تقدیم به روح آسمانی شهید چمران/ جمهوری مصطفی ها

لپ تاپم خراب شده و بعد از مدتها نشسته ام به نوشتن با قلم، به همان شیوه که شهدا پای وصیت نامه هاشون می نشستند. می خوام بعد از مدتها از شهید چمران تایپ نکنم، بنویسم. چه بهتر! حس می کنم اینطوری زلال تره. فکر می کنم به اعتبار مدرک دکتر مصطفی؛ «فیزیک هسته ای» بتونم بگم که چمران اولین شهید هسته ای ما بود. چه زمان خمینی، چه زمان خامنه ای، جمهوری اسلامی، جمهوری بهترین و عارفانه ترین مصطفی هاست. که بود مصطفی چمران؟ یک فرمانده نظامی که با گل، بیشتر از گلوله عکس داشت و حتی توی اوج جنگ، یک قلب مهربان داشت، آنقدر که گاهی می نشست به ناز کردن گلبرگ های سرخ یک گل رز. جمع نظامی گری با یتیم نوازی! معجونی از جنگ و زندگی. تمرین عرفان در خط مقدم! نظام سلطه اگر دارد، چمرانش را رو کند! نظام جمهوری اسلامی اما ۲ مصطفای هسته ای دارد. چه جنگ باشد و چه نباشد، مصطفای شهید دارد. که بود مصطفی چمران؟ سردار جبهه ما را ببین، فرمانده جنگی نظام سلطه را ببین! تصاویرشان را مقایسه کن! چمران، اسلحه را برای جنگ در رکاب خدا می خواست، اما ژنرال پترائوس، حتی جنگ را هم برای اسلحه می خواهد و کمپانی اسلحه سازی! الحق که راست و درست فرمود مولای عاشورایی ما. دشمن از «ایران اسلامی» می ترسد، نه «ایران هسته ای». دشمن از مصطفی های شهید می ترسد. از استعداد جمهوری اسلامی در پرورش سردار عارف. سرداری که استاد سخن گفتن با خداست و بندگی بلد است و عرفان، کار اوست. غرب رو کند چمرانش را. غرب، فراوان کلاهک هسته ای دارد؛ آنچه ندارد، دانشمند هسته ای با خداست. «آژانس» از غنی سازی ۲۰ درصد نمی ترسد، بلکه از غنای صددرصدی جمهوری اسلامی در پرورش «آدم» می هراسد. آدمی که دیروز، چمران بود، امروز احمدی روشن است و فردا مصطفای دیگری. «دهلاویه» نام تمام زمین های جمهوری اسلامی است. چمران از گلی که نازش می کند، خوش بوتر است. ما که چمران داریم، بمب اتم به دردمان نمی خورد. ما دنبال علم ایم، نه بمب. بمب، برگ برنده ما نیست. اسرائیل، این همه کلاهک هسته ای و زرادخانه اتمی دارد، اما نتوانست مانع سقوط مبارک شود! بر سر یتیمان غزه اما هنوز هم سایه دکتر مصطفی، بلند است. «سیدحسن نصرالله» با همه عظمت، مفتخر به حضور چمران در لبنان است و «حاج احمد» در سوریه. پای درس سرداران ما، «ابرمرد» پرورش یافته. مکتبی که انسان ساز است، بمب می خواهد چه کند؟! بازرسان آژانس بهتر است بیایند «قطعه سرداران»، مزار چمران را زیارت کنند. بمب اتم جمهوری اسلامی، پری نقاشی آرمیتاست. ما مداد داریم. مداد رنگی داریم. دکمه های کیبورد پنتاگون اما خدا را فراموش کرده اند. پترائوس بلد نیست با خدا حرف بزند. بلد نیست گل آفتابگردان را نوازش کند. زبان گل سرخ را نمی داند. گلوله دارد، اما گل لاله را نمی فهمد. و نمی فهمد که بی خدا، بردی ندارد دکمه کیبورد. در جنگ نرم هم خدا هست و غیر خدا هیچ نیست. می گویند؛ بمب اتم با یک دکمه کار می کند! اما خدا نخواهد، بمب اتم هم کار نمی کند. از دکمه پیرهن چمران شهید، تصویر روح الله می درخشید. با خدا که باشی، دکمه یک پیراهن، بیش از دکمه کیبورد پنتاگون کار می کند. اینک خمینی را به انقلاب اسلامی می شناسند و خامنه ای را به بیداری اسلامی. از نظام سلطه، لپ تاپش را بگیری، فلج است، اما خب! شهید چمران به من آموخته: ایمان، عشق، خدا، خون، عرفان، اسلحه مومن است. آن روز که دکمه کیبورد ما کار نکند، چه باک؟ دکمه پیرهن مان هست. قلب جمهوری اسلامی در ایمان می تپد، نه در نیروگاه بوشهر. چمران بیشتر از دکترای فیزیک هسته ای، خدا را داشت. ایمان آدم خراب نشود، گور بابای کیبورد! گور بابای زرادخانه های اسرائیل! ۴۰ سال پیش، دکتر چمران برای دخترک شتیلا یک تیرکمان درست کرد، مبارک سقوط کرد. فرسنگ ها برد دارد یک سنگ کوچک، که ۲۰۰ کلاهک اتمی ندارد. دلم می سوزد برای نظام سلطه. قدرت ما را می بیند، خدای ما را نمی بیند. مقصر این اوضاع، ما نیستیم، خداست. بازرسان آژانس آیا می توانند خدای چمران را بازرسی کنند؟! بی خدا، نمرود هم که باشی، به پشه ای می بازی. خمینی که چون شیر، خیمه زده پشت مرز اسرائیل. دور بعدی مذاکرات، خوب است سعید جلیلی به خانم اشتون بگوید: بازرسانت را بفرست قطعه سرداران.

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

چه لذتی دارد نوشتن با قلم، به خصوص اگر نویسنده چمران باشد و لحظات، لحظاتی پیش از شهادت. کربلای چمران «دهلاویه» بود… و خدا بود و دیگر هیچ نبود. کیهان/ ۱ تیر ۱۳۹۱  

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. آذرخش می‌گوید:

    بسم الله…

  2. دلخون می‌گوید:

    دلم نمیخواست اعتراف کنم ، اما عجب قلمی!!!

    مکتبی که انسان ساز است، بمب می خواهد چه کند؟! بازرسان آژانس بهتر است بیایند «قطعه سرداران»، مزار چمران را زیارت کنند. بمب اتم جمهوری اسلامی، پری نقاشی آرمیتاست. ما مداد داریم. مداد رنگی داریم. دکمه های کیبورد پنتاگون اما خدا را فراموش کرده اند.

  3. میلاد پسندیده می‌گوید:

    سلام بر مصطفی های هسته ای.

  4. سیداحمد می‌گوید:

    “دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.”

    http://uploadtak.com/images/y392_13910329113125937_Ph.jpg

    http://uploadtak.com/images/q778_13910329113134890_Ph.jpg

    http://uploadtak.com/images/q6161_89645_362.jpg

  5. آذرخش می‌گوید:

    درود به مصطفی های شهید!

  6. سیداحمد می‌گوید:

    “که بود مصطفی چمران؟ یک فرمانده نظامی که با گل، بیشتر از گلوله عکس داشت و حتی توی اوج جنگ، یک قلب مهربان داشت، آنقدر که گاهی می نشست به ناز کردن گلبرگ های سرخ یک گل رز.”

    http://uploadtak.com/images/q912_13910329113139187_Ph.jpg

  7. دلخون می‌گوید:

    خدارا شاکریم که دشمنان ما را از احمق ترین انسان ها قرار داده است.

  8. میلاد پسندیده می‌گوید:

    ممنون از این متن لذیذ… با صدای چمران خواندنش، بیشتر چسبید!

  9. برف و آفتاب می‌گوید:

    دلم می سوزد برای نظام سلطه!

  10. سیداحمد می‌گوید:

    “قلب جمهوری اسلامی در ایمان می تپد، نه در نیروگاه بوشهر.”

    عالی بود، عالی…
    داداش حسین! سالاری به خدا…

  11. سیداحمد می‌گوید:

    “کربلای چمران «دهلاویه» بود… و خدا بود و دیگر هیچ نبود.”

    http://uploadtak.com/images/b2496_13910329113145406_Ph.jpg

  12. برف و آفتاب می‌گوید:

    دلم می سوزد برای نظام سلطه. قدرت ما را می بیند، خدای ما را نمی بیند. مقصر این اوضاع، ما نیستیم، خداست.

    «صم بکم عمی فهم لایرجعون»

  13. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «غرب، فراوان کلاهک هسته ای دارد؛ آنچه ندارد، دانشمند هسته ای با خداست.»

    آخرین دست نوشته ی دکتر مصطفی چمران می باشد که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است:

    «ای حیات! با تو وداع می کنم، با همه مظاهر و جبروتت. ای پاهای من! می دانم که فداکارید، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت، صاعقه وار به حرکت در می آیید، اما من آرزویی بزرگتر دارم. به قدرت آهنینم محکم باشید. این پیکر کوک، ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیت ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر، آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمتها کرده اید. از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه، ادا کنید. ای دستهای من! قوی و دقیق باشید. ای چشمان من! تیزبین باشید. ای قلب من! این لحظات آخرین را تحمل کن. به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم، آرامشی ابدی. چه این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.»

  14. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «دور بعدی مذاکرات، خوب است سعید جلیلی به خانم اشتون بگوید: بازرسانت را بفرست قطعه سرداران.»
    احسنت!

  15. به جای امیر می‌گوید:

    مدال (گفت و شنود)

    گفت: تازه چه خبر؟!
    گفتم: شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی طی مراسمی در بیت المقدس، «مدال ریاست جمهوری اسرائیل»! را به خاطر صلح دوستی! و انسان دوستی! به «هنری کیسینجر» وزیر خارجه اسبق آمریکا اعطاء کرد!
    گفت: ولی هنری کیسینجر به صهیونیست خونخوار معروف است و طراحی کودتا در شیلی و قتل عام هزاران زن و کودک فقط یکی از نقاط سیاه کارنامه اوست.
    گفتم: چند روز قبل هم «اوباما» بالاترین مدال صلح طلبی و انسان دوستی آمریکا را به شیمون پرز کودک کش و عامل قتل عام های پی درپی فلسطینیان اهداء کرد!
    گفت: این روزها که اسرائیل در حال نابودی است و آمریکا و اروپا با شکننده ترین بحران ها روبرو هستند، چی شده که سردمداران جنایتکار به یکدیگر مدال می دهند؟!
    گفتم: کشتی در حال غرق شدن بود ولی چند نفر با عجله مشغول غذا خوردن بودند. یکی از ملوانان پرسید؛ الان چه وقت غذا خوردن است؟ و آنها در همان حال که لقمه ها را می بلعیدند جواب دادند؛ پزشکان گفته اند با شکم خالی نباید آب خورد؟!

  16. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    شما فوق العاده اید آقای قدیانی.

    از انسان بی نظیری همچون شهید چمران، فقط این چنین باید گفت و نوشت.
    بسیار لذت بخش بود خواندنش!!

  17. میلاد پسندیده می‌گوید:

    بازم شروع شد!… آقا واقعاً حیف است برای متن هایی که زیر و زبرش زیبا و تاثیر گذار است، جملات ناقص و پرت را کامنت کنید… نکنید خواهشاً!

    http://p30up.ir/up/tdxmhkrcokre1xohtia.jpg

  18. سیداحمد می‌گوید:

    میلاد؛

    اومدی و نسازی ها!
    جمله ناقص و پرت؟!!!

  19. میلاد پسندیده می‌گوید:

    قبلش که تعریف کردم، حساب نبود سید جان؟!! وقتی پنج جمله، مقدمه چینی می شود تا ذهن خواننده آماده شود برای ته نشین شدن آن جمله ناب آخر در وجودش، درست است که سر و ته حرف را بزنید و فقط همان را بنویسید؟… انگار با زبان بی زبانی دارید می گویید که آن بقیه اضافی بود، فقط همین را باید می نوشت!
    این انتقاد امروز و دیورز من نیست به کامنتهای قطعه… از اولش هم همین نظر را داشتم… مگر در جملات کوتاهی که پس و پیش نمی خواهند.
    مثلاً جمله ای که گذاشتی از متن حاضر: «قلب جمهوری اسلامی در ایمان می تپد، نه در نیروگاه بوشهر» بدون اینکه بدانی منظور ایمان مصطفی های هسته ای است، معنا ندارد!

    کاملاً برعکس این دو جمله:
    «دیروز سیصد هزار شهید در یک جبهه جا می شدند، امروز ۳۰۰ نماینده در یک جبهه جا نمی شوند؟»
    «تا با مشایی هستی، احمدی ما نیستی!»

    قبول نداری، بگو قبول ندارم!

  20. میلاد پسندیده می‌گوید:

    «به یاد سید سجاد»! این عکس آخری که گذاشتی، داستانش چیست؟ من اولین بار است که می بینمش!

  21. سیداحمد می‌گوید:

    میلاد؛

    عکس آخری که “به یاد سیدسجاد” گذاشته، یک نقاشی، اثر شهید چمران است!

  22. سیداحمد می‌گوید:

    میلاد؛

    می دانم که این انتقاد امروز و دیروز شما نیست!
    اما به هر حال من به شخصه لذت میبرم از تکرار جملات خاص متن.

    چه کسی گفته منظور نویسنده فقط “ایمان مصطفی های هسته ای” است؟!

  23. به یاد سید سجاد می‌گوید:

    نیایش شهید دکتر مصطفی چمران قبل از شهادت

    http://aviny.com/Rahiyan_Noor/revaiat-eshgh/khatere/89.aspx

  24. هادی می‌گوید:

    مصطفی ۲ عجب شوری به پا کرد در کشور. اصلا بعد از او همه طور دیگری شدیم…….

    ما از این “۲” ها باز هم داریم… عارفان مبارز… دلسوختگان سرسخت… زاهدان شب و شیران روز… خمینی وار… اصلا، “علی” گونه…

  25. به یاد سید سجاد می‌گوید:

    “بازرسان آژانس آیا می توانند خدای چمران را بازرسی کنند؟! بی خدا، نمرود هم که باشی، به پشه ای می بازی. خمینی که چون شیر، خیمه زده پشت مرز اسرائیل. دور بعدی مذاکرات، خوب است سعید جلیلی به خانم اشتون بگوید: بازرسانت را بفرست قطعه سرداران.”

    http://uploadtak.com/images/y235_pccb4cfe85e43daad91f.jpg

    http://uploadtak.com/images/s989_pc861de62ecc23398b24.jpg

  26. میلاد پسندیده می‌گوید:

    سید! حاجی! عمو! حجم بالای کامنت ها خسته ات کرده ها… خسته نباشی اما آن نقاشی را که خودم می دانستم… منظورم از آخری، این بود:
    http://uploadtak.com/images/o4227_112365.jpg

    ؟؟؟!!!

  27. خواهر شهید کاظم می‌گوید:

    مثل همیشه.
    وقتی در این جور متن ها می خواهم قسمتی را این جا کپی کنم اصلا نمی توانم و این توان قلم جناب آقای قدیانیست.
    زیبا بود و دلنشین.
    جمله جمله و کلمه کلمه اش…..
    “مصطفی های شهید” بمب های هسته ای و اسلامی ” جمهوری اسلامی”
    خانم اشتون اگر به قطعه سرداران هم بیاید باز هم نخواهد فهمید ما به سلاح اتمی نیاز نداریم.

  28. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «ترا شکر می کنم که از پوچی ها، ناپایداری ها، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی… فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

    خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت “توکل” و “رضا” عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

    خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی… که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی.»

  29. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    سلام بر حسین* و سلام بر سرداران…

  30. آزاد اندیش می‌گوید:

    چه جالب قبل از اینکه این متن رو بخونم ذکر خیر آقای جلیلی بود.
    شهید در گلبرگهای گل خدا را می دید.
    نیروگاه اسلامی داریم، بمب اسلام گرایی میسازیم و صادر میکینم، دلمان خنک میشه وقتی دشمن میسوزه، حسابی خرفت میشن وقتی میبینن هنوز مصطفی داریم و بدتر از اون دانشجوهامون تقاضای تغییر گرایش میدن.

  31. سیداحمد می‌گوید:

    میلاد؛

    شرمنده! در توضیح آن عکس باید عرض کنم خدمتتان:

    “شهید دکتر مصطفی چمران در کنار دانش آموزان مدرسه صنعتی جبل عامل لبنان”

    در ادامه آن عکس، می توانی این دو عکس را هم ببینی!

    http://uploadtak.com/images/x9487_13910329113115843_Ph.jpg
    http://uploadtak.com/images/p3762_1391032911311546_Pho.jpg

  32. آزاد اندیش می‌گوید:

    خدا بد نده؛ الحمدلله حال لپ تاپتون بهتر هست؟
    واقعا هیچی قلم و کاغذ نمیشه!

  33. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    من این “آب و هوا” را دوست دارم…

  34. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    “مثل چمران زندگی کنید و مثل چمران بمیرید”

    امام خمینی رحمة الله علیه
    __________
    لحظه شهادت دکتر…
    http://www.aparat.com/v/e8e07f5627626939f5957c460d347d5690662

  35. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **لا اله الا الله الملک الحق المبین**

  36. ف. طباطبائی می‌گوید:

    بی نهایت زیبا بود.
    چندین بار این جملات رو تکرار کردم

    “نظام سلطه اگر دارد، چمرانش را رو کند! نظام جمهوری اسلامی اما ۲ مصطفای هسته ای دارد. چه جنگ باشد و چه نباشد، مصطفای شهید دارد.”

  37. شوکران می‌گوید:

    آقا سیداحمد آقا؛ خیلی بد حرف زدم با آقای مدیر، نه؟ از دستم عصبانیه؟ اصلا خودت بگو، تقصیر منه یا اون؟ یادته اون چند روز که نبودی، من نگرانت بودم، چقدر جون کندم که یه کلمه بگه تو کجایی، هیچی نگفت! ولی حالا تا این آذرخشه بهش گفت: جوابمو بده، زود جوابشو داد! من که با آذرخش و اون میلاده مشکلی ندارم که، ندید بدید فونت درشت هم نیستم، ولی میگم چرا بین بچه ها فرق می ذاره؟ اصلا این از اولش هم از من بدش می اومد…

  38. چای پولکی می‌گوید:

    سلام. اعیاد شعبانیه پیشاپیش مبارک

    “… و نمی فهمد که بی خدا، بردی ندارد دکمه کیبورد.”

    خیلی زیبا بود.

  39. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۲۴۸* حضرت امام صادق علیه‏ السلام در جواب کسى که پرسیده بود: چه عملى در ماه شعبان “برتر” است؟ فرمودند:

    صدقه و استغفار…

    (اقبال الأعمال، ج۳، ص۲۹۴ )

  40. میلاد پسندیده می‌گوید:

    ممنون سید احمد جان… راستی قرار است در فیلم جدید حاتمی کیا، نقش چمران را فریبرز عرب نیا بازی کند… همان مختار خودمان… اینم سایت فیلم:
    http://www.che-movie.ir

  41. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    “که بود مصطفی چمران؟”

    تمرین عرفان در خط مقدم
    معجونی از جنگ و زندگی.
    جمع نظامی گری با یتیم نوازی!

    نظام سلطه اگر دارد، چمرانش را رو کند!
    ما که چمران داریم، بمب اتم به دردمان نمی خورد.
    جمهوری اسلامی، جمهوری بهترین و عارفانه ترین مصطفی هاست.
    ______________________________________________
    الحق و الانصاف، خیلی زیبا و دلنشین بود. بی نهایت سپاس.

    از مبصر بزرگوار و قاصدک عزیز هم ممنون بابت کامنت جملات شهید چمران. فوق العاده و ناب اند جملات و نیایش هاش شهید؛ یکی از یکی عاشقانه تر، عارفانه تر، هنرمندانه تر…

  42. سیداحمد می‌گوید:

    سلام درود خدا بر شهیدان…
    http://uploadtak.com/images/s7377_23_8911120774_L600.jpg

    واقعا متن شیکی بود!

  43. آذرخش می‌گوید:

    پیام حضرت امام ‏خمینی

    بمناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران

    بِسْمِ ‏الله الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

    انالله وانّاالیه راجعون

    شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی‏عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می‏کنم. تسلیت از آنرو، که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد، که در جبهه‏های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه می‏آفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پبروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود، که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملت‏ها و توده ‏های مستضعف می‏کند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می‏دهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است؟

    چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروه‏های سیاسی، و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.

    هنر آن است که بی‏هیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر.

    و اما ما می‏توانیم چنین هنری داشته باشیم، با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.

    من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلکه به ملت‏های مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم این مجاهد عزیز، تسلیت عرض می‏کنم. و از خداوند تعالی رحمت برای او، و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.

    اول تیرماه شصت

    روح ‏الله ‏الموسوی‏ الخمینی

  44. چشم انتظار می‌گوید:

    دادش حسین!
    یه جورایی، خدا هم همه چیز رو آماده می کنه که همچین متن باحالی تولید کنید.
    به قول شاعر!
    ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
    تا تو دستی به قلم گیری و، کولاک کنی.
    محشری…داداش حسین.
    در ضمن؛ این حالات با قلم نوشتن رو، حسابی احساس کردم در این متن.

  45. آذرخش می‌گوید:

    عجب متن زیبایی شده.

  46. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    ماجرای آشنائى رهبر معظم انقلاب با شهید چمران

    http://rajanews.com/detail.asp?id=129632

  47. دلخون می‌گوید:

    چپی ها می گفتند: «جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار میکند.»
    راستی ها می گفتند: «کمونیسته » هر دو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند.
    ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند.
    یک کمی آنطرف تر دنیا، استادی سر کلاس می گفت: « من دانشجویی داشتم که همین اخیرِاً روی فیزیک پلاسما کار میکرد.»

    **********

    تلفنی به من گفتند: «یه مشت لات و لوت اومدن. می گن می خوایم بریم ستاد جنگهای نا منظم.»
    رفتم و دیدم. ردشان کردم.
    …..
    چند روز بعد، اهواز، با موتور سیکلت ایستاده بودند کنار خیابان. یکیشان گفت: «آقای دکتر خودشون گفتند بیاین.»
    …..
    می پریدند؛ از روی گودال، رود، سنگر. آر پی جی زن ها رو سوار میکردند ترک موتور. می پریدند. نصف بیشترشان همان وقت ها شهید شدند.

    *********

    کم کم همه بچه ها شده بودند مثل خود دکتر! لباس پوشیدنشان، سلاح دست گرفتنشان، حرف زدنشان.
    بعدا که پخش شدیم جاهای مختلف، بچه ها را از روی همین چیزها میشد پیدا کرد. یا مثلا از اینکه وقتی روی خاکریز راه میروند، نه دولاّ می شوند و نه سرشان را می دزدند. ته نگاهشان را هم بگیری، یک جایی آن دور دستها گم می شود.

    منبع: روایت فتح

    http://saqeb.ir/wp-content/uploads/2012/04/saqeb.ir-_Chamran.jpg

  48. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    کی شود وقت ظهور؟
    معلوم نیست!
    یا همین الان است!
    یا که فردا صبح زود!
    یا که سال دگر و یا اینکه ۱۰ سال دگر!
    هیچ کس هیچ نمی داند باز!
    جز خداوند کریم و قهار!
    روز موعود چه بس نزدیک است!
    همگی آماده!
    همه چیز و همه حال مهیّا!
    شاید این فرصت آخر باشد!
    وقت تنگ است ولی!
    مردم دنیا بدنبال تلاش من و تو!
    موج بیداری دنیا در پیش!
    شب و روز خواب نباید بکنید!
    راه دراز است و مصائب بسیار!
    دست در دست امام خامنه ای سرعت گیر… یاعلی گوی و بتاز!

  49. آزاد اندیش می‌گوید:

    پروردگارا!
    تو را شکر می کنم که لذت معراج را بر روحم ارزانی داشتی تا گاه گاهی از دنیای ماده درگذرم؛ و آنجا جز وجود تو را نبینم وجز بقای تو نخواهم.
    و با بازگشت از ملکوت، برای من شکنجه ای باشد که دیگر به چیزی دل نبندم وچیزی دلم را نرباید.

  50. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    قبل از شهادت، بارها کشته بود نفسش را در قتلگاه اشک. آنجا که شمع بود و می سوخت، پروانه بود و می سوخت، گل بود و می سوخت. از او جز “عشق” چیزی به یادگار نماند برای جنوب. جنوبی که ذره ذره داشت آب می شد، و اگر مصطفی به دادش نرسیده بود، از این شمع، جز قطره ای اشک، هیچ باقی نمی ماند.

    چمران مجنون خدا بود و لیلی از مجنون، جنون می خواهد، نه نظم! باید منظم باشی در دیوانگی…

    http://www.ghadiany.ir/?p=7649

  51. میلاد پسندیده می‌گوید:

    باز هم همینطوری خوب بنویسید… لذت بردیم… نم اشکی هم حلقه زد در چشم!

    http://p30up.ir/up/semcw7uz8beh0uolrkc8.jpg

  52. پروانه می‌گوید:

    محشر بود.

  53. sarbaze1404 می‌گوید:

    به نام خدا
    سلام داداش! اولا التماس دعا؛ ثانیا تبریک به مناسبت ورود ماه شعبان و ایام مبارکش؛ ثالثا خداخیرت بدهد.
    الحق که راست و درست فرمود مولای عاشورایی ما. دشمن از ایران اسلامی میترسد نه از ایران هسته ایی… دشمن از مصطفی های شهید میترسد. از استعداد جمهوری اسلامی در پرورش سردار عارف….. و خدا بود و دیگر هیچ نبود.
    شهید چمران: …اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم رابطلبد، اشک راتقدیم خواهم کرد.
    یاعلی

  54. پیرمرد می‌گوید:

    خوشا به حال همتون. حدود ۲-۳ ساعتی است که همینجای قطعه حضور دارم. اول که متن داداش حسین را خواندم کاملا سر حال آمدم. البته از قلمی که خون شهید در آن جاریست انتظاری جز این نمی رود. “ممنون داداش حسین، قلمت مستدام” اما ۲/۵ ساعته توی کامنت‌های شما غرق هستم. واقعاً لذت بردم احسنت. خداوند همگی‌ را همیشه قطعه ۲۶ ی حفظ کند.

  55. روشن جو می‌گوید:

    سلام؛
    من متفاوت نوشتن رو دوست دارم… سبک شما.
    من هم سعی کردم متفاوت بنویسم.
    میشه نظرتونو بگید؟
    به امیدظهور یار
    یاعلی

  56. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم. غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم.»

  57. سیداحمد می‌گوید:

    ۲۹ روز مانده تا آغاز میهمانی خدای رئوف…

  58. در عطش عدالت مهدوی می‌گوید:

    بی خدا، نمرود هم که باشی، به پشه ای می بازی.
    خمینی که چون شیر، خیمه زده پشت مرز اسرائیل.
    دور بعدی مذاکرات، خوب است سعید جلیلی به خانم اشتون بگوید: بازرسانت را بفرست قطعه سرداران.
    عالی بود! راستی بازهم اسم سعید جلیلی اومد، چند دقیقه پیش اخبار ۲۰:۳۰ داشت از سفر ایشون به مسکو میگفت که چقدر ساده و بی شیله پیله با هواپیمای عمومی و تو جمع مردم عادی نشسته بودن. منم این سادگی ایشونو نوروز امسال تو فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد دیدم موقع برگشت به تهران. حتی پدر و برادرم رفتن باهاشون سلام و علیک کردن و دست دادن به هم!!!

  59. ناشناس می‌گوید:

    ……….

  60. شوکران می‌گوید:

    می دونی آقای مدیر؛ آدم گاهی بی دلیل پرتوقع میشه، وگرنه به آدم چه ربطی داره که تو به کی جواب میدی و به کی نمیدی.
    به هر حال آدم تصمیم گرفته تا وقتی که یاد نگرفته نباید از همه طلبکار باشه، دیگه اینجا کامنت نذاره!
    نمی دونم چقدر طول می کشه یاد بگیره، چند روز، چند هفته یا چند ماه، ولی مطمئنا این آخرین کامنتیه که آدم اینجا میذاره!

    بدرود آقای مدیر، بدرود آقا سید احمد آقا، بدرود بچه ها. آذرخش، آقا میلاده؛ حلال کنین، بهتون بد کردم، حلالتون نمی کنم اگه حلالم نکنین! یا با زبون خوش حلال کنین یا هر چی دیدین از چشم خودتون دیدین!
    آقای مدیر، من همیشه دلم میخواست از چشم انتظار به خاطر شعری که تو پست “اولین کامنت بچه ها” برام گفت تشکر کنم ولی هی پشت گوش مینداختم، دیگه گفتم حالا که این کامنت آخریه، ازش تشکر کنم.

  61. سرباز سایبری می‌گوید:

    شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
    عطر نفس بقیه الله آمد

    با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
    یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

    خجسته باد آمدن سومین بهار ولایت و مبارک باد این طلوع سبز بی‏ پایان!

    عجب قلمی…..! عجب!

  62. سیداحمد می‌گوید:

    شوکران؛

    نمی دونی من چقــــــــــــدر از کامنت های این تیپی بدم میاد!
    یعنی در این مدتی که با اینترنت و وبلاگ ها سرو کار دارم، از هیچی به اندازه این بدم نمیاد که یه نفر یه جایی کامنت بذاره و بگه این آخرین کامنتمه!

    کامنتاتو دوست دارم چون معمولا قشنگ و متفاوت کامنت میذاری!
    ولی اگر دوست نداری کامنت بذاری، نذار! دیگه از این ژست های “این آخرین کامنتمه” نگیر که ممکنه عصبانی بشم!

  63. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    جمله عجیب امام موسی صدر درباره شهید چمران
    http://jahannews.com/vdcir3arzt1arw2.cbct.html
    _________
    برنامه مداحان و هیئات مذهبی در اعیاد شعبانیه:
    http://www.hajmahmoodkarimi.mihanblog.com/extrapage/1

  64. شوکران می‌گوید:

    میگم حالا که این آخرین کامنتمه، آقای مدیر پس اون نامه های خاطره برانگیز چی شد؟! مگه نگفتی می ذاریشون تو سایت؟ هی امروز و فردا میکنی، آخرش یادت میره بذاریشونا، مثل پستی که قرار بود “نه دی” آپ کنی و نکردی. نقد “قلاده های طلا” رو هم که ننوشتی. تو پست “خمینی را نگاه…” قول یه متن مفصل در وصف آقای هاشمی رو هم داده بودیا.

    راستی تا یادم نرفته میخواستم تو این کامنت آخری بگم: من همیشه منتظر بودم رمان “باتوم خوب وقشنگی داشتیم” و “سمفونی مورچه ها” و “هفتاد و دو دقیقه تا شهادت” و “سفرنامه حج” رو چاپ کنی، ولی افسوس…
    از ما که گذشت ولی برا نسل آینده چاپش کن دیگه!

  65. دلداده چمران می‌گوید:

    سلام علیکم؛
    بخاطر امتحانات پایان ترم چند روزی توفیق حضور در مهمانی قطعه رو نداشتم.
    متن زیبایی بود.
    وقتی که با دین اسلام آشنا شدم، اولین شهیدی که دل ازم برد مصطفای مهربان و عارفم بود…
    چند جمله از بابای مهربان جبل عامل:
    تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند بالاخره ورشکست می شود باید سود دربیاورد که زندگی اش بگذرد؛
    ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم ورشکست می شویم.

    آنانکه به من بدی کردند مرا هوشیار کردند.
    آنانکه از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی آموختند.
    آنانکه به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند.
    آنانکه خوبی کردند به من مهر و وفا آموختند.
    پس خدایا!
    به همه ی آنانکه باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند خیر و نیکی عطا فرما.

    شادی روح سردار عشق و عرفان صلوات
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    التماس دعای خیر

  66. باران می‌گوید:

    وقتی کنسروها را پخش می کرد، گفت :«دکتر گفته قوطی ها شو سالم نگه دارین.»
    بعد خودش پیداش شد، با کلی شمع. توی هر قوطی یک شمع گذاشتیم و محکمش کردیم که نیفتد. شب قوطی ها را فرستادیم روی اروند؛
    عراقی ها فکر کرده بودند غواص است، تا صبح آتش می ریختند.

  67. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۲۴۹* حضرت امام محمد باقر علیه السلام:

    همانا تمام کارها و حرکات بندگان، در هر شب جمعه، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرضه می گردد؛ پس حیاء کنید از این که عمل زشت شما را نزد پیامبرتان ارائه دهند…

    (وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۱)

    اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ

  68. دلخون می‌گوید:

    بی ربط:

    مولای من؛
    مثل هر بار برای تو نوشتم:

    دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
    و ای کاش که این جمعه بیایی!
    دل من تاب ندارد،
    “همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ … تو کجایی؟ تو کجایی…”»

    و تو انگار به قلبم بنویسی:

    که چرا هیچ نگویند
    مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، که غریب است؟

    و عجیب است
    که پس از قرن و هزاره
    هنوزم که هنوز است
    دو چشمش
    به راه است

    و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش
    زیاد است
    که گویند
    به اندازه یک «بدر» علمدار ندارد!

    و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!
    تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی!
    که به هر شعر جدیدی،
    ز هجران و غمم ناله سرایی، تو کجایی؟
    تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

    باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت،
    ز هدایت،
    ز محبت،
    ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

    تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
    چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
    چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
    چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
    چه کسی راه به روی تو گشوده؟

    چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد،
    چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد…

    و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی کجایی!؟
    و ای کاش بیایی!

    هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی …
    هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.
    خواهش نفس شده یار و خدایت،
    و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت،
    و به آفاق نبردند صدایت،
    و غریب است امامت.

    من که هستم،
    تو کجایی؟
    تو خودت! کاش بیایی.
    به خودت کاش بیایی.

  69. باران می‌گوید:

    بنازم ماه شعبان را که با شادی قرین باشد
    در آن میلاد عباس و حسین و ساجدین باشد
    به نیمه چون رسد شعبان، مه اش تابنده تر گردد
    چرا چون چشم زهرا روشن از روی پسر گردد
    شعف در نیمه ی شعبان به قلب عاشقان باشد
    جهان در انتظار مهدی صاحب زمان باشد

    http://www.up98.org/upload/server1/02/j/ts0473pblkmymh66l9ge.jpg

  70. . می‌گوید:

    چمرانی کِ با درد دین دکترایِ معرفتِ
    سر برگ دفتر جنون اسمِ ابراهیم همتِ…

    کتاب “زمزم عشق” آقا مصطفی عالیه،
    یاس هایِ فلسفی آقا مصطفی فوق العاده است.

    سلام بر داداش حسین.

  71. سیداحمد می‌گوید:

    .

    به به… چه نوای وبی دارید!

    من دلم آسمون می خواد…

  72. ستاره خرازی می‌گوید:

    برنامه‌های حاج منصور ارضی در طلیعه ماه شعبان
    http://rajanews.com/detail.asp?id=129747

    رحیم‌پور ازغدی: سه بار می‌خواستند ترورم کنند
    http://rajanews.com/detail.asp?id=129707

  73. ستاره خرازی می‌گوید:

    من آه صبحگاهم

    “من فریادم! که در سینه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم. نا امید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم. من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید.”
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    مغموم

    “خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.”
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    خدایا، فقط تو

    “هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم… تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم… خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم.”
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سوگند

    ”خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن.”
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    دنیا

    “دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.”

  74. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «خوش دارم که در نیمه ‏های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم، با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم، آرام‏ آرام به عمق کهکشان‏ها صعود نمایم، محو عالم بی‏ نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم، و در وادی فنا غوطه‏ ور شوم، و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

    خدایا! ما را ببخش، گناهانی که ما را احاطه کرده و خود از آن آگاهی نداریم، گناهانی را که می‏ کنیم و با هزار قدرت عقل توجیه می ‏کنیم و خود از بدی آن آگاهی نداریم.»

  75. ستاره خرازی می‌گوید:

    زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران
    http://www.aviny.com/news/83/03/30/05.aspx

    خودکفایی و شکوفایی ملی در اندیشه شهید چمران
    http://www.hamshahrionline.ir/news-174540.aspx

    وصیت نامه شهید چمران خطاب به امام موسی صدر
    http://www.aviny.com/Occasion/Enghelab_Jang/Chamran/87/Vasiat.aspx

    آرامش غروب

    “خوش دارم آزاد از قید و بندها درغروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیرنمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم.”

    بی نیاز

    “خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.
    خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد… تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی. در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی… خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.”

  76. ستاره خرازی می‌گوید:

    منبع: کتاب “کوچه نقاش ها”

    دکتر چمران همیشه به ما تذکر می داد و می گفت: “می دونم شما جوان هستید و جسماً می طلبه که زیاد بخورید؛ اما کم خوردن، اولین درس خودسازیه. وقت ناهار و شام، دنبال غذا ندوید و نگویید پس ناهار من چی شد. اگر یک روز ناهار نخوردید یا به شما غذا نرسید، بگذارید به حساب ریاضت تن و خودسازی. تو غذا خوردن، انگشت نما نباشید؛ تو معنویت شهره باشید.” ص ۱۵۷

    دکتر گفت: “من نمی دونم ضد انقلاب که این قدر دم از خود مختاری می زنه، آیا می دونه این کلمه چه معنی داره؟ خیلی دوست دارم یکی از افراد هسته ی اصلی شون اینجا بود تا معنی خود مختاری رو ازش می پرسیدم.”
    همان روز رضا عسگری و مهدی مقدم نژاد کمین گذاشتند و دو تا از آنها را اسیر کردند و کت بسته آوردند پیش دکتر.
    آقای چمران ازشان پرسید: “شما سر چی می جنگید؟ ما با شما جنگ نداریم. ما نیامده ایم صاحب چیزی بشیم.”
    کرد ضد انقلاب گفت:”ما خود مختاری می خوایم.”
    دکتر پرسید:”می خوای چه کار؟”
    طرف گفت: “می خوایم درختمان را ضد عفونی و سم پاشی کنیم. ما کشاورزی می خوایم.”
    دکتر سری به علامت تاسف تکان داد و گفت: حدس می زدم چنین چیزهایی بگن. اصلا نمی دونن جنگیدن با انقلاب، اول به خودشون لطمه می زنه. هم به خودشون و هم به زن و بچه هاشون ظلم می کنند.
    ص ۱۱۳

  77. آیه می‌گوید:

    بسمک یا الله

    آقا خیلی زیبا شده خیلی…
    به قول یکی از کامنت ها: سالاری بخدا!

    *
    “بمب اتم جمهوری اسلامی، پری نقاشی آرمیتاست”

    جمله از جمله زیباتر و دلنشین تر.

    جزاک الله خیرا بسیار زیاد!
    یا ستارالعیوب

  78. ستاره خرازی می‌گوید:

    دکتر از وضع محورها و بچه ها پرسید. من هم وضع آرام خط را براش توضیح دادم. دکتر به توضیح یک نفر بسنده نمی کرد. از همه می پرسید. می گفت که هر کس یک نظری دارد و قضیه را یک جور می بیند. دکتر گفت: “سید، تو کار بزرگی کردی که این موتور سوارها رو آوردی. خیلی دلم می خواد از این هایی که الان تو زندان ها هستن، از همین چاقو کش های گردن کلفت و نترس، یک گردان درست کنم. مدل هایی که لای تشک پرقو می خوابن، به درد اینجا نمی خورن.”
    کوچه نقاشها، ص ۱۶۷

  79. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    هیام امیرکمالی، شاگرد لبنانی شهید چمران:

    حزب‌الله لبنان و مقاومت فلسطین، ثمره مجاهدت های شهید چمران است و صدای سیدحسن نصرالله، همان صدای چمران است. چمران خاطره نیست؛ بلکه یک تاریخ عظیم است و برای شناخت شهید چمران، ابتدا باید جنوب لبنان را شناخت؛ باید تاریخ جبل عامل را دانست تا فهمید که چمران در آنجا چه کرد! قبل از آمدن شهید چمران به لبنان، مردم جنوب لبنان به جرم شیعه بودن کشته می شدند و مردم را از فرهنگ و دین جدا کرده بودند و ما در فقر و بی‌امنیتی زندگی می‌کردیم. ۹۴ گروه سیاسی عرب در جنوب لبنان وجود داشت و ما علاوه بر جنگیدن با اسرائیل، با این گروه های عرب نیز می‌جنگیدیم و محال بود که روزی بگذرد و جوان های ما کشته نشوند. امروز در امنیت زندگی می‌کنیم و این یک نعمت عظیم است. چمرانی که ما می‌گوییم، یعنی قدرت الان شیعه؛ چمران به تنهایی موسس مقاومت اسلامی بود. نیروهای حزب‌الله، مسئولین و رهبران مقاومت همان بچه‌هایی هستند که شهید چمران با آنها زندگی می‌کرد، لبنان عطر انقلاب اسلامی را استشمام کرد و به اینجا رسید…

  80. قاصدک منتظر می‌گوید:

    چمران به روایت همسر
    «یکشب در تنهایی همانطور که داشتم می نوشتم چشمم به یک نقّاشی که در تقویمی چاپ شده بود افتاد. یکی از نقّاشی ها زمینه ای کاملا سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر نقّاشی به عربی شاعرانه ای نوشته شده بود:

    “من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می دهم و کسی که دنبال نور است این نور هر چقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود.”

    آن شب تحت تاثیر این شعر و نقّاشی خیلی گریه کردم.
    هنوز پس از گذشت این مدّت نمی توانم نهایت حیرتم را در اوّلین برخورد با شاعر آن شعر و نقّاش آن تصویر درک کنم. او کسی نبود جز “مصطفی چمران “.»

  81. ابوالفضل اشناب می‌گوید:

    بسم الله

    http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=20028

    انسان در برابر شخصی چون شهید مصطفی چمران احساس حقارت می کند.

    چقدر یک نفر می تواند بزرگ باشد؟

    یا علی

  82. شوکران می‌گوید:

    آقا سیداحمد آقا!
    جز همین سرزنش خویش چه از دست دلم می آید، وقتی از دست من اینگونه دو ابروت به هم می آید!
    آخه چجوری دلت میاد منو ضایع کنی؟ خب من گفتم الکی بگم این کامنت آخرمه، ببینم اصلا کسی دلش برام تنگ میشه؟ چه می دونستم می زنی ضایعم می کنی.
    نتیجه اخلاقی: اینجا جای این لوس بازیها نیست!

  83. نیاز می‌گوید:

    ما مصطفی زیاد داریم در کشورمان…
    کیست که قدر خودش را بداند…
    یا علی

  84. مهدی می‌گوید:

    سلام!
    احسنت، فوق العاده زیبا می نویسید.

  85. سید می‌گوید:

    بسم الله نور نور
    سلام علیکم و رحمه الله
    در دنیا آدم هایی هستند که به ظاهر زنده اند، نفس می کشند، راه می روند، حرف می زنند، زندگی می کنند اما در حقیقت اسیر دنیا، برده زندگی و ذلیل حوادث هستند. اینان برای اینکه نمیرند آنقدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند. اما انسانهای آزاده ممکن است کوتاه زندگی کنند ولی تا آنجا که زنده هستند به راستی زندگی می کنند و با اختیار خود نفس می کشند محکوم اراده دیگری نیستند و دیگران تسلیم آنها هستند. (قسمتی از وصیت نامه شهید چمران)

    مطلبتان باز نشر شد.
    با افتخار لینک شدید.
    یا علی
    التماس دعا

  86. سیداحمد می‌گوید:

    چقدر بی نظیر و دلرباست مناجات شعبانیه!

    “… خدایا! اگر مرا به جرمم بگیری، دست‏ به دامان عفوت می‏زنم.
    و اگر مرا به گناهانم مؤاخذه کنی، تو را به بخشایشت‏ بازخواست می‏کنم.
    اگر در دوزخم افکنی، به دوزخیان اعلام خواهم کرد که تو را دوست دارم.

    خدایا! اگر در کنار طاعتت، عملم کوچک است، امید و آرزویم بزرگ و بسیار است.

    خدایا! از آستان تو چگونه تهی دست و محروم برگردم، با آنکه گمان نیک من نسبت ‏به جود تو، آن است که نجات یافته و رحمت ‏شده مرا باز گردانی.”

    http://rajanews.com/detail.asp?id=129738

  87. ط.نعمت اللهی می‌گوید:

    بعد از مدتها سلام!

    مثل همیشه عالی بود…
    داداش، آقاسید و همه ی بچه های خوب قطعه! ما کنکوری ها را هم دعا کنید که ۱ هفته تا سرنوشتمان مانده.
    دعا دعا دعا دعا…

  88. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    گرچه ما را نکنید یاد… ولی ما هستیم
    دل به امیِد «پیامی» که ندادید، بستیم…

    http://sayehdarkhorshid.blogfa.com/

  89. برف و آفتاب می‌گوید:

    تصویر منتشر نشده شهید دکتر مصطفی چمران

    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=129662

    ابهت شهید چمران یه چیزه دیگه ست!

  90. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟ می گویم: “مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته.” کی باور می کند؟
    ______
    سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود، همه باید کراوات بزنند. سر امتحان، چمران کراوات نزد، استاد دو نمره ازش کم کرد. شد هجده، بالاترین نمره.
    ______
    یک اتاق را موکت کردند. اسمش شد نمازخانه. ماه اول فقط خود مصطفی جرأت داشت آنجا نماز بخواند. همه از کمونیست ها می ترسیدند.
    ______
    بعد از کشتار پانزده خرداد نشست و حسابی فکر کرد. به این نتیجه رسید که مبارزه ی پارلمانی به نتیجه نمی رسد و باید برود سلاح دست بگیرد. بجنگد.
    ______
    اسم چمران معروف تر از خودش بود. وقتی عکسش رسید دست اسرائیلی ها، با خودشان فکر کردند “این همان خبرنگاره نیست که می آمد از اردوگاه ما گزارش بگیرد؟” آن ها هم برای سرش جایزه گذاشتند.
    ______
    چند بار اتفاق افتاده بود که کنار جاده، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم، می دید که بچه ای کنار جاده نشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیاده می شد و می رفت بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کرد و او را می بوسید. بعد همراه بچه شروع می کرد به گریه کردن. ده دقیقه، یک ربع، شاید هم بیش تر.
    ______
    آن وقت ها که دفتر نخست وزیری بود، من تازه شناخته بودمش. ازش حساب می بردم. یک روز رفتم خانه شان؛ دیدم پیش بند بسته، دارد ظرف می شوید. با دخترم رفته بودم. بعد از این که ظرف ها را شست، آمد و با دخترم بازی کرد؛ با همان پیش بند.

  91. قاصدک منتظر می‌گوید:

    چمران به روایت همسر

    … بی هوا خندید، انگار چیزی ذهنش را قلقلک داده باشد؛ او حتی نفهمیده بود یعنی اصلا ندیده بود که سر مصطفی مو ندارد! دو ماه از ازدواجشان می گذشت که دوستش مسأله را پیش کشید«غاده! در ازدواج تو یک چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد می گرفتی، این بلند است، این کوتاه است… مثل این که می خواستی یک نفر باشد که سر و شکلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چه طور دکتر را که سرش مو ندارد قبول کردی؟»

    غاده یادش بود که چه طور با تعجب دوستش را نگاه کرد. حتی دلخور شد و بحث کرد که «مصطفی کچل نیست. تو اشتباه می کنی.» دوستش فکر می کرد غاده دیوانه شده است که تا حالا این را نفهمیده.

    آن روز همین که رسید خانه، در را باز کرد و چشمش افتاد به مصطفی، شروع کرد به خندیدن. مصطفی پرسید «چرا می خندی؟» و غاده که چشم هایش از خنده به اشک نشسته بود گفت «مصطفی، تو کچلی؟ من نمی دانستم!» و آن وقت مصطفی هم شروع کرد به خندیدن و حتی قضیه را برای امام موسی هم تعریف کرد. از آن به بعد آقای صدر همیشه به مصطفی می گفت: «شما چه کار کردید که غاده شما را ندید؟»

  92. سیداحمد می‌گوید:

    چقدر پست خوبی شده؛
    متنی عالی، با کامنت هایی شیک!

    در مورد شهید چمران واقعا می شود گفت که ایشان یک انسان “بی نظیر” بودند.
    قاصدک؛
    ممنون بابت کامنت آخرت؛ نشنیده بودم این ماجرا را!

  93. سیداحمد می‌گوید:

    السلام علیک یا اباعبدالله…

    میلاد ارباب حسین بر اهالی قطعه۲۶ مبارک باد!

    http://uploadtak.com/images/m1137_Golchin_milade_emam_.mp3

  94. قاصدک منتظر می‌گوید:

    صل الله علیک یا ابا عبدالله
    صل الله علیک یا ابا عبدالله
    صل الله علیک یا ابا عبدالله

  95. ﺭﻭﺍﻥ نویس می‌گوید:

    ﺳﻼﻡ.
    ﻣﻦ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﺯ ﺷﻬﯿﺪ ﭼﻤﺮﺍﻥ ﺩارم ﮐﻪ ﻣﺨﺼﻮﺻ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺘﻨﻪ. ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﺰﺍﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﻟﭗ ﺗﺎﭘﻤﻪ! ﺣﯿﻒ ﺷﺪ.
    ﮐﺎﻣﻨﺖ ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ. ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ.

  96. ﺭﻭﺍﻥ نویس می‌گوید:

    ﺳﯿﺪ ﺍﺣﻤﺪ؛
    ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺩﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﻭﻧﻪ. ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ.

  97. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    رب الارباب شد، الله صفاتی که رسید
    شد حسین ابن علی جلوه ی ذاتی که رسید

    بود منظور همان گریه برای ارباب
    اندر آن ظلمت شب آب حیاتی که رسید

    ظاهرش کرب و بلا، باطنش عرش الرّحمان
    اذن معراج شد آن برگ براتی که رسید

    کرمت دست نینداخت مرا دست گرفت
    طیب الله به کشتی نجاتی که رسید

    بیشتر از همه تو گردن ما حق داری
    به دلیل همه ی این برکاتی که رسید

    لبم از مهریه ی فاطمه سیراب نشد
    تشنه تر کرد مرا آب فراتی که رسید

    پیشاپیش میلاد با سعادت سفینة النجاة ارباب حسین(ع) و روز پاسدار مبارک.

  98. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    خالی از لطف نیست که تو این شب عزیز، یادی هم از پاسدار سیدسجاد مشهدسری بکنیم با یک حمد وصلوات.

    http://uploadtak.com/images/q5732_03.jpg

    http://uploadtak.com/images/w1695_65.jpg

    http://uploadtak.com/images/g9238_sajjad.mp3

  99. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    **:::**حب الحسین اجننی**:::**

  100. فدائی اسلام می‌گوید:

    بسم الله

    عارفان، عقل را ضایع کردند و عاقلان عشق را پوچ انگاشتند، دنبال اسلام ناب اگر میگردید بروید سراغ شاگردانش!، شاگردان مکتبی که از همان روزهای اولش ابَر مردی همچون علی تربیت کرد، فاطمه هم بود، سلمان و ابوذرش که زبان زدند، امروزی تر اگر حرف بزنیم همین چمران خودمان، شاگرد همان مکتب است، اسلام، مکتبی که آمد تا اخلاق را زمینی بکند، همان اخلاقی که مردمان روزهای نه چندان نزدیک، در فرشته ها پی اش می گشتند، علی را که دیدند، خود پیامبر را که دیدند گفتند چقدر بوی آسمان میدهند این مردها، انگار که از جنس زمین نیستند، گذشت و گذشت، شد سال ۵۷، باز هم از همان مکتب، با همان طراوت و لطافت، اسمش خمینی بود، خمینی کبیر، شاگرد اسلام بود، و شاگردانش هم از جنس خودش بودند، نامه اش را که به همسرش نوشته اگر بخوانی خواهی فهمید که عشق یعنی چه، روزها برای این پیر جمارانی سخت شد، از دل دشتهای سیب لبنانی انگار صدایش کردند، رفت پاوه تا قلب رهبرش را شاد کند، …
    چمران شاگرد همان مکتبی است که علی و ابوذر را پرورانده بود، او هم بوی آسمان میداد، لباس رزمش را خیلی دوست داشت، او همان کسی بود که ثابت کرد عشق و عقل دو خط موازی از هم اند…
    روحش شاد

  101. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    صد مرده زنده می شود از ذکر “یا حسین”
    ارباب ما معلم عیسی بن مریم است
    عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت
    قنداقه حسین، شرف عرش اعظم است
    با یوسفش مقایسه کردند، نگار گفت؛
    او شاه مصر باشد و این شاه عالم است…

    می کشی مرا…

    حسین…حسین!

  102. دلخون می‌گوید:

    فقیر روی حسینم که قبله ام عشق است
    گدای کوی حسینم که قبله ام عشق است

    به لطف دوست منم از تبار احبابش
    محبّ کوی حسینم که قبله ام عشق است

    به رسم عشق دعا گوی جمع عشّاقم
    که راه پوی حسینم که قبله ام عشق است

    چو پرچمی که نشان از طریقتی دارد
    رهی به سوی حسینم که قبله ام عشق است

    سر قنوت نمازم هر آن چه می گویم
    به گفتگوی حسینم که قبله ام عشق است

    من از سبوی ولایت شراب می نوشم
    خراب خوی خسینم که قبله ام عشق است

    مرا پناه به جز کشتی نجاتش نیست
    پناه جوی حسینم که قبله ام عشق است

    حسین کیست که در هر بلا هو التسلیم
    همان که در وصف قالو بلا هو التسلیم

    من از دیار حبیبم که مست دلدارم
    هزار بار برای حسین جان دارم

    میلاد امام حسین بر اهالی قطعه ۲۶ مبارک.

    http://fc06.deviantart.net/fs70/f/2011/335/9/5/ya_hossein_for_muharam_by_behzadg-d4hv8j0.jpg

  103. ستاره خرازی می‌گوید:

    شهید دکتر مصطفی چمران:
    ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند، باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد باید همه ی آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.

  104. قاصدک منتظر می‌گوید:

    «خدایا ترا شکر می‎کنم که حسین را آفریدی. ای خدای حسین ترا شکر می‎کنم که راه پرافتخار شهادت را در جلوی پای روندگان حق و حقیقت گذاشتی.

    ای حسین، دلم گرفته و روحم پژمرده، در میان طوفان حوادث که همچون پر کاه ما را به اینطرف وآن طرف می‎کشاند، مایوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می‎دهم، و گاهگاهی آنقدر زیرفشار روحی کوفته می‎شوم که برای فرار از درد وغم دست به دامان شهادت میزنم تا ازمیان این گرداب وحشتناکی که همه را و انقلاب را فراگرفته است لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بکشم و این عالم دون و این مدعیان دروغین را ترک کنم و با دامنی پاک و کفنی خونین به لقاء پروردگار نائل آیم …

    ای حسین، امروز نیز ترا تقدیس می‎کنم، اما تقدیسی عمیق‎تر و پرشورتر که تا اعماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می‎ورزد و ترا می‎خواهد و ترا می‎جوید.
    ای حسین، دردمندم، دلشکسته‎ام، و احساس می‎کنم که جز تو و را ه تو داروئی دیگر تسکین بخش قلب سوزانم نیست …
    ای حسین! در کربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می‎کشید، می‎بوسیدی وداع می‎کردی، آیا ممکن است،‌ هنگامیکه من نیز به خاک و خون خود می غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟»

  105. به جای امیر می‌گوید:

    چیستان ! (گفت و شنود)

    گفت: احمد شفیق، نامزد مورد حمایت اسرائیل و آمریکا و رقیب شکست خورده نامزد اسلامگرایان در انتخابات ریاست جمهوری مصر، اعلام کرده است که «من پیروز انتخابات و رئیس جمهور مصر هستم»!
    گفتم: نامزد مورد حمایت آمریکا و اسرائیل در انتخابات ریاست جمهوری ایران هم بعد از شکست در انتخابات همین ادعا را مطرح کرد.
    گفت: آمریکا و اسرائیل، اتحادیه اروپا و دیکتاتورهای باقیمانده عرب نیز حمایت خود از احمد شفیق را اعلام کرده اند.
    گفتم: عجب شباهتی؟! این رژیم های کودک کش در فتنه آمریکایی- اسرائیلی ۸۸ هم دقیقا همین موضع را داشتند.
    گفت: حالا چرا این غربی ها با آنهمه سابقه فریبکاری به این ترفندهای دم دستی متوسل می شوند؟!
    گفتم: چه عرض کنم؟! از یارو پرسیدند، این شعر از کیست؟ «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز» یارو گفت یک راهنمایی بکنید، بهش گفتند، اسم شاعر توی شعر اومده، یارو با ذوق زدگی گفت؛ آهان! حالا فهمیدم؛ آقای نکونام!

  106. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    قلب شهید، از تپش باز می ایستد، اما «حسین، حسین، حسین» گفتن شهید، بسته به قلب او نیست؛ وابسته به خون اوست.

    حالیا! شهدا آنقدر برای خون خدا گریه می کردند، که اباعبدالله، ولو یک بار هم که شده، امضا کند شهادت نامه شان را. تا این امضای سرخ را نمی گرفتند، نمی رفتند….شهادت، حاجت شهدای ما بود از امام حسین.

    آرزو داشتند در رکاب اباعبدالله و با سر و صورت خونی، دعوت خدا را لبیک بگویند. شهادت را اگر عاشقانه دوست داشتند، فقط برای حسین بود. شهادت را برای دیدن حسین و نوشتن نام خود در کنار اصحاب سیدالشهدا می خواستند.

    راه اشک را شهدا جلوی چشمان ما گشودند. راهی که با خون شان باز کردند. اگر ما می گوییم «حسین»، اما شهدا برای باقی ماندن ذکر حسین در این دیار، از جان خود گذشتند. تشنه رفتند. دوست داشتند تشنگی را.

    هنوز هم حسین، شهادت نامه امضاء می کند. تا چشم ارباب، کدام مان را بگیرد……..

    *قـطعه مقدس ۲۶*

  107. سیداحمد می‌گوید:

    ۲۸ روز مانده تا ماه میهمانی خدای رئوف…

  108. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    ۲۵۰* مردى آمد خدمت امام حسین علیه ‏السلام و گفت: مردى گناهکارم و نمی ‏توانم از گناه خودارى کنم؛ مرا موعظه کن!
    اباعبدالله علیه السلام در پاسخ فرمودند:

    پنج کار انجام بده؛ بعد هر چه خواستى گناه کن:

    ۱ ـ روزى خدا را نخور؛ هر چه می خواهى گناه کن!
    ۲ ـ از حکومت و سرپرستى خدا خارج شو؛ هر چه دلت می خواهد انجام ده!
    ۳ ـ جایى را انتخاب کن که خدا تو را نبیند؛ بعد هر چه مى‏خواهى گناه مرتکب شو!
    ۴ ـ زمانى که عزرائیل آمد روح تو را از بدنت بگیرد؛ او را از خودت دور کن، هر چه خواستى انجام بده!
    ۵ ـ وقتی ‏که مالک جهنم خواست تو را وارد آتش کند؛ وارد نشو، بعد هر گناهى که می ‏خواهى انجام ده!
    (موسوعة کلمات الامام الحسین علیه‏ السلام، ح۵۵۹)

  109. صبا می‌گوید:

    سلام؛ خسته نباشید. خداییش متن قشنگی شده‏!‏‏‏.
    میلاد عشق عالمین؛ حضرت حسین علیه السلام بر همه تون مبارک بیست و ششی ها‏!‏ از مادرشون واسه ما هم عیدی بگیرید.

  110. لبیک یا زهرا ادرکنی می‌گوید:

    اطلاع رسانی دعوتنامه سمیه کردستان نماد مقاومت و پایداری دختر مسلمان

    بسم الله الرحمن الرحیم
    زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا، کمتر از شهادت نیست. حضرت امام خامنه ای (روحی فداه)
    دختر ۱۶ ساله، که یازده ماه شکنجه ضد انقلاب، گرداندن با سر تراشیده رد روستاها، قطع دست، زنده به گور شدن و شهادت را بر توهین به امام امت ترجیح داد.
    شهید ناهید فاتحی کرجو (نماد مقاومت و پایداری دختر مسلمان)
    جمعی از عشاق حضرت امام روح الله بیاد حیات انقلابی و منطق عاشورایی «سمیه کردستان» گرد هم می آیند.

    تهران/ بهشت زهرا/ قطعه ۲۸/ ردیف ۳۱/ شماره ۱۳/
    یکشنبه / ۴٫۴٫۱۳۹۱ ساعت ۱۷- ۱۹/ مصادف با ولادت حضرت باب الحوائج ابوالفضل العباس

    کربلا میزان عشق است. هیچ کس را تا به کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد. شهید سید مرتضی آوینی
    دوستت دارم … تولدت مبارک.
    تازه عاشقت شده ایم، زود می آییم.

    بیاد مادر و کوچه های غریبانه مدینه
    «الَلّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فِیها بِعَدَدِ مَا اَحَاطَ بِه عِلمُک»

    یاد مولایمان صلوات

  111. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    از مناجات های سیدالشهدا علیه السلام:

    پروردگارا!

    مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را از من سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری ام نیفزودی. خدایا! از بزرگوار جز بزرگواری نیاید.

    تو اجابت کنى بیچاره را و برطرف کنى بدى را و به داد رسى گرفتار را و شفا دهى بیمار را و بى نیاز کنى درویش را و ببندى شکسته را و ترحم کنى خردسال را و یارى کنى سالخورده را، جز تو پشتیبانى نیست و نه بالاى دست تو توانایى و تویى والا و بزرگ.

    تو نزدیک تر کسى هستى که بخوانند و اجابت کنى و کریم تر کسى هستى که بگذرى و پر عطاتر از هر که عطا کند و شنواتر از هر کسى که از او بخواهند، اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان هر دو!

    “یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجة”

  112. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **یا رب العالمین**

  113. ف. طباطبائی می‌گوید:

    عیدتون مبارک.
    روز پاسدار رو هم با یک دنیا دعای خیر و آرزوی سلامتی، به سپاهیان عزیز تبریک میگم.

  114. عمار می‌گوید:

    سه گل روییده اندر باغ احساس
    گل سوسن، گل لاله، گل یاس
    گل اول که ماه عالمین است
    عزیز فاطمه نامش حسین است
    گل دوم نگر، غرق است در فضل
    امید مرتضی، نامش اباالفضل
    گل سوم، گل میعاد باشد
    امام چهارمین، سجاد باشد

    اعیاد شعبانیه بر همگی دوستان مبارک.
    راجع به متن هم که، دلم بد جور هوایی شده…

  115. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    در این خونه گدایی حالی داره
    با حسین بودن خدایی حالی داره

    http://uploadtak.com/images/f9168__5001.jpg

    http://uploadtak.com/images/x985_Picture_281.jpg

  116. جا مانده می‌گوید:

    عرش هنگام رجزخوانی او می لرزد
    یک تنه در همه ی معرکه ها غالب بود
    پنجه بر قبضه شمشیر برد هیهات است
    المثنای علی بن ابی طالب بود

    عیدتان مبارک

    یا حق

    http://www.ja-mande.persianblog.ir

  117. دلخون می‌گوید:

    امشب، شب میلاد باب الحوائج است.

    دوستانی که امشب از حضرت عباس حاجت میخوان این نماز رو بخونن که خیلی مجرب هست.

    *نماز استخاره*

    استخاره در لغت یعنی طلب خیر، و این در حقیقت دعا برای خیر از خداست.

    دو رکعت نماز (مثل نماز صبح) بجا می آورید و چون نماز را تمام کردید سجده می کنید و در سجده صد مرتبه می گویید:

    «استخیر الله برحمته»

    نیتش هم این است: دو رکعت نماز استخاره میخوانم متوسل میشم به حضرت عباس
    قربة الی الله
    .
    .
    التماس دعا

  118. سیداحمد می‌گوید:

    {یا کاشف الکرب عن وجه الحسین… اکشف کربی بحق اخیک الحسین}

    میلاد علمدار کربلا، قمر منیر بنی هاشم، بر اهالی قطعه مقدس ۲۶ مبارک باد!

    http://uploadtak.com/images/k9144_Golchin_milade_hazra.mp3

  119. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    آن یکی بوسید دستش
    دیگری بوسید پایش
    آن یکی گفتا که مردی
    کیستی ای نازنین

    گفت: من ماه بنی هاشم، سرور قلب زهرا، شبل حیدر، زاده ی آزاده اُمُّ البنینم

    میلاد قمربنی هاشم و روز جانباز مبارک

    http://uploadtak.com/images/h4554_00.jpg

    http://uploadtak.com/images/h863_Picture_126.jpg

  120. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    رحم الله عمی العباس…

    http://www.jahannews.com/vdcaaonum49nu01.k5k4.html

    یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع مساحت کل ایران مدیون “تخت عباس” است که فقط دو متر در یک متر است و زیاد از دنیای ما جایی را اشغال نکرده. زبان رسمی کشور ما سرفه های طولانی عباس است. آب و هوای کشور ما خس خس سینه عباس است…

    “تخت عباس”
    http://www.ghadiany.ir/?p=110

  121. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    “محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام، به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.”

    آیت الله سید علی قاضی (ره)
    _____
    میلاد با سعادت قمربنی هاشم، باب الحوائج عباس بن علی علیه السلام، بر همگی مبارک. انشاءالله به برکت نام ابوالفضل، اهالی خوب قطعه ای از بهشت، همه حوائج شان برآورده به خیر شود…

  122. قاصدک منتظر می‌گوید:

    مادر عباس! حیدر بهر حیدر زاده‌ای
    مرتضی شیرخدا را شیر حیدر زاده‌ای
    بهر ثارالله، ثارالله دیگر زاده‌ای
    یا علیِّ دیگر از بهر پیمبر زاده‌ای

    آسمانِ عصمتی، قرص قمر آورده‌ای
    بـر علی‌بن‌ابیطالـب پســر آورده‌ای

    کربلا باغ شهادت، شاخۀ یاسش منم
    اشجع‌الناس است حیدر، اشجع‌الناسش منم
    فاطمه ام‌البنین نازد که عباسش منم
    هر که احساس حسینی دارد، احساسش منم

    چشم مـن در خردسـالی عاشق تیر است و بس
    شیر من در شیرخواری آب شمشیر است و بس

    خال و خط و چشم و ابروی تو قرآن می‌شود
    مهر تو در پیکر بی‌جان ما جان می‌شود
    دردها بی‌نسخه با خاک تو درمان می‌شود
    گر نگاهی افکنی یک خلق، سلمان می‌شود

    لطف و احسان و کرامت گاه‌گاهی کن به ما
    کـم نمـی‌آید ز چشمـانت نگاهـی کن به ما

  123. سیداحمد می‌گوید:

    خوب بازی می کنه این اسپانیا…

  124. پاییز می‌گوید:

    بی نهایت این پست و کامنتهاش زیبا بودند.
    اعیاد شعبانیه بر همتون مبارک.

  125. با سلام بر شما و دوستان

    با مطلب مهم و قابل تأمل:

    “لعنت و نفرین خداوند بر آنان که احمدی نژاد را جریان انحرافی نامیدند”

    به روز شده ام. دوستان مطلب را مطالعه بفرمایید.

  126. ! می‌گوید:

    هم فوتبال می بینید هم کامنت تایید می کنید!

  127. سیداحمد می‌گوید:

    کاملا احساس رضایت می نمایم از نتیجه بازی!

  128. سیداحمد می‌گوید:

    جانباز از اصفهان!

    مطلب تان نه مهم است و نه قابل تامل. بخشی از این دولت و البته بخشی از محمود احمدی نژاد متاسفانه جریان انحرافی اند. جریانی با ۱۱ روز دورکاری در پرونده! خدا نه الکی لعن را قبول می کند و نه الکی نفرین را. اینکه دولت منتقدین غیر منصف دارد دلیل بر این نمی شود همه نقدها را با یک چوب برانیم.

  129. سیداحمد می‌گوید:

    کاش هنگام اظهار نظر سیاسی اشاره بی دلیل و نالازم به سوابق ایثارگری خود نکنیم و الا همین داداش حسین هم جانباز جنگ نرم است و عکسش هم هست…

  130. صبا می‌گوید:

    “آقا سید”
    البته جانبازی داداش حسین همچین هم جنگش نرم(!) نبودا!

  131. آذرخش می‌گوید:

    سلام؛
    عید شما مبارک… عید شما مبارک… عید شما مبااااااارک!
    :-)

    روزتون مبارک داداش حسین.
    :-)

  132. سیداحمد می‌گوید:

    صبا!

    حق با شماست؛
    داداش حسین در جنگ نرم، به “سخت” ترین شکل جانباز شدند!
    جنگ نرم بر خلاف اسمش، سخت و خشن و بی رحم بود…

  133. با سلام بر سید احمد؛

    دوست ما انتقاد سازنده مثبت است

    آیا به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش کشیدن کار درستی است؟ آیا این انتقاد است؟ آیا این خنجر از پشت فرو کردن نیست که در لباس خودی انجام می شود؟ اگر دشمنان آشکار می خواستند احمدی نژاد را تخریب کنند آیا خود شما دفاع نمی کردید؟ ولی چرا ما آنقدر بی فرهنگ و بی دقت شده ایم که خنجری را با لباس دوستی و خودی از پشت بر پیکر احمدی نژاد فرو نموده ایم که نه هاشمی و خاندانش به همراه فتنه گران ۸۸ می توانستند اینگونه خنجر فرو کنند و نه استکبار جهانی؟
    آیا این لعنت و نفرین خداوند را موجب نمی شود؟ خداوند با کسانی که چنین رفتار هایی از خود بروز می دهند شوخی ندارد و هیچ عقد اخوتی نبسته است و لذا جای تعجب است از کسانی که در مقابل خداوند احساس امنیت و شجاعت می نمایند؛ در حالی که ضربه ای به احمدی نژاد زده اند که دشمنان داخلی و خارجی توانایی چنین کاری را ندارند و بعد با بیان اینکه احمدی نزاد جای انتقاد دارد سر خودشان را شیره می مالند و نمی بینند که تا مرز لعنت و نفرین خداوند پیش رفته اند(و شاید هم وارد شده اند).

  134. سیداحمد می‌گوید:

    جانباز از اصفهان؛

    شما رسما نماینده خدا هستید؟!
    از کجا به چنین درجه ای از یقین رسیده اید که اگر کسی به جریان فعال در اطراف احمدی نژاد را انحرافی بخواند، مورد لعن خداوند قرار می گیرد؟!!!

    هیچ کسی نمی تواست اینقدر فجیع احمدی نژاد را تخریب کند که اطرافیان و نورچشمانش او را تخریب کردند!
    خنجر را، آن دست چپ و راست دکتر بر پشت او فرو کردند!!!

  135. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    دیدار امام خامنه ای از جانباز محمدتقی طاهرزاده

    http://www.aparat.com/v/c452ebcdbeb49c85a8c31522c65e68ae156772

    حضرت آقا: «محمد تقی! محمد تقی! می شنوی آقاجان؟ می شنوی عزیز! در آستانه بهشت. دم در بهشت. بین دنیا و بهشت قرار داده شده ای. خوشا به حالت! خوشا به حالت!»

  136. سیداحمد می‌گوید:

    ۲۷ روز مانده تا ماه میهمانی خدای رئوف…

  137. آزاد اندیش می‌گوید:

    عجب؛ نمی دانستیم!
    اعیاد شعبانیه به خصوص میلاد ابوالفضل العباس (روز جانباز) رو تبریک میگم.

  138. یه فیزیکدان می‌گوید:

    البته دکتر چمران دکترای فیزیک پلاسما داشتند که دنیای متفاوتی از هسته ای دارد.
    یا علی

  139. دانایی می‌گوید:

    سلام مثل همیشه عالی بود و فیض بردیم
    راستی یه سوال داشتم می خواستم بدونم شما آدرس دقیق مزار شهید محمود شهبازی تو گلستان شهدای اصفهان رو دارید؟ یا حداقل یه کروکی از سمت مزار شهید خرازی می تونید بدید؟
    تا حالا پنج بار کلّ گلستان شهدا رو زیر و رو کردم و پیداش نکردم
    احساس کردم باهام قهره و نمیخواد خودشو نشونم بده
    دفعه آخر رفتم زیر تابلویی که عکسش رو زدن نشستم و…
    از هرچی اصفهانی هم میپرسی نمیدونه
    حتی خیلی از بچه بسیجیا نمیشناسنش و نمیدونن اصفهانی بوده…

    ممنون میشم اگه بتونید کمکم کنید

  140. مهم نیست... می‌گوید:

    ………………………..
    کلا نیستی ها داداش حسین عزیز! شدی حسین کم کاریانی… تنبلیانی…

    کجاست آن قطعه ۲۶ که پارسال یا ایام فتنه، روزی با ۴ تا ۵ تا مطلب به روز می شد؟!

  141. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **یا ذالجلال و الاکرام**

  142. ف. طباطبائی می‌گوید:

    عید ولادت حضرت ابالفضل و روز جانباز مبارک.

  143. ف. طباطبائی می‌گوید:

    مشک برداشت که سیراب کند دریا را
    رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

    آب روشن شد و عکس قمر افتاد در آب
    ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

    کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید
    ماه افتاد که محراب کند دریا را

    تا خجالت بکشد، سرخ شود چهرهء آب
    زخم می خورد که خوناب کند دریا را

    ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
    تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

    آب مهریهء گل بود والا خورشید
    در توان داشت که مرداب کند دریا را

    روی دست تو ندیده است کسی دریا دل
    چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

    {حمیدرضابرقعی}

  144. م.شبرو می‌گوید:

    سلام؛
    من خیلی وقته قطعه‌ای هستم ولی هیچ‌وقت دیدگاه نذاشتم چون همه‌ی گفتنی‌ها رو همیشه بقیه دوستان می‌گفتند و من چیز تازه‌ای بلد نبودم، البته هنوزم بلد نیستم اما این بار خواستم ازتون خواهش کنم که سری به وبلاگ ما بزنید و در مورد آخرین مطلب هم که شدیدا به تصحیح یک معلم نیازمنده، نظر بدین… البته چیزی بیشتر شبیه یک دلنوشته‌ است که از قلم ضعیف یک مبتدی تراوش کرده و البته هرچه که باشد از تاثیرات همین نوشته‌های عالی و موثر شماست… ممنون!

  145. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    دانایی!

    مزار سردار شهید محمود شهبازی؛
    قطعه: ۵
    ردیف: ۳
    مزار: ۳

  146. سلاله ۹ دی می‌گوید:

    این روزها تاسوعا و عاشورای ولادت است. تاسوعا و عاشورای ولایت است. تاسوعا و عاشورای جشن است.
    مبارک باشد بر تو ای مادر عباس، میلاد فرزندت. این اولین پسر توست. به زودی ام البنین می شوی. مادر چهار شهید، اما «عباس» حکایتش حکایت دگر است. اگر می بینی علی دارد بوسه بر دستان عباس می زند، بی حکمت نیست…

    افتخار کن که مادر عباسی. اهل بیت به فرزند تو تعصب دارند. اگر برای خدا، بهانه خلقت، اهل بیت پیامبر است، لیکن برای اهل بیت، بهانه عباس توست. این نوزاد به زودی تو را «مادر» صدا می زند، اما به این زودی زود، به زینب، خواهر نمی گوید و به حسین، برادر. آخر معدن صبر و بصیرت و ادب و معرفت است عباس تو.
    http://www.ghadiany.ir/?p=7919

  147. آرزومند کربلا می‌گوید:

    سلام؛
    عید همگی مبارک.
    تبریک به همه جانبازان قهرمان این سرزمین و ادای ادب و احترام و ارادت به همسران صبور و بزرگوارشون. کار سختی دارن، البته اجر بزرگی هم پیش خدا دارند.
    در ضمن دوستان، برای حل شدن یه گرفتاری التماس دعای زیادی دارم، بی زحمت!

  148. آرزومند کربلا می‌گوید:

    سید احمد عزیز!
    الان داشتم متن “تقدیم به خانم ام البنین” پارسال همین روزا رو می خوندم. یه لینک گذاشته بودی “این بیرق علمداره … هنوز رو زمین نیفتاده “، میشه بی زحمت دوباره بذاری؟
    ممنون.
    آقا مخلصیم، زیاد.

  149. کهف می‌گوید:

    آقا! این متنا چیه می نویسی؟
    من که این ور اون ور شدم!
    خدا شهیدت کنه بابا!

  150. سیداحمد می‌گوید:
  151. به یاد سیدسجاد می‌گوید:

    در تشنگی سراب به دردی نمی خورد
    تنها خیال آب به دردی نمی خورد

    حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری
    این جام بی شراب به دردی نمی خورد

    باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد
    در سایه آفتاب به دردی نمی خورد

    از این به بعد معطل این دل نمی شوم
    این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

    از منظر نگاه شما جلوه دیدنی است
    عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

    جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر
    چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

    چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند
    گریه مرا کنار تو با آبرو کند

    ما را به جز هوای شما پر نمی دهند
    ما را به جز برای شما سر نمی دهند

    بال وَبال مانع اوج است پس اگر
    بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

    گاهی کنار دلبریت جبر لازم است
    دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

    جبریل هم به قبه ی تو ره نیافته
    معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

    آن جا که میل یار اسیری دلبرست
    در بند می روند ولی سر نمی دهند

    ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای
    جز خاندان فاطمه(س) دختر نمی دهند

    تا زنده ایم ترک ولایت نمیکنیم
    با غیر آل فاطمه(س) وصلت نمیکنیم ‘

    میلاد امام سجاد(ع) مبارک.
    خوش بحال اونهایی که الان مدینه هستند.

  152. سیداحمد می‌گوید:

    میلاد سیدالساجدین، حضرت زین العابدین بر اهالی قطعه مقدس۲۶ مبارک باد!

    http://uploadtak.com/images/5314_Golchin_milade_emam_.mp3

  153. آزاد اندیش می‌گوید:

    با اجازه صاحبخونه! با پست “با این دو آیه بزنید در دهان وهابی ها ” به روز هستیم.

  154. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    از بچگی اعیاد شعبانیه، برایم خیلی شیرین و هیجان انگیز بود.
    هنوز هم وقتی به این ایام می رسیم، غم و غصه ها از یادم میرود.
    ایام مبارک!!

  155. دلخون می‌گوید:

    سلاله ۹ دی؛

    کامنت آخرتون فوق العاده بود.

    *افتخار کن که مادر عباسی. اهل بیت به فرزند تو تعصب دارند. اگر برای خدا، بهانه خلقت، اهل بیت پیامبر است، لیکن برای اهل بیت، بهانه عباس توست.*

    ممنون.

    حضرت عباس آبروی شیعه و اهل بیت است.

  156. سلام بر شهدا می‌گوید:

    …………………………………….

  157. دانایی می‌گوید:

    سلاله ۹ دی!
    ممنون بابت آدرس مزار شهید شهبازی.
    خیلی لطف کردید.
    ان شالله نیمه شعبان سر مزارشون نایب الزیاره شما و همه قطعه ۲۶ی ها خواهم بود.
    اجرتون با خانم فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

  158. سربازةٌ می‌گوید:

    باز هم از همان متن هایی که پشت اکثر جملاتش تفکر (زیاد) خوابیده! عالی بود.
    باز هم رجز خوانی های مایه ی غرور؛
    “ما که چمران داریم، بمب اتم به دردمان نمی خورد.”
    این هم برام جالب بود؛
    “با خدا که باشی، دکمه یک پیراهن، بیش از دکمه کیبورد پنتاگون کار می کند” . . .
    واقعا خسته نباشید/.

  159. اشلو می‌گوید:

    سلام
    عاشق قلمتم داداش حسین…
    اگه اجازه بدی بعضی از مطالب رو با قلم خوبتون در پایگاه خبری تحلیلی اشلو به نشانه (eshlo.ir ) درج می گردد.

  160. محسن می‌گوید:

    لبیک مصطفی چمران
    ما همیشه آماده ایم

  161. یلدا می‌گوید:

    چه کنیم ما با دل‌مون که این‌همه این پست رو خونده ولی بازم خسته نمی‌شه انگار!
    «چمران از آن گلی که نازش می‌کند، خوش بوتر است…».

  162. .... می‌گوید:

    خدا پشت و پناه‌تون!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>