دربی آزادانه!

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ عکس: علی اکبر بهشتی

خبرگزاری چیزنا/ از جریان اصلاح طلب گرفته تا اصول گرایان و احیانا خط سوم و چهارم و الی آخر، دو سه ماه دیگر، همه شان کاسه چه کنم چه کنم دست می گیرند که از میان این همه نامزد در طیف مورد حمایت خود، چگونه به یکی رضایت دهند؟! من مرده، شما زنده، اگر باز هم این سیکل، تکرار نشد؟! به طرف می گویند؛ تو در نظرسنجی ها، از اونای دیگه پایین تری! می گوید؛ اما در بعضی نظرسنجی ها من از اونای دیگه جلوترم!! می گویند؛ گیرم جلوتری، اما اصلح نیستی! می گوید؛ اتفاقا از نظر بعضی بزرگان، من از همه اصلح ترم!! می گویند؛ اصلا به خاطر رضای خدا بکش کنار! می گوید؛ چرا به خاطر خدا، من بکشم کنار؟! خب اونای دیگه بکشند کنار!! می گویند؛ مگر از اون اول با هم توافق نکرده بودیم که فلان؟! می گوید؛ بله، اما توافق بر اساس اصولی بوده که اول بار از طرف اونای دیگه نقض شد!! می گویند؛ عده ای از بزرگان بر دوش ما تکلیف کرده اند که تو را از ادامه نامزدی منصرف کنیم! می گوید؛ جخت بلا عده ای دیگر از بزرگان، همین دیشب بر استخوان لگن خاصره من تکلیف کرده اند که تحت هیچ شرایطی کنار نکش!! می گویند؛ تو کنار بکش، ما قول می دهیم اگر طرف، رئیس جمهور شد، تو در کابینه باشی! می گوید؛ فوتینا! من هم قول می دهم اگر رئیس جمهور شدم، طرف را بیاورم کابینه!!… و همین طور می گویند و می گوید… اما آیا بهتر نیست به جای این بگومگوها از همان روش های سنتی خودمان استفاده کنیم؟! در ادامه روش های رسیدن به نامزد واحد توصیه می شود. یک: هر کی مثل من بیاره، اون نامزد می شه! یا هر کی تک بیاره، اون باقی می مونه! دو: گردو، شکستم! سه: همان روش جناب از چهار نفر پنجم؛ در این روش، نامزدها می بایست از هواداران خود بخواهند که راس ساعت مقرر در یکی از پارک های تهران، (ترجیحا پارک لاله!) تجمع، و با هواداران نامزدهای دیگر دست به یقه شوند. بدیهی است استفاده از شیشه نوشابه های قدیمی، پنجه بوکس و کوکتل مولوتف در این روش، منسوخ می باشد. چهار: انداختن مچ! پنج: اسم فامیل! یا گرگم به هوا! فوقش دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده، سواد داری؟ نه، نه!

به گزارش «خبرگزاری چیزنا» آقای چیز ضمن بیان مطلب طولانی فوق، در جمله ای قصار گفت: اگر من رئیس جمهور شوم، قول می دهم آب در دمای صفر درجه یخ نزند! وی ادامه داد: از امروز تا ۳ هفته بعد از انتخابات، همه باید موضع گیری شفاف داشته باشند؛ یک موضع گیری شفاف به نفع دوست، یک موضع گیری شفاف به نفع دشمن، برای بالانس!! مدیرعامل چیزنا افزود: منظور ما از انتخابات آزاد این است که اگر مردم به نامزد مورد علاقه ما رای ندادند، حق اغتشاش مسالمت آمیز برای ما محفوظ باشد!! این منافق بالذات خاطرنشان کرد: ما که خودمان مثل کنه به شجره طیبه نظام چسبیده ایم، لذا اگر جذب حداکثری شامل حال افراد بی صفتی مثل نتانیاهو و شیمون پرز شود، این هنر است!!

آقای چیز در فراز دیگری از سخنان خود به دربی فردا اشاره کرد و گفت: فوتبال هم باید مثل انتخابات، آزادانه برگزار شود! وی در تشریح این حرف یاوه بیان داشت: مثلا در بازی فردا، چون استقلال در جدول موقعیت بهتری دارد، چه اشکالی دارد پرسپولیس با ۳ بازیکن بیشتر وارد زمین شود؟! وی تلاش برای خریدن داور را از مصادیق «شهرآورد آزاد» خواند و گفت: اگر من جای کفاشیان بودم، به هر بازیکن یک توپ می دادم تا دیگر شاهد دعوا مرافعه نباشیم، و اگر جای دبیر شورای نگهبان بودم، صبر می کردم ببینم نتیجه انتخابات، مورد رضایت آقای هاشمی قرار می گیرد یا نه! اگر گرفت که هیچی، در غیر این صورت، کشور را به چند بخش مساوی تقسیم می کردم و هر بخش را به یک نامزد می دادم که رئیس جمهور آن ناحیه باشد!! وی از ذکر جزئیات بیشتر این طرح، خودداری کرد، اما در عین حال افزود: یا این کار، یا هم اینکه در راستای انتخابات آزاد، بیاییم و هر نامزد را رئیس جمهور یکی از امور کشور کنیم! یکی بشود رئیس جمهور اقتصاد، یکی بشود رئیس جمهور سیاست خارجه، یکی بشود رئیس جمهور استقلالی ها، یکی هم رئیس جمهور پرسپولیسی ها!!

وی با عبارتی حکیمانه، سخنان خود را پایان داد و گفت: اداره کردن کشور، از آنچه عده ای فکر می کنند راحت تر، اما از آنچه عده ای دیگر فکر می کنند سخت تر است!!

«آرملیا- خبرنگار چیزنا» کیهان/ ۵ بهمن ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۳ دیدگاه

وعده های تبلیغاتی

خبرگزاری چیزنا/ علاقه ام به نظام، از محسنی اژه ای بیشتر است، محبتم به سپاه، از صفار هرندی، نفرتم از سیا، از سعید جلیلی، و عشقم به بسیج، از سردار نقدی، اما در عوض، ملک عبدالله، بن علی، علی عبدالله صالح، حسنی مبارک، و حتی اون گور به گوری؛ قاتل مختار را نیز آدم های به درد بخوری برای دنیای اسلام می دانم که حالا اشتباهاتی هم داشته اند!

به گزارش خبرگزاری «آسو چیز پرس» (واحد برون مرزی چیزنا!) آقای چیز ضمن بیان مطلب فوق و در شرایطی که خیلی هم دوست نداشت نامش فاش شود، گفت: من و حسین شریعتمداری، جفت مان، در یک چیز مشترکیم؛ مدیر مسئول کیهان متأسف است که چرا ثواب بازجویی در نظام مقدس جمهوری اسلامی در پرونده اعمالش نیست، من هم بسیار متأسفم که چرا ثواب جاسوسی برای دشمن، منتهی در چارچوب قانون اساسی در پرونده اعمالم درج نشده!

مالک بزرگ ترین غول رسانه ای جهان ادامه داد: ما ۲ جور منافق داریم؛ یک عده منافقینی هستند که از دشمن پول می گیرند، لیکن دسته دیگر اهل نفاق، کارشان مخلصانه و بدون ملاحظات این دنیایی است! وی جمع کردن میان نفاق و اخلاص را کاری سخت، بیهوده، بدون بیمه و مزایا، زیان آور، غیر قابل وقوع، اما شدنی و زودبازده خواند و افزود: اصحاب اخلاص به ما منافقین، بدهکارند، چرا که اگر نفاق ما نباشد، بی ریایی و یک رنگی مخلصین، کجا می خواهد نمود پیدا کند؟!

آقای چیز در تشریح تفاوت میان منافق با آن ذلیل مرده ای که دارد نقش ستون پنجم دشمن را بازی می کند، گفت: بازی کردن نقش ستون پنجم برای دشمن، حتی در چارچوب اصول و آرمان ها، ته نفاق است، اما منافق از آنجایی که دست آخر رسوا می شود، می تواند برای دیگران درس عبرتی باشد و به افزایش سطح بصیرت جامعه کمک کند!

مدیرعامل خبرگزاری چیزنا در فراز دیگری از بیانات خود که هم زمان از همه رسانه های دنیا پخش می شد، به لشکرکشی فرانسه به مالی اشاره کرد و ضمن تعریف جزئیات دیدار اخیر خود با رئیس جمهور فرانسه بیان داشت: در حاشیه دیدارم با اولاند، مدیر اداری مالی کاخ الیزه گفت: «آقای چیز! از شما چه پنهان، این فرانسه نیست که به مالی لشکرکشی کرده، بلکه این اوضاع مالی فرانسه است که به طرف فرانسوی ها لشکرکشی کرده!» من رفتم همین جمله را گذاشتم کف دست اولاند! و الان اداری مالی کاخ الیزه با سرپرست اداره می شود!!

آقای چیز دوباره وارد مسائل داخلی شد و تصریح کرد: اگر من راهی قوه مجریه شوم، دیگر برهه کنونی، حساس نخواهد بود، بلکه این برهه حساس است که کنونی می شود! لذا در صورتی که مردم شریف ایران به این خادم خود اعتماد کنند و کلید پاستور را دست من بدهند، بعید نیست جریان منحرف، زودتر وارد کار شود و قفل در ریاست جمهوری را عوض کند، که همه باید هوشیار باشند!

این قهرمان بلامنازع سیاست، ضمن تشریح برنامه های خود برای اداره قوه مجریه، مدعی شد: قالیباف، خلبانی را از من یاد گرفته، حداد، نویسندگی را، ولایتی، پزشکی را، هاشمی، سابقه را… و اگر مردم به من رأی بدهند، به ازای هر ایرانی، یک متر به ارتفاع برج میلاد اضافه می کنم!! علاوه بر این، برای جبران پدیده «وارونگی هوا»، رشته کوه البرز را به پایین شهر منتقل می کنم، که تهران از حالت کاسه بودن، خارج شود و تقریبا بشود مثل یک استوانه!!

رئیس عظیم ترین خبرگزاری دنیا که همین طور داشت برای خودش وراجی می کرد، افزود: اگر من رئیس جمهور شوم، به مردم قول می دهم میزان آلاینده های هوای تهران، مثل زمان امیرکبیر شود! حال، یا رئیس جمهور می شوم یا نه! اگر نشدم که هیچی، اگر هم شدم، ادعا می کنم؛ منظورم از آن وعده تبلیغاتی، نه میرزاتقی خان، بلکه امیرکبیر ثانی یعنی آقای هاشمی خودمان بوده!!

این جز جگر زده با ذکر این سخن آقای هاشمی که؛ «کشور باید به ۱۶ سال پیش یعنی دولت سازندگی برگردد»، گفت: اونی که بخواهیم به ۱۶ سال پیش برگردیم، یه بارگی برگردیم شونصد سال پیش!! وی خاطرنشان کرد: هنر آن است که در آن واحد، هم امیر کبیر باشی، هم قاتلش میرزا آقاخان نوری، هم ناصرالدین شاه باشی، هم قاتلش میرزا رضا کرمانی، هم مادر ناصرالدین شاه باشی، هم پدرش، هم میرزا کوچک باشی، هم خائن به قیام جنگل، هم خوب، هم بد، هم مخلص، هم منافق… نه اینکه بمیرانندت!!

این پدر صلواتی ادامه داد: اخیرا دچار نوع خاصی از آلزایمر شده ام که فقط سوابق بعضا خوب سران فتنه یادم می آید! که جامعه پزشکی باید هوشیار باشد!

مدیر چیزنا در پایان این قسمت از سخنانش، همه را به حفظ وحدت حول محور تفرقه فراخواند و در سخنی مغایر با جملات پیشین خود، تصریح کرد: اگر سران فتنه معذرت خواهی هم کنند، هیچ چیز از جرم و جنایت شان پاک نمی شود بماند، اضافه تر نیز ممکن است بشود!!

این فعال اصلاح طلب در بخش دیگری از اراجیف بسیار مهم خود، به مقوله سینما و سریال پرداخت و به فرج الله سلحشور پیشنهاد داد که در کار جدیدش، اولا؛ چهره خالصانه تری از منافقین دوران پیامبران ارائه دهد! ثانیا؛ زلیخایش را بیشتر کند!

وی از مجید مجیدی نیز خواست که در فیلم «محمد(ص)» به خاطر رعایت جذب حداکثری و عدم ناراحتی منافقین امروز، چهره ابوسفیان نشان داده نشود، فوقش شطرنجی! آقای چیز که نگفت دیشب چی بالا داده بود، ادامه داد: واقعه «عام الفیل» در تاریخ میلادی، دقیقا می شود روز ۱۱ سپتامبر! بنابراین جمهوری خواهان آمریکا باید در فیلم جدید مجیدی نقش فیل های ابرهه را بازی کنند، اوباما هم که دموکرات است، نقش خر پادشاه حبشه!! این کارشناس برجسته همه مسائل، فرود آمدن «سجیل» بر سر بطالین را مشکوک خواند و از «ابابیل» خواست از سینمای دینی به آسمان هالیوود کوچ کنند!

آقای چیز در فراز پایانی بیانات خود، به موضوع «انتخابات آزاد» پرداخت و گفت: غرض ورزانی که با وجود نزدیک به ۳۰ انتخابات آزاد، مواضع دشمن شادکن اتخاذ می کنند، اگر چه در نیت خیرشان هیچ شکی نیست، اما هنوز مانده «منافق فی سبیل الله» شوند! وی ضمن انتقاد از سران جبهه اصلاحات، گفت: کواکبیان، عارف، نجفی، جهانگیری، هیچ کدام اندازه من با اقبال عمومی مواجه نیستند! مدیرعامل چیزنا ادامه داد: احمدی نژاد اگر سالی یک بار وزیر خارجه اش را هنگام مأموریت خارجی از کار برکنار کند، اگر چه خیلی بد است، اما شرف دارد به اینکه وزیر ارشاد آدم، یکی در مایه های بهاءالله مهاجرانی باشد!! وی در عین حال، مهاجرانی را فردی دلسوز برای جامعه بشری، به ویژه ملک عبدلی خواند و گفت: زینت کابینه دوم خرداد، هنوز هم دارد تاوان آن شیر خری را پس می دهد که مسبب ورودش به سیاست شد!

«آرملیا- خبرنگار چیزنا» کیهان/ ۳ بهمن ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۲۰ دیدگاه

بازتاب دربی جمعه

سالروز آغاز امامت مهدی موعود (عج) بر عالم و آدم فرخنده باد

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ عکس: یه بیست و ششی

از آنجا که آرزو بر جوانان عیب نیست، فرض کنید در شهرآورد پیش رو، استقلال به به از این تیم! نه یکی، دو تا، بلکه با ۷ گل پرسپولیس را در هم بکوبد! و انتقام اون ۶ تای لعنتی را از «علی زاغول» بگیرد! زننده گل ها هم اینها باشند؛ ۳ تا فرهاد مجیدی! ۲ تا سیدجلال حسینی (گل به خودی!) ۲ تا هم آرش آقای گل! با هم بازتاب این رخداد محیرالعقول را مرور می کنیم:

هاشمی رفسنجانی: زمین خاکی های اطراف قم که مرحوم حاج احمد آنجا توپ می زد، از همان قبل انقلاب مال ما بود!

احمدی نژاد: بد بازی کردن قرمزها در ارز… یعنی ببخشید؛ در عرض زمین، به خاطر پیامک «خبرگزاری چیزنا» بود!

یوکیا آمانو: ما نگفتیم ایران در زیرزمین های استادیوم آزادی بمب هسته ای دارد!

قلعه نوعی: این بازی ۲ نیمه متفاوت داشت!

محسنی اژه ای: قوه قضائیه، مدافعان جلوزن پرسپولیس را علنی محاکمه می کند!

علی لاریجانی: دربی قرار نیست همه مشکلات اسلام و مسلمین را حل کند!

علی مطهری: چون شیث رضایی و محمد نصرتی محاکمه شدند، استثنائا می توانند نامزد انتخابات شوند!

رجب طیب: سوراخ دفاع پرسپولیس، تنها با رفتن بشار اسد از سوریه ترمیم می شود!

بادامچیان: زمین شماره ۲ آزادی جای مدودف بازی نیست!

صفار هرندی: تعریف خیابانی از فرهاد مجیدی شبیه متن زیارتنامه ها بود!

عسکراولادی: سیدجلال حسینی و حسین ماهینی، فوق فوقش «برادران یوسف» باشند، نه فتنه گر!

حسینیان: یحیی گل محمدی باید درباره اضافه شدن بگوویچ به کادر فنی پرسپولیس با جبهه پایداری مشورت می کرد!

محمدباقر قالیباف: شهرداری تهران این آمادگی را دارد که پل صدر را تا ضلع جنوبی استادیوم آزادی ادامه دهد!

حاج سعید قاسمی: عاقبت امیر قلعه نوعی یکی از «احدی الحسنیین» است!

حداد عادل: همه باید کاری کنیم که پرسپولیس آخر فصل فرود مناسبی داشته باشد!

ولایتی: یقه لباس بازیکنان استقلال به «یقه ولایتی» معروف است!

حسین شریعتمداری: کیهان، گل به خودی دوم سیدجلال حسینی را از ۳ ماه قبل پیش بینی کرده بود!

حمید رسایی: با خبرم که فرهاد مجیدی هفته نامه ۹ دی می خواند!

کفاشیان:  ههههه!

برلوسکنی: دیدن دربی با خانواده سارکوزی از مصادیق «انتخابات آزاد» است!

محسن رضایی: در نامه ای به فتح الله زاده و رویانیان خواستار ائتلاف ۲ تیم شدم!

الهام: بعد از این باخت مفتضحانه، هر کس به نیمکت پرسپولیس اضافه شود، «ساواکی ۵۷» است!

محمدجواد لاریجانی: شادی پس از گل بعضی فوتبالیست ها، حقوق بشر را تضعیف می کند!

اما واکنش رسانه ها

وطن امروز: امواج پارازیت بر سلامت بازیکنان دربی تاثیری ندارد!

رسالت: پیروزی «استقلال» بر «وابستگی» با ۷ گل!

اطلاعات: تساوی ۲ تیم دینامیت سازی اشترانکوه و آب انبار قرچک در ادامه رقابت های لیگ دسته دوم فوتسال، جام مرحوم… (ادامه تیتر در شماره آینده فصلنامه اطلاعات سیاسی)

جمهوری اسلامی: آیت الله هاشمی رفسنجانی: اگر فرد مطلوبی برای مدیریت پرسپولیس پیدا نشود، خودم وارد میدان خواهم شد!

جوان: سران استکبار؛ بازنده های اصلی دربی تهران!

هفته نامه ۹ دی: عمارها فوتبال را هم فتح می کنند!

همشهری: کارشناسان بررسی می کنند؛ نقش مدیریت شهری در گل دوم فرهاد مجیدی!

کیهان: مردم آمریکا: به زودی پوست کله اوباما را می کنیم!

صراط نیوز: بدحجابی در خیابان های حاشیه ورزشگاه آزادی + عکس!

وطن امروز/ ۲ بهمن ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸۴ دیدگاه

مورچه ها آلزایمر نمی گیرند

آلزایمر اول/ تکمله پلاک سه شنبه

خنده ام گرفته حسابی! بر من ببخشید. دیشب داشتم پلاک روز سه شنبه را می خواندم که متوجه شدم حرف اصل کاری را نزده ام! یعنی آن همه حرف اول مطلب را نوشته بودم و بعد اشاره به آن ۲ نکته کرده بودم که بروم سراغ حکایتی از روز اربعین، اما از قرار یادم رفت! متن «جمهوری نازنین اسلامی» را می گویم. ببینی عاشق شده ام یا پیر؟! اصلش آن همه لیلی و مجنون نوشته بودم تا خاطره یکی از دوستان شرکت کننده در راهپیمایی ۱۵ میلیونی اربعین را تعریف کنم؛ «تا کربلا، حدودا ۵۰ کیلومتر مانده بود. دو روز و نیم راهپیمایی، رمقی برایم باقی نگذاشته بود. کفش مناسبی هم نپوشیده بودم بدبختی! چند جای پایم تاول زده بود. می سوخت! گوشه ای نشستم و کفش و جوراب را درآوردم تا نفسی تازه کند پاهایم. چند دقیقه بعد بلند شدم راه بروم که زانوهایم شروع کرد لرزیدن. نه! دیدم این کاره نیستم. دوباره نشستم، تا بیشتر استراحت کنم. توی این فکر بودم که خانم زینب و بچه های امام حسین، چه کشیدند در این راه… ناگاه مردی جلو آمد و بنا کرد هر ۲ پایم را ماساژ دادن! رفت برایم تشک آورد حتی که بهتر ماساژم دهد. رفت برایم شربت آورد. رفت برایم آب قند آورد. گفت: فشارت افتاده! گفتم: اهل عراقی؟ گفت: اهل ایرانی؟ گفتم: آره! گفت: آره!… گفت: اگر نای رفتن نداری، از اینجا تا کربلا کولت کنم! گفتم: چون زائر امام حسینم؟! گفت: من ۶ سال در کشور شما اسیر بودم. از اسارتم ۶ ماه گذشته بود که رئیس جمهورتان، قائدنا خامنه ای… امام خامنه ای، سیدنا خامنه ای، عشقنا خامنه ای، قلبنا خامنه ای (همه عبارات از مرد عراقی است!) آمد دیدار ما. از من پرسید؛ چیزی نمی خواهی؟! گفتم: حال که ایرانم، زیارت امام رضا را می خواهم! به یک ماه نکشید، ما را بردند مشهد. اگر عراق، «شهید» دارد، ایران، «مشهد» دارد. این «شهد» هیچ کم از آب گوارای فرات ندارد. آن شهدی که من دیدم، آن شهری که من دیدم، آن مشهدی که من دیدم، آن گنبدی که من دیدم، آن صحنی که من دیدم، آن امام رضایی که من دیدم، هیچ کم از کرب و بلا ندارد، هیچ کم از کاظمین ندارد، هیچ کم از سامرا ندارد. عوض آن مشهد، تو رو به خدا بگذار تا کربلا کولت کنم! من، مادری، ایرانی ام. تو رو به خدا بگذار تا کربلا کولت کنم! دلم برای خامنه ای تنگ شده. تو رو به خدا بگذار تا کربلا کولت کنم! شما ایرانی ها عطر مشهد می دهید. تو رو به خدا بگذار تا کربلا کولت کنم! امام حسین، عطر امام رضا را دوست دارد… شما نمی دانید چقدر دوست دارد؛ اجازه بده!»

شب جمعه/ زیارت قبور شهدایم آرزوست

امروز پنج شنبه است. خیلی وقت است پنج شنبه ها بهشت زهرا نرفته ام. دلم تنگ شده برای دیدن مادران شهدایی که آب و جارو می کنند مزار شهیدشان را… این بهترین صحنه جمهوری اسلامی! و با چه ذوقی، شمعدانی های داخل محفظه را جا به جا می کنند… و تصویر جگرگوشه شان را تمیز می کنند… آنجا برای خودشان زندگی می کنند! صفا می کنند! اگر به حساب حدیث نفس نگذاری، رمانی دارم نیمه کاره به نام «سمفونی مورچه ها» که داستانش در همین بهشت زهرا می گذرد. باید بیشتر وقت بگذارم و تمامش کنم. جایی از این رمان نوشته ام؛ «طوفان، گاهی درخت به چه بزرگی را می زند زمین، اما مورچه به این کوچکی را یک میلیمتر نمی تواند تکان دهد!» القصه! سال ۸۸ مادر «شهیدان آقایی»، جمله قشنگی به من گفت، کنار مزار یکی از پسرانش. آن دو تای دیگر که هنوز برنگشته پیکرشان. یکی شرهانی و یکی شلمچه. حاجیه خانم می گفت: «بعضی بزرگان، زیادی بزرگ اند که باد فتنه زمین شان زده. مثل مورچه های مزار پسرم، اگر کمی متواضع و سر به زیر بودند، همچین با کله نمی خوردند زمین». آهای ۹۲! اول حریفت را بشناس، بعد فتنه کن…

باز هم شب جمعه/ مادر حاج همت

چند ماه پیش، خوب یادم هست غروب پنج شنبه ای بود که در مقبره الشهدای شهرک شهید محلاتی تهران، برادر حاج همت را دیدم. ایام دبیرستان ناظم مان بود جناب ولی الله همت. روزی از روزهای دبیرستان… قصه مال ۱۵ سال پیش است، اصرار کردیم؛ «ما را ببر مادرتان را ببینیم. لابد شیرزنی است برای خود آنکه از محمدابراهیم، «حاج همت» ساخته». چند روز بعد، با جماعتی از هم شاگردی ها رفتیم خانه مادر سردار سر جدای خیبر. خواستیم تا از همت برای مان بگوید. چیزهایی گفت. خاطراتی تعریف کرد… «چند شب پیش خوابش را دیدم. دیدم دم در یک باغ قشنگ ایستاده، با همان لباس سپاه. همان چشم سیاه! گفتم: محمدابراهیم! این باغ کجاست؟ چرا پس داخل نمی روی؟ جواب داد: در این باغ، همه شهدای سر جدا جمع اند. دارم صبر می کنم شما بیایی، با هم برویم». همان شب جمعه ای، از ولی الله همت، حال مادرشان را پرسیدم. گفت: «خیلی حرف نمی زند. کسی را آنطور نمی شناسد. به جز همت، هیچ کسی را درست و درمان به جا نمی آورد».

آلزایمر دوم/ چند تا نقطه چین

سال خورده هایی که دچار بیماری فراموشی می شوند، بر ۳ قسم اند آن طور که حضرات اطبا می گویند. بعضی که نه از گذشته های دور، چیزی یادشان مانده، نه از ۲ ساعت قبل. یعنی کلا مرخص اند! بعضی «آلزایمر دور» اند که گذشته نزدیک را تا حدودی خاطرشان هست، اما از سالیان ماضی، هیچ چیز به یاد ندارند. دسته آخر، موسپیدان «آلزایمر نزدیک» اند که ایام خیلی دور را حدودا به یاد دارند، لیکن ۲ سال قبل را اصلا. من اما غلط نکرده باشم، پزشکان اشتباه می کنند. آن دسته از سن و سال دارهای محترمی که «نامه سرگشاده» یادشان رفته، لیکن عکس فلانی با آدم ابوالبشر، زمان ماقبل مبارزات (!؟) را هم چنان به خاطر دارند، «وثیقه کوفت هزار میلیاردی» یادشان رفته، اما هنوز فراموش نکرده اند از این عالم هیچ چیز به نام «م. ه» و «ف. ه» و پدرشان نیست، «فتنه ۸۸» و پاره کردن تصویر خمینی بت شکن یادشان رفته، لیکن با ریز جزئیات، هنوز حواس شان هست کی نخست وزیر امام بود و کی نماینده آن عزیز دوران، «حاجی واشینگتن ۸۸» را بالکل از یاد برده اند، اما «سلام بر ۳ سید فاطمی» را مصلحت نمی بینند فراموش کنند، «سران فتنه» همین ۲ ساعت پیش را کاملا گنگ و منگ اند، لیکن سوابق بعضا خوب ایشان را واضح تر از آینه، انگار بی زنگار یادشان مانده… یادشان مانده، ویرگول! گونه نادری از آدمی زاد مبتلا به مرض آلزایمرند که ظاهرا «آلزایمر نزدیک» هستند، اما نیک اگر بنگری، بر اساس تشخیص مصلحت بعضی ها، تنظیم می کنند فراموشی شان را. لاکردار آلزایمر را هم «سیاسی» می گیرند رجل سیاسی! آلزایمر، «مریضی» شان نیست؛ «مرض» شان است!

همچنان پنج شنبه/ آسینتامن

مورچه های قبور شهدا، کوچک تر از آنند که دچار آلزایمر شوند. و بزرگ تر از آنند که باد فتنه، طوفان مصلحت، یا حتی گردباد منفعت و سیاسی بازی و دکان و دفتر و دستک، تکان شان دهد. می شناسم شان؛ هیچ مورچه ای عضو «حزب باد» نیست. «نمل» از سوره ها، از آیات خداست. مورچه از «قرآن» است. کاش من مورچه باشم! اگر حزب آدمی، باد است، مورچه بودن، سعادتی است! گفت: «میازار موری که دانه کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است». آهای آقایان! ممنون می شویم این همه له نکنید ما را زیر دست و پای زمخت و زشت سیاست. در این آشفته بازار سیاست، من یکی دوست دارم با موریانه های فرشته ای ائتلاف کنم که با یک شکلات، روی سنگ مزار شهیدی، ساعت ها عشق بازی می کنند. یکی شان که رسما «فرشته» است؛ «آسینتامن». باید بیشتر وقت بگذارم و تمامش کنم «سمفونی مورچه ها» را… آفرین! سمفونی نازنین مورچه ها را.

جوان/ ۲۸ دی ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰۷ دیدگاه

جمهوری نازنین اسلامی

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ عکس: نادر امینی

یادتان هست نماز جمعه های ایام دفاع مقدس را؟ قبل از خطبه ها، هم شعارهای فارسی خودمان بود، هم شعارهای عربی اسرای عراقی! که آخرای جنگ، تعدادشان زیاد شده بود و شکوه فریادشان دیدنی تر! با چه شوری «الموت لامریکا» و «الموت لاسرائیل» می گفتند… با چه شوری «الله اکبر» می گفتند… با چه شوری «قائدنا خمینی» می گفتند. باید ذهن خود را به آن فضا ببرید تا متوجه شوید چنین حرکتی، چقدر برای رسانه های غربی، سخت و ملال آور بود. اولش هاج و واج مانده بودند! سپس مدعی شدند؛ این جماعت، عرب زبانان داخل خاک ایران هستند، نه اسرای عراقی! جمعه بعد از این ادعای دروغ، اسرای عراقی که خون شان به جوش آمده بود، بیشتر و بیشتر شعار دادند!

خطیب، رئیس جمهور وقت، یعنی «حضرت آقا» بود. ایشان که خوب می دانستند این شعارها چه بلایی سر پروپاگاندای غرب می آورد، خطبه را دیرتر شروع کردند و اجازه دادند اسرای عراقی هر چه دل تنگ شان می خواهد علیه امریکا و اسرائیل بگویند! شگفتا! مردم نیز که خود از نزدیک شاهد این شور بی مثال بودند، بنا کردند همراه اسرای عراقی، شعار عربی سر دادن! حجم صدا که ناگهان، دو صد چندان شد، اسرای عراقی برگشتند عقب را نگاه کردند، ببینند چه خبر است؟! آنگاه هم شعار می دادند و هم اشک شوق می ریختند! «آقا» آن روز، خطبه را به شکل ویژه، بر مدار وحدت ملل مسلمان قرائت کردند و در فرازی از سخنان شان -نقل به مضمون- گفتند: «از این پس، استکبار، مهمترین فریادی که از مسلمانان خواهد شنید، فریاد علیه امریکا و اسرائیل است». نماز جمعه ای شد آن روز… هنگام دعای وحدت آخر مراسم، کمتر چشمی بود بارانی نباشد! رسانه های دشمن را می گویی؟!… خورشید جمعه هنوز غروب نکرده بود که عصبانی و درب و داغان، ادعای دیگری مطرح کردند؛ «جمهوری اسلامی، اسرای عراقی را با زور به نماز جمعه تهران می آورد تا اگر علیه امریکا و اسرائیل شعار ندادند، شکنجه شوند»! معلوم بود که شعار اسرای عراقی، رسما روی مخ استکبار پیاده روی می کرد! غربی ها البته بعدها پیشرفت کردند و حماسه حضور در صحنه و شعارهای ناب ملت را گره زدند به زلف کیک و ساندیس! خب… تا همین جا هم سیلی جمهوری اسلامی، سرخ کرده بود صورت شیطان بزرگ را. با این همه، خبرنگاران روزنامه های کیهان و اطلاعات، رفتند سراغ اسرای عراقی تا نظرشان را درباره یاوه سرایی بوق های طاغوتی جویا شوند. یکی از اسرا اما از همه بهتر جواب داد؛ «گیرم شعارهای ما متاثر از زور جمهوری اسلامی باشد، اما اشک شوق زوری هم مگر می شود؟! به غربی ها باید بگویم که خمینی برای همه جهان اسلام در حکم امام است».

*** *** ***

این همه را گفتم تا اشاره کنم به ۲ نکته: یک: نظامی مثل جمهوری نازنین اسلامی را هرگز نمی توان به نقض حقوق بشر متهم کرد. اگر ما ناقض حق و حقوق بشر بودیم، اسیرمان این چنین شیدای پیام انقلاب اسلامی نمی شد. دو: هیچ صیدی، بی خود و بی جهت، عاشق چشم و ابروی صیاد نمی شود، مگر اینکه… «کربلای ۵ از بس اسیر گرفته بودیم، تا بیایند و برشان گردانند عقب، نگهداری شان برای مان سخت شده بود. در آن هرم آتش، هم باید می جنگیدیم، هم باید مراقب اسرا می بودیم. دست یک نوجوان بسیجی، اسلحه ای دادم که حواست به این اسرا باشد. گفت: چشم! چند ساعت بعد، برگشتم سمت کانال، ببینم اوضاع اسرا از چه قرار است. عاقبت، یک بسیجی ۱۵ ساله بود و ۵۰ اسیر عراقی!! و تفنگی که فقط ۲ گلوله داشت!!… از همان دور دیدم نوجوان بسیجی دارد به اسرای عراقی آب می دهد! جالب اینکه ما خودمان تشنه بودیم! به آن نوجوان گفتم: این همه آب، حالا از کجا گیر میاری؟! گفت: این ور و آن ور می روم و می گردم، از بین شهدایی که زمین افتاده اند، آیا ته قمقمه شان، هنوز آبی مانده یا نه؟! مانده بود، می آورم و می دهم به این اسرا… این را گفت و دوباره به کارش مشغول شد… ۳ روز بعد، در همان محور، دیدم یک بسیجی، افتاده پایین خاکریز و شهید شده! صورتش را نگاه کردم! همان نوجوان بود! ناخودآگاه دستم رفت سمت قمقمه اش. دیدم پر آب است! قمقمه را دست گرفتم و رفتم کمی آن طرف تر که چند تایی اسیر گرفته بودیم. دادم بهشان و گفتم: بیایید! این چند جرعه سهم شماست…».

حالا باز گیر بده؛ چرا نوشتی؛ «جمهوری نازنین اسلامی»؟!

جوان/ ۲۶ دی ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۷۹ دیدگاه