درخواستی برای دیدار با «سرباز جمهور»

اینستاگرام ۷ خرداد ۱۳۹۶

ح‌سین ق‌دیانی: ۱۲ سال تمام، نماز صبح خود را در مسجد محله‌ای خواندی که آن روز، در آن محله، کار داشتی! و الان هم «اذان صبح به افق تهران» است! آری! ۱۲ سال، اذان صبح برای ما تهرانی‌ها، به افق شهرمان بود اما برای شهردار جهادی‌مان، به افق کار و خدمت و تلاش… خدا قوت محمدباقر قالیباف! راستی سردار! من، چه موسم انتقادات هشتاد و هشتی و چه موسم حمایت‌های ۴ سال پیش و‌ ۴ هفته‌ی پیش، هرگز شما را از نزدیک ندیده بودم و هنوز هم ندیده‌ام! پس این مختصر، قبل از هر چیز، «یک درخواست دیدار» است با سربازی که سردار شد؛ با سرداری که خلبان شد؛ با خلبانی که فرمانده شد؛ با فرمانده‌ای که شهردار شد و با شهرداری که خداوند منان، گویا مقدر کرده هم‌چنان «سرباز جمهور» باقی بماند! چه بهتر! برادرت هم «سرباز جمهور» بود که شهید شد و الا خداوند، از دوچهره‌هایی که بیشتر «سربار جمهور»ند تا «رئیس ‌جمهور»، «شقی» شاید بسازد، «شهید» اما هرگز! سردار! حالا که می‌رود «شهردار» هم نباشی و هیچ سمتی جز سربازی برای جمهور نداشته باشی، درخواست دیدار با شما، از سوی نویسنده‌ای چون من، فقط یک هدف می‌تواند داشته باشد؛ با کمال میل، آماده‌ام برای نگارش خاطرات شما از جبهه و جنگ! تا یک بار برای همیشه در تاریخ، ثبت شود که هیچ کس، قدر صلح و امنیت را بیشتر از آن سردار موبوری نمی‌داند که در فکه و شلمچه و طلائیه و مجنون و اروند و هور، شاهد پرپر شدن برادرانش بود! همان سرداری که «شب حنابندان»، برادرش را در آغوش نگرفت تا مبادا دل آن دیگر برادرانش بشکند! همان سرداری که پیکر غرق در خون برادر شهیدش را در آغوش نگرفت تا مبادا دل پدر و مادر آن دیگر برادران شهیدش بشکند! هان ای سرباز جمهور! من آماده‌ام…

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. شهاب می‌گوید:

    به نام خدا

  2. شهاب می‌گوید:

    راستی برادر…

  3. .... می‌گوید:

    خدا قوت!

  4. بجستان می‌گوید:

    ظهور نزدیک است…

  5. ناشناس می‌گوید:

    آفرین به این بصیرت…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>