صریح و صمیمی با نظام

بعد از ۱۷ سال روزنامه‌نگاری، قطعا هم «مصلحت» را می‌فهمم، هم «اقتضائات حکومت‌داری» را؛ پس چرا گاهی جوری می‌نویسم کأنه اطفال معصوم؟! چون فقط این کودکان هستند که این گستاخی را دارند که لخت‌بودن رئیس‌رؤسا را به ایشان متذکر شوند! با این همه، فریادهای از سر احساس من، هرگز بدون پشتوانه‌ی عقل و منطق نیست، بل‌که برای این است که فی‌المثل، وقتی می‌گوییم «مجلس شورای اسلامی» سرمان بالا باشد! نه! نقد من، متوجه رأی اعتماد قوه‌ی مقننه به اکثریت تقریبا مطلق وزرای پیش‌نهادی دولت دوازدهم نیست، که از قرار، ناظر بر این موضوع، جناح واداده، گله‌ی بیش‌تری دارد! پس قبل از انگ‌زدن، تمنا دارم که ابتدا، متن پیش‌رو را با دقت بخوانید و بعد قضاوت کنید که من، دقیقا چقدر از مرحله پرتم! القصه! در مجالس کشورها، حتی شاهد حضور گاو در صحن پارلمان هم بوده‌ایم که ایام ماضی، سوژه‌‌ی یکی از «گفت‌وشنود»های «کیهان» شد اما این‌ یکی لااقل، گمانم نوبر خودمان باشد که وزیری، چشم در چشم نمایندگان بدوزد و سخن از «استخدام» ایشان بگوید و از وکلای ملت «احسنت» هم بشنود! جز این «سلفی حقارت» هم آن‌قدر بدیع بود که بدل به مایه‌ی تمسخر مطبوعات جهان شود! براستی «جمهوری اسلامی» هیچ آیا متوجه وقار و اعتبار خود در نزد جهانیان هست؟! اگر هست «شورای نگهبان» توضیح دهد صلاحیت نمایندگان مدنظر را دقیقا بر اساس چه مبنایی تأیید کرده؟! شاید حضرات، توضیح دهند؛ «تعداد نامزدها زیاد اما وقت بررسی ما محدود است»! سئوال این‌جاست؛ «این همه سال، چرا قوانین را جوری اصلاح نکردید که «پارلمان آیت و دیالمه» شاهد این همه تحقیر نباشد؟!» البته شاید حضرات، توضیح دیگری بدهند؛ «ما که نمی‌توانیم یک جناح را بالکل، از صحنه حذف کنیم»! اینک سئوال این‌جاست؛ «وظیفه‌ی شورای نگهبان، سنجش مصلحت است یا عمل به مر قانون؟!» و اگر «مصلحت» نیز، مبنای عمل حضرات است، خوب است بفرمایند آیا به بهانه‌ی عدم حذف جناح واداده و به این بهانه که طرف‌دارانی بین مردم دارند، می‌ارزید جوری عمل کنید که هنوز ننگ «سلفی حقارت» پاک نشده، ننگ بدتر «احسنت حقارت» هم بر تارک «مجلس جمهوری اسلامی» ثبت شود؟! پس ما اقتضائات حکومت‌داری را می‌فهمیم اما آن‌چه نمی‌فهمیم، این است؛ جریانی، مکرر در رفتار و گفتار، ثابت کرده که برایش «سیاست‌ورزی» اسم رمز «براندازی» است و یا اندک خط‌قرمزی با «فتنه‌گران» ندارد؛ همیشه هم عناصری از این جریان، با چراغ‌سبز شورای نگهبان مواجه می‌شوند! اعتراف می‌کنم فهم این مسئله برایم دشوار است! یوم‌العیار عاشورای ۸۸ ثابت شد که حتی یزیدیان هم در این کشور، هوادارانی دارند! هم‌چنان که هم‌جنس‌بازان! هم‌چنان که داعشیان! مگر آن روزنامه‌ی زنجیره‌ای که رنگ لوگوی خود را با پرچم تکفیری‌ها ست کرد و یا آن دیگری که فردای شهادت سرداری که حتی زمان ۸ سال دفاع مقدس هم «سردار» بود، وقیحانه تیتر زد؛ «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد» و یا آن دیگری که متعاقب شهادت «محسن حججی» رذیلانه انگشت اتهام را متوجه «سپاه قدس» کرد، شعبات وطنی ابوبکرالبغدادی نیستند؟! و در این کشور، شیفتگانی ندارند؟! پس چطور است که «مصلحت» فقط در تأیید صلاحیت وادادگان برانداز است؟! جماعتی که اسم بردم هم، عاقبت آن‌قدری پیرو دارند که اقلا همگی با هم، یک نماینده در پارلمان داشته باشند! الغرض! وظیفه‌ی شورای نگهبان «عمل به مر قانون» است و لاغیر! بگذریم که همان مردمی که روزی، رئیس‌جمهور اسبق را رئیس جمهور کردند، رئیس‌جمهور سابق را نیز هکذا! و از یاد نبریم که رئیس‌جمهور اسبق، سال ۸۴ از دکتر معین، در حالی حمایت خود را «تکرار» کرد که او به لطف «حکم حکومتی» با یک پمپاژ رأی هم روبرو شد اما در آن انتخابات، معین نتیجه‌ای به‌تر از پنجم شدن از میان ۷ نام‌زد، کسب نکرد! پس عناصر و گروه‌های سیاسی، هوادارانی دارند و ندارند؛ لذا کم و زیاد این هواداران، ربطی به شورای نگهبان، در پروسه‌ی «عمل به مر قانون» ندارد! اشتباه نشود! بحث اصلی من، نه اتفاقا سر آرمان‌ها و اصول، که بر سر «پیش‌رفت کشور» است! بدیهی است وقتی متأثر از مصلحت‌سنجی‌های شوربختانه بی‌خود شورای نگهبان «نااهلان و نامحرمان» مسندنشین می‌شوند، کم‌ترین دل را به کار و خدمت می‌دهند! و کار را به جایی می‌رسانند که باید دل را به گلابی‌هایی خوش‌ کنیم که توهم زده‌اند با ریختن سیمان درون قلب راکتور خودکفایی، هم تحریم‌ها لغو می‌شود، هم تحریم مجدد و مشدد نمی‌شویم و هم مواجه می‌شویم با شکوفایی کار و اشتغال! مگر وقت «جمهوری اسلامی» از سر راه آمده که منبعث از تعریف غلط وظیفه‌ی شورای نگهبان، تا این حد به آزمون و خطا بگذرد؟! با عرض معذرت، اسم این فرایند را «آزادی بیش‌تر» نمی‌گذارم؛ «ظلم بیش‌تر در حق جمهوری اسلامی» می‌گذارم! که خرید یک «طیاره‌ی قسطی» بشود شاه‌کار وزیر راه جمهوری اسلامی! که در عرض یک روز و در صحن یک پارلمان، آقای آخوندی، سخن رئیس خود را نقض کند و آقای روحانی هم سخن وزیر خود را! نکند این است «مصلحت» و «اقتضای مملکت‌داری»؟! به جد بر این باورم؛ مقصر این مهم که انتخابات‌های جمهوری اسلامی، بدل به نزاع انقلابی و ضد انقلاب و حتی لشکرکشی رسانه‌ای دشمن شده، ناشی از عمل‌کرد اشتباه شورای نگهبان است! سیاست‌ورزی نادرست دوستان، جای خود اما مع‌الاسف، شورای نگهبان را داوری می‌بینم که متأثر از داوری خود، این‌گونه نزد اذهان جا انداخته که بیش‌تر به نفع اصول‌گرایان، سوت می‌زند! بله! اوت‌دستی و کرنر و چندتایی هند را به نفع ما می‌گیرد اما از یاد نبریم که پنالتی را به نفع رقیب! و در حرکتی عجیب، آقای روحانی را هم‌راه یک «بادی‌گارد» که خود هم به بادی‌گارد بودن خود معترف است، روانه‌ی صحنه‌ی انتخابات می‌کند! و باز هم بله! فردی از آن جناح را به سبب خربزه‌ای که خودش خورده و نه به خاطر طرف‌داری از ما، از ورود در صحنه بازمی‌دارد لیکن همان فرد که ممنوع‌التصویر هم هست و از قضا، بواسطه‌ی رأی شورای‌عالی امنیت ملی، ممنوع‌التصویر است و از قضاتر، رئیس این شورا، رئیس‌جمهور یعنی شخص آقای حسن روحانی است؛ عین آب‌خوردن در «رسانه‌ی ملی» آفتابی می‌شود و برای همین آقای روحانی، رأی جمع می‌کند! نه! من دنبال مقصر باخت در انتخابات نمی‌گردم، بل‌که دارم دور سر «جمهوری اسلامی» می‌گردم که نهادهای انتصابی خودش هم به حرفی که می‌زنند و حکمی که می‌دهند، عامل نیستند! و عامل نیستند که چند سال بعد از فتنه‌ی ۸۸ می‌بینیم کل فتنه، خلاصه شده در ۳ قربانی کهریزک، که اگر هشدارهای ما نبود «شهید» هم خطاب می‌شدند! حضرات، از سویی هدف فتنه را «براندازی» می‌خوانند و از سویی «برانداز» را «محارب» اما محاربان نازنین، بی‌آن‌که سزای واقعی محاربه را ببیند، این روزها دقیقا به همان کاری مشغول‌ هستند که هشتاد و اشک! خوب شد نمردیم و هم «مصلحت» را دیدیم، هم «اقتضائات حکومت‌داری» را! و هم ناشی از این ۲ مورد، طلب‌کاری فتنه‌گران را! والله کم مانده فتنه‌گران وقیح، قوه‌ی قضائیه را محاکمه کنند! و کم مانده سران فتنه «جمهوری اسلامی» را! مقصر این وضع، کیست اما؟! ضمن عرض عذرخواهی، معتقدم؛ خود نظام! ۴ نفر از این جماعت را به سزای اعمال‌شان می‌رساندند، دیگر این همه وقیح و پست نمی‌شدند که از همان نظامی که آن را به دروغ به «تقلب» متهم کردند، نه تنها میز و صندلی، که حتی «دیدار با رهبری» مطالبه کنند! این وسط، آیا زیاده‌خواهی است اگر از شورای نگهبان بخواهیم که صرف‌نظر از وابستگی افراد به این یا آن جریان، مر قانون را مراعات کند، نه مصلحتی که جز درازتر کردن زبان فتنه، سود دیگری نداشته؟! این را مخاطب معزز این قلم نمی‌داند؛ پس می‌نویسم تا بداند! هم رهبر و هم رئیس‌جمهور، بارها و بارها متذکر این مهم شده‌اند که منازعات مرسوم موسم انتخابات، تمام شده و فصل هم‌دلی است! این را البته مخاطب می‌داند، هم‌چنان که این را نیز می‌داند؛ ایام تبلیغات، کرارا جای «شهید» و «جلاد» عوض شد! هم توسط بعضی نامزدهای انتخابات و هم توسط روزنامه‌های زنجیره‌ای! از آن همه سیل اهانت به مسلمات و از آن همه مغلطه و وارونه‌نمایی علیه دوران انقلاب و دوران امام، خوب است مخاطبان عزیز این قلم بدانند که تنها یک روزنامه‌نگار قرار است برای بار چندم در محکمه حاضر شود؛ «ح‌سین ق‌دیانی»! جرم؟! از گل نازک‌تر گفتن در فلان متن روزنامه‌ی «وطن امروز» به اسحاق جهانگیری! شاکی؟! مدعی‌العموم! الحمدلله که از آرمان‌ها و مقدسات نظام مقدس جمهوری اسلامی «خمینی بت‌شکن» کم شد و معاون اول دولت روحانی، اضافه! تخطئه‌ی امام و دوران امام، آزاد لیکن نقد جهانگیری، مستوجب دادگاه! نمی‌دانم بخندم یا بگریم؟! خوب شد نمردیم و «فصل هم‌دلی» را هم دیدیم! این که بعضا در «نقد نظام» تند می‌شوم، ناظر بر همین چیزهاست! و بر این که «اداره‌های جمهوری اسلامی» بعضا راه متفاوتی از «اراده‌های انقلاب اسلامی» می‌روند! مضحک است! مدعی‌العمومی که تیتر «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد» را با یک تذکر، ختم به خیر کرد، از حقیر و البته از «مدیرمسئول وطن امروز» بابت یک کنایه در وصف اسحاق جهانگیری، شکایت رسمی کرده! این «شکایت» اما استعاره از امر دیگری است! و آن این‌که «اداره‌های جمهوری اسلامی» من و ما و شما هم‌سنگران محترم و محترمه را «سیاهی‌لشکر»ی می‌خواهند که هم برای عزا باید «مرغ» باشیم، هم برای عروسی! پس بگذار، رک و صریح، چند تایی گله کنم از نظام! ما تا کی باید سیاسی‌بازی‌های شومن ۹۰ را نقد کنیم، در حالی که خود رؤسای صدا و سیما، گویی اندک اهتمامی به پروتکل رسانه‌ی ملی و نظم و نسق سازمان تحت مدیریت خود ندارند؟! تا کی؟! و تا کجا؟! فقط هم بحث رسانه‌ی ملی نیست! باری نوشتم؛ آن‌روز که مأموران اوقاف، که این نهاد هم حکایت صدا و سیما، انتصابی است، نه انتخابی؛ وسایل دفتر «سردبیر وطن امروز» را به خیابان ریختند، در حالی که اسناد و شواهد، همگی دال بر پرداخت اجاره‌بهای ساختمان درب و داغان روزنامه بود و بعدها منتشر هم شد؛ من اگر جای «رضا شکیبایی» بودم، استعفای خودم را می‌نوشتم و خلاص! آیا زیبنده‌ی نظام است که مأموران یک نهاد حکومتی، بدون هیچ ادله‌ای، به سردبیر یک روزنامه‌ی انقلابی که برای نماز، آماده شده، بگویند؛ «نماز شما در محل غصبی، قبول نیست»؟! آیا ما باید از طرف نهادهای حکومتی هم، بابت خط‌مشی خود، اهانت بشنویم؟! و تحقیر شویم؟! و فقط هم بحث صدا و سیما و اوقاف نیست! می‌بینی بسیج… بله! «بسیج» خواهان راه‌اندازی دفتر و عضو و فلان و بهمان شده، در همه‌ی روزنامه‌ها، حتی آن روزنامه‌ی زنجیره‌ای که از قضا به خاطر دشمنی با سپاه و بسیج، رنگ لوگوی خود را با پرچم تکفیری‌ها ست می‌کند! و حتی‌تر، آن دیگری که معتقد است؛ کشته‌ی سوریه، سرتیپ حسین همدانی است! و یکی نیست به این سروران ارج‌مند ما بگوید که یک روزنامه، نه بر اساس وجود پایگاه بسیج در فلان اتاق بهمان طبقه‌ی خود، بل‌که ناظر بر مندرجات خود «بسیجی» می‌شود! تا نقدهای خود را به نظام کامل کنم، لاجرم باید برگردم صدا و سیما! می‌بینی در برنامه‌ای با موضوع «اخلاق رسانه‌ای در انتخابات» سردبیر همان روزنامه‌های زنجیره‌ای دعوت می‌شود و «معتدل و منصف» هم خوانده می‌شود که نه تنها تیتر ضد پیامبر گرامی اسلام یعنی «من شارلی هستم» در کارنامه‌ی اعمال اوست، که حتی در اوج اخلاق رسانه‌ای، بارها و بارها میدان به جریانی داده و قلم به عناصری سپرده که مدعی تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی بوده‌اند! و این است جنگ «اداره‌های جمهوری اسلامی» با «اراده‌های انقلاب اسلامی»! گویا گناه‌کار شدیم از صحت انتخابات در نظام جمهوری اسلامی، دفاع کرده‌ایم! گناه‌کار و البته «غیر معتدل» و «غیر منصف»! آن‌هم بزعم صدا و سیما! و آن‌وقت، جالب است! از رسانه‌ی ملی و شورای نگهبان و بسیج و دستگاه قضا، باز هم کمافی‌السابق، این من و ما هستیم که باید دفاع کنیم در برابر طوفان هجمه‌های همین زنجیره‌ای‌های معتدل و منصف! کاری که مکرر کرده‌ایم! و باز هم می‌کنیم! قلم‌زدن امیدوارانه، آن‌هم در اوج ناامیدی، کسب و کار یومیه‌ی ماست! ما را از محل کارمان، نهادهای همان حکومتی بیرون می‌کنند که دفاع از آن را تکلیف شبانه‌روز خود می‌دانیم! این متن هم، حقا که در مقام دفاع از نظام است! آری! در مقام دفاع از نظام! پس در این واپسین سطور این متن بلندبالا، دفاع دیگری کنم از نظام اما به سبک و سیاق خودم! ندیده‌اید بچه‌‌حزب‌اللهی‌های جنوب شهری را که در راه دفاع از نظام، چگونه نجومی، سینه را سپر می‌کنند؟! شاید اساسا شغل‌شان چیز دیگری باشد و حتی برخلاف من، نویسنده‌ی جریان انقلاب هم نباشند اما همه جا و همه وقت، چنان پا در رکاب‌اند که گویا صاحب فیش‌های نجومی، ایشان‌اند! از سران نظام، جز «سیدعلی خامنه‌ای» چه کسی هوای کار خودجوش این بچه‌ها را دارد؟! نگویید شورای نگهبان و اوقاف و سازمان تبلیغات اسلامی و صدا و سیما و وزارت ارشاد و حوزه‌ی هنری و مدعی‌العموم و قوه‌ی قضائیه و قوه‌ی مجریه و قوه‌ی مقننه و آملی لاریجانی و حسن روحانی و علی لاریجانی، که والله به ریش‌تان می‌خندم! بسم الله الرحمن الرحیم! نه «غرض» که از قضا «مرض» دارم تا حتما این «قصه» را بنویسم؛ یادتان هست یک هفته بعد از انتخابات ۹۲ در همایشی، ضمن تجلیل از جناب آقای حداد عادل دامت برکاته به‌خاطر دفاع‌شان از انقلاب در مناظره‌ها، از ایشان به‌عنوان «مرد اخلاق» یاد شد؟! یعنی یکی در مایه‌های آقای حداد، اگر ۴ تا جمله از «انقلاب اسلامی» دفاع کرد، حتما تجلیل و همایش و نکوداشت لازم است! این را اما یک‌جای دلم می‌گذارم؛ چه کنم با آن «مرد اخلاق» ماجرا؟! شرمنده‌ی شما، اما واقعا حیرت‌آور است! آقایان حداد و ولایتی و قالیباف، آن انتخابات، با هم عهد بستند که هر کدام در نظرسنجی‌ها، بالاتر بود، آن ۲ نفر دیگر، ضمن حمایت علنی و عملی، به نفع او کناره‌گیری کنند! آقای ولایتی که اصلا قربان‌شان بروم! اما آقای حداد؛ تا امروز، بیش از هزار بار متن انصراف ایشان را خوانده‌ام لیکن هنوز هم متوجه نشدم که این بزرگ‌«مرد اخلاق» دقیقا به نفع کدام نامزد، کنار کشید! و حالا یک سئوال! کو همایش تجلیل از پابرهنگان مدافع انقلاب؟! و حالا یک جواب! نه خود را بده‌کار اداره‌های نظام بدانید و نه حتی مدیون مردان اخلاق جمهوری اسلامی! زنده‌باد انقلاب اسلامی! زنده‌باد خودتان! زنده‌باد خامنه‌ای! زنده‌باد خمینی! این فقط شما هم‌سنگران مظلوم نیستید که هیچ‌گاه در «جمهوری اسلامی» رنگ «تجلیل» را نمی‌بینید! «روح‌الله» هم ندید! و «سیدعلی» هم نمی‌بیند! شک نکنید که ما در نهایت خمودگی «راست‌قامتان جاودانه‌ی تاریخ خواهیم ماند»! پس ما را محاکمه کن یا حتی بکش «جمهوری اسلامی»! ما در راه دفاع از «انقلاب اسلامی» بیدارتر می‌شویم؛ بیدارتر و صدالبته طفل معصوم‌تر! هان ای حضرات! لطفا لباس‌تان را بپوشید و الا باز هم بر سرتان فریاد می‌کشیم…

این نوشته در یمین ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. پیرمرد می‌گوید:

    این فقط شما هم‌سنگران مظلوم نیستید که هیچ‌گاه در «جمهوری اسلامی» رنگ «تجلیل» را نمی‌بینید! «روح‌الله» هم ندید! و «سیدعلی» هم نمی‌بیند! شک نکنید که ما در نهایت خمودگی «راست‌قامتان جاودانه‌ی تاریخ خواهیم ماند»!

    واقعا تنها راه ممکن در این دوران وانفسا همین است؛ ما ایستاده‌ایم…
    حزب‌اللهی مظلوم در جمهوری اسلامی مظلوم، فقط بایستی به حجت خود «شهید حججی» اقتدا کند…

  2. شیدا می‌گوید:

    زمانه عجیبى شده!
    با این همه «ما در راه دفاع از «انقلاب اسلامى» بیدارتر مى‌شویم»…

  3. منتظر می‌گوید:

    سلام
    سال‌روز ازدواج «تنها زوج معصوم عالم» بر همه بچه‌های قطعه ۲۶ مبارک!

  4. .... می‌گوید:

    عالی بود این مطلب‌…

  5. پیرمرد می‌گوید:

    قربان قدیم‌ها…
    این قطعه پر از عاشق بود…
    نمی‌دانم آدم‌ها عوض شده‌اند یا ارتباطات تغییر کرده و من عقب مانده‌ام؟!

  6. .... می‌گوید:

    اینستاگرام زیاد خوب نیست… همین‌جا بهتره…

  7. بجستان می‌گوید:

    هنگام خواندن این متن، آدم حس تهاجمی پیدا می‌کنه…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>