیدان‌مان که با خدای خود گفتگو‌ می‌کردند و با او وعده می‌گذاشتند و به وعده خدای‌شان ذره‌ای تردید نمی‌کردند.

  3. جامونده می‌گوید:

    کاش امروز لحظه وصال سردار خیبری دانشگاه‌مون به خانواده‌شون رو زیارت می‌کردید و توصیف…
    عجیب است؛ بعد از ۳۰ سال گم‌نامی، چه پیامی آورده؟!

  4. ر- شفیعی می‌گوید:

    جانا سخن از زبان ما می‌گویی!
    ممنون بابت ویرایش کامنتم در پست «سنگ قبری برای اقتصاد»
    خدا قوت روزافزون به شما بدهد…

  5. مسعودی می‌گوید:

    ممنون…

  6. سمانه می‌گوید:

    سلام و خدا قوت!
    سایه قلم‌تان بر سرش مستدام…

  7. منتظر می‌گوید:

    سلام
    حسین جان! بازم یاسین؟؟!!

  8. قاسم می‌گوید:

    مرگ بر آخوند انگلیسی

  9. حسین قدیانی می‌گوید:

    سیدسجاد آوینی!
    با سلام و احترام
    در یکی از مجلات، یادداشتی از شما خواندم با عنوان «آوینی هیچ عکسی با سبیل نیچه‌ای نداشت» که فی‌الواقع واکنش شما بود به کار غیر حرفه‌ای مجله‌ی نامذکور در انتشار مصاحبه‌ای ناقص از شما در شماره‌ی ویژه‌ی نوروز خود، بی‌آن‌که آن مصاحبه را با آن مجله کرده باشید! الغرض! در روزگاری که پسران از پدران، فاصله‌های دور و دراز دارند، یادداشت صادقانه‌ی شما، عجیب عطر پدر داشت! خیلی وقت بود هیچ متنی و فی‌الواقع هیچ قلمی، مرا این‌قدر به «سیدمرتضی آوینی» نزدیک نکرده بود! در یادداشت، گاهی تو را فرزند پدر می‌دیدم، گاهی دوست پدر، گاهی موافق پدر، گاهی مخالف پدر و گاهی منتظر و چشم‌به‌راه یک بوسه‌ی دیگر، از آن‌که «بابا» بهترین نام برای خواندنش است! و این همه در حالی است که گمان نکنم یادداشت شما، بیش از ۱۸۰۰ کلمه بوده باشد! در لابه‌لای قلمی که زدی و صرف‌نظر از محتوی، بارها و بارها برایم همان «زندگی زیباست اما» متجلی شد! و همان «قفس ویران، بهتر»! شاید اگر نامت هم بر مطلع نوشته نمی‌بود، سخت نبود فهم این مهم که از «خون مرتضی» رشحاتی در جوهر این قلم و صدالبته این قلم‌زن هست! پدرت را بزرگ‌مردی می‌بینم دوست‌داشتنی، که همه دوست دارند او را مال خود کنند! زیاد نباید خرده گرفت! این‌جا، از همه مقصرتر خود «آوینی» است که در درجه‌‌ی اول و قبل از هر چیز، یک «آدم» بود که خوب و سالم و با صدق و صفا و رضایت، زندگی کرد؛ هم «کام‌ران» و هم «کام‌روا»! هم «رضا» و هم «مرتضی»! پس بگذار از «مسعود بهنود» تا «حسین شریعت‌مداری» و از «محمد قوچانی» تا این «ح‌ق‌ی‌ر» همان‌گونه «آوینی» را تعریف کنند که دوست می‌دارند! این مسئله، نه لزوما عیب جماعت، که بیش‌تر بیان‌گر حسن پدر شماست! با این همه، «تحریف آوینی» را ناممکن می‌دانم! در صورت او شاید بتوان چیزی را کم و زیاد کرد اما «سیرت آوینی» آن‌قدر «نوشته» دارد که چون فرشته‌هایی محافظ، محافظ دست نخوردن به ترکیب زلالش باشند! زنده و عاقبت به خیر باشی سجاد عزیز، که خلاصه‌ی همه‌ی آن‌چه نوشته بودی، بزعم من «فرزند شهید» این بود: «می‌خوانمت پدر»!
    امضا: ح‌سین ق‌دیانی

  10. .... می‌گوید:

    مقاله‌ای نداشتین برای امروز؟!

  11. حسین قدیانی می‌گوید:

    ح‌سین ق‌دیانی: نمی‌دانم «علی طیب‌نیا» در دولت دوم آقای روحانی هست یا نه اما خوب می‌دانم «جوان‌ترین عضو کابینه‌ی یازدهم» کم‌تر از همه وارد حاشیه شد و بیش‌تر از همه به متن پرداخت. بی‌شک «مهار نسبی تورم» برگرفته از خدمات وزیر محترم اقتصاد است. بله البته! در «اقتصاد قبرستانی» که «رکود» حرف اول و آخر را می‌زند، خیلی نباید به تورمی که نسبتا مهار شده پز داد اما نکته این‌جاست که «علی طیب‌نیا» صرف‌نظر از سایر اعضای تیم اقتصادی دولت، توانست از مسیر غلبه‌ی متن بر حاشیه، آن‌چه بر دوشش گذاشته بودند را کم و بیش به سرانجام برساند. لذا باورم هست مصیبت رکود و بلیه‌ی بیکاری، بیش‌تر ناشی از نگاه کلیت دولت یازدهم به مقوله‌ی اقتصاد است تا عمل‌کرد وزیر اقتصاد! تو وقتی «برجام» را در حد «معجزه» بالا می‌بری و دست آخر اما کوه حضرت‌عالی از زاییدن موش هم عاجز است، یعنی علاف کردن اقتصاد و بل‌که وزیر اقتصاد برای امری هیچ و پوچ! اعتراف می‌کنم «علی طیب‌نیا» در قیاس با دیگر وزرا، هم کاری‌تر بود، هم کم‌حاشیه‌تر و هم مؤدب‌تر! قطع به یقین «منتقد انقلابی» در مواجهه با نیروهای نظام، نگاه حزبی و جناحی ندارد! ما حتی برای خدمات شخص آقای روحانی هم، حاضر به «تبلیغ مخلصانه» هستیم و هیچ عداوتی علی‌القاعده نمی‌توانیم با رئیس‌جمهور نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم؛ شرط است که واقعا خدمتی انجام شود! این همه را نوشتم تا «خدا قوت» بگویم به وزیر اقتصاد دولت یازدهم که کم‌تر حاشیه رفت انصافا! و کم‌تر از زیر کار در رفت انصافا! اینی هم که یک‌بار گفت «شب واریز یارانه، شب عزای دولت است» باورم هست نقد وزیر اقتصاد بود به دولت متأسفانه فراری از اقتصاد و متواری از معیشت! کاش آقای روحانی در کابینه‌ی بعدی خود، امثال طیب‌نیاها را به امثال زنگنه‌ها و نعمت‌زاده‌ها و ترکان‌ها و آخوندی‌ها و ابتکارها برتری دهد! و کاش بفهمد که ما بیش از «سهم‌خواهان افراطی» خیر خودش و دولتش را می‌خواهیم! قدر مسلم، همین مختصر به خوبی نشان می‌دهد که چه کسانی، روحانی را برای خدمت به ملت می‌خواهند و چه کسانی، برای حاشیه و بحران!

  12. منتظر می‌گوید:

    سلام
    آقای قدیانی! ماجرا چیست؟
    جلوگیری از کمک به یمن توسط «جوادجون» به دستور «جان‌جون» و سینه‌چاکی برای کمک به قطر؟!

  13. تائب می‌گوید:

    سلام
    خدا قوت
    با اجازه، با نام شما نشر می‌دهم
    یا علی

  14. فریبا می‌گوید:

    سیاست‌های کلان کشور، اثرگذار بر معیشت ما نیست؟!

  15. ر- شفیعی می‌گوید:

    «تا ساعاتی دیگر» اینجا خبری از متن روزنامه‌ای نیست؟!

  16. فریاد اسلام می‌گوید:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  17. فرشته می‌گوید:

    سلام بر قطعه ۲۶
    سلام بر حسین قدیانی
    سلام بر دوستان وبلاگ
    سلام بر خاطرات ما از اینجا…

  18. زوبین می‌گوید:

    شما همه پشت سر…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>