گزارش «وطن امروز» از «آر. کیو ۸۸»

محمدمهدی تقوی: «آر. کیو ۸۸» با زیرنویس «مرور فتنه به زبان طنز» کتابی در ۳۷۵ صفحه به قلم حسین قدیانی است که توسط موسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی به زیور طبع آراسته شده. در پشت جلد کتاب آمده: «بهار ۹۱ در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران، مادر شهید حسین غلام کبیری، هنوز در چشمانش قطرات اشک، خشک نشده بود که گفت: فتنه برای سران فتنه، براندازی نشد، ولی برای جگرگوشه ۱۸ ساله من، شهادت داشت». همین چند کلمه برای معرفی مختصر و مفید از محتوای کتاب کافی است. اصولا ترکیب «طنز فتنه» یعنی آمیخته ای از خنده و گریه. اشک برای جگرگوشه ۱۸ ساله و بسیجی مظلومی که به دست منافقین به شهادت رسید، بی آنکه آخرسر معلوم شود قاتلش که بود و چه شد؟! شرح مظلومیت بچه های بسیج بماند برای مجالی بعد، اما این اشک، بسی خنده دار است، آنجا که فتنه برای سران فتنه، همه چیز شد الا براندازی! دفعه اولی که «آر. کیو ۸۸» را دست گرفتم، کمی این انتخاب نوشته پشت جلد برایم عجیب بود. توقع داشتم نویسنده محترم، بخشی از طنزهای کتاب را ضمیمه پشت جلد کتاب کند، اما اندکی که بیشتر در سخن مادر شهید حسین غلام کبیری دقت کردم، متوجه دلیل انتخاب نویسنده شدم. عبارت «فتنه برای سران فتنه، براندازی نشد، ولی برای جگرگوشه ۱۸ ساله من، شهادت داشت» که برگرفته از مقدمه کتاب به قلم نویسنده است، اوج خنده و اوج گریه را به موازات هم دارد.

حسین قدیانی: ما گاهی اشک شوق می ریزیم. یعنی از شدت سرور، دچار بغض و گریه می شویم. شادی بی نهایت، همین شادی است. هر جا که شاد بودیم، اما این شادی، منجر به گریه نشد، مسرت ما تعریف بهترش «مسرت مبتذل» است. از این رو حماسه فتح خرمشهر، نه مسرتی مبتذل، که «مسرتی مستدل» است. ما اما گاه هست که اشک شوق نمی ریزیم. داریم توامان گریه می کنیم و می خندیم. این فرق دارد با اشک شوق. خنده های ما و گریه های ما در فتنه ۸۸ از این دست بود. نه خنده ما از شدت غم بود و نه گریه ما از فرط شادی. اشک اگر می ریختیم، از سر ناچاری بود. خنده اگر می کردیم نیز. بخشی از فتنه، گریه داشت و بخشی از فتنه، خنده. خیلی دوست داشتم پشت جلد کتاب، جمله ای باشد که همه این حرف های علی الظاهر دشوار را در چند کلمه بزند. دست آخر پناه بردم به آه مادر شهید غلام کبیری. معتقدم برای جمله «فتنه برای سران فتنه، براندازی نشد، ولی برای جگرگوشه ۱۸ ساله من، شهادت داشت»، می شود کتاب ها نوشت. جمله هایی هست که به «تبیین» نیاز دارد. اهل هنر کاش «تدوین» کنند این جمله را.

محمدمهدی تقوی: «آر. کیو ۸۸» مجموعه ای نزدیک به ۱۰۰ طنز مجزاست. طنزهای این کتاب به جز چند طنز اول و چند طنز آخر، مشخصا درباره فتنه ۸۸ است. از نکات جالب کتاب، طنز فانتزی آن در بعضی نوشته هاست. «مصاحبه تلفنی با شاه سلطان حسین» از این دست است. نویسنده بعضا به ذهن خود مجال پرواز عجیب و غریب داده و «گزارش اختصاصی از مراسم تحلیف اوباما» نوشته. «این چیزها چگونه به ذهن حسین قدیانی می رسد؟!» بعد از خواندن بسیاری از نوشته های کتاب، روح خواننده را با خود درگیر می کند. «گفت و گو با آکواریوم» و «تماس تلفنی حسین آقا با هیلاری» از این دسته است. یکی از بهترین طنزهای کتاب، متن «عبور از خاطرات» است که نویسنده با قلمی شیرین و شیوا لیکن همراه با دلیل و برهان، ضمن مزاح با خاطرات روزانه هاشمی رفسنجانی، جواب های قشنگی به «دیدیم گفتیم» های ایشان داده است. بدون هیچ شک و شبهه ای، گل سرسبد «آر. کیو ۸۸» کسی نیست جز شیخ اصلاحات. «آر. کیو ۸۸» بعضا طنزهایی دارد که بهتر است در خلوت خوانده شود! اغلب طنزهایی که در آن پای کروبی در میان است، سوژه و نویسنده دست به دست هم داده اند تا شاهکاری تماشایی خلق شود، مثل «من آمده ام؛ وای وای!». «نقش بنیانا در کودتای مخملین» یکی از بهترین طنزهای کتاب است. حسین قدیانی در این طنز به خوبی یک خبر علمی – اجتماعی را به مسائل روز سیاسی وصل کرده و از دل آن متن تمیزی درآورده. بعد از خواندن «آر. کیو ۸۸» خواننده می تواند از خود سئوال کند؛ بهترین طنز کتاب کدام است؟!

حسین قدیانی: در روزنامه وقتی برای ویرایش و تدقیق نبود و پشت بند هم باید ستون روزخند را می نوشتم. نوشته هایی بود که اصلا طنز نبود. نوشته هایی بود که بار متلکش بیشتر از بار طنزش بود. نوشته هایی بود که بار سیاسی اش بیشتر از بار طنزش بود. «آر. کیو ۸۸» اما مجموعه ای از بهترین آنهاست. من خودم از حیث طنز، به «تغییر برنده های سیمرغ» بهترین نمره را می دهم. اصلا معتقد نیستم هر نوشته ای که بیش از دیگر نوشته ها خنده دار باشد، بهترین طنز کتاب است. خنده، بخشی از طنز است، نه همه طنز. طنز حتما باید «نکته» داشته باشد. «تغییر برنده های سیمرغ» با کوتاه ترین عبارات، نکات فراوانی دارد. این جمله را نگاه کنید. مهدی هاشمی؛ برنده لوح سپاس داوران برای فیلم «اگه می تونی، منو بگیر». آری! حتما بخش مهمی از طنز، «گریه» است!!

محمدمهدی تقوی: کتاب خوشبختانه دارای انسجام است. از حیث انسجام، «نه ده» تقریبا کتاب منسجمی بود، «قطعه ۲۶» اصلا، اما «آر. کیو ۸۸» واقعا انسجام یک کتاب را دارد. فراموش نکنید ویژگی انسجام برای کتبی از این دست، کاری سخت است، اما کسانی که نوشته های حسین قدیانی را قبلا در روزنامه نخوانده باشند، بی گمان تصور می کنند همه این مطالب صرفا برای کتاب نوشته شده است. همه متن های «آر. کیو ۸۸» سیاسی است. کاملا درگیر با موضوع انتخابات ریاست جمهوری است. محوریت فتنه در کتاب به خوبی رعایت شده. چیز اضافه بر سازمانی ندارد. شلوغ نیست. حتی نام کتاب، با اولین متن کتاب یعنی «مقدمه نویسنده» و آخرین متن کتاب یعنی «آر. کیو ۱۷۰ اسلام آورد و خودکشی نکرد» مطابقت دارد. حال که به آخر کتاب رسیدیم، حتما متن یکی مانده به آخر کتاب را بخوانید. «سرشماری نفوس در خانه بعضی ها» دل تان را به شکل عجیبی خنک می کند. این طنز را اصلا از دست ندهید!

حسین قدیانی: کتاب کردن مجموعه ای از مطالب روزنامه ها، امری مرسوم میان نویسندگان است. با این همه باید مراقب مرز روشن و اختلاف آشکار رسانه کتاب و رسانه روزنامه بود. این مراعات، امری تجربی است. بعد از «نه ده» و «قطعه ۲۶» قلق این کار دستم آمده. این فوت کوزه گری را نه می توانم، نه بلدم توضیح دهم، ولی بلد شده ام چگونه اجرایش کنم! فقط اینکه بعضی مطالب روزنامه، یک روز که از چاپش بگذرد، بیات می شود. گیرم حالا خیلی هم متن خوب و طنز فاخری باشد. بعضی اما مانا و ماندنی است.

محمدمهدی تقوی: به کتاب «آر. کیو ۸۸» نقدهایی دارم. بعضی انتقاداتم متوجه ظاهر کتاب است که خیلی مرتبط با نویسنده نیست. بعضی نقدها مع الاسف یقه نویسنده کتاب را می گیرد. مثلا نمی دانم چرا حسین قدیانی برای بعضی طنزهای کتاب، زحمت نوشتن چند خط پانوشت را به خود نداد؟! طنز «اتمام حجت کروبی با شورای نگهبان» از این جمله است. دومین نقدم به «آر. کیو ۸۸» نداشتن یک کاراکتر ثابت در متن های مصاحبه محور است. کاش حسین قدیانی در تنظیم کتاب، این نقیصه را جبران می کرد و لااقل برای بعضی طنزهایش که جا داشت، کاراکتری ویژه از جنس «آقای چیز» که در «خبرگزاری چیزنا» دارد، طراحی می کرد. به کتاب ۲ نقد دیگر هم دارم که صلاح را بر این می بینم عمومی نشود. قدر مسلم، فی الحال وقت دست مریزاد گفتن به حسین قدیانی و البته ناشر محترم است. یکی از بهترین نقاط قوت این اثر، تیزبینی نویسنده در چینش مطالب است. من با رضا شکیبایی موافقم. «آر. کیو ۸۸» بیش از آنکه طنز فتنه ۸۸ باشد، طنز فتن پیش روست. کافی است اولین طنز کتاب را بخوانید تا با مطالعه «ماجرای شیخ دیپلمات» از همین الان طنز انتخابات ریاست جمهوری سال بعد را خوانده باشید. به این پاراگراف دقت کنید. «شیخ دیپلمات در ادامه بیان داشت: توفان هایی که طی هفته های گذشته در ایالت های مختلف آمریکا رخ داده، محصول بی تدبیری اصول گرایان در حل مشکلات کشور است و ما در دولت های گذشته، یعنی سازندگی و اصلاحات، با چنین سوء مدیریت هایی رو به رو نبودیم». شما به جای شیخ دیپلمات، نام چه کسی را جایگزین می کنید؟! هان! هنوز زود است؟ پس داداش حسین بسیجی ها طنز فردای ما را با کتاب فاخر «آر. کیو ۸۸» که برایش زحمات فراوان کشیده، نوشته است.

حسین قدیانی: ستاره تا دعای ماه را دارد، نه قلمش می لغزد، نه قدمش. به امید آن روز که طنز دجال را زیر نور خورشید، قیل و قال کنیم. وطن امروز/ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶۵ دیدگاه

مصباح… و چند آه دیگر

اگر بگویم خودم را حقیرترین شاگرد کوچک ترین درس آموخته علامه مجاهد مصباح یزدی نیز نمی دانم، گمانم باز هندوانه زیر بغل گذاشته ام، اما از محضر مطهری زمان، چند سئوال دارم. الحمدلله از جمله معانی «سئوال»، گدایی است و دست بر قضا قصدم از سئوالات این نوشتار، عینا «گدایی معرفت» است. حضرت استاد را برخلاف هزینه کنندگانش، آنقدر کریم می دانم که حتما مرا خواهند بخشید اگر در این سئوال، شان بی شان سائل، اندک سنخیتی با مقام والای مسئول ندارد… و اما اخیرا جناب ایشان ضمن بیان دغدغه های مقدس همیشگی، تصریح کرده اند؛ «خطر جریان انحرافی از خطر فتنه بیشتر است». در همین باره چند پرسش به ذهنم می رسد که ذیل ۲ عنوان کلی می پرسم.

الف- فرض را بر این می گیرم که با این سخن علامه مجاهد، آنهم به این صراحت موافق نباشم.

یک: به کدامین دلایل، خطر جریان انحرافی از خطر جریان فتنه بیشتر است؟ انحراف، کدام قله را می خواهد فتح کند که قبلا به شکل سرگشاده فتح نشده بود؟

دو: ایراد سخن به گونه ای که گویی جریان انحرافی، یک جریان، و جریان فتنه، جریانی دیگر است، چه سودی در پی دارد؟ مضراتش چیست؟ اصلا جریان انحرافی چه شانی دارد که خطرش از فتنه بیشتر یا کمتر باشد؟ جریان انحرافی کدام خطر را برای ما دارد که جریان فتنه ندارد؟

سه: از آنجا که هر انقلابی را به عظمت دوستان و هیمنه دشمنانش می سنجند، و از آنجا که انقلاب اسلامی، دوستی در مایه های بیداری اسلامی، و دشمنی در قد و قواره نظام سلطه دارد، آیا کش دادن بیش از حد مسائل مربوط به انحراف و فتنه، نیز مقایسه این ۲ جریان، دقیقا چه کمکی به جمهوری اسلامی می کند؟

چهار: اینکه «بصر» و «صبر» با هم و مکمل هم آمده، آیا گاهی ناظر بر این نیست که ما بدانیم و آگاه باشیم، اما در عین حال، هر حرفی را نزنیم و هر چیزی را نگوییم؟

پنج: آیا سخن گفتن به گونه ای که منجر به تقویت جریان «دیدید گفتیم» و «شما نمی دانستید» و «ما از همان اول گفته بودیم» و «ما قبل از شما در نامه سرگشاده اشاره کرده بودیم» شود، درست و منطقی است؟ و آیا فقط باید جملاتی از این دست گفت، تا جامعه متوجه خطر جریان انحرافی شود؟

شش: آیا بهتر نیست مچ جریان انحرافی، خواص بی بصیرت، ساکت و کاسب و مارق و قاسط و ناکث را به جای زمین سیاست، در زمین دغدغه های اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم بگیریم؟ آیا سخنانی از این دست، بازی ناخواسته ما در زمین مشترک هر ۲ جریان فتنه و انحرافی نیست؟ آیا اشکالی دارد در سخنان سیاسی خود، گاهی مصلحت امور را در نظر بگیریم؟

هفت: اگر جریان انحرافی واقعا از جریان فتنه خطرناک تر باشد، آیا کمی تا قسمتی، رای و راه قبلی خود ما زیر سئوال نمی رود؟ آیا این سخن که ما هر زمانی بر اساس حال فعلی افراد رفتار و گفتار می کنیم، مشخصا در بحث پیش رو، چقدر برای دیگران، قابل فهم، و چقدر سخنی از سر توجیه است؟ آیا افرادی نمی توانند با مقایسه دیروز و امروز ما، متهم مان به افراط و تفریط کنند؟ و در ادامه، طعنه بزنند که فلانی، نه آنقدر که دیروز می گفتید، خوب بود، و نه آنقدر خطرناک است که امروز می گویید؟

ب- فرض را بر این می گیرم که عینا با سخن علامه مجاهد، موافق باشم.

هشت: اگر واقعا جریان انحرافی از جریان فتنه خطرناک تر است، آیا نمی توان نتیجه گرفت که بر همین اساس، راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر است؟!

نه: اگر جریان انحرافی از جریان فتنه، و راس انحراف از راس فتنه خطرناک تر است، یعنی اگر این آش تا این حد شور است، آیا کمی عجیب نیست که علامه مجاهد اجازه هزینه همان گروهی از نام بالا و مرام والای خودشان را می دهند که بعضا ساکت انحراف، و بعضا حامی انحراف اند؟! این همه نباشند، آیا لااقل ماله کش انحراف، و شتر ۱۱ روز دورکاری را دیدی ندیدی، نیستند؟!

ده: این وسط تکلیف من نوعی چیست؟! آیا باید همچنان که علامه مصباح می گویند؛ خطر جریان منحرف را از خطر اصحاب فتنه بیشتر بدانم، یا باید دل به حرف جماعتی ببندم که از سویی استاد ما را برای گروه خود مصادره می کنند و مصباح بزرگ ما را خلاصه در آینه کوچک خود می بینند، و از سویی دیگر، نه فقط هرگز جریان انحرافی را از جریان فتنه خطرناک تر نمی دانند، بلکه با نوعی خوش خیالی، همچنان تز جدایی فلانی از بهمانی را تئوریزه می کنند؟! من البته هرگز دوست ندارم بگویم گاهی با فلانی و بهمانی می بندند، هر چند که در مقام عمل، تا جایی که راه داشته باشد، می بندند!!

یازده: اگر انحراف از فتنه، تا این حد خطرناک تر است، ائتلاف متحد که جای خود دارد، آیا نمی توان «صدای ملت» را از گروه پایداری، نزدیک تر به جناب علامه مجاهد فرض کرد که صبح را به شب نمی رسانند الا آنکه در مذمت جریان انحرافی و راس انحراف، صدها مثنوی بلندبالا می سرایند؟!

دوازده: آیا مع الاسف نتیجه بدیهی خطرناک تر بودن جریان انحرافی نسبت به جریان فتنه، این نیست که ماله کشان انحراف، اولا حق سخن گفتن از مصباح ما را ندارند؟! و ثانیا به طریق اولی، خودشان نیز گروهی خطرناک و مرموزند؟!

سیزده: انحراف چگونه می تواند در آن واحد، هم از فتنه خطرناک تر باشد و هم تامین کننده مال و منال گروهی که نان روحانیت مجاهد را می خورند، اما محصولی جز بی صداقتی و بی متانتی، و صدالبته جز در زمین تقویت گفتمان انحراف درو نمی کنند؟!

چهارده: چگونه است علامه مجاهد ما خطر جریان انحرافی و فتنه را می بینند، لیکن متوجه خطر کسانی نیستند که برای عذر گناه شان، در فحوای کلام اولین سخنرانی رهبر انقلاب در سال جدید، مایه از آبروی مطهری زمان می گذارند؟!

تذکر بسیار ضروری: لطفا خواننده محترم، سئوالات را با ۲ پیش فرض الف و ب بخواند. بدیهی است خارج از پیش فرض های گفته شده، پاره ای از سئوالات بالا، غیر لازم به نظر برسد.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

بی ارتباط با سئوالات فوق، اما نکاتی را به اختصار شرح می دهم.

نکته ۱: با کمال تاسف، سطح دعوای این روزهای جناح های سیاسی، بسیار مبتذل، بی کلاس و پایین است. از این پایین تر، ادبیات شان در همه این همهمه ها و بگو مگوهاست. نگارنده از آنجا که فوتبالی ام، معتقدم دعوای قرمز و آبی، عمدتا هیاهو برای هیچ است، لیکن هیاهو حتی برای هیچ و پوچ، حتما در عالم فوتبال و جایی مثل ورزشگاه آزادی قابل تعریف، حداقل قابل بهانه تراشی است! با این همه ملت اگر بخواهند کری فلان حزب و بهمان جناح را بشنوند، باید اعتراف کرد؛ گلی به جمال شرافت کری «۶ تایی ها» و «پرویز سوبله چوبله». من سطح رجزخوانی تیفوسی های استقلال و پرسپولیس را، با عرض شرمندگی، از دعوای این روزهای قوای ۳ گانه، نیز منازعات احزاب بسیار بالاتر می دانم! فقط اگر کری خوانان میدان سیاست، لطف کنند و به جای کت شلوار و تسبیح، شلوار لی بپوشند و شیپور دست شان بگیرند، رحم کرده اند به آداب متلک پرانی و تکه اندازی!

نکته ۲: باورم بر این است که جمهوری اسلامی، گاهی، هر از گاهی آدمی را کارمند بار می آورد، انقلاب اسلامی همیشه آدمی را سرباز خدا و جان بر کف سپاه الله بار می آورد، ولایت فقیه آدمی را همواره بسیجی مخلص بار می آورد، احزاب اما چندی است که باز هم با عرض شرمندگی، آدمی را آدمی نمی خواهند، خر خویش می خواهند! خرسواری اما همیشه جواب نمی دهد!

نکته ۳: من هیچ تعصبی نسبت به منتخب سوم تیر ندارم. با این همه اگر پایداری روی منتخب دوم خرداد، همیشه جواب داد، حتما پایداری روی منتخب سوم تیر نیز، همیشه جواب می دهد! البته پایداری و اتحاد همیشه جواب می دهند، اما گاهی جواب عمارنماها را علاوه بر رهبر حکیم انقلاب در باطن سخنرانی مشهد، نوه امام رضا(ع) دهمین پیشوای ما امام علی النقی، محکم و پندآموز می دهد: «به راستی ستمکار بردبار، بسا که به واسطه حلم و بردباری خود، از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود، نور حق خویش را خاموش کند».

نکته ۴: جبهه تاسیس کردن مقابل خواص بی بصیرت، همان قدر غیر ضروری است که برخی بیایند و برای مقابله با جریان انحرافی، جبهه جدیدی درست کنند! اصولا شان آدم ها خیلی بیشتر و کمتر از جبهه مقابل شان نیست. برای مقابله با جریان خطرناک انحرافی، جریان خطرناک خواص بی بصیرت و… آری! همین اعداد حروف فارسی کفایت می کند! جبهه لازم نیست. اینجا «جبهه»، اسم مستعار کاسبی است. کاسبی بالا و پایین دارد. همیشه جواب نمی دهد! شگفتا! آنچه مخل است، اتحاد نیست، بلکه کاسبی است! بعضی آقایان به نقض غرض دچار آمده اند. از خواص بی بصیرت، نه به نفع جبهه شهدای انقلاب اسلامی و جبهه ولایت فقیه، بلکه به نفع جبهه خودشان انتقاد می کنند! خواص بی بصیرت را نمی زنند که چیزی گیر ملت و ولایت بیاید، می زنند که دو زار کاسبی کنند! ما عمرا اجازه بدهیم که خواص بی بصیرت، به جای زاویه صبر و بصر، از زاویه کاسبی نقد شوند. بگذریم که بالاترین بی بصیرتی، پایداری بر کاسبی است! کاسبی اما همیشه جواب نمی دهد! برای نقد خواص بی بصیرت، فلان کامنت در بهمان وبلاگ، توجیه دارد، اما از کسانی که مدح خواص با بصیرت را وجه المصالحه کسب و کار خود کرده اند، آیا می توان انتظار داشت در نقد خواص بی بصیرت، اخلاص داشته باشند؟!

نکته ۵: غیرت من به منتخب ۳ تیر نیست، به ۹ دی است. رای من پایدار نیست، بیعت من پایدار است. عمر پایداری بسی دور و درازتر از جبهه پایداری است. عمر اتحاد، بسی دور و درازتر از جبهه متحد است. «پایداری اولی ها» خیلی هاشان «یوم العیار شلمچه» خوش آب و هواتر از جایی بودند که علی مطهری بود!! یوم الله ۹ دی، خالص بود، لیکن خالص سازی نکرده بود! خالص سازان بر خلاف شعاری که دست گرفته اند، عمدتا کمکی به خلوص نمی کنند، لیکن به اختلاف و بعضا اختلاط با اختلاس، چرا! ملت کامل است، اما لیست ناقص است. کسانی که برای پر کردن یک لیست ۳۰ نفره، منت همان لیستی را می کشند که دعوت به وحدت بزرگانش را وقعی ننهادند، شاید یوم الله ۹ دی بودند، اما حتما ۹ دی را نیافریدند. کاری که کلیدش را خدای ملت و ولایت زد، خارج از توان احزاب است. اگر شلمچه، ملاک پایداری باشد، جبهه پایداری بفرماید چند تا مندلی چی دارد، چند تا صندلی چی؟! چون محسن وزوایی روی صندلی خوابیدن کجا، و چون این همه حزب و دار و دسته، خواب صندلی دیدن کجا؟! حتی از ماست فتنه، این همه نباید مو بیرون کشید، چرا که دنیا پر از گیسوکش است. گفت: «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر، هر آنچه هست گیرند».

نکته ۶: دکمه انحراف، بخش کوچکی از ردای فتنه است. انقلاب اسلامی اما خطر جفت شان را بلد است چگونه و با چه مهارتی، چه صبر و بصری، چه فریادی، چه سکوتی، چه مصلحتی، چه سیاستی علاج کند. این کار را انقلاب اسلامی در اوقات فراغتش، گاهی توسط افسران جوان جنگ نرم انجام می دهد. شان سیلی حماسی اصل انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه، بسی بالاتر از صورت بی سیرت فتنه و انحراف است. آمریکا و اسرائیل، اگر چه رو به موت اند، اما هنوز نمرده اند که نظام بخواهد زیادی بزرگ کند فتنه گران و منحرفین را! فتنه و انحراف، فقط اندازه این سو و آن سوی میز مناظره با هم فاصله دارند! بگذریم که چندی است این فاصله، اندازه یک صندلی هم نمی شود! اگر گاه گاهی خواص بی بصیرت به هاشمی رفسنجانی اقتدا می کنند، اما بوی احمدی نژاد می دهند بعضی اهالی جبهه پایداری. پایداری هر کجا که به جای عطر ولی فقیه، بوی این و آن دهد، همیشه جواب نمی دهد. کلمه «پایداری» از «جبهه پایداری» بزرگ تر است. گفت: «نون و القلم و ما یسطرون». دیروز در جبهه نان نبود، امروز جبهه ها بوی نان می دهد. شلمچه نبودن شاید گناه نباشد، اما شلمچه نبودن و از شلم، شلم تر شدن، فقط از فلانی نژادی ها برمی آید! دیروز شهدا چفیه را در «جبهه قلاویزان» می بستند، امروز در جبهه ها، چفیه را آویزان جناح این و آن کرده اند! دیروز، جبهه، «جبهه بازی دراز» بود، امروز دعوای جبهه ها، بوی بازی می دهد. نه! قلم من مثل خودم، آدم انقلاب اسلامی است. من مستاجر سیاست نیستم؛ خانه ام «بیت رهبری» است. از دل «بیت الاحزاب» به من چه که هنرمند بیرون نمی آید؟! امروز در جبهه های سیاسی، بی هنری موج می زند، اما امروز در «جبهه خون شهدا»، نشان به نشان خون «مصطفای شهید»، همچنان «شهادت، هنر مردان خداست». ما دیروز و امروز و فردا، زنده به «جبهه ولایت فقیه» هستیم. هنر من در «جبهه شهادت» تعریف می شود. به من چه جبهه های سیاسی به جای «قلمزن»، «رهزن» پرورش داده اند؟!

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

رایم را داده ام و خارج از فضای انتخابات، نشسته ام به پای این نوشتار. هنوز نتیجه آرا مشخص نیست. بگذار نباشد! بگذار پای پیروزی حرف حق، به من بگویند بازنده! یا بگویند برنده! صداقت، سیادت دارد بر سیاست. من حتی با این سیاست بی پدر و مادر هم کاسبی نمی کنم، چرا که کاسبی، همیشه جواب نمی دهد! ۹ دی که جای خود دارد؛ ما حتی اجازه نمی دهیم بزرگانی چون مهدوی و مصباح را جبهه های سیاسی مصادره کنند. ما «جبهه» داریم، نه «جبهه ها». دیروز همین را نوشتم. یکی برایم کری خواند: چرا اتفاقا! «کربلای جبهه ها یادش به خیر!» پس چی بود؟! به او گفتم: سهراب بوقی، پیر شده است. رستم استقلال، شیپورچی می خواهد!! نمی روی؟! آه! اصلا زبان دراز نبودند بچه های بازی دراز. صعب العبورتر از آن رشته کوه، اما ارتفاعات نفس اماره است. پایداری در «اسکله العماره» همیشه جواب می دهد، پایداری بر «اسکلت الاماره» هرگز! وطن امروز/ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۳۹ دیدگاه

مقام شهدای ما از مقام شهدای صدر اسلام بالاتر است

 نه فقط ملت ایران بنا به گفته حکیمانه امام خمینی از مردم حجاز در عصر رسول خدا و ملت کوفه در زمان امیرالمومنین بهترند، بلکه رتبه شهدای انقلاب اسلامی و ۸ سال دفاع مقدس، صرف نظر از مواردی خاص، از مقام اغلب شهدای صدر اسلام بالاتر است.

به گزارش خبرنگار وبلاگ قطعه ۲۶ دکتر رجبی دوانی ضمن بیان مطلب فوق گفت: در جنگ هایی نظیر جمل و صفین و نهروان، بعضا شهدایی که در رکاب امیرالمومنین به شهادت رسیدند، از روی ولایت پذیری خالصانه و بی چون و چرا نبود. بعضی شهدای این ۳ نبرد بزرگ، تا لحظه شهادت، حضرت علی را به عنوان خلیفه چهارم قبول داشتند، و یا چون ایشان حاکم کوفه بود، در سپاه ایشان حاضر بودند؛ در قیاس با اغلب این شهدا، حتما مقام شهدای ما فی المثل در عملیات الی بیت المقدس، بسیار برتر است.

دکتر رجبی دوانی که در مراسم سی امین سالگرد شهادت شهید اکبر قدیانی در جمع تعدادی از دوستان و همرزمان این شهید اردیبهشتی سخن می گفت، افزود: طبق نقل قولی موثق و مستند از امیرالمومنین، شهدای دفاع مقدس، هنگام شهادت حتما حیدر کرار را دیده اند، چرا که شهدای ما شهدای راه اسلام ناب و ولایت فقیه بودند و این دیدار آخرین به یقین مهم ترین دلیل تبسم شهدای ما در لحظات شهادت است و از همین زوایا بود که امام ما گفت: شهید نظر می کند به وجه الله. این کارشناس برجسته حوزه تاریخ صدر اسلام در بخش دیگری از سخنان خود به مقام والای شهدا نزد خداوند اشاره کرد و گفت: در روز قیامت، تنها یک گروه بدون هیچ صفی وارد بهشت می شوند و این گروه شهدا هستند. حضور شهدا در بهشت آنقدر سریع و حسرت برانگیز است که طبق روایات، کسی در قیامت نیست الا آنکه به جایگاه شهدا حسادت کند و حسرت بخورد. وی با اشاره به اسامی متعدد قیامت، «یوم الحسرت» را حسرت عالم و آدم از مقام شهید دانست و تصریح کرد: فاطمه زهرا(س) از آنجا که اول شهیده و البته اول شهید راه ولایت مولا علی هستند، چنان مقامی در بهشت دارند که موجب حسرت دیگر شهدا می شوند. بیراه نیست اگر از مقام صدیقه کبری به عنوان «قسیم نار و جنه» یاد کنیم. رجبی با ذکر حدیثی از حضرت امام سجاد(ع) بیان داشت: حسرت فقط حسرت اهل دوزخ به اهل بهشت نیست؛ همچنانکه سایر بهشتیان، به مقام شهدا غبطه می خورند، خود شهدا نیز به مقام عباس بن علی حسرت می خورند.

یادگار اندیشمند بزرگ، مورخ بی نظیر و محقق عالی قدر؛ علی دوانی، در فراز دیگری از سخنان خود به حسرت بعضی شهدا نسبت به مقام شهدای دیگر اشاره و تصریح کرد: هیچ نامی همچون «یوم الحسرت» برازنده معانی مستتر در روز قیامت نیست و از آنجا که شهدا نیز رتبه بندی دارند، مقایسه میان شهدا برای اهل فن، موضوعیت تاریخی دارد. محمدحسین رجبی دوانی، جایگاه شهدای انقلاب اسلامی به ویژه شهیدان ۸ سال جنگ تحمیلی را خارج از درک ناتوان و فهم نالان روزگار توصیف کرد و افزود: در فصلی از جنگ مهم و استراتژیک احد، تعدادی از رزمندگان، دستور رسول خدا را به غنیمت فروختند؛ کار آنقدر سخت شد که اگر حیدر کرار نبود، حضرت محمد(ص) یا همان جا به شهادت می رسیدند یا متاثر از اسارت، بی تردید جرعه نوش شهادت می شدند. از بین خواص بی بصیرت احد، شماری همان جا فرار کردند، شماری متنبه شدند و در همان احد به شهادت رسیدند، شماری در جنگ های بعدی شهید شدند، اما به یقین مقام شهدای ما حتی از مقام شهدای احد، صرف نظر از شهدایی مثل حمزه، بسیار بالاتر است. رجبی دوانی بیان داشت: اغلب شهدای ما، نه معصوم را دیده بودند، نه حتی ولی فقیه به عنوان جانشین معصوم را از نزدیک زیارت کرده بودند، اما امر ولایت را به هیچ غنیمتی، حتی به زن و زندگی و فرزند و پدر و مادر و کار و تحصیل نفروختند. من با ضرس قاطع و با استدلال عرض می کنم که به عنوان مثال، مقام شهدای عملیات فتح خرمشهر، از اغلب شهدایی که در ۳ جنگ مهم حضرت امیر در رکاب امیرالمومنین شهید شدند، بالاتر و برتر است. وی گفت: متاسفانه آنطور که از تاریخ به دست می آید، بسیاری از شهدای جنگ های مارقین و قاسطین و ناکثین، یا شهید راه خلیفه کوفه بودند، یا شهید راه خلیفه چهارم، و هر چند حتما «شهید» محسوب می شوند، لیکن شهید خالص راه ولایت نبودند. بعضی از این شهدا اگر چه در آخر، عاقبت به خیر شدند، اما تا سال ها خون به دل معصوم کرده بودند؛ فلذا ای بسا شهید صدر اسلام که به مقام شهدای ما حسرت بخورد. شهدای ما نه تنها در هیچ مقطعی از عمرشان، خون به دل امام خمینی نکرده بودند، بلکه جانشین معصوم، دست و بازوی ایشان را می بوسید.

دکتر رجبی دوانی در بخش دیگری از سخنان خود، به نبرد کربلا اشاره کرد و گفت: در مقام بالای جناب حر، قطعا شکی نیست، اما همین جناب تا ساعاتی قبل از شهادت در رکاب امام حسین، کاری کردند که سیدالشهدا در مذمت ایشان، آن جمله معروف را بیان فرمودند. ما در کربلا شهیدی داریم که وقت توبه، هنگامی که می خواهد همسر خود را طلاق دهد، به آئین اهل سنت از زنش جدا می شود. آنچه من از تاریخ می فهمم، اینگونه به نظر می رسد که استبعادی نداشته باشد مقام شهدای ما حتی از تعداد کثیری از شهدای کربلا بالاتر باشد. فهم من از تاریخ، این را می گوید که شهدای ما به امام حسین، بیش از تعدادی از شهدای دشت کربلا نزدیک بودند، اگر چه قرن ها دور از زمان واقعه کربلا می زیستند. شهدایی که شعارشان، هزار و اندی سال بعد از کربلا این بود: «یا زیارت یا شهادت».

رجبی دوانی به بیان برخی خاطرات حوزه دفاع مقدس اشاره کرد و گفت: ما در جنگ، کم عالم نداشتیم که فرزندش به شهادت رسید. بعضا تعدادی از این علما در سال های ماضی به رحمت خدا رفته اند. من اصلا تعجب نمی کنم وقتی فلان دانشمند در عالم خواب به فلانی می گوید؛ من هر جا اینجا گیر می کنم، به شفاعت فرزند شهیدم گذر می کنم.

این مورخ گرانقدر در پایان سخنان خود، به جایگاه ممتاز شهید نزد خدا اشاره کرد و بیان داشت: در روایات آمده اگر شهیدی بر فرض مثال حق الناسی به گردن داشته باشد، ادای این دین را خدا خود قبول می کند. اینقدر که خدا شهید راه خود را دوست دارد، احدی را دوست ندارد. رجبی دوانی گفت: آنچه من از عدل خدا می فهمم، از این عدالت به دور است اگر که تعداد زیادی از شهدای ما زمان ظهور، برای یاری رساندن به آخرین معصوم، رجعت نکنند. این نکته در شماری از احادیث و روایت نیز مستتر است.

این گزارش می افزاید؛ بعد از سخنان دکتر رجبی دوانی، تعدادی از دوستان و همرزمان شهید اکبر قدیانی به بیان خاطرات خود از آن شهید پرداختند.

گفتنی است وبلاگ قطعه ۲۶ به زودی با دکتر رجبی دوانی در باب مقام شهید نزد خداوند، و تبیین دقیق تر سخنان ایشان در مراسم سی امین سالگرد شهید اکبر قدیانی گفت و گوی مفصلی خواهد داشت.

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۹ دیدگاه

کتب جدیدم + تشکر از میثم عزیزم

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ طرح: میثم محمدحسنی، وبلاگ دوئل

یک: امشب شهادت نامه «مردان اردیبهشت» با رمز «یا علی بن ابی طالب» امضا می شود تا روز فتح خرمشهر، دست خدا از آستین رزمندگان اسلام بیرون آید. برای رونمایی از جلد کتب جدیدم، چه شبی بهتر از امشب… امشب شب مهتابه! حبیبم بیداره!!

دو: هر وقت وبلاگ «قطعه ۲۶» را باز می کنم، ناخودآگاه «میثم دوئل» را دعا می کنم. سردری برای اینجا گذاشته که به غایت زیباست. مثل شمعی که برای جلد «نه ده» هنرمندانه کشید.

سه: علاوه بر «دوئل» و «نصر تی وی» خیلی ها میثم را با ۲ کتابش «غیر مجاز» و «دوئل» می شناسند. جز اینها، گمانم بیش از ۱۰ سال است که با میثم رفیقم. به لحاظ سن و سال، و فقط به این لحاظ، چند سالی از میثم بزرگترم؛ «میثم»، داداشی است که خود انتخاب کرده ام. خیلی بیشتر از یک برادر، برادری کرده برایم. با میثم هم اشک ریخته ام، هم خندیده ام. دوست دارم همین جا بابت همه زحماتش به خصوص از فتنه به این طرف تشکر کنم. بی میثم، حتما فتنه پیچیده تر می شد. بی اغراق طرح هایش همچنان گره گشاست.

چهار: چند وقت پیش از میثم پرسیدم؛ به نظرت منتخب نوشته های مطبوعاتی ام طرح های متفاوتی داشته باشد بهتر است یا ثابت؟ بعد از کمی مکث گفت: ثابت. دلایلی هم آورد. نظر خودم هم بر همین بود. محصولش را دارید مشاهده می کنید. گمانم سنگین، ساده و شیک شده. «آر. کیو ۸۸» با رنگ سبز، در زمین سفید و ضمیر سپید این ملت، طیاره رامی به نظر می رسد. آرام تر از آر. کیو ۱۷۰ جاسوس! «ماشاء الله حزب الله» اما از همین توضیح نیم بند نیز بی نیاز است. از اینکه میثم با این سر همواره شلوغ، وقت گذاشت و حتی برای انتخاب کاغذ جلد کتاب زحمت فراوان کشید که چه بافتی و چه مدلی داشته باشد، ازش ممنونم.

پنج: مورد بالا البته فقط شامل منتخب نوشته هایم در رسانه وبلاگ و روزنامه است. قطعا داستان کوتاه «۷۲ دقیقه قبل از شهادت» طرح جلدی مجزا خواهد داشت. عن قریب کتاب را به میثم خواهم داد؛ هم بخواند و نظر دهد، هم طرح جلدی برایش بزند.

شش: بگذار بازارگرمی نکنم. «۷۲ دقیقه…» به نمایشگاه کتاب پیش رو نخواهد رسید. هر چند بیش از ۶۰ دقیقه «۷۲ دقیقه…» را کامل و جامع نوشته ام، اما خب! به عبارتی «۷۲ دقیقه قبل از شهادت» اولین کتاب من است. کتابی که نه در روزنامه دیده شده و نه در وبلاگ خوانده شده. این کتاب، ورود جدی تر من به عالم ادبیات است. «ادبیات فرهنگ» برایم مکمل «ادبیات غیرت» است. برای نشر این کتاب، عجله ندارم، اما روز انتشار «۷۲ دقیقه قبل از شهادت» حتما روز بزرگی است برایم. به دعای دوستان خوبم، آن روز در نیمه اول سال جاری رقم خواهد خورد. نمی دانم «۷۲ دقیقه…» تولید ملی حساب می شود یا نه، اما حتما سرمایه و کار من ایرانی نویسنده است.

هفت: احساس می کنم باید وارد فاز تازه تری از فعالیتم به عنوان یک نویسنده شوم. پله ام را باید عوض کنم. از این پس نوشتن صرفا برای کتاب، بیش از روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی وقتم را خواهد گرفت. زلالی آب به روان بودن آن است. زمزم هم در جایی راکد بماند، می گندد. منتهی به زمزمه ای هم اگر وب نویسی و روزنامه نگاری کنم، در مقام قیاس، حتما حمل بر پرکاری خواهد شد!

هشت: این را هم از سر اعتراف بگویم. گاهی کتاب ۲ جلدی «قطعه ۲۶» را دست می گیرم و می خوانم. انصافا بعضی دل نوشته های «قطعه ۲۶» هیچ کم از «نه ده» ندارد، اما ظلم بدی کردم به این کتاب، آنجا که تقریبا هر آنچه در سال ۸۹ نوشتم، در «قطعه ۲۶» آوردم. اگر می شد که الان به زمان ماضی برگردم، حتما وزن کم می کرد این کتاب. از این زاویه «آر. کیو ۸۸» و «ماشاء الله حزب الله» از کتاب دوست داشتنی «نه ده» هم کتاب ترند! تجربه، بهترین آموزگار است. اصلا لزومی ندارد هر آنچه برای جراید می نویسم، «کتاب» شود. کتاب، خودش یک «رسانه» است؛ انباری نوشته هایم در رسانه های وبلاگ و روزنامه نیست. درس هایی که از روزگار می گیرم، اعم از کوچک و بزرگ، برایم دوست داشتنی و در انتخاب راهم، بسی تعیین کننده است.

نه: به لطف خداوند از کتاب «آر. کیو ۸۸» که مرور فتنه به زبان طنز است، در اولین روز نمایشگاه کتاب رونمایی خواهد شد. تلاشم بر این است نسیم نمایشگاه قشنگ و پرخاطره کتاب، مگر برای یکی دو روز، به «ماشاء الله حزب الله» نیز بوزد.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

اما میثم جان! با قلمی آس و پاس، همچنان سپاس…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۹ دیدگاه

فاطمه «مادر شهادت» است

نجوایی در این روزهای بی مادری

فاطمیه «عاشورای باطن» است. ما از کربلا چیزی نمی دانیم، اما از مدینه، چیزی نمی توانیم بدانیم. نباید بدانیم. درست نیست. ما نباید بدانیم در کوچه چه گذشت. ما نباید بدانیم میان در و دیوار چه گذشت. ما از صحرای نینوا هیچ نمی دانیم، اما از کوچه بنی هاشم، هیچ چیز نباید بدانیم. سطح درد فراتر از سینه ماست. همان چشمی که برای «حسین» راحت گریه می کند، برای «فاطمه» سخت گریه می کند. اگر حسین، شهید است، فاطمه تبلور شهادت است. گریه برای شهید را ما می فهمیم؛ آنچه چشم بدان خو نگرفته، گریه برای شهادت است. سطح اشک فراتر از دیدگان ماست. سطح داد فراتر از حلقوم ماست. فقط یک صورت می توانست آن سیلی را تحمل کند؛ «صورت زهرا». فاطمه پهلوی خدا بود که درد پهلو را تحمل کرد. ما را چه به فاطمیه؟! کدام عالم جلیل القدر می تواند ادعا کند ۲ خط فاطمیه بلد است؟! کدام روضه خوان، روضه زهرا خوانده است؟! آنچه در «زمین» مخفی است، «قبر فاطمه» نیست؛ آنچه در «آسمان» مخفی است، «قدر فاطمه» است. «فاطمیه» شب قدر مخلوق نیست؛ شب قدر خالق است… «و خداوند، فاطمه را پیش از آنکه بیافریند، آفرید». فاطمیه را نیز. هنوز روزگار نبود که فاطمیه، مادری می کرد برای زمان. در فاطمیه، هیچ خاری بر پای هیچ ۳ ساله ای فرو نرفت. خار در گلوی شیعه است. استخوان نیز. «حضرت منتقم» فقط انتقام خون سیدالشهدا را نمی گیرد. فاطمه «مادر شهادت» است. خون دلش، انتقام می خواهد. محسنش نیز. فاطمیه، مادر کربلاست. در کربلا، علی اصغر به ۶ ماهگی رسید، اما در فاطمیه، طفلی پیش از ولادت، جرعه نوش شهادت شد، مادری پیش پای ولایت. بر سر بی بی روزگار، اما هنوز چادر است. ما از کربلا چه می دانیم که بخواهیم فاطمیه را بفهمیم؟! مرز فدک کجاست؟! چند روز شهادت خانم فاطمه زهرا طول کشید؟! راز این شهادت طولانی، مستمر و مستتر چه بود؟! برای «علی» چگونه باید سربازی کرد؟! حتی اگر نامت «فاطمه» باشد…

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

از دهه اول فاطمیه تا دهه دوم فاطمیه «بین الحرمین زمان» است. نباید معلوم باشد روز شهادت زهرا. قبرش. قدرش. فاطمه «بقیع اسامی» است. رسم این اسم را «بقیه الله» باید بگوید. رمز ظهور، «یا زهرا» است. روضه مادر، اینک خصوصی خوانده نمی شود. عمومی شده. همگانی شده. کربلایی شده. عاشورایی شده. اینک دسته دسته، سینه زن دارد فاطمیه. فاطمه هرگز این همه بسیجی نداشت. زمین دنبال قبر زهراست، زمان در پی قدر فاطمه. ما در «کربلای ۵» برای خمینی امتحان خود را پس دادیم. «کربلای رنج» برای خامنه ای. هر کجا بسیجی باشد، آنجا شلمچه است. پهلوی شهدای ما شکست، تا «پهلوی فاطمیه» نشکند. فرزند به مادر می رود، بسیجی به «عباس». شهید به «حسین» می رود، شهادت به «زهرا». ما «بسیجیان ظهور» رمز انتقام را بلدیم: «یا زهرا».

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

آجرک الله بقیه الله. این «روزهای بی مادری»، شما را می خواهد «آقا جان».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹۲ دیدگاه