گره غیبت بر پنجره فولاد

وطن امروز ۱۲ مرداد ۱۳۹۶

گنبد و پنجره فولاد و سقاخانه! چقدر دوست داشتم الان صحن انقلاب بودم! دلم حتی برای خدام مهربان حرم هم تنگ شده! حتی برای کبوتران آسمان ثامن! حتی برای فرش‌های سرخ! حتی برای قرآن و مفاتیح و زیارتنامه مخصوص آستان قدس! برای دارالولایه! برای فیروزه گوهرشاد! برای آن منبر چوبی که خدا می‌داند چقدر زیبا ساخته شده! برای باب‌الجواد! خیابان طبرسی! بازار رضا! و مردمی که به محض دیدن بارگاه آقا، به نشانه احترام، دست بر سینه می‌گذارند: السلام علیک یا علی بن موسی‌الرضا! و این، عاقبت تحت‌نظر گرفتن نور، توسط مأمون شب‌پرست است! پادشاه بیچاره فکر می‌کرد امام رضا علیه‌السلام را که از مدینه به طوس بیاورد، آفتاب کنترل می‌شود! چقدر بیچاره بود مأمون! نمرود! فرعون! و هر که خدا را در محاسبه نیاورد، بیچاره است! و من، عاشق اراده خدا هستم؛ آنجا که بزرگ‌کردن موسی را عدل می‌اندازد گردن فرعون! می‌خواهی موسی را در همان نوزادی، سر به نیست کنی؟! باشد! نقشه را طوری می‌چینم که در خانه خودت بزرگ شود! می‌خواهی ابراهیم بت‌شکن را در آتش بیندازی! باشد! نقشه را طوری می‌چینم که آتش بر خلیل‌ خدا سرد و سلامت شود و پشه‌ای کارت را بسازد! می‌خواهی جانشین مرا ذیل خودت تعریف کنی؟! باشد! از مشهد او، مدینه دیگری می‌سازم! و چنان عشق علی ‌بن موسی‌الرضا را در دل‌ها می‌نشانم که هم سلطان جان شود و هم سلطان جهان! آری! این عاقبت جنگ با اراده خداست! فی‌الحال، مأمون کجاست؟! کجاست که ببیند انقلاب این صحن رضوی را درون دل‌ها! و بر دیده‌ها! عزم مأمون، مهار امام بود اما خدا به‌واسطه همین عزم، ایران ما را نه تنها مفتخر و مشعوف به قدوم نازنین حضرت ثامن‌الائمه کرد، بلکه جای‌جای این سرای کهن، پر شد از برادران و خواهران امام هشتم! مأمون را اراده بر آن بود که امام رضا را زیرنظر بگیرد لیکن اراده خدا، حتی از مرقد خواهر آن امام هم «قم» می‌سازد و «حرم اهل‌ بیت» می‌سازد و «سرچشمه قیام» می‌سازد! مأمون با نقشه تبعید امام از مدینه به خراسان، عزم خیانت کرد اما بیچاره نمی‌دانست مشغول چه کار بزرگی است! و این همان «دست قدرت الهی» است که این همه سید و سالار خراسانی ما، تأکید مدام دارند بر دیدن آن! روزگاری که حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام، آن همه تحت کنترل بودند، هیچ آیا کسی فکر می‌کرد محصول ازدواج ایشان با جناب نجمه، فرزندانی شود که تا ابد در ام‌القرای جهان اسلام، مثل خورشید بدرخشند؟! و منبع فیض شوند؟! و مجرای نور شوند؟! آنی فکر کنید امام رضا همان مدینه مانده بودند و هرگز راهی مشهد نمی‌شدند! پس خداوند منان اگر اراده کند، قادر است از مسیر خیانت دشمنان دین خود، بزرگ‌ترین خدمت‌ها را بیافریند! این مفهوم را به عمد، چند باری در این متن، تکرار کردم، چرا که توجه به دست برتر خدا و یاری‌رسانی پروردگار و صدق وعده الهی، نیاز مبرم روزگار ماست! شاید در مسیر مدینه تا مشهد، شماری از یاران دور و نزدیک آن زمان هشتمین امام ما، مدام دنبال اثری از خدا در این تبعید می‌گشتند! و شاید منازلی حتی و مقاطعی حتی، دچار ترس و ناامیدی می‌شدند اما «ولاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین» اگر فردای آن تبعید، به خوبی تعبیر شد، فردای این غیبت هم حتم کنید که تعبیر خواهد شد! موسی و ابراهیم و آب و آتش ندارد؛ خدا یاری‌رسان است! و گاه حتی این یاری را به‌واسطه دشمنانش می‌رساند! و ما نیز به «مقام رضا» نمی‌رسیم الا آنکه ایمان خود را به خداوند، هر آینه بیشتر کنیم! و حقیقتا راضی باشیم به مقدرات الهی! و بدانیم که در پس تاریکی امروز، روشنایی فردایی هست! آری! سخت است امام معصوم را ولیعهد مأمون دیدن اما خدا آن روزها، فردایی را می‌دید بسی باشکوه و زیبا! ضمن این عظمت، منت بزرگی خدا بر سر ایران و ایرانی گذاشته! دگر بار فکر کنید امام رضا در همان مدینه مانده بودند! و ما مشهدالرضایی نمی‌داشتیم! و صحن باصفای انقلابی نمی‌داشتیم! و این کوثر رضوی را در خاک خود نمی‌داشتیم! نام: علی! لقب: رضا! کنیه: ابوالحسن! نام پدر: موسی! نام مادر: نجمه! محل ولادت: مدینه! محل شهادت: مشهد! امشب اما شب میلاد خورشید است! عیدالرضا! و برای شب به این عزیزی، چه دعایی بهتر از تعجیل در امر ظهور؟! شاید این مهم که بعد از امام رضا، دیگر شیعه چندامامی نداریم، منبعث از خیرات و برکات حضور ثامن‌الائمه در سرزمین ما باشد! و اگر اینگونه است که آفتاب، هر روز از سمت خراسان به ما می‌تابد، خدایا! تو را به این شب بزرگ قسم می‌دهیم که هر چه زودتر، ظهور «مهدی فاطمه» را مقرر کنی! که بر «پنجره فولاد» تنها و تنها «گره غیبت» بسته شده! همه این گره‌ها، گره غیبت است! گریه انتظار! ندیده‌ای مردم، در «صحن انقلاب» چه حالی دارند؟! خدایا! ما زخم‌خوردگان روزگار تلخ غیبت، دیری است دسترسی به امام خود نداریم! و حتی امشب هم نمی‌دانیم کجاست؟! اما خوب می‌دانیم حضرت علی بن موسی‌الرضا، چه جایگاه بلندی نزد تو دارد! متوسل به ایشان، از تو فردای غیبت را می‌خواهیم، که سالیانی است سپیده را ندیده‌ایم! و سحر را ندیده‌ایم! و روز را ندیده‌ایم! و پایان تبعید خود را ندیده‌ایم! خدایا! در چنین شبی، حق مدینه نیست این سکوت! آه از غربت «شهر پیامبر» حتی در شب میلاد رضای اهل‌ بیت! خواهد گذشت اما این روزگار! ما به صدق وعده تو، ایمان راسخ داریم! ما نمرود و فرعون و مأمون نیستیم! ما بچه‌های صحن انقلابیم! عاشقان امام رضا! اما سررسیدی که «شب میلاد حضرت ثامن‌الائمه» را دارد، چرا پس «شب ظهور حضرت صاحب‌الزمان» را ندارد؟! جای مناسبتی در «تقویم» خالی است که از آدم تا خاتم، انتظارش را می‌کشیدند! و هنوز هم! خدایا! به این شب عزیز، به ما رحم کن! و به همه هستی! و به هر چه آفریده‌ای…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵ دیدگاه

«تقلب»، «صبح بدون تحریم» بود!

وطن امروز ۹ مرداد ۱۳۹۶

عبرت‌آموزتر از روز امضای برجام، گمانم فردای توافق بود که زنجیره‌ای‌ها در درشت‌ترین و البته نادرست‌ترین تیتر یک‌های ممکن، عزم خود را جزم کردند تا «سمن» را «یاسمن» نشان دهند! یکی نوشت: «صبح بدون تحریم»! و چه درشت هم! این درشت‌گویی اما همراه با مخلفات اضافه بود؛ آنجا که زیر تیتر یک خود، گویی بنا دارد مبدأ جدیدی برای تاریخ بشر بتراشد یا برای لحظه ناب نوروز، رقیبی نو دست و پا کند، شرح داد: «به گفته برخی، اعلام رسمی اجرای برجام، ساعت یک بامداد ۲۷ دی ۱۳۹۴ بود»! به سایر تیترها دقت کنید! «تحریم تمام شد»! «تحریم‌ها به تاریخ پیوست»! «تحریم‌ها هم رفت»! «فروپاشی تحریم»! «اینک بدون تحریم»! «تحریم رفت»! «خلاص شدیم»! «یک روز خوب برای دنیا»! خوش‌خیال اگر باشیم، باید اینها را دال بر این بگیریم که زنجیره‌ای‌ها، آرزوی خود را تیتر یک کردند اما «واقع‌گرایی» حکم دیگری می‌دهد؛ آنجا که به یاد آوریم واقعیت ۸۸ را که چگونه همین زنجیره‌ای‌ها، با دمیدن در دروغ تقلب، هم آتش‌بیار فتنه شدند و هم از آتش فتنه، سبزترین چراغ ممکن را به دشمن آمریکایی نشان دادند و به اوباما و هیلاری کلینتون، چشمک زدند که اوضاع در داخل ایران، آنقدر آشفته هست که کاخ سفید، تحریم‌های موسوم به «فلج‌کننده» را علیه ملت ایران کلید بزند و عملیاتی کند! آری! واقعیت و البته حقیقت، تلخ است! تلخ مثل دروغ بزرگ «تقلب»! و مثل دروغ بزرگ «تحریم رفت»! اولا مبتنی بر سابقه و تجربه، هیچ امیدی به یانکی‌ها نبود که به قول و قرارهای برجامی، وفای به عهد داشته باشند و ثانیا خود توافق هم ناظر بر لغو تحریم‌ها، مدبرانه تنظیم نشده بود! مع‌الاسف، وزیر امور خارجه، چنان اصرار داشت بگوید «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» و چنان مصر بود به این گزاره که «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» که گاهی در کمال حیرت، با خود زمزمه می‌کردیم: «برای مردمان دستگاه دیپلماسی، توافق آیا وسیله‌ای برای لرزه انداختن بر ساختار تحریم‌هاست یا نه، صرف توافق، هدف است؟!» و باز با خود زمزمه می‌کردیم: «مگر اذن مذاکرات به آقایان داده نشد، تنها و تنها برای نیل به هدف لغو تحریم‌های ظالمانه بر گرده ملت ایران؟!» و هنوز هم با خود زمزمه می‌کنیم: «براستی اگر قرار بود با وجود توافق، هم شاکله‌ تحریم‌های گذشته حفظ شود و هم مجدد و بلکه هم مشدد تحریم شویم، پس اصلا و اساسا برای چه مذاکره کردیم؟! و منبعث از آن، برای چه در قلب رآکتور خودکفایی، سیمان ریختیم؟!» شگفتا! هم برجام هست و هم کلیت تحریم‌های موسوم به «فلج‌کننده» که دیروز تصویب شد و هم مصوبه «مادر تحریم‌ها» که امروز! واقعا جا دارد بپرسیم: «حرارت این آفتاب تابان برجام، دقیقا قرار بود کدام تحریم‌ها را ذوب کند و از بین ببرد؟! و مگر قرار نبود برجام، هم لغوکننده تحریم‌های دیروز باشد و هم مانع تحریم‌های جدید؟!» لطفا شما خوانندگان عزیز، برگردید به مطلع این یادداشت! تیتر یک کدام یک از این زنجیره‌ای‌ها محقق شد؟! «صبح بدون تحریم»؟! یا «تحریم تمام شد»؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که وعده سر خرمن دشمن را تیتر یک می‌کنند اما عهدشکنی او را سانسور؟! آیا جز جماعتی که خود را رفیق گرمابه و گلستان روحانی و ظریف جا می‌زنند لیکن خدا نکند همین روحانی و همین ظریف، علیه ذات پلید دشمن آمریکایی، چند کلامی حرف حساب بزنند! ناگهان همان که «امیرکبیر» می‌خواندندش، می‌شود «دلواپس»! پس برای زنجیره‌ای‌ها، آنچه اهمیت ذاتی دارد، بزک‌کردن آمریکای جلاد است و الا وزیر خارجه هم بخواهد سخن مبتنی بر واقعیت بگوید، همان چوب را می‌خورد و همان تهمت را می‌شنود و همان طعنه را دشت می‌کند که جناح منتقد! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که به اسم طرفداری از دولت ایران، اغلب برای دولت آمریکا خوش‌رقصی می‌کنند؟! در پسابرجام ۲ میلیارد دلار از اموال ملت ایران، زمان تصدی اوبامای دموکرات، مصادره شد و زنجیره‌ای‌ها انگار نه انگار! و باز هم در همین پسابرجام و بنا به اعتراف خود یانکی‌ها «بزرگ‌ترین تحریم تاریخ» علیه ملت ایران در زمان ترامپ جمهوری‌خواه تصویب شد و زنجیره‌ای‌ها اما باز هم انگار نه انگار! اینقدر تعلق خاطر دارند به کاخ سفید، این جماعت دشمن‌پرست که حتی حاضرند دشمنی او را ندیده بگیرند اما در عوض، وعده بی‌عمل او را، هماهنگ با هم، تیتر بگیرند! آن هم به چه درشتی! صدالبته بله! قبلا هم آمریکای جلاد، ما را تحریم کرده بود لیکن اینجا بحث سر عداوت و دشمنی در زمانی است که خیر سرمان در توافق با او به سر می‌بریم! و نه فقط این، که در قلب رآکتور هسته‌ای خود، کوهی از سیمان مشاهده می‌کنیم! عجبا! این هم پاسخ دشمن به انجام تعهدات از سوی ما! تصویب «مادر تحریم‌ها» ضمن حفظ شاکله تحریم‌های قبلی! و تازه! فراخوان کاخ سفید به اعوان و انصارش که بگردید موارد خلف وعده از سوی ایران را رصد کنید! و گزارش دهید! طرفه حکایت اینجاست که بعضی حضرات، بابت حرف‌های دیروز ما که الحمدلله همان حرف‌های امروز خودشان است، منتقد را، نه فقط به دادگاه و دادسرا، بلکه به جهنم هم حواله دادند! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که ادعای مردمی‌بودن دارند اما یک کلام حاضر نیستند من‌باب رعایت حقوق همین مردم، سخنی به متانت و صراحت و شجاعت، علیه توافقی بگیرند که هیچ میان داده و ستاند‌ه‌اش، توازن برقرار نبود؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که برای دروغ بزرگ «تقلب» هرگز حاضر به عذرخواهی از ملت نشدند؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که با وجود چنین کارنامه‌ای، مدام دم از «اخلاق رسانه» می‌زنند؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که شهدا را متعلق به همه احزاب و جناح‌ها می‌خوانند اما فردای شهادت غریبانه سردار مظلوم ما در جبهه حفظ امنیت، وقیحانه تیتر می‌زنند: «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد»؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که داعیه مبارزه با تحجر و جمود و دگم‌اندیشی و تروریسم دارند لیکن از ست کردن رنگ لوگوی خود با پرچم لعین تکفیری، اندک ابایی ندارند؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که به آن نماینده درشت‌گوی مجلس ششم که به‌رغم اذعان آژانس به فعالیت سالم ایران در زمینه انرژی هسته‌ای، آن گراهای دروغ را به دشمن داد، ضریب دادند؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که امثال روحانی و ظریف را تا آنجا قبول دارند و تا آنجا محترم می‌شمارند که موضع‌شان علیه دشمن نباشد؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که حتی از تمسخر آقای ظریف هم واهمه‌ای ندارند؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که اظهارنظر ضد دشمن، خط قرمزشان است؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که در آشکارترین دروغ ممکن، دموکرات‌های آمریکا را در مواجهه با ملت ایران «میانه‌رو» می‌خواندند؟! کیستند زنجیره‌ای‌ها؟! آیا جز جماعتی که رأی مشترک دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان به تحریم‌های جدید را ندیدند لیکن در عوض، تیتر زدند «امضای کری تضمین است»؟! واقعیت اما آن است که نه زمان اوباما و نه زمان ترامپ، تضمینی به هیچ امضای کاخ سفید نبود و نیست و نخواهد بود! پس برای زنجیره‌ای‌ها، آمریکای بدعهد جلاد، نه «شیطان بزرگ» که «بت بزرگ» است! کیستند اما زنجیره‌ای‌ها؟! یکی هم داعیه‌دار «خط امام»! مضحک است! خود را صاحب هر فضیلتی می‌دانند که علیه آن فضیلت، بارها و بارها تیتر یک رفته‌اند! «خمینی بت‌شکن» معتقد بود کسانی که خواب آمریکا را می‌بینند، مگر خدا بیدارشان کند! و همه دیدیم که ناظر بر تنظیم نامتوازن برجام، ایضا ذات پلید کاخ روسیاه سفید «صبح بدون تحریم» هرگز از عالم خواب و رؤیا خارج نشد! و هرگز رنگ تحقق به خود نگرفت! حمد می‌گویم خداوند منان را که اگرچه من و ما را هم در شمار روزنامه‌نگاران و اصحاب قلم قرار داد لیکن زنجیره‌ای‌مان نکرد! بلاشک، همسنگر نبودن با مجانین مجسمه آزادی که «دشمن‌پرستی» کسب و کار یومیه‌شان است، موهبت بزرگی است که جا دارد منبعث از آن، هزاران هزار بار، حمد رب قادر متعال را بگوییم! در نهایت، شما را مجددا دعوت می‌کنم به بازخوانی این یادداشت! دگربار که این متن را بخوانید، خوب خواهید فهمید چرا آمریکا در عراق و سوریه از داعش حمایت می‌کند و در ایران از زنجیره‌ای‌ها! باور کنید «ابوبکر»ها فقط پسوند «البغدادی» ندارند! جبهه شام ما همین‌جاست! و سنگر مبارزه ما همین‌جاست! همین‌جا! سپاه مقدس قلم! هیهات! ما «قاسم سلیمانی» را و «خون مطهر سردار همدانی» را در عرصه مطبوعات، تنها نمی‌گذاریم! ما «زنجیره‌ای» نیستیم، «صداقت» تنها بماند!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۵ دیدگاه

عبرت‌های مادر تحریم‌ها

وطن امروز ۵ مرداد ۱۳۹۶

یک- در مراحل ابتدایی وضع تحریم‌های جدید که بنا به قول «رئیس‌ مجلس نمایندگان آمریکا» در شمار «گسترده‌ترین تحریم‌های تاریخ» قرار دارد «مجلس سنا» تنها و تنها ۲ رأی مخالف به تصویب این تحریم‌ها داد! یعنی ۹۸ سناتور آمریکایی که تقریبا نیمی از آنها دموکرات و هم‌پیاله با اوباما و جان کری بودند، رأی مثبت دادند به این گسترده‌ترین دشمنی کاخ سفید با یک ملت مستقل! در «مجلس نمایندگان» نیز جز ۳ رأی مخالف، الباقی ۴۱۹ نماینده به جدیدترین و البته بزرگ‌ترین دشمنی شیطان بزرگ با ملت ایران رأی مثبت دادند! و این هم مانند «مجلس سنا» در مجلسی تصویب شد که حدود نصف نمایندگان آن «دموکرات» بودند! یعنی هم‌حزبی‌های اوباما و جان کری! پس اشتباه بزرگی است تصور کنیم ترامپ و جمهوری‌خواهان با ما عناد دارند و اوباما و جان کری و دموکرات‌ها نه! آنجا که پای شیطنت شیطان بزرگ با ملت آزاده ایران در میان است، دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان اختلافی هم اگر با هم داشته باشند، اختلافات را کنار می‌گذارند و به «گسترده‌ترین تحریم‌های تاریخ آمریکا» دوشادوش هم رأی مثبت می‌دهند! مع‌الاسف در سالیان اخیر، جریانی در داخل کشور که مرتب توسط روزنامه‌های زنجیره‌ای ساپورت می‌شد، با لطایف‌الحیل، سعی در جا انداختن این توهم داشت که دموکرات‌ها با جمهوری اسلامی، نرم‌تر از جمهوری‌خواهان هستند! آخرین دسته‌گل شیطان بزرگ اما پنبه این وهم خوش‌خیالانه را برای همیشه زد و مایه عبرتی شد تا همه بدانیم آنجا که بحث دشمنی با دولت و ملت ایران است، نسبت دموکرات‌ها با جمهوری‌خواهان، همان نسبت معروف برادری «سگ زرد» با «شغال» است! آری! ناظر بر شارلاتانیسم زنجیره‌ای‌ها، می‌توان از دشمنی مشترک دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان با ایران، به‌عنوان اولین عبرت «گسترده‌ترین تحریم تاریخ» یاد کرد! از یاد نبریم که «نقض توافق»، «ابقای تحریم‌ها» و «تلاش برای وضع تحریم‌های جدید» اگرچه توسط ترامپ جمهوری‌خواه «تشدید» شد اما واقعیت آن است که به‌واسطه اوبامای دموکرات «کلید» خورد! علاوه‌ بر این، در دوره اوباما، شاهد موارد متعدد دشمنی با جمهوری اسلامی بودیم که بالا کشیدن ۲ میلیارد دلار از اموال ملت ایران، فقط یک نمونه از آن است! بنابراین و به شهادت کم‌وکیف تصویب تحریم‌های جدید که رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه، آن را به درستی، نقض توأمان روح و جسم برجام توسط آمریکا نامیدند، اصلا و ابدا نمی‌توان دموکرات‌ها را جریانی «معتدل» در مواجهه با جمهوری اسلامی فرض کرد! چه اینکه آش جدید شیطان بزرگ را دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، مشترکا هم زدند! و مشترکا پختند! و مشترکا امضا کردند! و مشترکا دشمنی کردند!

دو- وقتی طرف مذاکره تو، بویژه اگر یانکی بدعهد باشد، دست به موارد متعدد خباثت می‌زند و تو هرگز پاسخ مناسب به این تحرکات نمی‌دهی و تنها به اعتراض در گوش فلان نماینده در بهمان نشست خصوصی یا فرستادن ۲ تا ایمیل قناعت می‌کنی، ‌هم عدد دشمنی‌ها افزایش می‌یابد و هم کیفیت دشمنی‌ها! شگفتا! در ماه‌های گذشته، فقط راقم این سطور، چندین مطلب خطاب به مردمان دستگاه دیپلماسی نوشت؛ با این مضمون که اگر «برجام» را واقعا «فتح‌الفتوح» می‌دانید، پس متولیان خوبی برای این امامزاده باشید! و جواب دشمنی‌ها و بدعهدی‌ها را به موقع، درست، محکم و دقیق بدهید؛ اگر دوست دارید برجام‌تان بماند! ما آن روزها مکرر نوشتیم که این دست‌فرمان، تنها میل دشمن را به زیاده‌خواهی بیشتر می‌کند ولاغیر! و اینک همه داریم می‌بینیم که میل به بدعهدی، چگونه در سران کاخ‌سفید فزونی گرفته! بلاشک اگر حضرات محترم، جواب عهدشکنی‌های قبلی را که به مراتب از این نمونه آخر، کمتر بود، همان روز و درجا می‌دادند، روسیاهان یانکی، گستاخی را و بدعهدی را و عداوت را و دشمنی را به اینجا نمی‌رساندند! باورم هست و باور عقل و تدبیر نیز همین است که امروز ترامپ، این همه دست بالا و با توپ پر با توافق برخورد نمی‌کرد، اگر دیروز، جواب‌های لازم به خلف‌وعده‌های ریز و درشت اوباما و جان کری داده می‌شد! و این نیز برای خود عبرتی بزرگ است!

سه- با علم به صحت و درستی بند فوق اما «آمریکا» براستی همان است که «خمینی کبیر» نام نهاد؛ «شیطان بزرگ»! پس ما را این عقیده هم هست که اگر با امثال اوباما و جان کری و ترامپ و دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، محکم و به قاعده و بر مبنای اصول مسلم دیپلماسی عزتمندانه هم وارد تعامل شوی، باز شیطان بزرگ «شیطان بزرگ» است! وای به حال آنکه دست‌فرمان تو این باشد: «هر توافقی از عدم توافق بهتر است»! یا این باشد: «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست»! طرفه حکایت اینجاست که وقتی سالیانی پیش «جانشین شایسته و حکیم روح خدا» دائما سخن از «خوشبین ‌نبودن» می‌گفتند، تذکری تنها از سر احساسات صرف یک رهبر انقلابی نبود، بلکه مبتنی بود بر شناخت درست از دشمن! و درست‌تر شناختن اغراض دشمن! آن روزها بعضی را گمان بر این بود که «سیدعلی خامنه‌ای» تنها و تنها به خاطر وجهه انقلابی انقلاب اسلامی، تذکراتی می‌دهند لیکن امروز بر همگان باید آشکار شده باشد که «رهبر فرزانه و دوراندیش انقلاب» فقط از زاویه «آرمان‌خواهی» متذکر بعضی امور نبودند! بسم‌الله‌ الرحمن الرحیم! اتفاقا هیچ‌کس اندازه ولی‌فقیه، دنبال دنیای آباد برای آحاد جامعه نیست اما مسیر نیل به پیشرفت و دنیای بهتر، صرف نظر کردن از مفهوم والای عزت نیست! پس عبرت‌های توافق، فقط این نیست که «هیهات منا الذلة»! این نیز هست که راه رسیدن به دنیای بهتر «ذلت»‌ نیست! و پذیرفتن خواسته دشمن نیست! تو بر اساس خواست او، سیمان را هم در قلب راکتور اراک می‌ریزی اما دشمن، به اعتراف خودش «گسترده‌ترین تحریم‌های تاریخ آمریکا» را علیه تو به کار می‌گیرد!

*** *** ***

در روزهای گذشته ۲ اتفاق مبارک افتاد که ما آن را به فال نیک می‌گیریم! نخست، شنیدن صدای واحد از طرف دست‌اندرکاران بود در اعتراض به رفتار و گفتار شیطان بزرگ! ما اگر دست‌فرمان غلط را نقد می‌کنیم، این هم هست که در برابر موضع درست، از در تعریف وارد شویم! دومین اتفاق اما تصریح کاملا مبنایی آقایان روحانی و ظریف بود به اینکه مشکل آمریکایی‌ها با ما، ریشه‌ای است، نه فلان مورد و بهمان مسئله! امید است ناظر بر همه این سخنان خوب، در مقام عمل نیز شاهد تجدیدنظر اساسی در مواجهه با شیطان بزرگ واقعا خبیث باشیم! لذا آن آمریکایی به تمام معنی وقیح بداند که ملت متحد ایران بسی از تحریم‌های جدید آمریکا بزرگ‌تر است! ما اگر قرار بود با «تحریم» فلج شویم، هنوز باید در همان شعب ابوطالب می‌ماندیم! پنجره‌ها اما باز شده است! و برد موشک‌های ما، مایه لرزش اندام ناساز دشمن! ما ملت پروفسور سمیعی هستیم! ملت طهرانی‌مقدم! ‌ملت ابن‌سینا! ملت خوارزمی! ملت همت و باکری و علیرضا و آرمیتا! ملت فهمیده! ملت دوران! ملت خرازی! هیهات! ملت سلیمانی را نمی‌توان فلج کرد! چون که «خدا» با ماست! و ایمان و عزم و اراده و استعداد هم با ماست!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸ دیدگاه

غیبت طولانی شده است

وطن امروز ۳۱ تیر ۱۳۹۶

عصر جمعه است که نشسته‌ام پای این متن! و هنوز چند ساعت بیشتر از جمکرانی که در شب شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام رفتم، نمی‌گذرد! در این نوشته بنا بر تعریف ۲ روایت دارم که اولی مربوط است به آیت‌الله بهجت! نقل است که ایشان هر وقت تهران می‌آمدند، حتما به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام می‌رفتند! باری اما به در بسته حرم می‌خورند! نیمه‌شبی بوده گویا! همراهان که شاید فکر می‌کردند آیت‌الله بهجت، بسنده به همین حضور تا پای در ورودی می‌کنند و سلامی از همان‌جا، ناگهان می‌بینند ایشان می‌نشینند پشت در، با این تذکر سفت و سخت که همین‌جا می‌نشینیم و منتظر می‌مانیم تا سحر برای نماز، در حرم باز شود! این از روایت اول! روایت دوم اما نقل سخنی از عالم بزرگوار دیگری است: «از خدا بخواهید فرج امام عصر را برساند! غیبت‌شان طولانی شده!» الغرض! جمع این ۲ روایت یا ۲ حکایت، گمانم سخن‌ها دارد با من و شما! کسی که تشنه بر امری است، کسی که مشتاق زیارتی است، کسی که منتظر دیداری است، کسی که متقاضی واقعه‌ای است، کسی که آرزومند مشاهده‌ای است، کسی که خواهان ملاقاتی است، باید چونان باشد که آیت‌الله بهجت بود! صدالبته از پشت در حرم سیدالکریم هم می‌توان به ایشان سلامی عرض کرد و بسته بودن باب را، دلیل بر ترک مضجع باشکوه ری کرد اما منتظر دیدار، اگر واقعا «منتظر» باشد و اگر از فرط انتظار، به درجه «اضطرار» رسیده باشد، تا رخ دلربای یار را نبیند و تا در گشوده شده حرم را نبیند، آرام نمی‌گیرد! شاید آن شب و آنجا، من و شما بودیم، می‌رفتیم لیکن آن که بر رساله خود، امضای «عبد» می‌زند و تمنایش برای دیدار یار و نهایت شوقش از این وصال، هر زمان که دست داد، دیگر مجال در پرده ماندن ندارد و به عبارتی «شهره» می‌شود، تفاوت دارد با من نویسنده و شمای خواننده! طرفه حکایت اینجاست که زیارت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در ری، ولو آنکه مثل زیارت حرم حضرت سیدالشهدا در کربلا باشد، باز هم ذیل امور «مستحب» تعریف می‌شود! و حالا بگو «مستحب بسیار مؤکد» که جز این هم نیست قطعا! اینجا اگر «ادا کردن حق معرفت» همان کار نمادین، جهت‌دار، پندآموز و درس‌آوری بود که «بهجت‌العرفا» انجام داد، پس چگونه باید باشد کم و کیف انتظار منتظران عظیم‌ترین رخداد هستی یعنی ظهور منجی عالم بشریت؟! بسی جای این تلنگر است که اگر زائر مزار سیدالکریم، آیت‌الله بهجت بود؛ آیا من و شما می‌توانیم خود را اصلا و اساسا در شمار «منتظران مهدی فاطمه» بنامیم؟! اینک در «روایت دوم» دوباره دقیق شوید! واقعا از کجا معلوم که قرار بود زمان غیبت، این همه به درازا بینجامد؟! که حتی از عمر نوح هم بیشتر شود؟! از کجا معلوم؟! و این درست که در شماری از روایات، به طولانی بودن زمان غیبت منجی عالم بشریت اشاره رفته لیکن از کجا معلوم اموری مثل همین گناهان ریز و درشت من و شما، زمان غیبت را طولانی‌تر نکرده باشد؟! و جدایی ما را از آن خلاصه خلقت و عصاره آفرینش که آفتاب، تنها یک جلوه‌ از نور علی نور اوست، مفصل‌تر نکرده باشد؟! اگر روزی، روزگاری متوجه شدیم امر عظیم ظهور، قرار بود مثلا ۵۰۰ سال پیش حادث شود و اموری من‌جمله معصیت‌ها و غفلت‌های ما… آری! ما ابنای خطاکار آدم، تحقق این واقعه شیرین را به تعویق انداخته، آیا باز هم قادریم خود را «منتظر» بخوانیم؟! شگفتا! زمان غیبت این همه طولانی شده و ما اما هنوز «مضطر» نشده‌ایم! و حتی «منتظر» هم! منتظری که هم هست و هم نیست؛ چه می‌فهمد معنای انتظار را؟! و طولانی شدن زمان غیبت را؟! باشد که تجدیدنظری کنیم در مقوله انتظار! هیهات! «انتظار» یک مفهوم انتزاعی نیست که جمعی را شباهنگامی مضمون سخن باشد! و شمع مباحث! پس باید در باب انتظار هم «انقلابی» عمل کنیم! و «انقلابی» دعا کنیم! و چون دری را بسته دیدیم، آن را دال بر رفتن خود نکنیم! و چون زمان بسته شدن این باب را طولانی دیدیم، غفلت از ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، روزها، هفته‌ها، ماه‌ها، سال‌ها و قرن‌ها نکنیم! و مدام این مهم را به خود تذکر دهیم که چرا پس این همه طولانی؟! در بسی کمتر از این فاصله، هم عمر نوح سرآمد و هم جدایی یعقوب از یوسف و هم دوره دوری موسی! خدایا! بر ما رحم کن، همچنان که بر بنی‌اسرائیل رحم کردی! خدایا! دیری است آدینه‌های ما، به همین منوال می‌گذرد! غمگین و غمگین و غمگین! و این درست که هرگز در خور شأن و مقام «بقیةالله» منتظر نبوده‌ایم اما نیک می‌دانیم و بارها نوشته‌ایم که تا او نیاید، هیچ گرهی را باز شدن، نشاید! گرهی هم اگر باز شود، می‌خورد به گره‌های محکم‌تری! تو گویی هنوز «عیسی» مرده‌ای را زنده نکرده! و «موسی» دریا را نشکافته! و «ابراهیم» بتی را نشکسته! و «نوح» کشتی نجاتی نساخته! تو گویی هنوز «آدم» در فراق بهشت، مشغول ندبه است: «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض اءله مع الله قلیلا ما تذکرون».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۳ دیدگاه

نسبت ریاضی و نابغه‌های سیاسی!

وطن امروز ۲۸ تیر ۱۳۹۶

نگه داشتن احترام نوابغ علمی اگر مابه‌ازایی در رفتار و گفتار ما نداشته باشد، بی‌تعارف مشتی تعارف است که فقط به کار تبریک و تسلیت می‌آید! ابلهی که در مخزن روغن ماشین خود، نوشابه می‌ریزد، چه سود از تکریم لفظی فلان نابغه مکانیک؟! نادان نابخردی که آخرش هم نفهمید یا نخواست بفهمد ۴۰ از ۲۴ بزرگ‌تر است و ۲۴ هم از ۱۳ قدر مسلم بهتر است به جای سخن درباره نوابغ ریاضی، ابتدایی‌ترین بدیهیات این علم را فرابگیرد؛ چیزهایی مثل علامت کوچک‌تر و بزرگ‌تر! یادش به خیر متن ماندگار «من مستأجر نیستم؛ خانه‌ام بیت رهبری است!» در آن دل‌نوشت، نوشته بودم: «معلم کلاس اول من یاد داده بود ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است!» آری! اهل دروغ و دغل و شانتاژ و فتنه و توهم و آشوب و اعلام پیروزی قبل از اتمام رأی‌گیری که باشی، هم در الفبای وجدان کم می‌آوری و هم در مسلمات ریاضی! الباقی را نکته‌وار بنویسم، راحت‌ترم اما! پس اولا ما فرق میان نخبه‌ای که ناظر بر شایستگی‌های علمی، به فلان مرتبه نبوغ و بهمان جایزه بین‌المللی نائل آمده، با مثلا هنرمندی که منبعث از «سیاه‌نمایی» به گرفتن خرمهره‌ای از دست بیگانه کیفور شده، به نیکی می‌دانیم! و این را هم خوب می‌دانیم که کی و کجا، وقت کدامین سخن است! ثانیا قدردانی از نخبگان علمی کشور، با اشتباه گرفتن دانشگاه با باشگاه سیاسی حزب و دارودسته خود، جور درنمی‌آید! دیده‌ایم وادادگانی را که حکایت «۱۸ تیر ۷۸» وقتی به نفع‌ فتنه‌گری‌شان باشد، اندک ابایی از قربانی کردن قشر دانشجو پای مطامع تند و اغراض افراطی خود ندارند اما چند صباح دیگر و هنگام اقتضای نفعی دیگر، رسما و علنا و چشم در چشم دانشجو «جنبش دانشجویی» را «حرف مفت» می‌خوانند! برای این جماعت، فی‌الواقع دانشجویی نخبه‌تر است که بیشتر اهداف شوم‌شان را پادویی کند! و البته کم ندیده‌ایم که بر زحمت و دسترنج نخبگان وطن، یا سیمان فتنه و سیاست‌بازی بریزند یا سیمان بایکوت و بی‌توجهی یا سیمان توجه همراه با غرض و مرض و شلوغ‌کاری یا هم سیمان دیپلماسی! ثالثا آنی فرض کنید نابغه ریاضی ما در همین ایران خودمان به علت بیماری جان می‌باخت! کاملا مفروض است بازتاب این مرگ، در رسانه‌های جماعت واداده! چه اینکه سابقه‌ سیاهی دارند در مواردی از این دست؛ اگر فلانی در غرب مداوا می‌شد، حتما زنده می‌ماند! اگر در غرب بود، عمرا می‌مرد! اگر اینجا نبود و آنجا بود، حالاحالاها زنده می‌ماند! جوری اینجا را بد و آنجا را خوب جلوه می‌دهند، کأنه آسمان غرب، رنگی متفاوت دارد! واقعا اگر «نابغه ریاضی» در همین ایران خودمان تسلیم مرگ می‌شد، آیا همین بود واکنش واداده‌ها؟! قطعا نه! و این در حالی است که آمریکای خبیث، مدت طولانی، به پدر و مادر همین مریم میرزاخانی که اصلا و اساسا ورودی در سیاست نداشت و له یا علیه هیچ‌کس نبود، ویزا نداد که حال و روز دختر بیمارشان را از نزدیک جویا شوند! جالب است! وکیل نابغه ایرانی، نامه‌ای به اعتراض برای سفارت آمریکا می‌نویسد و در آن نامه، کاملا تشریح می‌کند که تأخیر در صدور ویزای والدین مریم میرزاخانی، دارد منتهی به وخیم شدن وضع جسمی و بویژه روحی او می‌شود اما آمریکای بدعهد لامروت، باز هم مدت‌ها دست‌دست کرد تا عاقبت این ویزای کوفتی را صادر کند! خب! همه این اتفاقات تلخ، مربوط به همان مدینه فاضله‌ای است که واداده‌ها، آنجا را «کدخدای دهکده جهانی» می‌نامند! و چنان مدحش می‌کنند، تو گویی دم مسیحایی دارد؛ مرده، زنده می‌کند! من در روزهای اخیر، اغلب زنجیره‌ای‌ها را مرور کردم! درباره نابغه ریاضی کشور، کم و بیش، یادداشت‌هایی نوشتند لیکن دریغ از یک متن، یک پاراگراف، یک جمله و حتی یک کلمه اعتراض به دولت آمریکا بابت این رفتار غیر انسانی با یک نخبه علمی که اتفاقا هیچ تعلقی هم به سیاست و زنده‌بادها و مرده‌بادها نداشت! البته این، نه اولین‌بار بوده و نه آخرین‌بار خواهد بود که جماعت، برای آمریکاپرستی خود، سند ارائه دهند! خدا رحمتت کند «جلال»! اگر بودی، باید «غرب‌پرستی» را می‌نوشتی! که کار جماعت، از «غرب‌زدگی» گذشته!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۱ دیدگاه