امروز، روز موصل؛ فردا، روز وصل

وطن امروز ۱۲ تیر ۱۳۹۶

یک: بچه که بودم، هر وقت فوتبال ایران و عراق می‌شد، جوری متعصبانه بازی را نگاه می‌کردم، کأنه مسابقه تمام حق است با تمام باطل! ما آن روزها از این تلویزیون‌های مربعی «پارس» داشتیم که حاشیه‌هایش زرد بود! و برای کم و زیاد کردن صدا یا رنگ، باید بلند می‌شدیم می‌رفتیم دم «جعبه جادو» و پیچی را می‌پیچاندیم! یک بار که ایران با یک گل از عراق عقب افتاده بود، آنقدر ناراحت بودم گویی خبر اشغال خرمشهر توسط بعثی‌ها را دارم نگاه می‌کنم! واقعا از عراق و عراقی‌ها بدم می‌آمد! و وقتی تلویزیون، بازیکنان عراق را از نزدیک نشان می‌داد، جوری با بغض نگاه‌شان می‌کردم که انگار همه آنها پسران صدام هستند! اقلا سربازان ارتش بعث!

دو: آخرین سال‌های دولتمردی صدام، در معیت تیم فوتبال کوثر شمیران رفتیم کشور همسایه، به نیت زیارت و اگر هم دست داد چند تایی بازی دوستانه! فرشاد پیوس، محمد طاهری و علی کاوه هم به واسطه رفاقت دور و درازشان با حاج‌مهدی اربابی که مربی و فی‌الواقع معلم ما بود، با ما آمده بودند. این سفر، مال زمانی است که من به سبب آسیب‌دیدگی‌های قبلی، فوتبال حرفه‌ای را گذاشته بودم کنار و «کوثر شمیران» هم راستش یک تیم محلی بود بیشتر تا تیمی حرفه‌ای! در آن سفر اما از بغضم نسبت به عراق و عراقی‌ها کم شد، بخصوص در «کربلا» وقتی رفتیم محله‌ای فقیرنشین در جوار بین‌الحرمین و دیدم که با چه حرارتی از کاروان ما استقبال می‌کنند! با این تاکید که اگر رفتیم مشهد، به امام رضا سلام برسانیم!

سه: سال‌ها بعد از جنگ و سال‌ها بعد از آن سفر، بگذار اعتراف کنم که دیگر هیچ بغضی نسبت به همسایه غربی و مردمان خوب و عزیزش ندارم! آنچه در سالیان اخیر از قوم و آشنا و در و همسایه شنیدم که عراقی‌ها در مسیر زیارت اربعین، چگونه پای خسته از راه زوار حسین بن علی را در آب می‌گذارند و ماساژ می‌دهند و با چه اصراری دعوت می‌کنند به خانه‌شان و با چه اشتیاقی پذیرایی، از آن همه کدورت و کینه، رسما مهربانی و عشق ساخته!

چهار: دیروز که حلب آزاد شد، فقط سوری‌ها ابراز خوشحالی نکردند و امروز که موصل، فقط عراقی‌ها اظهار شادی نکردند! هر مسلمان فهیمی بلکه می‌خواهم بگویم هر انسان آزاده‌ای، با شنیدن اخباری از این دست، مسرور می‌شود! اساسا پاک‌سازی هر جایی، از حضور هر تروریستی، جای شعف و شکر دارد! اگر ملیت تکفیری‌ها به سبب حمایت مالی سعودی و حمایت معنوی آمریکا متنوع است، این روی سکه را هم باید دید که وقتی حلب یا موصل آزاد می‌شوند، همه احرار عالم خوشحال می‌شوند! واقعا کیست که «انسان» باشد اما «حاج‌قاسم» را دوست نداشته باشد؟! گمانم رنگ باخته، مرزهایی که عمدتا «روباه پیر» برای جغرافیای جهان کشیده! این مهم را باید به فال نیک گرفت! و بابت آن باید خدا را شاکر بود! لازم باشد، همه عراقی می‌شویم؛ لازم باشد، همه سوری؛ لازم باشد، همه یمنی؛ لازم باشد، همه فلسطینی! نه بحث شیعه و سنی مطرح است و نه ملیت‌های جداگانه! انسان، انسان است! اگر حادثه تروریستی در پاریس و منچستر محکوم است، در کابل و اسلام‌آباد هم محکوم است! پس تنها به «سازمان ملل» نگاه نکنید! «ملل» را هم ببینید که علی‌رغم میل پروپاگاندای حاکم بر دنیا، چگونه «سازمان» یافته‌اند تا با وجود سوری نبودن، از فتح حلب شادمان شوند و با وجود عراقی نبودن، از رهایی موصل! به حیث شناسنامه «قاسم سلیمانی» ایرانی است و به حیث مذهب «شیعه» اما محبوبیت سردار سپاه قدس ما مگر خلاصه و محدود در این حرف‌ها می‌شود؟! آری! «جهانی شدن» اتفاق افتاده اما دقیقا برخلاف میل استکبار! چند سال پیش را یادمان نرفته که آمریکا با «ژنرال پترائوس» به عراق آمد اما این روزها، هر چقدر فرمانده یانکی‌ها گم و گور است، «ژنرال سلیمانی» در قلب ملل آزاده جا دارد! حالا ۳۵ سال بعد از فتح خرمشهر، فرمانده ۸ سال دفاع‌ مقدس ما را، عراقی‌ها همانقدر دوست دارند که ایرانی‌ها! و سنی‌ها همانقدر که شیعیان! و دیگر ادیان همانقدر که مسلمانان! بگذار این طرفه حکایت را همین جا بگویم: از آن روز نیمه خرداد که «سیدعلی خامنه‌ای» جانشین خمینی شد، تمام سعی و اهتمام رسانه‌های دنیا بر این استوار شد که ایشان را به قول معروف «بایکوت» کنند! و حتی‌المقدور نبینند! شاید تا «تیر ۷۸» یا مقطع مربوط به «قانون داماتو» عمده نقشه‌شان در قبال «ولی امر مسلمین جهان» دقیقا همین بود! بعدها البته به سبب رنگ‌باختن آن نقشه، نقشه‌های جدید کشیدند! الغرض! سالیانی است همه آنها که می‌خواستند «خلف صالح خمینی» را حتی‌المقدور بایکوت کنند، اینک لحظه‌ای نیست الا آنکه سخن از حاج‌قاسمی بگویند که از شمار سرداران سپاه حضرت آقاست! و این است «دست قدرت خدا»! خدا اگر اراده کرده باشد، ایران و عراق مشغول ۸ سال جنگ با هم را اینگونه «برادر» می‌کند! پس من ایرانی از آزادی موصل ابراز شادی می‌کنم و جوان عراقی از وجود ذی‌وجود قاسم سلیمانی! و هر دو هم به کوری چشم آمریکا و آمریکاپرستان! بر این باورم که تا ظهور ان‌شاءالله هر چه زودتر «مهدی فاطمه» ملل دنیا همین راه را می‌روند! و دقیقا همین‌طور، مرزها را وامی‌نهند و رنگ‌ها و نژادها و مذاهب مختلف را هرگز دلیل بر جدایی تفسیر نمی‌کنند! اگر به یمن آن «روزگار نو» قرار است عدالت در همه جای جهان برقرار شود، اینک که ان‌شاءالله در آستانه آن واقعه عظیم به سرمی‌بریم، باید در همه جای جهان، ابوبکربغدادی‌ها منفور باشند و قاسم سلیمانی‌ها محبوب! خدایا! حالا که همین‌گونه هم شده و همین‌گونه هم هست، کاش تمام کنی بساط غیبت را! ما آزادی موصل را هم، حکایت فتح خرمشهر و حلب، کار تو می‌دانیم! همانطور که آزادی از این روزگار غیبت نیز کار تو و به امر و اراده تو است! ما چندی است به مرزهایی که دشمنان دین تو، برای ما کشیده‌اند، اندک توجهی نمی‌کنیم! خدایا! توجه ما، به دست یاری تو و آن نقش و نگار زیبای ظهور است که یقین داریم و ایمان داریم برای آدمیزاد خواهی کشید! و فتح اصل کاری، آن روز است! امروز، روز موصل و آن روز، روز وصل!

این نوشته در 20:06 ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. .... می‌گوید:

    عالی…

  2. .... می‌گوید:

    عکس هم عالی…

  3. فرزند خراسان می‌گوید:

    اگر ملیت تکفیری‌ها به سبب حمایت مالی سعودی و حمایت معنوی آمریکا متنوع است، این روی سکه را هم باید دید که وقتی حلب یا موصل آزاد می‌شوند، همه احرار عالم خوشحال می‌شوند! واقعا کیست که «انسان» باشد اما «حاج‌قاسم» را دوست نداشته باشد؟! گمانم رنگ باخته، مرزهایی که عمدتا «روباه پیر» برای جغرافیای جهان کشیده!

    آری! «جهانی شدن» اتفاق افتاده اما دقیقا برخلاف میل استکبار!

    این دو قسمت متن، عجیب دل آدم رو خنک می‌کنه…

  4. بهزاد می‌گوید:

  5. zahra.ghorbani می‌گوید:

    اینستام قاطی کرده ولی حیف بود لایک نکنم…

  6. حسین قدیانی می‌گوید:

    آری! «فتنه» در راه است اما «جدید» نیست!
    ح‌سین ق‌دیانی: این بی‌بصیرتی را بر حقیر ببخشایید! گله‌ای دارم از آقایان الف و الف! یعنی چه دقیقا این‌که مدام می‌گویید «فتنه‌ی جدیدی در راه است»؟! اگر مصلحت در تأیید صلاحیت فتنه‌گر و عدم برخورد، حتی با برادر فتنه‌گر است، این خالی کردن دل مردم، برای چه؟! مع‌الاسف از بس مماشات کردید که اگر الساعه بروید و برادر طرف را بگیرید، ملت خواهند گفت «سیاسی و تسویه‌حساب با نتیجه‌ی انتخابات است»! آری! فتنه‌ای در راه است اما «جدید» نیست! این همان فتنه‌ی شوم و البته قدیمی «به تأخیر انداختن اجرای عدالت» و «مصلحت‌سنجی بی‌خود» است که دقیقا با دست خودتان و خودهای‌تان، کاری کرده‌اید که در کلاس درس جمهوری اسلامی «حاکمیت دوگانه» برپا باشد؛ مبصر، زیرآب معلم را بزند و بالعکس! فتنه آن‌جاست که از سویی فتنه را «خط قرمز» می‌شمارید و از دیگر سو، حکم به تأیید همان عناصری می‌دهید که از فتنه‌گران، سخن به نیکی می‌گویند! والله فتنه آن‌جاست که متولی، خودش حرمتی برای امام‌زاده قائل نمی‌شود! القصه! دوستان و هم‌کاران این حقیر می‌توانند شهادت دهند که من از مدت‌ها پیش از انتخابات ۹۶ و حتی ۹۲ نظرم همین بوده است! بگذار صریح بگویم! حضرات، مشغول اشتباه بزرگی هستند! از سویی هشدار می‌دهند «فتنه» و از دیگر سو، مصلحت نمی‌بینند برخورد با «فتنه‌گر» را! چرا؟! چون دیروز که باید جلوی طرف را می‌گرفتند، نگرفتند! من، امل بی‌سواد موقعیت‌نفهم زمان‌نشناس! اوکی؟! آقایان! ممکن است جواب این پرسش واضح را بدهید که «۹۲ مبتنی بر کدام مرزبندی طرف با فتنه و فتنه‌گران، صلاحیت او را تأیید کردید؟!» ۹۶ را حالا نمی‌گویم! و درک‌تان می‌کنم! بله! شورای نگهبان و دستگاه قضا، تاج سر ما اما… اما یک‌وقت‌هایی راستش آن‌قدر احساس دوری از نظام می‌کنم که هیچ نمی‌فهمم چرا مرا «جدی‌ترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی» نمی‌خوانند! مخلص کلام! اعصاب ما از دست خود شما خراب است، نه آ‌ن‌که بزعم شما می‌خواهد فتنه‌ی جدیدی راه بیندازد! بی‌خیال بابا! آن‌ روزی باید فکر امروز را می‌کردید که اجرای عدل را درباره‌ی برادرش به تأخیر انداختید! و آن روزی باید فکر امروز را می‌کردید که صلاحیت طرف را بر مبنای «مصلحت» تأیید کردید، نه «مر قانون»! مع‌الاسف، کارتان حتی «مصلحت‌سنجی» هم نبود که من با «سنجش مصلحت» هیچ مشکلی ندارم! گیر من به رودادن‌های زیادی است! و این‌که طرف را با دست خود وقیح کنی! ناخواسته خسته کرده‌اید ما را! اتفاقا همین شماها!

  7. حسین قدیانی می‌گوید:

    ◾️عکس‌نوشت: به پاس پاس‌کردن واحدهای چوپانی، اساتیدم عباس، محمد و حسن، این ترشی در سرکه‌ خوابانده را که از همان کوه‌های منطقه‌ی کرمان‌شاه گرفته بودند، تقدیم من کردند! یعنی خوش‌مزه است‌ها!
    ◾️روزنوشت: الساعه اخبار، دیدار دست‌اندرکاران امر قضاوت با «حضرت آقا» را نشان داد که ایشان داشتند می‌گفتند: «نباید مردم احساس کنند قوه‌ی قضائیه به تخلفات رسیدگی نمی‌کند». مع‌الاسف، من به عنوان یکی از مردم، دقیقا احساسم همین است! مثال می‌زنم؛ در مناظره، درباره‌ی برادر حسن روحانی، حرف‌هایی زده شد! اگر آن حرف‌ها درست است، چرا قوه با «حسین فریدون» برخورد نمی‌کند؟! و اگر درست نیست، چرا با «محمدباقر قالیباف» به جرم تهمت به برادر رئیس‌جمهور، برخورد نمی‌کند؟! قصه البته روشن است! دست‌گاه قضا، باورم هست اگر همین امروز هم یقه‌ی «حسین فریدون» را بگیرد، این کار را بسی دیر انجام داده! و هزینه‌اش را نزد افکار عمومی بالا برده!
    ◾️اساسی‌نوشت: صرف‌نظر از قوه‌ی قضائیه، اساسا اراده‌ی نهادهای مختلف نظام در امر تحقق عدل و داد را «ضعیف» می‌دانم! از «شورای نگه‌بان» گرفته تا «دست‌گاه قضا» عمدتا به «مجمع تشخیص مصلحت» می‌مانند تا آن‌چه واقعا باید باشند! بگذریم که «تشخیص مصلحت» یک چیز است و «جری کردن متخلفان» یک چیز دیگر!
    ◾️مثل‌نوشت: با این ریش، نمی‌شه رفت تجریش!
    ◾️هشدارنوشت: ادامه‌ی این روند، منجر به انزوا، انفعال و بی‌تفاوتی نیروهای انقلابی خواهد شد! طوری که «آتش‌بس» را ناظر بر اوضاع، مقرون به صرفه‌تر و البته منطقی‌تر از «آتش به اختیار» بخوانند! دقت شود که «ناظر بر اوضاع» گفتم!
    ◾️دقیق‌‌نوشت: مقصر عقب‌ماندگی‌های فعلی را بیش از آن‌که در کم‌کاری دولت فعلی ببینم، در شل‌کاری نهادهای حکومتی می‌بینم!
    ◾️عمیق‌نوشت: اگر بنی‌صدر از کوچه‌پس‌کوچه‌های گم و گور پاریس به نظام تحمیل شد، فلانی را متأسفانه می‌شناختید و تأیید کردید صلاحیتش را! اصلا «فتنه» و «لزوم مرزبندی با فتنه» به کنار! او در «مذاکرات سعدآباد» خودش را به خوبی به شما نشان داد! آری! مقصر اوضاع امروز، او نیست؛ دقیقا خود شما هستید! و من چه کنم که حرف «ح‌ق» تلخ است؟!
    ◾️پانوشت: اعتراف می‌کنم خسته‌ام، اما نه از «نقد روحانی» که از دست شما!

  8. حسین قدیانی می‌گوید:

    جمهوری اسلامی؛ نظام یا هتل؟!
    ح‌سین ق‌دیانی: «مرحوم نیرزاده» عموپورنگ نسل ما بود و چقدر هم خوب بود و عالی که واقعا رحمت خدا بر او باد، لیکن کلاس درسی را تصور کنید که هر روز، معلم یک چیز بگوید و مبصر، یک چیز دیگر! این‌جا خیلی فرق نمی‌کند شما طرف‌دار معلم باشی یا مبصر! بحث سر این است که این کلاس، کلاس‌بشو نیست دیگر! و نتیجه‌ای جز عقب‌ماندگی و پس‌رفت نخواهد داشت! این‌که من مدام تأکید می‌کنم روی عمل به «مر قانون» توسط نهادهای حکومتی من‌جمله «شورای نگه‌بان» و «قوه‌ی قضائیه» عمدتا برای جلوگیری از همین رکود و رخوت است! که کلاس کار و پیش‌رفت مملکت نخوابد! آن‌روز فتنه پا گرفت که در امر بررسی صلاحیت یا اجرای عدالت، کوتاهی‌ها شد! و حالا ما دانش‌آموزان باید کلاس خود را هر روز مشغول به دعوای مدیر و ناظم و معلم و مبصر ببینیم! یکی بگوید حق با مدیر است، یکی بگوید با ناظم، یکی بگوید با معلم و یکی هم بگوید با مبصر! و به جای درس، فقط بحث! مضحک است! ما باید شبهات رئیس‌جمهوری را جواب بدهیم که خودش به‌تر از ما، جواب شبهاتش را بلد است! چرا اعدام شد؟! چرا برخورد شد؟! چرا برخورد نشد؟! چرا چنین؟! چرا چنان؟! یعنی آقای روحانی نمی‌داند؟! این شد کلاس؟! و آیا جز این است که شاگردان این کلاس، عقب می‌مانند؟! چند شب پیش دیدم که سرکرده‌ی منافقین، چند خیابان آن‌طرف‌تر از محل اقامت آقای ظریف در پاریس، با کلفت‌ترین رگ گردن، مشغول حمایت از مواضع انتخاباتی آقای روحانی است! خیلی هم عالی! امروز این موضوع را پاسخ می‌دهیم و فردا هم موضوع فردا را و پس‌فردا هم موضوع پس‌فردا را، اما این وسط دلم به حال کلاسی می‌سوزد که گور بابای درس، کارش فقط شده بحث! پس این را هم تحویل بگیرید آقایان شورای نگه‌بان! چند شب پیش «مریم رجوی» با حمایتش از مواضع انتخاباتی حسن روحانی، خواسته یا ناخواسته، تشکری هم از تأیید صلاحیت شما حضرات کرد! مبارک‌تان باشد! زنجیره‌ای‌ها هم آخر کلاس، جفتک خودشان را می‌اندازند! کلاس نیست که! هتل است! کویت! چیزی در مایه‌های قهوه‌خانه‌ی مش‌قنبر! اینی هم که هیچ کشوری، کلید مدیریت قوه‌ی مجریه‌ی خود را این‌گونه بذل و بخشش نمی‌کند و این‌گونه دموکراسی را به محل بروبیای دشمنان خود تبدیل نمی‌کند و هر عنصری را در مواجهه‌ی با رأی مردم قرار نمی‌دهد و فردای انتخابات را با دست خود به مجرایی برای شکاف و شقاق بدل نمی‌کند، لابد اندازه‌ی شما نمی‌فهمد! و الا سهل بود که ریاست جمهوری «روژه‌ گارودی» را هم در فرانسه ببینیم! پس این‌جا «هتل جمهوری اسلامی» است! شک نکنید!

  9. قربانی می‌گوید:

    بقیه کامنتم نیومده؟!
    بقیه‌اش این بود:
    مخصوصا دو تا پست فتنه و ترشی که هنوز اینحا نذاشتین ولی تو کانال هست! :)

  10. لر اعتدالی می‌گوید:

    سلام بر شیخ کذاب

  11. حسین قدیانی می‌گوید:

    ح‌سین ق‌دیانی: در دفاع از رئیس‌جمهور محبوب و به شدت مردمی و ساده‌زیست و در تقبیح کار بسیار بی‌تربیتی «میثم مطیعی» الساعه، شعری سروده‌ام که همه‌ی شعرا بویژه «علی‌رضا قزوه» باید پیش بیت‌بیت آن لنگ بیندازند! بخوانید:
    نشستی شیخ‌حسن، تو اول صف
    که هر جا می‌روی، آن‌جا هوا تف
    تویی سلطان کذب؟ حاشا و کلا
    تویی باب صفا؟ نعم، الحمدلله
    تویی یوسف؟ پ ن پ نیستی
    تو رئیس‌جمهور ۵۹ نیستی
    «راه رجا بسته نیست»! چرا؟ چون تو هستی
    و بهشتی و مطهری و مدرس و میرزا و کلنل محمدتقی‌خان پسیان هم تو هستی
    تو چون نوح و میثم چو جرجیس بینی
    نگو که جز این است؛ بد می‌بینی
    تو داری مدرک سالم به مولا
    کدام مولا؟ برو بالا به مولا
    ولی میثم ندارد حتی دیپلم‌طور
    الکی بهش می‌گن دکتر، دکتر
    بود میثم، نه عمار و نه تمار و نه اویسی از قرن
    ولی تو، یاس هستی و شقایق و گودرز و هم نسترن
    الا یا شیخنا ادعوا و لا خیر
    و لن‌ ترضی یهود و نصارا در هر دیر
    بیوتیفول، تویی! آی لاو یو شیخ‌حسن
    «دون ویث مطیعی» فریاد هر مرد و زن که به لاتین می‌شود: من و وومن
    تو را باید به برجامت شناسیم
    که بدبختی هم اینجاست؛ نمی‌شناسیم
    علی ای حال، مطیعی نیست مداح مردم
    چرا؟ چون شیخ سرخه می‌شود گم
    به قم گر می‌روی، سوهان من باش
    مشو میثم، بشو آن‌ گز که روید در اصفهان
    «مشو نومید، این‌جا قصر نور است»
    که شیخ سرخه هم مصداق نور است
    «در باغ شهادت را نبندید»
    بستید هم، لااقل محکم نبندید! این‌جا زن و بچه خوابیده بابا! بفهمید خواهشا
    هان ای میثم! در جوانی لال بودن، شیوه‌ی خوبان باشد
    ور نه هر شیخی نباشد آن‌چه که می‌نموده است
    صف آخر که شهدا را چیدند؛ قبلا گفتی میثم
    صف اول هم که فطر امسال، گفتی میثم
    بالاغیرتا میثم، مؤدب، سیار و عرفان‌پور
    نگه‌دارید صفوف وسط را برای هور، جمهور
    «ح‌ق» نوشت این سه‌نقطه‌‌چین شعر را بر دریچه
    به عشق حسن‌روحانی و فردریش نیچه و گوارا که نام کوچکش باشد چه
    می‌لرزد اگر در قبر، تن فردوسی از این شعر
    خب به جهنم! بره جایی که گرم باشه، نلرزه از این شعر

  12. حسنی می‌گوید:

    بد بود!

  13. .... می‌گوید:

    روز «قلم» مبارک!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح‌سین ق‌دیانی: سپاس…

  14. حسین قدیانی می‌گوید:

    ح‌سین ق‌دیانی: آ‌ن‌چه در ادامه می‌خوانید، دومین شعر خودم است که باز هم در مدح دکتر روحانی تحریر شده! پیش‌رفتم در این سروده، کاملا محسوس است! قدر مسلم «شعر» را جدی گرفته‌ام! و سال بعد «عید فطر» خودم در خدمت ملت خواهم بود! بخوانید:
    تویی سالار قلب من، بلاشک
    بسی خوش‌مزه‌تر از هر لواشک
    تویی قائم‌مقام شهر خدمت
    تجلی جهاد و کار و غیرت
    تویی خندان به دیدار اجانب
    کلید خنده‌فام هر جوانب
    تویی به‌تر رئیس‌جمهور عالم
    پوتین در پیش تو چیزی ندانم
    تویی شیر و بشار و مظهر حق
    که داری صد گله از این قلم؛ «ح‌ق»
    تویی خادم‌تر از حتی رجایی
    و بالاتر ز هر خوف و رجایی
    تویی علامه و فیلسوف هر دهر
    حقوق‌دان و شناگر از بحر تا نهر
    تویی بر منتقد، چون اخم کامل
    و در روی تشک، هادی عامل
    تویی سدیم، تویی آهن، تویی مس
    تویی هوش و تویی عقل و تویی حس
    تویی موشک‌پران بر قلب دشمن
    نداند قدر تو، هیچ کس به جز من
    تویی کوبنده بر هر نارسایی
    که آخر هم نفهمیدت رسایی
    تویی یک مؤمن تاریخ شیعی
    فدای تو بود میثم مطیعی
    تویی بر میثمان مصداق شمشیر
    و در توئیتر اما چون اساطیر
    تویی پاشنده‌ی بذر خدمات
    بدون حتی یک نفر تلفات
    تویی دکترتر از وحید یامین‌پور
    که در «افق» زند حرف‌های جمهور
    تویی تیتر قشنگ «وطن‌امروز»
    نه لزوما شماره‌ی دیروز، هر روز
    تو شریعت‌مداری هستی والا
    ولش کن «کیهان» رو والا به خدا
    تویی تنهاترین تنهای نفتی
    بسی بالاتر از هر پول مفتی
    تویی توتال و کرسنت و موسیقی
    مخالفانت هم یک مشت جیغی
    تو پنداری که من از تو جدایم؟!
    نخیر آقا! جدا نیستم و نخواهم بود! نمی‌فهمی یعنی؟ خیلی واضحه!
    تویی دل‌بر، تویی ناز و تویی راز
    «کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز»
    کبوتربچه‌ای دیدی به جایی؟
    زیارت قبول، تجلی رجایی!
    تو پنداری که «ح‌ق» با تو نبوده؟
    ولی بوده، ولی بوده، ولی بوده!

  15. حسین قدیانی می‌گوید:

    تبریک «روز قلم» به «علم‌دار انقلاب»
    ح‌سین ق‌دیانی: امروز «روز قلم» است و من بنا دارم از همین‌جا، این روز را به «حضرت آقا» تبریک بگویم که راستش، عجیب قلم ایشان را و شیوه‌ی انشای ایشان را دوست می‌دارم! هم به ایشان و هم البته به حضرت استاد حاج‌حسین‌آقای شریعت‌مداری، به یاد همه‌ی آن روزها و سال‌های خوش حضورم در سنگر «کیهان»! قدر مسلم، از شخص استاد و قلم دشمن‌شکن‌شان، بسیار آموخته‌ام! این روزها، بگذار بگویم که بعضی هم‌سنگران، لطف می‌کنند و از این حقیر، سئوال می‌کنند که برای «تقویت قلم» چه کنیم؟! الجواب! یکی از راه‌ها این است؛ خواندن دقیق و عمیق مرقومات رهبر فرزانه‌ی انقلاب! باور بفرمایید من اگر «ضد انقلاب» هم بودم، باز این توصیه را می‌کردم، چرا که «قلم فاخر» در هر حال «فاخر» است! مثال می‌زنم؛ پیام «حضرت آقا» بعد از فوت آقای هاشمی! باورم هست آن پیام، هم برای محتوای قلم و هم برای ذات قلم‌زنی، درس‌ها داشت! هم برای چه نوشتن و هم برای چگونه نوشتن! به حیث بهره برای قلم‌زنی، مطالعه‌ی آن پیام را از خواندن صدها رمان کلاسیک، مؤثرتر می‌دانم! البته همه‌ی مکتوبات رهبر معظم انقلاب، دارای این نقش ویژه هستند! و توصیه‌ی دیگر، خواندن با دقت یادداشت‌های استادم جناب شریعت‌مداری است! «مسعود بهنود» که دیگر انقلابی و حزب‌اللهی نیست! وقتی حتی او هم، از منظر اعتراف، صحه بر قلم «مدیرمسئول کیهان» می‌گذارد، می‌توان مطمئن‌تر شد که چقدر از مندرجات حسین شریعت‌مداری می‌توان در جهت تلمذ استفاده کرد! و اما، صرف‌نظر از خط و خطوط، قلم مسعود بهنود را هم دوست ‌می‌دارم، هر چند خیلی وقت است چیز درست و درمانی از او نخوانده‌ام! به نظرمی‌رسد رسانه‌ی روباه پیر، در خشک‌کردن جوهر قلم آدمی هم، حرفه‌ای عمل می‌کند! هر چند BBC هم سالیانی است، آن کارکرد حرفه‌ای خود را از دست داده و زیاد سوتی می‌دهد! این مختصر را نوشتم و این عکس را هم گذاشتم اما به پاس همان که مطلع این متن نوشتم! این فقط رهبری حکیمانه‌ی «سیدعلی حسینی خامنه‌ای» نیست که «لایک» دارد؛ بر قلم ایشان هم بوسه‌ها باید زد! و بر مکتوبات ایشان هم قلب‌ها باید فرستاد! خب می‌فرستیم؛ ❤️ و برای تداوم سایه‌اش بر سر خود، صلوات‌ها می‌فرستیم؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم…
    آقاجان! به یقین «نویسندگی» هم از شمار هنرهای ناب و زلال شماست! روزت مبارک! با تو ما را، هیچ غمی نیست! پس دوباره می‌نویسم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم…

  16. .... می‌گوید:

    متن «روز قلم» عالی بود…

  17. شیدا می‌گوید:

    قلم شهید آوینى و دکتر شریعتى را ازقلم انداخته‌اید!

  18. شیدا می‌گوید:

    خیلى جالبه که آن‌قدر مصلحت‌سنجى‌هاى بى‌مورد، جاى شاکى و متشاکى را عوض کرده که کسى معاون رئیس‌جمهور را براى وجود جاسوس رسمى در دفترش، به مدت طولانى، مؤاخذه نمى‌کند اما تمامى مسئولان، مستقیم و غیر مستقیم، نماز جمعه را زیر سئوال برده و مورد هجوم قرار داده‌اند که چرا یک دکتر مؤمن انقلابى وطن‌دوست، از آن‌چه موجب سرافکندگى انقلاب و کشور مى‌شود، در محل اجتماع مردم به با کلاس‌ترین و ادیبانه‌ترین و هنرمندانه‌ترین وجه سخن گفته است؟! ۴ تا آدم بى‌سروپاى بی‌سواد بى‌ادب اگه به طرفدارى از آن‌ها، به عمیق‌ترین و پاک‌ترین احساسات ملتى به مظهر آزادگى و شرف همه بشریت «حسین بن على» بدترین توهین‌ها را کنند، مى‌شوند «مردمان خداجو»! ولى سخن‌ گفتن لطیف و هنرمندانه، از خطبه‌هاى نهج‌البلاغه، از دکتر مؤمن مملکت، توهین حساب می‌شود! معلوم شد که «میزان ادب مرد» در قاموس بعضى‌ها «دولت داعش ایرانى» به سرکردگى مریم رجوى است! این پیوند رسوا نوش جان‌شان! شرف و شعف براى ما که دکتر میثم مطیعى و مرحومه سپیده کاشانى، از شاعران ما و «هالو» هم شاعر و مداح جماعت است! تا بهتر، معنى فضل و هنر روشن شود!

  19. .... می‌گوید:

    فردا روز مالیاته!
    آقای قدیانی! مالیات گل‌هاتون رو نمی‌خواین بدین؟! :)

  20. شین می‌گوید:

    تیتر، عالی بود!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>