#حب_الحسین_یجمعنا

وطن امروز ۶ آبان ۱۳۹۷

سال‌ها پیش که در کیهان، چند صباحی مسئول صفحه دفاع‌مقدسی «فرهنگ مقاومت» بودم و ایضا مجله «یاد ماندگار» را با همت رفقایی چون احسان محمدحسنی در حوزه جبهه و جنگ و شهادت درمی‌آوردم، زیاد می‌رفتم خانه پدران و مادران شهدا؛ بعضا در روستاهایی مثل «کوتنا»، «شهیدآباد»، «شیرود» و «واسپول» که جملگی در مازندران باشند! اولی حوزه علمیه هم داشت با کلی شهید روحانی! دومی از بس شهید داشت، اسمش شده بود همان که نوشتم! سومی زادگاه جمعی از شهدا از ‌جمله علی‌اکبر شیرودی بود که مکرر برای‌تان شرح دیدارم با مادر این خلبان رشید را نوشته‌ام! آخری هم وسط جاده چالوس بود و فرعی «الیردلیت» که کمی بالاتر از مرزن‌آباد باشد! الغرض! تعجب می‌کردم از دیدن تصاویر امام و حضرت آقا روی تاقچه‌های زیبای خانه‌های روستاهایی که بعضا خیلی صعب‌العبور بودند! با خود می‌گفتم؛ «ببین چگونه پیام مردان الهی، کوه‌ها و جنگل‌ها و رودخانه‌ها را شکافته و ببین مکتب عزت‌مدار شهادت تا کجاها نفوذ کرده که حتی صدای پیر جماران را، جوان روستایی ساکن در بلندای ارتفاعات شمال هم می‌شنود!» القصه! دیشب نجف بودم و شب پیشش اماره! در مرز چذابه، جوانی عراقی گیر داد که؛ «خادم‌الحسین هستم و خادم زوار اربعین اباعبدالله! امشب بیا اماره، میهمان ما باش و چای و میوه و شام و استراحت و دوش و چه و چه و فردا هم که نجف!» جز من و همسرم، مرد و زن دیگری را نیز میهمان کرده بود که شرحش را در مجازستان نوشته‌ام! اینجا اما برای شما مخاطبان عزیز «وطن امروز» می‌خواهم بنویسم؛ سالیانی می‌شود که از دیدن تصاویر خمینی و خامنه‌ای حتی در کشورهای منطقه مقاومت نیز تعجب نمی‌کنیم! و از تقدیم روضه جوانان بحرینی به شهید محسن حججی تعجب نمی‌کنیم! تا همین چند سال پیش، میان ایران و عراق، جنگی بود که ۸ سال هم طول کشید، هر چند ایرانی بود که برای صدام می‌جنگید و عراقی بود که برای خمینی! عاقبت بین ایران و عراق جنگ بود اما «حب‌الحسین، یجمعنا»! و نه فقط تجمیع ایرانی و عراقی، که تجمیع کل آدم! و کل عالم! برای خدا و خون خدا، نه هیچ قله‌ای آنقدر بزرگ است و نه هیچ دشتی آنقدر وسیع! اراده کند، جمع می‌کند مستان را! و یکدست می‌کند دستان را! چقدر دشمن و بویژه آمریکا و آل‌سعود پول خرج می‌کنند و رسما بودجه تصویب می‌کنند که فی‌المثل جوان عراقی هرگز رهبر انقلاب را نشناسد اما همین که وارد خانه‌اش می‌شوی، تصویر حضرت آقا را می‌بینی! و جای تعجب اینکه، تعجب هم نمی‌کنی! یمن هم همین است! سوریه و لبنان هم! بحرین هم! و اساسا همه آن بلاد منطقه که نقشه‌ها برایش کشیده بودند تا تحت‌تأثیر هرکجا باشند الا انقلاب اسلامی! دیشب در نجف، چندتایی جوان عربستانی دیدم که پشت کوله‌شان، هم عکس شیخ‌نمر بود، هم عکس سیدحسن نصرالله و هم تمثال حضرت آقا! و همین‌ها را دیدم که از همین نجف، دلم رفت روستاهای مازندران و زمان ماضی که چه تعجب‌هایی داشتیم! و حالا داریم چه می‌بینیم! الحمدلله! بله! راحت و بی‌دردسر نیست زیارت اربعین بویژه که دولت‌ها بعضا زیاد، کم می‌گذارند لیکن «حب‌الحسین، یجمعنا»! از این نوشته که راحت شوم، راهی حرم آقاامیرالمؤمنین خواهم شد و سپس افتادن در ریل عاشقی تا خود کربلا ان‌شاءالله! در این دریای بزرگ، قطره‌ای هستم کمترین! یا حسین! اعجاز تو، خون مطهرت بود که از جوشش باز نمی‌ایستد! اینک کربلای تو «قلب زمین» است و عاشورایت «نبض زمان»! گویی زمین به شرط کربلای تو زمین شده و زمان نیز به شرط عاشورایت زمان! عطر امام زمان دارد اربعین تو، در هر قدم! و این راه منتهی به ایستگاه ظهور است! و دقیقا همان شد که یزید نمی‌خواست! از سلاله تو، یا حسین! مردی خواهد آمد که خود را به تو می‌شناساند! همه دنیا خود را به تو می‌شناسانند، به شهادت مناسک اربعین! دشمن می‌خواست حج را از برائت تهی کند اما خورد به پست اربعین که هم مظهر تولی است و هم جلوه تبری! این قدم‌ها ختم به نور می‌شود! به عصر روشنایی‌بخش ظهور! حق داشت علمدار به وعده شمر، بی‌اعتنا باشد! عمرسعد بازی خورد! ما اما بازی نمی‌خوریم، چون که امام‌مان «حسین» است! و «حسین، نوری است که هرگز خاموش نمی‌شود»! مانده، روشن‌تر از پیش، تا عصر ظهور! نور علی نور! جمع اولاد آدم، جمع است اینجا! همه پروانه‌اند و سیدالشهدا، شمع است اینجا! به کوری چشم دشمن و دشمن‌پرستان، بلند بگو: «حب‌الحسین، یجمعنا»! هیهات! آنکه خاضع در برابر خون شهید مدافع حریم امن و امان وطن نیست، اصلا صلاحیت «حب ایران» را ندارد! آخر بگو؛ «ابله! اقلا فارسی می‌نوشتی، شعر مسخره‌ات را!» نه! هیچ مهم نیست کجا به دنیا آمده‌ای! این شعار همه احرار عالم است؛ «حب‌الحسین، یجمعنا»! والله محبوبیت اباعبدالله، زمین می‌زند اما زمین نمی‌خورد! نگاه کن! چه بلند است پرچم ارباب! و «ظهور» راز این اهتزاز است…

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه

مراقب «بن‌سلمان» درونت باش!

وطن امروز ۲ آبان ۱۳۹۷

ح‌سین ق‌دیانی

آیا جریان اصلاحات، هنوز هم رویش می‌شود از این جانیان قدرت‌پرست با عنوان «برادران سعودی» یاد کند؟! بله! ما نیز معتقدیم در کشور عربستان، بی‌برادر نیستیم لیکن برادران عربستانی ما مظلومانی هستند که در سرزمین صدراسلام، غریب افتاده‌اند! همان‌ها که حکومت سعودی به چشم شهروند درجه چندم نگاه‌شان می‌کند که بعضا حتی حق حیات هم ندارند! واقعا آیا آماری هست از میزان ظلم و جنایت آل‌سعود در حق شیعیان حجاز؟! و آیا حتما باید یک روزنامه‌نگار به سلاخی کشیده می‌شد تا جریان اصلاحات، اقلا اندکی ملتفت نابرادری «برادران سعودی» می‌شد؟! آیا خون «رکن‌آبادی» کافی نبود؟! و آیا خون این همه کودک یمنی کافی نبود؟! شگفتا! در بسیاری از مواجهات اقتصادی به‌خصوص در حوزه نفت، آل‌سعود همواره همان را گفته و همان را کرده که خواست آمریکا بوده و ضد جهان اسلام! آن وقت عجبا که سران قبیله بدوی اصلاحات را یا در «جنادریه» می‌دیدی یا «مشغول رایزنی یواشکی با ملک‌عبدالله»! همان که ما زدیم؛ «خبر مرگش» و همین تیتر درست، شد جرم دیگری از جرائم ما! که اهانت کرده‌اید به «برادران سعودی»! و حرمت مناسبات دیپلماتیک و حتی روابط انسانی را نگه نداشتید! «مناسبات دیپلماتیک» و «روابط انسانی» البته خودش را در قطعات پیکر خاشقجی به‌خوبی عیان کرد! واقعا جای دیوزاده دیوانه‌ای چون بن‌سلمان کجاست؟! تخت صدارت یا کنج زندان؟! این چه دنیایی است؟! و خوب است از یاد نبریم که بن‌سلمان با شعاری جز «اصلاحات» بر صندلی صدارت ننشست! بله! همین است «اصلاحات آمریکایی»! عربستان و ایران هم ندارد! اینجا هم مصادیق بارز توحش مدعیان اصلاحات را کم ندیده‌ایم! اینکه هنوز انتخابات تمام نشده، منادیان اصلاحات، اعلام پیروزی کنند! آیا بربریت و بدویت فقط آن است که بن‌سلمان می‌کند؟! نه قطعا! اینکه توی مدعی اصلاحات، زیر بار نتیجه انتخابات نروی هم، رفتار و گفتار بن‌سلمانی است! لذا با یک لفظ ظاهرالصلاح «اصلاحات» نمی‌توانی بر سلاخی ۴۰ میلیون رأی در سال ۸۸ ماله بکشی! که صدالبته نظام نگذاشت! تو خودت با همین سازوکار شدی رئیس‌جمهور و ۸۸ اما طرف متوهم متوحشی را گرفتی که ۴ ساعت مانده به پایان رأی‌گیری، پیروزی خود را جشن گرفت! الان هم با وجود آنکه دولت فعلی، یکی هم محصول «تَکرار»های خودت است، تلویحا و گاه تصریحا سخن از «بن‌بست» می‌گویی! و یاللعجب! همه این «تَکرار»ها معطوف به همان انتخاباتی است که ۸۸ به سازوکارش لگد زدی! و لگد زدید! ما هم ۹۲ و ۹۶ اصلا و ابدا حال نمی‌کردیم با حسن روحانی و این روزها را از همان روزها می‌دیدیم اما وجدان را اگر سلاخی نکرده باشی، رأی اکثریت ملت را فدای میل خود نمی‌کنی هرگز! ولو اکثریت شکننده! ولو با وجود تخلف گسترده! ما البته خود را «اصلاح‌طلب» به معنای سیاسی نمی‌دانیم ولی ‌ای بسا اصلاحاتی که عوض منیت، پا روی آدمیت خود می‌گذارند؛ «چون ما با فلانی حال نمی‌کنیم، پس حتما تقلب شده!» این که شد همان منطق بن‌سلمانی! بن‌سلمان هم لابد با قیافه خاشقجی حال نمی‌کرد! واقعا شعار اصلاحات را باور کنیم یا ست‌کردن رنگ لوگو را با پرچم تکفیری‌ها؟! و مگر نه آنکه تکفیری‌ها مورد حمایت بن‌سلمان‌ها هستند؟! یکی مثل حضرت آقای ماست که حتی مخالف را هم دعوت می‌کند به شرکت در انتخابات و یکی هم همین دارودسته هستند که انتخابات را تنها به شرط برد نامزد مدنظر می‌خواهند! بله! سعودی‌ها برادران شما هستند اصلاحاتچی‌ها! و هر چه بن‌سلمان‌تر، برادرتر! بی‌خود در مرگ خاشقجی آبغوره نگیرید! جان انسان‌ها اگر برای شما واقعا ارزشی داشت، سعودی را موسم شهادت رکن‌آبادی می‌زدید! یا همه ایام جنگ علیه یمن! جرم کودک یمنی چیست مگر؟! شاید این است که شهروند مطیعی برای حکومت امثال بن‌سلمان نیست! آن وقت توی مثلا اصلاحاتی، فلان لایحه غربی را به رخ بچه‌های سپاه و سپاه قدس می‌کشی که مرتب دارند در جنگ با تروریست‌ها شهید می‌دهند! اسمت را هم گذاشته‌ای «اصلاح‌طلب»! درست مثل بن‌سلمان! اما نصیحتی؛ که با متوحش، هرگز عقد برادری نخوان! یکجا آبروریزی می‌شود و نمی‌شود هم جمعش کرد! ما البته واقعا دل‌مان سوخت برای خاشقجی لیکن سال ۸۸ هم که به سازوکار انتخابات لگد زدید، دل‌مان سوخت برای مظلومیت این نظام! مؤکدا بنویسم؛ اگر به حال نکردن است، ما نیز ۹۲ و ۹۶ حال نمی‌کردیم با نامزد پیروز و حتی به اقتضای اصول و به حرمت قانون، هرگز تا هرجا نرفتیم با فردی که ۸۸ منتخب‌مان بود! درون دل هر اصلاحاتی، یک «بن‌سلمان» وجود دارد که اگر جلویش را نگیرد، حاضر است علیه «خبر مرگش» موضع بگیرد اما رنگ لوگو را ست کند با پرچم حرامیان!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵ دیدگاه

خب نمی‌داند جسد خاشقجی کجاست!

وطن امروز اول آبان ۱۳۹۷

علی‌اکبر بهشتی:

این درست که روزنامه «وطن‌امروز» شهره به ضدیت با بشکه‌های شکم‌گنده آل‌سعود است اما نگاه که می‌کنم می‌بینم خیلی هم بیراه نگفته کله‌شق! وزیرخارجه سعودی را می‌گویم که ضمن ابراز بی‌اطلاعی از فرآیند منجر به قتل روزنامه‌نگار عربستانی، برداشته گفته؛ «نمی‌دانیم جسد خاشقجی کجاست!» خب نمی‌داند دیگر! نه پس، می‌خواستی بداند که جنازه خاشقجی دقیقا کجاست! من حالا احتمالاتی را مرور می‌کنم که مع‌الاسف، سخن عادل‌الجبیر را تصدیق می‌کند! مثلا این احتمال که جسد را برده باشند جنگل‌های اطراف استانبول که گویا به «جنگل بلگراد» مشهور است و لابه‌لای آن همه درخت، گم و گورش کرده باشند! شما خودتان بهتر از من و حتی بهتر از عادل فردوسی‌پور… یعنی ببخشید؛ عادل‌الجبیر می‌دانید که جنگل، پر از خرس و شغال و سایر حیوانات درنده است! الغرض! با احتساب این احتمال، وزیرخارجه سعودی از کجا بداند که کدام خرس گنده، جنازه خاشقجی را خورده؟! حالا خوب است برخلاف آن ضرب‌المثل معروف، شیر اصلا در جنگل زندگی نمی‌کند و الا عادل‌الجبیر می‌خواست شکم خرس‌ها را بگردد یا شکم شیرها را؟! حالا شاید نعش خاشقجی را آویزان کرده باشند به تنه یک درخت! کدام درخت؟! مگر عادل‌الجبیر، بوده آنجا؟! و مگر یکی‌دوتا، درخت دارد جنگل؟! جنگل است و کوهی از درخت! کدام درخت را بگردی؛ کدام درخت بماند! یا این احتمال که پیکر خاشقجی را در همان کنسولگری تکه‌تکه کرده و در اسید، حل کرده‌اند! من از شما می‌پرسم؛ آیا چیزی که در اسید حل شود، قابل پیدا شدن است؟! آیا اسید هم آب‌هویج است که تو وقتی بستنی را با آن مخلوط کنی، باز هم یک اثراتی از بستنی را در خودش حفظ کند؟! من این را در شیمی اول دبیرستان از دبیرمان آقای مزینانی فهمیدم که اسید چنان بلایی سر ماده ترکیب‌شونده با خود می‌آورد که اشک عناصر جدول مندلیف را درآورد، حتی منیزیم بی‌احساس! حالا من به عقل خودتان می‌سپارم؛ آیا باید در میان عناصر جدول مندلیف، دنبال بقایای جسد آن مرحوم مغفور بگردد وزیر خارجه سعودی؟! عقل دارید شما؟! شما مندلیف می‌فهمید یعنی چه؟! شما سدیم هستید؟! جخت‌بلا احتمال ندارد پیکر حل‌شده خاشقجی در اسید، تحت‌تأثیر بعضی فعل و انفعالات شیمیایی که آقای مزینانی یادمان داده بود، تبخیر نشده و از راه پنجره یا حالا بگو درز در، به آسمان نرفته باشد؟! یعنی به عقل شما، عادل‌الجبیر باید رد جنازه خاشقجی را در میان قطرات باران استانبول بگیرد؟! که ایناهاش! این همان قطره‌ای است که از تبخیر پیکر قطعه‌قطعه‌شده خاشقجی به دست آمده! مطمئنید سالمید شما؟! یا این احتمال جدی‌تر که بقایای جسد را گذاشته باشند داخل یک چمدان دیپلماتیک و برده باشندش ریاض و پرتش کرده باشند در یک سطل آشغال واقع در کیلومتر ۲۰ جاده منتهی به فرودگاه ریاض! مثلا هفته پیش این حرکت را زده باشند! الساعه دقیقا کدام سطل آشغال را بگردد جبیر که خدا را خوش بیاید؟! واضح است در طول این یک هفته اقلا ۷ بار خالی کرده‌اند سطل آشغال‌های آن قبرستان احتمالا پر از بشکه و تانکر و دبه را! داخل کدام بشکه را بگردد مارمولک؟! وانگهی! اگر حکایت لاستیک، در بیابان همان نواحی، آتشش زده باشند چی؟! به این راحتی‌هاست مگر پیدا کردن خاکستر؟! دود شده رفته هوا؛ آن وقت شما از وزیرخارجه سعودی توقع دارید بداند جسد مرحوم مذکور کجا باشد؟! عاقلید شما؟! شما می‌فهمید؟! شما وارث خاشقجی هستید؟! شما هرمنوتیک سرتان می‌شود؟! شما می‌خواهید با دنیا مذاکره کنید؟! شما بلد هستید که با دنیا مذاکره کنید؟! چطور آب و صابون بیاوریم تا روی‌تان را بشویید؟! لذا این مارمولک فلک‌زده، یک بار هم که حرف راست زده، حالا شما هی گیر بدهید! هی ما را ببرید کیلومتر ۲۰ جاده فرودگاه ریاض! نکنید با برادران اصلاحاتی سعودی این کارها را! نکنید!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

شرح شرمندگی ما نزد «سیدمحمد»

وطن امروز ۳۰ مهر ۱۳۹۷

قصه‌ای دارم با این زانوی قبلا جراحی‌شده! آیا امسال هم سعادت زیارت اربعین را دارم یا نه! و باز هم همان جنگ همیشگی عقل و عشق! با خانمم که باشد؛ البته باید همین متن را هم بی‌خیال شوم و بیفتیم به بستن بساط کوله! صبحی در راه سر کار، واقعا مردد شده بودم و در مرز تصمیم برای نرفتن، که «رادیواربعین» دوباره هوایی کرد مرا! به صورت زنده داشت مصاحبه می‌کرد با عاقله‌مرد عراقی که خانه‌اش در کربلا را ۲۰ روز کامل در اختیار زوار اربعین شهادت امام حسین علیه‌السلام قرار داده! خودم سال پیش چند نمونه را دیدم! مثلا «سیدمحمد» که ساکن کربلا بود و خانه‌اش- از راه نجف- ابتدای شهر! خب من فقط ربع آخر راه نجف به کربلا را پیاده آمده بودم اما باز هم چنان پاهایم داشت می‌لرزید که ورودی کربلا، گوشه خیابان دراز کشیدم! زانوی پای چپم داشت می‌ترکید! پسرکی که بعدها فهمیدم پسر سیدمحمد است، پرسید: «استحمام؟!» من و همراهان گفتیم: «نعم!» و همین شد که ۱۰ دقیقه بعد، جاکن شدیم در حیاط باصفای خانه سیدمحمد! حیاطی که کنار دیوارش ۱۰ تا حمام داشت و چند تای دیگر هم داشت می‌ساخت! و تا نوبت من شود، خود سیدمحمد بنا کرد ماساژ پاهایم! آن هم با روغن زیتون! و خدا می‌داند چقدر ماهرانه ماساژ می‌داد و مدام می‌گفت؛ «هیهات! اینجا زائر حسین، غریب نمی‌ماند»! و همین‌طور به فارسی! آب به ما داد، آبمیوه به ما داد، میوه به ما داد، چای به ما داد، ناهار به ما داد؛ بعد هم که نوبت استحمام شد، یکی از آن حمام‌ها را در اختیارمان گذاشت! حوله هم که نداشتیم، خودش به ما داد؛ «حوله خودم است ولی شسته‌شده و تمیز»! از حمام که آمدم، فهمیدم لباس‌هایم را برده انداخته ماشین و گذاشته روی بند تا خشک شود! جوری به آدم خدمت می‌کرد کأنه بدهکارمان است! والله نوکر این‌جوری خدمت نمی‌کند به ارباب! بعد از حمام هم درآمد که؛ «تا ۲ ساعت نخوابی، نمی‌گذارم بروی!» القصه! دراز کشیده بودم و هنوز سنگین نشده بود چشمم که به یکی از همراهان گفتم: «خدایی اگر در میدان انقلاب تهران، یک عراقی جلوی مرا بگیرد که «زائر مشهدم و فقط می‌خواهم ۲ ساعت در خانه تو در این شهر، استراحت بکنم؛ آیا راهم می‌دهی یا نه؟!» چیست پاسخ من!» و راستش همان جا حتم کردم که این خصوصیت عجیب و غریب که میهمان را در مقام عمل، تاج سر خود بدانی و حمام و حوله و بگو تمام خانه خود را در اختیارش بگذاری، تنها و تنها مختص عراقی‌هاست، آن هم به واسطه تأثیر همنشینی با مظاهر وفایی چون حسین و عباس! و تازه آخرش کلی هم شرمنده باشی که «ببخشید اگر این چند ساعت به شما بد گذشت!» و تأکید مؤکد که «نامردی اگر باز بیایی کربلا و سری به ما نزنی و ما را قابل ندانی! به خدا بیشتر از این برنیامد از دستم! سال بعد به خود آقا قول داده‌ام که تعداد حمام‌ها را اقلا ۲ برابر کنم! کمی بدهی دارم و الا همین امسال ساخته بودم‌شان!» یعنی همین الان هم دارم خجالت می‌کشم از روی سیدمحمد! ببین چیست مقدار خجلت حقیر از روی مبارک امام عاشورا! آیا من مستحق این همه لطف بی‌حد هستم که سیدمحمد کنار دامادها و پسرهایش بنا کند ماساژ پاهایم؟! و مگر چنین صحنه‌هایی را در کجای این عالم می‌توان سراغ گرفت الا در راه زیارت اربعین؟! و تو ببین «این حسین کیست که» این همه به حرمت او، قدر و منزلت دارد زائرش، ولو زائر روسیاهی چون حقیر! جا دارد همه جامعه‌شناسان آثار خود را در آتش بیندازند، اگر هنوز کربلا نرفته‌اند و اگر هنوز زائر اربعین نشده‌اند! سیدمحمد می‌گفت: «حاضرم جانم را هم بدهم، بلکه خم به ابروی زائری نیاید، به روح عباس!» دست را بگذار روی سینه‌ات و سر را خم کن و دل را ببر کربلا و بگو: «السلام علیک یا اباعبدالله»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲ دیدگاه

گازانبری علیه رسانه ملی

وطن امروز ۲۶ مهر ۱۳۹۷

امیراکبر شهیدی: سنگ تمام گذاشتند زنجیره‌ای‌ها این هفته برای مجری ۹۰ اما بیاییم موضوع را از این دریچه نگاه کنیم؛ فرض کنید خبرنگار یا دبیر سرویس فلان زنجیره‌ای با این اتفاق کاملا مرسوم در عالم رسانه مواجه شود که متنی از متن‌هایش یا صفحه‌ای از صفحاتش بنا به هر دلیل اجازه چاپ پیدا نکند اما او عوض تمکین از نظم و نسق روزنامه، برود ماجرا را بگذارد عدل کف دست آن خبرگزاری رقیب و سایت حریف! کاری که قبلا هم در نمونه‌های مشابه تکرار کرده! جز این، مکرر در همان روزنامه- و نه حتی در پیج شخصی‌اش!- علیه خط مشی آن روزنامه نوشته و آنقدر آب به آسیاب مخالفان آن روزنامه ریخته که شگفتا! مخالفان کلیت آن روزنامه، بارها و بارها او را و مندرجات او را تحسین کرده‌اند! قطعا کار سختی نیست حدس واکنش مدیران آن روزنامه! حالا همین زنجیره‌ای‌ها شاکی از صداوسیمایی هستند که انصافا در تحمل این مجری لوس، دیگر شورش را درآورده! هم در مسائل فوتبالی و هم صدالبته در مسائل سیاسی، کرارا شاهد خروج شومن ۹۰ از بدیهی‌ترین موازین رسانه ملی بوده‌ایم که مع‌الاسف از دوره ضرغامی کلید خورد و تا الان هم ادامه داشته! قطعا پربیننده بودن هیچ برنامه‌ای در هیچ رسانه‌ای، دلیل بر آن نمی‌شود که مجری آن برنامه، خود را تافته جدابافته بداند، چه رسد به رسانه ملی! القصه! دوشنبه‌ای که گذشت، فوتبال مهم انگلیس و اسپانیا بود در مدل جدیدی تحت عنوان لیگ ملت‌های اروپا و لیگ خودمان هم تعطیل! لذا بنا بر پخش زنده فوتبال شد! بعضی‌ها به شهادت طعنه‌هایی چون «سیمای لاریجانی» و «رسانه میلی» حاضرند سر به تن صداوسیما نباشد اما خدا نکند یک مجری همان را بگوید که باب میل‌شان باشد! طرف را می‌نشانند فوق بازی کاملا مهیج کذا! و جالب اینکه با وجود هواداری بی‌مبنا از این مجری- که تخطی محض از اصول رسانه کرده!- خود را پرچمدار اخلاق و حرفه‌ای‌گری در عالم رسانه هم می‌دانند! کیستند حالا زنجیره‌ای‌ها؟! الا قلم‌به‌مزدهای قبیله موسوم به اصلاحات؟! طرفه حکایت اینجاست؛ در دوره زعامت اصلاح‌طلبان عاشق فرهنگ(!) و دوستدار هنر(!) و هواخواه رسانه به‌ماهو رسانه(!) در شهرداری تهران، چنان بلایی سر «مجلات همشهری» آوردند که داد نویسندگان عمدتا جوان آن جراید به هوا بلند شده! آنی فرض کنید این برخورد چکشی و فی‌الواقع گازانبری، زمان قالیباف رخ می‌داد؛ همین زنجیره‌ای‌ها چه می‌کردند با او؟! ما اما به پاس موازین عالم رسانه، هرگز ورود خاله‌زنکی به مسئله نکردیم و حرمت تحریریه همشهری را حفظ کردیم! عجیب نااهلان و نامحرمان رسانه و قلم هستند این زنجیره‌ای‌ها! حد ندارد وقاحت‌شان یعنی!

ارسال شده در صفحه اصلی | یک دیدگاه