گر چه استادم حاج حسین آقای صفار، بنده نوازی کرده و در مقدمه «نه ده» نوشته؛ «حسین قدیانی در عرصه قلم، همان حسین قدیانی میدان فوتبال است»،اما سیاست آنقدر بی پدر و مادر است که گاهی با خود زمزمه می کنم؛ «کاش به همان فوتبال می پرداختم و اصلا وارد حوزه نویسندگی و روزنامه نگاری و وب نویسی و سیاست نمی شدم».
در فوتبال، گاهی یک تیم، بد و افتضاح بازی می کند؛ بی برنامه و نامنظم، اما دقیقه ۶۵ بازی، متاثر از اشتباه دفاع آخر حریف، به یک گل بادآورده می رسد! بازی هم از قضا با همین یک گل به نفع تیم فاقد تاکتیک تمام می شود!
مربی که ناشی از یک برد متلاشی و پیروزی حداقلی، جو گیر شده، می رود در کنفرانس خبری، بادی به غبغب می اندازد و می گوید؛
«بعله! نگاه کنید… این بازی ۲ نیمه متفاوت داشت، ما اما از قبل، فیلم بازی های حریف را آنالیز کرده بودیم!! و برای هر دقیقه بازی، برنامه داشتیم!! و شما هم دیدید که در همان نیمه اول، چند بار نزدیک بود به گل برسیم!! و من که از بازی شاگردانم کاملا رضایت دارم!! و این برد حق ما بود!! و…».
بدترین آفت برای یک تیم فوتبال، همین است؛ بد بازی کند، اما شخمی شخمی ببرد و لای پر قوی برد بخوابد و معایب تیم را اصلاح نکند و…
پایان لیگ، آرزو کند کاش اساسا آن بازی ابتدای فصل را باخته بود و معایبش را اصلاح کرده بود، بلکه آخر فصل، رده ۱۲ جدول قرار نمی گرفت!!
دوران نوجوانی در تیم پاس تهران بازی می کردم، زیر نظر مربی خوب کشورمان «عمران عزتی» که ناگفته نماند ایام جوانی، هم بازی پدرم بود و مرحوم امیرحسین فردی که واقعا یادش گرامی باد.
القصه! هفته چهارم بازی ها، خوردیم به تیم فتح تهران. به وضوح تیم ما داشت بد بازی می کرد.
یکی از بدترین بازیکنان زمین، خود من بودم. علت هم داشت؛ از دیروزش تا ساعاتی قبل بازی، مشغول کمک به خانواده بودم برای اسباب کشی از شهرک ولیعصر منطقه ۱۸ به شهرک شهید محلاتی منطقه یک!
با بدنی درب و داغان و اعصابی خراب وارد زمین شدم و طبق معمول ایستادم هافبک چپ.
نکردم قبل بازی، ماجرا را با آقا عمران در میان بگذارم، بلکه مرا در ترکیب اصلی نگذارد.
خوب یادم هست که ۲ دقیقه بعد از نیمه دوم، با یک تکل خشن، رفتم توی پای حریف و وقتی داور کارت زرد را نشانم داد، نمی دانم چه شد که به داور بنده خدا گفتم؛ «خیلی گوسفندی!» فی الفور کارت زرد دوم را هم درآورد، یعنی که؛ «هری بیرون… تا بفهمی گوسفند کیه؟!»
طبق قانون، مستقیم رفتم توی رختکن، اما چند دقیقه بعد، یواشکی آمدم بالا و نشستم کنار بچه ها در نیمکت ذخیره ها.
از قضا نشستم کنار مهدی رحمتی! که آن ایام گلر سوم تیم ما بود و عجیب عشق عابدزاده را داشت!
گمانم دقایق میانی نیمه دوم بود که تیم ما صاحب یک کرنر شد. کرنر را محسن سلطانی کشید و گلر حریف آمد بیرون که توپ را جمع کند، خورد به مدافع خودشان، توپ افتاد جلوی پای مهاجم مرده خور ما… و دروازه خالی… و گل!!
کل نیمکت از خوشحالی پرید هوا، اما آقا عمران، بر خلاف همیشه، اصلا شادی نکرد!
خب، تیم ما مستحق این گل نبود و داشت بسیار بد و بی قاعده بازی می کرد. دقیقه ۹۰ اما تیم حریف، مزد بازی خوبش را گرفت و به یک پنالتی رسید. زننده پنالتی کسی نبود جز علی کریمی که البته آن زمان هنوز خیلی مانده بود «چیپ» یاد بگیرد! مثل بچه آدم، خیلی تمیز توپ را زد گوشه سمت راست دروازه و بازی مساوی شد. به دقیقه نرسید که فتح، گل دوم را هم زد! و بازی را در وقت اضافه برد!
توی رختکن، آقا عمران چیز خاصی نگفت، اما فردا سر تمرین در زمین پلیس بازار دوم نازی آباد، از خجالت مان درآمد! ابتدا کلی داد و بیداد راه انداخت و حتی چیزهای گل درشتی نثار خود من کرد! که درست یا نادرست، میان مربیان فوتبال امر رایجی است! بعد که کمی آرام تر شد، رفت روی دنده مهربان همیشگی… «بچه ها! خدا شاهد است وقتی گل را زدید، اصلا خوشحال نشدم، اما وقتی گل مساوی را خوردید، کمی خوشحال شدم! گل دوم را که خوردید، خیلی!! حق برد با فتح بود، نه پاس. شما توی ۹۰ دقیقه بازی ۲ تا پاس سالم بهم ندادید، یه موقعیت درست حسابی ایجاد نکردید، گل را هم که الله بختکی زدید، واسه چی باید برنده می شدید؟! اگر برنده می شدید، خیال می کردید باز هم می توانید بد بازی کنید و ببرید و همین می شد بلای جان تیم! الان اما ضعف های تان خیلی قشنگ و راحت معلوم شده. دفاع ما اصلا عمق نمی دهد، روی یک خط می ایستد، هافبک جلوزن مثل ماست می ماند، محسن ارواح عمه اش هافبک دفاعی است، وسط بازی دارد بیلیارد جیبی بازی می کند، خیلی داریم خوب بازی می کنیم… کوشی حسین! من می خوام ببینم وسط زمین، جای اون تکل بود که تو رفتی؟! ضد حمله مگر داشتند می زدند؟! بعد، ببینم! آدم به داور مسابقه می گه گوسفند؟!…».
نخیر، اشتباه می کنید. اصلا منظور مرا درست نگرفتید! این همه را ننوشتم تا بگویم که «اصلا خوب شد در انتخابات باختیم»! این همه را نوشتم تا بگویم؛ «اتفاقا خوب نشد که باختیم»!
فوتبال، فوتبال است و لزوما از قواعد سیاست پیروی نمی کند! اگر در فوتبال، باخت گاهی بهتر از برد است و بیشتر به درد رفع معایب تیم می خورد، لاجرم در سیاست، همان به که با برد، و به موازات پیروزی، معایب مان را اصلاح کنیم!! در سیاست، گاهی شکست، اسباب بیشتر تفرقه را فراهم می کند، نه اینکه مجالی باشد احیانا برای مداقه دقیق تر. باورم هست اگر انتخابات را می بردیم، آسان تر و راحت تر و بی هزینه تر می توانستیم روند غلط سیاست ورزی های خود را اصلاح کنیم. فی الحال، نه فقط انتخابات را باخته ایم، بل آنکه از همه مقصرتر است، از همه طلبکارتر است!! جواب ندهی، پس کی و کجا این مشی نادرست اصلاح شود؟! جواب بدهی، پس تا کی و تا کجا باید جواب بدهی؟! عینا از همین منظر است که معتقدم؛ «کاش انتخابات را می بردیم». آری! از پس هر سختی، آسانی است، اما سختی باخت در انتخابات اگر جبران شود، سختی تفرقه در جریان اصول گرایی، به این راحتی ها علاج نخواهد شد! و مگر جز این است که ما انتخابات را بیش از شیخ حسن روحانی، به غضنفرهای خودی باخته ایم؟!
شاید تنها راه درمان این باشد که صرف نظر از نتیجه انتخابات، هر جبهه و گروهی، کلاه وجدان خود را قاضی کند که آیا واقعا به تکلیف عمل کرده یا جهل ورزیده؟! طبق فرمایش معصوم، تفرقه، زائیده جهل است و محصول حرف زدن جاهل. گمانم کسانی که در انتخابات، نسبت به حضور اصلاح طلبان جهل ورزیدند و خودی ها را با بهانه های رنگارنگ، دعوت به جنگ و جدال کردند، باید تجدید نظر اساسی کنند در رویه خود. متاثر از نتیجه انتخابات، دنبال مقصر گشتن، هیچ سودی ندارد الا ازدیاد تفرقه، اما آنی فرض کنید که اصلا برنده انتخابات بوده ایم! قدر مسلم، سیاست ورزی ما اصولگرایان، نیاز مبرم به چکش کاری دارد! اینکه چرا انتخابات برده را ۲ هفته ای می بازیم؟! اینکه چرا به جای جمع کردن رای، دنبال اثبات برادری خود هستیم؟! اینکه چرا خیال می کنیم جمع کردن رای، کاری غیر اصولگرایانه است؟! اینکه چرا رای جمع کرده در نظرسنجی ها را بلد نیستیم ۲ هفته، همه اش ۲ هفته حفظ کنیم؟! اینکه چرا از بیان جملات کلیدی و رای جمع کن و ماندگار در ذهن مردم عاجزیم؟! اینکه چرا خودی را می زنیم؟! اینکه چرا قالیباف را بیشتر از روحانی می زنیم؟! اینکه چرا به عهد خود وفا نمی کنیم؟! اینکه چرا ائتلاف را خراب می کنیم؟! اینکه چرا انتخابات را با گره زدن مقدسات به زلف نامزد مد نظر خود، ناموسی می کنیم؟! اینکه چرا برای بی بی سی جاسوسی می کنیم؟! اینکه چرا از رای نیاوردن یار خودی، مسرور می شویم، خیلی بیشتر از آنکه بخواهیم از رئیس جمهور شدن دیگران، ناراحت شده باشیم؟! اینکه چرا… اینکه چرا؟!
دشمن ما رئیس جمهور منتخب نیست؛ تفرقه است. تفرقه به هر بهانه ای بد است، حتی به بهانه اخلاص سازی. اخلاص سازی به سبک و سیاق نادرست، یعنی «از قضا سرکنگبین، صفرا فزود». حالا نام بعضی ها، بی هیچ توبه ای از تهمت تقلب، انیس و مونس رسانه ملی می شود!! آهای کسانی که همچنان به قالیباف می گویید «ساکت فتنه»، فی الحال تحمل کنید «سیدمحمد خاتمی» را!! نام مبارک «راس فتنه» را!! این دقیقا همان تکلیفی است که شما از آن دم می زدید! نتیجه اش نیست؛ خودش است! نتیجه اش را بعدها می فهمید…
ولله لازم نبود انتخابات را ببازیم تا متوجه در صحنه بودن رقیب شویم! می شد انتخابات را ببریم، بلکه ایجابی تر درمان کنیم غده بدخیم تفرقه را. فی الحال، تفرقه را هم که بکوبی، شاید به بصیرت کمک کند، اما معلوم نیست چقدر مددرسان وحدت باشد؟! هیچ هم نگویی و سکوت کنی، اخلاق بی اخلاق سرطانی و خلقیات صفر و صدی، دور بیشتری برمی دارد! گفت: «چون موریانه بیشه ما را ز ریشه خورد، کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد».
راستی، چه باید کرد؟! سختی همین «چه باید کردها» است که سبب شد بنویسم؛ «در سیاست، همان به که به موازات برد، معایب خود را درمان کنی». کم پیش می آید مربی فوتبالی مثل پپ گوآردیولا، سیاست مدار هم باشد و در اولین جلسه تمرین بایرن مونیخ بگوید؛ «من اینجا نیامده ام که از شکست یا پیروزی درس بگیریم، آمده ام که با کمک شما ستاره های بزرگ، درس یاد بدهیم، به همه درس یاد بدهیم و آنقدر زیبا و مغرورانه و لذت بخش بازی کنیم که هیچ کس متوجه بردهای متوالی ما نشود. من در بارسلونا، رقیب قدرتمندی داشتم به نام رئال مادرید، اما در اینجا دشمن ما خود ماست! دوست ما هم خود ماست! اگر متحد و یکدل باشیم، هرگز رقیبی نداریم، اما تفرقه ما می تواند ضعف های بورسیادورتموند را جبران کند».

پپ گوآردیولا! نه تو فارسی می فهمی، نه من اسپانیایی بلدم، اما ماجرای «دوگانه سازش-مقاومت» را اگر به تو گفته بودم، حتما ملتفت می شدی!! و به وضوح می فهمیدی که؛ «رقیب در صحنه است»، چرا که «زبان عقل» و «لسان فهم و شعور»، «تجربه» می خواهد، نه «ترجمه».
پپ گوآردیولا! اصولگرایان ما دارند وارونه اجرا می کنند تاکتیک تیکی تاکا را… ولایتی به اشتون، پاس گل می دهد!! قالیباف به روحانی!! جلیلی اما با کمک گروه پایداری، به بی بی سی خوراک می دهد که از «قلت مقاومت» بر سر ما طعنه بلند کند!!… دیشب ساعت ۳ نیمه شب، برایم پیامکی از {…} آمد؛ «ما به حسین (ع) رای می دهیم حتی اگر ۷۲ نفر یار داشته باشد»!! گذاشتم وقت مناسب تری جواب بدهم. ساعت ۱۰ صبح پاسخ دادم؛ «ما برای حسین (ع) جان می دهیم، حتی اگر هیچ یاری نداشته باشد»… و آنگاه، خندیدم و گریه کردم در دلم از این همه قیاس مع الفارق! عجبا! گروهی که قرار بود تحت نظر مطهری زمان، شبهه پاسخ دهد، اینک شبهه زایی می کند!! آنهم چه شبهاتی… و در چه ساعاتی!! پریشب تقریبا همان زمان برایم پیامک آمده بود؛ «مالک اشتر علی (ع) رای نیاورد، آغاز شمارش معکوس برای ضربه محراب»!! من واقعا عذر می خواهم اما جوری دوستان در بلاهت خود مصر و مصمم و انبوه اند، کانه شورای نگهبان، جز یک تن مالک، صلاحیت الباقی که تایید کرده است یا شمرند، یا خولی یا خوارج یا ابوموسی اشعری یا شیخ رشیدالدین وطواط یا پسر ملجم!! کاش اگر سیاست ورزی اجازه دهد، حضرت علامه والامقام، «مطهری زمان»، دمی وقت بگذارند برای پاسخ به شبهات کسانی که خود را البته به دروغ در بیعت ایشان می دانند!! یعنی چه این حرف ها که از کفر، کفرتر است و از شرک، شرک تر؟؟!! ما از قبل بیم داده بودیم که بلای تفرقه، تمامی ندارد و اینک می بینیم پای تفرقه وارد گلیم مقدس ترین مقدسات شده و علی الدوام لاطائلات می بافد!! مگر گناه رای دهنگان به غیر از اصلح مد نظر بعضی ها، چقدر سنگین است که این همه باید تاوان پس دهند؟! مگر ما به یزید رای داده ایم که صبح تا شب، این همه باید زهر پیامک ها را تحمل کنیم؟! و اما پله آخر این سبک خاص از سیاست ورزی چیست و کجاست؟! ولله فتنه یعنی همین شبهات! ولله انحراف یعنی همین حرف ها!
پپ! من چرا دارم این حرف ها را به تو می زنم؟!… اگر سیاست و سیاست ورزی این است، لطفا هر چه زودتر پیپ بوندس لیگا را دود کن… دلم تنگ شده برای مستطیل سبزی که هنگام گل زدن، دست شان را به سوی آسمان دراز می کنند، نه وقت گند زدن!! پپ! دود کن پیپ ات را. من زبان فوتبال را می فهمم، اما از درک زبان «یحمل اسفار» عاجزم…
جوان/ ۲۹ خرداد ۱۳۹۲
در میان این ۶ نامزد، فقط حسن روحانی ملبس به لباس روحانیت است و این خود بیانگر اوج علاقه ملت ایران به روحانیت، لباس عمار، خود عمار، اسلام، انقلاب اسلامی و ولایت فقیه است. سابقه جنگ هم که داشته!! وانگهی، اگر مردم با نظام مشکل داشتند، چرا در میان این همه کت شلواری، به یک روحانی که تازه، اسمش هم «روحانی» است، رای دادند؟! آیا این خود بیانگر مشت محکم مردم بر دهان یاوه گویان نیست؟! اگر نیست -که هست!- پس زنده باد ملت ایران… خودمونیم! فردا باید توی «وطن امروز» دقیقا همین جور آسمون ریسمون کنم!!
یک: تبلیغات این دوره از انتخابات ریاستجمهوری، چه در رسانه ملی، چه در فضای مجازی و چه در میان مردم کوچه و بازار، بیش از شور هشتاد و هشتی، منطبق بر نوعی شعور است. در تاکسی و اتوبوس و مترو میبینیم که مردم کمتر دچار هیجان میشوند، کمتر حرفهای فضایی میزنند و کمتر جوگیر میشوند. از قرار همگان فهمیدهاند که از نامزدهای صندلی ریاستجمهوری باید کارشناسانهترین، قانونیترین و در راستاترین مطالبه را داشته باشند. در «مردمسالاری دینی» به سبک و سیاق جمهوری اسلامی، این خود گامی بلند و منطقی است. گذشت دوره رای دادن براساس مبتذلترین دستهبندیهای سیاسی یا شخمیترین استدلالها. خیلی جالب است! دیروز با یکی از دوستان صمیمیام صحبت میکردم که سال ۸۸ فقط به دلیل تقابل با حزباللهیها به موسوی رای داده بود. وقتی از او سوال کردم، به چه کسی رای میدهی؟! گفت: «فلانی!» تعجب کردم که عاقبت در یک انتخابات، با «حمید» همرای و هم راه شدهام! حسن بزرگ کار و خدمت و همتجهادی و مدیریت بابرنامه و کارآمد همین است؛ کاستن از شکافهایی که بیخود تبدیل به شکاف شدهاند. اتحاد و همدلی. دوستی. قبلا هم نوشته بودم که هرگز با تقسیم کردن ملت موافق نیستم. «خدمت» در ذات خود مقوم اصلی ۳ مفهوم متعالی است؛ «عدالت، پیشرفت و صد البته مقاومت». آری! گمانم دوره رای دادن با ملاک لشکرکشی و ظواهر و قبیلهگرایی گذشته باشد. کلا این چیز خوبی است که مردم براساس برنامه و تجربه و سابقه و مدیریت و تخصص و… به اصلح خود برسند، بیآنکه ملاکهایی از قبیل تقوا و پاکدستی را فراموش کرده باشند. به نظر من، و ناظر بر اتحاد آحاد ملت، هیچ اشکالی ندارد که نامزد مد نظر فلان حزباللهی با رای بهمان خاکستری، یکی باشد. این مهم هرگز بدان معنا نیست که میان خود حزباللهیها یا میان خود کسانی که خیلی هم در این فضا نیستند، اختلاف به وجود آمده. این مهم، اتحاد بزرگتر، وحدت کلمه و همدلی و فراحزبی بودن ملت ما را میرساند. لذا اگر رای من با رای دیگر دوستان حزباللهی متفاوت باشد، من از نظر خود دفاع میکنم و عزیزان نیز. از آن طرف، دیگر اقشار نیز قرار نیست الیالابد به روحانی یا عارف برسند. برنامهها را رصد میکنند و نامزد خود را پیدا میکنند و با استدلال، سعی دارند صحت نظر خود را به کرسی بنشانند. قطعا وقتی ما اینچنین دغدغه وحدت بزرگتر همه ملت را داریم، خط قرمزی جز «نفرتپراکنی» علیه خویشان نزدیکتر نباید داشته باشیم و روا نیست به خاطر یک برگه، همدیگر را «تفتیش رای» کنیم. یادمان نرود که اگر تخریب دوستیهای سابق کار عبثی است، آسیب زدن به وحدت کلمه کل ملت، از آن هم بیهودهتر است.
دو: از حسن فضای تبلیغات گفتم، عیبش نیز بگویم؛ گاهی میبینم بعضی دوستان، دست به تقطیع سخن فلان نامزد اصولگرا میزنند، مقدمه و موخره را برمیدارند و جمله لخت و عریان و مشتبه به وجود آمده را کنار سخن دیگر نامزد اصولگرا قرار میدهند که علیالظاهر کاملتر است، بلکه بعضا تکرار کلام معصوم است. در ادامه، عزیزان، جملهای از جملات رهبر را نیز به این شاهکار من درآوردی اضافه میکنند و دستآخر، در رویه نادرست «سیاست به شیوه آسان»(!) نتیجه میگیرند که «فلانی با عدالت مشکل دارد و بهمانی نماد عدالت است. این هم سندش! تایید معصوم و رهبر هم که هست! حالا دیگر چه میگویید؟!» این شیوه کاریکاتوری از تبلیغ، مثل این میماند که برداریم جملهای از رهبر را برابر جملهای دیگر از ایشان قرار دهیم و تعارض صوری درست کنیم! دقیقا همین قدر مسخره است. همان «آقا»یی که از «عدالت» سخن میگویند، «پیشرفت» نیز برایشان مهم است و ملاک. القصه! این سخن شهردار تهران؛ «عدالت منهای پیشرفت، یعنی توزیع فقر» اتفاقا ناشی از دلدادگی فزونتر به عدالت است، چرا که عدالت بیشتر به کار است، نه شعار. عدالت اگر قرار به خلاصه شدن در گفتهها و نوشتهها و اشعار شود، چه فایدهای دارد؟! فایده عدالت آنجاست که از یک آرزو تبدیل به یک عمل شود. عدالت به «آمال» نیست، به «اعمال» است. به گمانم، اگر با ندانمکاریهای خود، «آقا» را تلویحا مخالف پیشرفت بخوانیم، همانقدر زشت و بیاساس است که یکی مدعی شود راس نظام میانهای با عدالت ندارد! کاش منطقی و درست از نامزد خود دفاع کنیم و فراموش نکنیم فاصله دارآباد از شهرری، با شعار عدالت کم نمیشود، بلکه با بهرهبرداری از پیشرفت و تخصص است که ما میتوانیم عامل به عدل در میدان عمل باشیم. البته از آن طرف، پیشرفت هم چماقی برای کوبیدن بر سر عدالت نیست! اصولگرایان بارها و بارها نشان دادهاند پیشرفت را برای توزیع عادلانه ثروت میخواهند، برای بسط عدالت، نه احیانا توزیع فقر! چه خوب، کسانی را که برادری خود را در میدان عمل به عدالت ثابت کردهاند، بیخود و بیجهت مخالف عدالت و ولایت و معصوم نخوانیم. چه خوب پای هر نقدی، این همه از مقدسات هزینه نکنیم. و چه خوب حرف حسابمان را بزنیم، نه اینکه با ترفند نخنمای تقطیع، جنگ الکی راه بیندازیم میان جملهها!
وطن امروز/ ۱۳ خرداد ۱۳۹۲
یادداشت میهمان/ وطن امروز:
روزهای گذشته در فضای اینترنت، شایعهای دست به دست چرخید: «حسین قدیانی به یکی از بزرگان اهانت کرده!». رد این شایعه و دروغ آشکار را گرفتیم و آخر سر فهمیدیم گویا متن «خیانت در جبهه خودی» که مورخ ۲۹ اردیبهشت ۹۲ در «وطنامروز» چاپ شده، برای عدهای سنگین آمده و اسباب این شایعه را فراهم آورده است. ما از همان ابتدا تذکر داده بودیم که این خانه یعنی خانه تفرقه، سست و بیفرجام است. صدر تا ذیل متن «خیانت در جبهه خودی» اگر حرفش این است که «تفرقه، خیانت در جبهه خودی است»، ما پای این یادداشت ایستادهایم و البته همچنان هم معتقدیم تفرقه، خیانت در جبهه خودی است. اینکه حالا عدهای از عزیزان، آن متن را به خود گرفتهاند و به جای پذیرش حرف حساب، حسین قدیانی را ناجوانمردانه متهم به اهانت میکنند، لابد بیانگر این است که خود نیز بر رفتار و کردار تفرقهآمیزشان «اعتراف ناخواسته» دارند! عجیب اینکه عزیزان شایعهپراکن، نقد تفرقه، آن هم از موضع دلسوزی برای وحدت در جبهه خودی را «مخرب وحدت» شمردهاند! و وقتی دیدند چقدر این بیانشان بیاساس است، این طرف و آن طرف شایعه کردند که حسین قدیانی مرتکب اهانت شده است. نویسنده ما اما کارنامه روشنی دارد و اگر نقدی یا تعریفی کرده، هر دوی این موارد از دریچه انقلاب اسلامی و پنجره اصول و ارزشها بوده. حسین قدیانی مادامی که نویسنده حزب و جبهه خاصی نباشد و قلم را وارسته از این وابستگیها بچرخاند، باید هم هر از چندی مورد هجمه قرار گیرد.
ما ضمن اعلام ارادت نسبت به این دوستان بزرگوار، هنوز هم بر سر موضعمان هستیم و همچنان ایشان را به حفظ وحدت و عدم تخریب نامزدهای محترم اصولگرا توصیه میکنیم و عرضه میداریم؛ پایه این استدلال که رقابت در جبهه اصولگرایی را با توجیه غلط نبود دشمن، مجاز میشمارد از اساس اشتباه است.
در یک نگاه حداقلی اگر دوستان عزیز قائل به وحدت در جبهه اصولگرایی نیستند، لااقل فقط کاندیدای مورد نظر خود را تبلیغ کنند و از تخریب سایر کاندیداهای اصولگرا بپرهیزند.
وطن امروز/ ۲ خرداد ۱۳۹۲
به دلایلی خیلی واضح، این دوره از انتخابات ریاست جمهوری به شطرنجی می ماند که دست به مهره حرکت است.
ما حق حتی یک اشتباه هم نداریم، اگر واقعا جمهوری اسلامی را دوست می داریم.
دشمن مشغول نقشه است تا پیچیده و گنگ کند انتخابات را. چونان کربلای پنجی های شرق ابوالخصیب، ما نیز باید سینه سپر کنیم؛ سینه بصیرت.
جنگ است جنگ، باید مراقب باشیم محوری لو نرود. در معادله انتخابات، دشمن می خواهد به مجهولات اضافه کند. ما را اما وظیفه ای نیست الا روشن کردن فضا و کم کردن از پیچیدگی ها. پس کی باید بصیرت به دادمان برسد؟!
«بصیرت را… بصیرت را… بصیرت را…».
این همه تاکید علمدار انقلاب، یعنی استفاده از بصیرت علیه نقشه دشمن. جای بصیرت که روی رف نیست، و الا خاک می خورد! باید مدد گرفت از بصیرت. به کارش برد.
بهره از بصیرت، کاستن از پیچیدگی های انتخاباتی است. صحنه لااقل برای ما واضح است.
ما ۲ نامزد رفیق داریم و یک کاندید رقیب. ما دو یار داریم و یک کاندیدا که اصلی ترین هوادارش بی بی سی است. یاران ما در این عرصه، قالیباف و جلیلی اند. خواه نظرسنجی ملاک باشد، خواه تجربه، خواه عدالت، خواه مدیریت، خواه ساده زیستی و خواه همت جهادی.
فی الحال باقر و سعید ۲ بال ما هستند برای مقابله با شطرنج دشمن. این ۲ بال، هم افزا با هم اند، شرط است که گمان نبریم به اسم هواداری از یکی، باید دیگری را زد!
رقیب ما، یکی دیگر است. وقتی دشمن هست، یار را که نمی زنند! آنکه می خواهد به قالیباف رای دهد، باید محسنات باقر را بشمرد، و آنکه می خواهد به سعید، خوبی های جلیلی را.
ما وقتی یاران خود را می زنیم، فقط رقیب اصل کاری است که خوشحال می شود. خیانت در جبهه خودی اما آنجاست که عده ای از زاویه بی بصیرتی، انگار کاری جز زدن هم زمان باقر و سعید ندارند! کوبیدن هر دو یار! رقیب را رها کرده اند و علیه یار کار می کنند.
تا دیروز اسم و عکس سعید را کنار نامزد بی رای و بی جایگاه شان می گذاشتند که برای او وجاهت کسب کنند، حالا که سعید آمده، سعید را به تلویح و باقر را به تصریح می زنند.
چرا؟! با کدام حجت شرعی؟!
این رویه غلط، «حجت شرعی» نیست، اصلا «حجت» نیست؛ «منیت» است.
ما برای حرف به حرف آن «حجت شرعی» که «آقا» گفت، جان می دهیم، اما صحنه را نشناختن، در اشتباه اصرار کردن، خودی را زدن، تک پریدن، تفرقه کردن، با دست فرمان غلط راندن، خنده بر لب بی بی سی نشاندن و… «عمل بر اساس حجت شرعی» نیست!
کی و کجا شرع، چنین حجتی داشته که به نفع رقیب، رفیق جبهه خودی را بزنیم؟! اتفاقا رهبر عزیز جمله ای دارند به این مضمون؛
«اگر آدمی کار غلطی کند و در این کار غلط مصر باشد، اول کسی که قابل شماتت است، خود اوست».
تفرقه شامل شماتت می شود؛ حجت شرعی محسوب نمی شود.
رویه غلط یاران همسو را زدن، هیچ نیست الا همایش خنده بر لب جناب عالیجناب.
«سوپر دولوکس های بصیرت» یعنی این واضحات را نمی فهمند؟!
یعنی نمی فهمند که در چنین چیدمانی، وقت زدن باقر و سعید نیست؟! آیا آدم عاقل، تیر به رقیب پرتاب می کند یا هم زبان با بی بی سی لگد به یار خودی می زند؟!
واقعا چه می فهمند این جماعت از سیاست؟!
به خدا تکلیف ما هم با فتنه معلوم است، هم با انحراف، هم با دشمن قسم خورده بیرونی، تکلیف ما با این جماعت معلوم نیست!
اسم خود را گذاشته اند «ضد هاشمی» اما در عمل، بیش و پیش از همه، اول باقر را می زنند، دوم سعید را!
رقبای درجه یک رفسنجانی را!
اسم خود را گذاشته اند «عمار» اما به جای شبهه زدایی، علیه یاران خودی شبهه می آفرینند!
اسم خود را گذاشته اند «مخلص» اما آمار جلسه خصوصی را کف دست بی بی سی می گذارند و خوشحالند که از رای خاکستری جریان اصول گرا می کاهند!
اسم خود را گذاشته اند «بصیر» اما مراقب نیستند که زدن یار به جای رقیب، آخر بی بصیرتی است!
اسم خود را گذاشته اند «اخلاقی» اما علیه باقر از هیچ دروغی نمی گذرند! اسم خود را گذاشته اند «جبهه» اما نماد «همت جهادی» را می کوبند!
اسم خود را گذاشته اند «ولایی» اما یار جبهه خودی را طوری می زنند کانه «شیطان اکبر» است! اسم خود را گذاشته اند «ساده زیست» اما خیال می کنند همه جز خودشان اشرافی اند!
خود از محصولی به نام بیت المال همه نوع استفاده را می کنند، اما چشم دیدن چند سایت و روزنامه طرفدار باقر و سعید را ندارند! همچین دارند یار را می زنند، انگار رای شان رفسنجانی است که مجبورند باقر و سعید را بزنند!!
آقایان! دوستان! مثل اینکه متوجه صحنه نیستید… بس کنید این بساط را که فقط خنده بر لب بی بی سی می نشاند. امروزه روز مهمترین ترجمه بصیرت، یعنی وحدت. کدام پرنده، بال های خودش را می زند؟! آنهم با وجود این کرکس؟!… و من حتی می خواهم نقدی نکته گیرانه کنم بر سخن آن اصولگرای اهل فرهنگ که گفت: «اگر تا دیروز وحدت مستحب بود، امروز وحدت واجب است». نخیر! در جمهوری اسلامی، فریضه وحدت هرگز مستحب نبوده، بلکه همیشه واجب بوده. چه از منظر روح الله، چه از نظر «آقا» وحدت همیشه خدا واجب بوده، اما خب! امروز واجب تر است. امروز در ردیف واجب ترین هاست.
باقر و سعید که فرمانده جهادی و رزمنده بسیجی بسیاری از جنگ ها و فتنه ها بوده اند، اما بدا بر عاقبت «ساکتین وحدت» و «خاموشان بصیرت» که جلوی چشم نامزد هوادار بی بی سی، تنها رسالت شان کوبیدن باقر است و سعید. اگر نام این رویه را «حجت شرعی» گذاشته اند، باور دارم نه معنای «حجت» را می دانند، نه معنای «شرع» را. آن یکی کم بود، حالا مُهر را نشانه گرفته اند سمت باقر و سعید. سمت وحدت. سمت محراب انتخابات.
ستون پنجم دشمن، حتی روزگار جنگ هم شاخ و دم نداشت… و دقیقا به نفع بی بی سی، محور لو می داد! نمی داد؟!
وطن امروز/ ۲۹ اردیبهشت ۹۲
بسم الله…
“«السلام علیک یا اباعبدالله» را «حسین» می داند کجا جواب دهد.”
السلام علیک یا ثارالله…
“«السلام علیک یا اباعبدالله» را «حسین» می داند کجا جواب دهد.”
…
“…به تبسم باز شد نگاه شان…”
چه سعادتی، خوشا به حال شان!
خوش به حال اونایی که امسال مقلب القلوب شدن و سال ۹۱ احسن الحال هدیه ی عیدشون می شه…
خوش به حال اونایی که حواسشون هست سنگر دلاشون را کجا بسازن…
خوش به حال اونایی که نارنجک بصیرت را همراه خودشون دارن که اگه فتنه غافلگیرشون کرد اونا غافلگیر نشن…
خوش به حال اونایی که…
“یاد سفره هفت سین شهدا به خیر!
یاد بچه هایی که خاک گرم جبهه، خانه شان بود، به خیر! یاد شهدا به خیر که لباس نوی شان برای سال جدید، «لباس شهادت» بود! بی معرفتی است اگر بهار بیاید و برود، اما از شهدا یادی نکنیم. بی معرفتی است اگر سفره هفت سین مان، «سربند سرخ یازهرا» نداشته باشد.”
http://www.faupload.com/upload/90.1/Esfand/433249-orig.jpg
اللهم اجعل صباحنا؛ صباح الابرار
ولا تجعل صباحنا؛ صباح الاشرار
اللهم اجعل صباحنا؛ صباح المقبولین
ولا تجعل صباحنا؛ صباح المردودین
اللهم اجعل صباحنا؛ صباح الصالحین
ولا تجعل صباحنا؛ صباح الظالمین
اللهم اجعل صباحنا؛ صباح الخیر و السعاده
ولا تجعل صباحنا؛ صباح الشر و الشقاوه
برحمتک یا ارحم الراحمین
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
سلام. از پارساله که این موضوع عذابم میده. امسال بدتر…
وقتی فتح المبین در نوروز انجام میشه، وقتی انبوهی از شهدای عزیز در نوروز جان داده اند، وقتی عرصه جهاد در انقلاب عزیزمان نوروز و غیر نوروز نمی شناسد پس چرا در انتهای سالی که ولی فقیه آن را سال جهاد اقتصادی می نامد یک قوه از جمهوری اسلامی برای اقتصادی ترین کارش که همان بحث بودجه باشد برای خودش می رود تعطیلات؟؟؟!!! مگر نمی شود این سیصد نفر که مداااااااااااااااااااااااااااااااااااام دم از انقلاب و رهبر و مردم می زنند یه چند روز نروند تعطیلات؟؟ فرمان جهاد اقتصادی رهبر بر زمین بماند و آقایان به تعطیلاتشان برسند؟؟ مگر در طول سال کم تعطیلات می روند آقایان؟؟
آقای قدیانی عزیز، با قلم نازت بنواز این مجلس را و نیز دلمان را… البته اگر من تند نرفته باشم به زعم شما…
برای جایی هفت سینی میخام از شهدای سادات. دوستان کمک میدن لطفا؟؟؟
۱- سید مرتضی آوینی
۲- سید مجتبی علمدار
۳- سید عباس موسوی
۴-
۴- سیداحمد پلارک
۵- سیدعلی اندرزگو
۶- سیدحمید میرافضلی
۷- سیدحسین علم الهدی
آنتی کوفی:
شهید سید محمد حسین علم الهدی
دیر گفتم!!!
عیبی نداره…
و …
شهید سید محمدرضا دستواره
سردار شهید سید مجتبی هاشمی
شهدا! به یمن خون شماست که «سلام بهار»، سلامت به ما می رسد.
برای رو سفید شدن پیش شهدا؛ از خودشون التماس دعا داریم…
عکسی که گذاشتید خیلی جالبه
سیم چین
سیمینوف
سیم تله
سر نیزه
و …
تابلوی پشت رزمنده ها رو دیدم خنده ه ام گرفت، البته خنده ای تلخ( خط دوم و سوم) سانسورش کنید بد نیست.
حسین قدیانی: لازم نیست! قشنگی تاریخ به همین چیزهاست… و الا اونی که فی الحال باید سانسورش کنیم، محمود احمدی نژاد است!!
زیبا بود.
سپاسگزارم آقای قدیانی.
شوکه(گفت و شنود)
گفت: یکی از کاربران «فیس بوک» خطاب به گروه های اپوزیسیون نوشته است؛ بیخودی دلتان را صابون نزنید، وقتی خاتمی رأی می دهد و فاتحه جنبش سبز را می خواند، از موسوی و کروبی چه انتظاری دارید؟!
گفتم: یعنی چی؟! منظورش چیه؟!
گفت: نوشته، خاتمی سابقه دو دوره رئیس جمهوری با رأی بالای مردم را داشت ولی موسوی که هیچوقت از مردم رأی نگرفته بود و رأی انتخابات ۸۸ او هم مدیون خاتمی بود.
گفتم: پس کروبی چی میشه؟!
گفت: نوشته است «کروبی هر سابقه ای داشت به جای خود ولی در انتخابات ۸۸ کمتر از آرای باطله رأی آورده بود و نتیجه گرفته که موسوی و کروبی کاره ای نیستند که دلمان را به آنها خوش کنیم»!
گفتم: چه عرض کنم؟!
گفت: یکی از مراجعه کنندگان به این صفحه فیس بوک در ستون «نظرات» نوشته «آقای «رامین- الف» چرا توی دل ما را خالی می کنی»؟!
گفتم: این یارو دیگه عجب خل و چلیه؟! به شخصی گفتند بابات مرده! گفت؛ راستشو بگین، من ظرفیتشو دارم! حتما دستش شکسته و برای اینکه من شوکه نشم میگین مرده!
با این فاصله ی نوری، که من با خاک پای این شهدای ۲ ساله! دارم، ولی در یک چیز، کمی شباهت هست! آن هم؛ نیمی این ور و نیمی آن ور است. چون درساعت ۲۳ و ۳۰ دقیقه ی ۵۳/۱۲/۲۹ به دنیا آمدم. پس تولدم پیشاپیش مبارک!!
واقعیتش من نمیدونم جو داخل کشور نسبت به احمدی نژاد چه جوریه اما من هم مثل خیلی از ایرانیهای خارج از کشور که قلبشون به عشق کشور و نظامشون می تپه هنوز هم احمدی نژاد رو به عنوان رییس جمهور انقلابی و ولایی قبول دارم. هنوز هم تصاویر حضور احمدی نژاد در سازمان ملل با سخنرانی های کوبنده یا حضورش در جمع نخبگان کشورهای اروپایی و آمریکایی و استقبال پرشوری که در سفرهای خارجی از احمدی نژاد میشه دیدنی و غرور آفرینه. حداقل رییس جمهورهای قبلی ایران به این شکل نبودند.
یا حسین…
شوریده و شیدای توأم… شیرینی رویای منی…
تا به قیامت پای توأم… دین منی، دنیای منی…
آقای منی… آقای منی…
http://www.faupload.com/upload/90.1/Esfand/GANJINEH-MAREFAT-14.mp3
………………….
**یا رب العالمین**
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.
خدا قوت؛ بهاریه زیبایی بود که عطر و بوی شهدا می داد؛ به به!
http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=11784
خالی از لطف نیست دوستان!
ما اگر امروز از کسی مثل سابق خوشمان نمی آید، علتش این است که نزدیک افرادی شده است که بیشتر و بدتر از سابق ازشان بدمان می آید. مرگ بر اون آقایی که اون خانم گفت.
عالی بود، انشاالله سال خوبی داشته باشین.
صدای سردار عسگری تو گوشم پیچید، وقتی روایتگری می کردند و اللهم اجعل صباحنا صباح الابرار می خوندند.
سلام، پیشاپیش سال نو مبارک. ان شاءالله در روز سوم عید هم میهمان شهید اصغری خواه هستیم در روستای فتیده لنگرود، با حضور خانواده محترم شهید والامقام اصغری خواه.
خداکنه که لایق این دیدار باشم.
ممنون…
فقط آقای قدیانی الان هم شک دارم بگم یا نه. امیدوارم عصبانی نشوید. آقای قدیانی! هفته پیش آقای احمدی نژاد آمده بودند شهر ما کرج. راستش تا میدان سپاه ( نزدیک جایی که قرار بود سخنرانی کنند) رفتم. گفتم همین که ایشان را از بیرون ببینم بس است…سخنرانی ایشون را بعدا می شنوم.
همان جا ایستاده بودم، یک پیرزنی آمد به من گفتم مادر من سواد ندارم، می شود برایم نامه بنویسی، بعد همینطور پشت سرهم چند تا خانم و یک آقا ایستادند. من هم همش می گفتم من همینجوری وایسادم کاره ای نیستما!… خلاصه این که خیلی درد و غصه داشتند از بچه های کارتون خواب گرفته تا وضعیت بد اقتصادی…ولی نمی دانم چرا آخر نامه هایشان یا در حرف هایشان احمدی نژاد را دعا می کردند. بعضی ها می گفتند قبلا که آمده بود، کار دوست یا فامیلشان را راه انداخته بود. من هم راستش می گفتم واقعا کارشان راه افتاده؟؟ می گفتند آره. چرا تعجب می کنید!
فقط این که والا به خداوندی خدا قسم من طرفدار مشایی نیستم که این حرف ها را زدم. من هم شاید آن روز خیلی بیشتر از این ها دلم گرفته بود ولی آن روز که رفتم و دیدم خب نظرم خیلی عوض شد. وقتی مردم فقیر را دیدم با این همه مشکلات که هنوز پشت احمدی نژاد بودند راستش خودم خجالت کشیدم… من می دانم هیچ کس کامل نیست ولی مطمئن بودم اگر از همان پیرمرد که وقتی آمدم نامه اش را بدهم دستانش آنقدر می لرزید که نامه را ۲ بار انداخت، می پرسیدم “جریان انحرافی و سئوال نماینده های مجلس”، شاید به من لبخندی می زد و می گذشت… به هر حال ببخشید که طولانی شد.
بچه ها! شهادت ما دارد ۲ سال طول می کشد!! «یا مقلب القلوب و الابصار»، آخرین جمله این شهید بود در این دنیا، و «سلام بر حسین» اولین جمله این شهید بود در آن دنیا.
بسیار زیبا بود.
حسین جان،
سائل و سینه زن و سیب، سحر، سوره فجر، سوز دل بهر عزای تو دمادم داریم؛
هفت سین کرمت جور همیشه آقا؛
ما فقط یک “سفر کرببلا” کم داریم….
یاحسین
در مشهد، بوی دل انگیز و روح افزایِ عطرِ آقامون رو، حس می کنیم به شدت. خوش به حالمون.
چشم انتظار؛
شدیدا خوش به حالتون!
چشم انتظار!
التماس دعای شدید. خوش بحالتون!!
پیغام گیر (گفت و شنود)
فرض کنید که برخی از بزرگان شعر و ادب فارسی در این عصر، یعنی در عصر ارتباطات در میان ما حضور دارند! حالا تصور بفرمائید که اگر بودند، وقتی از خانه بیرون می رفتند، چه پیغامی روی پیغام گیر تلفن خود می گذاشتند؟! گفت وشنود آخرین روز سال را به چند نمونه از این دست اختصاص داده ایم؛
حافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
آن زمان که بازگردم خانه خود، غم مخور
سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
از این که نیستم، شرمنده هستم
ز تو پیغام و از من پاسخ آن
فلک گر فرصتی دادی به دستم
فردوسی:
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای یل، بگویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سرکوچه، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
باباطاهر:
تلیفون کرده ای، جونوم فدایت
الهی من به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
مولوی:
بهرسماع از خانه ام، رفتم برون رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بگذار تو پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، ای که تو را قربان شوم
منوچهری:
از شرم به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ گویم
ز آن پیش که همچو برف گردد رویم
و….
سال نو مبارک، زیر سایه صاحب الزمان، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء
ای شهید! دست مرا میگیری!!؟
سوگند؛
خوب ما هم از همین دلمون می سوزه دیگه. که چرا احمدی نژاد که تونسته این همه خوب باشه؛ باید اینطور خراب کنه خودشو. اگه هنوز هم، اندازه ی قبل، دوستش نداشتیم؛ سر هر نماز دعاش نمی کردیم که عقلش بیاد سر جاش.
**یا ذالجلال و الاکرام**
وااااااااای مردیم از گرد و خاک! داریم خفه میشیم! یکی یه کاری کنه!!!
خوش به حال آن هایی که آنقدر راحت، از نظر روحی می روند که در حال رفتن هم شوخی می کنند!
در سال آینده، حمایت از تولید داخلی، فراموش نشود.
حسین قدیانی: شاید هم «حمایت از تولید ملی»…!!
شاید هم «حمایت از تولید ملی»!!
والا!
آره اون (ملی) درست تره!!
دوستان محترم!
آیا «آر کیو ۸۸» را برای نام کتاب مجموعه طنز مرتبط با فتنه ۸۸ داداش حسین، نام خوبی می دانید؟! اگر نه، چه اسمی به نظرتان می رسد؟! ظاهرا داداش حسین، اسم «دیدید گفتیم» را مناسب و جالب برای کتاب شان نمی دانند. دوستان حتما نظر دهند… به نظر خودم که اسم «آر کیو ۸۸» برای یک کتاب طنز سیاسی، اسم خوب و بامزه ای است و تداعی گر «آر کیو ۱۷۰» خودمان!!
در ضمن به تغییرات ستون یسار در قسمت کتب «نه ده» و ۲ جلد «قطعه ۲۶» توجه شود…
سلام
باتبریک سال نو
با لوگو گوشه وب “سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی” بروزم.
التماس دعا
http://www.kmogavemat.blogfa.com
انشاء الله اگر خروجی سال ۹۱ همان چیزی باشد که رهبری انتخاب کرده اند، واقعا سال خوبی خواهد بود. البته ایشون هم نظرشون نظر مردمه… بنده موقع تحویل سال توی خواب خدمت امام رسیدم و نکات مذکور را به ایشون تذکر دادم واقعا ایشون از زیرکی بنده و از اینکه نظام استوانه هایی مثل منو داره مشعوف شدند و تاکید داشتند که اعتماد سلب شده مردم نسبت به نظام رو جلب کنیم! واقعا…
سلام.
بایراموز مبارک اولسون و گلن گونلروز خیر ان شاالله.
سلام؛
با تبریک سال نو…
با لوگوی گوشه وب “سال تولیدملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی” بروزم.
التماس دعا
http://www.kmogavemat.blogfa.com
به نام خدا
داداش و شهدا و دوستداران شهدا سلام! سال نوی تان مبارک. اولا داداش! متوجه شدی این سومین سال اقتصادی است که حضرت آقا نامگذاری کردند؟! واقعا امیدوارم کارهای خیلی بهتری انجام بشه به فضل خدا در این سال (هر چند که انصافا وقتی صحبت های حضرت ماه را در مشهدالرضا شنیدم امیدوار شدم اما می شود گفت اون ۱۱۷ روز مانده تا بایان سال جهاد اقتصادی شما تو ذهنم ماندگار شده بود) در بحث آقامحمود هم باز باید بگم واقعا دوستش دارم و اصلا به نظریه ی این همانی که بعضی ها به کار می برند، قائل نیستم، چون فکر می کنم خود رهبر هم این را قبول ندارد. تو مشهد که یادتون هست چه فرمودند؟!………………………………..
به نام خدا
داداش سلام
اولا باید بگم منظوری از نوشتن اون مطلبی که تو پرانتز بود (اتحاد در دور دوم و مخصوصا مخصوصا قانع شدن خودم با…) نداشتم اما اینکه بعدش را نقطه چین کردی فکر نمی کردم حداقل تو سال جدید اینکار را انجام بدی (یادم هست که قبلنا تو یه کامنت گفته بودین قطعه ۲۶ را تبدیل به پاتوقی برای تبلیغات انتخاباتی نکنین) اما جوانان انقلابی که آقا فرمودند هم لااقل مد نظر داشته باشین! هر چند که میدونم تو انقلابی بودن، هنوز واقعا کوچولویم اما… یا علی!
حسین قدیانی: دلیل نقطه چین شدن کامنت شما، محتوی نبود، عدم رعایت نکات ویرایشی بود!!
سلام بر شما و سال نو مبارک.
آقای قدیانی هیچ دقت کردین پشت سر این بچه بسیجیا چی نوشته؟! اون شعار رو میگم.
عکس دیگه نداشتین بذارین؟!!
آخی! لباس نو هایشان رو هم پوشیدن…
دوستان محترم!
داداش حسین در نمایشگاه کتاب امسال، ۴ عنوان کتاب جدید خواهد داشت…
به زودی مقدمه ایشان بر کتاب مجموعه طنز فتنه ۸۸ با نام «آر. کیو ۸۸» را در «قطعه ۲۶» خواهید خواند، که اولین متن ایشان برای وبلاگ، در سال ۹۱ همین مقدمه است…
«آر. کیو ۸۸» گلچینی از بهترین طنزهای مرتبط با فتنه ۸۸ داداش حسین است در ۵۰۰ صفحه که شماری از این طنزها مال زمانی است که این وبلاگ هنوز درست نشده بود و احتمالا شما هم نخوانده اید…
به نام خدا! داداش حسین سلام!
نمی دونم تو این مدت تلویزیون می دیدین یا نه، ولی ما که درس رو گذاشتیم واسه هفته دوم حسابی مشغول وارسی تلویزیون شدیم از قبل عید، و به این نکته رسیدیم: همه ی اون خواصی!! که میومدن تلویزیون و عید را تبریک میگفتن، همینطوری یهویی آرزو میکردن دنیایی پر از صلح را برای جهانیان و البته هم تبریک میگفتن موفقیت بزرگ سینمای ایران را با گرفتن اسکار جناب فرهادی
برنامه ی آخر هفت هم که اصلا به کنار(البته به جز صحبت آقای جوزانی) حالا ما که دستمون به جایی بند نیست، منتهی چرا شما یا اصلا آقای وحید جلیلی یا یامین بور و یا خود آقای حاتمی کیا درخواست مناظره نمی کنید با مداحان فیلم جدایی؟!
یاعلی
سلام…
برای گفتن تبریک عید اگر دیر است
برای عرض ارادت همیشه وقتی هست!
مخلص همه بچه های با صفای قطعه ۲۶ و داداش حسین عزیز… عیدتون مبارک.
رهبرا امسال ما تولید ملی می کنیم
کار اگر باشد زایرانی حمایت می کنیم
چونکه تدبیرت بود سرمایه ایرانیان
بار دیگر ما جهاد اقتصادی می کنیم
السلام علیک یا فاطمه زهرا (س)