خب لااقل حرفی بزن مرد حسابی!

تقدیم به اصحاب کهف انقلاب اسلامی که در «هاله ای از نور» هستند، نه غبار

آخه بگو اینجا جای خوابه؟ نه بگذاری کسی از در تو بیاد، نه بگذاری کسی از در بره بیرون! حاج احمدی دیگه. چی کارت کنم؟ دارم آروم تایپ می کنم مبادا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. دارم به این فکر می کنم این اتاق همین یه درو داره یا نه. اگه همین یه درو داره، پس باید خیلی خسته باشی که عدل گرفتی و کنار در خوابیدی. هیچ صدایی مثل صدای باز و بسته کردن در، اونم از این درا، خواب آدمو نمی پرونه. اما شاید این اتاق ۲ تا در داشته باشه و این در، با اینکه دره، جزئی از دیوار باشه. یعنی اون طرف در، شاید اتاق خاصی نباشه و محل آمد و شد نباشه. در این حالت، یحتمل جای تخت ربطی به آرامش بیشتر خواب تو نداره. گذاشتن اونجا تختو دیگه. اصلا گور بابای این حرفا. حاج احمد گرفته خوابیده، هر کی می خواد بره بیاد، یا از اون در، یا اگه در دیگه ای در کار نیست، پنجره رو واسه همین وقتا گذاشتن! شوخی که نیست؛ فرمانده سپاه اسلام، آدمی تو مایه های حاج احمد، یعنی خودش، داره استراحت می کنه. هیس! هر کی هستی باش! نماینده امامی، اتفاقا حاج احمدم نماینده امامه! حاج احمد اما جلسه نداره، خوابیده. خوابش میاد، خوابیده! امام بهش مجوز داده وقتی دید بعد از چند شبانه روز جنگ، دیگه نمی تونه رو پا وایسه، بگیره بخوابه. حاج احمدم آدمه دیگه! آدم صادقانه بخوابه، گیرم جلوی در، بهتر از اونه که منافقانه خواب امامو ببینه، اونم پشت در! کاغذ دیواری دیوار محل خواب آدم، پاره پوره باشه، طوری نیست. عرق گیر آدم قرمز باشه، اشکال شرعی نداره. پیژامای آدم، راه راه آبی پررنگ و آبی کم رنگ باشه، عیب نیست. حتی دماغ آدم، این هوا شکسته باشه، مشکلی نیست. مشکل اینه که فرمانده بشه دکتر، اما خودش از همه بیشتر مریض قدرت باشه. بعد از جنگ، میز و صندلی، خیلی ها را موجی کرد! عده ای بعد از جنگ، باندباز صد در صد شدند و از عکس شهدا کاغذ دیواری نفیس ساختند روی دیوار خانه شان. اگر عده ای هنوز انتخابات نشده، نامزد می شوند، و قبل از رسیدن به در قدرت، دنبال پنجره مصلحت اند، دم تو ای حاج احمد! گرم که اصلا نیامدی و نمی آیی. حیف است به تو بگوییم اصلاح طلب و البته حیف است که به تو بگوییم اصول گرا. اوووووه! شان تو از شان روسای هر ۳ قوه بالاتر است. من به «جمهوری اسلامی» کاری ندارم؛ در «انقلاب اسلامی» بعد از «آقا» هیچ مقامی بالاتر از تو نمی شناسم. نیست، گشته ام. خواب تو ای عزیز! خیمه در مرز اسرائیل زده. شیر باید خوب بخوابد تا خوب بغرد. آنکه در «هاله ای از غبار» است، سران اسرائیل اند، نه تو که حتی خوابت هم نورانی است. به صورت تو نتابد خورشید، به کجا بتابد؟ خودت نگاه کن دیگر! پتو و لحاف نداری، اما اشعه های آفتاب مگر مرده اند که نازت نکنند و لای لای برایت نخوانند؟! کلا حضرت آفتاب، کارها دارد با تو… به وقتش. حاج احمد! به خدا چندی است هر وقت مسئولین نظام حرف می زنند، به خصوص کله گنده ترهای شان، در دلم می گویم؛ «آقا» چی می گه، اینا چی می گن؟! «آقا» تو فکر چیه، اینا تو فکر چی ان؟! «آقا» کجا رو می بینه، اینا کجا رو می بینن؟! در چنین منظومه نامنظومه ای، خامنه ای حتما چون تو یاری می خواست که فعلا در کهف باشی و بی حرف باشی تا وقت موعود. راستی حاج احمد! کلی با این عکست حال می کنم. گمون کنم اون در، در غار کهفه. انگار یه شهیدی باشی که همه سینه اش خونی مالی شده، اما تخت گرفته خوابیده، بی هیچ دردی! حتی بدون لبخند! لبخند مال «نگاه آخرینه»، اما تو که شهید نیستی! غم و غبار مال غل و زنجیره، اما تو که اسیر نیستی! خاور میانه روی پر خواب تو می چرخه. خواب تو دیدن داره. یه جا باید باشه که بشه یه دل سیر نگاهت کرد یا نه؟ ببین چه جوری دارن نیگات می کنن! قفسه سینه ات که بالا پایین می شه، آرومشون می کنه. یه عده ناز می خوابن، خیلی ناز! از بس غرور داشتی، فقط توی خواب می شد نگاهت کرد. الحق چک تو خوردن داشت! دستواره پز می داد؛ حاج احمد باز هم به من سیلی زد! نه، نه… دوکوهه نام هیچ پادگانی نیست. دوکوهه جایی است که در آن پادگان حاج احمد متوسلیان واقع شده. «همت» با تمام حسینیه اش، حتی با سر جدایش، بخشی از عظمت توست. حاج احمد! تو سربند جنگی. پلاک دفاع مقدس. ما در قلب صهیونیسم، تیری به بزرگی پادگانی رها کرده ایم. پادگان را نمی توان در قفس کرد! پادگان حتی هنگام خواب، بسیجی محافظ دارد. اصلا شایدم داری خواب ۲ تا بسیجی می بینی! خواب ۲ تا شهید! خوشم میاد مثل بعضی ها نیستی که تنهایی خواب می بینن! اجازه می دی ما هم خوابت رو ببینیم و این ۲ تا بسیجی رو ببینیم. حاج احمدی دیگه! چی کارت کنیم؟ هم دوست داریم، هم ازت حساب می بریم. خیلی حساب می بریم! چون خوابی دارم از این حرفا می زنما و الا ما کجا شما کجا؟! یادش به خیر مادرت… همیشه می گفت: «من مادر شهید نیستم، مادر حاج احمدم». دیر اومدی، رفت! تو رو ندید و رفت! مادر حاج احمد بودن، ما چه بدونیم یعنی چی؟ ما چه بدونیم خواهرت در جدایی تو، چی داره می کشه؟ اصلا ما چه می دونیم چقدر می خواد این خواب نازت طول بکشه؟ فقط داریم یه دل سیر نیگات می کنیم! شایدم اومده باشیم به خوابت! سردار! در مذاکرات هسته ای، هیچ کس نیست روی میز مذاکره بزند و از خانم اشتون بپرسد؛ چه خبر از طولانی ترین گروگان گیری قرن؟! هیچ سند و مدرکی، تاکید می کنم هیچ سند و مدرکی، شهادت تو را تایید نمی کند. «بیداری اسلامی» اما وقت خواب نیست. مردان کهف باید جا به جا شوند. آرام آرام باید تکان بخورد دست های شان. باید بلند شوند. بیرون غار، سلسله هایی عوض شده. دیگر «سکه مبارک» خریدار ندارد. نگاه کن! این عربستان نیست؛ «دهکده رقیم» است. برخیز! «انتهای افق» تو را می خواند. ما نیز. برخیز! شعاع آفتاب باید شهادت تو را تایید کند.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

حاج احمد! دل دوکوهه برایت تنگ است. دل بسیجی ها. بی تو چرا دروغ؟ سخت می گذرد به ما! این همه سخنران، هیچ کدامش تو نیستی. این همه جبهه، در هیچ کدامش تو نیستی. این همه جنگ، جناب فرمانده! نیستی، نیستی، نیستی! بی تو ما «این عمار» شنیدیم باز هم از علی. چقدر باید تلفات دهیم تا چرتت پاره شود؟! می شنوی… می بینی… کاش به جای خواب، مفقودالاثر بودی تا می گفتمت: «خب لااقل حرفی بزن، مرد حسابی». خسته شدیم از دست اصول گرایان، اصلاح طلبان، خودمون! صورت روزگار، سیلی تو را می خواهد. باید بلند شوی و سینه خیزمان کنی گرد صبحگاه ظهور. می ترسم ما را کوچک بار بیاورند اهل سیاست. ما تو را می خواهیم. ما تو را دوست داریم. من تو را دوست دارم. آخه بگو اینجا جای خوابه؟ نه بگذاری کسی از در تو بیاد، نه بگذاری کسی از در بره بیرون! حاج احمدی دیگه. چی کارت کنم؟ دارم محکم تایپ می کنم تا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. شلوغ کنید بچه ها! سر صدا کنید! داد بکشید! پارسال، ما هوای حاج احمد رو داشتیم، امسال نوبت اونه. آخه بچه ها! من نمی دونم این چه راهیان نوریه که توش «انتهای افق» نیست؟! فکه هست، اما مکه نیست، مدینه نیست، قدس نیست. دوکوهه هست، اما حاج احمد نیست؟! بازی دراز هست، اما سرزمین حجاز نیست؟! کرخه نور هست، اما فرمانده ظهور نیست؟! تا کی جنوب؟! تا کی غرب؟! پس حاج احمد چه می شود؟! ما خوابیم یا سردار؟! او که برای ما سنگ تمام گذاشت، او که فحش تندروی از ولایت فقیه را خورد اما نگذاشت به ما بد بگذرد، او که مهربان بود، او که اخم داشت… ما برایش چه کرده ایم؟! اصلا یک سئوال؛ الان حاج احمد کجاست؟! دقیقا کجاست؟! اگر به سردار بد می گذرد، وای بر ما… جوان/ ۲۹ تیر ۱۳۹۱

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله…

  2. سیداحمد می‌گوید:

    پس لااقل حرفی بزن مرد حسابی…

    http://uploadtak.com/images/n562____.mp3

  3. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    وای دلم خیلی برای شهدا تنگ شده….

  4. حنظله می‌گوید:

    ای جان!
    سوالی شده بود برایم که سالگرد آمد و خبری در قطعه نشد!!!!!!!

    بدجوری منتظر این متن بودم!
    خدا قوت اخوی پرکار، “آقای نویسنده!”

  5. آذرخش می‌گوید:

    حاج احمد!
    :-(

  6. آذرخش می‌گوید:

    آدم صادقانه بخوابه جلوی در…

    بهترین تیکه ممکن بود.

  7. سیداحمد می‌گوید:

    “اصحاب کهف انقلاب اسلامی”

    http://uploadtak.com/images/w9622_untitled2.jpg

  8. بی تاب هویزه می‌گوید:

    “آدم صادقانه بخوابه، گیرم جلوی در، بهتر از اونه که منافقانه خواب امامو ببینه، اونم پشت در! ”

  9. سیداحمد می‌گوید:

    “حاج احمد!
    آنکه در «هاله ای از غبار» است، سران اسرائیل اند، نه تو که حتی خوابت هم نورانی است.”

    به به…

  10. به جای امیر می‌گوید:

    آرزو (گفت و شنود)

    گفت: رجبعلی مزروعی معروف به آقای مرگ موش در همایشی که شاخه سوئد سازمان «سیا» در گوتنبرگ برپا کرده بود، از آرزوی بر باد رفته اصلاح طلبان سخن گفت!
    گفتم: یعنی چی؟!
    گفت: مزروعی در این همایش که با شرکت گروه های ضد انقلاب تشکیل شده بود گفت؛ کاش اپوزیسیون می توانست در ایران حرف آخر را بزند.
    گفتم: این آرزوی آقای مرگ موش که مدتهاست برآورده شده است!
    گفت: مرد حسابی! این چه حرفیه؟!
    گفتم: یارو می گفت؛ در تمام درگیری ها همیشه حرف آخر را من می زنم! پرسیدند چطوری؟ آخه به قد و قواره ات نمیاد؟ حالا حرف آخرت چی هست؟ و یارو بادی به غبغب انداخت و گفت؛ با کمال قدرت و از موضع بالا میگم غلط کردم!

  11. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    “حاج احمد! به خدا چندی است هر وقت مسئولین نظام حرف می زنند، به خصوص کله گنده ترهای شان، در دلم می گویم؛ «آقا» چی می گه، اینا چی می گن؟! «آقا» تو فکر چیه، اینا تو فکر چی ان؟! «آقا» کجا رو می بینه، اینا کجا رو می بینن؟!”

    مدت هاست که این جملات ورد زبانمان شده!!
    دید و نگاه آقا کجاست، مسئولینمان در چه دنیایی سیر می کنند.
    این روزها خیلی بیشتر از قبل برای صبر و سلامتی آقا دعا می کنیم.

    ممنون آقای قدیانی. با جملاتتان طوفان به پا می کنید در دل مخاطب…

  12. سیداحمد می‌گوید:

    “در مذاکرات هسته ای، هیچ کس نیست روی میز مذاکره بزند و از خانم اشتون بپرسد؛ چه خبر از طولانی ترین گروگان گیری قرن؟!”

    گروگان می گیرند، قتل عام و نسل کشی به راه می اندازند؛ آنوقت ما باز مذاکره می کنیم!
    مذاکره با گله سگ های هار و گرگ های خونخوار چه معنایی دارد؟ من که نمی دانم!

  13. رهگذر می‌گوید:

    چرا با ما اینکارو می کنی داداش حسین؟ اون از متن حاج منصور اینم از این متن حاج احمد!!
    رحم کن به ما. مطلب میذاری یه لینک مداحی دردناک هم میزنی تنگش، دلمونو آتیش میزنی شهید زاده؟
    خدا با شهدا همنشینت کنه.

  14. رهگذر می‌گوید:

    حاج احمد با امام زمان میاد.
    ما مسلمونا، خصوصا شیعیان، خیی مظلومیم.
    کاش زودتر برسه روزی که آقامون بیاد و از این غربت خارج بشیم.
    سلامتی امام خامنه ای صلوات.

  15. سیداحمد می‌گوید:

    ۴ روز مانده تا ماه میهمانی خدای رئوف…

  16. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    از معدود دفعاتی است که متن را نخوانده کامنت می گذارم، نمی توانم خودم را کنترل کنم، آمدم قطعه و متن جدید دیدم با عکس حاج احمد؛ سنگینی یک بغض گلویم را گرفته. خیلی منتظر دلنوشت و نجوا با حاج احمد بودم. خیلی خیلی این روزها دلتنگ این مرد شده ام. ممنون حسابی…

  17. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    “…در «هاله ای از نور» هستند، نه غبار”

    این چند روز که در سطح شهر، بنرهای “در هاله ای از غبار” را با عکس حاج احمد می دیدم، نمی پسندیدم این عناوین را در کنار نام متوسلیان.
    ما بی خبریم از حاج احمد. غبار در کنار نام و عظمت سردار ما، نمی گنجد. شاگرد حاج احمد ما که پریشان کرده خواب سران صهیون را.

    “آنکه در «هاله ای از غبار» است، سران اسرائیل اند، نه تو که حتی خوابت هم نورانی است.”
    _________
    جالبترین عملیات حزب الله لبنان
    http://jahannews.com/vdcg3t9xwak9wq4.rpra.html

  18. میثم ص می‌گوید:

    سلام

    سرحلقه ی سالکان مرگ آگاه
    فرمانده ی لشکر رسول الله (ص) …

    کاش کسی از تو خبر داشته باشد

  19. عطشان می‌گوید:

    سلام با یه دنیا آه و دلتنگی‏!‏ داداش حسین!
    اصلا شما حاج احمد رو دیدید؟ بقیه دوستان چی شماها حاج احمد رو دیدید؟ من هم ندیدم، پس چرا اینقدر دلمون براش تنگ میشه؟ ما که نه دیدیمش نه باهاش حرف زدیم، پس چرا اینقدر عاشقش شدیم؟ آخه مگه میشه عاشق کسی شد که نه دیدیش نه باهاش حرف زدی؟‏
    چرا الان باید از دوری کسی بغض کنم که ندیدمش؟

  20. عطشان می‌گوید:

  21. مجنون می‌گوید:

    صفا کردیم با این متنت داش حسین!

  22. ف. طباطبائی می‌گوید:

    حاج احمد!

    “بی تو ما «این عمار» شنیدیم باز هم از علی.”

    “صورت روزگار، سیلی تو را می خواهد.”

  23. ف. طباطبائی می‌گوید:

    اسم حاج احمد متوسلیان، همیشه یک امید با خودش میاره.
    امیدوارم به زودی این انتظار سر بیاد و طولانی ترین گروگان گیری قرن، به پایان برسه.

    ممنونم بابت این دلنوشت و نجوا…

  24. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    سردار!
    دوست ندارم خوابت رو پرپر کنم.
    چون خوابی دارم از این حرفا می زنما…

    خواب تو ای عزیز!
    خیمه در مرز اسرائیل زده.
    به صورت تو نتابد خورشید، به کجا بتابد؟
    کلا حضرت آفتاب، کارها دارد با تو… به وقتش.

    می شنوی… می بینی…
    چقدر باید تلفات دهیم تا چرتت پاره شود
    بی تو ما «این عمار» شنیدیم باز هم از علی.
    خاور میانه روی پر خواب تو می چرخه. خواب تو دیدن داره.
    اصلا ما چه می دونیم چقدر می خواد این خواب نازت طول بکشه؟

    برخیز! «انتهای افق» تو را می خواند.
    صورت روزگار، سیلی تو را می خواهد.
    شعاع آفتاب باید شهادت تو را تایید کند.
    باید بلند شوی و سینه خیزمان کنی گرد صبحگاه ظهور…

    «بیداری اسلامی» اما وقت خواب نیست. مردان کهف باید جا به جا شوند.
    آرام آرام باید تکان بخورد دست های شان.
    باید بلند شوند.

  25. ف. طباطبائی می‌گوید:

    میانمار
    هنوز مستعمره است
    و آتش تهیه‌ این جنایت
    هنوز از انگلستان و واشنگتن تدارک می‌شود
    همیشه پای یک زن در میان است
    زنی که از قاهره به تل آویو می‌رود
    از تل آویو به کابل
    و هر شب نقشه‌ کشتار را تدارک می‌بیند
    فعالان صلح جهانی
    برایش کف می‌زنند
    پسر علی‌اف خوابش را می‌بیند
    و شاه عربستان عکسش را کنار اجدادش گذاشته است
    او همه جا می‌رود
    اعراب شکم گنده از بوی ادوکلنش زبانشان بند می‌آید
    میانمار هنوز مستعمره است
    ۵بعلاوه یک سکوت می‌کند
    کشتارها ادامه دارد
    مردی شبیه چنگیز و هلاکو
    تین سین
    آتش پرستی فاشیست که قبل از همه
    بودا را آتش زد
    مردی از تار و پود خوک و شراب
    با قلبی از لجن و کثافت
    برادر دوقلوی زنی که موی بلوند دارد
    و آمده است جهان را به هم بریزد
    که حالم از شعار دموکراسی‌اش به هم می‌خورد
    تین سین برادر دو قلوی خانم کلینتون است
    خوش خدمتی‌اش را
    با کشتار مسلمانان تمام کرد
    حال آن که بودا به صلح می‌اندیشد
    بودا تعلیم آرامش است و دوستی
    تین سین اما نواده‌ هلاکوست
    پسر غیر شرعی هیتلر است
    اگر می‌دانستم به سانچی نمی‌رفتم
    مجسمه بودا نمی‌خریدم
    چرا که بودا و کریشنا در این کشتار
    سکوت کرده‌اند و
    بودای خوابیده در قفسه
    انگار قصد بیدار شدن ندارد!

    {علیرضا قزوه}

  26. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    حاج احمد! خودت نگاه کن دیگر!

    این همه سخنران هیچ کدامش تو نیستی.
    این همه جبهه در هیچ کدامش تو نیستی.
    کرخه نور هست، اما فرمانده ظهور نیست؟!
    ما تو را می خواهیم. ما تو را دوست داریم…
    دل دوکوهه برایت تنگ است. دل بسیجی ها.
    می ترسم ما را کوچک بار بیاورند اهل سیاست…

    جناب فرمانده! سخت می گذرد به ما! نیستی، نیستی، نیستی!

    بعد از «آقا» هیچ مقامی بالاتر از تو نمی شناسم. نیست، گشته ام.

  27. سرباز کمپ می‌گوید:

    “آدم صادقانه بخوابه، گیرم جلوی در، بهتر از اونه که منافقانه خواب امامو ببینه، اونم پشت در!”
    اجرت با حضرت زهرا (سلام الله علیها)، داداش حسین!

  28. سیداحمد می‌گوید:

    “اگر به سردار بد می گذرد، وای بر ما…”

    وای بر ما…

    ممنون داداش حسین… سالاری!

  29. ناشناس می‌گوید:

    قضیه فلسطین تکرار نشود:
    “درخواست قطر برای اجاره زمین‌های کشاورزی ایران

    خبرگزاری فارس: سرمایه گذاران قطری اعلام آمادگی کردند، زمین‌های کشاورزی ایران را برای بلند مدت اجاره کنند.”

  30. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    … نمی دونم چیه حاج احمد!
    هر وقت درباره تو مطلب می نویسم، روزنامه ها سانسور می کنن!
    .
    ((دارم آروم تایپ می کنم؛ دوست ندارم خوابت رو پرپر کنم…))
    .
    .
    .
    … فقط یک سئوال؛
    الان حاج احمد کجاست؟! دقیقا کجاست؟!
    .
    ))دارم محکم تایپ می کنم؛ اگر به سردار بد می گذرد، وای بر ما…((

  31. قاصدک منتظر می‌گوید:

    حاج احمد!
    سلام
    بی هیچ مقدمه ای
    “برخیز! «انتهای افق» تو را می خواند.”
    فقط کافیست چشمانت را باز کنی…
    نگاه کن!
    از اول نگاه تو تا انتهای افق راهی نمانده…
    مرد مومن!
    اگر تو در غار کهف خوابیده ای ولی یادت در کهف دل ما بیدار است…
    صبورترین شیرمرد غیرت و مردانگی!
    مگه غیر از اینه که
    “شیر در زنجیر نمی گنجد.”
    اصلا کی گفته تو اسیری؟!!!
    آزادمرد هرجا باشه آزاده! مائیم که اسیریم، حالا اسیر خود یا خودی!!! بماند…
    حاجی!
    درددل داریم! درددل…
    سنگ صبور می خواهیم تا کمی پیش او عقده گشایی کنیم…
    به هر حال فکری کن!
    دلمان برای فرمانده تنگ شده…
    به رسم برادری چاره ی دلمان باش!
    به قول خودت
    “هر که با ماست بسم الله”

  32. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم؛

    صفحه ای که در گوگل پلاس، مدتی است با نام “حسین قدیانی” فعالیت می کند، هیچ ارتباطی با داداش حسین ندارد!
    آقای قدیانی در فضای مجازی جز قطعه ۲۶ هیچ فعالیت دیگری ندارد، اصلا وقتش را هم ندارد!

    زین پس مطالب داداش حسین را بنده در پلاس منتشر می کنم و دوستان دیگر زحمت نکشند!

  33. قاصدک منتظر می‌گوید:

    “دارم محکم تایپ می کنم تا با صدای دکمه های کیبورد بیدار شی. شلوغ کنید بچه ها! سر صدا کنید! داد بکشید!”
    .
    .
    .
    دلم می خواد در دل کهف، هفت بار طوری فریاد بزنم و بگم سلام حاج احمد که با انعکاسش مجبور بشی هفتاد بار جواب سلام منو بدی. اونوقت نه به خاطر من که به خاطر تو! خدا نظری کنه…

  34. 1طلبه می‌گوید:

    سلام اخوی
    خدا قوت خیلی با این متن صفا کردم
    حجره ی یک طلبه: از بنی اسرائیل هم عقب تریم؟
    منتظر حضورت و نظرت هستم

  35. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    دلش می‌خواست برود قم یا نجف؛ درس طلبگی بخواند. حتی توی خانه صدایش می‌کردند “آشیخ احمد”، ولی نرفت. می‌گفت؛ “کار بابا تو مغازه زیاده”
    ________________
    یک بار ازش پرسیدم؛ قضیه‌ی زندان رفتنت چی بوده، حاجی؟
    جواب نداد. خودش را به کاری مشغول کرد.
    ـ حاجی! هفده شهریور چی کار می‌کردی؟ وقتی امام اومد، توی کمیته استقبال بودی؟
    اخم هایش رفت توی هم.
    ـ تو با قبل چی کار داری؟ ببین الآن دارم چی کار می کنم.
    ________________
    هر وقت می رفتی توی مقر؛ نبود، مگر ساعت دو ـ سه ی نصفه شب. وقتی می رسید؛ می دید همه خوابند، آن قدر خسته بود که همان جلوی در اسلحه اش را حایل دیوار می‌کرد، پتو را می کشید روی خودش و می خوابید.
    ________________
    صبح زود جلوی چادر فرمان دهی می‌ایستادند، مثل نماز صبح. انگار که نباید قضا می‌شد.
    یک بار از یکیشان پرسیدم؛ منتظر چی هستی؟
    گفت؛ منتظر سیلی! حاج احمد بیاد، سهمیه ی امروزمون رو بزنه و ما بریم دنبال کارمون.
    هر روز می‌آمدند.
    ________________
    کومله ها بیمارستان را محاصره کرده بودند. هر لحظه ممکن بود بیایند تو. احمد از پشت بی سیم پرسید؛ چند نفر هستید؟
    مسئول گروه گفت؛ چند تا از خواهرا این جا هستن.
    یک لحظه صدایی نیامد. بعد احمد گفت؛ بهشون بگو یه نارنجک دستشون باشه، اگه ما موفق نشدیم، تو اتاق منفجرش کنن.
    ناامید، نارنجک را توی دستم فشار دادم.
    حاج احمد مضطرب از پشت بی سیم پرسید؛ شما حالتون خوبه؟ ما داریم می‌آییم. لازم نیست کاری کنید. مفهومه؟
    ________________
    پرسید؛ کجا بودی تا حالا؟ گفتم؛ داشتم غذا می‌خوردم. دست انداخت یقه ام را گرفت و با خودش برد.
    یک پسر هفده ـ هجده ساله روی تخت دراز کشیده بود. ما را که دید، ترسید. دست و پایش را جمع کرد.
    ـ اینا چیه روی دستای این؟
    یقه ام هنوز دستش بود. نفسم بالا نمی‌آمد. گفتم؛…خون.
    رو کرد به آن پسر، پرسید؛ از کی این جایی؟
    ـ یک هفته اس.
    دیگه داشت داد می‌زد.
    ـ گفته ای دستاتو بشورن؟
    ـ گفتم، ولی کسی گوش نداد. یقه‌ام را از لای دستش کشیدم بیرون، در رفتم. من را دید، دوباره شروع کرد به داد و فریاد.
    با التماس گفتم؛ حاجی! به خدا من فقط دو ساعته از مرخصی اومدم.
    ـ نه خیر، یک ساعت و نیمه که اومدی، اما به جای این که بیای به مجروحا سر بزنی، رفتی به کیف خودت برسی.
    سرم پایین بود که صدای گریه‌اش را شنیدم.
    ـ تو هیچ می‌دونی اون بچه دست ما امانته؟… می‌دونی مادرش اونو با چه زحمتی بزرگ کرده؟

  36. م.طاهری می‌گوید:

    “الان حاج احمد کجاست؟! دقیقا کجاست؟! اگر به سردار بد می گذرد، وای بر ما…”

    همیشه فکر می کنم به روز آمدن حاج احمد، نمی دونم چرا اخیراً همه می خواهند ثابت کنند این فقط یه رویاست…
    اما این متن عالی بود. جز قطعه کمتر جایی می توان چنین متنی خواند.

  37. آرزومند کربلا می‌گوید:

    فقط میتونم بگم حسین آقا، خدا عوض خیر بهت بده.

  38. سوگند می‌گوید:

    عالی بود استاد…ممنون از شما.

  39. سوگند می‌گوید:

    آقای قدیانی! خیلی دلم گرفت این پستتان را خواندم…مردان بزرگ خیلی کم شده اند. خیلی…

  40. محمد پریار می‌گوید:

    برادر خوب می سوزانی دل ما را.
    کجاست آن شمشیرهای از غلاف بیرون؟
    فروخته شد و نان شد.

  41. حی علی الجهاد می‌گوید:

    کجایی حاج احمد؟!
    کجایی؟ کاش بیدار می‌شدی و می‌خواباندی زیر گوش مسؤولینی که بزرگ‌ترین دغدغه‌شان به جای گرفتن دست مظلومین، دست دادن با ظالمین است…

    کاش بودی و غیرت‌مندی‌ات را به رخ همه‌ی بی‌غیرت‌ها می‌کشیدیم…

    چقدر بی‌غیرت شده‌ایم…

  42. به جای امیر می‌گوید:

    اول کی؟! (گفت و شنود)

    گفت: یکی از عوامل فراری کودتای نوژه در مصاحبه با رادیو آمریکا گفته است ۱۵۰ نفر از اعضای اپوزیسیون نفوذی جمهوری اسلامی هستند.
    گفتم: دبه درآورده!
    گفت: ادعا کرده که بسیاری از این نفوذی ها را کیهان مدیریت می کند!
    گفتم: دروغ میگه! تهمت میزنه!
    گفت: سایت ضد انقلابی بالاترین خطاب به او نوشته؛ باید این نفوذی ها را معرفی کنی.
    گفتم: چند تا گاو در حال چریدن پشت سر هم می گفتن ما… ما… یارو بهشون میگه؛ خفه شین! اول من، بعدش شما!

  43. سیداحمد می‌گوید:

    ۳ روز مانده تا ماه میهمانی خدای رئوف…

  44. سیداحمد می‌گوید:

    ناوهای ماهیگیر! (یادداشت روز)
    http://www.kayhannews.ir/910428/2.htm#other200

    با این ماجرا به راحتی می توان به عمق ترس و وحشت آمریکایی ها پی برد!
    چقدر بدبختند!

  45. مقداد می‌گوید:

    …….

  46. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۲۷۲*
    ما خبر آنان (اصحاب کهف) را بر تو درست حکایت می کنیم، آنان جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما بر هدایت شان افزودیم.
    (سوره کهف، آیه ۱۳)
    _______
    سلیمان بن جعفر نهدى: امام صادق علیه السلام به من فرمود:
    «اى سلیمان! جوان ‏مرد کیست؟»
    گفتم؛ جانم فدایت! جوان مرد نزد ما همان جوان است.
    به من فرمود: آیا نمی دانستى که اصحاب کهف، همه میان سال بودند و خداوند به خاطر ایمانشان، آنان را جوانمرد نامید؟
    اى سلیمان! آن که به خدا ایمان آورد و تقوا پیشه کند، “جوان مرد” است…

    (تفسیر العیاشی، ج۲، ص۳۲۳)

  47. برف و آفتاب می‌گوید:

    اصلا عجیب نیست که سانسور می‌شه! بس که محکم می‌زنیدش تو سر بعضی‌ها! البته نوش جونشون!

    برای سلامتیش (ان‌شاءالله)؛ اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم…

  48. مرتضی اهوازی می‌گوید:

    غرولند این مسافر
    غرولند آن مسافر
    قر و اطوار عروسکان عابر
    غم نان، غم گرانی
    غم آلودگی هوا و حال و روز کشور
    همه را
    – به جز غم تو-
    همه را جواب کردم…
    تو نبودی و مسافر کش پیر، باز خندید
    که کرایه را دوباره
    دو نفر حساب کردم
    محمدمهدی سیار

  49. عرفان می‌گوید:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام حسین عزیز؛
    یک سری طلبه و دانشجوایم که داریم مطالبه ی روی زمین مانده ی “تذکر لسانی”
    که حضرت آقا از سال ۶۸ تاکید داشتند، رو بلند می کنیم.
    خوشحال می شویم همراه شوی…

    http://ehya.blog.ir
    یک جزوه ای آماده شده از بیانات امام خامنه ای درباره ی واجب فراموش شده ی امر به معروف و نهی ار منکر؛
    وقت کردید حتما ببینید.
    بسیار عجیب و خواندنی است.

  50. یوسف می‌گوید:

    مهمان مادر شهید گمنام بوده اید؟
    http://ingholt.ir/?p=248

  51. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **یا حی و یا قیوم**

  52. پاییز می‌گوید:

    خسته شدیم از دست اصول گرایان، اصلاح طلبان، خودمون!
    صورت روزگار، سیلی تو را می خواهد. باید بلند شوی و سینه خیزمان کنی گرد صبحگاه ظهور. می ترسم ما را کوچک بار بیاورند اهل سیاست. ما تو را می خواهیم. ما تو را دوست داریم. من تو را دوست دارم…
    .
    من تو را دوست دارم
    .
    من تو را دوست دارم
    .
    من تو را دوست دارم…

  53. پاییز می‌گوید:

    پدر شهید مجید پازوکی در گذشت
    http://rajanews.com/Detail.asp?id=132122

    کشته شدن وزیر دفاع سوریه در عملیات تروریستی
    http://rajanews.com/Detail.asp?id=132118

  54. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    واقعی ترین بسیجی تاریخ!

    جدایی افتاده میان من با خودم؛ سالهاست. پاره تن منی تو، آنقدر که دوستت دارم.

    آنقدر وجود داشتی که وقتی رفتی مکه، به بهانه مصافحه، دست می انداختی گردن شرطه ها و تصویر کوچکی از امام را می چسباندی پشت لباس شان. آنقدر جگر داشتی که گفتی اگر هلی کوپتر بنی صدر اینجا بشیند، خودش و هلی کوپترش را با هم سوت می کنم هوا. ولله، ولله، ولله تو اگر بودی، بر صورت تک تک سران فتنه چنان سیلی آبداری می خواباندی که برق سه فاز از کله شان بپرد. من می دانم و تو و پل صراط و خدا و این قسم. علی اگر تو را داشت به مالک نمی گفت برگرد. حسن اگر تو را داشت صلح نمی کرد. حسین اگر تو را داشت، روز واقعه به گونه دیگری تکرار می شد. کاش تو به جای آدم در بهشت بودی. باید در مدح تو غلو کرد. آنهایی که می گفتند “بسیجی واقعی همت بود و باکری”، جرئت نداشتند نام مقدس تو را بر دهان نجس شان بیاورند. کسی که با وجود ۳۰۰ هزار شهید از جمهوری ایرانی دم می زند دهانش نجس است. کاش بودی و آب می کشیدی دهان سران فتنه را. کاش بودی و مادر و پدر آن بی پدر و مادری که حسین غلام کبیری را به شهادت رساند، جلوی چشمش می آوردی. کاش بودی و می کشتی آشوبگران عاشورا را. تو جگر این کار را داشتی و عده ای این استعداد را داشتند که حکم جلب تو را صادر کنند اما تو آنقدر جگر داشتی که به هیچ می گرفتی حکم جلب را. نه، من متهم نیستم به خشن نشان دادن حاج احمد. ایراد به جگر خود حاج احمد بر می گردد. با کامیون باید می کشیدند جگر حاج احمد را.
    http://www.ghadiany.ir/?p=886

  55. یه بیست و ششی می‌گوید:

    صدای خدا رو می شنوم که چشمک می زنه و آهسته میگه “من که هی میگم به جز خودم هیچ کسیو نداری، تو باور نمی کنی”. راست میگه، هی یواشکی گوشه و کنار، زیر گوشم زمزمه می کرد که “هی بنده ی من تو به جز من هیچ کسی رو نداری. حواست هست.” اینقدر خودمو به حماقت زدم که دادشو در آوردم. حالا داره داد می زنه که ” فقط مال خودمی. واسه خودم آفریدمت. واسه خودم می خوامت.”
    حالا نمی دونم این اشک هایی که می ریزم؛ از بی کسیمه یا از ذوق این که تنها کس عالم، کسمه!

    خدایا دوست دارم!

  56. ابوالفضل اشناب می‌گوید:

    بسم الله

    همه اینها را با دیدن این تصویر حاج احمد نوشته ای؟
    به حق که لذت بردیم.
    _________________

    بیدار شو حاج احمد! دلمان برای برق چشمانت تنگ شده است، بیدار شو فرمانده! دوست داریم یک بار دیگر در جمع بسیجیان صحبت کنی از جنس همان صحبتهای شب عملیات.
    بیدار شو سردار! میخواهم قد و قامت رعنایت را سیر تماشا کنم …

    دوست داریم بیدار شوی اما می ترسیم که وقتی بیدار شدی، وقتی برگشتی، ببینی اوضاع مان را و غضب کنی.
    ببینی که بر سر قدرت جنگ است و علی “این عمار” می گوید، ببینی که چشم دشمن با بی شرمی به ما خیره است.
    چشمانت را باز کن حاج احمد! می دانم خسته ای، میدانم قدر همه دفاع مقدس جنگیده ای، می دانم…
    چه کنم؟ دلم برایت تنگ شده است، برای نگاه “اشدا علی الکفار، رحما بینهم” ات.
    اگر تو بودی کجا فتنه اینقدر پیچیده میشد؟ اگر تو بودی کجا جرات داشتند به سید علی حتی نگاه خصمانه کنند؟ اگر تو بودی کجا اینقدر دشمن جسور می شد؟

    این روزها وقتی از خیابان می گذرم و نگاهم به تصویر صورت ماه ات می افتد که زیرش نوشته “در هاله ای از غبار” دلم می گیرد.
    تو در هاله ای از نوری. گرد و خاک دلهای کسانی که تو را در غبار می دانند نمی گذارد که نور تو را می ببینند.

    آرام خوابیده ای، مثل یک شهید …
    و صورتت در هاله ای از نور

    بچه ها ساکت! تا بیدار شدنش رفت و آمد ممنوع است! فرمانده خسته است و خوابیده … بیدارش نکنید.
    دوستت داریم حاج احمد… دوستت داریم.

    یا علی

  57. سلام؛
    می گم اینطور که از مسجد ارک گفتی فردا رمضان یه شب قدر یه انتحاری اومد همه رو برد تو هوا، ما که نیومدیم مسجد، دستمون خالی میشه ها! اینجوری وزارت اطلاعات شاکی می شه داری اطلاعات سری و فاش می کنی!

  58. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    جدایی افتاده میان من با خودم؛ آپ هاست(!)…
    .
    .
    .
    سلام بر حسین*

  59. mojtaba vahedian می‌گوید:

    سلام..
    خیلی قشنگ بود…
    سبک نوشتنت لالایی برا کودک بود…
    تیکه تیکه و آخر جمله کشیدن…
    خیلی قشنگ بود…
    —-
    نکته: تنها کسی که صادقانه و جالبانه از لشگر ۲۵ کربلا نکاتی گفت، همین حاج احمد بود..
    اگه این جمله رو به هرکسی بگی باور نمیکنه، حتما باید دست رو قرآن بزاری و قسم بخوری که اینو حاج احمد گفته… عجب چیزی گفته بود… محشر… حیف که نیست تا خودش یه بار دیگه بگه… حیف…
    —-
    یا علی…

  60. ستاره خرازی می‌گوید:

    نهی امیرالمؤمنین(ع) از بازگذاشتن دکمه‌های لباس/ لباس سفید از هر لباسی بهتر است
    http://rajanews.com/Detail.asp?id=132131
    امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: ۶ چیز از اخلاق قوم لوط است که «گشودن و باز گذاشتن دکمه‌های پیراهن و قبا» و «پوشیدن روپوش بلند از روی تکبر که بر زمین کشیده می‌شود» از جمله آن‌هاست.

  61. دلخون می‌گوید:

    سلام

    من حاج احمد رو نمیشناسم.

  62. حی علی الجهاد می‌گوید:

    روضه‌خوانی خدا برای موحدین مظلوم از آغاز خلقت تا میانمار و …

    اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشِّیطانِ الرَّجیم
    پناه می‌برم به خدا از شر شیطان رانده‌شده

    بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
    به نام خداوند بخشنده مهربان

    وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ
    سوگند به آسمان که دارای برج‌های بسیار است،

    وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ
    و سوگند به آن روز موعود،

    وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ
    و سوگند به «شاهد» و «مشهود»! [«شاهد»: پیامبر و گواهان اعمال، و «مشهود»: اعمال امّت است‌]

    قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ
    مرگ بر شکنجه‌گران صاحب گودال (آتش)،

    النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ
    آتشی عظیم و شعله‌ور!

    إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ
    هنگامی که در کنار آن نشسته بودند،

    وَهُمْ عَلَىٰ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ
    و آن‌چه را با مؤمنان انجام می‌دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‌کردند!

    وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ
    آن‌ها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز این‌که به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند

    الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَاللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛
    همان کسی که حکومت آسمان‌ها و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است!

    إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ؛
    کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آن‌ها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است!

    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ
    و برای کسانی که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند، باغ‌هایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است؛ و این نجات و پیروزی بزرگ است!

    إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ
    گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین بسیار شدید است!

    إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِیدُ
    اوست که آفرینش را آغاز می‌کند و باز می‌گرداند،

    وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ
    و او آمرزنده و دوست‌دار(مؤمنان) است،

    ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ
    صاحب عرش و دارای مجد و عظمت است.

    فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ
    و آن‌چه را می‌خواهد انجام می‌دهد!

    هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ
    آیا داستان لشکرها به تو رسیده است؟

    فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ
    لشکریان فرعون و ثمود؟!

    بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ
    ولی کافران پیوسته در تکذیب حق‌اند،

    وَاللَّهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِیطٌ
    و خداوند به همه آن‌ها احاطه دارد!

    بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِیدٌ
    (این آیات، سحر و دروغ نیست،) بلکه قرآن باعظمت است…

    فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ
    که در لوح محفوظ جای دارد!

    سوره مبارکه بروج

  63. victory-of-blood می‌گوید:

    سلام
    چنگ می زنی برادر…
    التماس دعا

    آری شما شهادت را انتخاب کرده اید؛ ولی ای عزیزان یک نکته را فراموش نکنید و آن اینکه هدف ما اعتلای اسلام است و شهادت صرفا در حکم مزد جهاد در راه این هدف است. از همان ابتدا دنبال مزد نروید و هدف را فراموش نکنید…
    ” بخشی از سخنرانی حاج احمد متوسلیان ”

    گفت: چرا به دوکوهه میگن دوکوهه گفت: بعضیا میگن بین دوتا کوهه بعضیا چیزای دیگم میگن ولی دلیل اصلیش اینه که ابراهیم همت و احمد متوسلیان مثل دوتا کوه بودن بچه ها مثله کوه بهشون تکیه کرده بودن…

  64. victory-of-blood می‌گوید:

    جاوید الاثر متوسلیان: ای بسیجی! هرگاه پرچم محمد رسول الله را بر افق عالم زدی حق داری استراحت کنی…

  65. یاسر می‌گوید:

    هر که فقط خواب تو بیند به خواب
    تا ابد دهر گرفتار توست…
    گر بروی میمنه تا میسره
    کار سپاهی بشود یکسره…

    حالا اگر احمد برگردد و ببیند اوضاع را که دق می کند …………………………..
    دمت گرم داداش حسین، عالی بود …
    قلمت جاری.

  66. به جای امیر می‌گوید:

    شلیک (گفت و شنود)

    گفت: شلیک ناو جنگی آمریکا به یک قایق ماهیگیری امارات در خلیج فارس بد جوری باعث آبروریزی پنتاگون شده و برخی از رسانه های آمریکایی نیروی دریایی این کشور را به باد تمسخر و تحقیر گرفته اند.
    گفتم: خب! حق دارند!
    گفت: سایت وابسته به آمریکایی های طرفدار صلح با تمسخر نوشته؛ مهارت! و هوش! نیروی دریایی آمریکا نشان داد که خلیج فارس امن ترین منطقه برای مانور قایق های تندرو سپاه است.
    گفتم: در میدان مشق، یکی از سربازان، نشانه روی ضایعی داشت و هیچکدام از تیرهایی که شلیک می کرد به هدف نمی خورد. افسر فرمانده با عصبانیت تفنگ را از دست او گرفت تا تیراندازی دقیق را به او نشان بدهد، اما تیرش به چند متر آن طرف تر از سیبل اصابت کرد و همه زدند زیر خنده. فرمانده پررو بی آن که به روی خودش بیاورد به سرباز مورد اشاره گفت؛ حالا متوجه شدی؟! تو اینطوری شلیک می کردی!

  67. سیداحمد می‌گوید:

    ۲ روز مانده تا ماه میهمانی خدای رئوف…

  68. فریاد می‌گوید:

    به نام نامی الله
    سلام؛
    خیلی وقته دارم مطالبی که مینویسید رو دنبال می کنم.
    حسین آقا میخواستم اجازه بگیرم اگه میشه و امکانش هست لینکتون کنم.
    اگه میشه امکانش رو فراهم کنید.

  69. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۲۷۳* حضرت رسول صلی الله علیه و آله:

    درباره آیه «بشارت است ایشان را …»: آن بشارت، خواب خوبى است که مؤمن می ‏بیند و به وسیله آن، در دنیایش نوید داده می ‏شود…

    (منتخب میزان الحکمة، ص۲۲۴)
    ______
    “لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ”
    سوره یونس، آیه ۶۴

    براى ایشان در زندگى این دنیا و در آخرت بشارت است. وعده هاى خدا را تغییرى نیست. این است آن کامیابى بزرگ.

  70. پاییز می‌گوید:

    دولت میانمار تاکید دارد که مسلمانان شهروند این کشور نیستند
    نیروهای امنیتی میانمار واکنشی به کشتار مسلمانان ندارند.
    بودایی های تندرو دو کودک را زنده سوزاندند.
    منابع رسمی گزارش داده‌اند ۲۰ هزار نفر در میانمار کشته شده‌اند.
    منابع غیر رسمی کشته شده‌ها را تا ۵۲ هزار نفر تخمین زده‌اند.
    ۹۰ هزار نفر از مسلمانان درپی حملات بودایی‌ها آواره شدند.
    ۱۷ روستای مسلمان نشین در میانمار ویران شده است.
    بیش از ۵ هزار زن مسلمان در این کشور مورد تجاوز قرار گرفته اند.
    ۳۰ هزار مسلمان در میانمار ناپدید شده‌اند.
    بودایی ها هزاران قرآن را در میانمار به آتش کشیدند و مساجد را ویران می‌کنند.
    .
    .
    خدایا به تعداد تمام موجوداتی که آفریدی خواهِشِت میکنم امام زمانمون رو زودتر برسون…

  71. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    به من خبر رسیده که یکى از آنان به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمانى که در پناه ‏اسلام جان و مالش محفوظ بوده وارد شده و خلخال و دستبند، گردن بند، و گوشواره ‏هاى آنها را از تن‏شان بیرون آورده است… در حالى که هیچ وسیله‏ اى براى دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته‏ اند، آنها با غنیمت فراوان برگشته ‏اند بدون اینکه حتى یک نفر از آنها زخمى گردد و یا قطره ‏اى خون‏ از آنها ریخته شود اگر به خاطر این حادثه مسلمانى از روى تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد، و از نظر من‏ سزاوار و بجا است! (نهج البلاغه خطبه ۲۷)

    ای اقیانوس ایستاده عدالت، یا مهدی…
    ای فرزند خلف زهرا و ای علی حاضر و امام زمان…
    برخیز و ببین و بشنو صحبت از خلخال یک پیرزن یهودی نیست سخن از تجاوز به پنج هزار زن مسلمان است.
    سخن از جنین هایی است که از رحم مادر بیرون کشیده می شوند.
    سخن از انسانهایی است که زنده زنده در آتش سوختند، نه یک نفر و نه ده نفر که بیست هزار نفر…
    ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس

    برگرد …
    برگرد…
    برگرد آقا جان اینها می گویند بودایی ها صلح طلب هستند!

    اینها می گویند باید “دالایی لاما ” را الگوی صلح خویش قرار دهید… همو که بوسه بر دست شیمون پرز زد و در برابر دیوار ندبه شاید چنین روزی را آرزو می کرد…

    یا ابا صالح! ای صلاه روز آدینه برگرد…
    اینان که در میانمار به خاک و خون کشیده می شوند مسلمانند و حب رسول خدا در دل دارند.
    اینان روزی پنج مرتبه تو را اقامه می کنند هر چند نمی دانند. مولا جان تو را به علی اصغر های بیگناه این امت برگرد..
    برگرد …

    اعتراف می کنیم بی تو نمی توانیم برگرد…
    جهان تشنه عدالت فرزند علی است…
    مولای آوارگان و مظلومان تو را نشاید که آه و فغان بیوه زنی را بشنوی و اجابت نکنی …
    تو امام زمانی، یابن امیرالمومنین برگرد اینها مسلمانند.
    سخن از خلخال نیست، حرف ناموس است.
    مولا جان! قمه به دستان بودایی به هیچ کس رحم نمی کنند… برگرد.
    مولا جان! اینجا اگر سگ یک یهودی را برانند شورای امنیت قطعنامه صادر می کند؛
    برگرد …

    شورای امنیت صدای این ظلم کبیر را نمی شنود، اینها گوش ها شان بدهکار ما نیست.
    آقا جان! سخن از سرخ پوشان یزیدی نیست حرف سرخ جامگان بودایی است.
    آقا جان! خانم کلینگتون که به میانمار رفت به یمن قدومش تا کنون بیست هزار نفر را قربانی کرده اند. هیچ کس هیچ چیز نمی گوید گویی اتفاقی نیافتاده.

    مولا جان! اینجا هم برای سرهای بریده هدیه می دهند خانم اشتون گفت تمام تحریم های دولت میانمار لغو خواهد شد چرا که اصلاحات را آغاز کرده است.
    مولا جان اینجا اصلاحات یعنی مسلمان کشی…

    أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُون

    آقا جان سخن از خلخال نیست سخن از خیمه سوزانی دیگر است… سخن از اصحاب اخدود است همانی که اینها هلوکاست می نامند…
    سخن از خلخال نیست حرف اشک های روان بر گونه هاست…
    آقا جان! سخن از خلخال نیست حرف نشستن عمود های آهنین بر سر هاست …
    آقا جان! سخن از خلخال نیست حرف حلقوم های بریده است… اینجا یه جای این که سر ها را به نیزه کنند نیزه را در سرها می کنند…
    اینجا آب را بر مسلمانان نبستند، مسلمانان را به آب بستند…
    تو را به محاسن به خون خضاب شده، تو را به گونه به خاک کشیده شده، تو را به پیشانی شکسته برگرد…
    برگرد… فقط برگرد… هیچ اتفاق دیگری مرا آرام نخواهد کرد…

  72. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **لا اله الا الله الملک الحق المبین**

  73. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    من نمی دونم چرا صدا و سیمای ما اینطوریه؟! اخبار ساعت ۱۴ از اون اولش منتظر بودم که یک چیزی درباره میانمار بگه. درباره همه چی گفت و اخبار سراسر دنیا رو پوشش داد و گذاشت و گذاشت و گذاشت تا ۱۴/۳۵خبر اوضاع میانمار و وضع اسفناک مسلمانان و … پخش کردند، یعنی این قدر بی ارزش است خبر کشتار مسلمین؟!

  74. علمدار می‌گوید:

    دلم تنگ شده برای شهدا، کاروان شهدا که اومد قم، پا روی چشم ما گذاشت. وقتی اومد بوی جنوب پیچید تو قم. ای کاش آدما می تونستن برای یه بار تو عمرشون برگردن عقب اون وقت می رفتم محمودوند. امسال سال تحویل مهمون شهدا گمنام بودم.

    و اما در مورد حاج احمد، من می گم:
    مرد غریبی که ز خاطر برفت…

  75. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    سلام خدا بر شهیدان مظلوم هسته ای

    درود خدا بر شهید رضایی نژاد…
    http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=15&lid=6472

  76. سیداحمد می‌گوید:

    ماه رمضان

    آ… خدا!

  77. نیاز می‌گوید:


    بی تو ما «این عمار» شنیدیم باز هم از علی…

  78. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    امروز آخرین روز ماه شعبان هست… خداحافظ ماه زیبایی ها…
    خداحافظ ماه میلاد سید الشهدا…
    خداحافظ ماه میلاد عمو عباس…
    خداحافظ ماه میلاد جدم، امام سجاد…
    خداحافظ ماه میلاد علی اکبر (آخ جوانان بنی هاشم بیایید…)
    .
    .
    .
    خداحافظ شعبان همچون محرم…
    خداحافظ نیمه شعبان…
    خداحافظ ماه شادی ها…
    .
    .
    .
    سلام ماه رمضان….
    سلام خدا…
    سلام مناجات های نیمه شب…
    سلام ماه میلاد کریم اهل بیت…
    سلام شب های قدر…
    .
    .
    .
    *السلام علیک با امیرالمومنین*

  79. سیداحمد می‌گوید:

    ۱ روز مانده تا ماه میهمانی خدای رئوف…

  80. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    اللهم رب شهر رمضان

    http://uploadtak.com/images/x9982_HAJIALAHOMA_SHAHRE_R.mp3

    تو این شب های مهمونی خدا برای ما هم دعا کنید.

  81. سیداحمد می‌گوید:

    “درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می ‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.” رسول اکرم (ص)
    *********************************************

    حلول ماه پر خیر و برکت رمضان و آغاز میهمانی خدای رئوف، بر اهالی قطعه مقدس ۲۶ مبارک باد!

    رفقا! خیلی خیلی التماس دعا…

  82. با سلام با افتخار لینک شدید.
    http://www.shargh.us/link/19-other-resources.html?start=40
    مدیریت پرچم های سیاه شرق

  83. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۱* خدای متعال:

    اگر آنهایی که به من پشت کرده اند؛ می دانستند که من چه اندازه انتظار آنها را می کِشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم؛ هر آینه از شدت شور و شوق نسبت به من، جان می دادند و تمام بندبند اعضایشان به خاطر عشق به من از هم جدا می شد و می گسست…

    (اصرار صلوة، ص۱۹)

  84. به جای امیر می‌گوید:

    گدا (گفت و شنود)

    گفت: پادشاه عربستان، همزمان با اعتراضات گسترده مردم این کشور علیه آل سعود، برادرش شاهزاده «مقرن» را از ریاست سازمان اطلاعات عربستان برکنار کرد.
    گفتم: ولی خواست مردم این است که بساط دیکتاتوری آل سعود از بیخ و بن برچیده شود.
    گفت: ملک عبدالله به جای او شاهزاده «بندر بن سلطان» سفیر سابق عربستان در آمریکا و عضو کددار سازمان «سیا» را منصوب کرده است!
    گفتم: خب! که چی بشه؟!
    گفت: مفتی دربار آل سعود بعد از انتصاب این مأمور کددار سازمان سیا، گفته است؛ برای موفقیت شاهزاده بن سلطان دعا می کنم!
    گفتم: گدایی در خانه ای را زد و پول خواست، صاحبخانه گفت نمی دهم، گدا گفت؛ غذا بدهید، صاحبخانه گفت؛ نمی دهم! گدا با عصبانیت گفت؛ دعا می کنم هلاک شوی و صاحبخانه با پوزخند گفت؛ اگر دعایت مستجاب است، دعا کن از گدایی نجات پیدا کنی!

  85. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    این نوافل سی ‏و چهار رکعتى که براى نمازهاى روز و شب وارد شده است، بسیار با ارزش است. ماه رمضان فرصت خوبى است. ما غالباً اهل نوافل نیستیم. ولى ماه رمضان که می شود، چه مانعى دارد؟ کدام کار با دهان روزه، بهتر از نماز خواندن؟ چهار رکعت نماز ظهر است، قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله دارد؛ چهار دو رکعتى. چهار رکعت نماز عصر است و قبل از این چهار رکعت، هشت رکعت نافله نماز عصر است. این نوافل را بخوانید. همچنین نوافل مغرب را که از اینها مهمتر است؛ و نیز نوافل شب که یازده رکعت است. همچنین نافله صبح که دو رکعت است. کسانى هستند که در ایام معمولى سال، برایشان مشکل است پیش از اذان صبح براى نماز شب بیدار شوند. ولى در این شبها، به طور قهرى و طبیعى بیدار مى شوند. این یک توفیق الهى است. چرا از این توفیق استفاده نکنیم؟ ان‏شاءالله فرصت هاى ماه رمضان را مغتنم بشمارید.

    “حضرت امام خامنه ای”

  86. سیداحمد می‌گوید:

    “خدایا ما را یاری کن تا روزهای این ماه را روزه بداریم و شب‌هایش را با نماز و اظهار خاکساری در برابر تو به صبح آوریم؛ تا هیچ روز آن بر غفلت ما و هیچ شب آن بر کوتاهی ما گواه نباشد.”

    “خدایا ما را در نماز، با کسانی برابر ساز که مراتب بلند آن را دریافته‌اند و ارکان آن را حفظ می‌کنند و آن را در وقت خود، به شیوه بنده و فرستاده‌ تو ـ که درودهای تو بر او و خاندانش باد ـ در رکوع و سجود و همه فضیلت‌های آن با کامل‌ترین وضو و در نهایت خشوع به جای می‌آورند.”

    “خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و هرگاه در هر یک از شب‌های این ماه بخشایش تو جمعی از بندگانت را از بند عذاب رهایی بخشد و گذشت تو ایشان را ببخشاید، ما را از جمله این بندگان قرار ده و در شمار بهترین کسانی درآور که با این ماه به سر برده‌اند و با آن همراهی کرده‌اند.”

    {فرازهایی از دعای ورود به ماه رمضان از زبان امام سجاد}

  87. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    دعاى روز اول ماه مبارک رمضان

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ و قیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ و نَبّهْنی فیهِ
    عن نَومَةِ الغافِلینَ و هَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ و اعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ.

    خدایا قرار بده روزه مرا در آن روزه داران واقعى و قیام و عبادتم در آن قیام شب زنده داران و بیدارم نما در آن از خواب بى خبران و ببخش به من جنایتم را در این روز اى معبود جهانیان و درگذر از من اى بخشنده جنایات کاران.

  88. شپوول می‌گوید:

    هوو

    درود خدا بر شما

  89. مرصاد می‌گوید:

    کلیپ زیبا شبکه نصر بمناسبت اولین سالگرد شهادت داریوش رضائی نژاد دانشمند هسته ای
    تقدیم به آرمیتا رضائی نژاد
    …بچه که بودم
    http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=15&lid=6472

  90. کوچکترین افسر می‌گوید:

    سلام علیکم،
    در لحظات معنوی سحر و افطار، برای نجات هرچه سریعتر روزه داران میانمار دعا کنیم.
    یا زهرا (سلام الله علیها)

  91. برف و آفتاب می‌گوید:

    قطعه‌ای‌ها! اولین روزه‌‌ی ماه رمضون‌تون قبول باشه ان‌شاء‌الله!

    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم…

  92. فانوس دریایی می‌گوید:

    سلام
    عالی بود…
    “این عمار” بی پاسخ مونده… و جای حاج احمدها خالی…

  93. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    آرمیتا رو دید شبکه یک؟؟

    بابای همه هست حضرت آقا…

  94. سیداحمد می‌گوید:

    چقدر هم با اطمینان و اعتقاد قلبی می گفت! “بابای همه هست حضرت آقا”

  95. آزاد اندیش می‌گوید:

    بیانات رهـــبر معظم انقلاب درباره میانمار

    امروز شما ملاحظه کنید, در یک کشوری در شرق آسیا, در میانمار, هزاران انسان دارن کشته میشن, بر اثر تعصب, بر اثر جهالت – اگه نگیم حالا دست های سیاسی در خود همین مساله وجود داره – فرض کنیم همون طور که ادعا میشه بر اثر تعصب های دینی و مذهبی است, هزاران انسان, هزاران انسان مسلمان دارن فدا میشن, لب تر نمیکنن مدعیان دروغین حقیق بشر.
    همون هایی که برای حیوانات دل میسوزانن!
    همون هایی که اگر در جوامعی که مستقل از اون ها هستند, وابسته به اونها نیستن کوچکترین بهانه ای پیدا کنن صد برابر اون رو بزرگ میکنن, اینجا در مقابل کشتار یک عده انسان بی دفاع و بی گناه, زن – مرد – کودک – سکوت میکنن.
    توجیه هم میکنن, این حقوق بشر اینهاست.
    حقوق بشر منقطع از اخلاق, منقطع از معنویت, منقطع از خدا.
    میگن اینها میانماری نیستند, خب حالا نباشن, گیرم نباشن.
    البته دروغ میگن!
    ۳۰۰ -۴۰۰ ساله که اینا در اونجا زندگی میکنن اونطور که به ما گزارش میشه.
    حالا گیرم که اهل اونجا نیستن.
    باید کشته شوند؟
    همین حالت در طول سالهای متمادی در همون کشور و در کشور های مجاور از سوی غربی ها, از سوی بخصوص انگلیس, نسبت به همون مردم وجود داشته.
    پدر این مردم رو در آوررن.
    هر جا پا گذاشتند جز فساد, جز فساد در حرث و نسل همون طور که در قرآن خدای متعال میفرماید کاری نکردند.

  96. دلخون می‌گوید:

    به یاد سید سجاد؛

    من دیدم. خیلی قشنگ بود. میگفت میخواد آقا رو خونشون دعوت کنه بهشون قرمه سبزی بده.

    به قول مادرش خدا یه چیز ازش گرفت اما به جاش چند تا چیز داد، شاید یکیش همین حسی هست که آقا و آرمیتا به هم دارن. (حس پدر و فرزندی) اونم چه پدری…

  97. به جای امیر می‌گوید:

    روده راست ! (گفت و شنود)

    گفت: چه خبر؟!
    گفتم: مسعود بهنود در مصاحبه با سایت جرس- حلقه ماسونی لندن- گفته است جنبش سبز(!) تبدیل به یک شعار بی محتوا شده است.
    گفت: یعنی تا حالا نفهمیده بود؟!
    گفتم: گفته است، دچار توهم و خودبزرگ بینی شدیم و شعار براندازی سردادیم!
    گفت: دیگه چی؟!
    گفتم: بهنود گفته است امروز اپوزیسیون دچار سرخوردگی شدید است و ادعا کرده که «خود من هم بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ دچار همین سرخوردگی شده بودم»!
    گفت: ولی بهنود اولاً در ۲۸ مرداد ۳۲ یک کودک ۷ ساله بوده و ثانیاً در تمام دوران قبل از انقلاب هم در خدمت رژیم شاه و همکار شاخه زیتون -شعبه موساد در ایران- بوده است… اینهمه دروغ و پشت هم اندازی؟! مثل اینکه یک روده راست توی شکمش نیست!
    گفتم: چه عرض کنم؟!از یارو پرسیدند تا حالا در عمرت یک کلمه حرف راست زده ای؟ یارو فکری کرد و گفت؛ اگر بگویم «آره»، یک دروغ دیگر گفته ام!

  98. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    آرمیتا و بابای همه

    http://uploadtak.com/images/y6492_armita.jpeg

  99. ابوالفضل اشناب می‌گوید:

    بسم الله
    بیانات مقام معظم رهبری
    اول رمضان المبارک ۱۴۳۳
    “همین امروز شما ملاحظه کنید؛ در یک کشورى در شرق آسیا – در میانمار – هزاران انسان مسلمان دارند کشته میشوند، دارند فدا میشوند، بر اثر تعصب، بر اثر جهالت – اگر نگوئیم دستهاى سیاسى در خود همین مسئله وجود دارد؛ فرض کنیم همان طور که ادعا میشود، بر اثر تعصبهاى دینى و مذهبى است – مدعیان دروغین حقوق بشر لب تر نمیکنند. همانهائى که براى حیوانات دل میسوزانند، همانهائى که اگر در جوامعى که مستقل از آنها هستند، وابسته‌ى به آنها نیستند، کوچکترین بهانه‌اى پیدا کنند، صد برابر آن را بزرگ میکنند، اینجا در مقابل کشتار یک عده انسان بى‌گناه، بى‌دفاع، زن، مرد، کودک، سکوت میکنند؛ توجیه هم میکنند! این، حقوق بشر اینهاست؛ حقوق بشرِ منقطع از اخلاق، منقطع از معنویت، منقطع از خدا. میگویند اینها میانمارى نیستند؛ خب، گیرم نباشند – البته دروغ میگویند، سیصد چهارصد سال است که اینها در آنجا زندگى میکنند؛ آنطور که به ما گزارش میشود – باید کشته شوند؟! همین حالت در طول سالهاى متمادى در همان کشور و در کشورهاى مجاور، از سوى غربى‌ها، بخصوص از سوى انگلیس، نسبت به همان مردم وجود داشته. پدر این مردم را درآوردند؛ هرجا پا گذاشتند، جز فساد و نابودى حرث و نسل – همان طور که خداى متعال در قرآن میفرماید – کارى نکردند. بله، براى اینکه بازار محصولات پیدا کنند، بازارهائى را آراسته کردند؛ مردم را با محصولات جدید آشنا کردند، براى اینکه تجارت خودشان را رونق بدهند. این تمدن، منقطع از معنویت و قرآن است.”
    یا علی

  100. سیداحمد می‌گوید:

    ۲۸ روز مانده تا پایان ماه عاشقی…

  101. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    دعاى روز دوم ماه مبارک رمضان

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِکَ و جَنّبْنی فیهِ من سَخَطِکَ و نَقماتِکَ و وفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.

    خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوى خوشنودیت و برکنارم دار در آن از خشم و انتقامت و توفیق ده مرا در آن براى خواندن آیات قرآن به رحمت خودت اى مهربانترین مهربانان.

  102. چوک دیریا می‌گوید:

    چشمم روشن دیگه حالا به حاج احمد گیر میدی؟
    واستا که من آخر کار یه حرف خصوصی باهات دارم اخوی!!!!!!!!!!!!!!!!!
    مگه خودت فرمانده نداری که به عرقگیر فرمانده مردم گیر دادی؟
    راستی جالبه حاجی اعتدال رو رعایت کرده هم قرمز هم آبی

  103. علی ر می‌گوید:

    یک جای دلم لک افتاده… زخمی است!
    هنوز این تکه از دلم را ناخن ناخن میکند غم دوری یاران ولی(خدا را شکر) آمده ای حاجی؛
    اما ما خودِ سنگشده مان را به آن کوچه زده ایم!
    به کوچه خوشی و رنگهای بیغصه ای…

    میگویند کی می آیی؟
    من میگویم آمده ای…

  104. محسن می‌گوید:

    منم یه مسافرم… حاج احمد کجایی؟ حاج قاسمت کور کرده چشم دشمنان آقا رو. فکر نکنی سنم زیاده ۲۵ سالمه؛ ندیدمت… نمی شناسمت… با خیلی از افکارتم شاید موافق نباشم، اما تو اگر بودی آقا تنها نبود وسط میدان این دولتیا که فقط به ظاهر می گن چشم. دل آقامونو به درد آوردن. بیا حاج قاسم تنهاست. به امید روز بازگشتش از معراج فلسطین…

  105. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    مردم از صبح جلوی در نشسته بودند. بغض گلوی همه را گرفته بود. وضع خود احمد هم بهتر از آن ها نبود. قرار بود آن روز از مریوان بروند. مردم التماس می‌کردند؛ می‌خواستند «کاک احمد» شان را نگه دارند. شانه هایشان را می‌گرفت، بغلشان می‌کرد و می‌گذاشت سیر گریه کنند.
    چشم های خودش هم سرخ و خیس بود.
    رفت بین مردم و گفت؛ شما خواهر و برادرای من هستید. من هرجا برم به یادتون هستم. اگه دست خودم بود، دوست داشتم همیشه کنارتون باشم، ولی همون که دستور داده بود، احمد بره کردستان، حالا دستور داده بره یه جای دیگه. دست من نیست. وظیفه‌اس، باید برم…

  106. گمنام می‌گوید:

    سلام حاج احمد!
    شاید رفتی پشت در تا اگه صدای “اناالمهدی” آقا اومد در رکابشون زودتر از دم در بیای؟؟؟؟؟؟!!!!!!

  107. دانشجو می‌گوید:

    عالی بود؛
    می خوام پرینت بگیرم برای خانم کاتبی ببرمش. ممنون.

  108. منتظر می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی!
    قلم شما بسیار زیبا و مسحورکننده است. متنی که درباره ی سردار متوسلیان نگاشته بودید را خواندم؛ بسیار لذت بردم اما قبل از آن متن زیبای تان درباره آقای بشار اسد و اوضاع منطقه را خواندم. سرشار از امید و غرور ملی شدم. خداوند به شما و قلم تان تاثیرگذاری روز افزون بدهد. ایکاش ما را نیز با شیوه نوشتن قوی و پرتوان آشنا کنید.
    خداقوت…

  109. بهار می‌گوید:

    درود! چرا دیگه مثل قبل قشنگ نمی نویسید؟ مثلا بعد از مطلب آقا را از هرطرف بخوانی آقاست دیگه چیزی ننوشتید که قشششششششنگ باشه. یه دکلمه خوشگل درباره ی شب قدر و اینا می نویسید؟… همیشه از قول شما یه چیز دارم که بگم بنویسید دیگه.

  110. پروانه می‌گوید:

    من موندم چرا اسم یادواره رو گذاشتن “در هاله ای از غبار” بی سلیقه ها…

  111. شریفی می‌گوید:

    سلام بزرگوار؛
    تا جایی که می دونم مادر حاج احمد عزیز در قید حیات هستند و پدرشان فوت کردند. در مطلب تان گویا جابجا شده!

  112. سائل الزهرا می‌گوید:

    واقعا محشر بود
    دلم برا حاج احمد تنگه
    دمت گرم
    دمت گرم
    دمت گرم
    ممنون
    ایول
    حال دادی از نوع اساسیش
    بازم از کاک احمد بنویس

  113. ناشناس می‌گوید:

    باسلام…
    وبلاگ خیلی خیلی قشنگی دارید. با اجازتون میخواستم چند تا ازین مطالب دلنشینتونو بزارم تو وبلاگم گفتم اول اجازه بگیرم! بهتره حالا اگه اجازه میدید یه سری به وبلاگم بزنید. زیاد قشنگ نیست فقط محض این که بهم بگید اجازه دارم یا که نه… اگه نظری انتقادی یشنهادی چیزی هم بدید خوشحال میشم…

  114. سیداحمد می‌گوید:

    ناشناس؛

    با ذکر منبع، می توانید از مطالب استفاده کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>