خدا به ما نظر دیگری دارد

پیامک/ اقتصادتم!

هم الان که بنا کردم به نوشتن پلاک امروز، یکی برایم پیامک فرستاد که رشته افکارم را پاره کرد، اما در عین بی مزگی، بامزه بود. پیامک این دوست را عینا بخوانید، تا برویم سر اصل بحث. «از اقتصاد دنیا که خراب تر نداریم؟!… اقتصادتم!»

جامعه/ بی نظمی های منظم تهران!

تهران وقتی که یکی دو قطره بیشتر، باران به خود می بیند، شهر را غافلگیر می کند که شرح این شهر را دیروز برای تان نوشتم. امروز صبح اما هنگام رفتن به سر کار، هنوز تهران بارانی بود، بگذریم که هوای مه آلود هم به باران اضافه شده بود. راستش به نظرم آمده که بی نظمی های این شهر شلوغ، خودش برای خودش نظم قشنگی پیدا کرده! آن دسته از شهروندانی که صبح خیلی زود از خانه بیرون می زنند، دیده اند که خلق الله چه عجله ای دارند برای رسیدن به محل کار خود، تا بلکه گذرشان به ترافیک سنگین و روی مخ صبحگاهی نیفتد. البته این موضوع برای نواحی مختلف شهر فرق می کند. باید اهل سحرخیزی باشی که بفهمی چه دارم می گویم. آنجایی که ما زندگی می کنیم، از ساعت نزدیک شش و ربع به بعد، جنگ برای مواجه نشدن با ترافیک، جنگ بر سر دقیقه ها بلکه ثانیه هاست. از این زمان که نوشتم، تو اگر یک ربع دیرتر به خودت بجنبی، درگیر ترافیکی می شوی، که جورش را باید نزدیک یک تا دو ساعت بپردازی. به قولی؛ «یک ربع غفلت، مساوی است با یک روز کاری پشیمانی». هوا اما وقتی که بارانی می شود، این یک ربع، جای خود را به پنج دقیقه می دهد. در چنین حالتی جنگ دقیقه ها و ثانیه ها دیدنی می شود. عجله شهروندان سحرخیز برای درگیر نشدن با ترافیک، که نبودن پرسنل راهنمایی و رانندگی، هم بر این سرعت و شتاب می افزاید، آنقدر هست که گاه اتوبان های شهر را بدل به پیست رالی می کند! این حالت ادامه دارد تا ساعت هفت صبح. از این ساعت به بعد، باید به جای شهروندان پر از اندوه، به ماشین های پر از انبوه (!) سلام کنی. از این ساعت به بعد، خیلی دیر به محل کارت می رسی. از این ساعت به بعد البته خیلی فرقی نمی کند که بگیری و بخوابی، مثلا ساعت نه که به شکل ملموسی از بار ترافیک کم می شود، بیرون بیایی، یا همان هفت صبح! فرق معامله اش نیم ساعت است! هفت صبح بزنی بیرون، با این ترافیک، ساعت نه می رسی، اما ساعت نه بزنی بیرون، نه و نیم، شاید یک ربع به ده! البته وقتی هوا بارانی است، همه این ساعت هایی که نوشتم، باید نیم ساعت از آن کم کنی، چرا که بارش باران در شهر تهران، با چند برابر شدن وسایل نقلیه، نسبت کاملا مستقیمی دارد! آیا با وجود تاکسی هایی که حتی دربست هم سوار نمی کنند، چون برای شان صرف ندارد، آیا با وجود صف عجیب و غریب اتوبوس و مترو، آیا با وجود این همه چاله چوله در خیابان ها و کوچه های شهر، می توان از مردم توقع داشت که در هوای بارانی، از وسیله نقلیه شخصی استفاده نکنند؟! قطعا مردم دوست ندارند که با اتوبانی مواجه شوند که به پارکینگ ماشین، تغییر کاربری داده، اما احتمالا سیستم حمل و نقل شهری به خصوص در روزهای بارانی و بحرانی، اصلا کشش حمل و نقل مسافر را ندارد. حالا باز هم دعوا کنند دولت و شهرداری با هم بر سر بودجه مترو. وقتی دود این دعوا، درست وسط چشم ملت فرو می رود، البته که در این دعوا، رضایت خدا نمی بینند و به هیچ کدام شان حق نمی دهند. این را اما برای کسانی می گویم که می خواهند از پست های فعلی شان به سمت های مهم تری برسند. به خدا هیچ تبلیغی، بلیغ تر از کار کردن در همین پست فعلی تان نیست. اصلا لازم نیست که حرف های قشنگ بزنید. اصلا لازم نیست ادعاهای قشنگ کنید. اصلا لازم نیست که تیتر بزنید «باران، شهر را غافلگیر نکرد». فقط کافی است برای مردم، خالصانه کار کنید. کار بهترین ابتکار است در زمینه تبلیغ، و الا وعده و وعید را همه بلدند. پیش امت حزب الله، از حضرت ماه و ستاره ها سخن گفتن، و پیش مردم کوچه و بازار، زار از مشکلات معیشتی زدن، و پیش دوم خردادی ها، حرف های روشنفکرانه زدن را، به خداوندی خدا، من هم یاد گرفته ام. منظورم قطعا شخص خاصی نیست و همه حضرات را می گویم. آهای! کسی که می خواهی بروی مجلس و نماینده ما مردم بشوی، چرا الکی قول می دهی که اگر نماینده شدم، تورم را کم می کنم؟! اصلا تورم مگر در حوزه کاری توست؟! البته باز هم صد رحمت به تو. آن دوست دیگرت به مردم فلان شهر قول داده که اگر رهسپار بهارستان شدم، در این شهر دانشگاه آزاد تاسیس می کنم! خب بگو از همین حالا بستی دیگه! تو نماینده شوی، چه می کنی با این مردم، خدا عالم است؟! فقط خدا!

تلنگر/ ما و این خدای مهربان!

آخر بند بالا صحبت از خدا شد. هیچ از خدا به خاطر این باران تشکر کرده ایم؟! طبق اخبار، همه سدهای کشور، از همین حالا پر شده، و این یعنی که سال ۹۱ در فصل تابستان، نباید بحران کم آبی داشته باشیم. یعنی نمی ارزد که به خاطر این نعمت، چند رکعتی برای حضرت دوست، نماز بخوانیم؟! هر جای دنیا را که نگاه می کنی، یا در بحران اند و یا در انقلاب و یا در اعتراض و یا در فقر و یا در کشتار و یا در بی آبی و یا در سیل و یا در خشکسالی و یا در زلزله. خدایی که من می شناسم، به ملت ما و سرزمین ما نظر دیگری دارد. کمی مهربان تر باشیم با این خدا. کاش کمی بیشتر بندگی اش کنیم.

روزنامه جوان/ ۱۰ آبان ۱۳۹۰

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله…

  2. سیداحمد می‌گوید:

    “خدا به ما نظر دیگری دارد”

    کاش قدر بدانیم و بنده های خوبی باشیم!
    ای کاش برای دو روز دنیا سر عالم و آدم کلاه نگذاریم…

    ممنون داداش حسین؛
    اقتصادتم!!! :)

  3. سنگربان می‌گوید:

    سلام!
    ممنون از این بند آخر!
    خیلی قشنگ گفتید….
    خدارو شکر به خاطر این باران رحمتش ….
    بخاطر امنیت و آرامش و بخاطر ولایت بنده صالح “امام خامنه ای” …..

  4. چشم انتظار می‌گوید:

    داداش حسین
    با این متن های بارونی تون، چه سیلی راه انداختین که این بار به جای ملت، مسئولین شهری توش گیر کردند!

  5. ایمان می‌گوید:

    بسم الله
    سلام حاج حسین آقا
    بنده محسن ابوالحسنی هستم که امروز نمایشگاه چند دقیقه ای گرفتم وقتتان را.
    نکاتی که گفتید جالب بود. ممنون.
    این آدرس وبلاگ بنده است که لطفا اگر برایتان مقدور بود، نگاهی بیندازید و اگر اضافه بر آن چه امروز گفتید مطلبی به ذهنتان رسید، بفرمایید که استفاده کنیم.
    متشکر. التماس دعا
    یاعلی
    http://dastnevesht21.blogfa.com

  6. چشم انتظار می‌گوید:

    خوش به حالتون آقا ایمان ما که از این شانس ها نداریم.

  7. علی موسوی می‌گوید:

    امروز بعد از آن همه شلوغی و سر و صدا و خستگی ، ملاقات با حاج حسین خودمان ، روز را به ناگهان به کام می کند. با آن همه اختلاف نظر و ناراحتی از برخی اظهار نظرهای این بزرگزاده ، باز وقتی چهره اش از دور نمایان می شود و به سویش حرکت می کنم و برای اطمینان ، “آقای قدیانی؟” را می پرسم (آخه همه ی بچه های بیت شبیه همن) و وقتی پاسخ مثبت می شونم ، روزم دگر می شود. با آن همه اعتراضی که به متن های متعددش دارم اما باز ، دیدن یک بزرگزاده ، یک ساندیس خور حرفه ای ، یک حسین قدیانی ، یک ریش بسیجی و عینک کائوچویی ، با دلم نه آن می کند که بتوان گفت. با آن همه دعوایی که تابستان پیش با هوادارانش کرده ام ، وقتی متانتش را وقتی صدای آرامش را می شنوم از هوادارانش می شوم. “هوادار” عبارت خوبی نیست ، برای این جنس محبت ها. ما برادرانی که از یک “بیت” ساندیس خورده ایم ، جنس محبتمان خدایی ست. آرامشی که خدا نصیبمان می کند از جنس خودش است. حاج حسین ، دوستت داریم. حیف که وبلاگم فیلتر شد وگرنه خیلی بیشتر از این حرفا نقدت می کردم تا بدونی برادری یعنی چی.

  8. سایه می‌گوید:

    بند اخر خیلی به دل می شینه الحمدالله کما هو اهله .

  9. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    ماشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  10. به جای امیر می‌گوید:

    ترور (گفت و شنود)

    گفت: ژنرال «جک کین» در کمیته امنیت کنگره آمریکا پیشنهاد کرده است که آمریکا باید مقامات ایرانی را ترور کند! و چند عضو دیگر کنگره نیز نظر او را تایید کرده اند!
    گفتم: از یک سگ پرسیدند چرا اینقدر زود پیر شدی؟ گفت؛ از بس واق الکی زدم!
    گفت: چند رسانه آمریکایی با تمسخر این پیشنهاد نوشته اند؛ چطور می شود که ادعای واهی یک ایرانی دائم الخمر و تبعه آمریکا درباره ترور سفیر عربستان قابل ارجاع به سازمان ملل است ولی اظهارات رسمی مقامات آمریکایی برای ترور مقامات ایرانی قابل پی گیری بین المللی نیست؟!
    گفتم: حیوونکی رئیس جمهور آمریکا با این تناقض گویی های خنده دار، دست به ترور خود زده و به مغز خودش شلیک کرده است.
    گفت: اگر به مغز خودش شلیک کرده پس چرا هنوز نمرده است؟!
    گفتم: چند روز است که گلوله در جمجمه اوباما سرگردان است و هنوز نتوانسته در کله پوک رئیس جمهور آمریکا چیزی به نام «مغز» پیدا کند!

  11. سیداحمد می‌گوید:

    ۳۵ روز مانده تا عاشورا

    لبیک یا حسینِ زهرا…

  12. حامد می‌گوید:

    از وقتی ان کتاب زیبای ۹ ده را خواندم روزی چند بار وبلاگت را میبینم عاشق تصویر گلوی میهمان قطعه ۲۶ بهشت زهرا هستم
    راستی لطف میکنی نگاهی به وبلاگم کنی و نظری از روی صداقت میهمانم کنی

  13. پاییز می‌گوید:

    آموختم که خدا عشق است و عشق تنها خداست
    آموختم که وقتی ناامید می شوم خداباتمامِ عظمتش انتظار می کشدتادوباره به رحمتش امیدوار شوم
    آموختم اگر تاکنون به آنچه خواستم نرسیدم،خدا برایم بهترش را درنظرگرفته
    آموختم که زندگی سخت است اما من از او سخت تَرَم

    خدایا به اندازه ی ریگهای بیابانت ، که در مقابلم بس عظیم ،و در مقابلت بس ناچیز است؛شکر

  14. ف. طباطبائی می‌گوید:

    نگاه زیبائیست.
    تلنگر پایانی هم خیلی به جاست. ممنون.

  15. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    «از اقتصاد دنیا که خراب تر نداریم؟!… می می رم برات!!»

  16. آذرخش می‌گوید:

    هی شما از بارون بگید و هی دل ما رو آب کنید.
    توی بارون ترافیکم یه حس دیگه داره. چاله چوله هم با حاله. اعصاب خوردی دیر رسیدن سر کار هم قشنگه.
    هعععییییییییییییییییییییی

  17. صبا می‌گوید:

    خدا به ما نظر دیگری داشت، دارد و خواهد داشت.
    اصلا آدم وجودش سرشار از عشق می شود وقتی به این فکر می کند که خدا جوری دیگر خاطرش را می خواهد!
    به قول دوستان؛ دیگه دیگه!

  18. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    “کمی مهربان تر باشیم با این خدا. کاش کمی بیشتر بندگی اش کنیم.”
    عالی. دیوانه کننده.

  19. جلال معترف می‌گوید:

    اقتصادتم!! قشنگه
    شاید این بارون دردسر هائی رو برای شهر نشین ها ایجاد کرده باشه ولی نمیشه فراموش کرد بارون یعنی رحمت خدا.
    فکر میکنم شاید ما بنده های خیلی ناجوری نیستیم و خدا هنوز بهمون امید داره که رحمتشو نازل می کنه.
    خدایااااا شکرت///

  20. احساس می‌گوید:

    خدایا اقتصادتم!!!!

  21. سلاله 9 دی می‌گوید:

    بسم رب الفاطمه(س)

    ۷۵* حضرت اباعبدالله حسین علیه السلام:

    هر که خدا را، آن‌گونه که سزاوار اوست، بندگی کند، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند.

    (بحار الأنوار، ج۷۱، ص۱۸۳)

  22. سایه/روشن می‌گوید:

    “از خدا به خاطر این باران تشکر کرده ایم؟!”
    .
    .
    .
    “کاش کمی بیشتر بندگی اش کنیم”

    اگر هنوز یادمان هست که ارمغان اوست برای پاییز، نه پاییز برای ما!

  23. احساس می‌گوید:

    حالا اگه به دلیل حذف بعضی از کامنتم توی این چندوقته، اعتراض کردم و سطل زباله های کلاس رو آتیش زدم و اغتشاش کردم نگید از راه قانونیش اقدام کنید ها!!!!!!!!!!

  24. احساس می‌گوید:

    سید یزرگوار!
    شما نماینده قانونی ما توی این قطعه اید!لطفا حق ما رو بگیرید وگرنه نامه سرگشاده مینویسم برای آقای قدیانی!!!!!

  25. احساس می‌گوید:

    بلا به دور!خدا نکنه مثل “بعضی ها”بشم

  26. احساس می‌گوید:

    دیگه دارید کاری می کنید که برای برگشتن به قطعه شرط بذارم!!!
    من بشرطی می آیم که تمام کامنت ها ی ک بار دیگه بررسی بشه!
    بشرطی می آیم که “چشم انتظار”به خواسته هاش برسه!!
    بشرطی می آیم که با خاندان من و کامنت های من کاری نداشته باشید!
    اما شروط سه گانه:
    ۱-ایجاد فضای آزاد برای کامنت گذاشتن
    ۲-پای بندی همگان بخصوص نماینده کلاس به قانون حذف نکردن کامنت ها
    ۳-فراهم کردن موقعیتی برای کامنت گذاشتن سالم و آزاد

  27. ف. طباطبائی می‌گوید:

    یا ارحم الراحمین…

  28. ف. طباطبائی می‌گوید:

    احساس

    گزینه ۱ و ۳ معنای مشترکی ندارد؟

  29. یاسر می‌گوید:

    عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی – پاییز بهاری است که عاشق شده است…

  30. یاسر می‌گوید:

    دیده می گوید حسین ، غم دیده می گوید حسین – پور حیدر با لب خشکیده می گوید حسین…
    سلام برادر حسین ، سلام سد احمد آقا …
    خوبی برادر؟

  31. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    عجب بی فرهنگی هستند سیاستمداران آمریکا.
    گفته: چون فلسطین به عضویت یونسکو در آمده، ما بدهی خود را به یونسکو پرداخت نمی کنیم!!
    این حرف یعنی نهایت بی فرهنگی و بی شعوری.
    هیچ بوئی از تمدن نبردند، بخدا قبایل آدمخوار شرف دارند به اینها.
    خنده ام گرفته از این عکس العمل آمریکا.

  32. یاسر می‌گوید:

    باران که می بارد تو می آیی…
    اللهم عجل لولیک الفرج…

  33. یاسر می‌گوید:

    گل شد، بر آمد پیکرم، آهسته آهسته
    انگار دارم می‌پرم آهسته آهسته

    انگشترم، مهرم، پلاکم، چفیه‌ام، عطرم
    پیدا شد از دور و برم آهسته آهسته

    آهسته آهسته سرم از خاک می‌روید
    از خاک می‌روید سرم آهسته آهسته

    جز نیمه‌ ای از من نمی‌یابید، روزی سوخت
    در شعله نیم دیگرم آهسته آهسته

    امروز بعد از سالها زاییده خواهد شد
    ققنوس از خاکسترم آهسته آهسته

    خوابیده‌ام بر شانه‌ها و می‌برندم … نه
    تابوت را من می‌برم آهسته آهسته

    آن پیرزن، این زن به چشمم آشنا هستند
    دارم به جا می‌آورم آهسته آهسته

    خواندم: پدر خالی است جایش این خبر می‌ریخت
    از چشم‌های خواهرم آهسته آهسته

    دیگر برای آستین بالا زدن دیر است
    این را بگو با مادرم آهسته آهسته

    مهدی فرجی

  34. م.طاهری می‌گوید:

    تلنگر به جا و خیلی قشنگی بود
    ممنون

  35. علی می‌گوید:

  36. احساس می‌گوید:

    ف.طباطبایی!
    خیر!گزینه ۱ آزاد و گزینه ۳سالم و آزاد!!!!!
    در ضمن در اغتشاش شرکت نکنید شما رو هم محاکمه می کنند ها!

  37. سادات می‌گوید:

    دعای امام حسین- علیه السلام- در روز عرفه، مقدمه ای بر عاشورا است. هر عاشورایی بر عرفه ای تکیه دارد. آن که درعرفه آن چنان می گرید، می تواند در عاشورا جهانی را این چنین بگریاند. (آیت الله حائری شیرازی )

  38. با سلام به شما به تازگی وارد وبلاگ شما شدم . خانواده ام در ایران وبلاگ شما را به من معرفی کردند و از این بابت بسیار خوشحالم .بسیار از وبلاگ شما خوشم آمده و از مطالب مفیدتون استفاده کردم. البته هنوز کمی از مطالب را رسیدم و خواندم ولی تا همین جا بسیار آموختم. من مدت ۲۳ سال هست که دور از وطن زندگی میکنم. به تازگی وبلاگی را به نام برادر شهیدم باز کردم که قصد دارم بیشتر از اهداف شهدا صحبت کنم و اینکه ما در این زمان مخصوصا در این زمان آنها را به یاد بیاریم و ازشون بگیم تا با یاد آنها بتوانیم الگو سازی کنیم مخصوصا در نسل جوان. قصد دارم از چیزهایی بگم که اگر آنها بودند دغدغه های آنها بود. من متاسفانه به علت دور بودن از وطن خودم را بسیار در زبان فارسی ضعیف میدانم و هر چی هم که تا حالا نوشتم فقط با توکل بر خدا و خود شهدا بوده است. من می خواستم از شما چند خواهش داشته باشم. اول اینکه اگر امکان دارد از نوشته های شما با اجازه شما الهام گرفته و بتوانم مطالب وبلاگم را مفیدتر کنم. بعد اگر شما در ضمینه بهتر نوشتن به من با انتقادادتون کمک کنید خیلی ممنون میشم. البته این خواسته دومی شاید امکان پذیر نباشد چون حتما شما مشغله کاری بسیاری دارید. بعد خواسته بعدیم این هست که با اجازه شما رو لینک کنم تا افراد بیشتری با شما اشنا شوند. من همچنین در وبلاگی دیگربه تازگی با همکاری دوست سوئدی مسلمانم از اسلام در اروپا خواهیم گفت در حال حاضر مصاحبه ای از ایشان در آن وبلاگ گذاشته ام. اگر دوست داشتید به آنجا هم سری بزنید
    آدرس http://khabira.blogfa.com/با تشکر فراوان از شما.

  39. محمد علی می‌گوید:

    اصلا شما احمدی نژادیا کلا میترکین اگه از قالیباف انتقاد نکنین. احمدی نژادتون سرتاپا انتقاده اونوقت حرصتون رو سر قالیباف خالی می کنین عیب نداره خدا جای حق نشسته.آدم کور با اینکه چشم نداره تحول شهر تهران رو میبینه چون چشم بصیرت داره

  40. علی می‌گوید:

    روز سه شنبه هفته پیش وقتی رئیس جمهور بعد از استقبال پرشور و بی سابقه مردم بیرجند به همراه خیل عظیم جمعیتی که در تمام مسیر بودند به ورزشگاه آزادی رسید، در انتهای صحبتش با بغضی که در گلو داشت دعا کرد: “خدا به بزرگی خود باران رحمتت را بر این مردم نازل فرما!” و مردم یکصدا با چشمانی اشکبار آمین گفتند و چهارشنبه بود که ایران بارانی شد …

  41. پرستو می‌گوید:

    نماز شکر برای باران … یادم نرود !

  42. زهرا می‌گوید:

    استادمون میگفت این بارون…………………ولش کن حالشو ندارم توضیح بدم
    خدا قوت

  43. سوختگان می‌گوید:

    سایت خوبی بود اگه میشه به سایت ماهم سری بزنید

  44. پری می‌گوید:

    سلام. خیلی طولانی مینویسید. آدم جرات نمی کنه بخونه. اما می خونم. چون: ۱٫ خیلی قشنگ مینویسید. آدم خیلی کیف میکنه از خوندنش. ۲٫ مطالب مفیدی مینویسید. هم اخباره, هم تحلیل خبری- خیلی چیزهایی که تو سایت های خبری نمیگن ۳٫ بی طرف هستید.
    موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>