خداوندا! به تو پناه می‌برم از بستن دهان منتقدان

ریاست محترم قوه مجریه، جناب دکتر روحانی، با سلام و احترام

امروز نخستین روز نمایشگاه مطبوعات است لیکن فقدان سعه‌صدر از جانب وزارت ارشاد دولت اعتدال، چنان عرصه را بر رسانه‌های منتقد تنگ آورده که شمار کثیری از اصحاب قلم، عطای شرکت در نمایشگاه مطبوعات را به لقای آن بخشیده‌اند. امری که لابد قبول می‌فرمایید به هیچ وجه زیبنده وزارت ارشاد دولتی نیست که ذیل شعار «اعتدال» وعده داده بود به خدا پناه ببرد از بستن دهان منتقد. آقای رئیس‌جمهور! چنان دستمان را بسته‌اند که حتی برای تیترزدن درباره حکام آل‌سعود هم باید تاوان پس بدهیم و روانه محکمه شویم! گو اینکه وزارت ارشاد در دوگانه «وطن امروز» و سردمداران سفاک سعودی، مدعی همان رژیمی است که امام راحل عظیم‌الشأن در وصفشان فرمودند؛ «اگر از صدام بگذریم، از آل‌سعود نخواهیم گذشت». جناب دکتر روحانی! لااقل معطوف بر انعکاس‌های خارجی خبر محاکمه روزنامه بابت تیترهای مربوط به حکام آل‌سعود، باید دانسته باشید که در کوتاه‌ترین بازه زمانی ممکن و صرف‌نظر از سایر شکایت‌های وزارت ارشاد، روزنامه «وطن امروز» فقط ۲ بار در رابطه با سران آل‌سعود روانه محکمه شد! آن هم به خاطر تیترهایی که هم مابه‌ازا در «واقعیت» داشت، هم ناظر بر «حقیقت» بود. و هر چند که آحاد ملت، از همان اول، حق را به ما داد و از شاهکار وزارت فخیمه ارشاد، انگشت حیرت به دندان گزید، لیکن اندکی بعد فجایع رخ داده در کشور یمن و سرزمین منا باعث شد افکار عمومی به شکل مضاعفی جانب «وطن امروز» را بگیرد. این همه در حالی است که حضرتعالی، خود نیز چند باری علیه حکام آل‌سعود زبان به سخن گشوده، باری از توطئه نفتی سعودی گلایه‌ کرده‌اید و باری از خام‌اندیشی شاهزاده‌های جوانی که اگر مهار نشوند معلوم نیست چه سرنوشتی برای منطقه رقم خواهند زد. ریاست محترم جمهور! گیرم که از تبعیض مشهود یارانه‌ای توسط وزارت ارشاد بگذریم، گیرم که این بی‌عدالتی محض را نادیده بگیریم، گیرم که تذکرات پی در پی و توبیخ و در محکمه نشان دادن بابت نقدهای هسته‌ای را فراموش کنیم و گیرم که از یاد ببریم نقد اقتصادی و… به جای جواب متین شنیدن از دست‌اندرکاران، منجر به حضور مکرر روزنامه در دادگاه شده، هرگز یارای‌مان نیست که از ۲ شکایت وزارت ارشاد، معطوف بر تیترهایی درباره آل‌سعود صرف‌نظر کنیم. مع‌الاسف در این ۲ مورد، تنها بحث مظلومیت روزنامه و نویسندگانش در میان نیست، بلکه پای آبروی دولت هم در میان است. آقای روحانی! وزارت ارشاد دولت اعتدال، آنقدر عرصه را بر رسانه و روزنامه و قلم و مقوله شفافیت در امر اطلاع‌رسانی تنگ کرده که اخیرا شاهد بودیم حتی صدای سازنده فیلم تبلیغاتی شما هم درآمده! به حدی که ضمن یادآوری مجدد جملاتی که برای سخنرانی شما در مراسم تحلیف نوشت، از «کم‌تحملی و کارنابلدی وجه اطلاع‌رسانی و پاسخگویی دولت» انتقاد کرده، می‌نویسد؛ «هر آینه شمار حتی دوستان نزدیک و یاران همدل و همراهانی که دیگر هیچ گوشی را شنوای نصایح مشفقانه خود نمی‌یابند، افزون‌تر می‌شود و من راستش هر چه بیشتر می‌گذرد در فایده و صداقت و واقعیت آن حرف‌هایی که قلم در خون آزادی‌خواهان این وطن زده و نوشتم و آن تصاویری که فریم به فریمش را از گوشت و پوست و جان و آرمان‌های مؤمنانه عزیزترین عزیزان خود ساخته‌ام، مرددتر می‌شوم». رئیس قوه مجریه! هر چند همین حالا نیز خیلی دیر شده و حتی به نومیدی خیلی از همراهان دولت اعتدال انجامیده، لیکن بر این باوریم چاره‌ای نیست الا تصحیح این مسیر غلط. و صدالبته از آنجا که تذکرات و دادگاهی کردن‌های ممتد و دامنه‌دار وزارت ارشاد، در هیچ موردی مثل مورد حکام سعودی، به اعتبار و حیثیت دولت نزد افکار عمومی ملت ایران لطمه نزده، فرض است که اولا این ۲ شکایت پس گرفته شود، ثانیا وزارت ارشاد از آحاد مردم به ویژه بعد از فاجعه منا عذرخواهی کند. در نهایت ضمن آرزوی توفیق برای جنابعالی، وزارت ارشاد را دعوت به تجدیدنظر جدی در این روند غلط می‌کنیم.

روزنامه «وطن‌امروز» ۱۶ آبان ۱۳۹۴

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله الرحمن الرحیم…

  2. پیرمرد می‌گوید:

    اگر پناه بردن به کدخدا بود شاید بهتر می‌فهمید.
    تازه دادگاه هم نداشت.
    شاید هم پاداشی…
    بالاخره ما هم بایستی یک طوری نفوذی این طرف باشیم! :)

  3. حبیب می‌گوید:

    این «کذاب سرخه‌ای» قلاب نشه خوبه!

  4. کرامت می‌گوید:

    حاجی ساعتت خواب رفته؟
    چی شد پس؟

  5. چشم‌انتظار می‌گوید:

    کذاب سرخه‌ای…
    هتاک عقده‌ای…

  6. چشم‌انتظار می‌گوید:

    حبیب!
    همانا قلاب «کذاب سرخه‌ای» بدجور به پوزه‌ی کوسه‌ای گرفتار شده، که هر آینه او را تا اعماق اقیانوس غرور و لجاجت و خودکامگی خواهد برد.
    و خدایش رحمت کند پینوکیو را که بالاخره آدم شد!

  7. چشم‌انتظار می‌گوید:

    یا شیخ! و ما ادراک ۱۳ آبان؟!

    در شهر ما عده‌ای از همان عقده‌ای‌های کدخداطلب که دست بر قضا متولی امر آموزش و پرورش فرزندان ملت هستند، در جلسه‌ی مشترکی که با مدیران مدارس گذاشته بودند، مسئولیت سرویس‌دهی دانش‌آموزان رو به عهده گرفتند. و در اقدامی هماهنگ، روز ۱۳ آبان بسیاری از مدارس سر کار بودند!
    اما از آن جا که ایشان، کدخدای لانه‌ی جاسوسی رو بر خدای مسخّر کننده‌ی لانه‌های شیاطین عالم ترجیح داده بودند، باز هم جنود الهی با «تدبیر مدارس» و کرایه‌ی دهها سرویس و حتی وسایل نقلیه‌ی شخصی، با حضور خود در راه‌پیمایی برگ زرین دیگری را به افتخارات خود افزودند و داغ ننگ و ذلت را بر پیشانی آمریکا و عمّال داخلی‌اش چسباندند!

  8. نسیم می‌گوید:

    یعنی واقعا عبارت «کذاب سرخه‌ای» در روزنامه آورده شده؟
    من که بعید می‌دونم!

  9. چشم‌انتظار می‌گوید:

    شاید منظور شیخ این بوده و ما اشتباه شنیدیم! ی جور حذف به قرینه‌ی معنوی!

    کدخداوندا!
    به تو پناه می‌برم از استبداد رأی، عجله در تصمیم، تقدم نفع شخصی و گروهی به مصالح عمومی و… الی آخر!!

  10. چشم‌انتظار می‌گوید:

    نسیم!
    موقع مطالعه‌ی روزنامه، اون عبارت رو می‌تونیم به نیت تقرب تو دلمون بخونیم!!

    ریاست محترم قوه مجریه
    جناب دکتر روحانی ملقب به کذاب سرخه‌ای دامت برکاته
    .
    .
    .
    در نهایت ضمن آرزوی توفیق برای آن کذاب سرخه‌ای، وزارت ارشاد را دعوت به تجدیدنظر جدی در این روند غلط می‌کنیم.

  11. سیداحمد می‌گوید:

    ای والله وطن‌امروز

    http://www.vatanemrooz.ir/newspaper/page/1742

  12. حبیب می‌گوید:

    عجب «صفحه یک» یکی بستین!

  13. علی می‌گوید:

    چه صفحه یک ضایعی!
    من نمی‌دونم شما کارتون خبرنگاریه یا بیانیه خوندن؟

    حالا خوبه همین چند روز پیش فله‌ای گرفتن بردن اوین.
    بستن دهان؟! باز شماها خیالتون راحته که حداقل اوین نمیرین…

    اوین سه نفر! نبود؟

  14. نسل انقلاب کرده می‌گوید:

    یک اشتباه در متنی که در بزرگداشت سردار جان‌بزرگی نوشتید بود.
    نوشتید پسرش حدود ۲۱ سال داشت اما پسر گفت پدرم ۳۴ سال پیش شهید شده است!

  15. سیداحمد می‌گوید:

    اوه!
    چه نامه‌ای!
    چه شیک آچمز کردید طرف رو!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    ی سئوال می‌کنم خدایی راستش رو بگین!
    اگه این متن در وبلاگ کار نمی‌شد باز وقتی می‌خوندینش معلوم بود قلم منه یا نه؟!
    آخه سعی کردم جوری بنویسم حتی‌المقدور مشخص نباشه…
    خدایی راست بگینا!

  16. سیداحمد می‌گوید:

    نسل انقلاب کرده!

    دقت کنید!
    «گفتم: از شهادت پدرم ۳۴ سال می‌گذرد و فقط یک بار به خوابم آمده، آنهم جمعه همین هفته!»

    حسین قدیانی داره می‌گه «از شهادت پدرم ۳۴ سال می‌گذرد» نه پسر شهید جان‌بزرگی!

  17. نسل انقلاب کرده می‌گوید:

    سلام
    آقای قدیانی!
    اجازه ندهیم به مسئولین نظام توهین شود…
    شما فرزند شهیدید و حقیر هم فدایی نظام…
    ما می‌رنجیم وقتی تیترها را توهین‌آمیز می‌بینیم.
    محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار، رحماء بینهم.
    موفق باشید.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    صدالبته «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار، رحماء بینهم».
    لیکن
    «شیخ‌حسن سرخةالله والذین معه اشداء علی الداخل، رحماء شیطان بزرگ»!

    وانگهی! کل تیتر عینا برگرفته از جمله حسن روحانی در مراسم تنفیذ هستش!!
    جمله رئیس جمهور رو توهین تلقی نکنین که حسابی می‌رنجیم!!!!
    البته «حزب‌الله می‌رنجد، می‌رزمد، می‌میرد؛ سازش نمی‌پذیرد!»

  18. حبیب می‌گوید:

    به نظرم خیلی با قلم همیشگی شما فاصله داره!
    وقتی داشتم می‌خوندم شک کردم و دوباره نگاه کردم ببینم نویسنده کی هست که دیدم همانا نویسنده مذکوره!

  19. نسل انقلاب کرده می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی
    چرا کامنت مرا منتشرنکردید؟!
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    شما چند ماهه به دنیا آمدین احیانا؟!
    جخت بلا، منتشر کردم که هیچ، جواب هم دادم بهش…
    ی دو دقیقه می‌صبریدید (!) دیگه لازم نبود می‌رنجیدید بابت عدم انتشار (!) کامنت‌تون…

  20. سیداحمد می‌گوید:

    تلاشت برای شبیه نبودن در متن مشخصه!
    ولی خب یه جاهایی مشخصه کار خودته، مثل این:

    «گو اینکه وزارت ارشاد در دوگانه «وطن امروز» و سردمداران سفاک سعودی، مدعی همان رژیمی است که امام راحل عظیم‌الشأن در وصفشان فرمودند؛ «اگر از صدام بگذریم، از آل‌سعود نخواهیم گذشت».

  21. نسل انقلاب کرده می‌گوید:

    با سلام
    مهم این است که با تمام قلب و روحم به انقلاب وابسته‌ام…
    شما منتشر نکنید هم نمی‌رنجم…
    ولی باز هم می‌گویم محمدرسول الله والذین معه اشداء علی الکفار، رحما بینهم.
    سلامت باشید…
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    :)

  22. حبیب می‌گوید:

    با اون «کذاب سرخه‌ای» که اولش نوشتی من یکی از این متن ترسیدم که خب به خیر گذشت!

  23. رضا اعتدال‌طلب-پزشک می‌گوید:

    آقای قدیانی!
    بستن دهان منتقدین؟

    چیت‌ساز همکارتون ستون‌نویس اصلی روزنامه رسمی دولت حسن روحانی و عیسی سحرخیز چند روز پیش به اتهام شبکه نفوذی دستگیر شدند!
    ـــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    به جهنم! لابد حقشون بوده… و بیشتر از اینا هم حقشون بوده!!
    در ضمن، من همکاری که قلم به مزد آمریکا و متملق آمریکاپرستان باشه سراغ ندارم!
    بگذریم که ستون‌نویسان روزنامه دولتی «ایران» دیروز در مدح احمدی‌نژاد می‌نوشتند، امروز در مدح روحانی می‌نویسند، و فردا هم در مدح رئیس جمهور بعدی!
    لذا به این نمی‌گن «ستون‌نویس»! می‌گن «نون به نرخ روزخور»!!
    اکی؟!

  24. صبا می‌گوید:

    اتفاقا موقع خوندن فکر می‌کردم که نوشته شماست یا نه!
    ــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    خب حالا! نتیجه فکرتون؟

  25. نسل انقلاب کرده می‌گوید:

    حقیر مراسم تنفیذ را ندیدم!
    با پوزش از جنابعالی، سربلندی انقلاب اسلامی را آرزومندم…

  26. نسل انقلاب کرده می‌گوید:

    ممنون

  27. صبا می‌گوید:

    با خوندن متن شک کردم که نویسنده شاید کس دیگری باشه ولی وسطای متن در پاراگراف سوم و چهارم قلم شما مشخصه!

    «هم مابه‌ازا در «واقعیت» داشت، هم ناظر بر «حقیقت» بود»
    و
    «در محکمه نشان دادن»

  28. سیداحمد می‌گوید:

    دکتر!

    این عیسی سحرخیز رو اگر همون سال ۸۸ اعدام می‌کردن، الان مجبور نبودن دوباره به خاطر گندکاری‌هاش، بگیرنش!
    مسئولین امنیتی ما، کلا از اضافه کاری خوششون میاد!

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    احسنت!

  29. گفت و شنود می‌گوید:

    فضولی!

    گفت:‌ آنه پیترسون، معاون وزیر خارجه آمریکا گفته است؛ مسئله هسته‌ای فقط یکی از نگرانی‌های جدی ما درباره ایران است!
    گفتم: خب! دیگه چه نگرانی‌هایی دارند؟!

    گفت: می‌گوید ایران باید رفتار و سیاست خارجی خود را در منطقه تغییر بدهد.
    گفتم: دیگه چی؟!

    گفت: گفته است که آمریکا اقدامات ایران را در منطقه زیر نظر دارد و تبادلات مالی ایران را هم زیرنظر گرفته‌ایم.
    گفتم: دانش‌آموزی توی اتوبوس چند تا شکلات را پشت سر هم خورد. پیرمردی که کنار او نشسته بود گفت؛ پسرم! شکلات برای دندانهایت ضرر دارد. پسرک گفت؛ پدر بزرگ من ۱۴۰ سال عمر کرد. پیرمرد پرسید؛ یعنی به خاطر خوردن شکلات؟ و پسر بچه جواب داد؛ نه! به خاطر اینکه سرش به کار خودش بود و فضولی نمی‌کرد!

  30. حبیب می‌گوید:

    متن رو که می‌خوندم یاد بعضی از این بیانیه‌های دانشجویی افتادم که چهار تا جمله قشنگ هم از این‌ور اون‌ور کش می‌رن و کپی می‌کنن!

  31. زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی می‌گوید:

    کلا یه سبکی می‌نویسی که من یکی تو روزنامه یا جای دیگه می‌خوندم نمی‌گم حتما ولی احتمال ۹۹ درصد می‌گفتم کار حسین قدیانیه!!
    فی‌المثل لغات پرکاربرد زیر تو قطعه که تو متن هم هست!
    پ.۲: لغت «دوگانه»!!
    پ.۶: «فرض است بر…»!!

  32. یا حسین می‌گوید:

    نسل انقلاب کرده عزیز!
    فکر کنم قرصاتون رو باز پشت و رو خوردین… :)

  33. سیداحمد می‌گوید:

    امثال دکتر انتظار دارن کسی که رسما جاسوس سیا و MI6 و موساده، آزاد و راحت تو مملکت بچرخه؛ لابد ما هم برگ چغندر!
    جاسوس رو با منتقد داخلی، مقایسه می‌کنند!

    پناه بر خدا از منطق آب دوغ خیاری این جماعت!

  34. یا حسین می‌گوید:

    متن شیک و با شخصیت‌ناکی بود!!
    من فکر کردم نویسنده متن از این آدمهای باکلاس و دکمه پیرهن تا بالا بسته‌ای هست (http://uupload.ir/files/yajy_be.za_%289%29.jpg) که ساعت ۹ شب می‌خوابن! :)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اما جدی خیلی لاغر شدم!
    از بس که داریم غصه این انقلاب رو می‌خوریم!! :)
    ی جورایی دارم محو می‌شم تو افق…

  35. صبا می‌گوید:

    البته این احتمال را هم می‌شد داد که یکی دیگه بخواد ادای نوشتن شما رو دربیاره!

    زمانه بر سر…!
    «این همه در حالی است…» و دو تا «باری» پشت هم، را هم اضافه کنید.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اون اولش راستش خیلی زور زدم که تابلو نباشه قلم خودمه لیکن وسط نوشته ی آن دیدم فقط ی «فی حد ذاته» کم داره!!!! :)

  36. حبیب می‌گوید:

    «فی حد ذاته» رو گذاشتیم «اسلامی ایرانی» بیاد بگه! :)

  37. صبا می‌گوید:

    البته خیلی عجیب نیست ما متوجه تشابهات بشیم.
    خدایی نکرده ما السابقون السابقونیم و پنج سالی می‌شه قطعه‌ای هستیم و تقریبا تمام متنهای قطعه رو خوندیم.
    باید بچه‌های جدید نظر بدهند!
    هر چند که کلا قلم‌تون در متون انقلابی منحصر به خودتونه!
    همون اوایل هم یکی دو تا متن بی‌نام از شما خونده بودم، شناخته بودم.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    کلا در دوران افت قلم به سر می‌برم!
    این واقعیتیه که خودم از همه بهتر درکش می‌کنم!
    از ۸۸ به این طرف، هرگز این همه قلمم افت نکرده بود!
    البته شرایط هم بی‌تاثیر نیست؛ گیردادن‌ها، دادگاهی کردن‌ها، خط قرمزها و…
    .
    .
    .
    درست می‌شه ان‌شاءالله.
    خودم، خودم رو خوب می‌شناسم…
    هر وقت افت قلمم ی چند ماهی طول می‌کشه، بعدش اتفاقا طوفانی‌تر از قبل می‌شه…
    .
    .
    .
    و اما، وقتی قلمم یاری نمی‌کنه در پرداختن به سوژه‌ای، اونقدر حرص می‌خورم و داغون می‌شم که حد نداره…
    یعنی عجیب کلافه می‌شم‌ها!

  38. یا حسین می‌گوید:

    حاجی!
    حیف که ی دونه‌ای… دو تا بودی هیئت می‌زدیم! :)

  39. حیدرکربلایی می‌گوید:

    حاج حسین جان!
    عالی بود داداش…

  40. خان‌باجی می‌گوید:

    آقای قدیانی!
    زنده باد مخالف من…
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    شما همون خان‌باجی تند و آتشین سالهای اول وبلاگ هستین؟!
    الغرض، دیروز رفته بودم بهشت زهرا…
    و هنوز دست‌خطی به امضای شما روی محفظه آلومینیومی مزار پدرم هست!
    درست می‌گم دیگه؟

  41. یا حسین می‌گوید:

    دوای درد قلمتون ی انتخابات داغه!

  42. سیداحمد می‌گوید:

    داداش حسین!
    به دوران اوج برمی‌گردی، هر چند که خیلی هم حالا قلم‌تون افت نکرده!

    به این عکس نگاه کن!
    http://uupload.ir/files/i2yz_s_r_%282%29.jpg
    خیلی مشتاق و چشم‌انتظار داری، خیلی…

  43. خان‌باجی می‌گوید:

    بله کاملا درست است!
    منتها خان‌باجی اون روزها سانسور نمی‌شد! :)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اون جمله‌تون رو اصلا نفهمیدم چی گفتین!
    برای این حذف شد…

  44. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    لیکن
    فقدان
    سعه صدر
    اصحاب قلم
    گو اینکه
    معطوف بر
    ناظر بر
    واقعیت، حقیقت
    باری
    گیرم
    در محکمه

    اصلا نیازی به «فی حد ذاته» نبود!
    جا داره یادی هم بکنیم از «هم‌الان»!!

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    امروز، اون کامنت حضرت نوحت رو نشون دادم به رضا شکیبایی، تا نیم ساعت داشت می‌خندید!

  45. صبا می‌گوید:

    خصوصی
    سیداحمد!

    الان دارید دلداری می‌دید؟!
    ببخشید ولی از کامنت‌تون خندم گرفت.
    حالت یه دوست مهربون که به رفیق ناامیدش داره دلداری میده داشت.

    آقای قدیانی و ناامیدی؟؟
    من که باورم نمیشه… عمرا!!

  46. سیداحمد می‌گوید:

    داداش!
    شما بیشتر کم‌کار و یه نموره هم تنبل شدین تا اینکه قلمتون افت کرده باشه…
    حسین قدیانی که من و دوستان می‌شناسیم هر وقت اراده کنه، به قول آقای شکیبایی در مقدمه «نه ده» قلمش می‌شه آتشفشانی از کلمات!

  47. قاصدک منتظر می‌گوید:

    چقدر ظریف و گوش‌نواز! با کلمات قصار خود کذاب سرخه‌ای، توگوشی زدید بهش!

    قلم شما که دیگه برای ما غریبه نیست!
    به قول دوستان، بعضی اصطلاحات، مختص قلم شماست.

  48. حبیب می‌گوید:

    جهت دلداری دادن به داداش حسین! :)
    http://uupload.ir/files/87ma_h_g_%285%29.jpg

  49. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    اولش می‌خواستم بنویسم کشتی رو با میمون و گوساله پر کرد، بعد گفتم شاید سوء برداشت بشه!
    غریبه زیاد میاد، یه وقت دیدی طرف به خودش گرفت!

  50. سیداحمد می‌گوید:

    خانم صبا!

    شکست نفسی می‌فرمایند!
    داداش حسینی که با ۴ تا جمله، کاسه کوزه خیلی‌ها رو بهم می‌ریزه و افت؟!
    شوخیه!

  51. خان‌باجی می‌گوید:


    همین‌طوری پیش بره باید دبه بگیریم دستمون، بریم خونه اوبامااینا آب بیاریم!
    ــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اکی! الان با این توضیحاتی که دادین تازه فهمیدم چی نوشته بودین لیکن ناظر بر موضوع وحدت بین شیعه و سنی، باز هم شرمنده که سانسور شد!
    واقعا ببخشید!

  52. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    حاجی من کی گفتم اگه فقط سیاسی قلم بزنی، بعدا کفگیرت می‌خوره ته دیگ؟
    مگه یه دولت رو چقدر می‌شه نقد کرد؟
    اصلا کو سوژه جدید؟
    مملکت افتاده رو دوره تکرار…

    یه خورده سینمایی بنویس، فوتبالی بنویس، سفرنامه بنویس.
    اینقدر حرص می‌خورم وقتی می بینم ٢۴ ساعته سیاسی می‌نویسی.
    اگه تا پنج سال آینده یک رمان بدی بیرون، به همه قطعه فلافل می‌دم…
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اتفاقا درباره اثر فاخر «محمد» که صلوات خدا بر ایشان و خاندان پاکش باد، متنی نوشته‌ام مطول که فعلا داده‌ام دست خود جناب مجیدی عزیز، تا نظرشان را جویا شوم، بعد!
    ی دو تا خاطره هم از جناب مجیدی درباره روزهای اول حوزه هنری و بابااکبر دارم که ان‌شاءالله خواهم نوشت…

  53. سیداحمد می‌گوید:

    اسلامی ایرانی!

    من فلافل دوست ندارم!
    اگر تا دو سال آینده یک رمان بده بیرون، من به همه چیزبرگر می‌دم! با پنیر زیاد!

  54. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    به به، حالا شد.
    به عنوان یک فیلم باز حرفه‌ای می‌گم؛
    فیلم محمد رسول الله، جدا از مضمون مقدسش، از نظر تکنیکی کاملا شانه به شانه هالیوود ساخته شده.
    هر کی این فیلم رو در سینما نبینه، سرش کلاه رفته.
    خدا اموات مجید مجیدی رو بیامرزه که جان دوباره‌ای به این سینمای زپرتی داد.
    سه بار این فیلم رو دیدم…
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    چند وقته ی موضوع، به شکل عجیبی ذهنم رو درگیر خودش کرده!
    بگو چه موضوعی؟

  55. خان باجی می‌گوید:

    در مورد سوال بالا باید بگم دو به شک بودم که متن نگارش شده، قلم شماست یا دیگری.
    خصوصا اینکه اثری از «من اما» نبود!! :)

  56. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    چه موضوعی؟
    ــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    روز عاشورا، چند باری علمدار کربلا از امام و مولای خود حضرت حسین بن علی علیه السلام اذن جنگ گرفت که هر بار پاسخ امام این بود تلویحا؛
    «تو بری، دیگه لشکر از هم می‌پاشه»!
    .
    .
    .
    عاقبت هم اصلش این است که قمر منیر بنی‌هاشم، برای جنگ به خط نزدند، بلکه فی‌الواقع به خط زدند برای رسیدن به علقمه… و رساندن مشک آب به کودکان…
    .
    .
    .
    القصه! حضرت عباس بن علی به هدف می‌رسند و لاجرم در خلال جنگی نفس‌گیر، راهی به علقمه پیدا می‌کنند…
    .
    .
    .
    حالا شما حساب کن! دفعه اول، دست راست قمر بنی‌هاشم را می‌زنند و لابد در مقاتل خوانده‌اید که این کار را هم کاملا ناجوانمردانه، و نه در جنگ تن به تن انجام می‌دهند! گویا طرف که اسمش هم در مقاتل آمده و خاطرم نیست حالا، مخفی شده بود جایی! و الا دست یل ام‌البنین را که نمی‌شد قطع کرد!
    .
    .
    .
    اونجا حضرت قمر منیر بنی‌هاشم در همان حین جنگ بنا می‌کنند خواندن «والله ان قطعتموا یمینی» تا اینکه دست چپ هم می‌افتد…
    .
    .
    .
    شما باز حساب کن! هر ۲ دست افتاده، داره از بدن خون شدید می‌ره لیکن طعنه و رجز عباس بن علی به دشمن تمومی نداره… باز هم، هم می‌جنگند و هم علیه دشمن، سخن به نهایت حکمت و قدرت و زیبایی می‌رانند…
    .
    .
    .
    حالا حرف حساب من چیه؟!
    .
    .
    .
    بلاشک، بلاشک، بلاشک، در میان لشکر دشمن، خیلی‌ها به یل ام‌البنین -پدر و مادرمان فدای تو باد عباس- می‌گفتند؛
    «حالا که هر ۲ دستت افتاده، با کدوم دست می‌خوای از حسین دفاع کنی؟! گیرم مشک را بر دهان بگیری، با ۲ دست زمین افتاده که نمی‌شود از حسین دفاع کرد! تازه، چشمت را هم می‌زنیم، دهانت را هم، و اندکی بعد، عمود آهن هم…
    .
    .
    .
    باز حرف حساب من چیه؟!
    .
    .
    .
    بلاشک، بلاشک، بلاشک، در آن موقعیت، حضرت عباس بن علی از خدا این مهم را خواسته‌اند؛
    «خدایا! کاری کن که حتی ۲ دست بر زمین افتاده من هم تا ابد ثارالله را و دین تو را یاری کند».
    .
    .
    .
    می‌گه؛ «آسمان تکیه به دستان تو دارد عباس».
    ما این شعاری که می‌دیم؛ «اباالفضل علمدار! خامنه‌ای نگهدار» رو باید با تموم وجود و از عمق قلب بگیم.
    این اتفاقا از ۲ دست بریده و افتاده بر زمین بهتر برمیاد…
    .
    .
    .
    جایی قطعا نخوانده‌ام اما بلاشک، شمر هنگامی که هر ۲ دست عباس بن علی بر زمین افتاد، داشت به قمر منیر بنی‌هاشم می‌گفت:
    «دیشب دست رد بر سینه امان‌نامه من زدی، حالا هر ۲ دستت را افتاده بر زمین می‌بینم! تو دیگر با کدام دست می‌خواهی امام خود را یاری کنی؟»
    .
    .
    .
    این همه را گفتم تا این را بگویم؛
    چندی بعد، حضرت صاحب‌الزمان خواهند گفت:
    «من ظهور خود را تنها و تنها از ۲ دست بریده عموجان خود عباس بن علی می‌بینم…».
    .
    .
    .
    و اما اون موضوعی که من رو روزهاست درگیر خودش کرده اینه؛
    «براستی که بود عباس بن علی؟!»

  57. سیداحمد می‌گوید:

    روضه…
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اینم یادم رفت بگم!
    حکمتی دارد آخرالزمانی، بوسه‌های امیرالمومنین بر دستان عباس، از همان آن تولد…
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

  58. سیداحمد می‌گوید:

    السلام علیک یا قمر منیر بنی هاشم…
    http://meysammotiee.ir/files/other/moharram/Shab09Moharram1394%5B02%5D.mp3

  59. صبا می‌گوید:

    …اباالفضل وقتی دید حسین تک و تنها مانده، آمد خدمت برادر و عرض کرد؛
    «حالا اجازه می‌دهی من به میدان بروم؟»

    امام حسین سخت شروع کرد به گریه کردن…
    «حالا که چنین است پس برو یک مقدار آب برای بچه‌ها تهیه کن!»

    تیری آمد و به مشک خورد، آبها سرازیر شد. اینجا بود که عباس ایستاد و دیگر به سمت خیمه‌ها نرفت.

    روضه حاج‌آقا مجتبی رو دارم می‌خونم…
    انگار دارن خودشون می‌خونن با لحن و صدای خودشون…
    همه می‌گن حضرت چون آب نداشت از خجالت بچه‌ها به خیمه ها برنگشت، من اما الان به ذهنم اومد شاید عباس چون حرف برادر به انجام نرسید، ایستاد!

  60. قاصدک منتظر می‌گوید:

    به خاطر مونوکسید‌کربن تزویر و دروغ و ناجوانمردانه آلوده کردن هوای نوشتن با گیردادن‌ها، دادگاهی کردن‌ها، خط قرمزها… شاید کمی راه نفس رو بر قلمتون بسته باشند ولی به موقع‌اش جوهر قلمتون اون‌قدر توانمنده که با روح بخشیدن به کلمات غوغا می‌کنه!
    کلا قلمی که جوهرش از خون باشه، افت نمی‌کنه!
    این واقعیته!
    «براستی که بود عباس بن علی؟!»

  61. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    به به.
    یک شباهتی بین امام حسین و پیامبر هست…
    پیامبر برای برچیدن بساط کفر قیام کرد و خدا شیری بنام علی رو به کمکش فرستاد.
    امام حسین هم قیام کرد و خدا پسر اسدالله رو به کمکش فرستاد.

    من یه مدت درگیر همین سوال بودم که چرا امام به جای اذن شمشیر به عباسش فقط اذن مشک داد؟
    عاقبت تنها جوابی که به ذهن ناقصم رسید این بود که؛
    خدا از روز اول خلقت به همه انبیاء و اولیاء وعده کربلا رو داده بود و چون امام معصوم است و خلف وعده در مکتب امام وجود نداره، اگه به عباس اذن شمشیر می‌داد، نتیجه جنگ عاشورا کلا عوض می‌شد.
    یعنی الان با همه وجودم معتقدم عباس یه طرف، کل لشکر دشمن یه طرف.
    حالا هر کی هر چی می‌خواد بگه.
    من به این مطلب ایمان دارم.

    حاج‌منصور یک بار حرف قشنگی زد، گفت:
    «حضرت اباالفضل دستهاش رو روی زمین جا گذاشت تا از ما دستگیری کنه».

    نصف شبی کجا بردی ما رو…

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    قبلا در همین باره‌ که گفتی، این متن را نوشته بودم؛
    http://www.ghadiany.ir/1390/10375

    ی چیزایی توی این دنیا باید تکلیفش برای همیشه روشن شه.
    اصلا فلسفه ظهور جز این نیست.
    مثلا قصه کوچه بنی‌هاشم باید تکلیفش روشن شه…
    دنیا هم باید بدونه؛
    «ی جنگ حضرت عباس رو به علمدار کربلا بدهکاره».
    این جنگ حتما رخ خواهد داد…
    عاقبت روزی یل ام‌البنین در همین دنیا برای امام خود حسین علیه السلام خواهد جنگید…

  62. نسیم می‌گوید:

    «حسین آینه تمام نمای خداوند است و من همه عمر تاکنون کوشیده‌ام که آینه حسین بشوم. از خودم هیچ نداشته باشم، هیچ نباشم. از خودم خالی شوم و سرشار از حسین. از خودم تهی شوم و لبریز از حسین. فدایی حسین شوم. فنا در حسین شوم و آنچنان شوم که در آینه نیز جز تصویر حسین نبینم… افتخار یا رسالت عباس، زنده کردن است، سیراب کردن است، حیات بخشیدن است… هم دوست و هم دشمن، هم اهل زمین و هم اهل آسمان، هم ساکنان امروز و هم ساکنان فردا، همه و همه باید مشک آب را در دستهای (بریده) عباس ببینند تا بدانند که هنگام عطش، به کدام دست باید چشم بدوزند. به هنگام نیاز به دامن که باید بیاویزند. بدانند که پیاله های سوال و طلب را به کدام آستان ببرند و آب معرفت و ادب را از دست که بستانند».

    بخشهایی از کتاب «سقای آب و ادب»
    یا ابالغوث ادرکنی…

  63. صبا می‌گوید:

    «من ظهور خود را تنها و تنها از ۲ دست بریده عموجان خود عباس بن علی می‌بینم…».
    .
    دنیا هم باید بدونه؛
    «ی جنگ حضرت عباس رو به علمدار کربلا بدهکاره».

  64. حبیب می‌گوید:

    دنیا هم باید بدونه؛
    «ی جنگ حضرت عباس رو به علمدار کربلا بدهکاره».

    خدایا ممنون از رزق امشب!

  65. حبیب می‌گوید:

    چهارده: عباس از آزمون خدا سربلند بیرون آمد و پیش همه روسفید شد. پیش پدرش، مادرش، مولایش حسن، و مولایش حسین. پیش زینب… و آری! پیش آن یکی مادرش فاطمه زهرا، اما کمی آن سوتر، ندای آشنای همیشگی، یعنی همان صدای رسول الله، که به گوش حسین رسید، به گوش عباس هم خوش نشست؛ «ان الله شاء ان یراک قتیلا/ خدا خواسته که من کشته شوم و ان الله شاء ان یراهن سبایا/ همین طور خدا خواسته اهل بیتم اسیر شوند». وعده ای که پیامبر، بارها و بارها به حسین داده بود.

    پانزده: حضرت ابالفضل را جز «عبد صالح»، یکی هم به این نام می شناسند؛ «المطیع لله و لرسوله». شجاعت عباس در امتداد این اطاعت ویژه از خدا و رسول خدا تعریف می شود. عباس، تسلیم محض تقدیر پروردگار بود که قبلا رسول خدا آنرا به گوش سیدالشهدا رسانده بود و قصه جبر و اختیار، رسیده بود به فصل عاشقی. تقدیر بر این بود که در کربلا، خون بر شمشیر پیروز شود. خدا می خواست پیروزی خونش را بر شمشیر اهل باطل، جشن بگیرد، و الا روضه آب، روضه از موضع اقتدار است. حماسی ترین فصل تاریخ کربلاست. اینک که دوست و دشمن، عباس را شناخت و فهمید که یل ام البنین، شجاعتش مرز ندارد، نوبت فتح نبود؛ هنگامه فتح خون بود. عباس باید نشان می داد که شهادتش هم مرز ندارد. او یک بار و همین دقایقی قبل، پیروزی شمشیرش را بر لشکر دشمن، جشن گرفته بود، اینک اما موسم جانبازی رسیده بود. حال عباس می بایست، کار ناتمام شمشیرش را با ریختن خونش کامل کند. جز این اگر تقدیر خدا بود، عباس، کجا می توانست مولایش را یک بار، و فقط یک بار، برادر صدا کند؟!

  66. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    چه متن قشنگی بود و عجیبه که تا حالا نخونده بودم!
    در واقع در اون سال، به خاطر مشغله کاری و سفر، خیلی کم به قطعه میومدم.
    و جالبه که به یک نتیجه مشترک رسیدیم!

  67. قاصدک منتظر می‌گوید:

    دیدیم یا شنیدیم هر حمله و عملیاتی ی اسم رمز داره!
    به نظرم هر وقت آقامون امام حسین علیه السلام در روز عاشورا می‌خواسته به دل دشمن بزنه، اسم رمز حمله‌شون «یا عباس بن علی» بوده!

  68. برف و آفتاب می‌گوید:

    آره. منم «حقیقت» و «واقعیت» رو دیدم، دیگه مطمئن شدم «یادداشت مهمان» نیست!

  69. برف و آفتاب می‌گوید:

    سال ۱۵۸۸-کتاب ادبیات فارسی سوم دبیرستان-درس هشتم:

    حسین قدیانی نویسنده و روزنامه‌نگار قرن چهارده و پانزده شمسی، یکی از نویسندگان پرتلاش و بابصیرت عصر خود بود. وی عمده نوشته‌های خود را در وبلاگ خود، قطعه ۲۶، به ثبت می‌رساند، که خوانندگان زیادی داشت. او در نوشتن انواع متن ادبی و سیاسی و داستانی و … مهارت خاصی داشت که باعث امید دوستان و ناامیدی دشمنان بود. از او کتاب‌های «نه ده»، «قطعه۲۶»، «ماشاءالله حزب الله» و «آرکیو هشتاد و هشت» به‌جا مانده‌است. کتاب‌های نیمه‌کاره‌ی او، که از آن‌ها با عنوان «کتاب‌های زخمی» یاد می‌کرد، شامل «سمفونی مورچه‌ها»، «۷۲ دقیقه قبل از شهادت»، «ده نه» و… می‌باشد که گاه‌گاهی بریده‌هایی از آن‌ها را در وبلاگ خود می‌گذاشت و بچه‌های وبلاگ برای خواندنش له‌له می‌زدند. نوشته‌های حسین قدیانی گیرایی و جذابیت خاص خود را دارند و خواننده را با خود به عالم رمزآلودی می‌برند که آدم دلش می‌خواهد برای همیشه همانجا بماند!
    در زیر بریده‌ای از رمان معرکه «سمفونی مورچه‌ها» را می‌خوانید:

    تا به حال چند باری سرم به سنگ لحد خورده. یعنی در این چند روزی که در قبر بابااکبر خوابیده ام گاهی که خوابم می برد و با رفتن یک مورچه مثلا در سوراخ بینی ام، از خواب بلند می شوم، یادم می رود که درون قبر خوابیده ام. خیال می کنم خوابیده ام روی تشک یا روی تخت و از جا بلند شدنم همانا و خوردن سر مبارک به سنگ لحد همانا. انصافا بد دردی هم دارد. خدا نصیب آدم نکند. یعنی لااقل تا وقتی زنده است، نصیب آدم نکند اما نصیب من یکی که کرده اماخب، من فکر کنم شب اول قبر وقتی سرم خورد به سنگ لحد، کمی آمادگی اش را پیدا کرده ام.
    اولین بار که سرم خورد به سنگ لحد، راستی راستی خیال کردم مرده ام. ترسیدم مثل سگ. همین طور کفی بود که از دهانم می زد بیرون. یخ کرده بودم. داشتم دنبال عزرائیل می گشتم. یا شاید هم دنبال نکیر و منکر که چشمم افتاد به پوتین بابا اکبر و خدا را شکر، فهمیدم هنوز زنده ام. صورتم شده بود عینهو گچ. نمی دیدم ولی می فهمیدم. با کمک پا کمی پوتین را آوردم طرف خودم و با دست راست، پوتین بابا اکبر را برداشتم. دوست داشتم بدانم شماره پوتین پدرم چند است اما هوا تاریک بود و در آن دل شب خبری حتی از نور آن روزنه کوچک نبود.
    شروع کردم با پوتین بابا اکبر حرف زدن. هر چه باشد این پوتین روزگاری پای پدرم بوده. همین پوتین پای پدرم بود که به شهادت رسید. همین پوتین.
    شروع کردم به باز کردن بند پوتین که مورچه ای گفت: چی کار داری می کنی؟
    گفتم: به تو چه؟
    گفت: درست صحبت کن.
    گفتم: برو بابا، حال نداریم.
    گفت: سرت خورده به سنگ لحد، باز با ما چپ کردی؟
    گفتم: باز من یک سر دارم که بخورد به سنگ لحد، تو چی؟
    گفت: من هم سر دارم.
    گفتم: آخه، مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟
    گفت: معلوم است سوره “نمل” را نخوانده ای. شما آدمها آخر سر این غرورتان کار دست تان می دهد.
    گفتم: ما آدمها اشرف مخلوقاتیم. شما چی؟
    چیزی نگفت.
    گفتم: فرشته ها به ما سجده کردند یا به شما؟
    گفت: تو چرا سجده فرشته ها به انسان را می بینی اما نمی بینی که همه امامان را نه ما مورچه ها که خود شما آدمها کشته اید.
    گفتم: اما امامان هم آدم بودند.
    گفت: اتفاقا حرف من همین است؛ همه امامان آدم بودند اما عده ای از شما مشکل تان همین است که آدم نیستید.
    گفتم: حرفهای قلنبه سلنبه می زنی؟ فکر نمی کردم که مورچه ها هم اهل بخیه باشند.
    گفت: هیچ سپاه حقی از روی ما مورچه ها رد نشده اما شما گاهی تفریحتان این است که ۲ تا مورچه را به جنگ هم بیاندازید و قاه قاه بخندید. می خواهی بگویم تا به حال چند تا مورچه را کشته ای؟
    گفتم: از قصد که نبوده.
    گفت: می خواستی دقت کنی. پس خدا چشم را برای چی به شما داده؟
    گفتم: تا به حال چند تا مورچه را کشته ام؟
    گفت: برای همه اینها باید آن دنیا جواب پس بدهی. خدای شما مثل اینکه خدای ما هم هست ها. جان ما هم عزیز است. شما آدمها وقتی با بی خیالی راه می روید و ما را می کشید، غافلید که چند مورچه یتیم می شوند؟ چند مورچه برای جگرگوشه شان غصه دار می شوند.
    گفتم: تو پدرت زنده است؟
    گفت: تو قاتل پدر من هستی. تو پدر من را کنار همین مزار پدرت زیر پا گرفتی. پدرم چند روزی بستری بود اما بعد در اثر شدت جراحات وارده مرد.
    گفتم: قبر پدر تو کجاست؟
    گفت: داخل همین قبر بابا اکبر تو.
    گفتم: من از تو معذرت می خواهم.
    گفت: حیف که تو هم مثل من یتیمی و الا آن دنیا خودم جلویت را می گرفتم. بابای تو را یک آدم کشت اما بابای مرا یک مورچه نکشت، بلکه قاتل بابای من هم یک آدم بود. شما آدمها چقدر آدم می کشید؟ چقدر مورچه می کشید؟ چقدر گاو؟ چقدر گوسفند؟ همین الان داخل مزار پدر تو می دانی چند تا مورچه خاک شده اند؟ قبرستانی از مورچه هاست اینجا برای خودش. اغلب هم قاتل این مورچه ها کسانی هستند که می آیند برای پدر تو فاتحه بخوانند اما فاتحه ما مورچه ها را هم در مقام عمل می خوانند.
    گفتم: به محض بیرون آمدن از قبر بابا اکبر اولین کاری که می کنم این است؛ روی یک برگه سفید می نویسم: “اینجا قطعه ای از بهشت است؛ لطفا در هنگام زیارت مزار پدرم مراقب جان مورچه ها باشید”.
    گفت: دمت گرم، به مولا خیلی مردی.
    گفتم: به مولا؟ کدام مولا؟
    گفت: مولا “علی” دیگر.
    گفتم: مگر شما مورچه ها هم به مولا علی اعتقاد دارید؟
    گفت: هر مخلوقی که خدا آفریده به مولا علی اعتقاد دارد الا برخی از شما آدمها.

  70. رضا 2 می‌گوید:

    آدم جگرش کباب می‌شه برای مظلومیت شماها!
    خداییش روزنامه‌ای مشابه وطن امروز اما با سلایق اصلاح‌طلب اگر می‌بود الان فکر کنم آبدارچی‌اش هم به اعدام محکوم شده بود!!
    مطبوعات اصولگرا خودشون نمیرن تو نمایشگاه مطبوعات شرکت کنن، بعد میگن چرا ما نیستیم اونجا!!
    براتون خیلی سخت شده اون اقتدار و رانت دولت احمدی‌نژاد ازتون گرفته شده!
    البته قابل درک هست این قضیه!

  71. مجید قمی می‌گوید:

    عالی بود.
    مخصوصا کامنتهای خانم صبا و آقای اسلامی ایرانی بزرگوار!

  72. ناشناس می‌گوید:

    حیف برای پدر بزرگواری که شهید شد و فرزندش این چنین در مسیری خوارج‌گونه قدم برمی‌دارد و عاقبتش بهتر از گروهکی‌های فرقان نخواهد داشت.

  73. امیر می‌گوید:

    واقعا دهانتون رو بستند؟
    هر موقع خواستید همایش دلواپسی بر پا نکردید؟
    تظاهرات و راهپیمایی ترتیب ندایدید؟
    جلوی مجلس چادر نزدید؟
    به مذاکره‌کنندگان اهانت نکردید؟
    اونها رو واداده و خائن خطاب نکردید؟…

  74. سمانه می‌گوید:

    خیلی خوب بود، مخصوصا کامنت‌هایی که در مدح حضرت عباس علیه‌السلام نوشته شده بودند، فقط حیف که دیشب نتونستم همزمان با بقیه دوستان متن رو بخونم، خوندن آنلاین لطف دیگه‌ای داره!
    بله مشخص بود قلم شماست و البته مشخص بود که با نوشته‌های همیشگی کمی تفاوت داره!
    چرا می‌خواستید معلوم نباشه قلم شماست؟

  75. سمانه می‌گوید:

    اگر احمدی‌نژاد رو از کامنت‌های رضا۲ بگیرن، هیچ جوری نمی‌تونه نوشته‌هاتون رو نقد کنه!

  76. ناشناس می‌گوید:

    ایمیل رو دیدم.
    بسیار بسیار ممنون.
    شرمنده کردین.
    پیامی هم فرستادم…
    که خوشحال می‌شم عمل کنین بهش.

  77. چشم‌انتظار می‌گوید:

    آزادی مطبوعات، همینه همینه!
    http://jahannews.com/vdciw5a5rt1awz2.cbct.html

  78. فاطمه می‌گوید:

    بچه‌های قطعه!
    اگه وقت کردین مناظره آقایان رسایی و زیباکلام رو حتما بخونید.
    مسئولان آمریکایی هم به اندازه زیباکلام از خودشون تعریف نکردن!
    انگار زیباکلام نماینده آمریکا بوده، حرف از کشته شدن سربازهای آمریکایی می‌زنه ولی از هزاران جوان ایرانی که شهید شدن نه!
    اون‌وقت این فرد استاد دانشگاه تهرانه…

  79. مرصاد می‌گوید:

    حاجی تیترت تیتتتتتتتر بودا…
    یعنی جگرم خنکککککککک شد…
    چاره‌ی کار اینا همینه که صحبتای سابقشون رو بیاری بکوبی تو صورتشون، مثل کاری که مرکز اسناد کرده و نظرات روحانی و خاتمی و سلطان و مهاجرانی و بقیه‌ رو مستند و مستدرک آورده تو اینستا…
    یعنی یه کدوم ازین کلیدیا نتونستن نفس بکشن!

    آقای رضا ۲!
    شما یکی دیگه حرف از آزادی بیان نزن که گریه‌ام می‌گیره!
    طرفدار حاج آقا خاطره رو چه به طرفداری آزادی بیان؟
    نمی‌دونم چند سالته ولی آقای قدیانی حتما باید یادش باشه تو دهه‌ی هفتاد چند تا شاعر و نویسنده‌ی درست و حسابی رو به بهانه‌ی ضدیت با انقلاب و در واقع به خاطر اینکه به دولت وقت انتقاد کرده بودن انداختن جایی که عرب غلط می‌کرد اونجا نی بندازه!…

  80. مرصاد می‌گوید:

    خانم فاطمه!
    خدایی می‌شینید حرفای زیباکلام رو گوش می‌دید؟!
    این یارو حتی تو اصلاحاتی‌ها هم سوژه خنده است!
    هر چی فرمود شما به دل نگیرید!!

  81. فاطمه می‌گوید:

    مرصاد!
    تبلیغ مناظره رو از شبکه خبر دیدم که گفت مشروح آن در فلان سایته.
    قبلا صحبت‌های این آقا رو از گوشه و کنار می‌شنیدم، می‌دونستم که حرفاش سوژه‌ است.
    ولی خداییش تا این حد دیگه نمی‌دونستم!
    از این ناراحتم که دانشجویانی زیر دست این آقا و امثال ایشون دارن درس می‌خونن که کلا عقیده‌شون عوض می‌شه.
    توی بستگان خودم نمونه‌ش هست!
    طرف صد و هشتاد درجه تغییر کرده، حرفاش مثل همین آقای سوژه است.
    و چند تا از بستگان دوستانم که علوم سیاسی خوندن…
    اصلا کتاب علوم انسانی (سیاسی) در دانشگاه وجود داره که اصول حکومت اسلامی رو توضیح بده؟

  82. so می‌گوید:

    من که نمی‌فهمیدم تو نوشتی!
    اثراتی از پاچه‌خواری و زبونم لال بووووووق دیده می‌شه درش! :D

    چی شده؟ :)
    ظاهرا کار زورنامه‌تون گیر کرده حسابی! :D

  83. سیداحمد می‌گوید:

    السلام علیک یا سید الساجدین یا زین العابدین…

    http://meysammotiee.ir/files/other/shahadat/ShahadatImamSajjad1390%5B01%5D.mp3
    http://meysammotiee.ir/files/other/haftegi/Misaq-Haftegi930818%5B01%5D.mp3

    خدا آل‌سعود رو ریشه کن کنه، به حق محمد و آل محمد…
    http://www.598.ir/files/fa/news/1392/7/21/42478_635.mp3

  84. بچه مثبت می‌گوید:

    سلام
    من با اینکه هفت هشت سالی می‌شه متناتون رو می‌خونم، وقتی متن رو خوندم اصلا نفهمیدم شما نوشتی…
    شاید اگر خود شما از ته دل می‌نوشتین ظاهرش خیلی انقلابی‌تر می‌شد…
    حتی تا نخوندن کامنتها هم فکر نمی‌کردم شما نوشتین…

  85. رضا اعتدال‌طلب-پزشک می‌گوید:

    همه این کارها برای بحران‌سازی در دولت توسط تندروهایی هست که می‌دونن در صورت دخالت دولت و ایجاد شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات تاثیرگذار، به تاریخ و گورستان سیاست ایران خواهند پیوست مانند رییس جمهورشون که رفت لای صفحات طنز اینترنتی و روزنامه‌ها…
    ــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اولا دولتی که مشاور ارشدش به ۴ تا وزیر همین دولت می‌گه «مفت‌خورهایی که دنبال رانت بودن» هرگز نیاز به بحران‌سازی توسط منتقد نداره!
    ثانیا فعلا که رئیس جمهورتون با اون‌همه ادعای نقد به سیاست خارجه دولت احمدی‌نژاد، داره از نردبان وزیر خارجه «لای صفحات طنز اینترنی و روزنامه‌ها» بالا می‌ره!
    ثالثا رئیس جمهور قبل، قبل از آنکه رئیس جمهور شود «استاندار آقای رفسنجانی» بود!
    رابعا امثال شما سند خوبی هستین در اثبات این سخن که شعار «زنده باد مخالف من» با عرض معذرت، یعنی زر مفت!
    خامسا دولتی که حتی صدای سازنده فیلم تبلیغاتی‌اش را هم درآورده، بیش از بحران‌سازی، به «ترحم» نیاز داره!
    سادسا دولتی که با تحریم نمایشگاه مطبوعات توسط ۴ تا روزنامه، آنهم «روزنامه‌های رهسپار تاریخ و گورستان سیاست ایران» بخواد دچار بحران بشه، بی‌تعارف، خاک بر سر رئیسش!

  86. سیداحمد می‌گوید:

    دکتر!

    چیزی که دارم می‌نویسم رو اصلا دوست ندارم و قلبا نگرانم برای این قضیه! ولی مطمئنی که «رییس جمهورشون که رفت لای صفحات طنز اینترنتی و روزنامه‌ها»؟
    محدوده ارتباطیت با چه قشریه؟!

    اتفاقات بد سال‌های آخر ریاست جمهوری احمدی‌نژاد و بی‌سیاستی اصولگراها، کاری کرد که بی‌برنامه‌ترین کاندید ریاست جمهوری، یعنی شیخ حسن، رئیس‌جمهور شد!
    حالا فضاحتی که دولت پیرمردها، دولت بی‌عرضه مفتاح السلطنه به بار آورده، بخش زیادی از جامعه رو بی‌قرار بازگشت رئیس‌جمهور قبل کرده!
    متاسفانه البته!!

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    می‌دونی بدبختی چیه؟!
    ما از این به بعد باید دوره بیفتیم و به ملت بگیم؛
    «بی‌عرضه بودن کذاب سرخه‌ای، هرگز به معنای اثبات احمدی‌نژاد نیست».

  87. سیداحمد می‌گوید:
  88. مجنون‌الحسین می‌گوید:

    «حالا فضاحتی که دولت پیرمردها، دولت بی‌عرضه مفتاح السلطنه به بار آورده، بخش زیادی از جامعه رو بی‌قرار بازگشت رئیس‌جمهور قبل کرده!»

    متاسفانه نه البته!!
    خیلی هم خوشبختانه اتفاقا!!
    تا کور شود هر آنکه رای داد به «کلید»!!

  89. سیداحمد می‌گوید:

    همین دیگه!
    متاسفانه مردم دید درستی ندارن؛
    به محض اینکه دست این دولت رو شد و فهمیدن از این دولت پر فیس و افاده آبی گرم نمی‌شه، فوری گفتن خدا پدر فلانی برو بیامرزه!
    ای بابا!
    گیر کردیم بین سیاسیون جاه‌طلب و مردم ناآگاه!

    خدا رحم کنه…

  90. یا حسین می‌گوید:

    من با این داستان خیلی حال کردم…

    از حاج‌آقا مجتهدی رحمة الله نقل شده:

    آقای آخوند از آقای نخودکی اصفهانی خواستند که او را موعظه کند. آقای نخودکی فرمودند: مرنج و مرنجان!
    آقای آخوند گفت: مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم ولی مرنج یعنی چی؟ چطور می‌توانم ناراحت نشوم. مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور نباید برنجم؟
    آقای نخودکی فرمودند: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی‌رنجی.

  91. سیداحمد می‌گوید:

    نمی‌دونم خصوصی یا عمومی!

    این وسط فقط یک چیزی جالب‌انگیزناک می‌شه، اونم این‌که فلانی اگر تایید بشه و رای بیاره، دیگه نه می‌تونن تهمت تقلب بزنن و نه هیچی!
    مجبورن پیام تبریک هم بفرستن!

    بعد دختر رفسنجانی میاد وسط خیابون، اون فحش‌های آبداری که نثار خاتمی کرده بود، نثار روحانی هم می‌کنه! که چرا تقلب نکردن تا فلانی رای نیاره!

  92. صبا می‌گوید:

    سیداحمد!
    «مردم دید درستی ندارند»؟!

  93. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    حالا ما اکبر مشتی رو به سخره می‌گیریم ولی تمام مهره‌های قبلی و فعلی رو اکبر چیده.
    یعنی از اول سازندگی تا همین الان، هر کی اومده یا آدمش بوده، یا بعدا مریدش شده.
    تنها راحت نجات مردم و مملکت اینه که حضرت عزرائیل سری به سه راه یاسر بزنه!

  94. سیداحمد می‌گوید:

    خانم صبا!

    یه جوری گفتید فکر کردم جمله‌ام غلط املایی داره!
    خب دید درستی ندارن دیگه! مگه تعارف داریم؟!
    همین مردم، دو سال آخر دولت قبل هر روز لعنت می‌فرستادن بر خاندان دولتی‌ها!
    حالا که از این دولت خسته شدن، سوء مدیریت‌های دولت قبل رو فراموش کردن و منتظرن طرف برگرده!
    چرا باید عقب‌گرد کنیم؟
    مگه قحط‌الرجاله؟

    بصیرت… بصیرت… بصیرت…

  95. یا حسین می‌گوید:

    حالا ی سوال!
    اگه انتخاب بین بد و بدتر بخواد بشه چی؟

  96. حبیب می‌گوید:

    واقعا برام سواله که این عدم حضورتون تو نمایشگاه مطبوعات چه اثری داره؟

  97. صبا می‌گوید:

    ی دوستی دارم چند وقت پیش می‌گفت:
    «یعنی ی مرد پیدا نمی‌شه که ما مجبور نشیم انتخابات بعدی به احمدی‌نژاد رای بدیم!»
    البته با حفظ این موضع که ما از رای‌های قبل‌مان پشیمان نیستیم.

    مردم از سیاست‌بازی خسته شدن…

  98. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    بچه‌ها!
    شما به هر کی دوست دارید رای بدید، چون کلا فرقی نداره کی رای بیاره.
    مهم جمع کل آراست که یعنی مردم پای انقلاب ایستادند. همین.
    من این سری توی کاغذم اسم اکبر عبدی رو می‌نویسم. چون واقعا و لااقل آدم راستگوییه!
    دیگرانم همون کار رو می‌کنن ولی به دروغ کلید و بهار و ظرفیت و گلوله‌برفی نشون می‌دن!

  99. صبا می‌گوید:

    بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
    ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

    خدا سایه حضرت «آقا» رو روی سر این ملت و کشور خودمون و کشورهای همسایه و مسلمونای دنیا حفظ کنه!

  100. امیر می‌گوید:

    کامنت من رو چرا منتشر نکردید؟
    بعد از دیگران گله می‌کنید که دهان منتقد رو می‌بندند؟
    بعد به دیگران می‌گید کذاب؟

  101. رضا 2 می‌گوید:

    مرصاد!
    شما دوست داری یه ماهم که شده گریه کن! گریه کردن یا نکردن شما چیزی رو بیان نمی‌کنه! بهتره حرفت رو مستقیم بیان کنی، نه با گریه یا خنده و تمسخر!!
    در مورد زیباکلام هم باید بگم که به نظر من ایشون یکی از موثرترین روشنفکران معاصر کشور است…

  102. سمانه می‌گوید:

    آقای دکتر!
    ما با ولایت زنده‌ایم.
    وگرنه رؤسای جمهور که خوب باشن یا بد بالاخره عوض می‌شن.
    به نظر ما الان روحانی رئیس‌جمهور ایرانه و نقدهای ما به ایشون هست، حالا شما برید مرده زنده کنید و هی بگید احمدی‌نژاد و رئیس‌جمهور رو صرف کنید؛ «رئیس‌جمهورمون، رئیس‌جمهورتون، رئیس‌جمهورشون!»

    آقای قدیانی!
    مدیونید اگه دوباره کامنت‌های احمدی‌نژادی‌ اینها رو تأیید کنید! :)
    اگه راست می‌گن و دفاعی دارن، بدون پیش کشیدن اشتباهات دولت قبل جواب نقدها رو بدن!
    ببینیم می‌تونن؟!!

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    ی بار گفتم. بازم می‌گم؛
    «احمدی‌نژاد قبل از آنکه رأی ما بوده باشد، استاندار آقای رفسنجانی بود!»
    الان هم احمدی‌نژاد و روحانی یک روح در دو بدن‌اند!
    حالا من بزودی متنی در این باره خواهم نوشتم…

  103. سمانه می‌گوید:

    فکر کنم یک روح در دو بدن درست باشه!
    دو نفرن دیگه!

  104. مجید قمی می‌گوید:

    خب من دیگه حرفی ندارم!
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940817000244

  105. صاعقه گمنام می‌گوید:

    لاکردار به یه چیزهایی توصیه می‌کنه که خودش سنبلش هست!
    اصلا خودش با سوء استفاده ازشون سر کار اومده!
    جناب سنگ پا قزوین التماس دعا داریم!!

  106. رضا اعتدال‌طلب-پزشک می‌گوید:

    دوستان چرا فکر می‌کنید آدمای اطرافتون یعنی کل جمعیت ایران؟!…

  107. ناشناس می‌گوید:

    کذاب آرادان واژه‌ای مانوس‌تر است تا کذاب سرخه‌ای.
    خدا به راه راست هدایتت کند…
    ـــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    اتفاقا آرادان فقط ۶۰ کیلومتر با سرخه فاصله داره!

    من ی حساب سرانگشتی کردم؛
    همین‌طور ۶۰ کیلومتر ۶۰ کیلومتر بره جلو، صد سال دیگه رئیس جمهور از مشهده!! :)

  108. خان‌باجی می‌گوید:

    روحانی: «توقیف» باید آخرین کلمه باشد.
    http://www.asriran.com/fa/print/429875

    حقیقتا «کذاب سرخه‌ای» برازنده برخی است!

  109. چشم‌انتظار می‌گوید:

    حالا که قراره در دوره‌ی پسابرجام رئیس‌جمهور مشهدی هم داشته باشیم، در صورتی که ۱۴۰ سال عمر کنم، می‌تونید روی من هم حساب کنید! :)
    ــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    تو جاده تهران مشهد، فکر کنم بین شاهرود و سبزوار، ی «میامی» هست که اتفاقا توی آمریکا هم هست!
    دکتر و رضا ۲ برن حال کنن! :)

  110. مرصاد می‌گوید:

    آقا رضا!
    از این واضح‌تر باید بگم؟
    اگه قطعه ۲۶ نظراتم رو تعدیل نمی‌کرد -که می‌کنه!- جوری حرف می‌زدم که لایق خاندان معظم سلطان باشه!…

  111. مرصاد می‌گوید:

    ……………….
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    با این لحن و این ادبیات و این همه غلط املایی و نگارشی، چاره‌ای جز این نبود!

  112. حسن می‌گوید:

    این مردک مزخرف چی خورده؟!
    فلان‌فلان شده…
    ـــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    کی بود گفتم این «کذاب سرخه‌ای» صبح وقتی سخنرانی می‌کنه… الی‌آخر!

  113. ع.ح.ق می‌گوید:

    رضا اعتدال‌طلب!
    اتفاقا ما فکر می‌کنیم «کل جمعیت ایران»، آدم‌های دور و ورمون هستند.
    برخلاف بعضیا که فکر می‌کنند «کل سیاست‌مداران اهل دیار کدخدا» آدم‌های دور و ورشون هستند…

  114. زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی می‌گوید:

    سه سال پیش رفته بودم سرخه!
    اینی که ما دیدیم روستا زیادیش بود که بعد کردنش شهرستان!
    البته بیابون خدا رو مال خود کردن که شدن شهرستان!
    رئیس جمهور فعلی و قبلی شهرها و روستاهای خودشون رو کردن شهرستان!…

  115. مهندس جنت شهری می‌گوید:

    مردم را چی فرض کردی؟
    روزنامه دولت را هر دولتی بیاد اداره می‌کنه…

  116. چشم‌انتظار می‌گوید:

    ما هم ی «میامی» داریم که ان‌شاءالله یه روز توفیق بشه تو ایران گردی‌هاتون اونجا هم برید.
    ناگفته نمونه که من در سن شیرخوارگی که بودم، مریضی لاعلاجی می‌گیرم و به گفته‌ی بابا ایشان شفا می‌دهند!
    تا سال‌ها برای عرض تشکر نذری داشتیم و به زیارت می‌رفتیم. ولی مدتیه دیگه توفیق حضور نداریم! :(
    روستای «مَیامِی»در جاده‌ی سرخس و به فاصله‌ی ۵۰ کیلومتری مشهد می‌باشد.
    بقعه‌ی امامزاده یحیی در یک کیلومتری این روستا و در دامنه‌ی کوه قرار گرفته است.
    امامزاده یحیی یکی از فرزندان زید، و نواده‌ی امام زین‌العابدین است.
    مادرشان ریطه دختر ابی‌هاشم عبدالهف‌بن محمد حنیفه می‌باشد.
    یحیی برای ادامه‌ی مبارزات خود علیه بنی‌امیه چون امنیت جانی نداشتند از نینوا به مدائن و از آن‌جا به خراسان هجرت کردند.
    سرانجام در جوزجان از توابع خراسان قدیم (واقع در افغانستان کنونی) درسال ۱۲۵ ه. ق به سن ۱۸ سالگی به شهادت رسیدند.

  117. سیداحمد می‌گوید:

    «پلیس مخفی» خوبه!
    بعد از اون همه بد و بی‌راه، من از این لقب جدید راضی‌ام!

    ناشکری نکنید دیگه!
    قاطی می‌کنه باز فحش می‌ده‌ها!

  118. گفت و شنود می‌گوید:

    کفش!

    گفت: «مارکو روبیو» سناتور ایالت فلوریدای آمریکا در یک برنامه تلویزیونی به سازمان «سیا» حمله کرده که چرا عرضه ندارید مأموران خود در ایران را حفظ کنید؟!
    گفتم: حیوونکی حق داره!
    گفت: این سناتور آمریکایی به سازمان «سیا» گفته است؛ طی سه دهه گذشته چه می‌کرده‌اید که با وجود آنهمه هزینه و آموزش، باز هم مأموران شما در ایران شناخته و بازداشت می‌شوند؟!
    گفتم: مردک مزخرف میگه، چون نفوذی‌ها از چند سال قبل تا حالا خیلی فرق کرده‌اند و خیلی تجربه آموخته‌اند.
    گفت: چه فرقی کرده‌اند؟ چه تجربه‌ای آموخته‌اند؟!
    گفتم: یارو می‌گفت؛ وقتی بچه‌ بودم، تنها اشتباهم این بود که کفش‌هایم را اشتباه می‌پوشیدم. پرسیدند؛ خب! حالا که بزرگ شدی حتما همه کارهایت را درست انجام می‌دهی؟ و یارو گفت؛ حالا تنها کار درست و دقیقم این است که کفش‌هایم را درست می‌پوشم!

  119. رضا اعتدال‌طلب-پزشک می‌گوید:

    حرفهای امروز رییس جمهور دل‌مان را خنک کرد!
    عزم دولت برای ایستادگی جدی است…
    و صد البته تا به حال حتما فهمیدید آقای قدیانی
    «حسن روحانی بر خلاف عزیز قبلی‌مان به شدت شجاع و نترس است».
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ح ق:
    پس خودتون معترفین که عزیز قبلی‌تان یعنی م. خ «بزدل» بود دیگه؟
    ی چند سال بصبری، درباره عزیز فعلی -قبلی آن موقع!- هم به همین نظر می‌رسی!

  120. امیرحسین می‌گوید:

    هیچی دیگه…
    با این وضعیتی که هاشمی ثانی راه انداخته، چند وقت دیگه شعار می‌دن:
    «مخالف روحانی، دشمن پیغمبر است!»

  121. رضا می‌گوید:

    قدیانى!
    خدا رو گواه می‌گیرم این رفتار و گفتار توئه که مصداق پدر سوخته‌بازیه، البته بلانسبت پدر شهیدتون که براى من هم قابل احترام و عزیزه…

  122. فاطمه می‌گوید:

    نمی‌دونم فقط روزایی که قراره سخنرانی کنه صبحانه موز سرخ‌کرده می‌خوره یا هر روز همراه مخلفات دیگه موز سرخ‌کرده می‌خوره؟!

  123. مجید قمی می‌گوید:

    آقای رضا اعتدال‌طلب عزیز!
    من کوچکتر از اون هستم که بخوام پاسخی به شما بدم یا با وجود عزیزانی چون سیداحمد، اسلامی ایرانی، خانم صبا و… دهان به سخن باز کنم ولی حیفم اومد که نگم!
    فرمودین چرا فکر می‌کنید آدمهای اطرافتون یعنی کل جمعیت ایران؟
    به همون دلیل که سال ۸۸ آدمهای اطرافتون رو کل جمعیت ایران خطاب فرمودن و فرمودین!!
    شما که لالایی بلدی، از چه رو خوابتان نمی‎برد؟ نمی‌دانم!!
    به احترام شما از جا بلند می‌شم و عرض ادب می‌کنم البته بزرگوار!

  124. حبیب می‌گوید:

    دوره دانشجویی یه استاد داشتیم گاهی از سفرهاش به میامی می‌گفت، ما هم حیرون می‌موندیم که این کجا، میامی کجا؟ اصلا به قیافه‌اش نمی‌خوره!
    بعدا فهمیدیم منظورش همین میامی خودمونه! :)

  125. امید می‌گوید:

    آخ آخ!
    جگرم کباب شد منتقد…

  126. مرصاد می‌گوید:

    آقای پزشک با کلاس!
    یه سوال
    اگه احمدی‌نژاد این‌جوری با منتقدان حرف می‌زد، شماها چیا بهش می‌گفتین؟!
    والسلام

  127. لبیک یا حسین می‌گوید:

    http://www.rajanews.com/news/227008
    باید تغییر کرد و غیر از این راهی برای فرج نیست!

  128. حسین قدیانی می‌گوید:

    جوابی به اراجیف اخیر ناطق نوری
    امشب در وبلاگ قطعه ۲۶

  129. ناشناس می‌گوید:

    اومدم یه پیام الکی برم که تا ساعاتی دیگر قطعه به روز خواهد شد دیدم نیاز نیست! :)

  130. نسیم می‌گوید:

    زاکانی خبر داد:
    محوریت «سه فقیه» برای تفاهم در جبهه اصولگرایی

    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/493320/

  131. زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی می‌گوید:

    خیلی وقته دارم فکر میکنم حاج حسین چرا انقدر به رئیس جمهور قبلی گیر میده؟
    (جدا از دلایلی که هست مثه گم شدن نامه بزرگان و … البته اینها دلایل کمی نیست ولی بنده قانع نمیشدم با این علل!)
    امروز با خودم میگفتم یه دلیلش شاید این باشه که بخواد این آتو رو از دست زنجیره ای ها بیاره بیرون، یعنی دیگه نتونن این موضوع رو دست آویز قرار بدن وقتی ببینن جناح روبرو هم خط خودش رو کاملا جدا کرده از این آقا و موضع مشخصی داره، زنجیره ای ها مخصوصا آفتاب یزد تو این دو سال و نیم روزی نشده که تیتری از این بابا و اطرافیانش نزنن!!
    البته شاید هم اینطور نباشه!

  132. گفت و شنود می‌گوید:

    آمپول!

    گفت: به کیهان چه ربطی دارد که دولت نتوانسته به هیچیک از وعده‌های اصلی خود عمل کند؟!
    گفتم: چه عرض کنم؟!

    گفت: تقصیر کیهان چیست که وزارت ارشاد به خاطر پرداخت هزینه کلان برای انتقال اجساد گروه موسیقی سگ‌های زرد از لس‌آنجلس به تهران مورد اعتراض مردم قرار گرفته است؟!
    گفتم: باز هم چه عرض کنم؟!

    گفت: مگر کیهان باعث شده که ارشاد میلیاردها تومان از بیت‌المال را برای تقویت رسانه‌های هتاک به اسلام و انقلاب هزینه کند و فریاد انتقاد ملت به آسمان بلند شود؟! و یا مبلغ هنگفتی از یارانه مطبوعات را به ۲ نشریه وابسته به معاون مطبوعاتی ارشاد اختصاص بدهد و یا…؟!
    گفتم: نه فقط هیچکدام از اینها به کیهان ربطی ندارد بلکه انفعال در مقابل آمریکا، ناتوانی در مهار تورم، بی‌اعتبار کردن پاسپورت ایرانی، فشار گرانی بر مردم، رکود اقتصادی… و هیچیک از نارسایی‌ها و ناکامی‌های دیگر دولت هم به کیهان مربوط نیست.

    گفت: پس چرا دولتمردان به جای انجام وظایف خود و عمل به تعهداتی که برعهده دارند، همه تقصیرها را به گردن کیهان می‌اندازند و از چپ و راست به این روزنامه حمله می‌کنند؟!
    گفتم: چه عرض کنم؟! بعضی تزریقاتی‌ها یک جوری به آدم آمپول می‌زنند که انگار ۹۹ درصد مشکلات آنها تقصیر ماست!

  133. سیداحمد می‌گوید:

    الحمدلله که قصد دارید جوابی بدهید به اراجیف جناب ناطق که هر از گاهی از سر شکم‌سیری، افاضاتی می‌فرمایند!

  134. ناشناس می‌گوید:

    ناطق نوری چه گفته؟
    اگه می‌دونید به ما هم بگید!

  135. حسن خیاط باشی می‌گوید:

    شما بیمارید…
    اگر دشمن پیدا نشه به کرات دیگه سفر می‌کنید.
    کلا آدمهای بی‌فایده و خطرناکی هستید…

  136. صبا می‌گوید:

    ناشناس؛

    ی ذره تحمل کن. امشب! :)

  137. خان‌باجی می‌گوید:

    آقای قدیانی!
    کاش امکانی فراهم شود تا دقیقا زیر هر نظری که دوستان ارسال می‌کنند، بشود به آن کاربر پاسخ داد.
    به نظر می‌رسد این امکان فقط برای شما میسر است.

  138. ناشناس می‌گوید:

    دوستان محترم!
    امیدوار باشید که هنوز امشبه!

  139. پرستوی مهاجر می‌گوید:

    در اخبار بیست و سی دیشب مصاحبه تلفنی بود در خصوص یارانه مطبوعات.
    مجری پرسید:
    «آیا منتقد بودن روزنامه‌ها باعث شده که یارانه روزنامه‌های منتقد کم شود؟»
    آن طرف خط جواب داد:
    «شاید هم برعکس، یارانه کم باعث شده آنها منتقد دولت شوند!»

    با این حساب نشان دادند که روزنامه‌های حامی دولت به چه دلیل چشم‌های‌شان را روی برجام و توافق و سیاه‌کاری‌های دولت بسته‌اند و انتقادی ندارند. شاید هم برعکس، دولت به آنها حق و حساب داده که انتقاد نکنند! کذاب سرخه‌ای باید یک حالی هم از دولتی‌ها بگیرد که اینقدر ضایع ترفندهای رئیس‌شان را لو ندهند!

  140. ناشناس می‌گوید:

    واقعا دهان‌تون رو بستن؟!…

  141. حسن می‌گوید:

    پَ چی شد پَ؟

  142. پسر شهید می‌گوید:

    خدا قوت پهلوان

  143. سکوت می‌گوید:

    عاقبت روزی یل ام‌البنین در همین دنیا برای امام خود حسین علیه السلام خواهد جنگید…

    سلام

    و چه روزگار زیبایی خواهد بود دیدن آمدن علمدار با علمش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>