لعنت بر سازمان ملل

وطن امروز ۲۵ شهریور ۱۳۹۶

دارم به این فکر می‌کنم که «سازمان ملل» دقیقا در چه روزی از چه سالی تأسیس شد! و تأسیس شد که مثلا چه بشود؟! و مشخصا چه کار کند؟! شاید آن روز که ملل دنیا فهمیدند دارای سازمان شده‌اند، نفسی براحتی کشیدند که عاقبت «منجی عالم بشریت» پیدا شد! شاید آن روز ملل دنیا خوشحال بودند که زین‌پس اگر فرعونی پیدا شود، سازمانی هست که جلویش تمام‌قد بایستد! امان از اوهام خوش ابنای آدم! آنی فکر کنید زمان نمرود، سازمان ملل بود! گمانم پشه را دعوت می‌کرد به خویشتنداری اما نمرود را محکوم می‌کرد و در عین حال، نوبل صلح را می‌داد به جناب پادشاه! و من این جایزه را از چشم سازمان ملل می‌بینم! یونیسف! یونسکو! جبهه مقاومت در راه مبارزه با تروریست‌ها، صدها سر هم ببازد، باز هم سازمان ملل از حاج‌قاسم سلیمانی تشکر نمی‌کند! این سازمان، اشتباهی است! نه برای ملل که اعیان‌نشین ستمگران است! و حیاط‌ خلوت کارتل‌ها! و مگر نه آنکه مقرش در نیویورک است؟! پایتخت اقتصادی خود خود خود شیطان! با همان فریبندگی! و رنگ و لعاب! حکام آل‌ سعود اگر سایه لات و عزی را بیندازند بر سر «خانه خدا» عمرا شاخک‌های غیرت فرهنگی یونیسف، تکانی بخورد! «کعبه» قدیمی‌تر است یا «برج ایفل»؟! «مسجدالحرام» مقدس‌تر است یا «پانتئون»؟! «خدا» واجب‌الاطاعه است یا «خدایان»؟! پس یونیسف یعنی حقه‌بازی! یعنی تقدس بیشتر کاخی متروکه در ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد نسبت به مسجدالاقصی! پس یونیسف یعنی واکسی روی پوتین صهیونیست‌ها! که جنایات‌شان برق بیشتری داشته باشد! چشم سازمان ملل، بادامی‌تر از آن است که مصیبت مسلمانان میانمار را ببیند! و بالاخره معلوم شد خانم سوچی دقیقا برای چی جایزه «صلح نوبل» گرفته! او به این «خرمهره» مقداری خون بدهکار بود! که اینک مشغول ادای قرض خویش است! با کشتن بی‌گناه‌ترین ابنای آدم! جرم؟! همان که پسران زمان فرعون داشتند! جرم؟! همان جرم دختران دوران جاهلیت! هان ‌ای حضرت آدم! این قصه تلخ فرزندان شما نبی مکرم است! بعد از شما، ما توانستیم طیاره اختراع کنیم! جت! تا شرق و غرب عالم را بهم بدوزیم! و خیلی زود، از قطب شمال، برسیم قطب جنوب! تا مبادا دل پنگوئن‌ها برای‌مان تنگ شود! هان ‌ای مادرم حوا! باور می‌کنی «سوچی» یک زن باشد؟! عجیب جنگلی شده این دنیا! اهرام ثلاثه بیشتر از گریه‌های یعقوب، مشتری دارد! خوش به حال اصحاب کهف که ۳۰۰ سال این دنیا را خواب بودند! دیروز در فضای مجازی دیدم چشم کودک میانماری را از حدقه درآورده‌اند! تو گویی بهشت برایش ساخته بودند که حالا او را از دیدن این مدینه فاضله منع کرده‌اند! باور می‌کنید هنوز جسد فرعون سالم است؟! باور می‌کنید موبایل نتوانست اولاد آدم را به خوشبختی برساند؟! باور می‌کنید سازمان ملل، اتاق پذیرایی کاخ سفید است؟! باور می‌کنید «منجی عالم بشریت» هنوز نیامده؟! آهای نهنگ‌هایی که نهادهای بین‌المللی و سلبریتی‌های جهانی، نگران انقراض نسل‌تان هستند! و به فکرتان هستند! و برای‌تان مخلصانه کار می‌کنند! گاهی برای تنهایی ما آدم‌ها گریه کنید! فی‌الحال اگر نابرادران «یوسف» را درون چاه بیندازند، این بار واقعا خورده می‌شود! البته نه توسط گرگ! مگر آدمی مرده؟! یونیسف هم حتما ماجرا را محکوم می‌کند! اما نوبل صلح را می‌دهد به همان که فرزند یعقوب را درید! سعدیا! هنوز هم بنی‌آدم را اعضای یک پیکر می‌دانی؟! کله‌گنده‌های سازمان ملل، زیر این بیت، بر خون چند بی‌گناه ماله کشیده باشند، خوب است؟! و حالا که فرعون فرورفته در جلد یک زن، کاش آسیه هم برگردد! و کاش مریم! نوزادان این زمان، جز گریه زبانی بلد نیستند! دوباره معجزه لازم است! عیسی باید از آسمان برگردد! زمین بیشتر محتاج اوست! «غیبت» باید عن‌قریب تمام شود! خطر انقراض، نسل آدم را تهدید می‌کند! خدایا! ما اشتباه کردیم! سازمان ملل «منجی عالم طواغیت» است! کی پس می‌رسد آن روز که آفتاب با وضوح کامل بر ما بتابد؟! یکی نیست به من بگوید این «سازمان ملل» دقیقا در چه روزی از چه سالی تأسیس شد؟! می‌خواهم بلند فریاد بزنم؛ لعنت بر آن روز نحس! لعنت بر آن سال نکبت! آری! لعنت بر سازمان ملل…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵ دیدگاه

عید سعید «غدیر خم» مبارک!

یا علی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴ دیدگاه

تقدیر غدیر

وطن امروز ۱۶ شهریور ۱۳۹۶

«اعظم اعیاد امت» است اما جهان، هیچ حال خوشی ندارد! هرچه رسم و رسوم جاهلی بود، برگشته! در میان همه جانداران، از همه ارزان‌تر، قیمت آدمیزاد است! در غرب عالم، سیل‌زدگان توفان هاروی، با روی خوش مسلمین، پناه به مساجد آمریکا می‌برند و در شرق عالم، کافی است مسلمان باشی تا در آتش قهر و غضب بسوزانندت! کجایی «رسول مهربانی‌ها» تا دوباره دست «علی» را بالا ببری؟ کجایی «محمد» تا دوباره به جلورفته‌ها بگویی برگردند و به عقب‌مانده‌ها بگویی جلو بیایند تا هرکه اولاد آدم است بفهمد و با گوشت و پوست و استخوان خود احساس کند؛ «امیرالمؤمنین» که نباشد، گویی رسالت هیچ پیامبری به سرانجام نرسیده! چیست نسبت ما با آدم؟ با نوح؟ با ابراهیم؟ با سعی هاجر؟ با صفای اسماعیل؟ سایه این همه بت‌، بر سر خانه خدا چه می‌کند؟ کلید کعبه، دست فرزندان ابولهب چه می‌کند؟ چه تناسب وحشتناکی! حنجره کودک قدس و چکمه حرامیان! پنجره مسجدالاقصی و گلوله بنی‌اسرائیل! چیست نسبت یهودیان با موسای کلیم‌الله؟ چیست نسبت مسیحیان با عیسای روح‌الله؟ چیست نسبت ما مسلمانان با پیامبری که تکمیل رسالت خود را منوط به «امامت علی» کرد؟ آیا ما پیروان همان پیامبریم که هرگز سکوت در برابر ظلم را برنمی‌تافت؟ چه ظلمی بر خود اما بالاتر از نپذیرفتن ولایت علی؟ این روزها همه می‌گویند معرکه کربلا ناشی از فراموشی برکه غدیر بود، لیکن زندگی در روزگار غیبت هم متأثر از همین فراموشی است! برای جانشین خاتم‌الانبیا که کم بگذاری، خدا هم نعمت معصوم را از تو می‌گیرد! عرفه‌ای که گذشت «خیمه صاحب‌الزمان» کدام بود؟ نمی‌دانیم! ریشه این «ندانستن» را من اما می‌دانم؛ «قدر علی» را ندانستیم! و نتوانستیم معنا و مفهوم «غدیر» را آنچنان که مدنظر پیامبر گرامی اسلام بود، تبیین کنیم! گمانم اینک فهمیده‌ایم که بدون علی علیه‌السلام، چه بلایی سر اسلام می‌آید! چه بلایی سر مسلمین! چه بلایی سر وحدت! چه بلایی سر امت! چه بلایی سر کنیسه‌های بی‌موسی! چه بلایی سر کلیساهای بی‌عیسی! که حتی به سیل‌زده مسیحی هم پناه ندهد! پس اگر دنیا «غدیر» را نفهمیده، یعنی از آدم تا خاتم را نفهمیده! و نفهمیده که اگر «علی» نباشد، پیام هیچ پیامبری به سرمنزل مقصود نرسیده! چقدر جای «موسی» در این دنیای بی‌رحم، خالی است! چقدر جای «عیسی» در این زمین وحشی، ‌خالی است! و چقدر «آدم» کم است! و چقدر «آدمیت» نایاب! آه! آن روز پیامبر، دست «منجی» را بالا برده بود و ما نفهمیدیم! و این «انتظار» برای طلوع دوباره خورشید، تقاص آن جهل بزرگ است! «قدر علی» را که ندانی و «پیام غدیر» را که درست نگیری، خدا منتظر نگهت می‌دارد! و شگفتا که بیش از عمر نوح! نظرتان چیست حکایت مناره‌های مساجد، دستان خود را در برابر خداوند به علامت تسلیم بالا ببریم و بانگ برآوریم؛ الهی العفو؟ برای توبه از گناه بزرگ «نفهمیدن غدیر» شاید هیچ روزی بهتر از همین «اعظم اعیاد امت» نباشد! ان‌شاءالله تا «محرم» نیامده، با «علی» آشتی کنیم! شرق و غرب عالم را نگاه کنید! این عاقبت دنیای جاهل نسبت به شأن و منزلت «امیرالمؤمنین» است! لیکن هیچ وقت آدمی،‌ این همه به «علی» و این همه به «ذوالفقار علی» محتاج نبوده است! خدایا! خطر انقراض، نسل آدم را تهدید می‌کند! تو را به این عید مقدس، گناهان ما را ببخش! و در امر ظهور منجی عالم بشریت تعجیل کن! که کار رنج و ستم دنیا، بیش از آن بالا گرفته که بی‌معجزه، بتوان گرهی باز کرد! آری! جای «علی» خالی است…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

«دروغ اکبر» با دروغ‌های دیگر پاک نمی‌شود

وطن امروز ۱۱ شهریور ۱۳۹۶

چگونه می‌توان دامن خود را از ننگ یک دروغ پاک کرد؟ آدمی اگر عهد خود با خداوند را فراموش نکرده باشد، اولا سعی می‌کند اصلا و اساسا دروغ نگوید لیکن اگر جایی هم از سر غفلت، زبان به سخن کذب گشود، قطعا از مسیر جبران مافات می‌رود و طبعا از راه عذرخواهی و الا شک در آدمیت او باید کرد! مع‌الاسف هستند افرادی که برای زدودن لکه ننگ یک دروغ، به وادی دروغ‌های دیگر می‌افتند! شگرد همیشگی و نخ‌نمای این دسته از افراد، بیان دروغ‌هایی دیگر برای ماله‌کشی روی دروغ اولی است، غافل از آنکه خورشید حقیقت، گیرم متأثر از این ترفندهای شیطانی، چند صباحی پشت ابرهای سیاه و متراکم بماند؛ همیشه که نمی‌ماند! و تا ابد که اینگونه نمی‌ماند! دروغ‌های بعد از دروغ اول و تهمت‌های بعد از تهمت اول، شاید در یک بازه زمانی محدود جواب دهد اما دیوار مغلطه مگر چقدر بلند است که دروغگویان همیشگی و تهمت‌زنندگان همیشگی، همیشه از قضاوت صحیح، قسر در بروند؟ القصه! دوشنبه ۶ شهریور ۹۶ یکی از این زنجیره‌ای‌ها در ستون سرمقاله خود که امضای «شورای نویسندگان» را هم در پیشانی داشت، برای بار چندم بر طبل این دروغ بزرگ دمید که رقبای اصولگرای آقای روحانی، پیروزی رئیس‌جمهور را به ایشان تبریک نگفتند! نوشتم «برای بار چندم» چرا که جز این زنجیره‌ای‌، زنجیره‌ای‌های دیگری هم، قبلا قلم را مکرر آلوده به این ادعای سراسر کذب کرده بودند! و با کمی تفاوت در لحن، همان را نوشته بودند که زنجیره‌ای فوق‌الذکر! بخوانید: «فرق اصلاح‌طلبان با برخی اصولگرایان در همین است که آنان هنوز هم به آقای روحانی تبریک نگفته‌اند ولی اینها در مراسم تجلیل آنان نیز شرکت می‌کنند». حال بررسی کنیم و ببینیم آیا سال ۹۲ آقایان قالیباف و جلیلی، واقعا پیروزی جناب روحانی را به وی تبریک نگفتند؟! صدالبته به ۹۶ هم خواهیم پرداخت!

⬛️ ۲۵ خرداد ۹۲ یعنی فقط یک روز بعد از روز رأی‌گیری، محمدباقر قالیباف در پیامی، ضمن تشکر از مشارکت بی‌نظیر مردم در انتخابات، خطاب به حسن روحانی نوشت: «بدین‌وسیله انتخاب شایسته جنابعالی به عنوان رئیس‌جمهور اسلامی ایران را صمیمانه تبریک عرض نموده و از خداوند متعال برای جنابعالی و دولت آینده، موفقیت و توفیق خدمت به ملت شریف ایران را مسئلت می‌کنم».

⬛️ در همان روز و در شرایطی که هنوز مهر تأیید شورای نگهبان بر انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ نخورده بود، دیگر نامزد جریان انقلابی هم، همان را نوشت که قالیباف! این، بخشی از پیام سعید جلیلی است: «با سپاس بیکران به درگاه الهی و با قدردانی از ملت بزرگ ایران که با حماسه‌ای دیگر، پشتوانه‌ای سترگ را برای اقتدار، سربلندی و پیشرفت نظام خلق کرد و با تشکر و تبریک به رهبر فرزانه انقلاب به‌خاطر تمهید این حماسه بزرگ، برای رئیس‌جمهور منتخب مردم، برادر گرامی، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی در جهت دفاع از آرمان‌ها و حقوق ملت ایران و اعتلا و سرافرازی نظام مقدس جمهوری اسلامی، آرزوی موفقیت می‌کنم و به ایشان برای کسب اعتماد ملت ایران، صمیمانه تبریک عرض می‌کنم».

لازم به ذکر است چندی بعد‌، هم دکتر جلیلی و هم دکتر قالیباف، در نمازی شرکت کردند که به امامت جناب روحانی برگزار شد. الحمدلله تصاویر این نماز، همچون مشروح پیام‌های مورد اشاره، هم در آرشیو روزنامه‌ها موجود است، هم در فضای مجازی. بیان این نکته نیز خالی از فایده نیست که ناظر بر رقیب‌هراسی‌های متعدد نامزد پیروز، بعضی‌ها را گمان بر این بود که اگر آقایان قالیباف و جلیلی، تنها و تنها به همان تبریک زودهنگام بسنده می‌کردند و دعوت دیگری را اجابت نمی‌کردند، هرگز مستحق شماتت نبوند لیکن رقبای اصولگرای آقای روحانی در خرداد ۹۲ در مقام عمل نشان دادند که با «اصحاب توهم» و «اعوان فتنه» هم در استراتژی تفاوت بنیادین دارند و هم در ایدئولوژی! و هرگز اینگونه نیست که قواعد انتخابات را فقط به شرط پیروزی خود، رعایت کنند! و اگر شکست خوردند، با سوء بهره از احساسات ذاتا پاک طرفداران خود، کشور را به ورطه آشوب بکشانند! تا از ۹۲ بیرون نرفته‌ایم، به این مهم نیز اشاره کنم! چندی بعد از انتخابات، قالیباف یعنی شهردار وقت تهران، نامه‌ای به روحانی می‌نویسد و منبعث از موضوع پیچیده آلودگی هوای پایتخت، از ایشان می‌خواهد که با دادن اختیارات و منابع کافی به شهرداری، حل‌ و فصل موضوع مدنظر را از صدر تا ذیل به مدیریت شهری واگذار کند! نامه شجاعانه‌ای که متأسفانه تا آخرین روز حضور قالیباف در شهرداری تهران، از سوی جناب روحانی بی‌جواب ماند!

و اما ۹۶:

⬛️ محمدباقر قالیباف با آنکه چند روز مانده به انتخابات، به نفع جناب رئیسی، از رقابت کنار کشید، در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۹۶ یعنی تنها ۲ روز بعد از روز رأی‌گیری، با انتشار پیامی، ضمن اشاره به «مشارکت بالای همه مردم» می‌نویسد: «بنده به نوبه خود، این حضور حماسی را به همه مردم، رهبری عزیز و رئیس‌جمهور منتخب تبریک می‌گویم».

⬛️ سیدابراهیم رئیسی اما یک روز قبل از پیام قالیباف، یعنی تنها یک روز بعد از انتخابات ۲۹ اردیبهشت، در خلال پیامی، ضمن تبریک به «ملت عزیز و بزرگوار ایران» برای «رئیس‌جمهور منتخب»، «آرزوی موفقیت» می‌کند که مؤید ۲ نکته مهم است؛ هم پذیرش انتخاب مردم و هم تمنای توفیق برای شخص منتخب.

با این همه، رئیسی به نتایج انتخابات معترض است اما اعتراضات خود را که مستند به «تخلفات گسترده» بود، فقط و فقط از مجاری قانونی دنبال می‌کند. راقم این سطور، همان روزها و در همین روزنامه «وطن امروز» در ۲ متن مفصل به این موضوع می‌پردازد که اگر بنا بر بهانه‌تراشی برای اعلام تقلب و فتنه‌آفرینی‌های بعدش باشد، ناظر بر ۶ تفاوت بسیار مهم، اتفاقا دست نامزد دوم ۹۶ بسیار بازتر از نامزد دوم ۸۸ است لیکن عنصر انقلابی متعهد به قانون و قواعد انتخابات، برخلاف عناصر متوهم و صدالبته متوحش، هیچ بهانه‌ای را برای سرپیچی از نظم و مقررات جاری کشور نمی‌پذیرد، ولو آنکه اعتراضاتش مبتنی بر بی‌سابقه‌ترین تخلفات انتخاباتی ممکن باشد!

⬜️ یادآوری نکته‌ای مهم:

هم سال ۹۲ و هم سال ۹۶ رقبای اصولگرای آقای روحانی، علاوه بر مبحث تبریک و آرزوی موفقیت برای منتخب ملت، در مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری ایشان نیز شرکت کردند.

⬜️ نتیجه‌گیری:

از این متن اما نتیجه‌گیری کامل حاصل نمی‌آید الا به مرور دوباره دروغ بزرگ زنجیره‌ای‌ مدنظر: «فرق اصلاح‌طلبان با برخی اصولگرایان در همین است که آنان هنوز هم به آقای روحانی تبریک نگفته‌اند…» ‌و این در حالی است که مستند به استنادات این متن، دگربار معلوم شد که از قضا، هم «تبریک» گفته شده و هم بالاتر؛ «آرزوی موفقیت» شده برای «رئیس‌جمهور منتخب». حال برویم سروقت نتیجه‌گیری! این دروغ و این اتهام را علت چیست که این همه مغلطه‌کاران زنجیره‌ای، تکرار می‌کنند؟! آیا جز اینکه «دروغ اکبر» را که بزرگ‌ترین لکه ننگ کارنامه جماعت است، تحت‌الشعاع قرار دهند؟ آری! «تقلب» را می‌گویم که الحق و الانصاف، مایه خسران دنیوی و اخروی حضرات است! اگر دار و دسته «دروغ اکبر تقلب» توهم زده‌اند که با بیان دروغ‌هایی دیگر و تهمت‌هایی دیگر می‌توانند آن لکه سیاه را از دامن آلوده خود پاک کنند، سخت در اشتباهند! متأثر از قانون‌مداری جناح انقلابی، سال ۹۲ مشخص شد و سال ۹۶ الی‌الابد در تاریخ این مرز و بوم تثبیت شد که آدمی می‌تواند انتخابات را ببازد اما اخلاق و شرف و وجدان و قانون و حیثیت و احترام به رأی مردم و سازوکار انتخابات را نه! از «اسب» خیلی‌ها افتاده‌اند و دوباره بلند شده‌اند لیکن نگون‌بخت، کسانی هستند که از «اصل» افتاده‌اند! که به جای ندامت از «دروغ اکبر تقلب» و جبران مافات، باز هم دروغ می‌بافند! و باز هم تهمت می‌زنند! و صدالبته که این جماعت «زنجیره‌ای» هستند و نه «روزنامه‌نگار»! اینان بزرگ‌شدگان همان بزرگان قوم و قبیله خود هستند که در جلسات خصوصی مکرر گفته‌اند «تقلب نشده!» و نه فقط این؛ عمومی هم اعتراف کرده‌اند که اصلا و اساسا «تقلب اسم رمز آشوب بود» و نه واقعیت! و نه فقط این؛ شعار دادند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است!» و نه فقط این؛ بدون کلامی عذرخواهی، از سر وقاحت تمام، خواهان بازگشت خود به حاکمیت هستند! و نه فقط این؛ با وجود دعوای خود بر سر پست و مسند، نظام را دعوت به «آشتی ملی» می‌کنند! و نه فقط این؛ با سوءاستفاده از کرامت و رواداری نظام «سلفی حقارت» را تکرار می‌کنند! و نه فقط این؛ با وجود کارنامه به این سیاهی، علیه گناهان بزرگی چون «دروغ» و «تهمت» فلسفه‌ها می‌بافند! و نه فقط این؛ با وجود این همه سخن کذب و اتهام ناروا، از کرامت و اخلاق، سخن می‌رانند! پس «فرق» میان ما و مدعیان دروغین اصلاحات، آن دروغ مجدد و آن تهمت مشدد نیست که مرقوم داشتند! فرق این است؛ در تارک تاریک جماعت «دروغ اکبر» اگر نه‌ تنها‌ترین چیز، لااقل بیشترین چیزی است که می‌درخشد! آری! فرق این است؛ فتنه‌گران از «اصل» افتاده‌اند… و مادام که تهمت بزنند و دروغ بگویند، از اصل‌افتادگانند! همین و بس!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹ دیدگاه

سری در رأس اخبار

وطن امروز ۲۱ مرداد ۱۳۹۶

چون عقیله بنی‌هاشم، ما نیز «ما رأیت الا جمیلا» که برق نگاه نافذ تو، الا ‌ای محسن شهید! مرز میان نور و ظلمت را پررنگ‌تر کرد! و حد فاصلی شد برای ترسیم تفاوت شجاعت و ترس! و تفسیری باشکوه ارائه کرد از این سخن روح‌الله: «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد»! آری! تو با نترس‌ترین سر ممکن و با راسخ‌ترین نگاه ممکن، همه دشمن را و همه دشمن‌دوستان را به اسارت همان ۲ چشم‌ روشنی درآوردی که ذره‌ای در آنها ترس نبود! همان ۲ چشم روشنی که غرور زخم‌خورده ما را الی‌الابد التیام داد! حالا وقتی می‌گوییم «شهادت» و وقتی می‌نویسیم «شجاعت» بلادرنگ تصویر حزب‌اللهی تو، جلوی چشم‌مان قرار می‌گیرد! چشم… نگاه… سر نترس… حماسه… و الحق که بسیجی همچنان به گوش است! بگذار از «هل من ناصر» امام عاشورا، قرن‌ها بگذرد، لیکن برای «محسن حججی» و همه همسنگرانش، زمان نمی‌تواند صدای سیدالشهدا را گم کند! چند روزی است با خود زمزمه می‌کنم کیست این شهید؟! آیا یک نام و یک نام خانوادگی و تمام؟! شاید بهتر باشد برای شناخت این شهید برویم همان استان زادگاهش که ۳۰ سال پیش، ما را با خنده‌های یک مرد خوش‌چهره اصفهانی آشنا کرد؛ «علمدار»! آن روزها دشمن فکر می‌کرد اگر دست «حاج‌حسین خرازی» از بدن او جدا شد، تبسم هم از صورت او محو می‌شود اما اسطوره شرق ابوالخصیب همچنان می‌خندید! و با خنده‌هایش و با آن دیده نورانی، لیالی کربلای ۵ را روشن نگه می‌داشت! و مدام، شاهدی می‌شد بر این ادعا که در قاموس پیروان علمدار کربلا، ترس را هرگز محلی از اعراب نیست! و هر چه هست، شجاعت است! و علمداری! و وفاداری! و جنگ تا لحظه آخر! و با همه وجود! دست هم اگر نداری، با چشم‌! با نگاه نافذ و دیده راسخ! و چه خوش گفته‌اند که «عباس» یعنی «شیری که با چشم، شکار می‌کند!» شجاعت اما ریشه در یقین دارد! ایمان عمیق! باور عمیق! ایمان اگر نافذ شد، یقین در پی دارد و نگاه هم نافذ می‌شود! در چنین دیدگانی، آنچه جایی از بروز ندارد، ترس است! و در عوض، هر چه هست، شجاعت است! به چشم‌های شهید محسن حججی نگاه کنید! بی‌شک، تمثالی از یک حماسه بزرگ است! و ریشه در همان اعتقاد دارد که ابراهیم را به آستانه آتش رساند اما نترساند! و موسی را به لب دریا رساند اما نترساند! چیست مکتب بسیجی؟! «و کفی بالله حسیبا»! در این مکتب، شاید تو سر را هم ببازی اما غلبه و فتح، از آن نگاه نافذ توست! که حنجره‌ها را شاید بتوان برید لیکن فریادها را هرگز! جز لبیک به ندای همچنان جاری «هل من معین» حضرت سیدالشهدا، کدام ایمان و کدام انگیزه می‌توانست آن نفوذ بالامرتبه را ارزانی چشم شهید مدافع حرم اهل‌بیت و پاسدار حریم امنیت کند؟! شرمندگی از این چشم‌ها اما سهم جماعت زنجیره‌ای که دشمن‌دوستی و وقاحت را بدانجا رساندند که باری رنگ لوگوی روزنامه خود را با پرچم تکفیری‌ها یعنی قاتلین همین «محسن حججی» ست کردند! همان جماعت که فردای شهادت سردار سپاه قدس، تیتر زدند: «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد!» همان جماعت که اصل و اساس دفاع رزمندگان غیور ما در جبهه‌های برون‌مرزی را مکرر زیر سئوال بردند! شگفتا! کسانی که محصول مذاکره دوستان‌شان به «مادر تحریم‌ها» کشیده شد، خرده می‌گرفتند بر امثال محسن حججی که وقتی داعش را با مذاکره می‌توان رام کرد، چرا جنگ؟! چرا؟! چون شما جماعت خبیث اجنبی‌پرست، در نهایت امنیت، زخم زبان بزنید به بسیجی‌ها! تقسیم سهم جالبی است! بسیجی باید برای تأمین امنیت همه این مرز و بوم، دشمن را در همان سنگر بیرونی متوقف نگه دارد و حتی در این راه، سر ببازد، تا رفقای شما هنگام سلفی گرفتن با خانم موگرینی، امنیت داشته باشند! در حیرتم از این تقسیم سهم! ناظر بر حفظ امن و امان کشور، گرد یتیمی بر چهره فرزند ۲ ساله شهید محسن حججی بنشیند و آن‌وقت، منت امنیت را در نهایت امنیت، توافق منتهی به بزرگ‌ترین تحریم‌های تاریخ بر گردن ملت بگذارد! کجا با رزمندگان جان‌برکف خود اینگونه تا می‌کنند که اینجا؟! والله ایران، بهشت اپوزیسیون است! اپوزیسیونی به‌غایت وقیح که هم رزمنده زنده را می‌زند، هم سردار شهید غلتیده در خون را می‌زند، بعد هم دم می‌زند که ما همه با هم هستیم! ما البته شهید را تنها و تنها مختص جناح کربلا می‌دانیم و لاغیر! بحث جناح‌های مرسوم سیاسی نیست! بحث جناح علمدار است! جناح شجاعت! جناح جانبازی! سر و دست هم که ببازی، باز باید علم را و مرز حق و باطل را و خط تمایز حسین و یزید را زنده نگه داری! با برق درخشان نگاهت! و نفوذ جاودان چشم‌هایت! اینگونه، همه اخبار را در حاشیه می‌بری! و سر مقدس و پرسودای خود را در صدر می‌نشانی! و فضا را از آن خود می‌کنی! الا ‌ای محسن شهید! ببین چه غوغایی به پا کرده‌ای! زین پس، فضا دست توست! و دست یاران «حسین» که تا هستی هست، اباعبدالله را یاورانی وفادار هست! بسی بیش از ۷۲ تن! الا ‌ای محسن شهید! «و علی اصحاب‌الحسین» سلامی است که اینک شامل حال تو نیز می‌شود! که ثبت شد در برگه فداییان «مهدی فاطمه» و سربازان منتقم خون سیدالشهدا، نام مقدس تو! که تو، پیش از ظهور، بقیةالله را یاوری کردی! با عزمی راسخ، ایمانی محکم و نگاهی نافذ! و از قطرات خون خود، مسیری را روشن کردی که جز به بانگ «اناالمهدی» ختم نمی‌شود! آری! برای تو، زخم زبان‌ها تمام شد که «شهادت» مرهمی است بر تمام زخم‌ها اما برای ما جنگ ادامه دارد… خوشا به حال تو! و بدا به حال ما! ما همچنان اصحاب همین زمینی هستیم که جاذبه عجیبی دارد! سر ما پایین است و سر تو بالا! در صدر اخبار! و این، معجزه شهادت است! و گواهی بر «جاذبه آسمان»! پرواز تو، حسرت بر دل‌مان نشاند؛ بیچاره‌مان کرد! از بس که تو غریبانه از این خانه رفتی…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۸ دیدگاه