برای کربلای پنجی‌ها

هاشمی «فرمانده‌ی فتنه» بود
نه جنگ!

ح‌سین ق‌دیانی ۱۸ دی ۱۳۹۶

تخلف‌شان؛
دست‌کاری کردن شناسنامه بود!
تعدد مشاغل‌شان؛
برداشتن هم‌زمان چند بار جنگ!
محل درمان‌شان؛
بیمارستان صحرایی واقع در همین خاک خودمان!
و ضربان قلب‌شان
در جماران می‌زد
نه در کیش
نه در استخر شه‌بانو
و من مانده‌ام
با این پرسش حیاتی
نخستین سال‌گرد هاشمی مهم‌تر است
یا سی‌ویکمین سال‌گرد کربلای ۵؟!
هانوفر آلمان
یا شلمچه‌ی ایران؟!
بچه‌های جنوب
یا مسافران شمال؟!
چند دولت
آمدند و رفتند
آخرش هم آزادراه تهران- شمال را نساختند!
ولی
سه‌راه شهادت
یک‌شبه باز شد!
به عشق ولی…
دلم می‌خواهد
به «سیاست» فحش بدهم
به این بی‌پدر و مادر لعنتی
و به دروغ بزرگی به نام اصلاح‌طلبی
و به دروغ بزرگ‌تری به نام اصول‌گرایی
و به بزرگ‌ترین دروغ ممکن؛
«هاشمی فرمانده‌ی جنگ بود»!
هیهات!
فرمانده‌ی جنگ، خمینی بود
بت‌شکن کبیر
امام پابرهنه‌ها
و الا آن مرحوم
«فرمانده‌ی فتنه» بود!
و سرکرده‌ی ساندویچ‌خوران خیابان انقلاب!
پدر معنوی بابک زنجانی
و بیژن زنگنه
و هم‌سر «بریزید در خیابان‌ها»
این روزها
چپ و راست
دارند از هاشمی می‌گویند
و من می‌ترسم
باز هم شهدا قیچی شوند
با تیغه‌های اصلاح‌طلبی
و اصول‌گرایی
لعنت بر سیاست
مرگ بر ۳۷ شغله‌ها
مرگ بر توجیه
«رئیس قبرستان ادب بودن که شغل حساب نمی‌شود!»
اما بودجه را بلد است تیغ بزند!
و صدای مردم را درآورد!
زین پس
به جای واژه‌ی نامأنوس «عدالت»
بگوییم؛ کش‌لقمه!
شد فلان میلیارد بودجه!
بخوربخور چپ و راست
در فست‌فود مصلحت
صدرحمت به عطاویچ
و هنوز هم
دعوا بر سر لحاف ملاست!
و اما در کربلای ۵
چند تکه نان خشک بود ناهار!
و ساده‌زیستی
واقعیت بود!
و انقلابی‌گری
حقیقت بود!
و رنگ بادگیرها
آبی بود
درست مثل رنگ آسمان…
هان ای حضرت آقازاده!
کجا را می‌گردی؟!
وصیت‌نامه‌ی پدرت در گاوصندوق است!
کنار نامه‌ی سرگشاده!
طبقه‌ی بالای «موشک می‌خواهیم چه کار»!
«فرمانده‌ی جنگ!»
خخخخخ…
الحق که حق با پدرم بود
آن‌جا که در وصیت‌نامه‌اش نوشت؛
«سرخی بالاترین رنگ است، نه سیاهی»!
و شما همه سیاهید…
سیاه و سیاه‌کار
مرگ‌ بر شما!
درود بر شهدا!
مرگ‌ بر فتنه!
درود بر صداقت!
مرگ بر سیاست!
درود بر شهادت…

این نوشته در یسار ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. حسین قدیانی می‌گوید:

    بسم‌الله الرحمن الرحیم
    .
    .
    .
    اینستاگرام ح‌سین ق‌دیانی

  2. منتظر می‌گوید:

    سلام
    هاشمی البته فرمانده جنگ شد و از آن زمان عقب‌نشینی‌ها شروع شد…

  3. منتظر می‌گوید:

    سلام
    محل درمان‌شان؛
    بیمارستان صحرایی واقع در همین خاک خودمان!

  4. بجستان می‌گوید:

    درود بر صداقت!
    مرگ بر سیاست!
    درود بر شهادت…

  5. .... می‌گوید:

    سلام
    این آخری‌ها خیلی خوب بودن…

  6. نقطه پرواز می‌گوید:

    سلام
    چند روزیه که میام تو سایت‌تون که مطالب جدیدتون رو بخونم اما به‌روز نشده!
    ما منتظریم! :)
    روح ما با یاد شهدا علی‌الخصوص پدر گرامی‌تون شاد…

  7. علی می‌گوید:

    فدای کربلای پنجی‌ها…

  8. شیدا می‌گوید:

    پیامبر در مسیرى با هم‌راهان و یاران خاص خود مى‌رفتند. راه، سخت بود و هم‌راهان، یکى‌یکى در طول مسیر باز مى‌ماندند! ناگهان خبر دادند که ابوذر هم برگشت! پیامبر فرمودند: «اگر خیرى در او باشد، خداوند او را باز مى‌گرداند!» بعد از ساعت‌ها ابوذر آمد! با لبى تشنه و مشک آبى بر دوش! معلوم شد که بر لب چاه آبى، با وجود تشنگى فراوان، آب نخورده و آن آب را براى حبیب خود آورده!
    .
    .
    .
    هرچند نوشته شما، دل‌هاى زیادى را شکست ولى منتظریم با مشکى از آب گوارا، دل شکسته و لب‌هاى خشکیده محبوب‌مان؛ رهبر عزیزتر از جان‌مان را سیراب کنید! اگر خیرى در شما باشد، با دست پر، باز خواهید گشت! صبح نزدیک است…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>