باز باران با ترافیک!

قطعه ۲۶ ردیف عشق مقدس/ عکس: علی اکبر بهشتی

صبح زود از خانه بیرون زده ای، و می بینی که ترافیک وحشتناک از سر خیابان و اتوبان محل زندگی ات، رسیده به سر کوچه. اصلا بگو دم خانه! بی اغراق، باران که البته نعمت ناز خداست، به خاطر سوء مدیریت ها چند برابر کرده ترافیک شهر را. یک جورهایی قفل به نظر می رسد. برآوردت این است که با این اوصاف، حداقل یک ساعت با تاخیر در سر کار حاضر شوی. با اولین چاله خیابان و بی معرفتی راننده ای که خیلی معلوم است عجله دارد، همه هیکلت خیس می شود. با کلی تاخیر به سر کار می رسی و می بینی که خیلی از همکارانت هنوز نرسیده اند و فعلا مانده اند در خیابان. غروب می خواهی به خانه برگردی و مشاهده می کنی غوغای ماشین و بوق، همچنان بیداد می کند. آب جوی خیابان به حاشیه خیابان کشیده شده. یک چیزی در مایه های استخر! کفش و جوراب و پاهایت کاملا خیس شده اند. تاکسی نگه نمی دارد. حتی دربست هم که می گویی، باز ناز می کند. مسافران باد کرده اند در خیابان و تا وسط خیابان جلو آمده اند تا اگر مسافرکشی دلش به رحم آمد، زرنگی کنند و زودتر از بقیه سوار ماشین شوند. صف اتوبوس انتهایش معلوم نیست. تا ایستگاه مترو باید نیم ساعتی پیاده بروی. خسته ای. هنگام رد شدن از عرض خیابان باید محاسبات فیثاغورسی انجام دهی و ایضا کمی تا قسمتی پرش ارتفاع بلد باشی که در رودخانه جاری شده در حاشیه خیابان، غرق نشوی. اما هر طور شده به ایستگاه مترو می رسی و صفی می بینی که نگو و نپرس. مطمئن می شوی که به قطار اول و دوم نمی رسی. کنارت عاقله مردی را می بینی که روزنامه «همشهری» دستش است. همان مرد به تو می گوید؛ سر جدت ببین چی نوشته! و بعد سرش را چند باری تکان می دهد. تیتر یک روزنامه را می خوانی. «باران، شهر را غافل گیر نکرد»، روی مخت رژه می رود! تو هم چند بار سرت را تکان می دهی! اعتماد به نفس خاص مدیران شهری، غافل گیرت کرده! قطار اول می آید و می رود. قطار دوم هم. قطار سوم هم. تو اما شانس می آوری که به قطار چهارم می رسی. تراکم آدم ها در داخل قطار، دیدنی است. ضربان قلب افراد کناری ات را به وضوح می شنوی. صدای نفس کشیدن شان را. ایستگاه بعدی اما، نیمی از افراد قطار پیاده می شوند تا جا برای خروج کسانی که در این ایستگاه می خواهند پیاده شوند، باز شود. نمی دانی بخندی یا گریه کنی. یاد تیتر یک ارگان شهرداری می افتی. آخرین ایستگاه از قطار پیاده می شوی، اما در پایانه، می بینی که صف تاکسی و اتوبوس هست، قشنگ هم هست، اما فعلا که خبری از تاکسی و اتوبوس نیست. تا به صف برسی، جوانکی داد می زند؛ روزنامه، روزنامه! تیتر یک همان روزنامه باز هم غافل گیرت می کند! فکر می کنی، یعنی حدس می زنی که شاید، «همشهری» ارگان شهرداری تهران نیست و مال یک شهر دیگر است که وقتی در آنجا باران می بارد، شهر غافلگیر نمی شود. شاید جابلسا یا شاید هم قابلسا! می زنی به بی خیالی و بلند بلند می خندی. باران اما همچنان دارد می بارد. به خودت تلنگر می زنی که مبادا سوء مدیریت شهرداری را، حتی دعوای دولت و شهرداری را بر سر خیلی چیزها که دودش فقط در چشم شهروندان فرو می رود، به پای باران بنویسی. به پای خدا بنویسی! دلت برای مظلومیت این نعمت قشنگ خدا می سوزد. سرت را به طرف آسمان می چرخانی و اجازه می دهی که خدا صورت تو را با قطرات باران نوازش کند. همین کار را می کند خدا. همین کار را می کند خدا، تا ۴۵ دقیقه دیگر که سوار اتوبوس شوی. با تاخیر به خانه می رسی. همچنان که با تاخیر به سر کار رسیدی. آخرای اخبار، هواشناسی اعلام می کند که باران، حالاحالاها خواهد بارید. فردا صبح، یک ساعت و نیم زودتر از خواب بلند می شوی! 

توی خواننده اگر ساکن همین تهرانی، دروغ نوشتم، بگو دروغ نوشتی. حرف بدی زدم، بگو حرف بدی زدی. سیاه نمایی کردم، بگو سیاه نمایی کردی. غلو کردم، بگو غلو کردی. فقط یادت باشد که «باران شهر را غافلگیر نکرد»، اصلا و ابدا!!

روزنامه جوان/ ۹ آبان ۱۳۹۰

این نوشته در صفحه اصلی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

یک دیدگاه

  1. سیداحمد می‌گوید:

    بسم الله…

  2. ف. طباطبائی می‌گوید:

    امیدوارم اول!!

  3. سیداحمد می‌گوید:

    آقای شهردار و مدیران شهرداری را غافلگیر نکرد دیگر!

    دروغ هم که کنتور نمی اندازد، می گویند دیگر… هر چه بادا باد!
    شهر تبدیل به دریا شده؛
    دیشب جائی در همین مجازستان، جمله ای خواندم که جالب بود:
    “تهران، برادر ناخوانده ونیز!”

    ممنون داداش حسین!

  4. ف. طباطبائی می‌گوید:

    آقای دکتر خلبان، میتونه با کشتی تو شهر تردد کنه و بشه دکتر “ملوان”.

  5. امین رحمانی می‌گوید:

    سلام
    این اولین متنی هس که اولین نفر کامنت میدم

    ماها یادمان نمیرود که شهر غافلگیر نشده
    متن خیلی جالبی بود مخصوصا پاراگراف آخر
    دستت درد نکنه
    یا علی

  6. منم گدای فاطمه می‌گوید:

    وای از روزی که دروغ گفتن آسان شود.
    خجالت نمی کشند؟ الان که دنیا فهمیده خیابان های تهران چه وضعیتی دارد. قصد سیاه نمائی ندارم، ممکن است این مشکل هر جائی پیش بیاید. ولی کاش شهردار و شهرداری اینقدر شهامت داشته باشند که یک عذر خواهی کنند از مردم.
    بالاخره باران شدید بود و آقای شهردار هم چون بیشتر مشغول کل کل با دولت و برنامه های فرهنگی! بودند، نتوانستند فکری برای زیر ساخت های شهری کنند. اما چرا دروغ؟
    دروغ توهین به شعور مردم است.

  7. چشم انتظار می‌گوید:

    ما که ساکن تهران نیستیم داداش حسین. ولی چقدر دوست داشتم تو یک روز بارانی همین طور که شما وصف کردید، تو خیابون می دیدمتون. آخ چه حالی می داد. مگه دیگه می تونستی از دستم فرار کنی. مخت رو می خوردم.

  8. چشم انتظار می‌گوید:

    داداش حسین نمی دونم من بد متوجه شدم یا اینکه شما ۴۵ دقیقه سرتون رو بالا نگه داشته بودید تا بارون صورتتون رو نوازش کنه!

  9. چشم انتظار می‌گوید:

    بعضی وقت ها فکر می کنم همین عکس اول با اون معرفی مختصر، مؤدب تر از برخی بازیکنان بی حیای فوتبال ماست!

  10. پاییز می‌گوید:

    / / / / / /
    / / / / /
    / / / / /
    / / / / / /
    / / / / / / /

    بـــــــــــــــارون یعنی:نقطه چین تا خــــــــــــدا

  11. سیداحمد می‌گوید:

    اصلا نمی خواهند در حیطه کاری خود عالی باشند؛
    معمولا می خواهند بلند پروازی داشته باشند. طرف نمی تواند مجلس و شهرداری را اداره کند، آن وقت صبح تا شب دارد به رئیس جمهور که باید به کل کشور برسد، ایراد می گیرد.

    واقعا بعضی ها حرص خدمت به مردم دارند یا حرص پست و مقام؟

    به جای فعالیت های انتخاباتی، به جای همایش و سفر، به مشکلات شهری برس، بخدا این بهترین تبلیغ است!

  12. سیداحمد می‌گوید:

    چشم انتظار؛

    عکس دوم مد نظرت بود دیگر؟
    :)

  13. پاییز می‌گوید:

    من که فعلا تهران نیستم.شمالم ،ولی دلم اونجاست!.اینجام به اندازه کافی داره میباره

    وای باران،باران
    شیشه پنجره را باران شست
    از دلِ من اما،چه کسی نقشِ تورا خواهد شست؟

  14. سنگربان می‌گوید:

    البته ما هم تو شهرستان کم مشکل نداریم…..
    مثلاً الان تو هر کوچه ی ما یه برکه است، یا یه رودخونه که از کوچه های بالایی مون سرازیر می شه…..

  15. جلال معترف می‌گوید:

    کی سیاه نمائی کردی شما که این بار دومت باشه داداش من؟
    خدا رو هزاران مرتبه شکر به خاطر بارون رحمتش، ولی خداوکیلی خیلی خیابون های شهر ضایع شده. پیاده رو و چاله چوله ها و خیابون، یه دست شده و هر آن احتمال داره بیافتیم تو چاله و دست و بالمون بشکنه.

  16. چای پولکی می‌گوید:

    یکی نیست به این آقایون بگه احمدی نژاد هم، صدقه سر خدماتش تو شهرداری، رئیس جمهور شد. کاش تو این زمینه هم رقابت می کردید باهاش.

  17. جلال معترف می‌گوید:

    داداش حسین خیلی دلمون برات تنگ شده، با ما به از آن باش که با خلق جهانی.
    البته میدونم که با ما به از آنی، ولی به تر باش.
    فونت درشت زندگی رو در قطعه به جریان میندازه داداش.

  18. جلال معترف می‌گوید:

    کامنتام زیاد شد؟ عذر خواهی میکنم
    ولی خواستم بگم کامنتهای بچه ها خیلی زیباست.

  19. سیداحمد می‌گوید:

    بی لانمان!
    لونشون از رو درخت افتاد پائین؟
    حیوونکی!

  20. ف. طباطبائی می‌گوید:

    امروز سالگرد شهادت حسین فهمیده بود؛
    آفرین به همه مون که فراموش کردیم!!

    سالگرد قیصر هم بود!!

    “مبادا آسمان بی بال و پر بار
    مبادا در زمین دیوار بی در

    مبادا هیچ سقفی بی پرستو
    مبادا هیچ بامی بی کبوتر”

  21. "دیوونه داداشی" می‌گوید:

    کامنتِ بیست و شیشی، مثنویه حماسی ست
    تاییداش آسمونی، نقطه چیناش اساسی ست!

    کامنت چیِ قطعه ای، عشقِ فــــونــتِ درشــتـه!
    جون می ده با نئشِگیش، خماریش اونو کشته!!
    .
    .
    .
    .
    .
    سلام بر حسین*

  22. سلاله 9 دی می‌گوید:

    خدا توفیق دهد به مسئولین در راه خدمت رسانی به مردم؛ در این روزهایی که خیابان ها شبیه رودخانه شده است و تاکسی در حکم کیمیا برای ملت و انشاءالله کمی کمتر توصیفات اغراق آمیز و خنده دار داشته باشند از خدمات شان و به جای گیر دادن به فلان نهاد و بهمان ارگان به فکر رفع مشکلات مردم باشند. “اجرهم عند الله محفوظ”

  23. میلاد پسندیده می‌گوید:

    عکس آخر “بی لانمان” را برای الاغ می خواهد، یا برای ما “بیلانشان” را؟!

    شهردار و استاندار گیلان، پس از بارش باران، از مردم رشت عذرخواهی کردند!!

  24. یه بیست و شیشی می‌گوید:

    خدائی حقش نیست بهش بگی ولایت مترو؟ حقشه دیگه
    ای والله داداش حسین

  25. سلاله 9 دی می‌گوید:

    باران که البته نعمت ناز خداست

    کفش و جوراب و پاهایت کاملا خیس شده اند.

    «باران، شهر را غافل گیر نکرد»

    می زنی به بی خیالی و بلند بلند می خندی.

    باران اما همچنان دارد می بارد.

    دلت برای مظلومیت این نعمت قشنگ خدا می سوزد.

    فردا صبح، یک ساعت و نیم زودتر از خواب بلند می شوی!

  26. یه بیست و شیشی می‌گوید:

    بنده خدا آقای امین رحمانی فکر کرده اول شده
    تا سید هست مگه کسی میتونه اول بشه؟
    باید خدا خدا کنیم یه وقتی که سید نیست داداش متن بذاره شاید امیدی به اول شدن دیگران باشه.

    داداش حسین چرا متن اختصاصی قطعه نمی ذاری؟
    باور کنیم که در چند ماه اخیر جز مطالب رسمی برای روزنامه ها،چیزی برای دل خودتون ننوشتید؟
    یه نگاه به مطالب نه ده بنداز داداش،یا حتی خیلی از مطالب قطعه۲۶
    درسته که مطالب روزنامه ای شما هم فوق العادست ولی دلنوشت های داداش حسین چیز دیگست.
    سوئ تفاهم نشه یه وقت،میدونم که متوجه منظورم شدید.
    یکی از ده ها مطلب نازی که داری و هنوز رو نکردی رو برامون رو کن داداش جون.

  27. چشم انتظار می‌گوید:

    با این متن جدید به روزم؛
    Death of ethics

  28. یه بیست و شیشی می‌گوید:

    ای بابا یه سوال داشتم یادم رفت
    سید با تقلب اول میشی یا بی تقلب؟

  29. چشم انتظار می‌گوید:

    آره آقا سید احمد اشتباه شد حیف عکس اول نیست.

  30. سیداحمد می‌گوید:

    حرفهای ما هنوز ناتمام…

    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    بازهم همان حکایت همیشگی !

    پیش از آنکه با خبر شوی
    لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

    آی…

    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!

    “قیصر”

  31. یک خواننده می‌گوید:

    چرا بعضی ها فکر میکنند حتما باید رئیس جمهور بشن تا بتونند به مردم خدمت کنند؟

  32. سیداحمد می‌گوید:

    ۳۶ روز مانده تا عاشورا
    لبیک یا حسین زهرا…

    یک کاروان آهسته می آید ز صحرا… صد کاروان دل می رود دنبال آنها…
    در زیر لب ها وجعلنا…

  33. ف. طباطبائی می‌گوید:

    در جواب کامنت “یک خواننده” باید بگم:
    یکی از مهمترین دلایل عشق رئیس جمهور شدنِ بعضی ها، حسادته، حسادت.
    بعضی ها در طول مدت خدمتشون خیلی زحمت کشیدن، ولی با این قبیل حسادت ها، تمام زحماتشونو به باد میدن.

  34. سلاله 9 دی می‌گوید:

    به یاد نه ده

    . . . نه، آب لازم نبود؛ به اندازه کافی شسته بود باران، مزار یاران را. «به لاله در خون خفته»، اگر دعای مادران شهدا نبود باران نمی‌آمد. خدا جای حقی نشسته است؛ آقای قالیباف، تونل توحید را دیدم؛ زیباست اما شیفتگان خدمت هر از چندی یک دفاعی هم از ولایت کنند راه دوری نمی‌رود. تونل توحید زیباست اما دفاع از ولایت، از آن زیباتر است. جناب شهردار، با وجود این همه شن و ماسه و سایت‌های برف‌روبی و بیل و کلنگ مکانیکی، که از تابستان در خیابان‌های تهران کار گذاشته‌اید، می‌دانید چرا برف نیامد؟ شما می‌خواهید با سوء‌استفاده از نزولات آسمانی، مدیریت شهری را به رخ شهروندان بکشید. خدا غرور دارد و اجازه استفاده ابزاری از نعمات آسمانی‌اش را به شهرداری، به مجلس، به دولت؛ حتی به سران فتنه نمی‌دهد.

    …خدایا! تا آخر همین هفته برف رحمت خود را بر زمین تهران بنشان تا مدیریت شهری، توان خود را در ارائه خدمت به رخ ما بکشد؛ «الهی العفو»، نه! بلند بگو: «الهی البرف» همین حالا! به خودت قسم خدا، یک هفته دیگر برف نیاید، اینها موضوع را سیاسی می‌کنند؛ می‌کشانند به مطبوعات و مدعی می‌شوند مخالفان شهرداری، جلوی بارور شدن ابرها را گرفته‌اند و با تنگ‌نظری اجازه تردد را به یک جبهه هوای پر فشار نمی‌دهند و به دانه‌های برف برای ورود به آسمان کشور ویزا نمی‌دهند.

    چه زیباست وقتی قطرات باران بوسه بر قبور یاران می‌زند. چه زیباست وقتی گنجشک‌ها از روی قبر شهید گمنام، گندم نذری مردم را می‌خورند و آواز سر می‌دهند. باران، فاتحه «حضرت آیت‌الله آسمان» است برای شهدا.
    کتاب نه ده، صفحه ۱۲۵

  35. سلاله 9 دی می‌گوید:

    بسم رب الفاطمه(س)

    ۷۴* امیرالمومنین علی علیه السلام:

    اگر به کسى خوبى کردى، در واقع با این کار خود را گرامى داشته اى و به خودت آبرو داده اى، پس به سبب خوبى اى که به خودت کرده اى از دیگران خواهان تشکر مباش.

    (غررالحکم، ج۲، ص۵۴۲)

  36. سیداحمد می‌گوید:

    ممنون سلاله؛

    چقدر زیباست، به به…

  37. سایه/روشن می‌گوید:

    کاملا
    “بی اغـــــــــــــراق،
    .
    .
    .
    بــــــــــاران …
    نعمت ناز خداســــــــــــــــــــت”

    چقدر خوبه که این شبا قطعمون بارونیه.
    فکر کنم بارونم با شجریان قهره که به جای کوه و دشت زده به خیابون!

  38. سید محمود می‌گوید:

    داداش حسین مثل همیشه گل گفتی-ارادتمند

  39. به جای امیر می‌گوید:

    آدرس (گفت و شنود)

    گفت: تازه چه خبر؟!
    گفتم: سایت گویا نیوز که به سازمان سیا نزدیک است ابراز تعجب کرده که چرا سران فتنه از اعتراف اخیر هیلاری کلینتون درباره حمایت آمریکا از جنبش سبز(!) ناراحت شده اند؟!
    گفت: خب! برای این که هیلاری کلینتون پته سران فتنه را روی آب ریخته و نقش آنها به عنوان ستون پنجم آمریکا را به طور رسمی اعلام کرده است.
    گفتم: گویا نیوز در همین باره نوشته است؛ مگر حمایت آمریکا از جنبش سبز چه عیبی دارد؟!
    گفت: پس چرا سایت کلمه وابسته به موسوی که از لندن بارگذاری می شود به کیهان حمله ور شده و تلاش کرده بود درباره اظهارات اخیر هیلاری کلینتون آدرس غلط بدهد.
    گفتم: چه عرض کنم؟! یارو از شخصی پرسید؛ شما پسر آقا بهرام که در کرج روبروی گاراژ تهران مغازه کله پزی داشت، نیستید؟ و طرف گفت؛ آره خودم هستم چطور مگه؟ و یارو گفت؛ ببخشید، پس حتما عوضی گرفته ام!

  40. ققنوس19 می‌گوید:

    به نام خدا
    با سلام و احترام
    متن جالبی بود .خدا خیرتان بدهد.
    من فعلاً اهل تهران نیستم ! اما چهار سا ل در تهران زندگی کرده ام، سال ۶۸ تا ۷۲ ! مطالبی که نوشته بودید را به عینه بارها دیده ام! تجدید خاطرات شد.در این شهر فعلی اصلاً بارانی نداریم: سال ها دور از باران! با باد و طوفان ! می خورد بر بام خانه ، جعبۀ روغن نباتی، گرد و خاک بی حسابی ، می رود در کنج خانه !
    موفق باشید

  41. حی علی الجهاد می‌گوید:

    احتمالا اشتباه تایپی بوده یا شایدم گربه!!!!!

    عجب!!!!

  42. سیداحمد می‌گوید:

    حی علی الجهاد؛

    یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن این است که شاید معنای غافلگیری، در فرهنگ لغات ما و شهرداری متفاوت است!

  43. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم!

    منتظر شاهکار داداش حسین تا ساعاتی دیگر باشید… از آن نوشته طولانی ها!

  44. بهنام می‌گوید:

    ایام حج آدم رو یاد نامه به ق.ق می اندازه

  45. شاید شهرداری غافلگیر نشد، شاید اصلا سر کار نرفتند که غافلگیری مردمو ببینن شاید اصلا شهر جایی دیگر است و مردم شهر جایی دیگر!!! شاید با پیام مشترک آینده ربطی داشته باشه، شاید جریان فتنه و جریان انحراف به جریان آب در خیابانهای تهران وصل شده باشه و …. وای اگه این جوری بشه واقعاً چه جوری می‌خوان جواب جریان خون شهدارو بدن؟؟؟
    شاید یه فکری هم برای اون جریانه کردن! خب اگه اون هم فکری کردن بیان بگن تا ماهم از نگرانی در بیایم!
    شاید و شاید و شاید!
    اما عاقلی گفت که:«شاید» بذری است که ثمرش نیست یا شاید باشد اما معلوم نیست! (-؛ ؛-)

  46. سیداحمد می‌گوید:

    دوستان محترم!

    برای کامنت گذاشتن و یا خواندن کامنت های ستون ۲۰:۰۶ فقط کافی است روی تیتر مطلب، کلیک کنید. متن حماسی داداش حسین در همین ستون ۲۰:۰۶ کار می شود.

  47. سیداحمد می‌گوید:

    بهنام عزیز؛

    راست می گوئی، عجب نامه ای شده بود!
    باید اسمش را در کتاب رکورد ها ثبت کنیم.
    تبدیل شده بود به یکی از مهمترین مسائل روزِ کشور!
    اگر بی پایه و اساس و به درد نخور بود، هیچ وقت چنان غوغائی به پا نمی شد.

  48. صبا می‌گوید:

    این هم چشم الاغ!
    http://www.upsara.com/images/2jsg1uhlt25slzcmsu0g.jpg

    «باران، شهر را غافل گیر نکرد». بازم خیلی دروغ نگفتن! این شهر بیچاره هر وقت که باران به خودش دیده ، اوضاعش همین شکلی بوده. اون روزی غافلگیر میشود که بارانی بیاید و رودخانه ای در حاشیه ی خیابان جاری نشود. آن روز شهر و شهروند توامان غافلگیر می شوند.

  49. جوهر می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی!
    خیلی اوضاع داغون بود…
    یک آدم با ذوقی ه زده بود: بزرگترین پارک آبی تهران افتتاح شد؛ بعد هم یک عکس از خیابان های پر آب انداخته بود…
    موفق باشید

  50. مسعود می‌گوید:

    حسین جان!دروغ ننوشتی !سیاه نمایی نکردی!ولی انصافا برای رضای خدا نوشتی یا کوبیدن قالیباف.اگر برای رضای خدا نوشتی اجرکم عندالله.

  51. مسعودساس می‌گوید:

    سلام داداش
    خدا قوت
    “کمی تا قسمتی پرش ارتفاع باید بلد باشی”
    این یه نمونه:
    http://bitormozz.persiangig.com/image/11.bmp
    به قول سید احمد عزیز این آقایون به جای ایراد گرفتن به این و اون بهتره کارهای خودشون رو درست کنند
    شادی روح امام(ره) و شهدا و سلامتی حضرت آقا صلوات

  52. اصحاب کهف می‌گوید:

    *امام موسی صدر : مصلح قبل از هر چیز باید واقع را هرچند هم تلخ باشد، درک کند. (امام محرومان،ص ۲۷۵)

  53. اسلامی ایرانی می‌گوید:

    یه دونه بنیاد باران هم داریم که احتمالا منظور شهرداری همون بوده!!
    با هم قبلش هماهنگ کرده بودن!!

  54. ف. طباطبائی می‌گوید:

    **یا قاضی الحاجات**

  55. عطشان می‌گوید:

    سلام علیکم
    بعد از چند روز دوری چقدر می چسبه خوندم متنهای شما

    از همه ی اتفاقات بارونی نوشتید این رو هم من بگم فکر کنید دارید از عرض خیابون رد میشید آب جوی(!) اونقدر بالا اومده که اصلا کسی متوجه نمی شه که اینجا جوبه بعدشم …آخ آخ اونقدر درد داره که ننویسم بهتره!!!!!!!

  56. عمار می‌گوید:

    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/link/4271
    ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
    یا علی

  57. وارث می‌گوید:

    سلام
    بعد از چند روز بارونی اومدیم قطعه خودمون دیدیم اینجا هم بحث بارونه.
    هیچ وقت بارون شهر رو غافلگیر نمیکنه چون همه شهروندان عادت دارن به این بارون و ترافیکش.
    شهرداری تهران رو کلا در مورد برف و بارون باید بی خیال شیم انگار .
    البته ما که میدونیم که شهردار تهران قرار نیست توی انتخابات ریاست جمهوری رای بیاره دیگه
    درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  58. فجرنور می‌گوید:

    حاج حسین سلام
    داداش اتفاقاً ما موتور سوار هستیم
    بادگیرمو تنم کردمو صبح اومدم بیرون
    آقا نمیدونی چه حالی داد باید بی خیال بشی
    ماشینا با سرعت از کنارت رد میشدند و کسری از ثانیه ابشاریه که به سمتت ریخته میشه
    حیف نیست حالا که خدا به خاطر رهبرمون بارونش رو سر ما نازل میکنه ما چتر بگیریم؟

  59. چای پولکی می‌گوید:

    دانشکده حقوق دانشگاه تهران برگزار می کند:

    “خاک خون”

    نخستین یادواره شهدای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

    با حضور حاج حسین یکتا و میلاد عرفان پور

    سه شنبه ۱۰ آبانماه ساعت ۱۵ ، دانشگاه تهران، تالار شیخ انصاری

  60. سیداحمد می‌گوید:

    فردا سالروز آغاز عملیات “محرم” است. این عملیات در سه مرحله و در مناطق شرهانی، زبیدات_بیات و جنوب شرقی دهلران در غرب عین خوش با رمز “یا زینب (س)” انجام شد.

    این عملیات که با پیروزی به پایان رسید، منجر به آزاد سازیِ ۵۵۰ کیلومتر مربع از اراضی میهن اسلامی مان شد، و همچنین ۳۰۰ کیلومتر مربع از خاک عراق تحت کنترل سپاهیان حق در آمد.
    نثار ارواح مطهر شهدای این عملیات
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم…

  61. فهیمه می‌گوید:

    سلام
    متن جالبی بود توی تهران با یه بارون کوچیک کل شهر به هم می خوره و انگار آدم توی بکی از روستاهای دور دست زندگی می کنه . البته نه با زیبایی های یک روستا … من روزهای بارونی اگر چه به سر کار دیر می رسم اما از همه چیز بارون لذت می برم اگر البته واسه رفتن به جایی عجله نداشته باشم . چون شمالی هستم و ۷ سالی است اومدم تهران در شهر ما یک هفته بدون وقفه بارون می اومد همه جا حتی دیوارهای خونه خیس میشد یهو می دیدی از سقف خونه آب چیکه می کنه و شیرونی نیمه شب سوراخ میشد . اما من عاشق بارون بودم و هستم حتی عاشق اون چاله های آب دیروز تهران که باید از خیابون که رد میشدم ۴۰ متری بالاتر از محل عبورم میر فتم تا از آب جمع شده رد شم اما من بارون رو دوست دارم به هر قیمتی …

  62. شریفی می‌گوید:

    سلام آقای قدیانی

    خواندم مطلب تان راطرفدارهیچ گروه ودسته ای نیستم بله وضع شهردرروزهای غیربارانی هم چندان جالب نیست وقتی در جای جای شهرگاراژهای قدیمی
    تبدیل به کارخانه های کوچک ماشین سازی شده اند که علاوه برانواع آلودگیها
    آرامش مردم راگرفته اند ومحیط زیست راغیرقابل زندگی کرده اندچطورمی خواهیم
    راحت وبی دغدغه درشهرعبورومرورکنیم ؟ دراطراف محله هایی که این گارازهافعال می باشندمتاسفانه ترافیک شدیدی وجود داردکاش دولتمردان بیشتربه فکرناوگان
    حمل ونقل باشند وبالجاجت کاررابرمردم سخت نکنند گسترش سریع مترو بهترین
    راه حل برای مشکلات درون شهری می باشد وقتی ترافیک نباشد خیلی راحت ترمی شودخیابانهاراپاکسازی وبرای روزهای بارانی آماده کردهرچندبایدبه این فکرباشیم که روزهای غیربارانی نیزمشکلاتی دارد که گاه کم ترازروزهای بارانی نیست .
    خسته نباشیدبرادرمحترم مطلب مفیدی بوددرموردمشکلی که هرروزهمه ماباآن
    مواجه هستیم.

  63. پلاک68 می‌گوید:

    سلام رزمنده….

    ****************************
    مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم…که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته
    ***************************

    به روزیم….

    /////////////////////////////////////////////////
    درست شدن خیابان ها با پیشرفت در جمهوری اسلامی رابطه مستقیم داره….اینجوری که این مسئولین زحمت نکش ما بفهمن که یکم پول بیشتر خرج خیابون ها کنن تا چند سال راحت باشن…..نمیدونم اینا خودشون چجوری میرن خونه هاشون…..

    نکنه با هواپیماااااااااااااااااااااااا…………………

  64. ناشناس می‌گوید:

    حرف بدی زدی. بگو سیاه نمایی کردی. بگو غلو کردی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>