سری در رأس اخبار

وطن امروز ۲۱ مرداد ۱۳۹۶

چون عقیله بنی‌هاشم، ما نیز «ما رأیت الا جمیلا» که برق نگاه نافذ تو، الا ‌ای محسن شهید! مرز میان نور و ظلمت را پررنگ‌تر کرد! و حد فاصلی شد برای ترسیم تفاوت شجاعت و ترس! و تفسیری باشکوه ارائه کرد از این سخن روح‌الله: «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد»! آری! تو با نترس‌ترین سر ممکن و با راسخ‌ترین نگاه ممکن، همه دشمن را و همه دشمن‌دوستان را به اسارت همان ۲ چشم‌ روشنی درآوردی که ذره‌ای در آنها ترس نبود! همان ۲ چشم روشنی که غرور زخم‌خورده ما را الی‌الابد التیام داد! حالا وقتی می‌گوییم «شهادت» و وقتی می‌نویسیم «شجاعت» بلادرنگ تصویر حزب‌اللهی تو، جلوی چشم‌مان قرار می‌گیرد! چشم… نگاه… سر نترس… حماسه… و الحق که بسیجی همچنان به گوش است! بگذار از «هل من ناصر» امام عاشورا، قرن‌ها بگذرد، لیکن برای «محسن حججی» و همه همسنگرانش، زمان نمی‌تواند صدای سیدالشهدا را گم کند! چند روزی است با خود زمزمه می‌کنم کیست این شهید؟! آیا یک نام و یک نام خانوادگی و تمام؟! شاید بهتر باشد برای شناخت این شهید برویم همان استان زادگاهش که ۳۰ سال پیش، ما را با خنده‌های یک مرد خوش‌چهره اصفهانی آشنا کرد؛ «علمدار»! آن روزها دشمن فکر می‌کرد اگر دست «حاج‌حسین خرازی» از بدن او جدا شد، تبسم هم از صورت او محو می‌شود اما اسطوره شرق ابوالخصیب همچنان می‌خندید! و با خنده‌هایش و با آن دیده نورانی، لیالی کربلای ۵ را روشن نگه می‌داشت! و مدام، شاهدی می‌شد بر این ادعا که در قاموس پیروان علمدار کربلا، ترس را هرگز محلی از اعراب نیست! و هر چه هست، شجاعت است! و علمداری! و وفاداری! و جنگ تا لحظه آخر! و با همه وجود! دست هم اگر نداری، با چشم‌! با نگاه نافذ و دیده راسخ! و چه خوش گفته‌اند که «عباس» یعنی «شیری که با چشم، شکار می‌کند!» شجاعت اما ریشه در یقین دارد! ایمان عمیق! باور عمیق! ایمان اگر نافذ شد، یقین در پی دارد و نگاه هم نافذ می‌شود! در چنین دیدگانی، آنچه جایی از بروز ندارد، ترس است! و در عوض، هر چه هست، شجاعت است! به چشم‌های شهید محسن حججی نگاه کنید! بی‌شک، تمثالی از یک حماسه بزرگ است! و ریشه در همان اعتقاد دارد که ابراهیم را به آستانه آتش رساند اما نترساند! و موسی را به لب دریا رساند اما نترساند! چیست مکتب بسیجی؟! «و کفی بالله حسیبا»! در این مکتب، شاید تو سر را هم ببازی اما غلبه و فتح، از آن نگاه نافذ توست! که حنجره‌ها را شاید بتوان برید لیکن فریادها را هرگز! جز لبیک به ندای همچنان جاری «هل من معین» حضرت سیدالشهدا، کدام ایمان و کدام انگیزه می‌توانست آن نفوذ بالامرتبه را ارزانی چشم شهید مدافع حرم اهل‌بیت و پاسدار حریم امنیت کند؟! شرمندگی از این چشم‌ها اما سهم جماعت زنجیره‌ای که دشمن‌دوستی و وقاحت را بدانجا رساندند که باری رنگ لوگوی روزنامه خود را با پرچم تکفیری‌ها یعنی قاتلین همین «محسن حججی» ست کردند! همان جماعت که فردای شهادت سردار سپاه قدس، تیتر زدند: «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد!» همان جماعت که اصل و اساس دفاع رزمندگان غیور ما در جبهه‌های برون‌مرزی را مکرر زیر سئوال بردند! شگفتا! کسانی که محصول مذاکره دوستان‌شان به «مادر تحریم‌ها» کشیده شد، خرده می‌گرفتند بر امثال محسن حججی که وقتی داعش را با مذاکره می‌توان رام کرد، چرا جنگ؟! چرا؟! چون شما جماعت خبیث اجنبی‌پرست، در نهایت امنیت، زخم زبان بزنید به بسیجی‌ها! تقسیم سهم جالبی است! بسیجی باید برای تأمین امنیت همه این مرز و بوم، دشمن را در همان سنگر بیرونی متوقف نگه دارد و حتی در این راه، سر ببازد، تا رفقای شما هنگام سلفی گرفتن با خانم موگرینی، امنیت داشته باشند! در حیرتم از این تقسیم سهم! ناظر بر حفظ امن و امان کشور، گرد یتیمی بر چهره فرزند ۲ ساله شهید محسن حججی بنشیند و آن‌وقت، منت امنیت را در نهایت امنیت، توافق منتهی به بزرگ‌ترین تحریم‌های تاریخ بر گردن ملت بگذارد! کجا با رزمندگان جان‌برکف خود اینگونه تا می‌کنند که اینجا؟! والله ایران، بهشت اپوزیسیون است! اپوزیسیونی به‌غایت وقیح که هم رزمنده زنده را می‌زند، هم سردار شهید غلتیده در خون را می‌زند، بعد هم دم می‌زند که ما همه با هم هستیم! ما البته شهید را تنها و تنها مختص جناح کربلا می‌دانیم و لاغیر! بحث جناح‌های مرسوم سیاسی نیست! بحث جناح علمدار است! جناح شجاعت! جناح جانبازی! سر و دست هم که ببازی، باز باید علم را و مرز حق و باطل را و خط تمایز حسین و یزید را زنده نگه داری! با برق درخشان نگاهت! و نفوذ جاودان چشم‌هایت! اینگونه، همه اخبار را در حاشیه می‌بری! و سر مقدس و پرسودای خود را در صدر می‌نشانی! و فضا را از آن خود می‌کنی! الا ‌ای محسن شهید! ببین چه غوغایی به پا کرده‌ای! زین پس، فضا دست توست! و دست یاران «حسین» که تا هستی هست، اباعبدالله را یاورانی وفادار هست! بسی بیش از ۷۲ تن! الا ‌ای محسن شهید! «و علی اصحاب‌الحسین» سلامی است که اینک شامل حال تو نیز می‌شود! که ثبت شد در برگه فداییان «مهدی فاطمه» و سربازان منتقم خون سیدالشهدا، نام مقدس تو! که تو، پیش از ظهور، بقیةالله را یاوری کردی! با عزمی راسخ، ایمانی محکم و نگاهی نافذ! و از قطرات خون خود، مسیری را روشن کردی که جز به بانگ «اناالمهدی» ختم نمی‌شود! آری! برای تو، زخم زبان‌ها تمام شد که «شهادت» مرهمی است بر تمام زخم‌ها اما برای ما جنگ ادامه دارد… خوشا به حال تو! و بدا به حال ما! ما همچنان اصحاب همین زمینی هستیم که جاذبه عجیبی دارد! سر ما پایین است و سر تو بالا! در صدر اخبار! و این، معجزه شهادت است! و گواهی بر «جاذبه آسمان»! پرواز تو، حسرت بر دل‌مان نشاند؛ بیچاره‌مان کرد! از بس که تو غریبانه از این خانه رفتی…

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. حسین قدیانی می‌گوید:

    به نام «الله» پاس‌دار حرمت خون شهیدان

  2. .... می‌گوید:

    ما همچنان اصحاب همین زمین هستیم…

  3. ر_شفیعی می‌گوید:

    معجزه‌ی شهادت «محسن حججی» ذالقعده را برای بچه شیعه‌ها «محرم» کرد!
    هر جمله که برایت نوشتند، انگار ما تمام «لهوف» را مرور کردیم…

  4. پیرمرد می‌گوید:

    آه! غبطه می‌خورم به این همه سعادت تو در برابر نالایقی خودم…
    خداوندا! این راه را نصیب نالایقی مثل من حقیر بفرما…
    .
    .
    .
    متن بسیار عالی است؛ ممنون داداش عزیز…
    مثل همیشه، وقتی از شهید می‌نویسی، تراوش خون پدرت، جایگزین جوهر قلم است…
    گر چه من هنوز مجنون از دست‌دادن فرصت‌های عروج هستم…
    واقعا به دعای اهالی قطعه محتاجم…

  5. .... می‌گوید:

    جناب شفیعی!
    چه تعبیر خوبی…

  6. منتظر می‌گوید:

    سلام
    شهدا! شرمنده ایم…

  7. برف و آفتاب می‌گوید:

    شهادت «محسن حججی» چیزی تو مایه‌های «۹ دی» بود!
    حتی بی‌تفاوت‌ها هم نتونستن مقاومت کنن و چیزی نگن!
    دقیقا مرز نور و ظلمت بود…

  8. بجستان می‌گوید:

    وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم
    دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم

    از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
    بانگ از جرس برخاست وای من خموشم

    دریادلان راه سفر در پیش دارند
    پا در رکاب راهوار خویش دارند

    گاه سفر را چاووشان فریاد کردند
    منزل به منزل حال ره را یاد کردند

    گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است
    چاووش می‌گوید که ما را وقت تنگ است

    گاه سفر آمد برادر! گام بردار
    چشم از هوس، از خورد، از آرام بردار

    گاه سفر آمد برادر! ره دراز است
    پروا مکن بشتاب، همت چاره‌ساز است

    تکبیرزن، لبیک گو، بنشین به رهوار
    مقصد، دیار قدس، همپای جلودار

  9. ناشناس می‌گوید:

    شهدا رو یاد کنیم؛ با ذکر صلواتی…

  10. الف می‌گوید:

    متولد دهه هفتادم و جنگ‌ندیده…

  11. فریاد فداییان رهبر می‌گوید:

    زمان بریدن سر شهید، گویی زیر پای‌مان خالی شد اما با دیدن چشمانی که حتی رد ترس هم در آن نبود، اوج گرفتیم…

  12. پیرمرد می‌گوید:

    تو امام همه‌ی مایی! امام آن عروس، امام آن داماد، امام من، امام خواننده‌ی این متن، امام قاسم سلیمانی، امام محسن حججی و امام سری به‌غایت مقدس که جز سودای شهادت نداشت! فقط یک نکته! ببین مردمی که صرف‌نظر از همه‌ی اختلافات و همه‌ی افتراقات «محسن حججی» را یعنی سرباز تو را این همه عاشق‌اند، تو را که فرمانده‌ی آن ۲ چشم غرورآفرین هستی و سردار آن نگاه دشمن‌شکن هستی و امام «خادم‌المهدی» هستی، چگونه عاشق‌اند…

  13. قاصدک منتظر می‌گوید:

    این‌ بار بی‌مقدمه از سر شروع کرد
    این روضه‌خوان پیر از آخر شروع کرد

    مقتل گشوده شد، همه دیدند روضه را
    از جای بوسه‌های پیمبر شروع کرد

    از تل دوید مرثیه‌ی قتلگاه را
    از لابه‌لای نیزه و خنجر شروع کرد

    از خط به خط مقتل گودال رد شد و
    با گریه از اسیری خواهر شروع کرد

    این‌جا چقدر چشم حرامی به خیمه‌هاست!
    طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد

    بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
    از روضه‌ی ربودن معجر شروع کرد

    برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
    از اربا اربای تن اکبر شروع کرد

    لب‌تشنه بود، خیره به لیوان نگاه کرد
    از التهاب مشک برادر شروع کرد

    هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
    از لای‌لای مادر اصغر شروع کرد

    تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
    هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد

    غش کرد روضه‌خوان، نفسش در شماره رفت
    مداحی از کناره‌ی منبر شروع کرد

    ای تشنه‌لب حسین من، ای بی‌کفن حسین!
    دم را برای روضه‌ی مادر شروع کرد

    یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
    مداح بی‌مقدمه از در شروع کرد

    هیزم می‌آورند حرم را خبر کنید
    این بیت را چه مرثیه‌آور شروع کرد

    این شعر هم که قافیه‌هایش تمام شد
    شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد

    «محسن ناصحی»

  14. دلتنگ کربلا می‌گوید:

    سلام جناب قدیانی
    چند وقته که از فضای وبلاگ فاصله گرفتم
    اما امروز نامه شما رو خطاب به آقای رضا شکیبایی در تلگرام خوندم
    درد دل‌ها و حرف‌هاتون چون حرف دل هست، لاجرم بدجوری به دل می‌شینه
    با خودم داشتم فکر می‌کردم کاش این صحبت‌های شما، همه اشتباه و از سر تفکر اشتباه بود
    ولی نمی‌تونیم خودمون رو گول بزنیم
    مملکت‌مون بدجوری داره زیر بار حقارت‌های فراموش نشدنی می‌ره…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>